
اميد ملکي
اين بار نظرسنجي ها درست از آب درآمدند. اوباما رئيس جمهور ايالات متحده شد و به قاعده تاريخ سياستمداري بر تخت قدرت مي نشيند تا طرفدارانش هوراکشان زمين نبرد را از آن خود بدانند. ما مردم ايران نيز شاد شديم اين بار همراه دولت مان و همراه با کانديداهاي محتمل و نامحتمل رياست جمهوري آينده مان، همزمان با اعضاي حزب دموکرات امريکا. هم به اين خاطر که کانديداي پيروز رنگين پوستي است حسين نام و هم از آن رو که به اين باور رسيده ايم که به جاي اينکه بر طبل جنگ بکوبد، از او صداي لطيف ناقوس دموکراسي و احياناً حقوق بشر شنيده خواهد شد.
حالا ديگر وقت آن رسيده که تا مدتي در فضيلت دموکراسي بنويسيم و در اين راه گوي سبقت از يکديگر برباييم. بايد به سراغ قفسه کتابخانه ها رفت. به دنبال «الکسي دو توکويل» گشت، «دموکراسي در امريکا» را برداشت، گرد و خاک از رخش برگرفت و بدون نگراني از «تب تند» و «عرق زودرس»، بي پروا بگوييم آنچه از زبان توکويل مي خوانيم؛ امريکاييان اصول دموکراسي را جدا از اشخاص در سواحل جديد مستقر ساختند و در آنجا اين نهال با آزادي رشد يافت و هماهنگ با اصول و قوانين ريشه دوانيد و شکفته شد. يا بنويسيم؛ در يک جامعه دموکراتيک شور و هيجان آلوده به تعصب وجود ندارد که آنچه مردم را وادار به فداکاري مي کند، دانش و تجربه است. و قس عليهذا.
به اطراف مان نگاه کنيم. کسي را مي شناسيم طرفدار جمهوريخواهان باشد؟ کسي را مي شناسيم که مک کين را به اوباما ترجيح دهد يا سارا پيلن را برتر از جو بايدن بنشاند؟ اگر چنين دïرٌ نادري را بيابيم با او چه مي کنيم؟ در بهترين حالت به يادش مي آوريم آنچه سلف جمهوريخواهان،بوش پسر، در همسايگي مان کرد. افغان ها را آواره کرد، امنيت عراقيان را گرفت، گوانتانامو درست کرد و... و نتيجه خواهيم گرفت که حامي مک کين يعني حامي تمامي اين جنايت ها. اما داستان به اينجا ختم نمي شود که به او لطف مي کنيم و از سر خيرخواهي او را فرامي خوانيم تا ديرنشده به آغوش دموکرات ها بيايد و از اوباما حمايت کند تا مگر از قافله عقب نماند که صداي جرس منزلگه مقصود شنيده مي شود. به راستي ما را چه شده است،؟ در انتخابات امريکا به دنبال چه مي گرديم؟ اين درست که جمهوريخواه و دموکرات با هم تفاوت دارند و اين هم درست که انتخاب اوباما «احتمال» جنگ با ايران را کاهش مي دهد، اما چه کسي تا به حال اين «احتمال» را اندازه گيري کرده؟ چه کسي تضمين داده کشتي بان «هژموني امريکا» در جهان را سياست ديگر آمده است؟ به گواهي تاريخ جنگ و صلح، دموکراسي و ديکتاتوري، سازش با دولت هاي آپارتايد و حقوق بشر در سياست خارجي امريکا دوروي يک سکه اند که در شرايط متفاوت کاربست هاي گوناگون مي يابند و بديهي است که سمت گيري تمام آنها تامين منافع امريکا در جهان است.
اوباما رئيس جمهور امريکا است، جايي که 62 درصد کتب علمي جهان در آنجا منتشر مي شوند، بيش از 500 هزار دانشجو از 170 کشور جهان در آن در حال تحصيل اند، يک چهارم اقتصاد جهان در اختيار امريکا است و... و اين طبيعي است که حداقل انتظار از رئيس جمهور اين باشد که اگر در جهت بهبود آمارهاي هژمونيک امريکا نمي کوشد، شرايط را ضعيف تر از آنچه تحويل گرفته پس از چهار سال بازنگرداند و لذاست که بخش عمده يي از سياست هاي متخذه توسط رئيس جمهور فارغ از تعلق حزبي ناظر به استقرار و همچنين بهبود حضور امريکا در جهان است، چنانچه در بحران اقتصادي پيش آمده اين تنها امريکا نبود که آن را تجربه کرد که همه جهان درگير بحران شدند و لذاست که شعار «تغيير» اوباما بيش از اينکه ناظر به تغييرات درون سيستمي ايالات متحده باشد، معطوف به تغييرات برون سيستمي است. آنهايي که براي تحقق اين شعار در عرصه ملي امريکا در تب و تاب اند، تلاش مي کنند تا هر تغييري را که لازم بدانند در عرصه بين المللي به انجام رسانند. شايد جنگ گزينه نخستين اوباما نباشد، چنانچه براي جمهوريخواهان هم نبود، اما براي دولت وي گزينه حذف شده نيست. همان گونه که با فرياد بلند به آقاي اوباما سلام مي کنيم تا مگر صدايمان در اين همهمه تبريکات گم نشود، اندکي هم تامل کنيم و از خود بپرسيم «تغيير اوبامايي» چه گزينه هايي روي ميز سياست دموکرات هاي تازه وارد به کاخ سفيد گذاشته است؟ و آيا ما در تدارک به پاسخ اين تغييرات آماده ايم؟