شنبه، 18 آبان 1387 - شماره 1814
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تاريخ
حزب توده تعامل و تقابل با جبهه ملي

محمد چگيني


در فاصله سال هاي 1320 تا 1332 دو گروه عمده سياسي در کشور ظهور کرد، که صحنه سياسي و اجتماعي را تحت تاثير قرار داد. آن دو در حين به چالش کشيدن محافظه کاران با يکديگر رقابت نيز داشتند. حزب توده در سال 1320 تشکيل شد و گروه ديگر «جبهه ملي» در سال 1328 هنگام افول حزب توده به وجود آمد. جبهه ملي رهبري جنبش ضد استبدادي و ضد استعماري را در دست گرفت. اما حزب توده برخلاف اصول مرامنامه اش مبني بر حفظ استقلال و تماميت ارضي ايران، از همان ابتدا دنباله رو سياست شوروي بود. در سال 1323 از تقاضاي سرگئي کاختارادزه براي امتياز نفت شمال حمايت و يک تظاهرات خياباني هم در اين راستا برپا کرد. اما مصدق که مخالف واگذاري امتياز بود لايحه يي را به تصويب مجلس رساند تا مانع دادن نفت به ديگر کشورها شود. اين عملکرد دکتر مصدق موجب بدبيني توده يي ها نسبت به او شد. در سال 1325 با فرقه دموکرات آذربايجان که متهم به استقلال طلبي بود ائتلاف کرد و پيامد اين اقدام انشعاب گروهي در دي ماه 1326 به رهبري خليل ملکي بود. در بهمن ماه 1327 در نتيجه سوءقصد به جان شاه حزب توده غيرقانوني شد و هسته رهبري آن از هم پاشيد. اما نشريات به صورت زيرزميني چاپ مي شد و سازمان هاي وابسته مخفيانه فعاليت مي کردند.

جبهه ملي در مهرماه 1328 در اعتراض به مساله نفت و نحوه برگزاري انتخابات تشکيل شد. در همين زمان فضاي مناسبي براي حزب توده فراهم شد تا فعاليت خود را سازماندهي کند. مليون توانستند با شعارهاي ملي گرايانه مردم را جذب خود کنند و اين براي حزبي که داعيه رهبري مبارزات را داشت قابل تحمل نبود. انشعابيون حزب به رهبري ملکي به جبهه ملي پيوستند، که موجب شد خشم حزب دوچندان شود. تحليل حزب از نهضت ملي واقعي و بر پايه شرايط داخلي نبود؛ بلکه براساس اوضاع بين المللي صورت مي گرفت. از ديدگاه استالين جهان به دو بلوک شرق (سوسياليسم) و غرب (کاپيتاليسم) تقسيم شده بود؛ چنانچه گروهي در جناح سوسياليسم نبود، بدون شک در طرف کاپيتاليسم قرار داشت. بنابراين در سطح کشوري، حزب توده در اردوگاه شوروي بود و جبهه ملي سازماني امريکايي بود که انگليسي ها هم داخل آن شده بودند.1

در حالي که جبهه ملي سرگرم مبارزه با شرکت نفت و محافظه کاران بود؛ حزب توده با تمام توان تبليغات ضد جبهه يي را در نشريات خود آغاز کرد. آنان نهضت ملي را ثمره تضادهاي داخلي هيات حاکمه و بازتاب طبيعي رقابت در اردوگاه امپرياليسم مي دانستند و بر اين عقيده بودند که جبهه را بورژوازي ملي (ليبرال) رهبري مي کند و دشمن بزرگ جنبش کارگري ايران است. توده يي ها از هيچ تهمت و افترايي براي مخدوش کردن چهره مليون خودداري نمي کردند. نزد آنان «ملي» نقاب سياهي بود که چهره هاي داغدار و ننگين را مي پوشاند. در پشت ملي گرايي عوام فريبان خلق و مزدوران استعمار مشغول فعاليت بودند. جبهه امپرياليستي امريکا و انگلستان براي درهم شکستن نهضت انقلابي کارگران و دهقانان هميشه با شعار رفرميستي دروغين مانع نهضت مردم شده اند. جبهه ملي مجري سياست هاي غرب امپرياليستي است. 2

برخلاف برداشت ايدئولوژيک حزب توده، ديدگاه رهبران جبهه ملي کمتر جزم انديشانه و طبقاتي بود. جناح راست جبهه که شامل حزب زحمتکشان، ملت ايران و مجمع مسلمانان مجاهد و افرادي مانند دکتر فاطمي مي شد، خواهان يک مبارزه ايدئولوژيک و اصولي بودند. البته احزاب از مبارزات خياباني هم استقبال مي کردند. ملکي از رهبران حزب زحمتکشان، پيروزي يا شکست نهضت را در گرو نوع برخورد با حزب توده جست وجو مي کرد. دکتر فاطمي توده يي ها را جواناني پاکدل مي دانست که ناخودآگاه فريب کمونيسم را خورده اند و اقدامات آنان تنها به نفع شرکت انگليسي بود. 3 اما جناح ميانه رو به رهبري دکتر مصدق جنبه اصلاح طلبي و ضد استبدادي حزب را مي ستود اما پيروي محض آن از سياست شوروي را نکوهش مي کرد. او مخالف به کارگيري خشونت عليه حزب بود و اعتقاد داشت بايد ريشه هاي کمونيسم را پيدا کرد و از طريق يک برنامه ريزي فرهنگي و اجتماعي عوامل تغذيه کننده آن را از بين برد. 4

حزب توده و مساله نفت

بعد از سقوط رضاشاه، نفت با استقلال ايران پيوند خورده بود. از ديدگاه مصدق و جبهه ملي کوتاه کردن دست بيگانگان از نفت يگانه راه برقراري دموکراسي و حفظ استقلال کشور بود. نفوذ خارجي ها مصادف بود با تشکيل يک حکومت استبدادي که در خدمت منافع آنان باشد. در اينجا ناسيوناليسم مليون با انترناسيوناليسم توده يي ها که حامي منافع شوروي بودند در تضاد کامل قرار داشت. نمايندگان جبهه که در مجلس بودند از همان آغاز استيفاي حقوق ملت ايران از نفت جنوب را در دستور کار خود قرار دادند. توده يي ها امپرياليسم ستيزي جبهه را به هيچ مي گرفتند. برخلاف جبهه ملي که در قضيه نفت برنامه شفافي در پيش گرفته بود، سياست حزب توده متناقض و گمان انگيز بود.

در تابستان 1329 دولت سرلشکر رزم آرا با حمايت غرب روي کار آمد تا قضيه نفت را حل کند. جبهه ملي و حزب توده احساس خطر کردند. مصدق آن را شبه کودتا ناميد و حزب هم با انتشار بيانيه يي خواهان اتحاد همه گروه ها براي مقابله با ديکتاتوري سفارت انگليس و دربار شد.

جبهه ملي اين پيشنهاد را رد کرد. به زودي نخست وزير جديد که از کمک غرب نا اميد و از مخالفت جبهه ملي به ستوه آمده بود، به حزب توده نزديک تر شد تا از آن در برابر مليون استفاده کند. حزب توده از اين ائتلاف دو هدف را دنبال مي کرد؛ 1-تصويب قرارداد الحاقي به نفع شوروي هم بود و آنان انتظار داشتند از اين نمد کلاهي هم نصيب ما سوسياليست ها شود.

2- شايد اين گونه جريان نفت را از دست جبهه خارج و خودشان رهبري جنبش را بر عهده بگيرند. به همين جهت مليون را شعبده بازاني مي دانستند که با ساز امريکا و انگلستان مي رقصيدند و آنان را به استهزا قهرمان پيت نفتي مي گفتند. 5

هر چه پيش مي رويم و قضيه ملي شدن نفت شکل واقعي تري به خود مي گيرد، حزب توده سردرگم تر مي شود. در آذرماه 1329 جبهه ملي با انتشار بيانيه يي گفت به جز ملي شدن از هيچ راه حل ديگري تمکين نخواهد کرد. با آمدن اين شعار به لايه هاي مختلف جامعه حزب عملاً خلع سلاح شد ولي همچنان مي خواست برخلاف حرکت آب شنا کند. حزب،ملي کردن را يک توطئه امريکايي براي انحصار منابع نفتي مي دانست. به گفته ايرج اسکندري حزب در اين زمان شعار «نفت جنوب بايد ملغي شود» را سر داد. بديهي بود ملي شدن، الغاي نفت جنوب را دربرمي گرفت و اين شعار حزب هيچ مخاطبي نداشت و تنها براي تضعيف جبهه ملي به کار گرفته شد. اين گونه به نظر مي رسد که حزب هيچ مخالفتي با نفس واگذاري امتيازها نداشت. در اول دي ماه سازمان دانشجويان وابسته به حزب که نقش پيشرويي در حزب داشت رسماً از ملي شدن حمايت کرد. حزب زماني که دريافت برنامه جبهه ملي واقعي است، بيانيه يي صادر کرد و در آن گفته بود؛ «نفت ايران در اختيار ملت ايران».

حزب و دولت ملي

مصدق در هفتم ارديبهشت 1330 کابينه خود را تشکيل داد. حزب به قدرت نمايي و ايجاد آشوب و خرابکاري ادامه داد. کشاورز و اسکندري از سران ارشد بر اين عقيده بودند که کيانوري، کامبخش و قاسمي يک فراکسيون درون حزبي تشکيل داده بودند که خارج از چارچوب حزبي فعاليت مي کردند. در دوره اول حکومت مصدق به علت غيبت بسياري از رهبران سرشناس، نظر گروه کيانوري که مخالف مصدق بودند بر حزب حکمفرما بود.6 رهبران حزب از پيشاني کابينه مصدق نور رستگاري نمي ديدند زيرا وزرا را افراد ناکارآمدي مي دانستند که توانايي ايجاد تحول نداشتند. توده يي ها به هر بهانه يي آرامش را به هم زده و هرج و مرج ايجاد مي کردند. ملک الشعراي بهار رئيس جمعيت هواداران صلح، در اوايل ارديبهشت درگذشت. اعضاي حزب به اين بهانه چندين مراسم برگزار کردند که با درگيري و خشونت همراه بود. روز يازدهم همان ماه به مناسبت روز کارگر يک اعتصاب عمومي برپا کردند. جنگ فرسايشي با جبهه و بي اوج جلوه دادن اقدامات مصدق از اهداف حزب بود. حملات بي امان به دولت، جبهه ملي را در حالت تدافعي قرار داد. يکي از تاثيرات تبليغات اين بود که جبهه مجبور شد ناسيوناليسم خاص خود را حفظ و براي کاهش ارزش تحليل حزب توده از هرگونه سازشي خودداري کند.

در 23 تيرماه آوريل هريمن نماينده ويژه امريکا براي حل مساله نفت وارد تهران شد. حزب توده تظاهراتي ترتيب داد، مصدق با اين اقدام مخالفت کرد چون مي دانست شرکت نفت از اين وقايع به خوبي استفاده مي کند. جيمز بيل مي گويد؛ «تظاهرات در 23 تير ظاهراً از سوي حزب توده ولي در باطن از سوي عوامل انگلستان ترتيب يافته بود.»7 در اين روز زد و خورد شديدي بين حاميان جبهه و حزب روي داد. در 14 آذر تظاهرات مشابه ديگري رخ داد. تاکتيک هاي حزب براي به ستوه آوردن دولت مصدق موجب خشنودي مخالفان دست راستي شد و از آن به عنوان ابزاري عليه دولت بهره بردند. به گونه يي که جمال امامي از مصدق ستيزان مجلس، نخست وزير را عوام فريبي دانست که تنها حزب توده را تقويت مي کند.8

اين رويه تا تيرماه 1331 ادامه يافت، البته با توجه به سازش ناپذيري مصدق با امپرياليسم، توده يي ها مجبور بودند اين تبليغات کهنه و بي نتيجه را کنار بگذارند. در 25 تيرماه که مصدق از نخست وزيري استعفا داد، حزب همچنان سردرگم بود و نمي دانست بايد در قيام آن روزها که نقطه عطفي در تاريخ ما به شمار مي رفت شرکت کند يا سکوت اختيار کند. در روز 30 تير شهر تهران در آشوب کامل به سر مي برد. حزب براي مشارکت به تفاهم کامل نرسيده بود. در حالي که مصدقي ها با هيجان به خيابان ها آمده بودند، حزب هم بنا بر نظر اسکندري و کيانوري به حمايت از جبهه ملي وارد مبارزه شد. اما خامه يي مي گويد تا عصر 30 تير که مسلم شد قوام و دربار شکست خورده اند، توده يي ها هيچ مشارکتي در قيام نداشتند.9

بعد از 30 تير حملات عليه مصدق تعديل شد. کيانوري مي گويد؛ در شهريور فروتن و بقراطي که از مخالفان مصدق بودند، از کشور خارج شدند و نظرات او که خواهان حمايت از دولت بود بر حزب حکمفرما شد.10 اين سخن کيانوري کذب محض است زيرا همان گونه که در پيش اشاره شد او از رهبران تندرو و مخالف مصدق بود. آنچه مسلم است اينکه با خروج رهبران تندرو از هسته رهبري، افراد ميانه رويي مانند رادمنش جايگزين آنها شدند که برداشت واقع بينانه تري از جنبش داشتند. آمدن افراد ميانه رو به اين معنا بود که حزب مي خواست فعاليت هايش را با جبهه ملي تطبيق دهد.

با آشکار شدن اختلافات دروني جبهه ملي، حزب بيش از گذشته خود را به مصدق نزديک کرد. تحليل حزب از شرايط بعد از 30 تير اين بود که احتمال وقوع يک کودتا عليه دولت وجود دارد و با توجه به فعاليت سازمان افسران وابسته به حزب، حزب از توطئه سرلشکر حجازي و برادران رشيديان و ديگر عوامل سفارت انگلستان پرده برداشت و دولت را آگاه کرد تا توطئه را خنثي کند. حزب براي اينکه هيات حاکمه و دولت را به فعاليت خود بدگمان و ظنين نکند از آماده ساختن يک طرح اضطراري براي ياري رساندن به دولت ملي خودداري ورزيد و فقط به دادن اطلاعات به موقع به دولت بسنده کرد. اين گونه حزب روزبه روز آزادي عمل بيشتري به دست آورد. برخي بر اين عقيده اند مصدق مي خواست با ميدان دادن به حزب توده امريکا را بترساند و از آن کشور امتياز بگيرد. البته اين ديدگاه چندان درست به نظر نمي رسد زيرا مصدق به خوبي از عواقب قدرت نمايي کمونيست ها آگاهي داشت و نمي خواست زمينه ساز سقوط خودش شود.

به تدريج تعامل دو گروه وارد مرحله جديد شد، واقعه نهم اسفند و قتل افشارطوس نشان داد مخالفان مصمم به سرنگوني دولت مصدق هستند. با افزايش حمله محافظه کاران و مخالفان خارجي، حزب توده هم به مرور حملات خود را کنار گذاشت. در روز 30 تير دولت به حزب اجازه داد به مناسبت سالگرد قيام يک تظاهرات برپا کند. طبق گزارش ها شرکت کنندگان توده يي چندبرابر حاميان جبهه ملي بودند. اين قدرت نمايي حزب توده به زيان جبهه ملي بود. در مساله رفراندوم هم حزب فعالانه مشارکت کرد و به نفع مصدق راي داد.

حزب در 24 مردادماه اطلاعات مربوط به کودتاي 25 مرداد را در اختيار دولت قرار داد. مصدق با يک برنامه حساب شده کودتاي سرهنگ نصيري را خنثي کرد و عاملان آن را بازداشت و روانه زندان کرد. با پخش خبر شکست کودتا، مردم هيجان زده به خيابان ها ريختند و به تظاهرات و سخنراني پرداختند. سخنراني هاي آتشين افرادي مانند دکتر فاطمي و احمد زيرک زاده دبير حزب ايران مردم را به وجد مي آورد. حزب توده هم شعار الغاي سلطنت و برقراري جمهوري دموکراتيک سر داد.11 طرح اين شعار در آن زمان به زيان جبهه ملي بود، زيرا موجب شد گروه هاي مذهبي از ترس برقراري يک نظام کمونيستي از مصدق حمايت نکنند. شخص مصدق هم که يک مشروطه خواه سنتي بود با جمهوري دموکراتيک مخالف بود.

در 27 مرداد حزب توده تصميم گرفت مجسمه رضاشاه را پايين بياورد. مصدق براي اينکه اجازه ندهد حزب توده بيشتر خودنمايي کند به احزاب وابسته به جبهه ملي دستور داد خودشان مجسمه ها را پايين بياورند.12 حزب توده خود را پيشتاز جنبش تلقي مي کرد به همين علت با اين شعارها و اقدامات مي خواست رهبري نهضت را برعهده بگيرد. تظاهرات خياباني به سوي يک هرج و مرج و نبرد خياباني حرکت مي کرد. افزايش ناآرامي تنها به نفع کودتاچيان و به زيان دولت بود. مصدق براي کاهش تشنج ها دستور داد تظاهرکنندگان به خانه هاي خود بازگردند. روز 28 مرداد شهر در آرامش کامل بود. کودتاگران، زاغه نشين هاي پايين شهر را به خيابان ها آوردند و بدون هيچ مانعي تهران را به تصرف خود درآوردند. حزب بعد از شعار جمهوري دموکراتيک يکباره سکوت اختيار کرد و هيچ اقدامي انجام نداد. کيانوري مي گويد حزب آمادگي مقابله با کودتا را داشته ولي مصدق مخالف ايجاد درگيري بود. اسکندري هم اين نظر را تاييد مي کند ولي کشاورز بر اين عقيده است کيانوري مخالف حمايت از مصدق بود.13 در هر صورت تندروي هاي حزب توده ابزار مناسبي در اختيار مخالفان جبهه قرار داد. مصدق و جبهه ملي اعتمادي به رهبران حزب نداشتند. از اين رو در وقايع مردادماه هم قطعاً نمي توانستند روي کمک حزب حسابي باز کنند.

پي نوشت ها؛------------------------

1- نورالدين کيانوري، خاطرات سياسي، تهران، موسسه تحقيقاتي ديدگاه، 137، ص 217

2- به سوي آينده، ش 137 (21 مهر 1329) صص 1 و 4، همان، ش 174 (8 آذر 1329) ص 1، همچنين بنگريد به علاج به جاي به سوي آينده ش 185 ، (22 آذر 1329) ص1

3- باختر امروز، ش 489 (14 فروردين 1330) ص 1. براي انتقادات ملکي ر.ک. برخورد عقايد و آرا به کوشش امير پيشداد و همايون کاتوزيان، تهران، نشر مرکز، 1376

4- مذاکرات مجلس (دوره شانزدهم، ج 1، ش 1571 ، 23 تير 1329) ص 1، براي ديدگاه جبهه ملي نگاه کنيد به انور خامه يي، خاطرات، از انشعاب تا کودتا، تهران، گفتار، 1372، صص 780-775

5- مستحکم دوره دوم، ش 5 (8 آبان 1329) ص 8، گذشته چراغ راه آينده، جامي، ص 523 خامه يي، پيشين، ص 820

6- فريدون کشاورز، خاطرات سياسي ، به کوشش علي دهباشي، تهران، نشر آبي، 1380، ص 128، ايرج اسکندري، خاطرات، به کوشش علي دهباشي، تهران، علمي، 1368، ص 65

7- جيمز بيل، مصدق نفت و ناسيوناليسم، ترجمه مهدوي و کاوه بيات، طرح نو، 1371، ص 435

8- مذاکرات مجلس، دوره 16، ج 2، ش 1960 (9 آبان 1330) صص 3 و 4

9- کيانوري، پيشين، ص 243، اسکندري، پيشين، ص 151، خامه يي، ص 951

10- کيانوري، ص 226

11- همان، ص 267

12- جليل بزرگمهر، مصدق در دادگاه تجديد نظر نظامي، شرکت سهامي انتشار، ص 356

13- براي نظرات متناقض بنگريد به کيانوري، ص 277، اسکندري، ص 133، کشاورز، ص 131



صفحه تاريخ ميزبان مطالب شماست

news@historical.ir

عناوين اين صفحه
حزب توده تعامل و تقابل با جبهه ملي
دولت هاي ايران پس از اسلام
ميترا، آيين و تاريخ
شوش در انتظار وعده ها

دولت هاي ايران پس از اسلام
خبرگزاري کتاب ايران از چاپ کتابي با عنوان «سامانيان و غزنويان» نوشته محمدرضا ناجي خبر داد که به کوشش انتشارات ققنوس منتشر شده است.بنا بر اين گزارش سلسله سامانيان از نخستين سلسله هاي ايراني پس از اسلام و سلسله غزنويان، نخستين سلسله غير ايراني حاکم بر اين سرزمين در همان دوران است. مولف در اين کتاب به شرح جغرافياي سياسي، ديوان سالاري، وضع اجتماعي، زندگي اقتصادي و چگونگي معماري، هنر، دين ها و فرقه ها در دوران حاکميت اين دو سلسله مي پردازد. در بخشي از کتاب آمده است؛ سامانيان خانداني ايراني بودند که يک چند به عنوان واليان دست نشانده طاهريان (205-259 ق) در شهرهايي از خراسان و ماوراء النهر حکومت کردند. در سال 287 قمري، اميراسماعيل ساماني در پي پيروزي بر عمرو بن ليث صفاري دولت مستقل سامانيان را در بخارا بنياد نهاد. اين دولت تا 389 قمري به حيات خود ادامه داد. سامانيان در اين مدت افزون بر سراسر خراسان و ماوراءالنهر در زمان اقتدار خود بر ولايات گرگان، طبرستان و ري تا حدود اصفهان، سيستان و کرمان نيز سلطه داشتند و 9 تن از آنان به امارت رسيدند.

در بخش ديگري از اين کتاب آمده است؛ اگرچه برخي نويسندگان سامان را جد سامانيان خوانده اند، اما ظاهراً (سامان خدا) لقب حکمرانان ده سامان بوده است. ده سامان، خاستگاه سامان خدا را جزء بلخ يا از نواحي سمرقند يا ترمذ دانسته اند. بيشتر نويسندگان نسب سامان خدا را به بهرام چوبين سردار بزرگ ساسانيان و برخي به بهرام گور پادشاه ساساني رسانده اند.

نگاهي گذرا به سلسله سامانيان، دولت بخارا، جغرافياي سياسي قلمرو سامانيان، دستگاه اداري، وضعيت اجتماعي، زندگي اقتصادي، معماري و هنر، دين ها و فرقه ها، آموزش و پرورش و علوم رايج در روزگار سامانيان از جمله بخش هاي کتاب درباره سامانيان است.نگاهي گذرا به سلسله غزنويان، دولت غزنويان، قلمرو غزنويان و روابط آنان با دولت هاي همسايه، ديوان سالاري، وضع اجتماعي، وضع اقتصادي، هنر و معماري، مذاهب و فرق، آموزش و پرورش و دانش ها و علوم از جمله بخش هاي کتاب درباره غزنويان است.


ميترا، آيين و تاريخ
شناخت آيين هاي کهن همواره کاري جذاب بوده است، چرا که در اين آيين ها رمز و رازهايي نهفته است که از درون انسان حکايت مي کند. به همين دليل اين آيين ها گرچه ابتدا در يک سرزمين خلق مي شدند اما به تدريج به ساير سرزمين ها و به درون ساير اقوام و ملل راه يافته و با آيين هاي ديگر در مي آميخته اند.

بر همين اساس يکي از موضوعات پژوهش هاي تاريخي تعامل و اثرگذاري اين آيين ها بر يکديگر است.کتاب «ميترا، آيين و تاريخ» اثر «راينهولد مرکل باخ» يکي از اين پژوهش هاست که توسط توفيق گلي زاده ترجمه شده و توسط نشر اختران در حال انتشار است. در اين کتاب درباره آيين ميترا و نفوذ آن در غرب سخن رفته است. نويسنده در اين کتاب شرح مي دهد که آيين ميترا چه نفوذ و تاثيري در فرهنگ مسيحيت داشته است.

در اين کتاب آثاري در قالب نقاشي و سنگ نوشته آمده و آثار کهن بازمانده از اين آيين و نفوذ آن به اروپا و غرب گرد آمده اند.

در اين کتاب قرباني کردن گاو نر نيز که در نيايشگاه هاي ميترا ديده مي شود، از نگاه فلسفه افلاطوني توضيح داده شده است.

برخي فصل هاي کتاب عبارتند از؛ خداي شکار و هم پيماني و قرباني، ميترا در دين ايرانيان، قرباني کردن گاو نر، آيين رازوري ميتراي رومي، ميترا در امپراتوري هخامنشي و آيين ميترا و دوره هلني.


شوش در انتظار وعده ها
درحالي که کمتر از 5 ماه از سال 87 نمانده است، مسوولان ميراث فرهنگي شوش بناست برنامه هاي تعميرات و ساماندهي سال 87 اين منطقه باستاني را مشخص کنند. هم اکنون مساله هتل سازي در محوطه باستاني اين منطقه موجب اعتراض ايران دوستان از ايران و ساير کشورها شده است.

«محمدرضا چيت ساز» مدير پايگاه پژوهشي ميراث فرهنگي و گردشگري شوش در اين باره به خبرگزاري ميراث گفت؛«19 آبان ماه امسال جلسه يي 5ساعته در دفتر پايگاه شوش برگزار مي شود و از تمام صاحب نظران اين محوطه باستاني دعوت به عمل مي آيد. در اين جلسه برنامه هاي سال 87 مصوب خواهد شد.»

مرمت قلعه فرانسوي و ساماندهي اشياي باستاني، استخوان هاي حيواني و انساني به دست آمده از کاوش هاي باستان شناسي و همچنين مرمت کاخ شائور و آپادانا و شهر پانزدهم از جمله برنامه هاي پايگاه ميراث فرهنگي شوش در سال 87 خواهد بود که پس از تصويب اجرا مي شوند. به اين ترتيب پس از مدت ها دوباره شوش در کانون توجه باستان شناسان قرار گرفته است.

وي درباره برنامه ريزي هاي انجام گرفته براي سال 87 گفت؛ «يکي از برنامه هاي مهم پايگاه شوش، مرمت و ساماندهي قلعه شوش با همان قلعه فرانسوي ها است که طرح مرمتي آن تمام شده است. اين طرح احتياج به اصلاح دارد که در اين جلسه بررسي مي شود و صاحبان طرح نيز حضور خواهند داشت تا از طرح خود دفاع کنند.»

چيت ساز با اشاره به اينکه قلعه شوش تاکنون صرفاً محلي براي اقامت شبانه بوده پيش بيني کرد پس از انجام مراحل مرمتي اين مکان به محلي پژوهشي براي پژوهشگراني که به شوش مي آيند، تبديل شود.

وي همچنين درباره مرمت اشياي انباري شده از کاوش ايراني ها و فرانسوي ها توضيح داد؛ «ساماندهي و مرمت اين اشيا جزء برنامه هاي سال 87 است که در 19 آبان تصميم گيري نهايي در مورد آنها و شيوه حفاظت شان گرفته مي شود.»

پس از گذشت 8 ماه از سال 87 اين مقام مسوول اعلام کرده است؛ «مرمت ستون ها، ساماندهي و پاکسازي محوطه از زباله و خار و خاشاک و علف هاي خودرو و همچنين ايجاد اتاقک نگهباني از جمله برنامه هاي سال 87 است.»

چيت ساز درباره ساماندهي شهر پانزدهم که محوطه يي عيلامي محسوب مي شود به ميراث خبر گفت؛ «احسان يغمايي باستان شناس قديمي سازمان ميراث فرهنگي که پيش از اين نيز در شهر پانزدهم کار کرده است، پاکسازي اين محوطه باستاني را برعهده خواهد داشت و قرار است پلان مشخصي از دوره عيلامي در شوش بدين وسيله به دست آيد.»

چيت ساز همچنين درباره طرح مرمتي کاخ آپادانا داريوش به ميراث خبر گفت؛ «اين کاخ قرار است مورد مطالعه قرار گيرد و از طريق خرده سنگ هاي باقيمانده و جانمايي آنها چند تا از ستون هاي آپادانا را بازسازي کنيم و به اين ترتيب شکل و شمايلي به اين کاخ باشکوه هخامنشي بدهيم.»

درحالي که فرصت چنداني به پايان سال نمانده و اکنون در نيمه دوم سال درباره برنامه هاي سال جاري تصميم گيري مي شود، مساله بودجه لازم براي اين تصميمات هنوز مورد تقاضاي مسوولان مربوطه است. پايگاه ميراث فرهنگي شوش براي انجام برنامه هاي پژوهشي خود تقاضاي 900 ميليون تومان بودجه دارد.

چيت ساز در اين باره به CHN گفت؛ «بخشي از اين بودجه را استان خوزستان و بخشي ديگر را تهران تقبل مي کند.»

با اين وجود وي اظهار اميدواري کرد اين برنامه هايي که قرار است تصويب شده و سپس بودجه براي آنها تامين شود تا پايان سال به اجرا درآيد.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام