پنج شنبه، 16 آبان 1387 - شماره 1813
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
مروري بر زندگي روساي جمهور امريکا
اوباما چهل و چهارمين نفر
وحيد نمازي



1- جرج واشنگتن؛ اولين اولين ها

جرج واشنگتن از يک خانواده کشاورز ويرجينيايي سر برآورد که به اخلاق و آداب اهميت فراواني مي داد. او در سال 1754 به عنوان سرهنگ دوم در جنگي که نتيجه گسترش نزاع بين هندي ها و فرانسوي ها برپا شده بود، شرکت کرد و سال بعد به عنوان آجودان ژنرال ادوارد بروک با چهار گلوله بر بدن که از تفنگ دو سواره نظام دشمن شليک شده بود، جان سالم به در برد. جرج در سال 1759 با بيوه يي به نام مارتا دندريج ازدواج کرد و در 1775 به سرفرماندهي ارتش رسيد و از گروهي از مردم مسلح به کمک دولت هاي فرانسه و اسپانيا ارتش بزرگي ساخت که نهايتاً موفق به شکست نيروهاي بريتانيايي در جنگ انقلاب امريکا شدند. واشنگتن از مهم ترين چهره هاي تاريخ ايالات متحده است. نقش او به خصوص در کسب استقلال براي مستعمرات امريکايي و سپس متحد کردن آنها زير پرچم حکومت فدرال ايالات متحده قابل توجه است. او معتقد بود کشور با وجود کنفدراسيون هاي مختلف راه به جايي نخواهد برد بنابراين براي تدوين قانون اساسي ايالات متحده مشارکت فراواني داشت و پس از تصويب اين قانون به سال 1787، کالج انتخاباتي ايالات متحده او را به اتفاق آرا به عنوان نخستين رئيس جمهور امريکا برگزيد.

سياست خارجي جرج واشنگتن بر مبناي عدم دخالت در ديگر کشورها بود چراکه عقيده داشت ايالات متحده هنوز به قدرت کافي براي به راه انداختن جنگ در دنيا نرسيده است. واشنگتن در دسامبر 1799 به دليل عفونت شديد گلو و ناي درگذشت.

2- جان آدامز؛ اولين ساکن کاخ سفيد

آدامز متولد ايالت ماساچوست و از دانش آموختگان رشته حقوق دانشگاه هاروارد بود. گرچه خيلي ها او را بيشتر فيلسوف مي دانند تا سياستمدار ولي آدامز در دوره هاي اول و دوم کنگره از طرفداران سرسخت استقلال به شمار مي رفت. همچنين بين سال هاي 1789 تا 1797 او به عنوان اولين معاون رئيس جمهور امريکا خدمت کرد. در زمان رياست جمهوري او جنگ هاي بريتانيايي ها با فرانسوي ها دردسر بزرگي براي امريکا ايجاد کرده بود. آدامز فرستاده يي به فرانسه فرستاد ولي آنها براي گفت وگو درخواست رشوه کردند بنابراين کنگره به او بودجه داد تا ارتش تشکيل دهد و فرانسويان را از خاک امريکا بيرون بيندازد. جان آدامز اولين رئيس جمهور امريکا بود که داخل کاخ سفيد امريکا در واشنگتن دي سي که در سال 1800 تکميل شده بود، به رياست پرداخت. او در يکي از نامه هايش به همسرش درباره اتاق هاي تکميل نشده کاخ سفيد نوشت؛ «دعا کردم تا خداوند نعمت هايش را به اين کاخ ارزاني دارد چرا که مرداني درستکار در اينجا حکمراني خواهند کرد.»

3- توماس جفرسون؛ رئيس خاموش

جفرسون يکي از متفکران اصلي و بنيانگذاران امريکا و نويسنده اصلي اعلاميه استقلال ايالات متحده است. او وارث ثروتي فراوان از پدر و موقعيت اجتماعي بي نظير از مادرش بود که هم حقوق خوانده بود و هم اهل ويرجينيا بود. قلم او را بسيار بهتر از سخنوري اش ذکر کرده اند به طوري که او را «عضو خاموش» کنگره مي ناميدند. جفرسون وزير خارجه کابينه واشنگتن بود ولي علاقه اش به انقلاب فرانسه و گرايش به سمت رقيبي قدرتمند چون فرانسوي ها موجب کنارگذاشتنش از هيات دولت شد. دوران رياست جمهوري او با جنگ هاي ناپلئون همزمان شده بود ولي او از درگير شدن در اين کشورگشايي دوري کرد. دموکراسي جفرسوني به نام وي نامگذاري شده است. در اوج درگيري هاي حزبي در سال 1800 توماس جفرسون در يک نامه محرمانه نوشت؛ «من در حضور خدا سوگند خورده ام که دشمن هميشگي هرگونه خودکامگي در انديشه بشر باشم.» جفرسون در مانتيسلو بازنشسته شد تا بتواند زمان بيشتري براي فکر کردن درباره طرح هاي بزرگش براي دانشگاه ويرجينيا داشته باشد. يک اشراف زاده فرانسوي بيان داشت؛ «او خانه و انديشه اش را در بلندي قرار داده است که از آنجا مي تواند جهان را با ديد ديگري ببيند.» وي در 4 جولاي1826 از دنيا رفت.

4- جيمز مديسون ؛ سيب پلاسيده امريکايي

جيمز مديسون را بيشتر به خاطر جثه کوچک و نحيفش مي شناسند و به او لقب «سيب پلاسيده» داده اند. او هم اهل ويرجينيا و دانش آموخته رشته هاي تاريخ و حقوق بود و به همراه جان جي و الکساندر هميلتون نويسنده مقالات فدراليست و از پدران قانون اساسي ايالات متحده امريکا به شمار مي رود. دوستي نزديکش با رئيس جمهور پيش از خود باعث شده بود وي تجربه رياست بر وزارت خارجه امريکا را در کارنامه کاري خود به ثبت برساند. مديسون در حالي اولين دور حضور خود را در اين سمت به پايان رساند که کشورش به دليل افزايش تنش ها با انگليس در آستانه يک جنگ قرار داشت. او در سال 1812 با پيروزي بر «دي فيت کلينتون» رقيب فدراليست خود بار ديگر رئيس جمهور امريکا شد، اما نتوانست در بسيج نيروهاي مختلف امريکا عليه حملات انگليسي ها توفيقي حاصل کرده و در نهايت با ورود نيروهاي بريتانيا به واشنگتن در سال 1814 مجبور به فرار به ويرجينيا شد. در همان سال، معاهده گنت به جنگ پايان داد.

5- جيمز مونرو ؛ مخالف نفوذ اروپا

جيمز مونرو پنجمين رئيس جمهور ايالات متحده و چهارمين نفر از ويرجينيا است که به اين سمت رسيده است. مونرو از ياران نزديک توماس جفرسون و از جمله ديپلمات هايي بود که از انقلاب فرانسه حمايت کرده بودند. او در جنگ 1812 تحت فرمان جيمز مديسون سمت هاي دبير جنگ و دبير دولت (وزارت امور خارجه) را به عهده داشت و نقشي کليدي بازي کرد. در طول دوران او ميسوري ايالتي برده دار اعلام شد. سياست هاي او ضد فدراليستي بودند و کابينه او فراجناحي و قدرتمند بود. او به شدت مخالف دخالت اروپا در قاره امريکا بود و «دکترين مونرو» يعني سياست خارجي امريکا مبني بر مخالفت با گسترش نفوذ اروپا در نيمکره غربي، 20 سال پس از مرگ او مشهور شد. گرچه مونرو از اعضاي قديمي حزب دموکرات- جمهوريخواه بود، در دوران رياست جمهوري اش از تحزب دوري کرد. شهر مونروويا پايتخت کشور آفريقايي ليبريا به نام جيمز مونرو نامگذاري شده است.

6- جان کوئينسي آدامز ؛ پسر يک رئيس جمهور

جان کوئينسي آدامز متولد ايالت ماساچوست و فرزند جان آدامز دومين رئيس جمهور ايالات متحده امريکا است. او به عنوان کاردار سفارت به هلند و پرتغال فرستاده شد. بعد پدرش در پي توصيه جرج واشنگتن او را به پروس فرستاد. آدامز در سال 1802 در مجلس سناي ماساچوست انتخاب شد و به طور رسمي کارش را در زمينه سياست آغاز کرد. او در دوره رياست جمهوري جيمز مونرو وزير امور خارجه بود و کشمکش او با نامزد دموکرات ها در اين دوره و دوره بعدي از مشهورترين رقابت هاي سياسي رياست جمهوري امريکا محسوب مي شود.

7- اندرو جکسون؛ منتخب واقعي مردم

جکسون اهل کارولينا بود و از جمله روساي جمهوري امريکا است که داراي سوابق نظامي بوده و توانستند در اين عرصه به موفقيت هاي چشمگيري دست يابند. او بر خلاف روساي جمهور قبلي تقريباً با راي قاطع مردم (نه الکترال ها و کنگره) انتخاب شد. جکسون در جواني وکيلي چيره دست بود و در ماجرايي عجيب، مردي را که به زنش نظر داشت در يک دوئل از پاي درآورده بود. او در سال 1812 هم با شکست انگليسي ها در نيواورلئان سرداري فاتح لقب گرفت و در اولين پيامش بعد از رسيدن به رياست جمهوري از کنگره خواست کالج هاي الکترال را براي هميشه حذف کنند. به او به دليل ايستادگي بر عقايدش لقب «درخت گردوي پير» داده بودند.

او در دوران رياست جمهوري خود با اجراي برنامه هاي بي سابقه اصلاحي، دفتر رياست جمهوري را در امريکا صاحب قدرت و جايگاه ويژه يي کرد.

8- مارتين فان بورن ؛ تنها هلندي کاخ سفيد

اجداد فان بورن، هلندي بودند و پدرش کشاورزي ميخانه دار بود. فان بورن نيويورکي بود و حقوق خوانده بود. اگرچه در دوره اول زمامداري اندرو جکسون پيشنهاد وي براي رياست بر وزارت امور خارجه امريکا را نپذيرفت، اما بعدها روابط نزديکي با وي برقرار کرد، مشاور امين او شد و نقش مهمي را در برنامه هاي جکسون عهده دار شد. بورن در دوره دوم رياست جمهوري جکسون به سمت معاونت وي ارتقا يافت و در سال 1837 نيز جاي او را در کاخ رياست جمهوري امريکا گرفت. دوره رياست او با رکود اقتصادي همزمان شد و فان بورن سياست هاي ضدتورمي پيشه کرده بود و دنبال کم کردن هزينه ها و تمرکز اعتبارات در دست دولت بود که به همين دليل در دوره بعدي شکست خورد و با قدرت وداع کرد.

9- ويليام هنري هريسون ؛ اشراف زاده يي از ويرجينيا

ويليام هنري هريسون متولد ايالت ويرجينيا بود. حقوق و پزشکي خوانده بود و به شدت الکلي بود ولي ناگهان نظامي شد و در جنگ هاي 1812 به فرمانده يي بالياقت تبديل شد. حزب «ويگ» از محبوبيت وي استفاده کرد و هريسون در حالي که 150 هزار راي مردمي کمتر از رقيبش داشت با آراي الکترال به کاخ سفيد رسيد و به مردم قول داد حرف آنها را گوش کند اما يک ماه بعد به دليل ابتلا به ذات الريه از کاخ سفيد به ديار باقي کوچ کرد و اولين رئيس جمهوري شد که در کاخ سفيد با زندگي وداع کرده است.

10- جان تايلر؛ سمبل مخالفت با همه

جان تايلر اهل ويرجينيا و دانش آموخته رشته حقوق بود. نمايندگي سنا و فرمانداري ويرجينيا هم در کارنامه او ثبت شده است. او که در زمان زمامداري هريسون با حمايت «ويگ ها» توانسته بود به سمت معاونت وي دست يابد، پس از مرگ او بر جايش تکيه زد. نظرات ساختارگرايانه وي بعدها زمينه شکاف ميان جناح «هنري کلي» در حزب ويگ را با ساير اعضاي اين حزب فراهم آورد و باعث شد او را از حزب بيرون کنند و تمام اعضاي کابينه اش به استثناي يک وزير استعفا بدهند. بزرگ ترين دستاورد تايلر در دوران رياستش حمايت از پيمان «وبستر- آشبورتون» با انگليس بود.

11- جيمز پولک؛ زمينه ساز جنگ هاي داخلي

جيمز ناکس پولک اهل کاروليناي شمالي و علاقه مند به تحصيل و مردي کاري بود که حقوق خوانده بود و به عنوان معاون نامزد دموکرات ها در انتخابات رياست جمهوري سال 1844 مطرح بود، اما زماني که فان بورن از اين حزب روي گرداند، دموکرات ها در کنوانسيون خود از پولک به عنوان نامزد خود در انتخابات حمايت کردند. ويگ ها او را مسخره مي کردند ولي دموکرات ها او را عامل توسعه مي دانستند. او توانست بر هنري کلي نامزد ويگ ها در انتخابات سال 1844 چيره شود. پولک يکي از حاميان سرسخت دکترين مونرو بود. او جنگي را در ايالت مکزيکو ترتيب داد که توانست از آن سربلند بيرون آيد. گرچه همين فتوحات او باعث ايجاد شکاف بين شمال و جنوب و زمينه ساز جنگ هاي داخلي در امريکا شد.

12- زاکاري تيلور ؛ حکايت آن ليوان شير

نام تيلور در تاريخ امريکا به عنوان پايان دهنده جنگ ايالت هاي شمالي اين کشور در سال 1847 ثبت شده است. او به عنوان يکي از ژنرال هاي ويرجينيايي ارتش هرگز براي ورود به رقابت هاي انتخاباتي تلاش نکرد، اما اختلافات فزاينده وي با پولک باعث شد ويگ ها روي او به عنوان نامزد خود در برابر نامزد رقيب از حزب دموکرات سرمايه گذاري کنند. تيلور در اين رقابت پيروز شد. وي در جريان اوج گيري مباحث برده داري که به مصالحه 1850 ختم شد، موضع سرسختانه يي را عليه برده داري اتخاذ کرده بود. دست سرنوشت او را هم از کاخ سفيد به آن جهان فرستاد و او در جشن هاي پيروزي در انتخابات رياست جمهوري بعد از نوشيدن شير بيمار شد و رفت.

13- ميلارد فيلمور ؛ حقوقداني که عاشق شد

ميلارد فيلمور آخرين عضو حزب ويگ بود که توانست به رياست جمهوري امريکا برسد. او که در دوران مدرسه عاشق خانم معلمش شده بود و با او ازدواج کرده بود، نيويورکي بود و حقوق خوانده بود. فيلمور پس از مرگ تيلر در سال 1850 در جاي وي نشست. وي با ويگ هاي طرفدار جنوب روابط نزديکي برقرار کرد و به يکي از حاميان مصالحه 1850 تبديل شد. فيلمور در تلاش براي جلب حمايت ويگ ها براي شرکت در انتخابات سال 1852 شکست خورد و چهار سال بعد به عنوان نامزد حزب امريکايي ها که درصدد اتحاد کشور عليه انگليسي ها بودند، بخت خود را بار ديگر آزمود. وي يکي از مخالفان «آبراهام لينکلن» در جريان جنگ داخلي امريکا بود.

14- فرانکلين پيرس؛ مسامحه جواب نمي دهد

پيرس به مدد اعتبار پدرش در حزب دموکرات امريکا به سرعت ارتقاي مقام يافت. پيرس به عنوان يکي از مخالفان گرايش هاي ضدبرده داري در حزب دموکرات بيش از پيش کسب وجهه کرد، تا اينکه توانست در انتخابات سال 1852 به عنوان نامزدي اين حزب دست يابد. وي در اين انتخابات بر نامزد ويگ ها چيره شد. او که اهل نيوهمپشاير ويک سياستمدار دانش آموخته بود، سياست حزب متبوع خويش را در مورد مسامحه برابر جنوب ادامه داد، اما ناکامي هايش در سياست هاي خارجي و داخلي وي را از نامزدي مجدد انتخابات بعدي بازداشت.

15- جيمز بوکانن؛ تنها رئيس مجرد

بوکانن هم حقوق خوانده بود و سابقه پنج دوره نمايندگي مجلس و سفارت در روسيه و نمايندگي سنا را هم داشت. از او به عنوان يکي از سه رئيس جمهور بدنام امريکا نام برده مي شود. وي تنها رئيس جمهور متولد ايالت پنسيلوانيا و همچنين تنها رئيس جمهوري امريکا است که در دوران تصدي اش در دولت مجرد باقي ماند. وي رياست وزارت امور خارجه امريکا در دوران زمامداري پولک و فرستاده امريکا به بريتانيا در دوران تصدي پيرس را در کارنامه کاري خود داشت. بوکانن در انتخابات سال 1856 «جان فريمونت» از حزب جمهوريخواه و «ميلارد فيلمور» رئيس جمهور اسبق از حزب امريکايي ها را شکست داد و رئيس جمهور امريکا شد. بحران در زمينه برده داري او را با مشکلاتي مواجه کرد و بوکانن در حالي که از جدايي طلبي جنوبي ها حمايت نمي کرد، با اين موضوع که دولت فدرال مي تواند در اين زمينه مثمر ثمر واقع شود نيز موافق نبود.

16- آبراهام لينکلن؛ اولين رئيسي که ترور شد

آبراهام لينکلن به عنوان نخستين رئيس جمهور از حزب جمهوريخواه امريکا انجام وظيفه کرد. امروز او بدين جهت شهره است که به تاريخ برده داري در امريکا خاتمه داد و ايالات متحده امريکا را با نظارت بر مسائل مربوط به جنگ طي جنگ داخلي امريکا پابرجا نگه داشت. لينکلن بايد براي حفظ امريکا برده داري را نابود مي کرد و اين کار را با اعلاميه آزادي بردگان و متمم سيزدهم قانون اساسي ايالات متحده به انجام رساند. او شخصاً مسووليت «بازسازي» را به عهده گرفت و در پي اين بود که هرچه سريع تر کشور را دوباره يکپارچه سازد. «جمهوريخواهان تندرو» که طرفدار سياست هاي سختگيرانه تر بودند با او به مخالفت برخاستند. تاريخ نويسان بر اين باورند که اين مرد اهل کنتاکي بر نهادهاي سياسي و اجتماعي امريکا تاثيري ماندگار برجاي نهاد به ويژه اينکه اين روال را در پيش گرفت که تمرکز قدرت را در دولت فدرال افزايش دهد و از قدرت دولت هاي ايالتي بکاهد. اعتبار او مديون نقش در تعريف مسائل بزرگ و مهم، سازماندهي جنگ داخلي و پيروزي در آن، از بين بردن برده داري، تجديد نظر در ارزش هاي ملي، تشکيل حزب سياسي نوين و حفظ امريکا است. جان ويلکز بوت يک هنرپيشه مشهور، قصد ربودن رئيس جمهور را داشت تا در عوض آزادي اش خواهان آزاد کردن زنداني هاي هم پيمان شود. اما در 11 آوريل 1865 لينکلن در خارج از کاخ سفيد سخنراني ايراد و از دادن حق و حقوق سياهان دفاع کرد.

اين امر خشم بوت را برانگيخت و در نتيجه نقشه اش را براي ربودن لينکلن تغيير داد و تصميم گرفت او را ترور کند و اين کار را هم در تئاتر فورد و سه روز بعد عملي کرد و با شليک گلوله يي به سر بلندقامت ترين رئيس جمهور امريکا او را به قتل رساند. لينکلن در تمام عمرش از افسردگي باليني رنج برد. طي يک دوره بسيار سخت که به علت مرگ نامزدش بود، در سال 1835 دوستان صميمي اش از ترس اينکه مبادا او دست به خودکشي بزند همواره مراقبش بودند. او در نامه معروفي به آموزگار پسرش نوشته است؛ «به فرزندم بياموزيد در مدرسه بهتر اين است که مردود شود، اما با تقلب به قبولي نرسد. به او ياد دهيد که با ملايم ها ملايم و با گردنکش ها، گردنکش باشد. به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگر همه خلاف او حرف بزنند و او را مسخره کنند. به او ياد دهيد همه حرف ها را بشنود و سخني را که به نظرش درست مي رسد، انتخاب کند. به او بياموزيد که مي تواند براي فکر و شعورش مبلغي تعيين کند. اما قيمت گذاري براي دل بي معنا است.»

17- اندرو جانسون ؛ کابوس يک استيضاح

جانسون به عنوان معاول لينکلن پس از مرگ وي در حالي عهده دار اداره امور امريکا شد که فاقد مهارت هاي سياسي سلفش بود. وي اهل کاروليناي شمالي و از نظر سياسي به عنوان يک دموکرات معتقد به ايده هاي جکسون شناخته مي شد و طرفدار سرسخت سياست «زمين برابر» بود. پيگيري سياست هاي لينکلن با وجود حضور اکثري جمهوريخواهان در مجلس سناي امريکا کار ساده يي نبود. جمهوريخواهان تندرو تلاش مي کردند با گذراندن لايحه هاي مختلف، عزل و نصب هاي جانسون را زير سوال ببرند. تنش ميان جانسون و مجلس سنا با تلاش جمهوريخواهان براي استيضاح وي به اوج خود رسيد.

18- اوليسه سيمون گرانت؛ زمامدار کابينه فاسد

جمهوريخواهان گرانت اهل اهايو را به عنوان نامزد به کاخ سفيد فرستادند و دوران رياست جمهوري او در حالي آغاز شد که بسياري از وي به عنوان يکي از بانيان پايان جنگ داخلي نام مي بردند. گرانت از ابتداي دوران زمامداري اش نشانه هايي از عدم صلاحيت خود به عنوان رئيس جمهور امريکا بروز داد. کابينه وي بسيار ضعيف بود و بسياري از دوستان و نزديکان صميمي وي نيز فاسد بودند. انعقاد پيمان لندن در سال 1871 مهم ترين دستاورد وي در سياست خارجي محسوب مي شود. گرانت در انتخابات سال 1872 بار ديگر بر رقباي خود از حزب دموکرات و جمهوريخواه ليبرال چيره شد. رسوايي هاي اختلاس در سال 1873 که ياران گرانت متهمان اصلي آن بودند، دولت وي را با بحراني جدي مواجه ساخت.

19- راثرفورد هيس ؛ فقط همان يک راي

انتخاب هيس براي سومين بار به عنوان فرماندار اهايو زمينه جلب توجه جمهوريخواهان را به وي فراهم آورد. انتخاب وي به عنوان رئيس جمهور امريکا در سال 1876 با بحث و شبهات زيادي همراه بود. وي با اختلاف يک راي الکترال بر رقيبش پيروز شد. اما وعده هاي هيس براي مصالحه با جنوب باعث شد افکار عمومي امريکا نسبت به نتايج اين انتخابات سختگيري نکرده و آن را بپذيرد.

20- جيمز آبرام گارفيلد؛ باز هم ترور

گارفيلد به علت توانايي هايش در امور پارلماني و مهارت هاي بي بديل اش در سخنوري به سرعت مورد توجه جمهوريخواهان در مجلس نمايندگان امريکا قرار گرفت. او هم اهل اهايو بود و در سال 1880 با وجود پيروزي اش در انتخابات سنا، ترجيح داد دعوت حزب جمهوريخواه را براي نامزدي اين حزب در رقابت هاي انتخابات رياست جمهوري بپذيرد. گارفيلد در اين انتخابات بر وينفيلد اسکات هانکوک از حزب دموکرات چيره شد، اما يک سال بعد در واشنگتن ترور شد و درگذشت.

21-چستر آلن آرتور؛ دار و دسته هاي نيويورکي

آرتور که اهل ورمونت بود پسر پدري بود که از مبلغان فرقه مسيحي «باپتيست» به حساب مي آمد که از ايرلند به امريکا آمده بودند. او در سال 1871 از سوي گرانت به سمت تحصيلدار بندر نيويورک منصوب شد. اين سمت زمينه حمايت گسترده گروه نيويوريکي ها را به نفع وي فراهم آورد، اما هيس در سال 1877 خواستار تحقيق در فعاليت هاي اين گروه شد و يک سال بعد آرتور از سمت خود معلق شد. پس از مرگ گارفيلد، آرتور که معاونت وي را برعهده داشت، رئيس جمهور امريکا شد. وي در پي از دست دادن حمايت گروه نيويورک و ناکامي در جلب حمايت اصلاح طلبان از نامزدي براي انتخابات سال 1884 بازماند. او دو سال پس از برگزاري اين انتخابات در نيويورک درگذشت.

22 و 24- گراور کليولند؛ رويارويي با بريتانيايي ها

کليولند در سال 1884 توانست حمايت دموکرات ها را براي نامزدي در انتخابات جلب کند. او که اهل نيوجرسي و دانش آموخته حقوق بود اگرچه در ميان افکار عمومي امريکا از محبوبيت بالايي برخوردار نبود، اما در انتخابات 1884 با جلب نظر جمهوريخواهان مستقل به رياست جمهوري امريکا رسيد. وي چهار سال بعد رقابت براي کسب مجدد اين جايگاه را به «بنيامين هريسون» از حزب جمهوريخواه واگذار کرد اما در دور بعدي انتخابات رياست جمهوري بار ديگر توانست وارد کاخ رياست جمهوري شود. پيروزي در نزاع مرزي با انگليس در ونزوئلا از جمله دستاوردهاي وي در سياست خارجي بود.

23- بنيامين هريسون؛ ترويج کننده امپرياليست

وي نوه ويليام هنري هريسون نهمين رئيس جمهور امريکا بود. بنيامين هريسون اهل اهايو و حقوق خوانده بود و در انتخابات 1888 به عنوان نامزد جمهوريخواهان شرکت کرد و با کسب 233 راي الکترال بر کليولند چيره شد. بزرگ ترين دستاورد سياست خارجي هريسون حمايت وي از بلين وزير امور خارجه وقت بود که ايده هايش در اداره امور وزارت خارجه امريکا زمينه هاي قدرت امپرياليستي اين کشور را نويد مي داد.

25- ويليام مک کينلي؛ ترور، قانقاريا و...

بيست وپنجمين رئيس جمهور ايالات متحده هم اهل اهايو بود و باز هم مثل خيلي از اسلافش حقوق خوانده بود. او هفتمين فرزند از 9 فرزند ويليام و نانسي مک کينلي بود و در 27 سالگي با ايدا ساکستون که دختر يک بانکدار بود، ازدواج کرد. در روز ششم سپتامبر 1901، لئون زولگش که تحت تاثير آشوب طلباني مانند اما گلدمن و الکساندر برکمن قرار داشت، دو گلوله به وي شليک کرد و مک کينلي در اثر قانقاريا که توسط جراحات حاصله ايجاد شده بود در روز 14 سپتامبر 1901 در بوفالو درگذشت. آخرين جمله او هنگام مرگ چنين بود؛ «اين راه خداست. کار هاي او به پايان خواهند رسيد، نه کار هاي ما.» قاتل وي که از کار خود پشيمان شده بود، در 29 اکتبر همان سال در زندان آبورم با صندلي الکتريکي اعدام شد.

26- تئودور روزولت؛ نوبل را بگير و برو

درخشان ترين دستاورد اين نيويورکي ميان ساير رئيس جمهورهاي امريکا اين بود که وي توانست اولين جايزه نوبل را براي امريکايي ها به ارمغان آورد.

وي که در دور دوم رياست مک کينلي در کاخ سفيد امريکا معاونت وي را برعهده داشت، پس از ترور او قدرت را در اين کشور به دست گرفت. روزولت در تاريخ سياست خارجي امريکا نيز دستاوردهاي بي سابقه يي را به ثبت رساند. وي اجازه تحريک شورش در پاناما را صادر کرد تا از اعتراض ها و کارشکني هاي کلمبيا در کانال پاناما خلاصي يابد. او همچنين با ميانجيگري در جنگ روسيه و ژاپن به حفظ توازن قدرت در شرق کمک کرد. همين موضوع باعث شد وي اولين امريکايي باشد که جايزه نوبل را دريافت مي کند.





27-ويليام هوارد تافت؛ رئيسي که رئيس بود

ويليام تافت تنها رئيس جمهوري بود که همزمان رياست ديوان عالي عدالت را نيز به عهده داشت. او که زاده اهايو و دانش آموخته حقوق از دانشگاه ييل بود، رياست کميسيون فيليپين را پس از استيلاي امريکا بر اين کشور از مک کينلي دريافت کرد. تافت در آرام کردن مردم اين کشور مهارت خاصي داشت. وي توانست اوضاع اقتصادي اين کشور را سامان دهد و مشکل زمين هاي متعلق به کليسا را حل و فصل کند. وي که دست پرورده روزولت بود، توانست در انتخابات 1908 رقيب دموکرات خود را که سه دور شکست برابر جمهوريخواهان را تجربه کرده بود، مغلوب کند. با وجود پايبندي تافت به سياست هاي روزولت، وي از حمايت جناح ترقي خواهان در حزب متبوعش محروم شد. اين وضعيت زمينه ترديدهاي وي را در تصميم گيري هايش فراهم آورد و موجب شکست وي در رقابت هاي انتخاباتي سال 1912 شد.

28-توماس وودرو ويلسون؛ بنيانگذار جامعه ملل

ويلسون هم اهل ويرجينيا بود و در پرينستون حقوق خوانده بود اما در سال 1919 دچار يک نوع بيماري شد که موجب فلج شدن وي شد و فعاليت هايش محدود شدند. مهم ترين ابتکار وي ايجاد جامعه ملل پس از پايان جنگ جهاني اول بود که داراي 14 ماده بود. اين پيمان اگرچه چندان نتيجه بخش نبود و حتي خود امريکا نيز به آن نپيوست، ولي زيربناي ايجاد سازمان ملل متحد پس از پايان جنگ جهاني دوم شد.

29- وارن هاردينگ ؛ مواظب تاريکي شب باش

سياستمدار اهل اهايو با سابقه يي در توليت کليسا، مشارکت در امور خيريه و چاپ روزنامه به کارزار انتخاباتي وارد شد. از او نقل شده که گفته بود امريکاي امروز به قهرمان نياز ندارد بلکه به شفادهنده يي نياز دارد که آلام کشور را تسکين داده و در آن آرامش برقرار کند. بعد از راهيابي به کاخ سفيد به او گفته بودند چرا دوستانت را در پست هاي کليدي به کار گمارده يي، او هم جواب داده بود اينها دست مرا مي گيرند تا در تاريکي شب زمين نخورم. مخالفت با سياست هاي هاردينگ ادامه داشت ولي او در سفري به سانفرانسيسکو سکته قلبي کرد و ديگر به کاخ سفيد برنگشت.

30- کالوين گوليج ؛ ذهن ها را پاک کن

گوليج نيز مانند برخي از اسلاف خود ميراث خوار رئيس جمهوري بود که پيش از مرگ او سمت معاونت وي را برعهده داشت. او که فرزند يک مغازه دار ساده ماساچوستي بود براي ادامه تحصيل در رشته هاي حقوق و سياست به دانشگاه نورتهمپتون رفت. گوليج توانست با انجام اقداماتي ذهن افکار عمومي امريکا را از تمرکز بر رسوايي هايي که به حزب جمهوريخواه نسبت داده شده بود، باز دارد. گوليج در سال 1924 بر رقباي انتخاباتي خود چيره شد و دوره خود را با رضايت افکار عمومي امريکا به انتها رساند.

31-هربرت هوور؛ مهندسي معدن در کاخ سفيد

هوور اهل آيوا و مهندس معدن بود. وابستگي سياسي اش به يکي از دو حزب جمهوريخواه و دموکرات امريکا تا پيش از انتخابات رياست جمهوري 1920 تا آن حد روشن نبود که اين دو حزب اصلي وي را به عنوان نامزد بالقوه خود در نظر بگيرند، اما پس از اين انتخابات گرايش سياسي وي با عهده دار شدن رياست وزارتخانه بازرگاني امريکا در دوران تصدي هاردينگ و گوليج مشخص شد. جمهوريخواهان هوور را در سال 1928 به عنوان کانديداي حزب خود براي رقابت با «آلفرد اسميت» از حزب دموکرات معرفي کردند. وي در اين رقابت پيروز شد، اما در انتخابات سال 1932 از تکرار اين پيروزي بازماند.

32- فرانکلين روزولت؛ 12 سال رياست در صلح وجنگ

هايد پارک نيويورک زادگاه روزولت بود و دانشکده حقوق دانشگاه هاروارد هم محل تحصيلش. او به امريکايي ها کمک کرد دوباره به خودشان ايمان بياورند. روزولت در سال 1932 توانست به نامزدي دموکرات ها براي حضور در انتخابات رياست جمهوري امريکا دست يابد. وي توانست در انتخابات آن سال، با اختلافي فراوان هربرت هوور را شکست دهد. روزولت طي دومين دوره رياست جمهوري خود در امريکا به خطر فاشيسم واقف شد و از سال 1937 تلاش هايي را براي اطلاع افکار عمومي کشورش از اين خطر و رويدادهايي که بر اين مبنا در اروپا و آسيا در حال وقوع بود، آغاز کرد. تاييد کمک هاي امريکا به انگليس و روسيه در سال 1941 زمينه مخالفت هاي داخلي با سياست هاي وي را فراهم آورد اما حمله ژاپني ها به پرل هاربر به اين مخالفت ها پايان داد. امريکا وارد جنگ جهاني دوم شده بود. سلسله جلسات وي با وينستون چرچيل و جوزف استالين مباني جهان پس از جنگ جهاني دوم را بنيان نهاد. وي در سال 1944 براي چهارمين بار رئيس جمهور امريکا شد. علت آن درگير بودن امريکا در جنگ جهاني دوم بود که به وي اين فرصت را داد که چهار بار به رياست جمهوري انتخاب شود؛ امري که در تاريخ امريکا يک استثناست. وي در سال1945 در دومين سال خدمت از چهارمين دوره رياست جمهوري اش تنها سه هفته به پايان جنگ جهاني دوم در اروپا درگذشت. از او جمله يي نقل شده که مضمونش چنين است؛ «هيچ چيزي براي ترسيدن وجود ندارد. تنها چيزي که ما را خواهد ترساند، خود ترس است.»

33- هري ترومن؛ فرماني براي نابودي

ترومن که در سال 1944 به عنوان معاون فرانکلين روزولت کار در دستگاه اجرايي امريکا را آغاز کرده بود، پس از مرگ ناگهاني وي رياست اين دستگاه را برعهده گرفت. وي که زاده ميسوري و مزرعه داري خودساخته به حساب مي آمد بايد امريکاي پس از جنگ را اداره مي کرد که با بحران هاي متعددي دست به گريبان بود.

آلمان در ماه مه 1945 تسليم شد و ترومن در جولاي همان سال در کنفرانس پوتسدام حضور يافت تا در بحث هاي مربوط به طرح هاي توافق براي اروپاي پس از جنگ شرکت کند. ترومن براي پايان دادن به جنگ امريکا و ژاپن دستور پرتاب بمب هاي اتمي به شهرهاي هيروشيما و ناکازاکي را صادر کرد که در نتيجه آن ژاپن هم تسليم شد.

با اين حال وجهه ترومن پس از ارائه پيشنهاداتي نظير دکترين وي براي تحديد کمونيسم و کمک به بازسازي اقتصادي کشورهاي جنگ زده، احيا شد. وي بار ديگر در سال 1948 به عنوان رئيس جمهور امريکا برگزيده شد. اما ترومن در دور جديد زمامداري اش بايد با مسائل جديدي از جمله جنگ سرد با اتحاد جماهير شوروي، اجراي پيمان آتلانتيک شمالي (ناتو)، استقرار پليس سازمان ملل در کره و مشکلات داخلي ديگري از جمله ثبات اقتصادي امريکا مواجه شد. ترومن در سال 1952 اعلام کرد ديگر نامزد رياست جمهوري امريکا نخواهد شد.

34- دوايت آيزنهاور؛ صلح کجاست

پسر چابک تگزاسي معروف به «آيک» که در مدرسه سرآمد همه در ورزش بود، کهنه سرباز و سياستمداري امريکايي بود. او در طول جنگ جهاني دوم عنوان «ژنرال ارتش» را دارا بود و فرمانده عالي نيروهاي متفقين در اروپا بود. در سال 1950 ترومن از ژنرال آيزنهاور جمهوريخواه که سمت هاي نظامي متعددي را تا آن زمان تجربه کرده بود، خواست رياست نيروهاي ناتو را در اروپا بپذيرد. وي دو سال بعد در کنوانسيون حزب جمهوريخواه به عنوان نامزد اين حزب براي انتخابات رياست جمهوري معرفي شد و سپس آدلاي استيونسون را شکست داد و رئيس جمهور امريکا شد. آيزنهاور طي دو دوره تصدي اش در پست رياست جمهوري سياست هاي داخلي را تعديل کرد. وي معتقد بود در عصري که ملي گرايي نوين، تکثير موشک هاي اتمي و سفرهاي فضايي رواج پيدا کرده است، بايد در جست وجوي صلح بود. او درصدد بود اتحاد امريکا را با کشورهاي هم پيمان تقويت کرده و واشنگتن را براي مقاومت در برابر تهاجم «سرخ» به اروپا، آسيا و امريکاي لاتين مهيا نگه دارد. دکترين آيزنهاور در سال 1957 سطح تعهدات کشورش را به خاورميانه افزايش داد.

35- جان فيتزجرالدکندي؛ محبوب ترين رئيس جمهور

کندي در بروکلين ايالت ماساچوست به دنيا آمد و در دانشگاه هاروارد تحصيل کرد. بعدها فاش شد که کندي در جواني از يک بيماري کمياب به نام «آديسون» رنج مي برده است. اين بيماري و ديگر بيماري هاي او در زمان زندگي اش از عموم پنهان نگاه داشته مي شد. او از 1961 تا زمان به قتل رسيدنش در 1963 رياست جمهوري را به عهده داشت. او که عضوي از خانواده سياسي و مشهور کندي بود به عنوان نمادي از ليبراليسم امريکايي مشهور است.

در طول جنگ جهاني دوم در اقيانوس آرام ناوبان بود و به خاطر شجاعت در نجات جان سربازانش مدال گرفت.

کندي هنگام آغاز رياست جمهوري 43 سال داشت و از اين رو جوان ترين رئيس جمهور تاريخ امريکاست (پيش از او اين عنوان از آن تئودور روزولت بود). در انتخابات نهايي در 8 نوامبر 1960، کندي در جدالي بسيار نزديک، نيکسون را مغلوب کرد. بسياري مي گويند تقلب در ايالات تگزاس و ايلينويز باعث شد نيکسون رياست جمهوري را از دست بدهد. او در سخنراني افتتاحيه معروفش از امريکايي ها خواست که شهرونداني فعال باشند. او گفت؛ «نپرسيد کشورتان چه مي تواند براي شما بکند، بلکه بپرسيد شما چه مي توانيد براي کشورتان بکنيد». او همچنين از ملل دنيا خواست که به هم بپيوندند تا با «دشمنان مشترک انسان؛ استبداد، فقر، بيماري و خود جنگ» بجنگند. از اتفاقات مهمي که در دوران رياست جمهوري او افتاد مي توان به تهاجم ناموفق به خليج خوک ها، بحران موشکي کوبا، ساخته شدن ديوار برلين، آغاز مسابقه فضايي، اولين اتفاقات جنگ ويتنام و جنبش حقوق مدني امريکا اشاره کرد.کندي رکوردهاي ديگري نيز دارد. او تنها کاتوليک رومي است که به رياست جمهوري رسيده، اولين رئيس جمهور امريکا که متولد قرن بيستم بود، آخرين رئيس جمهوري که در طول دوره اش به قتل رسيد، آخرين کانديداي حزب دموکرات از شمال امريکا که به رياست جمهوري رسيد و آخرين کسي که هنگام انتخاب شدن عضو مجلس سنا بود. کندي در 22 نوامبر 1963 در 46 سالگي به قتل رسيد. اين جوان ترين سن مرگ براي يک رئيس جمهور امريکاست.

قتل او يکي از اتفاقات مهم تاريخ امريکا است زيرا اين قتل باعث مطرح شدن و به نوعي محبوبيت بيشتر او در امريکا و باعث شد او الهام بخش نسل هاي متعددي باشد. او در روز جمعه 22 نوامبر 1963 در ساعت 30/12 بعدازظهر در دالاس تگزاس به قتل رسيد. «لي هاروي اسوالد» ساعت 7 بعدازظهر همان روز به جرم قتل يک مامور پليس دالاسي مجرم شناخته شد و در ساعت 30/11 شب به عنوان قاتل رئيس جمهور معرفي شد. اسوالد تنها دو روز بعد در ايستگاه پليس دالاس توسط «جک روبي» به قتل رسيد.«لي هاروي اسوالد» اعلام کرد او به کسي تيراندازي نکرده و مدعي شد که دارند از او به عنوان «طعمه» استفاده مي کنند. او مدعي شد عکسي که او را با سلاح قتاله نشان مي داد جعلي است و صورت او را به بدن کس ديگري چسبانده اند. به دليل مرگ او، بي گناهي يا مجرم بودنش هرگز در دادگاهي اثبات نشد. بعضي منتقدان مي گويند اسوالد هيچ نقشي در اين ترور نداشته است. قتل او هنوز هم از پيچيده ترين موضوعات سياسي - امنيتي جهان به شمار مي رود.

36- ليندون جانسون ؛ دوراني پر از التهاب

جانسون تگزاسي پس از کسب افتخاراتي چند در زمينه دفاع از کشور امريکا در برابر دشمنان اين کشور و ارتقا در مجلس سناي امريکا در سال 1960 تلاش براي دريافت عنوان نامزدي دموکرات ها را براي شرکت در انتخابات رياست جمهوري همين سال آغاز کرد. هنگامي که از کندي در اين مبارزه شکست خورد، بسياري از دوستان نزديک خود را پس از پذيرش پست معاونت در کابينه کندي به تعجب و شگفتي واداشت. زماني که کندي در دالاس مورد سوءقصد قرار گرفت، جانسون در اتومبيلي ديگر در کاروان رياست جمهوري شاهد اصابت گلوله به وي بود. جانسون پس از مرگ کندي در هواپيماي جت مخصوص رئيس جمهور در فرودگاه دالاس سوگند رياست جمهوري ادا کرد. در دوران زمامداري جانسون مجلس سناي امريکا قوانين متعددي را در زمينه حقوق مدني، آموزشي و رفاهي به تصويب رساند.

سنا همچنين تلاشي را براي مبارزه با فقر که جانسون از آن با عنوان «جنگ عليه فقر» ياد کرد، در دستور کار قرار داد. ليندون جانسون در سال 1964 به عنوان نامزد دموکرات ها در انتخابات شرکت کرد و گوي سبقت را از «باري گلدواتر» رقيب اصلي اش ربود. تراژدي جنگ جنوب شرق آسيا و شورش هاي خياباني در داخل از جمله وقايع مهم تاريخي دو سال پاياني دوران تصدي جانسون هستند.

37- ريچارد نيکسون؛ واترگيت و وداع با قدرت

اين سياستمدار و دانش آموخته حقوق، اولين و تنها رئيس جمهور امريکا است که از مقام خود کناره گيري کرده است. نيکسون در انتخابات سال 1968 در يکي از نزديک ترين رقابت هاي تاريخ انتخابات امريکا به رياست جمهوري انتخاب شد و در سال 1972 با اختلاف بيشتري برنده شد. اما دوره دوم رياست جمهوري او با رسوايي واترگيت روبه رو شد و او را مجبور به استعفا کرد. نيکسون دومين «معاون رئيس جمهور» جوان تاريخ امريکا و اولين شهروند کاليفرنيا بود که به مقام رئيس جمهور يا معاون رئيس جمهور مي رسيد.

38-جرالد فورد؛ غيرعادي ترين رئيس

فورد اولين کسي بود که طبق متمم 25 قانون اساسي به نيابت رياست جمهوري انتخاب شد و اولين و تنها کسي است که بدون شرکت در انتخابات به عنوان رئيس جمهور يا نايب رئيس جمهور، به اين مقام رسيده است.خودش گفته بود من غيرعادي ترين راه را براي رسيدن به اين مقام پيموده ام. اين سياستمدار اهل نبراسکا تا پيش از سال 1973 بيش از هشت سال، رهبر اقليت جمهوريخواه در مجلس نمايندگان بود؛ اولين بار در 1948 به عنوان نماينده منطقه پنجم انتخاباتي ميشيگان به کنگره راه يافت.در 1976 فورد با کمي برتري رونالد ريگان را براي نامزدي حزب جمهوريخواه شکست داد اما در انتخابات به نامزد دموکرات ها، جيمي کارتر، باخت.

39-جيمي کارتر؛ ناکامي در برابر

يک انقلاب مردمي

جيمز کارل کارتر اهل ايالت جورجيا است و در سال 1976 به عنوان نامزد حزب دموکرات ايالات متحده امريکا در انتخابات رياست جمهوري ايالات متحده امريکا شرکت کرد و جرالد فورد رئيس جمهور ايالات متحده امريکا را از ادامه راه و دومين حضور در کاخ سفيد بازداشت.

کارتر از همان ابتداي دوران زمامداري اش مجبور شد براي اجراي برنامه هايش با کنگره ايالات متحده امريکا وارد يک مبارزه نفسگير شود. نارضايتي هاي عمومي از تورم بي سابقه اقتصادي، صف هاي طولاني مقابل پمپ بنزين ها و بحران سياسي واشنگتن بر سر گروگان هاي امريکايي در ايران نيز از جمله ديگر مشکلات فراروي کارتر بودند. ميانجيگري در اولين تلاش براي برقراري صلح ميان فلسطيني ها و اسرائيلي ها که به پيمان کمپ ديويد ميان مصر و اسرائيل منتهي شد، از جمله دستاوردهاي سياست خارجي کارتر به حساب مي آيد.

انعقاد قرارداد با چين و امضاي توافقنامه هاي مربوط به کانال پاناما نيز از جمله ديگر موفقيت هاي وي در اين عرصه به حساب مي آيند.کارتر جايزه صلح نوبل سال 2002 را از آن خود کرد.دکترين کارتر همانند روساي جمهور دموکرات قبلي مانند کندي، بر بالا بردن حيثيت جهاني امريکا، واکسينه کردن حکومت هاي ديکتاتوري از بروز انقلاب و حفظ آنان در برابر فروپاشي و ايجاد تزلزل در کشورهاي اقمار شوروي و تلاش براي فروپاشي آنها با مدعاي حقوق بشر، دموکراسي، مردم سالاري و ايجاد فضاي باز سياسي استوار بود. اما با آغاز حرکت انقلابي مردم ايران، کارتر در 10 دي ماه 1356 با فراموشي حقوق بشر و دموکراسي براي تحکيم يکي از بزرگ ترين ديکتاتورهاي تاريخ به تهران سفر کرد تا حمايت کامل واشنگتن را به محمدرضا پهلوي ابلاغ کند. کارتر در ضيافتي که از طرف شاه به مناسبت ورودش ترتيب داده شده بود خطاب به شاه چنين گفت؛ «به دليل رهبري بزرگ شاه، ايران جزيره ثبات در يکي از آشوب زده ترين نقاط جهان شده است. اعليحضرت، اين به دليل تکريم بسيار نسبت به شما، رهبري شما و احترام و ستايش و عشقي است که ملت ايران به شما دارد.

هيچ کشور ديگري در جهان براي برنامه ريزي مشترک از ايران به امريکا نزديک تر نيست. هيچ کشور ديگري براي بررسي مشکلات منطقه يي که مورد علاقه هر دو طرف ما نيز هست ارتباط نزديک تري از ايران با ما ندارد و هيچ رهبر ديگري نزد من احترامي عميق تر و رابطه يي دوستانه تر ندارد.» ولي همين حرف ها باعث شد ملت ايران در روند انقلاب خود به رهبري امام خميني(ره) سرعت بيشتري بدهند و حکومت شاهنشاهي را براندازند. کارتر طي 14 ماه آخر دوره رياست جمهوري اش، درگير موضوع گروگانگيري کارمندان سفارت امريکا در ايران بود. ادامه گروگانگيري و تورم مستمر در داخل امريکا منجر به شکست کارتر در انتخابات رياست جمهوري سال 1980شد.

40- رونالد ريگان؛ هنرپيشه و ماجراي ايران کنترا

ريگان با اتکا به اوج گيري احساسات راست گرايانه در امريکا در انتخابات رياست جمهوري ايالات متحده امريکا سال 1980 به پيروزي رسيد. وي سال 1989 در حالي کاخ سفيد را ترک کرد که دو سوم مردم امريکا عملکرد وي را در دوران زمامداري اش مورد تاييد قرار دادند.

اين بالاترين نرخ رضايت افکار عمومي امريکا از يک رئيس جمهور بازنشسته در دوران پس از جنگ جهاني دوم بود. اين سياستمدار ايلينويزي اگرچه دوراني طلايي را به عنوان بازيگر سينما سپري کرده بود، رفته رفته جذب حزب جمهوريخواه ايالات متحده امريکا و در نهايت عضو فعال اين حزب در سال 1966 شد. ريگان تا سال 1975 فرماندار ايالت کاليفرنيا بود. وي در رقابت هاي انتخاباتي اش مقابل کارتر شعارهاي ميانه رو داد و توانست از نارضايتي دموکرات ها عليه اقدامات کارتر بهره مند شود.

ريگان سه ماه پس از ورود به کاخ سفيد مورد سوءقصد قرار گرفت، اما جان سالم به در برد. جرات و جسارت وي در مواجهه با اين واقعه زمينه محبوبيت بيشتر وي در ميان افکار عمومي امريکا را پديد آورد. کنترل تورم و بهبود وضعيت اقتصادي زمينه انتخاب مجدد ريگان را در انتخابات سال 1984 فراهم آورد. او که از حاميان اصلي عراق براي حمله به ايران به شمار مي رفت، با چرخش جنگ به سود ايران، براي بازنده نبودن اقدام به فروش اسلحه به ايران کرد و پس از 18ماه قصد مذاکره با ايران و برقراري روابط ديپلماتيک را داشت که قضيه لو رفت و رسوايي موسوم به ماجراي مک فارلين يا ايران - کنترا به وجود آمد. محبوبيت ريگان پس از رسوايي ايران - کنترا در سال 1986 تنزل يافت. مذاکرات چهار روزه وي با «ميخائيل گورباچف» رئيس جمهور وقت اتحاد شوروي را بايد نقطه عطفي در دوران زندگاني وي و تاريخ امريکا ناميد. وي در سال 1994 دچار بيماري آلزايمر شد و 10 سال بعد بر اثر همين بيماري مرد.

41- جرج هربرت واکر بوش؛ آغاز بحران هاي جديد

بوش اول در دوران زمامداري ريگان در سمت معاون وي مشغول به فعاليت بود. وي در طول سال هاي 71 تا 73 ميلادي در زمان رياست جمهوري نيکسون سفير ايالات متحده در سازمان ملل و مدير سازمان سيا در سال هاي 76 و 77 بود و قبل از آن در سال هاي 74 تا 76 ميلادي سفير ايالات متحده در جمهوري خلق چين بود.

او فرزند پرسکات بوش سناتور ايالات متحده در سال هاي 1953 تا 1963 و پدر رئيس جمهور فعلي امريکا است که در ماساچوست متولد شد و پس از فارغ التحصيلي از آکادمي فليپس در هجده سالگي با عنوان خلبان به نيروي دريايي ارتش ايالات متحده پيوست و به جنگ جهاني دوم رفت. وي در انتخابات رياست جمهوري ايالات متحده امريکا سال 1988 به عنوان نامزد جمهوريخواهان مطرح شد و توانست مايکل دوکاکيس رقيب خود از حزب دموکرات ايالات متحده امريکا را مقهور کند.

بوش در اولين سال زمامداري اش با بحران گروگانگيري لبنان مواجه شد. در سال 1991 بوش در رأس ائتلافي بين المللي متشکل از برخي از کشورهاي غربي، عربي و ژاپن براي آزادي کويت از اشغال عراق وارد عمل شد. بوش اول پس از مشکلات نسبي اقتصادي امريکا، توسط بيل کلينتون نامزد دموکرات در انتخابات 1992 شکست خورد.

42- بيل کلينتون ؛ از رضايت تا نفرت

ويليام جفرسون بلايت، چهل و دومين رئيس جمهور ايالات متحده امريکا از سال 1993 تا 2001 بوده است. او که عضو حزب دموکرات ايالات متحده امريکا است پيش از انتخاب به عنوان رئيس جمهور ايالات متحده امريکا به مدت 12 سال فرماندار پنجاهم و پنجاه ودوم ايالات جنوبي آرکانزاس را برعهده داشت. او بعد از فرانکلين روزولت و جان کندي جوان ترين شخصي است که به عنوان رئيس جمهور خدمت کرده است. انتخاب کلينتون به اقامت 12 ساله پي در پي و اقامت 20 سال از 24 سال گذشته روساي جمهوري امريکا از حزب جمهوريخواه ايالات متحده امريکا در کاخ سفيد پايان داد. کلينتون سياستمدار نئودموکراتي است که مسوول اصلي فلسفه حکومتي «راه سوم» است که دو دوره رياست جمهوري وي از مصداق هاي اين فلسفه به حساب مي آيند. کلينتون رئيس جمهور دوراني بود که طولاني ترين دوره رشد اقتصادي در حال صلح به شمار مي آمد که بودجه ميزان و مازاد کلي را دربرداشت. در دوره اول رياست جمهوري وي قانونگذاري ها و سياست هاي اقتصادي متعددي مشاهده شد.

دوره دوم رياست جمهوري وي بيشتر تحت تاثير رسوايي مونيکا لوينسکي بود. وي نهايتاً توسط مجلس سناي ايالات متحده امريکا تبرئه شد و در دفتر رياست جمهوري براي تکميل دوره رياست جمهوري اش باقي ماند. کلينتون در حالي کاخ سفيد را ترک مي کرد که مردم توسط نظرسنجي ها اخلاق و رفتار وي را زير سوال برده بودند.

هر چند وي رضايت 65 درصد را به دست آورده بود که بالاترين ميزان در بين روساي جمهور بعد از جنگ جهاني دوم بود. بعد از ترک دفتر رياست جمهوري، کلينتون در امور سخنراني عمومي و فعاليت هاي انساني مشغول شد. وي نهاد ويليام کلينتون را تاسيس کرد تا تبليغ و پرداختن به مسائل جهاني از جمله رفتار و جلوگيري از بيماري ايدز و گرم شدن زمين را دنبال کند.

43-جرج واکر بوش

بوش چهل و سومين رئيس جمهور اين کشور است. وي قبل از آغاز رياست جمهوري در 20 ژانويه 2001 بين سال هاي 1995 تا 2000 به عنوان چهل و ششمين فرماندار تگزاس خدمت کرد. او که مثل پدر و پدربزرگش در دانشگاه ييل درس خوانده، در سال 2000 و در جريان يک انتخابات نزديک و بحث برانگيز بوش به عنوان کانديداي حزب جمهوريخواه به سمت رياست جمهوري رسيد. وي توانست راي هيات هاي انتخابي را کسب کند، در حالي که در تعداد آراي مردمي با اختلاف کمي شکست خورده بود.

در مقام رئيس جمهور، سياست هاي اصلي بوش بر مسائل سياست خارجي و اقتصاد متمرکز است. کاهش ماليات، تصويب قانوني براي ارتقاي استانداردهاي آموزشي در امريکا و بحث و مذاکره ملي در زمينه مساله مهاجرت، مهم ترين مباحث سياست داخلي وي در دوران تصدي پست رياست جمهوري است. در زمينه سياست خارجي نيز پس از حملات ترويستي 11 سپتامبر 2001،بوش جنگي جهاني عليه تروريسم را آغاز کرد که اشغال افغانستان در همان سال و اشغال عراق در سال 2003 از نتايج عمده آن به شمار مي رود.

بوش براي انتخاب مجدد در سال 2004 وارد کارزار انتخاباتي شد و مقابل نامزد حزب دموکرات سناتور جان کري قرار گرفت. جان کري سياست جرج بوش مبني بر جابه جا کردن اهميت جنگ در عراق و موضوعات داخلي را به چالش کشيد. بوش در جريان دو دوره خدمتش در بالاترين و پايين ترين جايگاه نظرسنجي هاي موسسه معتبر گالوپ قرار گرفت؛ از محبوبيت 90 درصدي در روزهاي پس از حملات 11 سپتامبر تا محبوبيت 28 درصدي در ژوئن 2008. مطابق برنامه زماني دوره جاري رياست جمهوري وي در ظهر روز 20 ژانويه 2009 (به وقت محلي) به پايان مي رسد.

44- بـاراک حسـين اوبـامـا

باراک اوباما در چهار آگوست سال 1961 در جزيره هاوايي متولد شد. پدرش سنيور باراک اوباما که در روستاي کوچکي در کنيا ديده به جهان گشوده بود، در همين روستا به همراه پدر خود که چوپاني مي کرد و برده انگليسي ها بود روزگار مي گذراند. «آن دانهام» مادر باراک که سفيدپوست و اصالتاً امريکايي بود، در شهر کوچک کانزاس بزرگ شده بود. پدرش در دوران بحران اقتصادي سال 1929 به کار سخت و مشقت بار در سکوهاي حفاري و استخراج نفت مشغول بود. پدر «آن» (پدربزرگ باراک اوباما) پس از حمله هوايي غافلگيرانه نيروهاي ژاپني به پرل هاربر براي خدمت در جنگ جهاني دوم ثبت نام کرد و در همين برهه زماني بود که در يونيفورم ارتش امريکا به اقصي نقاط اروپا سفر کرد. مادر باراک در خط توليد بمب در کارخانه بمب سازي مشغول به کار شد و با پايان يافتن جنگ دوم جهاني به همراه پدر خود در کالج هاي جي آي بيل که به منظور حمايت از کهنه سربازان بازگشته از جنگ و کمک به خانواده هايشان تاسيس شده بود و امکاناتي نظير مسکن و ساير خدمات اجتماعي را در اختيار آنان قرار مي داد، به تحصيل پرداخت.

مادر باراک به همراه پدر خود توانستند از طريق برنامه فدرال مسکن که توسط دولت امريکا ارائه شده بود خانه دار شده و به هاوايي نقل مکان کنند. در اين زمان بود که پدر اوباما در کنيا موفق شده بود از دانشگاهي در هاوايي بورسيه دريافت کند و اين موفقيت تحصيلي در واقع پاياني بود بر همه روزها و سال هايي که با پدر خود در ناشناخته ترين روستاهاي کنيا به چوپاني مشغول بود و اکنون مي توانست براي ادامه تحصيلات وارد دانشگاهي در هاوايي شود. «آن» (مادر باراک) در اين شهر با پدر باراک آشنا شد و اين آشنايي به ازدواج کشيده شد.

سفر به امريکا

اما اين ازدواج دوامي نداشت و «آن» و همسرش وقتي باراک تنها دو سال سن داشت از يکديگر جدا شدند. پدر باراک اما لحظه يي از روياهاي خود دست نکشيد و تحصيلاتش را در سطح دکتراي تخصصي در دانشگاه هاروارد ادامه داد و سپس به زادگاهش کنيا بازگشت. باراک مدتي را در خانه مادرش در هاوايي سپري کرد. مادر باراک پس از مدتي مجدداً ازدواج کرد و به همراه شوهر جديدش که يک دانشجوي اندونزيايي بود در سال 1967 به جاکارتا سفر کرد. باراک در پايتخت اندونزي به مدرسه رفت و در سن 10 سالگي براي زندگي با پدربزرگ مادري اش عازم هاوايي شد.

باراک سياهپوست اگر چه توانست به عنوان دانش آموز ممتاز دوران تحصيلات متوسطه را به پايان برساند، اما در کالج محل تحصيلش تنها سه سياهپو ست بودند که او يکي از آنان بود و به گفته خود در اين برهه براي نخستين بار به عنوان يک امريکايي آفريقايي تبار طعم تلخ تبعيض نژادي را چشيد. باراک دوران سخت تثبيت هويتش را در بطن چنين جامعه يي فراروي خود داشت.

باراک که جهد و جد پدرش براي دستيابي به درجات عالي تحصيلي و پيمودن مدارج ترقي را با گوشت و استخوانش حس کرده بود، موانع و مشکلات نژادي را در هم کوبيد و در سال 1983 در رشته علوم سياسي از دانشگاه کلمبيا فارغ التحصيل شد.

دوران تحصيل

زبانه هاي آتش جاه طلبي و پيشرفت در باراک جوان هرگز فروکش نکرد. او که آ موزه ها و تعليمات مادرش يعني اهميت خدمت به کشور و احساس يکدلي و يکرنگي را به خاطر داشت، به عنوان گرداننده وارد گروهي تقريباً مذهبي شد که هدف و برنامه آن بهبود وضعيت معيشتي در مناطق حومه يي و عمدتاً فقيرنشيني بود که به سبب افزايش جرم و جنايت و بيکاري عملاً فلج شده بودند. اين گروه به موفقيت ها و پيشرفت هايي نائل شد، اما باراک کم کم به اين نتيجه رسيد که اگر به راستي روياي بهبود وضعيت معيشتي و ارتقاي سطح کيفي زندگي مردم را در سر مي پروراند، بايد اصلاحات را نه از سطح محلي و منطقه يي بلکه در مقياس ملي و با اصلاح قوانين و ايجاد برخي اصلاحات سياسي آغاز و پيگيري کند، لذا به دانشگاه هاروارد رفت و در سال 1991 مدرک دکتراي حقوق را از اين دانشگاه دريافت کرد.

وي همچنين نخستين امريکايي سياهپوستي بود که توانست به مقام رياست انجمن عالي حقوق دانشگاه هاروارد منصوب شود. باراک حسين اوباما سپس به شيکاگو رفت تا ضمن وکالت به تدريس حقوق و مباني قانون اساسي بپردازد. موفقيت هاي اوباماي جوان و جوياي نام، راه را براي وي جهت کسب نمايندگي حزب دموکرات در سناي امريکا هموارتر کرد و سرانجام موفق شد کرسي نمايندگان سنا از ايالت ايلينويز را تصاحب کند.

اديسه سياسي

رشد و پرورش يافتن در نقاط مختلف در ميان انسان هايي با عقايد و باورهاي گاه متضاد و گوناگون، بزرگ ترين و ارزشمندترين تجربه زندگي باراک اوباما بود و همين مزيت به اديسه سياسي اين جوان سياهپوست روح و جان تازه يي بخشيد. در بحبوحه مناقشات حزبي مجادلات سياسي و بحران هاي مالي و معيشتي دنياي امروز، اوباما همچنان از اين قابليت و استعداد برخوردار است که نگاه مردم از طيف هاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي مختلف را به سوي يک هدف سياسي و اجتماعي مشخص معطوف سازد. هدفي که حل و فصل مشکلات و چالش هاي فراروي مردم امريکا را بر نيات و مقاصد سياسي و معيارهاي جناحي و حزبي ارجح تر مي داند.

وي همواره پيش قراول تلاش ها براي ايجاد اصلاحات در نظام سياسي و دولت حاکم بوش بوده و به عنوان عضو کميته رسيدگي به امور کهنه سربازان ارتش امريکا در زمينه مراقبت هاي بهداشتي و درماني اقدامات زيادي را صورت داده است. باراک اوباما و همسرش ميشل داراي دو فرزند هشت ساله و 9 ساله هستند.

باراک اوباما 47 سال سن و يک متر و 87 سانتيمتر قد دارد. وي سناتور جو بايدن که از چهره هاي برجسته حزب دموکرات در حوزه سياست خارجي است را به عنوان معاون خود برگزيده است.
جيمي کارتر ؛ ناکامي در برابر يک انقلاب مردمي
جيمز کارل کارتر اهل ايالت جورجيا است و در سال 1976 به عنوان نامزد حزب دموکرات ايالات متحده امريکا در انتخابات رياست جمهوري ايالات متحده امريکا شرکت کرد و جرالد فورد رئيس جمهور ايالات متحده امريکا را از ادامه راه و دومين حضور در کاخ سفيد بازداشت. کارتر از همان ابتداي دوران زمامداري اش مجبور شد براي اجراي برنامه هايش با کنگره ايالات متحده امريکا وارد يک مبارزه نفسگير شود. نارضايتي هاي عمومي از تورم بي سابقه اقتصادي، صف هاي طولاني مقابل پمپ بنزين ها و بحران سياسي واشنگتن بر سر گروگان هاي امريکايي در ايران نيز از جمله ديگر مشکلات فراروي کارتر بودند. ميانجيگري در اولين تلاش براي برقراري صلح ميان فلسطيني ها و اسرائيلي ها که به پيمان کمپ ديويد ميان مصر و اسرائيل منتهي شد، از جمله دستاوردهاي سياست خارجي کارتر به حساب مي آيد. انعقاد قرارداد با چين و امضاي توافقنامه هاي مربوط به کانال پاناما نيز از جمله ديگر موفقيت هاي وي در اين عرصه به حساب مي آيند.کارتر جايزه صلح نوبل سال 2002 را از آن خود کرد.
رونالد ريگان ؛ هنرپيشه و موفق در کنترل تورم
ريگان با اتکا به اوج گيري احساسات راست گرايانه در امريکا در انتخابات رياست جمهوري ايالات متحده امريکا سال 1980 به پيروزي رسيد. وي سال 1989 در حالي کاخ سفيد را ترک کرد که دو سوم مردم امريکا عملکرد وي را در دوران زمامداري اش مورد تاييد قرار دادند. اين بالاترين نرخ رضايت افکار عمومي امريکا از يک رئيس جمهور بازنشسته در دوران پس از جنگ جهاني دوم بود. اين سياستمدار ايلينويزي اگرچه دوراني طلايي را به عنوان بازيگر سينما سپري کرده بود، رفته رفته جذب حزب جمهوريخواه ايالات متحده امريکا و در نهايت عضو فعال اين حزب در سال 1966 شد. ريگان تا سال 1975 فرماندار ايالت کاليفرنيا بود. وي در رقابت هاي انتخاباتي اش مقابل کارتر شعارهاي ميانه رو داد و توانست از نارضايتي دموکرات ها عليه اقدامات کارتر بهره مند شود. ريگان سه ماه پس از ورود به کاخ سفيد مورد سوءقصد قرار گرفت، اما جان سالم به در برد. جرات و جسارت وي در مواجهه با اين واقعه زمينه محبوبيت بيشتر وي در ميان افکار عمومي امريکا را پديد آورد. کنترل تورم و بهبود وضعيت اقتصادي زمينه انتخاب مجدد ريگان را در انتخابات سال 1984 فراهم آورد.
يادداشت شفاهي
نهادينه شدن هديه دولتي خطرناک است

بناي اين کار غلط را متاسفانه خود دوستان و همکاران انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران در دوران رياست جمهوري آقاي خاتمي گذاشتند. در نيت و هدف خيرخواهانه اين دوستان البته ترديدي نيست و شکي وجود ندارد که در آن مقطع هم انجمن صنفي بر آن بود تا بنا به وظيفه صنفي خود کمکي به حال و روز روزنامه نگاران بکند اما مساله اينجاست که سلامت و درستي انگيزه هميشه به سلامت و درستي کار يا نتيجه منجر نمي شود. پايه گذاري اين بنا- بناي هديه گرفتن از رئيس جمهور- حالا مي خواهد آقاي خاتمي باشد يا هر رئيس دولتي از همان اول و آن هم از سوي يک نهاد صنفي غيردولتي به نظر من کار غلطي بود که البته در زمان آقاي خاتمي به سرانجام هم نرسيد. بنابراين شايد با مروري بر کارنامه انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران بتوان گفت تنها اقدام نسنجيده انجمن بنيانگذاري مساله «هديه رياست جمهوري به خبرنگاران» بود. در دولت جديد هم که به نظر مي رسد اين اقدام کاري در ادامه همان سياست هاي توزيع پول در ميان مردم باشد. به هر حال دولت پول را در ميان مردم توزيع مي کند و انتظاراتي دارد و حتي بر فرض اينکه دولت هم انتظاري نداشته باشد، طبيعي است که گيرنده پول خود را تا حدودي نمک گير وام دهنده بداند. البته شخصاً اميدوارم خبرنگاراني که هديه رئيس جمهور را دريافت کرده اند، چنين احساسي نداشته باشند چرا که داشتن چنين احساسي با لوازم کار مطبوعاتي در تناقض است به ويژه اينکه پول مهمي هم نيست. اما از طرفي اين حاشيه ها نبايد سبب شود اصلي ترين موضوع را فراموش کنيم. رسانه ها در ايران واجد آزادي مطلوب نيستند، دست و پاي آنها بسته است. مسلماً اگر مطبوعات فضاي آزاد براي انجام وظيفه رسانه يي و اطلاع رساني خود داشتند، بنده اولين کسي بودم که دريافت هرگونه هديه از جانب دولت را محکوم مي کردم چرا که در آن صورت روزنامه نگار اين فرصت را داشت که آزادانه بنويسد و هر موضوع و هر مقام مسوول و هر مساله يي را به چالش بکشد. طبيعي است در چنين شرايطي دريافت هديه از سوي دولت خصلت آزادانديشي و آزادنويسي روزنامه نگار را تحت تاثير قرار مي داد حتي ممکن بود آسيب هايي براي روزنامه نگار مستقل و منتقد در پي داشته باشد. اما واقعيت اين است که در شرايط فعلي، اساساً فضاي آزادي آنچناني براي کار روزنامه نگاري فراهم نيست که با دريافت کردن يا نکردن هديه از سوي هر مقامي آزادي نوشتن تحت الشعاع قرار بگيرد يا نگيرد. روزنامه نگار ما فضاي مطلوبي براي کار ندارد. رسانه هاي مکتوب و مستقل هر روز با هراس از توقيف منتشر مي شوند و به ناگزير بسياري از اخبار کشور را گزارش نمي کنند. به بيان ديگر روزنامه نگاران ما مطالب اساسي را نمي نويسند که دريافت هديه بخواهد بر آن تاثير بگذارد يا نگذارد. از سوي ديگر به نظر مي رسد اوضاع دولت در حال حاضر خراب تر از آن است که بخواهد يا بتواند با چنين هدايايي نظر کسي يا عده يي را تغيير دهد. قرار نيست دولت با سيصدهزار تومان هديه همه را بخرد يا تحت تاثير قرار دهد.

از طرفي درآمد شغل پردردسر و فرساينده روزنامه نگاري در کشور ما به قدري ناچيز است که دريافت هديه سيصدهزار توماني هم در حال و روز مادي اکثريت روزنامه نگاران تاثيري ولو اندک خواهد داشت و از اين منظر خيلي هم نبايد کار را سخت گرفت و نمي توان خبرنگاراني را که هديه رئيس جمهور را قبول مي کنند، سرزنش کرد. اما در همين حال مي توان از دولت انتظار داشت اگر به هر دليل گوشه چشمي به وضعيت اصحاب رسانه و به طور خاص روزنامه نگاران دارد، راه هاي منطقي تر و کارآمدتري را انتخاب کند که اتفاقاً کم هم نيستند و اثرات پايدارتري هم در زندگي و معيشت روزنامه نگاران دارند. مثلاً دولت مي تواند روزنامه نگاران را از ماليات معاف کند و... به هر حال روش هايي را در چارچوب اختيارات قانوني در پيش بگيرد اما اينکه دولت بخواهد راه هديه دادن نقدي را پيشه کند در درازمدت قدرتي اضافي براي او به ارمغان خواهد آورد که خواه ناخواه مي تواند از آن استفاده کند و اين استفاده از قدرت خارج از قانون هم مي تواند اثرات سوء داشته باشد.

در يک جمع بندي کلي به نظر مي رسد در حال حاضر جامعه مطبوعاتي کشور بيش از آنکه نگران گرفتن يا نگرفتن هداياي رئيس جمهور باشد بايد نگران تداوم و «سنت» شدن اين امر باشد چرا که در واقع «نهاد» شدن اين اقدام است که شايسته جامعه روزنامه نگاران نيست. در جامعه يي که آزادي و دموکراسي وجود داشته باشد، ارزش رسانه و حقوق و مزاياي دست اندرکاران آن- بدون نياز به هرگونه هديه يي- افزايش پيدا مي کند چرا که تقاضا براي رسانه هاي آزاد و مستقل و حرفه يي بالاتر مي رود و آدم هاي کارکشته تر و باتجربه تري در رسانه ها قلم خواهند زد که حقوق مادي شان به حد کفايت تامين مي شود و ديگر نيازي به دريافت هديه نخواهند داشت.

تذکر؛ اين يادداشت ابتدا به صورت گفت وگوي شفاهي بود و سپس ويرايش شده است.

گزارشي درباره هديه رئيس جمهور به روزنامه نگاران
آن که گفت آري آن که گفت نه

فهيمه خضرحيدري

خبرنگاران خبرگزاري ها، طيف هاي مختلف روزنامه نگاران و گروه هاي مختلف فکري دست اندرکار مطبوعات از اصلاح طلب گرفته تا اصولگرا همه زير يک سقف جمع شده اند و اين اتفاق نادر و عجيبي است که سابقه آن را تنها در دولت نهم مي توان جست وجو کرد. از اين منظر شايد بتوان گفت هديه رئيس جمهور با وجود همه چالش هايي که به دنبال داشت و با وجود نظرهاي موافق و مخالفي که هنوز هم درباره آن مطرح است اما در جمع کردن اهل مطبوعات زير يک سقف - دست کم براي چند ساعت - واقعاً موفق عمل کرد. پنجشنبه گذشته گذارتان به خيابان 12 فروردين که مي افتاد تعداد زيادي از خبرنگاران را مي ديديد که پيرامون نهاد رياست جمهوري در آمد و رفت اند، با هم سلام و احوالپرسي مي کنند و در حالي که کارت هاي خبرنگاري خود را در دست دارند، راهي «ساختمان کوثر» مي شوند تا تازه با انبوهي ديگر از همکاران خود روبه رو شوند که در سالن بزرگ ورودي در صفوف نامنظم به انتظار ايستاده اند. همه اين آدم ها را هديه رئيس جمهور دور هم جمع کرده؛ هديه يي که مثل بسياري ديگر از اقدامات رئيس دولت نهم چالش برانگيز و پرسر و صداست.

خوان هشتم

روز خبرنگار امسال بود که رئيس جمهور با اعلام دستور خود مبني بر پس گرفتن شکايات دولت از تمام روزنامه ها، ماجراي هديه رياست جمهوري به اصحاب رسانه را هم کليد زد. رئيس جمهور اعلام کرد دولت نهم به تمام خبرنگاران - چه منتقد و چه طرفدار دولت، چه راست و چه چپ - مبلغ 300 هزار تومان هديه روز خبرنگار خواهد داد. اين مبلغ البته براي خبرنگاران متاهل 400 هزار تومان اعلام شد.مدتي طول کشيد و خبري از وعده رئيس جمهور نشد و روزنامه نگاران هم که در طول سال هاي گذشته تخصص قابل توجهي در زمينه پيگيري شعارها و وعده هاي دولت به دست آورده اند، موضوع را پيگيري کردند تا اينکه معاون مطبوعاتي و اطلاع رساني ارشاد اعلام کرد؛ «هديه رئيس جمهور دير و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد.»

در همين حال با وجود تاکيد اوليه رئيس جمهور بر اختصاص بي قيد و شرط هديه به تمام روزنامه نگاران، زمزمه هايي هم در گرفت که بر اساس آن، هديه رياست جمهوري هم مانند بسياري از خدمات ديگر دولتي که تنها به رسانه هاي حامي و جانبدار دولت ارائه مي شود، قرار است بيش و پيش از رسانه هاي منتقد ميان گروه هاي « هديه پذير» هميشگي تقسيم شود و کار به جايي رسيد که حتي عليرضا ملکيان معاون مطبوعاتي و اطلاع رساني ارشاد در حاشيه ضيافت افطاري انجمن روزنامه نگاران مسلمان از «تعريف احمدي نژاد از حرفه خبرنگاري» به عنوان متر و معيار اينکه چه کسي خبرنگار هست و چه کسي نيست، ياد کرد و گفت؛ «اين هديه شامل همه افرادي است که رئيس جمهور آنها را خبرنگار دانسته اند.»

صرف نظر از صلاحيت حرفه يي و رسانه يي رئيس جمهور براي تعيين ملاک و معيار حرفه روزنامه نگاري اما غيبت تعداد قابل توجهي از روزنامه نگاران اصلاح طلب در صبح پاييزي پنجشنبه گذشته در نهاد رياست جمهوري براي دريافت هديه، شائبه تازه يي را ميان اهل مطبوعات دامن زد. در گام اول معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد پس از جمع بندي هاي اوليه اعلام کرد اسامي دبيران سرويس و معاون هاي آنها از فهرست دريافت کنندگان حذف شده و ظاهراً دبيران سرويس روزنامه ها که اغلب سابقه فعاليت رسانه يي بيشتري هم دارند در معيارهاي رئيس دولت نهم قرار نگرفته اند.

با اعلام حذف دبيران سرويس، سردبيران، مديران مسوول و مترجمان روزنامه ها از فهرست افراد واجد شرايط دريافت هديه رئيس جمهور، هفت خوان رستم خبرنگاران وارد خان هشتم خود شد و محمد پرويزي در مقام پاسخگويي به اعتراض ها در گفت وگو با خبرگزاري فارس اعلام کرد؛ «ما در مرحله اول کار کل اسامي ارسالي از سوي مديران رسانه ها را براي نهاد رياست جمهوري ارسال کرديم اما نهاد رياست جمهوري از ما خواست در اين مرحله صرفاً اسامي کساني اعلام شود که خبرنگار يا عکاس با حوزه خبري خاص باشند. از نظر ما همه اسامي ارسال شده از سوي روزنامه ها عضو تحريريه هستند و استحقاق دريافت هديه رئيس جمهور را دارند و از نظر رئيس جمهور نيز همه کساني که در فرآيند توليد و انتشار خبر فعاليت دارند، بايد اين هديه را دريافت کنند.» و به اين ترتيب اظهار اميدواري کرد تا در مرحله بعدي اسامي اين افراد هم براي دريافت هديه روز خبرنگار به تاييد نهاد رياست جمهوري برسد.

در همين حال و در گام هاي بعدي حاشيه هاي هديه رئيس جمهور به خبرنگاران، با تعيين سهميه براي برخي روزنامه ها شدت گرفت. کمااينکه روز پنجشنبه روزنامه نگاراني که در روزنامه «کارگزاران» قلم مي زنند، غايبان بزرگ مجلس هديه باران رئيس جمهور بودند.

آرش حسن نيا دبير سرويس اقتصاد اين روزنامه درباره غيبت تمام اعضاي تحريريه کارگزاران براي دريافت هديه روز خبرنگار مي گويد؛ «ظاهراً گزينشي درباره روزنامه کارگزاران انجام شده چرا که روزنامه فرم و درخواست عمومي، شامل نام تمام خبرنگاران را به مرجع مربوطه فرستاده است اما در نامه يي که از سوي وزارت ارشاد به روزنامه رسيد، اعلام شد که روزنامه کارگزاران تنها 10 نفر سهميه دارد که نام اين اشخاص به انتخاب مديران روزنامه بايد اعلام شود.»

به گفته اين روزنامه نگار در پي اعلام چنين سهميه بندي درباره هديه روز خبرنگار، اعضاي تحريريه کارگزاران نيز تصميم گرفتند به کلي عطاي هديه رياست جمهوري را به لقاي آن ببخشند و به اين ترتيب اگرچه ساير روزنامه هاي داراي خط مشي مشابه با کارگزاران مشمول سهميه بندي نشدند اما اعمال محدوديت و گزينش در اين روزنامه سبب شد تا در همان گام اول، وعده هديه دادن بي قيد و شرط رياست جمهوري مخدوش شود.

ماهي يا ماهيگيري؟

اما آنچه پيش و بيش از نحوه تقسيم هديه در روز خبرنگار ميان روزنامه نگاران، موضوع هديه دادن دولت به اصحاب رسانه را به موضوعي چالش برانگيز تبديل مي کند، نفس هديه دادن از سوي رئيس دولت و پذيرفتن يا نپذيرفتن آن از جانب روزنامه نگاران است. نوشتن درباره هديه رئيس جمهور به اصحاب رسانه به معناي تامل يا ترديد در نفس عمل «هديه» دادن نيست. هديه است و ياد و خاطره يي که در خود دارد و فضاي عاطفي مثبت و عمق احساسي زيبايي که به روابط انساني مي بخشد و از اين چشم انداز هديه - مخصوصاً هنگامي که از سوي مقامات دولتي اهدا مي شود- مي تواند کوچک تر هم باشد تا بار تبليغاتي کمتري را بر دوش بکشد و جنبه نمادين خود را بيشتر حفظ کند. ضرب المثلي چيني هست که مي گويد؛ «اگر مي خواهي يک روز مرا سير کني يک ماهي به من بده و اگر مي خواهي براي هميشه سيرم کني ماهيگيري يادم بده.» آرش حسن نيا روزنامه نگار، اقدام دولت احمدي نژاد در پرداخت هديه نقدي به روزنامه نگاران را مصداق اين ضرب المثل مي داند و فراتر از ماجراي گزينشي که در روزنامه اش صورت گرفته، اقدام دولت در پرداخت هديه نقدي به روزنامه نگاران را مصداق هديه دادن همان «ماهي» ضرب المثل چيني مي داند؛ «بهترين هديه دولت شرايطي است که مي تواند و مي بايد براي ارتقاي بازار کار روزنامه نگاري فراهم کند. دولت مي تواند با پايبندي به همين قوانين موجود، شرايطي را به وجود بياورد که بازار کار روزنامه نگاري، مثل بسياري از کشورهاي جهان چنان پررونق باشد که شانس انتخاب روزنامه نگاران براي انجام کار بهتر بالا برود و فضاي رقابتي براي کار بهتر و داراي مزاياي بيشتر به وجود بيايد و اگر نه پرداخت مبلغ 300 ، 400 هزار تومان که با توجه به تورم شديد و مشکلات اقتصادي حاد امروز، بيشتر به يک شوخي شبيه است و يک حرکت تبليغاتي در راستاي ديگر اهداف تبليغاتي است که دولت نهم در دستور کار دارد و نمونه هايش را هم در اين سال ها بسيار ديده ايم.»

اشاره اين روزنامه نگار به سفرهاي استاني هيات دولت و دريافت نامه هاي مردمي يا سياست هايي از جمله توزيع پول در ميان مردم است که عموماً به عنوان رويه هاي پوپوليستي از سوي ناظران اجتماعي به نقد و چالش کشيده شده اند.

با وجود اين حسن نيا به رغم مخالفت با «کليت» اهداي هديه دولتي به روزنامه نگاران، انتقادي هم به روزنامه نگاراني که اين هديه را دريافت کرده اند، ندارد؛ «معتقد نيستم که دريافت هديه يي از اين دست مي تواند نافي استقلال حرفه يي روزنامه نگاران باشد و خطري براي حرفه روزنامه نگاري به شمار بيايد. روزنامه نگاران مي توانند به اين جمع بندي شخصي برسند که هديه را بگيرند يا نه و حتي استدلال هاي منطقي هم وجود دارد که به هر حال معلوم نيست هديه يي که يک روزنامه نگار آن را نمي پذيرد، چه سرنوشتي خواهد داشت و آيا به شکل شايسته و در محل مناسب هزينه خواهد شد يا نه؟» اين روزنامه نگار باسابقه همچنين اين احتمال را که روزنامه نگار مستقل و منتقد دريافت کننده هديه رئيس جمهور ناگهان به مجيزگوي دولت تغيير ماهيت بدهد يا رفتار حرفه يي خود را فراموش کند، رد مي کند و مي گويد؛ «البته اين احتمال هست که دولت بخواهد از هديه يي که به روزنامه نگاران مي دهد به عنوان يک ابزار استفاده کند و در مواقع لازم به دريافت کنندگان منتقد هديه يادآوري کند که به هر حال نان و نمکي به آنها داده است که در صورت بروز رفتار مستقل ممکن است مورد غضب يا تنبيه قرار بگيرد و نان و نمک هاي بعدي ديگر شامل حالش نشود و اين به لحاظ اصول و استانداردهاي کار روزنامه نگاري بدترين اتفاقي است که ممکن است بيفتد.»

در همين حال بدرالسادات مفيدي دبير انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران نيز معتقد است؛ «قاعدتاً کار روزنامه نگار به چالش کشيدن قدرت و رصد مداوم و مستمر اوست. بنابراين دادن هديه از سوي اصحاب قدرت به اصحاب روزنامه اقدامي است که من از ديدگاه شخصي خود با آن مخالفت و البته تاکيد مي کنم که شکل و ساختار هديه دادن هم مهم است و مثلاً شکلي که هديه آقاي خاتمي داشت و تعريفي که در آن زمان از اين هديه شده بود چيز بدي نبود.»

دبير انجمن صنفي روزنامه نگاران اما از شخصيت «حقوقي» خود هم غافل نمي شود و تاکيد مي کند؛ «اما با توجه به صفت حقوقي که در انجمن صنفي دارم و فراتر از سليقه و نظر شخصي خود بايد بگويم تلاش براي دريافت مطالبات صنفي روزنامه نگاران و هر آنچه منافع مادي و معنوي آنها را تامين کند وظيفه من است. روزنامه نگاري که درآمد ناچيزي دارد اگر با دريافت هديه رئيس دولت بخشي از مشکلاتش حل مي شود - ولو اينکه رئيس دولت آقاي احمدي نژاد باشد - بدون ترديد حق دارد که هديه اش را بگيرد و ما هم در انجمن مي کوشيم او به اين حق ساده خود برسد.»

از نگاه دبير انجمن صنفي روزنامه نگاران چنين روزنامه نگاري بر فرض دريافت هديه رئيس جمهور نيز تنها حق خود را گرفته و مي تواند همچنان نگاه انتقادي اش را به فعاليت هاي دولت حفظ کند. اما آنچه بدرالسادات مفيدي هم مانند بسياري ديگر از قديمي ترهاي مطبوعات نسبت به آن هشدار مي دهند تنها دريافت هديه از سوي نهاد دولت نيست بلکه هشدارها بيشتر ناظر بر «سنت» شدن اين اتفاق و تبديل آن به «رويه » يي هر ساله است؛ «اگر بنا باشد هداياي دولتي هر سال و با همين سبک و سياق به روزنامه نگاران داده شود، خواه ناخواه به تزلزل روزنامه نگاري حرفه يي خواهد انجاميد و رويه خطرناکي را به وجود خواهد آورد که چه بسا مانع از نقد قدرت شود و ديگر قابل کنترل و مهار نباشد.»

جريان ساز اصلي؛ سيدمحمد خاتمي

با وجود آنکه به نظر نمي رسد تاکنون هيچ دولتي در حد و اندازه هاي دولت نهم از اتخاذ سياست هاي پوپوليستي در پيشبرد اهدافش بهره برده باشد اما ماجراي هديه رئيس جمهور به روزنامه نگاران، ريشه در دولت دوم اصلاحات دارد و شايد بتوان گفت سنت هديه دادن به اصحاب رسانه را اين سيدمحمد خاتمي رئيس جمهور محبوب اصلاحات بود که بنا نهاد. سيدمحمد خاتمي اولين رئيس جمهوري بود که تصميم گرفت به مناسبت روز خبرنگار به روزنامه نگاران هديه بدهد و اين تصميم را هم - برخلاف محمود احمدي نژاد - از همان گام نخست با انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران در ميان گذاشت تا متولي امر يک نهاد غيردولتي و در واقع متولي صنف روزنامه نگاران باشد. بدرالسادات مفيدي دبير انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران به ياد مي آورد؛ «آقاي خاتمي مي خواستند به همکاران روزنامه نگار هديه بدهند و تمايل هم داشتند هديه يي بدهند که کمک کار روزنامه نگاران باشد و صورت وجه نقدي هم به خود نگيرد چرا که در عرف جامعه ما ممکن است هديه دادن وجه نقدي چندان خوشايند نيفتد. بنابراين ما هم در انجمن فکر کرديم بهترين هديه يي که بتواند به عنوان ابزار کار روزنامه نگاري به کار همکاران بيايد «لپ تاپ» است چرا که به هرحال فضاي کار روزنامه نگاري همان موقع هم در حال گره خوردن تدريجي با ابزار الکترونيکي و جهان مجازي بود و خبرنگاران هم عموماً متاثر از فضاي سياسي مملکت به لحاظ حرفه يي وضعيت پايداري نداشتند و حقوق مکفي دريافت نمي کردند

- مثل همين حالا - که بتوانند به راحتي ابزار کار جديد را فراهم کنند. براي همين ما به فکر افتاديم که پيشنهاد کنيم هديه رئيس جمهور لپ تاپ باشد.»

اما در عمل همه چيز همان طور که عضو هيات مديره انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران و ديگر همکارانش پيش بيني مي کردند، نشد و کار به جايي رسيد که سرنوشت بخش بزرگي از هديه رياست جمهوري به خبرنگاران همچنان هم در هاله يي از ابهام قرار دارد.

به گفته مفيدي انجمن صنفي در آن مقطع وارد کار شد و حتي تصميم به وارد کردن تعداد زيادي لپ تاپ گرفت تا بتواند با بودجه محدود رئيس جمهور، خريد ارزان تر و انبوه تري را انجام دهد و در نتيجه تعداد بيشتري لپ تاپ ميان روزنامه نگاران توزيع شود. دبير انجمن توضيح مي دهد؛ «حتي يک حساب ارزي هم باز شد که البته هيچ وقت به پول آن دست نخورد و ما با غلبه بر جريانات حاشيه يي که سنگ اندازي هاي زيادي براي جلوگيري از ورود لپ تاپ ها به کشور مي کردند، مشغول طي کردن پروسه طولاني کار بوديم که دولت عوض شد و پس از آن هم آقاي صفارهرندي اختيار هدايا را از انجمن صنفي روزنامه نگاران گرفتند و اعلام کردند بر اساس سياست جديد، هديه روزنامه نگاران شکل پرداخت نقدي خواهد داشت. در اين مقطع باز هم انجمن صنفي به همکاري خود ادامه داد و ما ليست تمام اعضاي انجمن را به وزارت ارشاد فرستاديم اما به درستي نمي دانم در نهايت چه اتفاقي افتاد. تنها مي توانم بگويم شکوائيه هاي متعددي درباره عملکرد وزارت ارشاد در پرداخت هدايا به دفتر انجمن صنفي رسيد و اعتراض هاي زيادي شد.»

محمود احمدي نژاد اما برخلاف رئيس دولت پيشين تا به حال چندان علاقه يي به عملکرد نهادهاي صنفي و دست کم ضرورت مشارکت انجمن صنفي روزنامه نگاران در تصميم سازي هاي مربوط به اين صنف از خود نشان نداده است. به اين ترتيب دور تازه اهداي هديه از سوي نهاد رياست جمهوري به روزنامه نگاران بدون هر گونه هماهنگي يا مشارکت انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران آغاز شد. دبير انجمن تصريح مي کند؛ «در اين قضيه نه مکاتبه يي با انجمن صنفي شد و نه هيات مديره انجمن هيچ گونه ورودي در آن داشتند و اتفاقي که شکل گرفت بي شباهت به حذف انجمن در برگزاري جشنواره مطبوعات نبود و در ارزيابي ما اين هم اقدامي است در راستاي ساقط کردن انجمن يا ناکارآمد نشان دادن آن که به وجهي ديگر از سوي دولت اصولگرا انجام مي شود.»

بي سليقگي در توزيع هديه

در همين حال روشي که دولت براي توزيع هديه ميان اهالي مطبوعات در پيش گرفته نيز انتقادات زيادي را به دنبال داشت. صف کشيدن روزنامه نگاران در برابر باجه هاي پذيرشي که چندان مهياي پذيرش جمعيت قابل توجه مراجعه کننده نبودند، توزيع پول نقد به عنوان هديه و ايستادن در صف طولاني دريافت پول نقد از دست مسوولان نهاد از جمله مسائلي بود که روز پنجشنبه گذشته اين سوال را در ذهن روزنامه نگاران حاضر در نهاد رياست جمهوري به وجود آورد که آيا اتخاذ روش مناسب تري براي اهداي هدايا ممکن نبود؟

در پاسخ به اين پرسش آرش حسن نيا روش نهاد رياست جمهوري براي توزيع هدايا را روشي بدوي و ابتدايي ارزيابي مي کند و مي گويد؛ «سبک توزيع هدايا به نظر من اسفناک است. البته در ايران همه کارها به شکل غيراستاندارد و غيرعادي انجام مي شود اما من معتقدم مي شد برخورد محترمانه تري با روزنامه نگاران صورت بگيرد و کارها اين طور با بي سليقگي محض انجام نشود. براي مثال مي توانستند شماره حساب بانکي روزنامه نگاران را بخواهند يا از طريق سازمان هاي رسانه يي افراد وارد عمل و مذاکره شوند نه اينکه به روش 50 سال پيش که نه نظام بانکي داشتيم و نه ابزار پرداخت نوين شکل گرفته بود، پرداخت دستي انجام بدهيم. به اين ترتيب وجه پوپوليستي و تبليغاتي هديه رياست جمهوري هم کمرنگ تر مي شد و از اساس اگر دولت محترم به جاي هديه دادن آزادي بيان و فضاي باز لازم براي کار روزنامه نگاري را در اختيار مطبوعات قرار مي داد، روزنامه نگار هم که از شأني اجتماعي و هويتي مستقل نزد افکار عمومي برخوردار است نيازي به ايستادن در صف هاي طولاني و چالش براي پذيرفتن يا رد کردن هداياي اينچنيني نمي داشت.

يادداشت
دولت نمادها و هديه رياست جمهوري


کريم ارغنده پور

چرا دولت به خبرنگاران هديه مي دهد؟ اگر همه اصناف مشمول دريافت هديه از دولت بودند اهميت اين سوال از بين مي رفت ولي زماني که ساير اصناف هديه نمي گيرند واقعاً اين سوال مطرح مي شود که خبرنگاران نزد دولت از چه ارجحيتي نسبت به سايرين برخوردارند که هديه دريافت کنند؟

پاسخ اين سوال البته چندان دشوار نيست. روزنامه نگاران از آنجا که به طور مستقيم با افکارعمومي سر و کار دارند از موثرترين نيروهاي اجتماعي هستند. در ميان نيروهاي مرجع اجتماعي صاحب جايگاه خوبي هستند و اعتماد عمومي به آنها نسبتاً بالاست علاوه بر اين باور به بي طرفي و حقيقت جويي نزد آنها نسبت به سايرين بيشتر است. در نتيجه نه فقط دولت حاضر بلکه همه دولت ها تقريباً در همه جاي دنيا توجه ويژه يي به روزنامه نگاران دارند ولي بسته به شرايط، ماهيت و کيفيت اين توجه تا حدودي متفاوت است. در جايي که روزنامه نگاري آزاد و مستقل نهادينه شده و روزنامه نگاران از مصونيت و تامين شغلي برخوردارند، طبيعي است که دولت ها هم در مواجهه با روزنامه نگاران با احتياط بيشتري برخورد کنند و طبعاً به ميزاني که روزنامه نگاري متزلزل تر و ناامن تر باشد برخورد قدرت ها با روزنامه نگاران بي محاباتر خواهد بود. هديه دادن هم بخشي از همين برخوردهاست. من تا به حال نمونه اين کار را به اين صورت عريان و مستقيم، در هيچ کشوري که روزنامه نگاري در آن سر و وضع مناسبي دارد نيافته ام. اصولاً نه دولت ها چنين مي کنند و نه روزنامه نگاران از ترس از دست دادن جايگاه خود نزد افکار عمومي به خود جرات مي دهند از نهاد قدرت هديه دريافت کنند. در اين صورت سوال بلاانفصال افکار عمومي از آنها اين خواهد بود که مابه ازاي هديه يي که دريافت کرده ايد، چيست؟ چرا نهاد قدرت بايد به شما هديه بدهد و در مقابل آن از شما چه مي خواهد؟ اشتباه نشود، من نمي گويم در کشورهايي که روزنامه نگاري جايگاهي دارد به هيچ وجه هديه دادن و گرفتن اتفاق نمي افتد بلکه عرض من اين است که چنين امري اولاً مرسوم نيست، ثانياً معناي خوبي را انتقال نمي دهد و ثالثاً اگر رخ دهد معمولاً بدون سر و صداست و رابعاً در صورت برملا شدن، تبعات سنگيني براي طرفين هديه دهنده و هديه گيرنده دارد.

روزنامه نگاري اساساً شغلي است که مستقل و آزاد بودن، بخشي از ماهيت آن است. تا فردي نسبت به نهاد قدرت بي طرف نباشد امکان پرسشگري جسورانه از آن را نخواهد داشت. به همين دليل روزنامه نگاري دولتي تعبيري است که در مجموع معناي مثبتي را در اذهان متبادر نمي کند. از همين روست که در دنياي پيشرفته دولت ها کمتر در اين انديشه اند که بر شمار روزنامه ها و نشرياتي که به طور مستقيم به آنها وابستگي دارند بيفزايند بلکه برعکس هنر اين است که تبليغ دولت ها از طريق نشريات غيروابسته صورت گيرد. دقيقاً از همين زاويه هست که مساله نزديکي نهادهاي قدرت به اين نوع نشريات همواره يکي از مهم ترين دغدغه هاي صاحبان قدرت است و متقابلاً تنظيم نوع روابط با دست اندرکاران قدرت نيز براي صاحبان نشريات همواره يکي از مهم ترين ملاحظات کاري است به نوعي که هم استقلال آنها پابرجا باشد و هم اعتماد افکار عمومي- که مهم ترين سرمايه آنهاست- خدشه دار نشود. متاسفانه در کشور ما با وجودي که روزنامه نگاري صاحب قدمتي 170ساله است ولي چون زمينه هاي کاري در بيشتر اين دوران، محدود بوده است ظاهراً هنوز ناگزير از تبيين بايد و نبايدهاي اصلي هستيم. اگرچه نسبت به کارکرد روزنامه نگاري دولتي اشکالات جدي وجود دارد با اين حال من حتي مخالفتي با تلاش دولت براي افزودن بر شمار اين دسته از نشريات ندارم به شرطي که با افزايش اين دسته از مطبوعات، عرصه براي بخش خصوصي- يعني بازتاب دهندگان واقعي افکار عمومي- تنگ نشود. دولت اگر مي خواهد براي روزنامه نگاران نيک انديشي کند به جاي آنکه به طور مستقيم و به شکلي سوال برانگيز اندک پولي را بين آنها تقسيم کند و به اين ترتيب هم به وجهه خود و هم به چهره روزنامه نگاري نحيف ما آسيب رساند بهتر است تلاش کند تا حقوق روزنامه نگاران تامين شود. استقلال حرفه يي و امنيت شغلي دو عنصر اساسي در تحقق حرفه روزنامه نگاري است. دولت اگر نسبت به اعطاي مجوز به افراد صاحب صلاحيت قانوني جزم انديشي کنوني را کنار بگذارد، از بخشنامه ها و ابلاغيه هاي سليقه يي و فراقانوني صرف نظر کند و فضاي کار رسانه يي را امنيت نسبي ببخشد، حتي بر اساس همين قانون محدودنگر فعلي بزرگ ترين هديه را به روزنامه نگاران و روزنامه نگاري مظلوم اين ديار داده است. وقتي حداقل هاي شرايط کاري هم محترم داشته نمي شود آخر هديه دادن چه معنايي دارد؟، من نزد خود نام دولت نهم را «دولت نمادها» گذاشته ام آنقدر که رفتارها و گفتار و عملکردش از زواياي مختلف، نمادين است. در اين باره در جاي ديگري به تفصيل بيشتري خواهم نوشت. همين اندازه در اينجا بگويم که اعطاي اندک مبلغي به خبرنگاران تحت عنوان هديه هم مي تواند يکي از همان نمادها محسوب و در کارنامه دولت ثبت شود و بعدها به عنوان معياري براي داوري درباره دولت به حساب آيد.
به کدام درد مي رسد
پيمان مقدم

خبرنگار صبح زود از خانه زد بيرون. تمام شب را از اين پهلو به آن پهلو غلتيد و خوابش نبرد. برود؟ نرود؟ خدا را شکر که از اهالي محل کسي سر راهش سبز نشد.

فکر مي کرد هر کسي آشنا يا حتي غريبه او را ببيند حتماً مي داند که مقصدش کجا است بس که خبرگزاري همسو با دولت اين چند روز نوشته بود و در بوق و کرنا دميده بود. برود ؟ نرود؟ تا ايستگاه مترو هي با خودش کلنجار رفت. اگر فقط من باشم چي؟ اگر از روزنامه ما فقط من آمده باشم چي؟ فردا مگر مي شود حرف و حديث ها را جمع کرد؟ هر اتفاقي را هم در راستاي نشانه يي تفسير مي کرد که براي زنهار به او حادث مي شود. ديدي؟ ديدي گربه چطور چپ چپ نگاه مي کرد.

ديدي باد چه خاکي بلند کرد. ديدي چه شلوغه مسير. ديدي، فکر مي کرد تمام ارزش ها و آرمان ها و حيثيت يک خبرنگار را توي بقچه يي پيچيده است و مي برد براي معامله به ثمن بخس، خاک بر سرت. اين همه اراجيفي که نوشتي پس واسه کي بود؟ تورم، نقدينگي، بيماري هلندي، صدقه درماني، يارانه بي پشتوانه، دولت کم تدبير، حالا خودت رفتي تو صف. تو هم مي خواهي بري حناق هلندي بگيري... پس عقايدت کشک بود؟

از چند وقت پيش فهرست درست کرده بود. يک سري دي وي دي سريال «لاست»، يک جفت کفش حسابي، کت شلوار، سرخ و سياه استاندال که سحابي ترجمه کرده، يک ريکوردر خوب واسه مصاحبه و اگه چيزي تهش موند هم يه شام خوب با رفقا، مگه از دارايي هاي شخصي شون دارن پرداخت ميکنن؟ پول دولت هست، همون بيت المال، نرويم بگيريم مگه به خزانه بانک مرکزي برمي گرده؟ يا مثلاً به بودجه محرمانه بانک مرکزي اضافه مي شه؟ هاپولي مي شود و تمام. اين اداها ديگر نخ نما شده است. انتقادمان سر جايش ولي هديه را که آدم پس نمي فرستد. اگر هم فردا، پس فردا بگويند ما به خبرنگارها هديه داده ايم ولي باز هم درباره خدمات دولت لجن پراکني مي کنند، چهار چرخ شان را پنچر مي کنيم. مي گوييم بعد از عمري توهين و تهديد و تحقير يک بار هم که خيرتان به اهل قلم رسيده حالا تا قيام قيامت مي خواهيد منت بگذاريد. نه داداش ما نيستيم. هديه تون ارزوني تون...

خبرنگار در خيابان 12 فروردين به سمت پايين در حرکت بود. هي با خودش کلنجار مي رفت که بيا و با افتخار برگرد و برو کافه نادري يه قهوه بزن بر بدن و سبکبال باش و با همون واکمن قراضه مصاحبه بگير. اين همه عروسي بدون کت و شلوار رفتي، باز هم برو، اين همه کتاب نخريده تو ليست ات هست، «سرخ و سياه» هم روش... مگه پول حرومه؟ مگه زير ميزي گرفتي؟ ببين اگه رسيدش دو برگي بود حتماً هر دو برگ را با دقت بخون که نکنه تو برگ دومي متن ديگه يي نوشته باشه. وقتي نماينده هاي مجلس رو داشتن مي پيچوندن، خبرنگار يک لاقبا که دستش به جايي بند نيست. اصلاً بگير همشو و يکجا صدقه بده، يا بده به يه خونواده فقير. حالا برو ببين چه خبره به زور که نميذارن تو جيبت. ديدي فضا خيلي خفن هست، با افتخار برگرد.

نزديکي ها خيابان پاستور يکي از ساختمان هاي نهاد رياست جمهوري، خبرنگار کم کم دلش قرص تر مي شد. چهره هاي آشنا از روزنامه هاي اينوري بودند. بچه هاي خودشون هم يکي يکي اومدن. يکي از کرج کوبيده بود 8 صبح خودش رو رسونده بود اينجا. بچه ها بعد داستان لپ تاپ هاي هديه دولت قبلي که آخرش معلوم نشد چي شد، همه واقع بين شدن، آنقدر واسه لپ تاپ ها جلسه گذاشتند و استراتژي تعيين کردن تا آخرش قصه به سر رسيد. وعده لپ تاپ ها خوش درخشيد ولي دولت مستعجل بود. در دولت جديد تبديل شد به پول نقد که تو بعضي روزنامه ها قرعه کشي کردن و يکي با نيم سال سابقه گرفت و يکي با 10 سال سابقه سرش بي کلاه ماند. اصلاً ما همينيم. عرضه نداريم وقتي کار دست خودمون هست به سرانجام برسونيم. بايد يکي ديگه بياد ماجرا رو جمع و جور کنه. اصلاً همين شد که دولت جديد انتخابات را برد.

آنقدر تئوري ساختيم و نق زديم و غرغر کرديم و منفي بافتيم که کار از دست رفت. اصلاً حق ما خبرنگار جماعت همينه. حالا بايد شب و روز سياست هاي دولت رو نقد کنيم و از بيماري هلندي و نقدينگي بي قاعده بنويسيم ولي خودمون هم تو صف دريافت هديه نقدي واستيم. معلومه ديگه؛ اين پول ها ميره تو بازار کت شلوار و دي وي دي و کتاب و لوازم صوتي و تورم ايجاد ميکنه. تقاضا زياد ميشه و عرضه کم. اما خداييش تو اين بازار کساد حالا اين شندرغاز مگه چقدر هست که رو تورم تاثير بذاره. فعلاً برو تو صف واستا تا بعد.

خبرنگار دلش قرص تر بود. از فهرست روزنامه خودشان همه تقريباً حاضر بودند. تک و توکي هم که نبودند، خبردار نشدند. تازه اسم چند نفر از ليست حذف شده بود و کلي شاکي بودند. سه، چهار ساعتي معطل شدند. خب مي شد بهانه تراشيد که بفرما تازه اين هم معطل مان کردند. خب مي فرستاديد روزنامه تقسيم کند.

خبرنگار حس گسي داشت. چند ماه پيش مي خواست بيانيه امضا کند که ما هديه نمي گيريم. اين همه روزنامه تعطيل شده و خبرنگار بيکار شده و اين همه نويسنده را تاديب کرده ايد. هديه را نخواستيم، تا يک نقدي نوشتيم و پرسشي کرديم بد و بيراه نثارمان نکنيد و بهتان و برچسب نچسبانيد...الان ولي هديه در جيبش بود و يکراست مي رفت به سمت کت و شلوار و ريکوردر و دي وي دي...

خبرنگار فقط توانست «سرخ و سياه» را بخرد؛ چاپ جديد با ترجمه سحابي. تازه همين هم خيلي گران بود به نسبت. کت و شلوار خوب و ريکوردر باکيفيت قيمتش حسابي بالا کشيده بود. مادرش هم دويست بار زنگ زده بود روي گوشي که بلکه راضي اش کند اين وجه را بزنند تنگ شهريه دانشگاه آزاد خواهر کوچيکه و چند ماه بعد که دست و بال شان باز شد، پس اش مي دهند. ولي تا آن موقع ديگر همين سرخ و سياه هم احتمالاً قيمتش بالا مي کشيد. رسيد به محل خودشان. انگار نه انگار که او رفته بود هديه بگيرد.

کسي از اهل محل اصلاً حواسش به او نبود، حتي پيرمرد ها و بازنشسته هاي دم پارک. با اينکه حقوق شان دو برابر شده باز هم غر مي زنند که به کدام درد مي رسد. حتي گربه دم خانه هم هنوز تو چرت بود. زنگ را فشار داد. از آن سوي آيفون کسي گفت بازم بگو رئيس جمهور خوب نيست. گفت؛ خوب است اما به کدام درد مي رسد...
يک هديه و چند نکته

سيدافشين اميرشاهي

محمود احمدي نژاد در آخرين سال حضور خود در مسند رياست جمهوري سرانجام با اختصاص هديه يي مادي، از برخي خبرنگاران رسانه هاي گروهي تقدير کرد؛ حرکتي که هرچند مورد پذيرش برخي از همکاران مطبوعاتي قرار نگرفت اما اگر بپذيريم اقدام رئيس جمهوري در اختصاص هديه به خبرنگاران نشان دهنده توجه ايشان و مجموعه دولت در قبال رسانه ها و نمايندگان رسانه هاي گروهي است پس مي توان اميدوار بود آقاي رئيس جمهور دامنه توجه خود را از کمک هاي مادي به ساير جنبه ها و مسائل و مشکلات حرفه خبرنگاري و نيز مطبوعات مستقل و غيردولتي صرف کند. در اين رابطه ذکر چند نکته هرچند کوتاه ضروري مي نمايد؛

1- هديه رئيس جمهوري در شرايطي پرداخت شد که نام بسياري از روزنامه نگاران کهنه کار و باسابقه و نيز سردبيران، دبيران سرويس، مديران مسوول، مترجمان و... از قلم افتاده است. در مقابل برخي از همکاران مطبوعاتي که در ساير بخش هاي رسانه هاي نوشتاري کار مي کنند از هديه رئيس جمهوري به خبرنگاران بهره مند شدند. با توجه به اين نکته که به هر حال برنامه ريزي براي کاري به گستردگي پرداخت هديه رئيس جمهوري به بسياري از روزنامه نگاران کشور قطعاً با درصدي خطا همراه خواهد بود اما شايد بهتر بود اين «سياست» رئيس جمهوري از طريق نهادي چون انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران به مرحله اجرا مي رسيد، چون اجرايي شدن «سياست حمايتي» رئيس جمهور از خبرنگاران توسط انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران به عنوان فراگيرترين نهاد مستقل روزنامه نگاري در کشور مي توانست به ميزان زيادي درصد خطاها را پايين بياورد. انجمن صنفي با بيش از 4 هزار عضو از مقبوليت بسزايي نزد روزنامه نگاران برخوردار است و خانه خبرنگاران محسوب مي شود و از اين رو اگر دستور رئيس جمهوري را به نوعي حمايت از روزنامه نگاران تعبير کنيم اجرايي شدن آن توسط انجمن صنفي روزنامه نگاران مي توانست عينيت بيشتري به سياست حمايتي دولت نهم ببخشد.

2- بايد توجه داشت دامنه مسائل و مشکلات خبرنگاران تنها به جنبه هاي معيشتي آنها محدود نمي شود و ساير زمينه ها را نيز دربرمي گيرد؛ مسائل و مشکلاتي که نوع نگاه دولت نهم مي تواند در رفع آنها بسيار موثر باشد. بر اين مبنا اگر نگاه دولت به توقيف مطبوعات توسط هيات نظارت «رواج ويروس انديشه در ميان روزنامه نگاران» باشد (سخنان صفارهرندي در واپسين روزهاي سال 85 در سفر به استان يزد) طبيعي است وقتي رسانه يي به هر دليلي تعطيل شد هيچ نهادي خود را متولي جبران فشارهاي زندگي بر خبرنگاران بيکار شده نداند که هدف شان اطلاع رساني و کار فرهنگي بوده است. همچنين اگر نوع نگاه مشاور رئيس جمهوري به روزنامه هاي مستقل و اصلاح طلب به عنوان روزنامه هايي برانداز باشد طبيعي است وقتي انجمن روزنامه هاي غيردولتي به رئيس جمهوري نامه مي نويسند و از مصوبه شوراي اطلاع رساني دولت براي ممنوع کردن دستگاه هاي دولتي در سفارش آگهي به روزنامه هاي غيردولتي انتقاد مي کنند شخص مشاور، انتظار آگهي را از سوي روزنامه هايي که آنها را برانداز توصيف کرده است زياده خواهانه مي داند و مي گويد روزنامه هايي که اسم خودشان را منتقد گذاشته اند در رويکردشان تجديدنظر اساسي کنند تا همه چيز حل شود. (علي اکبر جوانفکر، سايت آفتاب 5/3/87) مثال هاي فراوان ديگر را مي توان از وضعيت امنيت شغلي و حرفه يي خبرنگاران مانند حق برخورداري از انتشار آزاد مطبوعات و حق امنيت قضايي هنگام طرح دعاوي حقوقي عليه روزنامه و روزنامه نگار در محاکم دادگستري طرح کرد. از اين رو شايد بتوان اميدوار بود رئيس جمهوري چتر حمايتي خود از خبرنگاران را گسترش داده و به جز حوزه معيشت خبرنگاران در ساير زمينه ها همچون امنيت شغلي خبرنگاران، حمايت از روزنامه هاي مستقل، بازتر شدن فضاي اطلاع رساني در مجموعه دولت که به تبع آن کار توليد خبر را آسان تر مي کند و... بگستراند.

3- شايد به جرات بتوان گفت هيچ گاه نقش و جايگاه خبرنگاران به طور جدي مورد توجه قرار نگرفته است. موضوع مهمي که بخش زيادي از آن به خلأهاي قانوني حمايت از خبرنگاران برمي گردد. به اين معني که حقوق خبرنگاران آن طور که شايسته است در قوانين مطبوعاتي مورد توجه قرار نگرفته است. به عنوان نمونه اگر خبرنگاري در يک موضوع خاص کنجکاوي نشان دهد و پيگيري هاي مستمر را در دستور کارش بگذارد چندان دور از ذهن نيست که پاداش پيگيري هاي خود را در محاکم دادگستري دريافت کند و با شکايت و احضار و بازداشت مواجه شود. مثال ديگر را مي توان از تلاش هاي خبرنگاران در تحريريه هايشان ذکر کرد که به خاطر جنس مطالب شان از سوي مديران خود مواخذه شده اند و بعضاً تحت فشار قرار گرفته اند و گاهي نيز از تحريريه اخراج و به ساير بخش هاي روزنامه منتقل شده اند. به همين خاطر است که خبرنگار ايراني علاوه بر اينکه بايد در طول دوره کاري خود تخصص و تجربه لازم را فرا بگيرد لازم است با هزارتوي حقوقي نظام مطبوعاتي کشورش نيز آشنا شود و بالاتر از آن مطالب موردنظرش را با درنظر گرفتن همه خطوط قرمزي توليد کند که مخالف مصالح و منافع ملي تعبير نشود. پس از چاپ مطالبش پاسخگوي نيت خواني ها و آينده خواني ها و موارد ريز و درشتي نباشد که گروه هاي قدرت به آن مي انديشند. بنابراين شايد اين انتظار از رئيس جمهوري بيهوده نباشد که نسبت به اصلاح دست کم آن بخش از قانون مطبوعات که باعث تضييع حقوق روزنامه نگاران مي شود، اقدام کرده يا شرايط اصلاح آن را فراهم کند. به هر حال حقوقدانان عقيده دارند قوانين کشور و بالطبع قانون مطبوعات درباره حقوق مطبوعات با مشکلات و کاستي هايي روبه رو است که نيازمند اصلاح است. از جمله آنها مي توان به ترکيب هيات منصفه و نحوه انتخاب آنها اشاره کرد که اين يکي بارها و بارها توسط حقوقدانان مورد تاکيد قرار گرفته است.

به هر حال هر چند قوانين کشور در حوزه مطبوعات سختگيرانه به نظر مي رسد اما شايد بتوان انتظار داشت رئيس جمهوري در آخرين سال کاري خود بتواند اين دغدغه مهم خانواده بزرگ مطبوعات که اسباب حمايت از حرفه خبرنگاري آنطور که بايد، در قوانين کشور مشخص و بارز نيست را مورد توجه قرار دهد.

4- سه سالي که از عمر دولت نهم گذشته است شاهد فشارهاي فراوان بر روزنامه نگاران و مطبوعات مستقل و حتي دولتي بوديم. بسياري از روزنامه نگاران در اين مدت خانه نشين شده اند و با پراکنده کاري هاي مختلف گذران کرده اند.

توقيف مطبوعات که البته موضوع تازه يي نيست و دامنه آن به مطبوعات محلي نيز کشيده شده است، تغيير مديران روزنامه هاي دولتي و دشواري هاي فراوان خبرنگاراني که از سال هاي دور در اين رسانه ها قلم مي زدند، نيز مساله جديدي است که در اين سه سال بروز و ظهور پيدا کرده است. همچنين است فشارهاي اقتصادي که گريبان روزنامه ها و رسانه هاي غيردولتي را گرفته و زمينه هاي بازدارنده سياسي نيز مزيد بر علت شده است تا اين رسانه ها به تدريج از نفس بيفتند.

يک سال از عمر دولت نهم باقي مانده است و در اين مدت کوتاه رئيس جمهور اگر بخواهد مي تواند دست کم به رفع زمينه هاي نگران کننده فعاليت خبرنگاران و رسانه ها بپردازد و نگذارد اين کورسوي اميد خاموش شود.

تحليل هرميداس باوند درباره آينده ايران و امريکا
اوباما و مواضع پيش رو
دکتر داود هرميداس باوند در ابتداي اين بحث مقدمه جالبي ارائه مي دهد؛ «شعارهايي که هر دو کانديدا در زمان انتخابات امريکا مي دهند تنها به 20 درصدش مي توان اعتماد کرد. خب، طبيعي هم هست، حزبي که به دنبال قدرت گرفتن است، از هر راه و شعاري براي پيروزي اش استفاده کند.»

---

در اين گفت وگو چند مساله کليدي که در مورد ايران براي امريکا مطرح است را با هرميداس باوند مطرح کرديم و او هم به ما توضيح داده در صورتي که چه اوباما رئيس جمهور امريکا شود و چه مواضعي در قبال کليدي ترين مسائل ايران در پيش خواهند گرفت.

انرژي هسته يي و تحريم ها عليه ايران

اوباما در زمان مبارزات انتخاباتي هم گفته بود که در مورد مساله هسته يي خيلي دنبال درست کردن مانع براي ايران نيست و آماده است با طرف مقابل وارد مذاکره شود و البته فراموش نکنيم اوباما هم اگر شرايط را براي حل مساله هسته يي و مذاکره با ايران مساعد ببيند، تن به آن خواهد داد و در غير اين صورت چه بسا بسيار تند هم با ايران در مورد مساله هسته يي برخورد کند.

مساله ايران و عراق

بستگي به قرارداد امنيتي ميان عراق و امريکا دارد. اگر اين قرارداد منعقد شود و امريکا نيروهايش را تا سال 2011 از عراق خارج کند، فضا کمي عوض خواهد شد. شکي نيست که امريکا نياز دارد براي حل مساله عراق از همسايگان کليدي اين کشور کمک بگيرد. امريکايي ها در مورد نفوذ ايران در عراق تا حد زيادي مبالغه مي کنند چون مي خواهند حواشي و مشکلاتي که در عراق و به واسطه عرب ها از مليت هاي مختلف نظير مصر، يمن، اردن و... به وجود آمده را به ايران نسبت دهند. در مورد عراق براي اوباما مساله منافع ملي امريکا مطرح است. او راه حل هاي بسياري در زمان مبارزات انتخاباتي اش ارائه داده و بارها روي خروج نيروهاي امريکايي از عراق تاکيد کرده بود. در اينکه اوباما سياست متفاوتي در مورد عراق نسبت به بوش در پيش مي گيرند، شکي وجود ندارد اما مساله اينجاست که در اين ميان سياست اوباما هم تا حد زيادي با همتاي جمهوريخواه متفاوت خواهد بود.

حمايت ايران از حزب الله و بحران لبنان

در مورد مساله حزب الله، سوريه نقش کليدي دارد، چرا که اگر روابطش با اسرائيل تغيير کند عملاً بسياري از مسائل و مواضع تغيير خواهد کرد. مساله حزب الله با عراق تفاوت هاي زيادي دارد، نقش سوريه در اين موضوع آنقدر کليدي است که اگر با اسرائيل به تفاهم نرسد، عملاً هيچ تغيير و تحولي هم در مورد حزب الله رخ نخواهد داد. آنها به مراتب نقش مهم تري نسبت به ايران دارند.

اوباما سعي مي کند مساله لبنان را با توجه به مختصات روز پيگيري کند. او سياست هاي رئيس جمهور قبلي را تعديل مي کند. در حال حاضر دولتي در لبنان وجود ندارد که بتواند با گروه هاي مختلف به تعامل برسد و اوباما به خوبي مي دانند به وجود آمدن بحراني جديد کار خود آنها را براي آينده سخت تر مي کند. البته امريکا در مورد حزب الله موضع خلع سلاح را دارد.

مذاکره با ايران

اوباما تلاش مي کند در مورد مساله ايران سياست ملايم تري را اتخاذ کند. اگر او بخواهد موضع جدي تري در مورد مساله ايران داشته باشد در همان محدوده ماده 41 منشور است يعني اگر مذاکرات اوليه با ايران جواب درستي نداد مساله تحريم هم به شکل جدي در مورد ايران اجرا مي شود.

وضعيت حقوق بشر در ايران

اوباما روي مساله حقوق بشر در ايران تکيه مي کند، همانطور اين سياست را در مورد کشورهاي ديگر هم اتخاذ خواهد کرد. اين موضوع به گذشته اوباما برمي گردد. او از طبقه محروم امريکا بوده، ضمن اينکه حمايت از مساله حقوق بشر سنت حزب او است.

حمله نظامي به ايران

اگر فضاي سياست هاي ايران تعديل پيدا کند، اوباما و از شرايط جديد استقبال خواهند کرد. البته سياست هاي تهاجمي آقاي احمدي نژاد عملاً طرف امريکايي را عصباني تر کرده است. حتماً يادتان هست که در زمان آقاي خاتمي چندين بار هم امريکايي ها و هم قدرت هاي اروپايي از چند حرکت دولت خاتمي استقبال کرده بودند که دليلش اتخاذ بسياري از سياست هاي جديد بود. اوباما در مرحله اول به هيچ وجه حرفي از حمله نظامي نمي زند چون در سياست هاي او در تبليغات هم مساله حمله و آغاز جنگي ديگر همواره محکوم شده است. او ناشي نيست که در همان ابتداي راه به خودش لطمه وارد کند.

تمايل به قدرت گرفتن اصلاح طلبان يا اصولگراها؟

خيلي براي هر دو حزب فرقي نمي کند که چه کسي از چه حزبي فهرست را در دست بگيرد. آنها همواره سياست کلي در مورد ايران ارائه داده اند؛ اينکه ما در امريکا خواهان تغيير رويه ايران هستيم صرفاً ساقط شدن نظام اين کشور.

موضع گيري ها در مورد محمود احمدي نژاد

اوباما در مورد شخصي حرف نمي زند. او جريان را تعليل مي کند. او به صورت شخصي در مورد احمدي نژاد اظهار نظر نمي کند.

مساله اينجا سياست هاي دو کشور در قبال يکديگر است. معتقدم هر دو طرف بايد سياست هاي خودشان را تعديل کنند. بله اوباما و مک کين تفاوت هاي زيادي با هم دارند و شکي نيست که سناتور جوان با نگرشي جديد فضايي نورا جست وجو مي کند، حتي در مورد ايران. اما مساله ايران و امريکا صرفاً سليقه شخصي يک رئيس جمهور نيست. دو طرف بايد از پايه به فکر تغيير باشند تا اين وسط اتفاقات جديدي هم رخ دهد.
يادداشت
پيروزي اوباما سياست امريکا در قبال ايران را تغيير نخواهد داد

الهه کولايي

1- اتفاقي که در امريکا در در جريان انتخابات شکل گرفت، پاي صندوق بردن مردم براي دو حزب بزرگ و محدود کردن مردم امريکا براي انتخاب رئيس جمهور اين کشور بود. منتقدان بسياري همواره اين محدوديت نظام سياسي امريکا را مورد نقد قرار دادند. در واقع با در نظر گرفتن کانون هاي قدرت اقتصادي و سياسي در امريکا، مانند بسياري از کشورهاي جهان، نمي توان تاثير اين کانون ها را بر فرآيند انتخابات ناديده گرفت، اما با وجود اينکه ايراد و انتقادات زيادي به نظام سياسي و چارچوب آن در امريکا وارد است، اين نکته بسيار حائز اهميت است که اين روند را بايد با روندهاي مشابه در کشورهاي مختلف جهان مقايسه و ارزيابي کرد. به اين ترتيب و با در نظر گرفتن تجربه هاي برگزاري انتخابات در کشورهاي مختلف جهان، ضمن اينکه ايرادات اساسي به اين نظام انتخاباتي وارد است، در مقايسه با بسياري از نظام هاي موجود در جهان از مزاياي قابل توجهي همچنان برخوردار است. بنابراين مي توان برگزاري انتخابات در امريکا را در شرايط واقعي مقايسه بين نظام هاي سياسي موجود در جهان مورد ارزيابي قرار داد که در کدام کشورها براي انتخاب کنندگان فرصت تاثيرگذاري بيشتري فراهم است. در اين فرآيند امکان تجلي اراده مردم فراهم مي شود. توجه داريد که شکل گرفتن اين آرا به نوبه خود ارتباط مستقيم با نقش رسانه ها و تبليغات انتخاباتي در امريکا پيدا مي کند و در عمل اين رفتار را به عرصه رقابت آشکار منابع قدرت تبديل مي کند.

2- اينکه انتخابات امريکا را صرفاً يک نمايش تلقي کنيم، نگاهي است که برخي از بيرون به اين رويداد دارند. مهم برداشت راي دهندگان امريکايي است که حاضر به شرکت در انتخابات مي شوند و تلاش مي کنند برنامه هاي مورد نظرشان را از اين مسير دنبال کنند. بايد توجه داشت بسياري از امريکايي ها در اين فرآيند براي حاکم کردن ديدگاه خود بر سياست و اقتصاد در امريکا وارد عرصه عمل مي شوند و سعي مي کنند در مورد آينده خود تصميم گيري کنند. اين نوع تحليل هايي که در خارج از امريکا در مورد انتخابات اين کشور مطرح مي شود، براي بسياري از مردم امريکا مطرح نيست.

3- طرح مباحثي در خصوص سلامت فرآيند برگزاري انتخابات در حد کم يا زياد، شديد يا ضعيف در همه رفتارهاي انتخاباتي در جهان مطرح شده و مي شود. مساله اساسي ميزان تاثيرپذيري اين نظام ها از شکاف ها يا فرصت هايي است که امکان سوءاستفاده را در اين فرآيند مي دهد. بدون ترديد امريکا هم از اين جريان مستثني نيست. مدل هاي زيادي در زمينه برگزاري انتخابات مطلوب و رضايتبخش در کتاب ها و متون کلاسيک وجود دارد. نکته مهم اين است که در شرايط واقعي و در جريان عمل سياسي، اين نوع تخلفات از چه حجمي برخوردار است. به نظر مي رسد در نظام انتخاباتي امريکا، نظام حاکم نياز چنداني به مداخله مانند بسياري از کشورهايي که در آنها انقلاب هاي رنگي رخ داد، نمي بيند. همه چيز چنان پيچيده، ظريف و نامحسوس انجام مي شود که کمتر نياز به مداخله فيزيکي و مکانيکي پيش مي آ يد. به دليل نقش و نفوذ بسيار عميق رسانه ها و البته استفاده همه جانبه از روش هاي کاملاً بررسي شده علمي، همه و همه به برگزاري جريان انتخاباتي امريکا کمک مي کند. نظام الکترال امريکا هم به گونه يي طراحي شده که نقش نهادهاي قدرت به نوعي امکان هدايت اين آرا را در سطوح ديگر تامين مي کند. در اين سيستم پيچيده کمتر نياز به مداخله هاي مکانيکي وجود دارد. اين سيستم را بايد در متن قانون اساسي اين کشور ارزيابي کنيم.

4- انعطافي در اين نظام سياسي وجود دارد که در عمل کار را براي پيش بيني حدود اين انتخابات دشوار مي کند. مجموعه يي از ارزش ها و علايق براي مردم امريکا وجود دارد که تحت تاثير دو حزب بزرگ توجه لازم را پيدا نمي کند، اما هنگام راي دادن امکان بروز بيشتري پيدا مي کند. اگر مي بينيم بسياري از راي دهندگان که دموکرات ها را انتخاب کردند پاي صندوق با تغيير موضع شان به جمهوريخواهان راي مي دهند، به دليل جايگاه و برآوردي است که نسبت به سياست خارجي و داخلي اين حزب در امريکا وجود دارد. دغدغه ها و علايق سنتي همواره در امريکا مطرح بوده و همين مساله تاثير زيادي در غافلگير شدن خيلي ها بعد از انتخابات مي کند. براي نمونه اولويت هايي که يک فرد امريکايي براي خود قائل است متفاوت با دغدغه ها و اولويت هاي يک شهروند فرانسوي است. روحيه و ارزش هاي امريکايي به صورت مستقيم آراي نهايي را تحت تاثير قرار مي دهد، به ويژه بعد از 11 سپتامبر و مساله امنيت که از سوي هر يک از احزاب به شکل متفاوت انعکاس پيدا کرد.

نتيجه گيري نهايي

با پيروزي اوباما هم سياست امريکا در قبال ايران تغيير نخواهد کرد. تا به حال چهار قطعنامه عليه ايران تنظيم شده و امريکا نقش مستقيم در آن داشته است. ولي روي ديگر سکه شرايط استراتژيک ايران است که همچنان براي يک بازي سودمند با امريکا امکان قابل توجهي را فراهم مي کند، چنانچه رويکرد اين بازي تغيير کند و همکاري متقابل شکل بگيرد، اين مجال وجود خواهد داشت که تغييرهاي جدي در روابط دو کشور با در نظر گرفتن شرايط منطقه ايجاد شود؛ هم تخريب شديد و هم بهبود گسترده.

عناوين اين صفحه
اوباما چهل و چهارمين نفر
جيمي کارتر ؛ ناکامي در برابر يک انقلاب مردمي
رونالد ريگان ؛ هنرپيشه و موفق در کنترل تورم
نهادينه شدن هديه دولتي خطرناک است
آن که گفت آري آن که گفت نه
دولت نمادها و هديه رياست جمهوري
به کدام درد مي رسد
يک هديه و چند نکته
اوباما و مواضع پيش رو
پيروزي اوباما سياست امريکا در قبال ايران را تغيير نخواهد داد

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام