
عضو شوراي مرکزي حزب اعتماد ملي گفت؛ آمدن ميرحسين موسوي اصلاً مطرح نيست و برنامه يي براي آمدن ندارد، اما اگر بيايد، من باز هم کنار کروبي خواهم ماند.الياس حضرتي مديرمسوول روزنامه اعتماد و عضو شوراي مرکزي حزب اعتماد ملي در گفت وگويي با خبرگزاري فارس به بيان نظرات و ديدگاه هاي خود درباره مسائل انتخاباتي در جبهه دوم خرداد پرداخت که مشروح آن در ذيل آمده است.
---
-آقاي حضرتي چند وقت پيش در جمع دانشجوها گفتيد «احمدي نژاد دور بعد هم رئيس جمهور ايران خواهد بود»، اين حرف را بر اساس چه تحليلي گفتيد؟
اين پيش بيني من يک مقدمه داشت و آن اين بود که با توجه به عملکرد و تجربه يي که در انتخابات مجلس هشتم به صورت کامل ديده شد و در دور دوم رياست جمهوري نهم هم ديده شده بود، به نظر مي رسيد مهندسي و مديريت انتخابات به گونه يي است که يک اراده خيلي قوي و مهندسي با تجربه يي پشت کار وجود دارد و اگر اراده بر اين باشد که آقاي احمدي نژاد دور بعد هم رئيس جمهور باشد، ايشان باز هم رئيس جمهور خواهد بود اين اراده تا به امروز که اين گفت وگو انجام مي شود، کاملاً پررنگ مشاهده مي شود و آنچه ما دنبالش هستيم به هم ريختن اين فرمول است، چرا که براي مردم اصلاً مفيد نيست. بي ثباتي امروز در جريان مديريتي کشور و عزل و نصب هاي فراواني که صورت مي گيرد، تصميماتي که هر روز تغيير مي کند، سياست هاي پولي متغير و... آن هم در دوره يي که ما بالاترين سطح قيمت فروش نفت را در تاريخ ايران داشته ايم، ما را مصمم مي کند با جديت تلاش کنيم مهندسي انتخابات را تغيير دهيم. چهار سال پيش با معدل 17 دلار قيمت نفت، زماني که آقاي خاتمي صندوق ذخيره ارزي را تحويل داد، 30 ميليارد دلار در اين صندوق وجود داشت اما امروز با وجود قيمت بالاي فروش نفت، معلوم نيست يک دلار هم در اين صندوق وجود داشته باشد و اين در حالي است که تمام کشورهاي صادرکننده نفت از موقعيت خوب قيمت بالاي نفت استفاده و پول اضافه يي را در صندوقي براي روز مبادا ذخيره کرده اند.
-برخي دوستان مشکلات ريشه دار کشور را به آقاي احمدي نژاد نسبت مي دهند و بسياري معتقدند اين رفتار، چيزي جز «سياه نمايي» نيست.
ما دنبال سياه نمايي نيستيم. مشکلات اين کشور دو بخش دارد؛ يکي مشکلات ساختاري و اساسي در سياست هاي کلي و مجموعه ساختار کشور است که در دولت هاي قبلي و قبل از انقلاب هم وجود داشته و الان هم وجود دارد. مشکلات اساسي و ساختاري کشور شبيه يک بيماري است که بيماري مزمن دارد اما زماني که کسي بخواهد اين بيمار را پشت ماشين بنشاند و با سرعت وحشتناکي از چراغ قرمز ها و دره ها عبور دهد که اينجا ديگر موضوع فرق مي کند. در دولت هاي قبل هم مشکلاتي وجود داشت، اما سياست هاي آنان در راستاي تکامل بود ولي در حال حاضر سياست هاي دولت از جاده تکامل سياسي، اقتصادي، فرهنگي کشور خارج شده است. ما نبايد اين تصور را داشته باشيم که تمام دنيا با ما دشمن است يا اينکه امريکا خيلي قوي شده باشد. در واقع اين ما هستيم که به دست طرف مقابل مان بهانه هايي را داده ايم که آنها را گستاخ کرده است والا همين امريکا در عراق و افغانستان، گير کرده است. نبرد ايران و امريکا از اول انقلاب هم وجود داشته، اما در برهه کنوني به دليل بهانه هايي که دست اين دشمن داده شده، او ميدان را بر ما تنگ تر کرده و گستاخ تر شده است. در اوج جنگ تحميلي هم با چنين شرايطي که امروز داريم، روبه رو نبوديم. بي ثباتي در مديريت کشور و عزل و نصب هاي فراوان ما ربطي به امريکا ندارد بلکه خود دولت اين کار را انجام مي دهد. آمدن آقاي احمدي نژاد يک مساله استثنايي بود اما نبايد ماندن او هم استثنايي شود. آقاي احمدي نژاد شخصيتي است که در طول اين چهار سال، شب و روز با پشتکار و جديت کار کرد و ما هم به او خدا قوت مي گوييم اما فکر مي کنيم بيشتر از چهار سال نبايد مديريت ايشان طول بکشد.
-آقاي حضرتي چه شد که براي ادامه فعاليت سياسي، حزب اعتماد ملي را انتخاب کرديد؟ چرا به سازمان مجاهدين يا حزب مشارکت نرفتيد؟
اين کاملاً طبيعي است که هر کس بر اساس سليقه و تجربه کاري اش هر حزبي را که با عقايدش سازگار و منطبق مي بيند، براي فعاليت سياسي انتخاب کند. ضمن اينکه دوستان حزب مشارکت و سازمان مجاهدين انقلاب از دوستان بسيار خوب من و علاقه مند به امام و انقلاب هستند، ولي به خاطر نزديکي فکري ام با آقاي کروبي که به قديم الايام برمي گردد، ترجيح دادم فعاليت هاي سياسي خودم را در يک حزب جديد التاسيس به نام اعتماد ملي دنبال کنم که شاخص آن آقاي کروبي باشد. اين انتخاب هم به گونه يي نبود که من به اعتماد ملي بپيوندم بلکه خودم از موسسان اعتماد ملي بودم.
-ولي برخي مي گويند بر اساس مشي سياسي شما و با توجه به مشي اعضاي مشارکت و سازمان مجاهدين، دليل عدم همکاري حزبي شما با اين دو جريان، به تندروي آنان برمي گردد.
بخشي از صحبت شما را قبول دارم و بخشي از آن را هم قبول ندارم. اينکه عده يي مي گويند سازمان مجاهدين انقلاب و حزب مشارکتي ها افراطي هستند، من اين را قبول ندارم بلکه بايد نوع حوادث و اتفاقاتي را که منجر به اقدامات و موضع گيري هايي از سوي اين دوستان شد، بررسي کنيم. زماني فردي در مورد تحصن مجلس ششم از من پرسيد که آيا تحصن خوب است يا بد؟ من گفتم به خوب يا بد بودن تحصن مجلس کار ندارم، ولي اينکه چرا دست به اين کار زدند، خيلي مهم است. وقتي يک نفر چاقويي را در شکم شما فرو کند طبيعتاً شما جيغ مي کشيد. بعد آن وقت يک کسي بپرسد جيغ کشيدن خوب است يا بد، سوالش خطاست چون بايد دليل جيغ زدن را بپرسيم. ما بايد علت عکس العمل ها را پيدا و بررسي کنيم تا بتوانيم فهم دقيقي از آن عکس العمل داشته باشيم. البته عکس العمل ها هم مي تواند به شيوه هاي گوناگوني صورت گيرد. ممکن است کسي صبرش زياد باشد و ديرتر جيغ بزند يا اصلاً جيغ نزند و حتي لبخند هم به لبش بيايد و تحمل کند اما يکي تحملش کم باشد و فوراً جيغ بکشد. با اين بخش از صحبت شما هم موافقم که حزب اعتماد ملي را به خاطر علاقه ام به مشي ميانه روي در سياست انتخاب کردم.
-بعد از گمانه زني هايي که در مورد حضور آقاي خاتمي در عرصه رقابت انتخاباتي رياست جمهوري دهم صورت گرفت و پس از تبليغاتي که در اين زمينه انجام شد، ايشان براي حضورش دو پيش شرط گذاشت. برخي اين پيش شرط ها را دليل بر نيامدن آقاي خاتمي تحليل کردند و بعضي مثل آقاي شمس الواعظين آن را ناشي از «ننربازي سياسي» ايشان دانست. تحليل شما از اين پيش شرط ها چيست؟
ببينيد، آقاي خاتمي يک سياستمدار صادق است. ايشان نقطه قوت هاي زيادي دارد در عين حال، نقاط ضعفي هم دارد ولي علاقه يي ندارد به هر قيمتي قدرت را به دست بگيرد و با هر حيله و دروغي که شده قدرت را حفظ کند. به نظر من اين دو موردي که آقاي خاتمي گفتند اصلاً شرط يا پيش شرط نبود بلکه واقعيتي بود که بيان کرد. آقاي شمس الواعظين هم نظر خودش را گفته و من بخشي از حرف هاي ايشان را قبول ندارم. اطلاق لفظ «ننر بازي» درباره آقاي خاتمي اصلاً حرف درستي نيست. آقاي خاتمي يک سياستمدار معتقد به امام و انقلاب است که نه دنبال براندازي است و نه قصد سياستگذاري براي ولنگاري را دارد. ايشان با صحبت هايي که کردند خودشان را تعريف کردند تا کساني که دنبال ولنگاري و براندازي هستند، بيخودي درباره ايشان فکرهاي عوضي نکنند و کساني که قصد دارند اسلاميت و جمهوريت نظام را زير سوال ببرند از او فاصله بگيرند.
-با توجه به اينکه آقاي کروبي رسماً حضور خودش را براي کانديداتوري در انتخابات رياست جمهوري اعلام کرد، فکر مي کنيد آقاي خاتمي وارد عرصه رقابت مي شود؟
دقيقاً نمي توانم بگويم آقاي خاتمي مي آيد يا نه اما در هر حال چه ايشان بيايد و چه نيايد، آقاي کروبي و آقاي خاتمي مکمل هم هستند. يک سيب هستند که از وسط نصف شده. کروبي به اضافه خاتمي زيباترين تصوير خط و انديشه امام و ذخيره هاي انقلاب و نظام هستند. هم آقاي کروبي و هم آقاي خاتمي، هر دو ذوب شده در تفکر امام(ره) هستند. ما در حوزه اصلاح طلبي مشکلي درباره کانديداهاي رياست جمهوري نداريم اما بحران و اختلاف شديدي در اين زمينه که چه کسي کانديدا شود و چه کسي نشود، در ميان اصولگراها وجود دارد.
-ولي زماني که زمزمه هاي حضور آقاي کروبي شنيده مي شد، سازمان مجاهدين انقلاب و حزب مشارکت اعلام کردند کانديداي آنها خاتمي است و اگر خاتمي نيايد، پشت سر عبدالله نوري مي ايستند. همين نشان مي دهد در جبهه اصلاحات تشتت و چند پارگي وجود دارد.
خير، سازمان مجاهدين و حزب مشارکت به هيچ وجه اين حرف را نزده اند و اين فقط شيطنت رسانه يي بود. اتفاقاً دوستان سازمان مجاهدين و حزب مشارکت، کانديداتوري آقاي کروبي را تبريک گفتند و استقبال کردند. من مصاحبه هاي همه دوستان حزب مشارکت و سازمان مجاهدين را در اين مورد دنبال کردم و همه آنها به اتفاق تبريک گفتند و استقبال کردند. اصلاً تفکر اصلاح طلبي از اينکه کسي کانديدا شود، استقبال مي کند. هر گروهي و هر حزبي اگر شخصيت شايسته يي دارد، بايد کانديدايش کند و همه بايد بتوانند خودشان را عرضه کنند. پس مرحله اول فرمولي که ما به آن معتقديم، اين است که همه فرصت عرضه کردن خود را داشته باشند. مرحله دوم اين فرمول هم اجماع است. در مرحله اول همه آزادند. نفس و جوهره اصلاح طلبي، استقبال از تکثر و تنوع افکار، انديشه ها و شخصيت هاست.
-اين صحبت شما در حيطه مسائل ايده آليستي و آرمانشهري قابل فرض است اما با وضعيتي که اصلاح طلبان در مقطع کنوني و تشتتي که در اين جبهه وجود دارد، اين حرف شما نمي تواند به حقيقت نزديک باشد. از يک طرف آقاي کروبي کانديداتوري اش را اعلام مي کند و مرتباً هشت ساله دولت و مجلس اصلاحات را نقد مي کند؛ از سوي ديگر آقاي مهرعليزاده اعلام مي کند کانديدا مي شود. کمي آن طرف تر سازمان مجاهدين و حزب مشارکت، کانديداتوري عبدالله نوري را به سنجش افکار عمومي مي گذارند. عده يي ديگر نام ميرحسين موسوي را مطرح مي کنند. آقاي عبدي مي گويد اصلاً در حال حاضر جريان موثري به نام اصلاحات وجود ندارد. اين همه اختلاف و تشتت چگونه مي تواند منتهي به اجماع شود؟
من عرض کردم دو مرحله در فرمول اصلاح طلبان وجود دارد؛ مرحله عرضه و معرفي کانديدا و مرحله اجماع. اصلاح طلبان در حال حاضر در مرحله اول هستند. در انتخابات امريکا هم همين گونه است و هر کدام از دو حزب جمهوريخواه و دموکرات کانديداهايشان را عرضه مي کنند و در نهايت کسي را که مقبول مردم واقع مي شود، به عنوان کانديداي حزبي خود معرفي مي کنند. اصلاح طلبان هم در مرحله دوم از طريق شوراي حکميت يا نظر سنجي به اجماع خواهند رسيد.
-شما آقاي خاتمي را رهبر جريان اصلاحات مي دانيد يا آقاي کروبي را؟
در اصلاحات، تکثر نظر و آرا کاملاً پذيرفته شده است. آقايان کروبي، خاتمي و خوئيني ها شخصيت هاي بزرگواري هستند که طي جلسات و صحبت هايي که با هم دارند، اصلاح طلبان را در نهايت به اجماع مي رسانند.آقاي خاتمي اگر يک نفر دلسوز و پشتيبان قوي در اين کشور داشته باشد، بالاتر از آقاي کروبي نيست و آقاي کروبي هم اگر يک نفر علاقه مند، مشتاق، عاشق و رفيق شفيق داشته باشد او آقاي خاتمي است. موضوع رهبري اصلاحات اصلاً مساله ما نيست بلکه مهم ترين موضوع ما اعوجاجات و انحرافاتي است که در روند مديريتي کشور در حوزه دولت پيش آمده است.
-شما به عنوان يکي از اعضاي شوراي مرکزي اعتماد ملي اگر آقاي ميرحسين موسوي را کانديداي انتخابات آتي ببينيد، باز هم پشت سر آقاي کروبي مي مانيد يا به سمت آقاي موسوي مي رويد؟
آقاي موسوي که اصلاً آمدنش مطرح نيست و ايشان هم تا جايي که ما خبر داريم، نمي آيد و برنامه يي هم براي آمدن ندارد. اما چون فرض محال، محال نيست اگر آقاي موسوي هم بيايد من باز هم کنار آقاي کروبي خواهم ماند.
-چرا؟ آقاي کروبي چه ويژگي هاي مثبتي دارد و براي شما ارجح از آقاي موسوي است؟
بايد اين طور بگويم که آقاي کروبي چه ويژگي هاي مثبتي که ندارد، شما اگر با آقاي کروبي دوست و همکار باشيد آنقدر با اشتياق با ايشان کار مي کنيد که حد ندارد. ايشان سابقه طولاني در مبارزات انقلابي دارد.
کتک هايي که ايشان خورده، هيچ کس نخورده. فداکاري هايي که آقاي کروبي انجام داده، هيچ کس ديگر انجام نداده. ايشان به لحاظ افکار و انديشه هميشه ثابت قدم بوده اند و مواضع شان بسيار آشکار و بي پرده است و اهل دروغ و دوز و کلک نيست. اگر آقاي کروبي با اين همه سابقه مديريتي و سياسي کانديدا نشود، پس چه کسي کانديدا شود؟
-برخي شنيده ها حاکي از آن است که آقايان کروبي و حسن روحاني قصد گرم کردن فضاي انتخابات به نفع اصلاح طلبان را دارند و نزديک انتخابات به نفع آقاي خاتمي کنار مي روند.
اصلاً چنين چيزي در مورد آقاي کروبي صحت ندارد، چرا که آقاي کروبي به هيچ وجه براي گرم کردن فضاي انتخابات وارد نمي شود و با قطعيت آمده است که باشد و بماند.
-آقاي حضرتي،شما در اسفند 86 طي مصاحبه يي گفتيد «با طناب کروبي با اطمينان ته چاه مي روم»؛ به گفته بعضي ها اين حرف شما اين نکته را به ذهن متبادر مي کند که گويي روابط اشخاص در حزب اعتماد ملي براساس ضوابط «مريدي و مرادي» است نه براساس ضوابط حزبي و گروهي، درست است؟
خير قبول ندارم. اعتماد ملي يک حزب خيلي جدي است و جلسات همه کميته هاي آن با جديت و بر اساس ضوابط حزبي و آموزشي برگزار مي شود. آقاي کروبي بعد از شهيد بهشتي در جمهوري اسلامي، دومين فردي است که حزبي است و به تحزب ايمان دارد؛ هم به لحاظ انرژي و زماني که براي اين کار مي گذارد و هم به لحاظ تقيدي که به فعاليت در چارچوب تشکيلاتي و خرد جمعي دارد. مثلاً زماني که تصميم حزب بر اين مي شود که ايشان مصاحبه هاي پراکنده نداشته باشد، ايشان خيلي رک و صريح به خبرنگاران اعلام مي کند چون تشکيلات از من خواسته مصاحبه نمي کنم.
-آقاي حضرتي،فکر مي کنيد چه اتفاقي افتاد و چرا پس از هشت سال دولت اصلاحات که داعيه توسعه سياسي داشت شخصي با ويژگي هاي احمدي نژاد، رئيس جمهور شد؟
ببينيد، جمعيتي در اين کشور بودند که موقعيتي براي حکومت کردن پيدا نکرده بودند و لذا هميشه در جريان هاي مختلف و زمان هاي گذشته سعي مي کردند اخلال هايي ايجاد کنند، البته هرچند آنها حرکت شان اعتقادي بود اما اين اخلال ها را انجام مي دادند، مثل لباس شخصي ها و کفن پوش ها که کارناوال عصر عاشورا را راه انداختند يا در دوره آقاي هاشمي عليه بدحجابي راهپيمايي کردند، جزء همين جمعيتي که گفتم بودند و هستند. اين جمعيت دنبال فرصتي بودند که خودي نشان بدهند. اينها در انتخابات رياست جمهوري نهم توانستند به قدرت برسند و با وجود اينکه بدحجابي امروز به مراتب بيشتر از دوره آقاي هاشمي است اما ديگر خبري از کفن پوش ها نيست. اين جريان هم حقش بود که خودش را عرضه کند و به محک آزمايش بگذارد. اگر در دولت آقاي خاتمي يکي از وزرا مدرک دکترايش جعلي بود،کشور به هم مي ريخت.
-البته در دولت آقاي خاتمي هم وزير با مدرک جعلي حضور داشت مثلاً وزير آموزش و پرورش.
البته آقاي حاجي هيچ وقت شخصاً اعلام نکرد مدرک دکترا دارد. امکان دارد شما از يک دانشگاه با اعتبار کم، دکترا گرفته باشيد اما اعلام نکنيد. آقاي حاجي ادعايي درباره مدرکش نداشت. مثلاً اين تناقض چگونه قابل حل است که نماينده هاي مجلس هشتم 100 ميليون تومان وام مي گيرند اما در مقابل، وقتي به حرم امام(ره) مي روند يک دسته گل با خودشان نمي برند و مي گويند نخواستيم اسراف کنيم، 100 ميليون تومان را باور کنيم يا گل نخريدن را. مجلس ششم فقط پنج ميليون تومان به نماينده ها وام داد آن هم بعد از گرفتن چک ضمانت. بعد هم در طول چهار سال، پنج ميليون را از حقوق نماينده ها کم کرد.
-ارزيابي شما از مجلس ششم چيست؟ با توجه به اينکه بسياري از جمله خود اصلاح طلبان بر اين باورند که تندروي ها، تحصن و ساختارشکني هاي مجلس ششمي ها بود که جريان اصلاحات را زمين زد و نماينده هاي ششم از مسائل اقتصادي مردم فاصله گرفته بودند، شما چه فکر مي کنيد؟
اصلاحات را عوامل ديگري مثل تبليغات وحشتناک صدا و سيما و کارشکني هاي عجيب و مستمر برخي ارکان در حاکميت بر زمين زد. اين دو عامل، جو سياهي را عليه اصلاح طلبي ايجاد کرد. مجلس ششم هم مثل بقيه مجالس ديگر امتيازات خيلي خوبي داشت در عين اينکه نقاط ضعفي هم داشت، ولي در مقايسه با مجالس دوم، سوم، چهارم، پنجم، هفتم و هشتم يک مجلس بي نظير بود. ما بزرگ ترين مصوبات و قوانين اقتصادي را در مجلس ششم داشتيم که در مجالس ديگر (به جز مجلس اول که قصه ديگري دارد) نداشتيم.
-مثلاً چه مصوبات و قوانيني؟ چند نمونه را نام ببريد لطفاً.
قانون ماليات يکي از «قوانين مادر» کشور است. درصد نرخ ماليات تا پيش از مجلس پنجم، 64درصد بود يعني به توليد کننده مي گفت از هر 100 تومان درآمدي که داري بايد 64 تومانش را به عنوان ماليات به دولت پرداخت کني. مجلس پنجمي ها اين نرخ را از 64 به 54 درصد کاهش دادند اما باز هم رقم وحشتناکي بود. مجلس ششم کل اين قانون را با عنوان «بررسي موانع توليد» مورد بررسي قرار داد و نرخ ماليات را از 54 به 25 درصد کاهش داد که تمام اقتصاددانان از چپ و راست گرفته تا توليد کننده ها و بازاريان همگي گفتند يک انقلاب مالياتي در کشور رخ داده. کساني که تا پيش از تصويب اين قانون، دو دفتر براي حساب هايشان داشتند و دست به «حساب سازي» دروغين مي زدند تا ماليات کمتري پرداخت کنند ديگر دليلي براي حساب سازي نديدند و از 25 درصد استقبال کردند. يک نمونه ديگر به سرمايه گذاري خارجي برمي گردد. قانون سرمايه گذاري خارجي به سال 1347 برمي گشت و سرمايه گذاران خارجي با يک ابهام و عدم امنيت براي سرمايه گذاري در ايران مواجه بودند اما ما در مجلس ششم، شش ماه شبانه روز در مجلس مانديم و تمامي قوانين کشورهاي مختلف که نزديک به 64 کشور مي شد را بررسي کرديم و در نهايت يک قانون مترقي و جامع تدوين کرديم که 80 درصد آن از فيلتر شوراي نگهبان بيرون آمد و يکي از افتخارات اين کشور است. «قانون تجميع عوارض» هم از کارهاي مثبت اقتصادي مجلس ششم بود. پيش از تصويب اين قانون، سرمايه گذار مجبور بود مثلاً يک در هزار به آموزش و پرورش، يک در هزار به هلال احمر، يک در هزار به تربيت بدني، يک در هزار به شهرداري، يک در هزار به کانون هاي قرآن و... عوارض بدهد. ما آمديم و تصويب کرديم که همه اين عوارض فقط از يک طريق پرداخت شود و آن هم ماليات بود. اداره ماليات موظف شد به نيابت از سرمايه گذار، اين عوارض را بين نهادها تقسيم کند و سرمايه گذار را از سردرگمي درآورد. نمونه ديگر، قانون اصناف بود. در زمان مشروطيت، قانون براي اصناف نوشته شده بود که تا پيش از مجلس ششم همان قانون پابرجا بود.
-آقاي حضرتي،شما با تحصن مجلس ششمي ها و آن رفتارهاي سياسي و نطق هاي ساختارشکن موافق بوديد يا نه؟
مجلس ششم يک مجلس فوق العاده زنده و فعالي بود و نسبت به حوادث سريعاً از خودش عکس العمل نشان مي داد . مجلس ششم تلاش مي کرد پويا باشد و از دچار رکود شدن مجلس جلوگيري کند و طبيعي بود در آن تنش هايي به وجود بيايد. تنشي که در مجلس ششم به وجود آمد، تنش هاي موجود در بخش هاي مختلف جامعه را گرفت و از رخ دادن تنش در جامعه جلوگيري کرد زيرا بخش هاي مختلف جامعه وقتي مشاهده کنند نمايندگان شان از حقوق آنها دفاع مي کنند سعي مي کنند آرامش خود را حفظ کنند زيرا مي بينند نماينده آنها مثل شير ژيان مي غرد و زنده است. اينکه مجالس نماينده ها دچار تنش شود در دنيا يک امر طبيعي است و عيب به شمار نمي آيد.