شنبه، 18 آبان 1387 - شماره 1814
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
استيضاح کردان، نشان از انسجام اصولگرايان

حسين مرعشي

استيضاح علي کردان وضعيت جديدي را در جبهه اصولگرايان پديد آورد. به عبارتي راي به برکناري کردان، نشان از ترکيب جديد و صف بندي هاي متفاوتي دارد. برخي آن را نشان از انشقاق و چنددستگي اصولگرايان مي دانند و برخي ديگر نيز معتقدند کردان صرفاً استثنايي است که مواجهه با او و استيضاح او، نمي تواند نشانه خاصي باشد. اما در مقابل من معتقدم استيضاح کردان نه خبر از انشقاق اصولگرايان مي دهد و نه يک استثنا است بلکه نشان مي دهد اصولگرايان بيش از پيش با هم متحد شده اند و اختلاف نظرهايشان به حداقل رسيده است. به نحوي که اگر تا پيش از آن در مواجهه با رئيس جمهور ترديدهايي داشتند، بعد از استيضاح کردان اين ترديدها برطرف شده است و غالب اصولگرايان را يکدست ساخته است تا در مقابل دولت جهت نيل به اهداف اصولگرايانه خود عقب ننشينند. استيضاح کردان از اين حيث آغاز يک انسجام دروني در جبهه اصولگرايان عليه احمدي نژاد و دولت ايشان است و شمارش معکوس دولت نهم را رقم زده است. اصولگرايان در اين مدت سعي داشتند احمدي نژاد را به نحوي از انحا در چارچوب سياست هاي اصولگرايانه قرار دهند و او را به پذيرش اين سياست ها ترغيب سازند ولي در مقابل احمدي نژاد به هيچ وجه زير بار اين سياست ها نرفت و از پذيرش هر نوع هماهنگي سر باز زد تا جايي که اکثر اصولگرايان را بر سر يک دوراهي قرار داد. استيضاح کردان نيز بخشي از اين جريان و نمودي از اين تقابل بود. اصولگرايان در اين دوراهي مجبور بودند يا از حيثيت کلي خود دفاع کنند يا به هر ترتيب از احمدي نژاد دفاع کنند و آن را بر حيثيت خود ترجيح دهند. استيضاح علي کردان در واقع انتخاب راه اول بود و حاکي از آن بود که اصولگرايان معتقدند اگر قرار است اصولگرايي قرباني شود، بهتر است دولت پيش از آن قرباني شود تا اصولگرايي در امان باشد. از اين رو بود که به تدريج بخش هاي مختلف بدنه اصولگرايان در استيضاح کردان همسو و هم نظر شدند؛ بخش هايي از بسيج دانشجويي بازار يا طبقات مختلف اجتماعي که قرابت فکري و سياسي به اصولگرايان دارند. به هر حال اصولگرايان مصمم شده اند در برابر رفتارهاي دولت و اقدامات غيرکارشناسانه رئيس جمهور واکنش مناسب نشان دهند و اين حرکت با استيضاح کردان به طور جدي آغاز شد تا بخش هاي مختلف اصولگرايان در برابر سوال ها و خواست هاي عموم مردم پاسخ مناسب داشته باشند و از سوي ديگر اعاده حيثيت کنند و اثبات سازند اصولگرايي را فداي يک شخص نمي کنند حتي اگر آن شخص احمدي نژاد باشد بلکه بالعکس احمدي نژاد را فداي اصولگرايي مي کنند. نکته ديگر در مورد ادامه استيضاح ها است. به نظر من احتمال استيضاح ديگري از سوي اصولگرايان بعد از استيضاح کردان و برکناري او، تا حدي بعيد به نظر مي آيد چرا که اصولگرايان طبيعتاً پايبند به نظام و انقلاب هستند و قصد ندارند براي کشور بحران ايجاد کنند زيرا استيضاح ديگر قطعاً دولت را با مشکلاتي جدي مواجه مي سازد. البته ادامه اين روند تا حد زيادي بستگي به خود دولت و رئيس جمهور دارد. اگر احمدي نژاد از اين جريان درس بگيرد اصولگرايان نيز رفتاري ديگر از خود نشان مي دهند و سعي مي کنند با اتخاذ شيوه تساهل و مماشات دوره باقي مانده از دولت نهم را نيز سپري کنند اما اگر از سوي دولت اين تغيير به وجود نيايد احتمال برخورد بيشتر و توبيخ جدي تر مجلس نيز دور از ذهن نيست. به هر حال تعيين سطح رابطه دولت و مجلس، بيشتر وابسته به رفتار دولت است. بخشي از اين واکنش در معرفي وزير جديد کشور نيز نمود دارد. احمدي نژاد با انتخاب کردان به نوعي سعي داشت يارگيري هاي جديد در بين اصولگرايان به وجود آورد چرا که کردان در گذشته نقش مهمي بين اصولگرايان داشت. رئيس جمهور نيز با علم به اين نکته و علاوه بر آن با آگاهي از نقاط ضعف کردان، تصدي وزارت کشور را به عهده او گذاشت تا انتخابات رياست جمهوري را به نحو دلخواه برگزار کند حال اگر در انتخاب مجدد وزير کشور و معرفي آن به مجلس اين نقايص اصلاح نشود و روند سابق ادامه يابد، روابط دولت و مجلس بيش از پيش رو به تيرگي مي رود. انتخاب وزير کشور در اين شرايط و در اين فرصت باقي مانده بيش از هر چيزي به انتخابات آينده رياست جمهوري بستگي دارد.

از اين رو مجلس مصمم است شخص مناسبي متصدي اين مسووليت شود. به عبارتي ديگر شخصي مي تواند عهده دار اين مسووليت باشد که مورد اطمينان جو غالب مجلس نيز باشد. هر چند در مورد کردان برخي معتقد بودند او مورد وثوق مجلس نيز بود ولي اظهارات اخير رئيس مجلس اين حدس را رد کرد. آقاي لاريجاني نيز تاکيد کردند ايشان از ابتدا با معرفي آقاي کردان به عنوان وزير کشور مخالف بودند. اين مخالفت تاييد همان نکته اخير است يعني وزير کشور در اين مقطع نمي تواند مستقل از مطالبات نمايندگان مجلس باشد به هر حال وزير کشور بايد در يک تعامل نزديک با مجلس انتخاب شود. در غير اين صورت بعيد نيست همان بلايي که بر سر کردان آمد بر سر جايگزين او نيز بيايد. اين بازمي گردد به تصميمات آينده رئيس جمهور، زيرا الان توپ در زمين احمدي نژاد است و اصولگرايان منتظر واکنش او هستند، اگر قرار باشد رفتار دولت همچون گذشته باشد، مجلس نيز رفتار تندتري از خود نشان خواهد داد. يعني اگر قرار باشد اظهارات دولتيان عليه مجلس و نمايندگان ادامه يابد و روند برخوردها مثل سابق باشد رابطه دو قوه آينده روشني ندارد هرچند پيش بيني مي شود رفتار دولت بر اثر استيضاح کردان معقول شود و در معرفي وزير کشور با مشورت و تعامل با مقامات عالي رتبه نظام و نمايندگان مجلس، اقدام به انتخاب مناسب وزير کند. در اين صورت تغيير چنداني نيز در ترکيب مجلس و نمايندگان حامي دولت پيش نمي آيد زيرا در تعداد راي هاي استيضاح کردان نيز مشخص بود که تعداد نمايندگان حامي دولت همچون گذشته است چرا که از 40 راي مخالف استيضاح و برکناري کردان تقريباً 25 نفر از حاميان دولت بودند و حدود 20 نفر نيز از نمايندگان شهرهاي شمالي بودند به هر حال دولت يارهاي ثابت خود را نيز در مجلس دارد و اتفاقات اخير بر اين تعداد ثابت تاثير چنداني نخواهد داشت. اما روي سخن با نمايندگان است که گرچه در دايره اصولگرايي قرار مي گيرند اما برخوردهاي مخالف شان و مقام مجلس آنها را مقابل دولت نهم قرار مي دهد. در اين شرايط برخورد دولت مي تواند بر تعداد اين نمايندگان بيفزايد يا بکاهد. اما همان طور که در ابتدا مطرح شد اتفاقاتي همچون کردان موجب مي شود اين نوع اصولگرايان متحد و منسجم تر شوند و به نوعي در برابر دولت قرار گيرند. طبيعي است هرچقدر اين حوادث تکرار شود مجلس را منسجم تر مي سازد و فضا را دوقطبي مي کند که يک قطب آن دولت است و قطب ديگر آن اصولگرايان مقابل دولت، که طبيعتاً بخشي از آنها در مجلس حضور دارند و مي توانند منشاء اثر باشند.

استيضاح يا محاکمه؟
يوسف مولايي

استيضاح آقاي کردان از حيث حقوقي سوالات جديدي را در اين خصوص مطرح کرد که مهم ترين آنها حدود سوالات و مرز استيضاح و محاکمه است. البته شکي نيست که طبق قانون اساسي مجلس شوراي اسلامي در راس امور نظام کشور قرار دارد و در اين خصوص هيچ گونه محدوديتي وجود ندارد مخصوصاً اگر قرار باشد نظارت مجلس بر ساير قوا يعني دولت و قوه قضائيه باشد. مجلس به لحاظ قانوني در نظارت بر دولت مي تواند از ابزار استيضاح نيز استفاده کند که خب اين اتفاق در مورد استيضاح وزير کشور پس از فراز و نشيب هاي فراوان محقق شد اما اين استيضاح سوالات جديدي را در باب استيضاح و سوال از وزير و هر مقام مسوولي به وجود آورد از جمله آنکه آيا استيضاح وزير محدود به اقدامات دوره عملکردش مي شود يا خير؟ بديهي است تا زماني که نظر تفسيري شوراي نگهبان در اين باره اعلام نشود مي توان نظرات و پاسخ هاي متفاوتي را مطرح کرد. از اين رو من نيز معتقدم استيضاح به صورت عام مي تواند مطرح شود و هر زماني که مجلس احساس کند عملکرد دولت در بخشي ضعيف و ابهام برانگيز است، مي تواند از ابزار سوال و استيضاح بهره گيرد اما به لحاظ حقوقي مشخص نشده است استيضاح و دايره سوالات تا چه حد مي تواند گسترده باشد. مثلاً استيضاح آقاي کردان بيشتر به جلسه محاکمه شبيه بود و سوالاتي که مطرح شد تمام امور شخصي و رسمي وزير را دربرمي گرفت.

سياق کار مجلس در جلسات استيضاح کمي متفاوت است اما به نظر مي رسد مدل خاصي براي اين جلسات تعريف نشده است. به عنوان مثال هنوز مشخص نيست مجلس در اين جلسات مي تواند وارد کارهايي شود که معمولاً بر عهده قوه قضائيه است يا خير. واضح نبودن پاسخ ها و ابهاماتي از اين دست شکل جلسات استيضاح را متفاوت مي سازد. از اين حيث استيضاح کردان بيشتر از آنکه هشداري به کردان باشد بايد محل توجه خود نمايندگان قرار گيرد. از سوي ديگر استيضاح کردان هشدار جدي تري را نيز متوجه ساير قوا از جمله مجلس مي کند و آن اينکه چطور يک نفر با روش هاي غيرقانوني و اقدامات نامتعارف به اين جايگاه رسيده است؟ چرا سيستم هاي نظارتي و مراکز مربوطه تا پيش از اين اقدامي نکرده بودند؟ در واقع استيضاح کردان سوالات جدي و اساسي را به وجود آورده است که بايد با کارهاي کارشناسانه برطرف شود.

بنابراين نخست بايد مراکز نظارتي را تقويت کنيم تا متخلفان نتوانند به راحتي اين مراکز را دور بزنند و بعد در بحث سوال و استيضاح بايد به يک مدل تعريف شده برسيم. جزئيات قانوني اين مساله بايد بيش از پيش روشن شود تا ابزارها و وسايل نيز توجيه قانوني پيدا کنند در غير اين صورت تفاوت استيضاح کننده و استيضاح شونده به حداقل مي رسد. اگر قرار باشد براي رسيدن به نتيجه يي همچون برکناري يک وزير به هر وسيله يي متوسل شد، به لحاظ اخلاقي به همان ميزان که استيضاح شونده محکوم است، استيضاح کننده نيز از اصول اخلاق حرفه يي فاصله گرفته است.

اگر شخصي ترين مسائل يک نفر هم مورد سوال قرار گيرد، حد و حدود اخلاقي بودن سوال و استيضاح با ابهام روبه رو مي شود. هرچند در استيضاح آقاي کردان اين مساله وجه ديگري پيدا کرد و او سعي کرد از همين موضوع به نفع خود بهره گيرد چرا که او خواست با استفاده از مسائل شخصي و خانوادگي و هزينه کردن اين موارد جو مجلس را احساسي و عاطفي سازد تا به نتيجه خود برسد که از نظر من شايد سياه ترين بخش دفاعيه کردان همين بخش بود و باعث تاسف بود که پرونده دفاع وي با طرح اين نوع مسائل بسته شد. ولي به هر حال چنين مباحثي چه به نفع استيضاح شونده باشد چه به ضرر آن بايد با قيودي همراه باشد لذا به گمان من مشخص ترين نتيجه يي که از استيضاح کردان مي توان عنوان کرد لزوم کار کارشناسي زياد و دقيق در اين امور است هر چند تا پيش از استيضاح کردان به نظر مي رسيد اين نوع مباحث ابهام خاصي ندارد. بايد تلاش کرد ابعاد فني و حقوقي سوال و استيضاح روشن شود و از نظر و پيشنهاد کارشناسان اين حوزه نيز استفاده شود و اقدامات و مطالعات کارشناسي برجسته و بدون غرض و به شيوه يي علمي به سوالات پاسخ داده شود. بنابراين تا زماني که معضلات و ابهامات مطرح شده باقي است نمي توان خوشبين بود که رفتارهاي مشابه، اصلاح شود. مادامي که چنين مشکلاتي مطرح است افراد مي توانند با تبحر و استفاده از روش هاي غيرقانوني جايگاه خود را ارتقا دهند؛ روش هايي که تاکيد بر ظواهر امر دارد و به واقعيات رفتاري و عملکردي بهايي نمي دهد.

قابل ذکر است مکمل اين روش ها که افراد به آن متوسل مي شوند، بسته بودن فضاي جامعه است. طبيعي است در جامعه يي که روزنه هاي صدا و نقد و اعتراض بسته شود و رسانه ها و مطبوعات نتوانند برخي از واقعيات را انعکاس دهند، چنين اتفاقاتي بيشتر رخ مي دهد و افراد بيشتر فرصت آن را دارند که با ظاهرسازي موانع قانوني را پشت سر بگذارند. از اين رو در اين آشفته بازار خود به خود شکل کالاها ارزش بيشتري از محتواي آنها پيدا مي کند و خريداران اين نوع کالاها نيز سليقه ديگري پيدا مي کنند يا فريب مي خورند.

متاسفانه دستگاه هاي نظارتي ما اعم از دستگاه هاي رسمي همچون مجلس و دستگاه هاي غيررسمي همچون مطبوعات و رسانه هاي فراگير بنا به دلايل جداگانه يي که مطرح شد تا به حال نتوانسته اند جايگاه واقعي خود را پيدا کنند و مورد توجه قرار گيرند. به همين دليل فضا به درستي براي نقد و بررسي مهيا نمي شود و در اين چارچوب است که هميشه در بر پاشنه سابق مي چرخد و اصل ماجراهايي همچون کردان مورد آسيب شناسي قرار نمي گيرد و همگان بيشتر توجه خود را به شخص معطوف مي کنند در حالي که آسيب شناسي اين اتفاق بسيار مهم تر است.

نکته پاياني درباره استيضاح کردان بيشتر مربوط به خود کردان است هرچند طبيعي است موارد مشابه را نيز دربرمي گيرد. در مباحث جامعه شناسي حقوقي مطرح است که با يک متهم يا مجرم چگونه بايد برخورد کرد که از يک طرف مستحق عمل ناصواب وي باشد و از سوي ديگر با رفتارمان تمام فرصت ها را از او نگيريم تا مجدداً به روش هاي غيرقانوني رو نياورد. بين اين دو رويه بايد تعادلي به وجود آيد که نقطه تعادل را نظام ارزشي و فرهنگي و تجارب ملي هر جامعه يي مشخص مي کند. يافتن اين نقطه تعادل نيز نياز به بحث هاي کارشناسي دارد تا با آسيب شناسي و نقد متخصصان به نقطه مطلوب برسيم که در غير اين صورت جامعه مجدد در رفتارهاي احساسي و عاطفي خود درگير مي شود که نتيجه آن افراط و تفريط در برخورد با متخلفان است. برخي بنا به نظام ارزشي خود سختگيري زيادي براي ادامه حيات سياسي و اجتماعي متخلفان قائلند و برخي در مقابل کار را بسيار ساده و آسان مي گيرند لذا در اين بخش نيز لازم است با بحث هاي کارشناسي، رفتار مناسب و مدل تعريف شده يي نيز مشخص شود تا ابهامات و معضلات برطرف شود.

واضح است از مجموع اتفاقات و حوادث پيرامون استيضاح کردان برجسته شدن مباحث کارشناسانه، نتيجه مي شود.
برکناري کردان نمايانگر اختلاف اختاري اصولگرايان
امير محبيان

1- بدون شک استيضاح آقاي کردان نمايانگر اختلافي روشن در ميان دو بخش از جريان ساختاري اصولگرايان يعني مجلس و دولت است. اين تفاوت نگاه بي ترديد قابل ناديده گرفتن نيست به هر حال اصولگرايان در اين دو ساختار متفاوت، در برخي از موارد از دو ايده متفاوت نيز پيروي مي کنند اما نکته يي که در اين بين مطرح است اين است که نبايد اين تصور به وجود آيد که اين نوع اختلافات مي تواند فضايي را براي فعاليت جريان دوم خرداد در انتخابات آتي رياست جمهوري به گونه يي فراهم آورد که جريان اصولگرا را از صحنه خارج سازد و آنها را از صحنه سياسي انتخابات حذف کند. واضح است هر نوع نتيجه يي مبتني بر اين گونه تحليل ها نيز نتايجي ناصحيح و اغراق آميز خواهد بود که ممکن است جناح مقابل را منحرف کند و به نتايج غلطي رهنمون سازد. چرا که اصولگرايان نشان داده اند به رغم تمام اختلافات ساختاري يا راهبردي، در مواقع حساس و در زمان هاي مناسب باز به وحدت و انسجام رسيده اند و مي توانند با سازوکارهايي مناسب وحدت حاصل کنند ضمن آنکه موضوع آقاي کردان به جز بحث هاي ساختاري در بين بدنه اصولگرايان، هم ميان موافقان آقاي احمدي نژاد و هم در بين منتقدان ايشان تبديل به نقطه اشتراکي شده بود که غالب اصولگرايان در مواجهه با اين موضوع به يک اشتراک نظر کلي رسيده بودند. اين هماهنگي در بررسي سايت هاي هوادار دولت نيز خود را نشان مي دهد. جالب آنکه اکثر اين سايت ها نيز از استيضاح آقاي کردان حمايت مي کردند و در هماهنگي با نمايندگان اصولگراي مجلس قرار داشتند. از اين حيث مساله آقاي کردان ناشي از اختلاف در بدنه اصولگرايان نبوده است و صرفاً نوعي اختلاف سليقه مابين رئيس دولت و انتخاب نيرو با ساير بخش هاي بدنه اصولگرايان بوده است. هرچند در اين موضعگيري ها تفاوت هايي وجود داشت و همه نمايندگان و از آن سو تمام دولتي ها نيز پيرو اين سياست نبودند. به عنوان مثال در مجلس بودند نمايندگاني که به هر حال با برکناري آقاي کردان مخالف بودند و بيرون از آن موضع کلي نمايندگان قرار مي گرفتند. در هر صورت استيضاح آقاي کردان موجب شد تنش هايي بين بدنه اصولگرايان به وجود بيايد ولي به نظر من بعد از اين جريان و برکناري آقاي کردان اين مناقشات کاهش مي يابد و برخلاف تصور برخي اين طور نيست که اين جريان ادامه يابد يا با طرح استيضاح هاي ديگري رابطه دولت و مجلس مخدوش تر شود زيرا در صورت طرح استيضاح ديگر، کليت اعتبار دولت زير سوال مي رود و دولت با مشکلاتي اساسي روبه رو مي شود، از اين رو بعيد است استيضاح ديگري در راه باشد يا لااقل مي توان گفت اصولگرايان در مطرح کردن استيضاح جديد تا حدودي با احتياط بيشتري پيش خواهند رفت.

2- بحث ديگري که ممکن است در رابطه دولت و مجلس در ماجراي استيضاح آقاي کردان تاثيرگذار باشد حمايت هاي رئيس جمهور از آقاي کردان بود. به هرحال به گمان من از لحاظ محاسبات عقلاني اين حمايت توجيه ناپذير بود و چندان منطقي به نظر نمي رسيد که رئيس جمهور در اين شرايط از وزير خود دفاع کند ولي شايد از جهت موازين اخلاق شخصي و رويکردهاي خاص آقاي احمدي نژاد دفاع از آقاي کردان توجيه پذير بوده و لذا تا آخرين لحظه نيز کوشيدند کردان را در اين چالش تنها نگذارند بنابراين تا آخرين لحظه حمايت خود را از ايشان دريغ نداشتند و با کوشش فراوان سعي کردند آقاي کردان در مقام خود ابقا شوند که خب روند قضايا طوري پيش رفت که اين خواست رئيس جمهور محقق نشد. در اين جريان نمايندگان حامي دولت نيز نشان دادند حمايت شان از دولت بي قيد و شرط نيست و تا زماني حمايت مي کنند که از نظر آنان دولت و مجموعه نيروهايي که با آن کار مي کنند در چارچوب اصولگرايي قرار گيرند و با اصول کلي آنها در تعارض نباشد که در غير اين صورت در بيان مخالفت خود ترديد نخواهند کرد و حتي تا عزل وزير نيز پيش مي روند. اقدام اخير نمايندگان حامي دولت به آن معناست که حتي حاميان جدي دولت در مجلس که عموماً از نامزدهاي رايحه خوش خدمت بودند اگر احساس کنند ميان برخي از افراد چهره ها و برخي از اصول و موازين اصولگرايي تعارض پيدا شود حاضرند در جهت تقويت و حمايت اصولگرايي حتي در مقابل دولت نيز قرار بگيرند و به هر نحوي که مي توانند جلوي کژي ها و انحرافات احتمالي در دايره اصولگرايي بايستند. البته از سوي ديگر بايد توجه داشت اين لزوماً به معناي نزديکي و همسويي اقليت و اکثريت مجلس نيست زيرا در بعضي از موارد و سوژه ها ممکن است مواضع ميان اقليت و اکثريت مجلس مشابه باشد و قرابت هايي حاصل شود اما اين نزديکي ها را نبايد به معناي زمينه مشترک عمليات سياسي تلقي کرد به ويژه آنکه اميد داشته باشيم اين اشتراکات شکل انتخاباتي به خود بگيرد و به يک توافق و اشتراک نظر کلي برسند. زيرا اين نوع اشتراکات براساس يک قرارداد صورت نمي گيرد بلکه صرفاً موقعيت هاي خاص و متفاوت موجب پيدايش اين همسويي ها مي شود.

3- بحث ديگري که در استيضاح آقاي کردان قابل توجه است مربوط به هزينه هايي است که دولت آن را پرداخت خواهد کرد. بي شک در راس، دولت آقاي احمدي نژاد بخشي از اعتبار خود را در گرو اين چالش نهاد که خب به نظر من مي شد با اتخاذ راهکارهاي مناسب تري اين هزينه ها به حداقل برسد و اعتبار رئيس جمهور صرف اين مورد نشود. اما حال که همه اتفاقات گذشته است بحث متفاوت مي شود و ارزيابي اعتبار دولت و رئيس جمهور با دشواري روبه رو مي شود اما به نظر مي رسد اين اعتبار از دست رفته قابل جبران باشد و مي توان آن را مجدداً احيا کرد. طبيعي است بخش مهمي از اين موضوع به رابطه دولت و مجلس در اين مدت باقيمانده از عمر دولت نهم بازمي گردد. اگر هر دو قوه سعي در رفع تعارضات و اختلافات داشته باشند و اقدام عملي و گام هاي جدي براي حل مشکلات داشته باشند، در مقام اول دولت با فراغ عمل بيشتري مي تواند در ساير زمينه ها نيز برنامه هاي خود را پيش ببرد. ناگفته نماند بخش مهمي از اين رابطه مي تواند در معرفي وزير جديد کشور ترميم شود.

4- نکته نهايي در مورد خود آقاي کردان است و آينده يي که مي توان براي ايشان متصور شد. بالاخره آقاي کردان در حوزه هاي مختلفي که در سال هاي بعد از انقلاب مسووليت داشتند، موفق و توانمند ظاهر شده اند و کارنامه به نسبت موفقي را ارائه داده بودند، طبيعي است اين وضع پيش آمده تا حدود زيادي جايگاه ايشان را تنزل مي دهد و به ايشان صدمه مي زند اما نبايد فراموش کرد نقد يک فرد و حتي نفي او از يک پست خاص، به معناي ساقط کردن او نيست. به هر حال از حيث اجتماعي و سياسي جامعه ما نبايد آنقدر خشن باشد که به هر بهانه يي به قلع و قمع خدمتکاران و مسوولانش بپردازد. در اين صورت مجال خدمت و مسووليت تنگ مي شود و کار را براي مسوولان نيز مشکل مي سازد. در هر صورت آقاي کردان اگر به عنوان وزير کشور راي نياورد نبايد او را از تمامي مسووليت ها عزل کرد. ايشان مي توانند در ساير بخش ها بنا به صلاحديد مسوولان خدمت کنند و توانايي خود را براي ادامه خدمت به نظام به کار گيرند و همچون گذشته مثمرثمر واقع شوند. قطعاً مردم و مسوولان نيز اين فرصت را براي او قائل خواهند شد.
انگيزه هاي يک استيضاح

هومان دورانديش

استيضاح و حذف زودهنگام علي کردان از مسند وزارت کشور حادثه يي بي سابقه در تاريخ مجلس در نظام جمهوري اسلامي است. استيضاح وزيري از يک جناح سياسي از جانب نمايندگان همان جناح، لااقل از نظر پاره يي از ناظران سياسي رويدادي پيچيده است که انگيزه هاي آن به آساني فراچنگ نمي آيند. در تحليل انگيزه هاي نمايندگان اصولگراي مجلس از استيضاح وزير کشور دولت اصولگراي محمود احمدي نژاد به نکات مختلفي مي توان اشاره کرد. نخست اينکه قاطبه نمايندگان خواستار استيضاح، کردان را به دليل عدم صداقت از مقام وزارت خلع کردند. از اين منظر انگيزه استيضاح کنندگان انگيزه يي اخلاقي بوده و دولت نهم در اين ماجرا چوب رفتار غيراخلاقي وزير خود را خورده است.

اين گمانه زماني قوي تر مي شود که به ياد آوريم علي مطهري سردمدار و پرچمدار اين استيضاح در طول چند سال گذشته تاکيد اکيدي بر اين نکته داشته است که بالاترين مصلحت نظام، رعايت عدالت و اخلاق است. علي مطهري اين ديدگاه خود را برگرفته از آراي پدر خويش مي داند و حتي چند سال پيش مقاله يي در اين باب نوشت و در آن متذکر شد مصلحت نظام را نبايد با مصلحت کارگزاران نظام يکسان انگاشت و تذکار داد که بسط بيش از حد مصلحت نظام اسلامي بر مبناي درکي محافظه کارانه به تدريج موجب کمرنگ شدن عيار اسلاميت نظام سياسي ايران مي شود و در اين صورت اگرچه مصلحت نظام حفظ شده است اما چنين نظامي ديگر نظام اسلامي نيست.

دومين انگيزه احتمالي نمايندگان از استيضاح کردان را مي توان با توجه به اهتمام نمايندگان نسبت به حفظ شأن و جايگاه مجلس در صحنه سياسي کشور توضيح داد. از اين منظر بي اعتنايي رئيس جمهور نسبت به درخواست نمايندگان مجلس در خصوص عزل کردان و به خصوص تلاش مديرکل دفتر دولت در مجلس براي رشوه دادن به نمايندگان مجلس، مصاديقي از به هيچ انگاشتن و هتک حرمت مجلس از سوي مسوولان بلندپايه دولت بود و به همين دليل مجلس هشتم در دفاع از حيثيت خود و اثبات اعتبار و اهميت جايگاه سياسي اش کردان را استيضاح کرد.

سومين انگيزه نمايندگان اصولگرا را مي توان انگيزه انتخاباتي دانست. بدين معنا که اصولگراياني که با محمود احمدي نژاد مشکل دارند و نمي خواهند احمدي نژاد براي چهار سال ديگر در مقام رئيس جمهور با رفتار و گفتار خاص خود بيشترين تاثير را بر فضا و مناسبات سياسي جامعه ايران داشته باشد وزير کشور وي را بدين شکل استيضاح کردند تا با برجاي نهادن خاطره کردان در خاطر مردم ايران شانس تداوم رياست جمهوري احمدي نژاد را به قدر مقدور کاهش دهند. به رغم اختلافات دروني جناح اصولگرا اين تحليل از نظر نگارنده چندان صائب نيست. لااقل بايد گفت اين انگيزه، انگيزه اصلي اکثريت نمايندگان اصولگراي مجلس نبوده است.

اما اگر چنين بوده باشد بايد گفت اين انگيزه نمايندگان اصولگرا مبتني بر پيش فرضي اساسي است و آن اينکه قوه مجريه در انتخابات سال آينده همچنان در اختيار اصولگرايان باقي خواهد ماند. بنابراين مطابق اين تحليل مي توان گفت اصولگرايان از هم اکنون نسبت به عدم کانديداتوري خاتمي در انتخابات سال آينده اطمينان خاطر دارند و انتخابات رياست جمهوري را صحنه رقابت درون جناحي خودشان مي دانند. چهارمين انگيزه اصولگرايان را نيز بايد انگيزه يي انتخاباتي دانست، با اين تفاوت که بر مبناي اين تحليل، اصولگرايان کردان را نه با هدف زمينه سازي جهت شکست احمدي نژاد در انتخابات سال آينده، بلکه با هدف بقاي دولت احمدي نژاد در عرصه سياست کشور استيضاح کردند.

از اين منظر اصولگرايان، مطابق تحليل حسين شريعتمداري، کردان را «ذخيره انتخاباتي» اصلاح طلبان مي دانستند و تداوم حضور چنين وزيري در دولت نهم، بيش از آنکه به سود دولت و اصولگرايان باشد، به نفع اصلاح طلبان است. بر اين اساس، نمايندگان اصولگرا طبيبانه دست به جراحي زدند که رئيس دولت به دليل هراس از درد و رنج آن، قادر به انجامش نبود. نگارنده شخصاً معتقد است ترکيبي از انگيزه هاي اول و دوم و چهارم، موجب استيضاح کردان و برکناري وي از مقام وزارت بود.

با اين حال، حتي اگر نمايندگان اصولگراي مجلس با هدف زمينه سازي جهت تک دوره يي کردن دولت نهم، علي کردان را استيضاح نکرده باشند، به نظر مي رسد مقاومت سرسختانه محمود احمدي نژاد در برابر خواسته نمايندگان و عدم حضور وي در مجلس، پتانسيل منفي به ماجراي کردان از حيث منافع دولت نهم در انتخابات سال آينده بخشيد، چرا که اولاً استيضاح کردان با استيضاح ساير وزراي دولت نهم تفاوتي اساسي داشت و همين امر باعث شد افکار عمومي جامعه ايران به شدت معطوف اين استيضاح شود. ثانياً محمود احمدي نژاد در ماجراي کردان در نهايت شکست خورد و در ميداني که ميليون ها ايراني نظاره گر آن بودند، به صورت بازنده ناگزير از ترک صحنه شد.

ثالثاً شکست احمدي نژاد در داستان کردان، شکست يک قهرمان يا شکست رئيس جمهوري که موضعي بر حق اتخاذ کرده و به خاطر دفاع از راستي و درستي حاضر به تقبل و تحمل شکست شده است، نبود بلکه برعکس، مجموعه گفتارها و نوشتارهاي مطرح شده در نقد کردان و نيز در نقد احمدي نژاد بابت دفاع از کردان، به احتمال بسيار زياد، افکار عمومي جامعه ايران را بدين سمت و سو رانده است که شکست رئيس جمهور در قصه کردان، محصول حق گرايي و حق پذيري وي نبوده است .بنابراين مي توان گفت حتي اگر انگيزه نمايندگان اصولگراي مجلس از استيضاح کردان، کمک به بقاي دولت احمدي نژاد در چهار سال آتي بوده باشد، پافشاري ناموجه احمدي نژاد بر حمايت از کردان، موجب بي اثر شدن عمل اصولگرايان مجلس نشين شد و اين استيضاح، هيچ دستاوردي را براي حال و آينده دولت احمدي نژاد دربر نداشت.

چوب خدا
مصطفي تاج زاده

استيضاح کردان بيش از آنکه پيامي براي احمدي نژاد داشته باشد در واقع پاسخي به يک مطالبه ملي بود. هيچ کدام از اصولگرايان نمي توانستند از رسيدگي به اين مساله شانه خالي کنند. ماجراي کردان آنقدر داراي ابعاد رسوايي آوري بود که دفاع از آن به صورت ناممکني درآمد. هر چند اصولگرايان مي خواستند بعد از راي مجلس به کردان مساله را رها کنند اما به علت فضاي عمومي که در جامعه شکل گرفت ناچار به پيگيري آن شدند. لذا من بيش از آنکه مساله استيضاح کردان را يک مساله داخلي بدانم معتقدم عدم راي مثبت به استيضاح کردان نه تنها اصولگرايان بلکه کل نظام را زير سوال مي برد. اينکه فردي با چنين سوابقي وزير کشور باشد به هيچ عنوان پذيرفته شده نيست. اصولگرايان تلاش بسياري کردند اين مساله باعث تفرقه آنها نشود به همين دليل از آقاي احمدي نژاد خواستند يا کردان را عزل کند يا او اينکه خود کردان استعفا دهد اما احمدي نژاد چنين پيشنهادي را نپذيرفت. وي تصور مي کرد اگر محکم بايستد، مخالفان کردان عقب خواهند نشست. اما ابعاد ماجرا از مخالفان کردان در مجلس گسترده تر بود و آنچنان جو انتقادي در افکار عمومي شکل گرفته بود که خود اصولگرايان هم راي به برکناري کردان دادند و اکثر سايت هاي طرفدار آقاي احمدي نژاد و حتي همسر سخنگوي دولت نيز دفاع از وي را ناموجه مي دانست. کاملاً مشخص بود که کردان راي اعتماد نخواهد آورد. اما اين پرسش مهمي است که کردان چرا استعفا نداد؟ همچنان که خودش گفت در جلسات خصوصي به وي پيام هايي داده بودند که دلگرم شده بود.

نتيجه اين استيضاح قطعاً به ضرر احمدي نژاد و «در کوتاه مدت» به سود مجلس است. موقعيت فعلي مجلس هشتم در حال حاضر مثل موقعيت مجلس هفتم است آن زمان که چهار وزير احمدي نژاد را از کرسي قدرت به زير کشيد و توانست چهره مقتدري از خود نشان دهد اما بلافاصله نشان داد چنين برداشتي صحيح نيست. در اين داستان نکته قابل توجهي وجود دارد و آن اين است که هم وزير کشور دولت اصلاحات و هم وزير کشور دولت احمدي نژاد استيضاح شدند و کردان گيت چوب خدا به اصولگرايان براي آن جفايي بود که در آن مجلس کردند و امروز نتيجه اش را ديدند. در آن زمان مردم از برکناري نوري عصباني بودند و امروز از برکناري کردان خوشحالند.
جناح راست آن گونه که بود و آن گونه که هست
در جست وجوي انسجام از دست رفته
مهران موسوي خوانساري

آيا اردوگاه محافظه کاران در زمان باقيمانده تا انتخابات آينده رياست جمهوري مي تواند اختلافات عميق به وجود آمده ميان گروه هاي درون خود را مخفي کرده و اصل را بر نمايش بيروني «وحدت» استوار سازد؟ آيا جناح راست مي تواند تا خردادماه سال 88 به آنچه هميشه بدان شهره بوده است، دست يافته و همه آن اختلافات را زير پوشش «وحدت در عين کثرت» حل و فصل کرده و با يک برنامه واحد، پا به عرصه انتخابات نهد؟

پاسخ به اين سوالات البته به سادگي ميسر نيست چه اصولاً جو سياسي در ايران هميشه سمت و سويي داشته است که پيش بيني آنچه قرار بوده در آينده رخ دهد، آنقدرها کاري نزديک به صواب به شمار نمي آيد. پيچيدگي هاي جاري در شيوه عمل گروه هاي سياسي بي آنکه آن گروه ها از تابلو يا نام و نشان درستي در رفتار خود پيروي کنند در اثبات اين امر قابل بررسي است در حالي که تفکيک آنها در بيان پيچيدگي هاي يادشده به چپ يا راست نيز کاري به خطا است چه وجه مشترک اين هر دو اگر در هيچ حوزه يي عيان نباشد، اما در اين يک مورد به گونه يي برجسته به چشم مي آيد.

در اين بين اگر قرار باشد مردم نيز يکسوي ماجرا را تشکيل دهند، آنگاه کار اندکي دشوارتر هم به نظر مي رسد. رفتار مردم ايران در انتخابات معمولاً پيش بيني ناپذير است. آنها اين موضوع را حداقل در دو انتخابات هفتم و نهم رياست جمهوري به اثبات رسانده اند تا در هر دو آن راي گيري ها، کساني پيروز ميدان لقب گيرند که تا پيش از آن کوچک ترين اميدي به پيروزي شان حتي در ميان گروه هاي همسو با آنها نيز وجود نداشت. در حقيقت مردم با آراي خود مرداني را بر مسند قوه مجريه نشاندند که اگر بيان شود خود آن منتخبان هم چندان به موفقيت شان در آن دو انتخابات باور نداشتند، شايد سخن به گزاف گفته نشده باشد.

به همين دليل است که پاسخ به سوالات مطرح شده چندان سهل و ساده نيست، اگرچه مي توان افق کمرنگ آنچه را شايد قرار است در آينده به وقوع پيوندد با گذري بر عملکرد گروه هاي راست در گذشته و نيز نشانه هاي موجود در فعاليت فعلي اين گروه ها به تحليل نشست تا بتوان به نزديکي پاسخ آن سوالات رسيد.

---

اگر روزي قرار بر اين شد که براي شناخت بهتر گروه هاي راست تنها به يک شاخص بسنده کرد، بي ترديد آن شاخص را بايد در انسجام اين گروه ها به جهت استفاده از حداکثر ظرفيت شان در جامعه دانست. بر اين مبنا سال ها است گفته مي شود جناح راست نزديک به 20 درصد از آراي راي دهندگان را به طور سنتي و دائم در اختيار دارد و قريب به دو برابر اين رقم را نيز گروه هاي اصلاح طلب مي توانند به خود اختصاص دهند. پيرامون اين آمار و ارقام اگر نه به گونه يي رسمي اما مدت ها است در افواه بحث و بررسي مي شود تا آنگاه اين پرسش بيش از هر زمان ديگري برجسته شود که اگر چنين است، پس چرا جناح راست به رغم آنکه از طرفداران کمتري نسبت به اصلاح طلبان برخوردار است اما باز هم در چند مرتبه توانسته نظر راي دهندگان را به سمت خود و برنامه هاي ارائه شده توسط نامزدهاي موردنظرش جلب کرده و عملاً به عنوان يک وزنه سنگين در صحنه سياسي ايران محسوب شود؟

آنچه مسلم است اينکه پاسخ پرسش مطرح شده را بايد در همان بحث انسجام گروه هاي راست در رسيدن به هدف مورد نظر که استفاده از آراي بخش مورد اعتماد اين گروه ها در جامعه است، جست وجو کرد فارغ از آنکه صحت و سقم آن اعداد و ارقام چندان مورد نظر باشد.

---

بي گمان برنامه ريزي هاي دقيق و منظم توام با نگاه طولاني مدت به آينده و احتراز از رفتارهاي منفعلانه را اگر قرار باشد مختص يک جريان يا جناح سياسي بدانيم، نقش اردوگاه محافظه کاران در اين باره بسيار پررنگ تر از گروه هاي اصلاح طلب است. دليل اين موضوع را نيز بايد تا حدود زيادي ناشي از ريشه دار بودن اين تفکر در لايه هاي سنتي تر جامعه دانست که راستي ها به طور کلي انديشه هاي خود را منطبق با آرمان ها، الگوها و رفتارهاي آن لايه ها تنظيم مي کنند. در واقع نگاه اين جريان سياسي به مسائل ناسوتي برگرفته از بينش طبقات سنتي جامعه بر پايه انديشه لاهوتي است که با کنار يکديگر قرار گرفتن آنها، انسجام يادشده توام با حمايت بي چون و چراي آن پايگاه هاي اجتماعي، در جهت پيشبرد اهداف بلندمدت مبتني بر مسائل روز، شکل واضح تري به خود مي گيرد تا تبلور اين امر از دل صندوق هاي راي و براساس يک نسبت هميشه ثابت بيرون آيد.

اين موضوع اما در رابطه با ساير طيف هاي سياسي فعال در ايران چندان قابل پيگيري نيست، چرا که آنها به دليل عدم تبعيت از يک برنامه يا روال خاص، هرگز نتوانسته اند طرفداران دائمي و در عين حال وفادار به خود را پرورش دهند.

به عبارتي نگاه انفعالي و کوتاه مدت آن هم به شکلي سطحي توام با بالا بردن انتظارات جامعه به حدي که خود نيز توان پاسخگويي به آن را ندارند، يکي از اصلي ترين تفاوت هاي اصلاح طلبان با محافظه کاران در برنامه ريزي هاي سياسي است. اگر دسته اول براي خود چنين تعريف کرده است که مي تواند و قرار است يک شبه همه چيز را تحت سلطه تفکر خويش درآورد و آن کند که خود مي خواهد، اما آن ديگري سال هاي سال براي رسيدن به همين هدف، برنامه ريزي ها کرده و طرفدار جمع کرده و حال با دستي پر و همراه با شکل و شمايلي انسجام يافته، همان هدف را با قدرت بيشتري پيگيري مي کند. به اين ترتيب کاملاً عيان است کدام يک از اين دو دسته مي توانند تاثيرگذاري پايدارتر و در عين حال موثرتري را در جامعه برجاي گذارند تا آنگاه پاسخ آن سوال هم به گونه يي روشن داده شود که چرا محافظه کاران حتي با دارا بودن پايگاه اجتماعي ضعيف تر نسبت به اصلاح طلبان،پيروز انتخابات هاي اخير بوده يا حداقل تاثير قابل توجهي بر نظر راي دهندگان مي گذارند.

اما به رغم همه اين گفته ها بايد پذيرفت امروز و در حالي که تنها چند ماه به يک انتخابات سرنوشت ساز باقي مانده است، آنچه در جناح راست مي گذرد نمي تواند نمونه کاملي از «عدم چنددستگي» در ميان گروه هاي يادشده باشد.

در حقيقت محافظه کاران چند سالي مي شود که به دست خود موجبات بروز آنچه را مي توان به «تشتت در ميان طيف هاي همسو» تعبير کرد را موجب شده اند تا به اين ترتيب چه در کلام و چه در رفتار، شاهد عکس العمل هاي متفاوتي از قديمي ترين هاي راست تا جديدترين منشعبين جوان اين جناح باشيم. اين گونه است که نمود اختلافات موجود ميان محافظه کاران - به رغم همه پنهان کاري ها - زير سايه انتخابات آينده بروز مي کند تا عدم اجماع بر سر يک کانديداي واحد باعث شود هر روز نامي و عنواني جديد که نزديک يا عضو جناح راست است، خود را براي انتخابات

پيش رو نامزد کند؛ اختلافاتي که ريشه اش نه به امروز که به چند سال پيش بازمي گردد.

---

صبح روز چهارشنبه 31 ارديبهشت 1376 براي خوانندگان دائمي روزنامه «سلام» و نيز همه آن مشتاقاني که آن روزها به خوانندگان ثابت اين روزنامه بدل شده بودند، يک روز به يادماندني بود. در آن روز اگر هر کس به محل هاي عرضه مطبوعات شهر سري مي زد، به وضوح مشاهده مي کرد که چگونه صاحبان آن محل ها در تکاپو هستند تا ضميمه 50 صفحه يي آن روز «سلام» را به همراه صفحات معمول روزنامه به دست مخاطبان برسانند تا مبادا ناچار شوند در ازاي دريافت آن 200 ريال وجه بابت قيمت هر شماره، پاسخگوي نقص صفحات روزنامه هم باشند.

«سلام» نشريه يي بود که معمولاً هر روز در 12 صفحه به چاپ مي رسيد و اگر هم بعضي روزها ناچار مي شد تا چهار صفحه ديگر هم به آن 12 صفحه متداول خود اضافه کند، آنگاه اين اتفاق مهم را در کادري بيضي شکل و در بالاي صفحه اول خود به اطلاع خوانندگان مي رساند تا اين روالي شود در طول سال هاي انتشار اين روزنامه که تا آن روز هم، معمولاً رعايت مي شد.

اما اينکه چگونه در آخرين روز ارديبهشت 76 به يکباره همه قواعد رعايت شده در طول ساليان پيش، در اين زمينه به کناري نهاده شد تا خوانندگان «سلام» اينچنين غافلگير شده و با اشتياق نسبت به خريد آن شماره ويژه اقدام کنند را بايد در چگونگي آرايش صفحه نخست همان شماره جست وجو کرد؛ آنجا که 10 تيتر تقريباً يک اندازه و يک فرم با مفهومي واحد به همراه 16 تصوير کوچک از روحانيون برجسته کشور به صورتي در کنار يکديگر قرار گرفته بودند که همگي به نوعي به تيتر اول ارجاع داده مي شوند. تيتر درشتي که در دو سطر، تمام پهناي بالاي صفحه اول را به خود اختصاص داده بود؛ «سيدمحمد خاتمي؛ انتخاب اصلح

از نگاه آيات عظام، مجتهدان و علماي برجسته».

---

شکست علي اکبر ناطق نوري از سيدمحمد خاتمي در هفتمين دوره انتخابات رياست جمهوري را بايد سرآغاز شکست يک جريان در انسجام بخشي به نيروي خود فرض کرد. در حقيقت با شکست رئيس وقت مجلس شوراي اسلامي از وزير مستعفي ارشاد در دولت هاشمي رفسنجاني، بيش از هر چيز اين صداي شکسته شدن وحدت مثال زدني راست ها بود که به گوش مي رسيد. آنها که با اجماع بر سر يک کانديداي واحد، پرقدرت تر از هميشه به ميدان آمده بودند، حال با يک شکست فاحش همه چيز را به رقيب واگذار کردند تا به تدريج خود را از داخل با اعتراضاتي مواجه ببينند که لزوم تجديدنظر در برخي اصول محافظه کارانه را زمزمه مي کرد؛ صدايي که يک دهه بعد، اوج اختلافات ميان گروه هاي منشعب شده در جناح راست را به فريادي به بلنداي شکسته شدن صداي انسجام ميان اين طيف از گروه هاي سياسي بدل کرد. در اين راستا جوان ترهاي راست معتقد بودند پس از شکست دوم خرداد 76 و واگذاري عرصه به اصلاح طلبان، حال بايد روش و منش ديگر را سرلوحه قرار داد و جهان را جور ديگري ديد تا مگر پيروزي اين گونه حاصل آيد. اما پيران محافظه کار هيچ گاه نتوانستند با چنين بينشي کنار آيند تا همچنان ضمن پايبندي به اصول محافظه کارانه بر رقابتي توام با خرد جمعي و با محوريت خود در انتخابات باور داشته باشند.

شيوه يي که به کار بستن اش از جانب کهنسالان راست انديش، يک بار ديگر هم منجر به انشعاب بخشي از جناح محافظه کار شده بود تا پراگمات هاي راستي در آستانه انتخابات مجلس پنجم، زير نام کارگزاران سازندگي، برنامه هاي عملگرايانه خود را به دور از ايده آل هاي راست سنتي به مردم عرضه کنند. اما آنچه سرآغازش با شکست در خرداد 76 کليد خورد و در تيرماه 84 پيروزي خود را جشن گرفت، با تولد راست مدرن در يکي دو سال قبل از انتخابات هفتم رياست جمهوري به کل متفاوت بود. اگرچه که بايد هر دو را به نوعي، انشعاب در جناح محافظه کار قلمداد کرد ولي نکته آن بود اين بار آنکه به دنيا آمد نه چون کارگزاران، آرام و زيرک و اهل عمل و با نگاه به آينده که مولودي بود درست برخلاف آن اولي تا نتيجه دو انشعاب در جناح راست يکي به اصلاح طلبان نزديک شود و ديگري راه خود را در مسيري پي جويي کند که به آرمان هاي ابتداي انقلاب نزديک باشد.

اما اين انشعاب آخري براي رهبران راست کمتر قابل تحمل بود. اگر آنها روزگاري با طيب خاطر نظاره گر خروج کارگزاراني هاي تکنوکرات از زير پر و بال خود بودند، ولي پذيرش يک جدايي ديگر و اين بار از جانب آناني که به لحاظ انديشه يي به آنها نزديک تر نشان مي دادند، اندکي دشوارتر به نظر مي آمد. به هر حال هرچه باشد مرز ميان تفکرات و دستورالعمل هاي اجرايي کارگزاران سازندگي با دوستان سنتي شان از همان اوان عيان بود، ولي آنچه مدت ها پس از خروج تکنوکرات ها از جناح راست بسيار به چشم آمد، خروش توام با جدايي بخشي از محرمان راستي بود که نتيجه اش به انفکاک و تزلزل در ميان محافظه کاران انجاميد؛ همان ها که امروز به همه تلاش ها براي وحدت دوباره پاسخ منفي داده اند و از سويي به داوري ريش سفيدان خود نيز وقعي ننهاده اند و از اجماع حول برگزيده رهبران راست براي انتخابات هاي مختلف سرباز زده و مي زنند تا بي اعتنا به قهر يکي و عتاب ديگري، کار خود را بر پايه اصولي از نو نوشته شده پيش برند؛ امري که اگرچه در ظاهر براي آنها، پيروزي هاي مقطعي را رقم زده است ولي عملاً منجر به آن شده که از آن انسجام و وحدت هميشه کارگشاي محافظه کاران، مگر جز يک نام، چيز ديگري باقي نمانده باشد تا انتخابات آتي رياست جمهوري حداقل براي جناح راست به آزموني براي تحقق انسجام از دست رفته تبديل شود.
عناوين اين صفحه
استيضاح کردان، نشان از انسجام اصولگرايان
استيضاح يا محاکمه؟
برکناري کردان نمايانگر اختلاف اختاري اصولگرايان
انگيزه هاي يک استيضاح
چوب خدا
در جست وجوي انسجام از دست رفته

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام