شنبه، 18 آبان 1387 - شماره 1814
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه آخر
صحبت هاي تند احمدرضا درويش در مراسم افتتاح سينما «جوان 3»
ادامه مناقشه در سينماي ايران

گروه فرهنگي؛ اين روزها فضاي عمومي سينماي ايران درگير بحث و چالش است. پس از انتقادهاي تند تشکل هاي صنفي از مديريت بنياد سينمايي فارابي، سينماگران نيز به صورت شفاهي چهارشنبه شب در مراسم افتتاحيه سينماجوان 3 به مديران انتقادهايي کردند. مراسم افتتاح سينما جوان يک با سخنان سينماگران و صاحبان سينما رنگ و بويي ديگر به خود گرفت و به تعبير احمدرضا درويش به جاي آنکه فضايي براي مفاهمه به وجود آيد به عرصه يي براي تاديب سينماگران تبديل شد. به گزارش مهر مراسم افتتاح سالن شماره يک سينما جوان عصر روز چهارشنبه 15 آبان ماه با حضور سينماگران، نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، معاون سينمايي وزير ارشاد و مسوولان بنياد مستضعفان برگزار شد. مراسم با نمايش بخش هايي از فيلم سينمايي «مزرعه پدري» به کارگرداني زنده ياد رسول ملاقلي پور و ارائه توضيحاتي از سوي کامران ملکي مجري مراسم درباره کيفيت ساختاري سالن آغاز شد و با سخنان محمدرضا صابري مدير سينما جوان ادامه يافت. وي در بخشي از سخنانش درباره امکانات نمايشي و فضاي اين سالن گفت؛ اما بخش هايي از سخنان مهندس محمدي مسوول ساخت و ساز سالن سينما جوان واکنش سينماگران را در پي داشت. وي گفت؛ سينما جوان با کيفيت مطلوب ساخته شده، اما متاسفانه کيفيت فيلم هاي ما چندان مطلوب نيست و آثار قابل توجه توليد نمي شود. اين وضعيت در تلويزيون هم ديده مي شود و کارهاي توليد شده در آنجا هم چندان درخور نيست. وي همچنين به سودآور نبودن سرمايه گذاري در زمينه ساخت و ساز سينما اشاره داشت و از فيلمسازان خواست در سينما و فيلم هاي خود دچار گناه نشوند. پس از اين سخنان، عليرضا دهقان نماينده مجلس شوراي اسلامي در سخناني از حمايت نمايندگان مجلس در زمينه چنين ساخت و سازهايي خبر داد. مديرعامل خانه سينما ديگر سخنران اين مراسم در آغاز سخنان خود گفت؛ زماني که نهادهاي مشکوک به سينما اقدام به چنين ساخت و سازهايي مي کنند بايد از آنان قدرداني کنيم. همه مي دانند از نهادهايي که لفظ فرهنگ در عنوان آنها ذکر شده يا در نهاد آنها قرار دارد انتظارهايي براي حمايت از سينما وجود دارد. محمدمهدي عسگرپور ادامه داد؛ اما در اين سال ها همواره از لفظ فرهنگ به گونه يي ديگر برداشت شده و بسياري آن را مساوي گلدوزي و آشپزي و کارهايي از اين دست مي دانند. از همين رو است سينماگران به چنين لفظي حساس هستند و معتقدند بايد فرهنگ را از هنر جدا دانست. رئيس هيات مديره خانه سينما گفت؛ زماني مسوولان سپاه فيلم «نجات سرباز رايان» را ديدند، گفتند ما هم فيلمي مانند اين بسازيم. من دوست داشتم همين افراد بروند و ببينند در آن کشورها چطور فيلم هاي اينچنيني ساخته مي شود و چه امکاناتي در اختيار فيلمسازان قرار مي گيرد. عسگرپور با طرح اين پرسش که چه چيزي در اختيار سينماگران قرار گرفته، گفت؛ اگر گذشته را يک بار مرور کنيم با اين سوال مواجه مي شويم که مسوولان چه چيزي به سينما دادند؟ اين شرايط در حالي است که به همت سينماگران کشور ما را در عرصه هنر بين المللي به واسطه سينما مي شناسند. وي گفت؛ به سيستم اجرايي سينما چه کمکي شده است؟ آيا تفکري به سينما تزريق شده يا کسي به اين مساله فکر کرده که به چه شکل بايد سينما را اداره کرد؟ هرچه اهميت سينما بيشتر شده، فقط بيشتر دولتي شده است و به اين شکل دايره سوء تفاهم ها گسترش پيدا کرده است. پس از قرائت اطلاعيه انجمن سينماداران توسط کامران ملکي که حاوي مضاميني چون اهميت تاسيس سينماهاي باکيفيت و حمايت از اين گونه اقدام ها بود، محمدرضا جعفري جلوه معاون سينمايي وزير ارشاد به سخنراني در مورد توليد، سالن و اکران خوب پرداخت. وي دلايل حضور مخاطب را در سالن سينما چنين تشريح کرد؛ چرخه اقتصادي سينما نيازمند حضور مخاطبان در سالن هاي سينما است. سينماي نوين ايران پس از انقلاب توانست با درخشش بر فرهنگ کشور تاثير بگذارد. اما چند دليل موجب شده تماشاگر از سينما فاصله بگيرد. دليل اول اين مساله پايين آمدن کيفيت و فرسوده شدن تعدادي از سالن هاي سينما بود. معاون وزير ارشاد ادامه داد؛ نکته ديگر مي تواند به سهل الوصول شدن امکانات تماشاي فيلم در خانه ها بازگردد و دليل سوم حادثه يي است که در حوزه مضامين فيلم هاي سينمايي رخ داده است. پايين آمدن مضامين که به دليل ريسک زياد بازگشت سرمايه رخ داده مساله يي ناراحت کننده در سينماي کشورمان محسوب مي شود. جعفري جلوه تاکيد کرد که بودجه سينما چندان قابل توجه نيست و براي رسيدن به سينماي مطلوب بايد چند صد ميليارد تومان بودجه به سينما اختصاص پيدا کند. احمدرضا درويش هم بخش عمده سخنان خود را به پاسخگويي به صحبت هاي مهندس محمدي اختصاص داد و گفت؛ با توجه به جو جلسه و مراسم سوال هاي بسياري برايم ايجاد شده است؛ اول اينکه چرا صندلي هاي مراسم افتتاحيه خالي است؟ ديروز از اين برنامه مطلع شدم و حرف زياد براي گفتن داشتم، اما احساس مي کنم اينجا اصول ميهمانداري رعايت نمي شود. وي ادامه داد؛ ما اينجا با برنامه هاي تلويزيوني مقايسه شديم. افتتاح يک سالن سينما اتفاق خوبي است اما اينکه گفته شود افتتاح آن توجيه اقتصادي ندارد سوال برانگيز است. مگر کساني که اين سالن را ساخته اند کار بازرگاني مي کنند که منتظر سود هستند؟ سازندگان اين سالن سينما بايد درک کنند کار فرهنگي کرده اند. در همين مجموعه بليت تئاترهاي سطحي 30 هزار تومان است. درويش گفت؛ احساس مي کنم در اين جلسه بر سر ما منت گذاشته شده است. اين چه حرفي است. مي گويند ما سالن مي سازيم تا شما فيلم خوب بسازيد و در سينما گناه نکنيد. مگر قرار است در عرصه فرهنگ گناه انجام شود؟ چنين ادبياتي در شأن سينماگران نيست. اينجا مکان مفاهمه است. سينما شاخص فرهنگي کشور است و نبايد آن را با پول مقايسه کرد. وي با اشاره به اهميت اجراي اصل 44 قانون اساسي گفت؛ در شرايط کنوني اجراي اصل 44 در سينما که مقام معظم رهبري بر اجراي آن تاکيد داشته اند به چه شکل است؟ ايراني هايي را مي شناسم که مي خواهند سينما آزادي را بخرند اما کسي سينما را به آنان نمي فروشد چرا؟ چون قرار است اينطور باشد، سينما آزادي و فضايي آنچناني نبايد در اختيار بخش خصوصي قرار بگيرد. درويش گفت؛ با ما مانند زينت المجالس رفتار مي شود. ما را اينجا جمع و توصيه مي کنند در سينما گناه نکنيد. به دليل اين رفتارها از اين پس در هيچ مراسم افتتاحيه سينما مگر آنکه متعلق به بخش خصوصي باشد، حضور نخواهم داشت. نبايد با هنرمندان در اين فضاها همانند رعايايي رفتار شود که گرد هم آمده اند. خالق «دوئل» افزود؛ اين چه وضعي است که در آن تناقض هايي بزرگ در مديريت ديده مي شود؟ يکي از مسوولان هنري که به رئيس جمهوري در امور سينما مشاوره مي دهد سال قبل اعلام کرد بوي تعفن لاشه سينماي ايران به مشام مي رسد. اين مشاور چطور خود را از سينما و مديريت آن جدا مي داند؟ وي ادامه داد؛ چرا بايد جاي تقوايي در اين سينما خالي باشد و امکان صحبت به مسعود کيميايي داده نشود؟ پولي که صرف ساخت اين سالن سينما شده متعلق به مردم ايران بوده و اگر دولت يا بنياد امور جانبازان در اين زمينه سرمايه گذاري مي کند وظيفه ملي و ميهني است. سخنان درويش با تشويق طولاني مدت حاضران در سالن همراه شد. عزت الله انتظامي نيز در بخشي از اين مراسم گفت؛ وضعيت فعلي سينما چندان جالب نيست و بايد ديد دليل آن چه مساله يي مي تواند باشد. شايد خطوط قرمز بيشتر شده اند. به نظر مي رسد سينماي ما در حال حاضر دچار کمبودي است که اين کمبود نه به سينماگر و کارگردان بلکه به سياستگذاران اين عرصه مربوط مي شود.
«مايکل کرايتون» درگذشت
مرگ خالق پارک ژوراسيک
«مايکل کرايتون» نويسنده، کارگردان، تهيه کننده و رمان نويس امريکايي رمان هايي چون «پارک ژوراسيک» و «کنگو» در 66 سالگي به علت سرطان درگذشت. به گزارش فارس به نقل از روزنامه گاردين «مايکل کرايتون» يکي از نويسندگان کتاب هاي علمي - تخيلي بود و وي را بيشتر با رمان هاي «پارک ژوراسيک» و «کنگو» در جهان مي شناسند. «کرايتون» در حوزه ادبيات علمي - تخيلي همچنين از موفق ترين نويسندگان هم عصرش بود و کتاب هايش تا به امروز بيش از 150 ميليون نسخه فروش کرده است. «مايکل کرايتون» 23 اکتبر سال 1942 در شيکاگو به دنيا آمد و در نيويورک بزرگ شد.وي در کالج هاروارد درس خواند و سپس تحصيلاتش را در دانشگاه کمبريج در انگلستان دنبال کرد و در نهايت در سال 1969 از دانشکده پزشکي دانشگاه هارولد مدرک دکتراي پزشکي گرفت. وي نويسندگي را در همين ايام و در خلال تحصيل در رشته پزشکي شروع کرد و چندين و چند رمان تحت نام هاي مستعار «جان لنگ» و «جفري هودسن» منتشر کرد. کنگو، افشاگري، دنياي گمشده (قسمت دوم پارک ژوراسيک)، خط زمان و بعدي از ديگر کتاب هاي اين نويسنده هستند که تبديل به فيلم سينمايي شده اند. کرايتون خالق قصه و کاراکترهاي مجموعه پزشکي تلويزيوني ER هم هست. جرج کلوني با بازي در اين مجموعه تبديل به چهره يي معروف شد و راه خود را به دنياي سينما باز کرد. قرار است مراسم تدفين کرايتون به صورت خصوصي و با حضور افراد خانواده و آشنايان نزديک برپا شود. يکي از رمان هاي «کرايتون» با عنوان «پرونده احتياج» که آن را تحت نام «جفري هودسن» منتشر شده بود، در سال 1969 معتبرترين جايزه داستان هاي علمي تخيلي امريکا يعني جايزه ادگار را از آن نويسنده خود کرد. تازه ترين کتاب کرايتون قرار است ماه آينده منتشر شود. ناشر اين کتاب گفت؛ مرگ نويسنده مانع از انتشار کتاب در زمان تعيين شده نخواهد شد. منتقدان ادبي هميشه نگاه مثبتي به کتاب هاي کرايتون داشته اند، اما انتشار کتاب «دولت ترس» وي در سال 2004 باعث بحث و جنجال هاي زيادي شد. کرايتون همچنين تحت نام هاي «مايکل داگلاس» نيز کتاب نوشته است. اين نويسنده در جواني يک بار اثري از جرج اورول را سرقت و به نام خود منتشر کرد و بعدها به اين نکته اعتراف کرد که مورد توجه رسانه هاي ادبي دنيا قرار گرفت.
آغاز تصويربرداري «آشپزباشي»
تصويريرداري مجموعه تلويزيوني «آشپزباشي» به کارگرداني «محمدرضا هنرمند» با حضور مدير شبکه يک سيما آغاز شد. به گزارش فارس، تصويربرداري مجموعه تلويزيوني «آشپزباشي» به کارگرداني «محمد رضا هنرمند» با حضور عليرضا برازش مدير شبکه يک سيما و مجيد ميرميران مدير گروه فيلم و سريال شبکه يک روز سه شنبه در لوکيشني در تهران آغاز شد. مجموعه تلويزيوني «آشپزباشي» در 20 قسمت 45 دقيقه يي براي پخش از شبکه اول سيما توليد خواهد شد.
دريچه
? اجراي «کرگدن» فرهاد آييش با ترانه هاي افشين يداللهي؛ نمايش «کرگدن» به کارگرداني فرهاد آييش با اجراي ترانه هايي از افشين يداللهي به صحنه مي رود. اين نمايش با بازنويسي فرهاد آييش از اول آذرماه در تالار اصلي تئاتر شهر به صحنه مي رود.

? اسپيلبرگ «همکلاسي قديمي» را بازسازي مي کند؛ «استيون اسپيلبرگ» در دوباره سازي فيلم معروف پارک چان ووک با عنوان «همکلاسي قديمي» با «ويل اسميت» همکاري مي کند. اين فيلم که سال 2003 ساخته شد و چان ووک را تبديل به يک چهره سرشناس بين المللي کرد، درباره مردي است که ربوده مي شود و بدون اينکه هيچ توضيحي درباره ربودن او داده شود، مدت 15 سال در يک سلول زنداني مي شود.
رو سر خودم دارم خراب ميشم
جواد طوسي؛ به حقير سراپا تقصير سرکوفت مي زنند که زيادي روي اين نسل جوان زوم مي کني و به هر بهانه يي نسل خودت را با اين نسل مقايسه مي کني. اصلاً چه کار به آنها داري؟ بگذار زندگي و جواني و عشق و حال شان را بکنند. مگر تو مفتشي و خودت جووني نکردي؟ هر دوره يي اقتضائات خودش را دارد و مگر ميانسالگي امثال تو فضيلتي داشته که مي خواهيد خودتان را با اين نسل بي اعتماد و بي آرمان تاخت بزنيد؟ شايد حق با اين دوستان باشد و بنده بيش از حد دارم گير سه پيچ مي دهم. لابد از ديد بچه هاي پر جنب و جوش اين نسل که «اس ام اس» و «بلوتوث» و «اي ميل» و «سايت» و «لپ تاپ» داشتن و... جزء امور و مسائل عادي يوميه شان شده، ما آدم هاي نسل گذشته به لحاظ پايبندي به يکسري اصول و تعهدات اجتماعي کلاسيک و اخلاقيات و عقايد آرماني و... لجاجت با تکنولوژي، عتيقه ها و فسيل هاي اسلوموشني هستيم که دوره مان به سر رسيده و به گرد اين نسل Fast motion نمي رسيم. ما گذشته بازيم ولي اين نسل در گذار از آن فضا و شرايط سنتي به مدرنيته و مشاهدات عيني اش طي اين 30 سال عجيب و پرالتهاب، گروه خوني اش به احساساتي شدن و سانتي مانتاليسم و تاثيرپذيري افراطي نمي خورد. آنها حال را مي نگرند و بر گذشته حسرت نمي خورند و نوستالژي برايشان حرف مفت است. از نگاه آنها فلاش بک به گذشته و تقديس آدم هاي پايبند به اخلاقيات و اصول و آرمان، يعني تحجر و عقب ماندگي. نمونه اش يکي از نويسندگان جوان همين روزنامه که در ضميمه پنجشنبه 9 آبان در يادداشتي براي فيلم «آواز گنجشک ها» هم حسابي فيلم و سازنده اش را به لحاظ ترويج اخلاق گرايي و داناي کل شدن مجيدي (با پاره کردن آن کيسه گوجه سبز و... نفي جامعه شهري) با منطقي افلاطوني نواخته بود و نگاه مجيدي را «ستايش بدويت» تشخيص داده بود و هم با اعتماد به نفس مثال زدني که از خصايص و ابزار عملي و اجرايي طيف قابل توجهي از اين نسل است، گريز به صحراي کربلا زده بود و با يک جمله خيلي کوتاه پنبه فيلمسازي با قدمت و سابقه 54 ساله «جان فورد» که خيلي ها حتي اگر با نگاه اخلاقگرايانه کلاسيکش ميانه يي نداشته باشند، نمي توانند منکر توانايي هاي او در ارتباط با ذات و زبان سينما و... قصه پردازي شوند را زده بود و از او با برداشتي صرفاً مضموني (مثل داوري در مورد مجيدي و فيلمش) به عنوان يک «فيلمساز نخ نما شده» نام برده بود. اين عزيز گرانمايه را اگر راحت بگذاري که حرف دلش را در مورد بنده نيز بزند حتماً به لحاظ استفاده ام از واژگاني چون «حقير» و «بنده خدا» و «آرمانخواهي» و «گريز به صحراي کربلا» و... در همين يادداشت يا به خاطر ستايش «جان فورد» در بعضي از نوشته هايم يا هواداري هر از گاه از فيلمسازي چون مسعود کيميايي مرا آدمي کهنه پرست و «در پيت» نام خواهد برد. بنده در برابر اين اعتماد به نفس، سر تعظيم فرود مي آورم. به عنوان يک نمونه دم دست که نشان مي دهد اين قضيه مختص به نگارنده نيست، نوع نگاه منصفانه و شريف «کيانوش عياري» (يکي از هم نسلانم) در مجموعه «روزگار قريب» را در مورد شخصيت اصلي کارش (دکتر قريب) و اميدي که او در قسمت پاياني مجموعه اش به نسل کنجکاو و جست وجوگر فردا (با مکث روي آن پسر نوجوان جنوبي) بسته است در نظر بگيريد و - مثلاً - آن را با آه و ناله ها و مصيبت نامه خواني هاي شخصي (نه اجتماعي) «محسن چاووشي» در اولين آلبوم رسمي اش (يه شاخه نيلوفر) مقايسه کنيد. نمي خواهم با اين مقايسه به نسل خودمان مدال بدهم ولي چرا کارگرداني در گذر از 50 سالگي با همه ناملايمات و رخدادهاي اين 30 سال اخير و کنتراست ايجاد شده بر هر نوع تفکر و ايدئولوژي، هنوز نگاه انساني و اخلاقي دارد و با همه تلخکامي ها نهايتاً به افقي آرماني دل مي بندد ولي يک خواننده جوان پرطرفدار در 12 ترانه آخرين آلبومش فقط و فقط از جفا و بي مهري و بدقلقي يار و دلدار ( آن هم با چه سوز و گدازي) مي گويد و براي جلب محبت محبوبش همه گونه تحقيري را به جان مي خرد و مدام التماس مي کند و اصلاً به دنيا و مافيها در اين شرايط پرتناقض و مردم و دغدغه هاي اصلي شان و رنج ها و مرارت ها و غم و غصه هاي واقعي شان کاري ندارد و خودش را محدود و مقيد به يک ميزانسن دو نفره کرده است؟ به شعرهاي بعضي از اين قطعات توجه کنيد.

کجاس بگو / اون که برات مي مرده کو / اون که قسم مي خورده که دوست داره / اما به جاش با يه قسم، هر چي که داشتي برده کو/ تنها شدي / باز تف سربالا شدي/ ...

---

با توام اي که آبرومو بردي / کشتي منو اما خودت نمردي / مثل يه کابوس اومدي و رفتي / آتيش به زندگيم زدي و رفتي...

---

بدون تو سنگم، کنار تو ابرم / بيا تا گريه کنم، سر اومده صبرم / اگه يه روز مردم، بيا و گريه کن / يه شاخه نيلوفر بذار روي قبرم...

---

اگر آن موقع مثلاً «فرهاد» «هفته خاکستري» را مي خواند، لااقل با گفتن از «عصر چهارشنبه» و عصر خوشبختي (زمان پخش برنامه مسابقه بليت هاي بخت آزمايي) و «فصل جون کندن»... به اجتماع گريزي مي زد. آيا اين بي تفاوتي محض محسن چاووشي و شعرهايش نسبت به حوزه اجتماع و آدم هايش و دم زدن مطلق و مايوسانه از رودست خوردن در عشق و عاشقي، يک نوع واکنش تاريخي است؟ اميدوارم طرفداران و دل سپردگان جناب «محسن چاووشي» فردا عليه بنده و نسلم بيانيه صادر نکنند که «همين شماها بوديد که ما را به اين حال و روز خراب و دل شکسته کشانديد، ديگه چي از جون ما مي خواهيد؟» حالا حقير يک حرفي زد و اين تخم لق را کاشت ولي واقعاً اگر اين قضيه جدي شود، چه خاکي به سرمان بريزيم؟ جداافتادگي و گسست بين نسل ها را يک جوري مي شود تحمل کرد ولي مطالبات اين نسل متوقع از ما و بدهکار شدن به آنها را چگونه جوابگو باشيم؟ خدا آخر و عاقبت مان را به خير کند. از همين حالا با تواضع مي گويم براي هرگونه جوابگويي و زير اخيه کشي دست هايم را بالا برده ام. پس به خودتان زحمت ندهيد و وقت تان را در اين عصر اينترنت و فناوري با پاسخگويي به اين گونه اباطيل هدر ندهيد و فاتحانه برويد فيلمتان را ببينيد و موسيقي مورد علاقه تان را گوش کنيد و از «محسن نامجو» گريزي به «محسن چاووشي» و «رضا صادقي» و گروه هاي رپ و... بزنيد و در اين فضاي «ابزورد» به ما بخنديد و نسخه هايمان را بپيچيد. ولي سر جدتان اجازه بدهيد حالا که آبمان با هم توي يک جوي (با آب زلال) نمي رود، شماها دنياي خودتان را برگزار کنيد و نسبت به شهر بي در و پيکري مثل تهران همان واکنش «متروپوليسي» مبتني بر عقلانيت را نشان بدهيد و ما هم در اين طرف جوي حال مان از اين شهر و مناسباتش به هم بخورد (و براي دوپينگ) به همان قديمي ها پناه ببريم. شايد در اين بازي احمقانه سنت و مدرنيته، اتفاقي تاريخي رخ دهد تا شاهد تراوشات «پست مدرنيته» بيشتري در عرصه فرهنگ و هنر خود باشيم. مثلاً مي بينيد در اين گذار پر از سکته و دست انداز از سنت به مدرنيسم، يک «عباس کيارستمي» توانست پرونده «مدرنيته» را مختومه کند و پرچم «پست مدرنيسم» را در اين ولايت بالا ببرد و براي خودش در اينجا و خارج از اين مرز پرگهر طرفدار و عاشقان سينه چاک دست و پا کند. البته در ادامه اين گذار (به شکل واقع بينانه) مي بينيم که پاييز غم انگيز اين نوع سينما فرا رسيده ولي طرفدارانش در واکنش دگماتيسم به ساز مخالفي مثل کتاب «پاريس- تهران»، نمي خواهند اين واقعيت را بپذيرند و سينما را فقط در «آيت» خود مي بينند. به خاطر اين شاخه به آن شاخه پريدنم، قلم عفو بر جرائم اعمالم بکشيد. اما ختم کلام، گوش دادن سي دي «يه شاخه نيلوفر» محسن چاووشي را به همه توصيه مي کنم؛ از سنتي و مدرن و پست مدرن سياستمدار و بريده از سياست و سکولار و اصولگرا و «سياه نما» و سياهکار... اين سي دي مي تواند متريال خوبي براي يک آسيب شناسي اساسي فرهنگي، تاريخي، اجتماعي و سياسي باشد.
به حساب خود برسيد، پيش از آنکه به حساب تان برسند
مهدي کرم پور

1- اگر افشين قطبي پس از قهرماني فصل پيشين با پرسپوليس وداع مي کرد، آيا رفتنش ماندن هميشگي اش نبود؟ امروز بسياري از هواداران سابق مردي که زماني «امپراتور» لقبش دادند، فکر مي کنند که کاش او بازنمي گشت. حالا خيلي ها سبب بازگشت مجددش را انگيزه هاي مادي و قهرماني فصل پيشين را حاصل سوءتفاهم يا در بهترين برداشت به حبيب کاشاني - مديرعاملي که گرچه به جبر اما به موقع رفت- منتسب مي سازند. هميشه آمدن مهم نيست، به موقع رفتن است که کيفيت چگونه ماندن را ترسيم مي کند و اين ويروس عدم بازنشستگي و کناره گيري جهت بازسازي چهره تخريب شده يا به قصد ماندن در اذهان و قلوب حتي، سوءتدبيري است همه گير که در تمامي ارکان و نسوج مان رسوخ کرده است. نمود ديگر اين رفتارشناسي در عرصه ورزشي، علي دايي پرافتخارترين بازيکن ملي فوتبال ايران است. دايي آنقدر به تداوم حضورش در تيم ملي ادامه مي دهد تا هواداراني که زماني شعار «يا علي مدد» را در استعاره يي استاديومي برايش فرياد مي کردند، يکصدا خواستار ترک و خداحافظي اش از تيم ملي شدند. حالا حتي سرمربيگري اش مي تواند از شمار هواداران ملي فوتبال ايران براي صعود به جام جهاني هم بکاهد. هرچند نتايج نسبتاً موفق او در ديدارهاي مقدماتي در ميزانسني ديگر مي توانست برايش افتخارآفرين باشد اما حالا به دليل عدم مديريت زماني متناسب، دست کم محکوم به عدم محبوبيت است. ترک ديرهنگام دوران توپ زدن کاپيتان اسبق و فاصله کوتاهش تا سرمربيگري نيازمند زمان بندي ديگر يا جابه جايي در طول مدت بود، شايد.

2- اين درد مشترک در عرصه فرهنگي نيز به سراغ مان مي آيد. همان وقت ناشناسي ها و عدم زمان بندي حضور و کناره گيري ها. سينماگران طراز اول پرافتخاري که در مرز دهه هفتادم زندگي پرثمرشان باز هم هرساله در جشنواره هاي داخلي با نوآمدگان به مسابقه مي نشينند. ژنرال هاي پرستاره يي که مي توانند با بزرگ منشي خودخواسته، نمايش آثارشان را در فستيوال موکول به بخش هاي غيررقابتي کنند در ابرام بي بديل مسابقه تا آستانه بي پرواترين غرولندهاي منتقدانه مي روند و اينجا و آنجا مسابقه را به ديگري وامي گذارند و دلخور از قضاوت هر کسي، گله گذار روزگار دون مايه و پلشتند، در پهنه جهاني نيز وضع بدين منوال رفته. عباس کيارستمي پرافتخارترين سينماگر ايراني اين عرصه است، چه دوستش بداريم و چه نه، چند فيلم خوب هم ساخته که شايد کمتر افتخار آفريده اما در اذهان بسياري ثبت شده است. «گزارش» و فيلم کمتر ديده شده «قضيه شکل اول، شکل دوم» که دست کم بسياري که اوي اينچنيني را دوست ندارند، چنانش را مي پسنديدند. «زير درختان زيتون» تا «طعم گيلاس» او در اوج دوران جديد است و بعدتر «باد ما را خواهد برد» و داستان وداعش از فستيوال هاي بين المللي در ونيز بسياري را به ستايش هوش سرشارش واداشت. مي خواست برود تا در لابراتوار شخصي اش به ويدئوآرت ها و ورک شاپ هايش بپردازد و چنين مسيري را گزيدن آن هم پس از آن بر قله نشستن ها کمتر منطق جهان سومي يا لااقل اينجايي مي داشت. اما حضور مکرر و بازگشت از تصميمش موجب آن عدم توجه هاست و برخورد آخريني که در همان فستيوال ونيز با «شيرين» شد. کيارستمي مي توانست به همان جوايز بسنده کند و بماند. خوب و در اوج بماند. اما شايد نخواست يا وسوسه يي ديگر و تاريخي باز هم تکرار سرنوشت ديگراني را برايش رقم زد که بسيار در عرصه تاريخ اينجا مکرر شده است.

3- در قدرت سياسي اما مصداق اين مشي و روش عيني تر است. در اسطوره، فرمانروايي جمشيد آنقدر ادامه مي يابد تا پايان تراژدي در رويينه دژ باشد و قسمت شدنش با استخوان اره ماهي به واسطه برادر تا نافرماني و مدعاي خداوندگاري عالم و گذشتن فره ايزدي از روح و روانش. در تاريخ معاصر اگر اميرکبير و دکتر مصدق جايگاهي دارند، شايد سبب حضور در دوران کوتاه و موثرشان باشد، هرچند ناخواسته بنمايد. امروز اگر بازگشت سياستمداران کهنه با عدم موفقيت مسبوق به سابقه شده و زمزمه حضور سياستمدار محبوب گذشته نيز با اقبال کمتري روبه رو است، بايد زنگ خطري قلمداد شود بر همان عدم زمان سنجي ها و ترک به موقع تصدي و به لجستيک رفتن پيش از آنکه به آزمون دوسرباخت از پيش تعيين شده پاي نهاد. در اين چند هفته پرهياهوي دروغ و بي اخلاقي هاي مسري و همه گير به اين فکر مي کردم که اگر وزير کشور معزول مجلس، پيش از آنکه به سبب عدم صداقتش استيضاح شود کناره گيري مي کرد، خودش و مجموعه دولت کمتر هزينه اينچنيني مي پرداخت. سوال اساسي آن است که چرا براي ترک هر کرسي اين مقدار بايد از خود و ديگران هزينه کنيم؟ هزينه هايي که حتي خصوصي ترين وجوهمان را هم دستمايه قضاوت قرار مي دهد. مديران سازمان ها، ارگان ها، وزارتخانه ها، کشوري و لشگري، صنوف و اتحاديه ها و حتي صاحبان عناوين انتصابي و انتخابي و اکتسابي فرهنگي و ورزشي را چه مي شود که اينچنين فارغ از ديد کلان نگر، حالشان را با هيچ چيز معامله نمي کنند؟ چه زود يادمان رفت که «اگر اين ميزها ماندني بود به من و شما نمي رسيد.» تکرار مکررم يادآوري پيشين و هميشگي است؛ زمان بندي حضور، طول ماندن و فصل کناره گيري مان نياز به بررسي نه فردي بلکه تاريخي دارد. صرف حضور مهم نيست. ميزانسن حضور مهم است.

info@mehdikarampour.com
اعلام همبستگي سينماگران ايراني با «برنامه جهاني غذا»
سينماگران ايراني در مراسمي با برنامه جهاني غذاي سازمان ملل اعلام همبستگي کردند. به گزارش فارس در مراسمي در مرکز همايش هاي بين المللي رايزن که با حضور سينماگران و مسوولان سازمان ملل در ايران برگزار شد، سينماگران ايران همبستگي خود را با برنامه جهاني غذا اعلام کردند. در اين مراسم که اجراي آن به عهده «حميد فرخ نژاد» بود ابتدا تيزري در مورد اين برنامه جهاني پخش شد و سپس نگين گرامي نماينده برنامه جهاني غذا در ايران توضيحي در مورد اين برنامه ارائه کرد. در ادامه «فرهاد توحيدي» عضو هيات مديره خانه سينما به روي صحنه رفت و گفت؛ افتخار دارم به نمايندگي از هيات مديره خانه سينما و هنرمندان خوشحالي خود را از اين اعلام همبستگي اعلام کنم. پس از پخش بخشي از اين بازي کليپي با حضور حميد فرخ نژاد، حميد جبلي، عيلرضا شجاع نوري، بهرام رادان، بهاره رهنما، حامد بهداد و رضا کيانيان پخش شد.
عناوين اين صفحه
ادامه مناقشه در سينماي ايران
مرگ خالق پارک ژوراسيک
آغاز تصويربرداري «آشپزباشي»
دريچه
رو سر خودم دارم خراب ميشم
به حساب خود برسيد، پيش از آنکه به حساب تان برسند
اعلام همبستگي سينماگران ايراني با «برنامه جهاني غذا»
پيشنهادها
چهره ها

پيشنهادها
? چشم انداز ايران؛ پنجاه و دومين شماره «چشم انداز ايران» منتشر شد. اين مجله تحليلي، پژوهشي که هر دو ماه يک بار منتشر مي شود، موضوعات مهمي از جمله قانونگرايي، رويکرد سوسيال دموکراسي آيت الله طالقاني، سامي مردي براي تمام فصول عدالت، سي خرداد 60 و باطني گري مجاهدين خلق و دموکراسي بهترين انتقام است را مورد کنکاش قرار داده است.

? نقد کتاب «زمينه، زمانه و عناصر خنده ساز»؛ امروز ساعت 30/17 کتاب «زمينه، زمانه و عناصر خنده ساز» نوشته محمد باقر انصاري که به تازگي توسط دفتر طنز حوزه هنري منتشر شده است در سراي اهل قلم مورد نقد و بررسي قرار مي گيرد. اين نشست با حضور حسن ناصربخت و احمد کاميابي مسک و اجراي احسان استيري برگزار مي شود.

? افتتاح اکسپوي مجسمه سازي ايران؛ امروز ساعت 17 اولين اکسپوي مجسمه سازي ايران با 210 اثر از 150 هنرمند در نگارخانه هاي مميز، ميرميران و نامي خانه هنرمندان ايران افتتاح مي شود. اولين اکسپوي مجسمه سازي ايران به گفته برگزارکنندگانش با هدف رونق بخشيدن به اقتصاد هنر مجسمه سازي و معرفي مطلوب آثار هنرمندان ايراني به خريداران آثار هنري، تا 30 آبان ماه در خانه هنرمندان ايران داير است.


چهره ها
? بازي استالونه در فيلم خودش؛ سيلوستر استالونه ستاره مجموعه فيلم هاي «راکي» و «رمبو» فيلم حادثه يي «کالاهاي مصرفي» را بر مبناي فيلمنامه خودش کارگرداني و در آن بازي مي کند. به گزارش مهر، رويترز اعلام کرد سيلوستر استالونه در اين فيلم با جيسن استيتم همبازي مي شود و جت لي نيز براي پيوستن به آنها مذاکرات نهايي را انجام مي دهد.

? بازي باندراس در نقش سالوادور دالي؛ آنتونيو باندراس بازيگر سرشناس اسپانيايي براي حضور در نقش هنرمند سوررئاليست اسپانيايي در فيلم مستقل زندگينامه يي «دالي» در حال مذاکره است. به گزارش مهر، ورايتي اعلام کرد اين فيلم را سايمن وست بر مبناي فيلمنامه جرمي والترز مي سازد و قرار است نقش دالي را آنتونيو باندراس بازي کند.

? بازي «جک بلک» در نقش گاليور؛ گاليور يک بار ديگر راهي سفرهاي عجيب و غريب و شگفت انگيز خود مي شود و اين بار، «جک بلک» پس از «تد دانسن»- آخرين گاليور- ايفاگر اين نقش خواهد بود. قصه فيلم درباره سفر لموئل گاليور نويسنده - با بازي بلک - به منطقه معروف برمودا است. در اين محل او خودش را در بين موجودات کوتو له يي پيدا مي کند که در يک جزيره مرموز به نام لي لي پوت زندگي مي کنند.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام