دوشنبه، 13 آبان 1387 - شماره 1810
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
تابوي ليبراليسم
مهدي غني


يادآوري

آنها که پيروزي انقلاب را به ياد مي آورند با شنيدن واژه «ليبرال» ياد کشمکش هايي مي افتند که اولين دولت پس از انقلاب را به چالش کشيد و سرانجام با تصرف سفارت امريکا و در پي اتهام تلاش براي نزديکي به امريکا از مصدر کار کنار رفت. با گذشت 27 سال اکثراً متن ماجراهاي آن روزها را از ياد برده اند. سال اول بعد از پيروزي، تحولات چنان پرشتاب و التهاب بود که کسي مجال تامل و تعمق در رويدادها را نمي يافت و هنوز هم درک آن فضا و بازنگري در روند اوضاع آن زمان کاري سنگين و پيچيده است. به ويژه که فضاي کنوني جامعه ما با آن زمان فاصله يي بسيار پيدا کرده و بسياري از مقولات آن زمان در اين فضا عجيب و باورنکردني مي نمايد. از همين رو شايد سري به آن دوران زدن هم براي نسل انقلاب و هم نسل پس از انقلاب بي فايده نباشد.

بازرگان، نخست وزير ايران

قبل از سقوط رژيم پهلوي وقتي شاپور بختيار به عنوان نخست وزير منصوب شاه به رتق و فتق امور مشغول بود، امام خميني رهبر انقلاب مهندس مهدي بازرگان را به سمت نخست وزيري انقلاب معرفي کرد و از مردم خواست با او بيعت کنند. اين کار طي يک تظاهرات خياباني در شهرهاي مختلف انجام شد. امام طي فرماني خطاب به مهندس بازرگان اعلام کردند؛ «به موجب اعتمادي که به ايمان راسخ شما به مکتب مقدس اسلام و اطلاعي که از سوابق تان در مبارزات اسلامي و ملي دارم جنابعالي را بدون در نظر گرفتن روابط حزبي و بستگي به گروهي خاص مامور تشکيل دولت موقت مي نمايم تا ترتيب اداره امور مملکت و خصوصاً انجام رفراندوم و رجوع به آراي عمومي ملت درباره تغيير نظام سياسي کشور به جمهوري اسلامي و تشکيل مجلس موسسان از منتخبان مردم جهت تصويب قانون اساسي نظام جديد و انتخاب مجلس نمايندگان ملت طبق قانون اساسي جديد را بدهيد. مقتضي است که اعضاي دولت موقت را هرچه زودتر با توجه به شرايطي که مشخص کرده ام تعيين و معرفي نماييد. کارمندان دولت، ارتش و افراد ملت با دولت موقت شما همکاري کامل کرده و رعايت انضباط را براي وصول به اهداف مقدس انقلاب و سامان يافتن امور کشور خواهند کرد. موفقيت شما و دولت موقت را در اين مرحله حساس تاريخي از خداوند متعال مسئلت مي نمايم.» (15/11/57)
گرچه در اين حکم رهبر انقلاب عبارت «بدون در نظرگرفتن روابط حزبي و بستگي به گروهي خاص» را که منظور نهضت آزادي ايران بود ذکر کرده بودند، اما شخص مهندس بازرگان آدم ناشناخته و بي هويتي نبود. مهندس بازرگان از افراد شاخص نهضت آزادي و جزء سه نفر موسس اين تشکل بود. امام هم با تمجيد از سوابق و افکار ايشان (که آشکارا در بستر همان گروه شکل گرفته بود) سمت نخست وزيري را به ايشان واگذار کردند.
از سوي ديگر در فرمان مزبور مسووليت هاي نخست وزير مشخص شده بود که محور اصلي آن تشکيل دولت و برقراري نظم و نظام بود.
اين انتصاب با استقبال مردم روبه رو شد. گروه هاي سياسي نيز به تبع مردم آن را تاييد کردند. رهبر انقلاب در ابتداي کار همه را به همکاري با دولت موقت و اطاعت از آن فرا خواندند. اما ديري نگذشت که گروه هاي سياسي به تحليل شرايط نشستند و به موضع گيري در برابر دولت موقت و عملکرد دولتمردان پرداختند.
قبل از انقلاب مشي مسالمت آميز مهندس بازرگان و نهضت آزادي با مشي گروه هاي سياسي ديگر تفاوت هاي بنيادي و روشني داشت. گروه هاي راديکال مذهبي و مارکسيست بر اين باور بودند که مشي مسلحانه و برانداز آنان بود که به سقوط شاه انجاميد. در اين مسير کسان بسياري هم به شهادت رسيده بودند. اما اکنون دولت انقلاب در يد کساني قرار گرفته بود که مشي انقلابي و راديکال را قبول نداشتند و به قول خودشان مي خواستند سياستي گام به گام را در پيش گيرند.

در تحليل نهايي تقريباً همه نيروهاي سياسي دخيل در انقلاب، دولت موقت را با عنوان ليبرال معرفي کردند در حالي که هر کدام با ديدگاه خاص خودشان اين واژه را تعبير مي کردند که شايد در نوع خود منحصر به فرد بود.

در همان ماه هاي اوليه تشکيل نظام، دولت موقت يا «ليبرال ها» از سوي گروه هاي سياسي به شدت مورد حمله قرار گرفت. در ابتداي امر نيروهاي موسوم به خط امام موضع گيري اين گروه ها نسبت به دولت موقت منصوب امام را برنمي تافتند و آن را حمل بر انحراف اين گروه ها تلقي مي کردند، به ويژه آنکه رهبر انقلاب بارها از دولت حمايت کرده و همگان را به همکاري با آن فراخوانده بودند. اما چند ماه بعد نيروهاي خط امام نيز با گروه هاي سياسي هم آواز شده و به انتقاد از عملکرد دولت بازرگان زبان گشودند و در اين مسير گوي سبقت را از رقباي سياسي ربودند.

مارکسيسم عليه ليبراليسم

حزب توده ايران از ديدگاه مارکسيستي و تحليل طبقاتي به جامعه ايران مي نگريست و با همين رويکرد دولت موقت مهندس بازرگان را نماينده طبقه بورژوازي غيروابسته مي دانست و از آن به عنوان بورژوازي ليبرال نام مي برد که تضادش با حاکميت شاه صرفاً به خاطر سياست هايي بود که رژيم در جهت محدودکردن منافع طبقاتي و اقتصادي آنها اعمال کرده بود. بنا به تحليل حزب توده، بازرگان و يارانش براي تصاحب درآمد نفت و توسعه منافع خود مبارزه مي کردند. به نظر حزب، ليبرال ها پس از پيروزي انقلاب ضمن مرزبندي با امپرياليسم و جريان هاي وابسته در تلاشند سرمايه داري را احيا کرده و بر جامعه حاکم کنند. کيانوري موضع حزب را نسبت به ليبرال ها چنين تشريح مي کند؛«بورژوازي ليبرال از تسلط مطلق و غارتگرانه بي بندوبار امپرياليسم و پيوند بورژوازي بزرگ وابسته به آن ناراضي است و مخالف اين است که تمام درآمد نفت را شاه و امپرياليسم و گروه معيني از وابستگان آنها بالا بکشند. او مي خواهد خود نيز سهمي از اين درآمد هنگفت را به دست آورد. به همين دليل با رژيمي که از نظام غارتگر امپرياليستي پشتيباني کند، موافق نيست. او در درجه اول مي خواهد تمام درآمد هنگفت را خود تصاحب کند و قدرت مالي خود را بالا ببرد. به همين جهت پس از آنکه قدرت حکومتي از طبقات حاکمه سابق گرفته شد، بورژوازي ليبرال که جناح راست بورژوازي بزرگ ملي را تشکيل مي دهد( بازرگانان و کارخانه داران بزرگي که بيشتر با سرمايه داخلي کار مي کنند)، موضع گيري متزلزلي پيداکرد. چرا؟ زيرا مي خواست انقلاب را در چارچوب منافع بورژوازي بزرگ ملي نگه دارد و تنها براي غارت و چپاول سرمايه داران بزرگ وابسته به امپرياليسم محدوديت هايي به وجود آورد. بورژوازي ليبرال از اين چارچوب فراتر نمي رود... فعاليت دولت گام به گام مهندس بازرگان و سياست حزب جمهوري خلق مسلمان، سياست جبهه ملي، حزب ايران و نزيه ها و نظاير او بيانگر موضع گيري بورژوازي ليبرال است.»1

بنا به تحليل طبقاتي، حزب توده دولت موقت را عمده ترين دشمن داخلي مي دانست و معتقد بود با اتحاد نيروهاي انقلابي و مهم ترين آنها نيروهاي خط امام به رهبري امام خميني بايد با ليبرال ها مبارزه کرد. اين مشي حتي پس از سرنگوني دولت موقت نيز پيگيري مي شد. در انتخابات رياست جمهوري که بني صدر کانديدا شده بود، حزب توده با همين تحليل از دکتر حسن حبيبي حمايت کرد. کيانوري بعد از اولين انتخابات رياست جمهوري در بهمن 58 در توضيح مواضع حزب اظهار داشت؛ «آنچه پيشگويي آن از هم اکنون امکان دارد اين است که بورژوازي ليبرال سلاح را زمين نخواهد گذاشت. با وجود آنکه بسياري از عوامل ليبرال افشا شده اند، با وجود آنکه حيثيت طرفداران اين خط به مقدار زيادي بربادرفته است، هنوز مناصب و مواضع محکمي را در هيات حاکمه جمهوري اسلامي در اختيار دارند. علاوه بر ليبرال ها، جناح راست دموکراسي انقلابي هم نيرومند است. وظيفه ما و همه نيروهاي انقلابي اين است که سياستي در پيش بگيريم، تاکتيک هايي را انتخاب کنيم که خصلت نيم بند جناح راست دموکراسي انقلابي و رفرميسم بي عاقبت ليبرال ها که سرانجام آن ملحق شدن به بازار جهاني سرمايه امپرياليستي و ادغام در آن است در برابر مردم بيشتر افشا و در عرصه هاي اجتماعي تضعيف شود.»2

از ديدگاه مارکسيستي حزب توده، ليبرال ها ماهيتي دوگانه دارند. بورژوازي ليبرال دردوره يي که زير فشار بورژوازي بزرگ وابسته است از آزادي و ليبراليسم دفاع کرده و پزي آزاديخواهانه مي گيرد. اما در شرايطي که خود حاکم مي شود، در برابر مطالبات بورژوازي متوسط و خرده بورژوازي وپرولتاريا به تدريج مواضع ليبرالي اش را به سمت سرکوب و ديکتاتوري از دست مي دهد چرا که براساس اين ديدگاه آنچه حرف اول را مي زند منافع طبقاتي است.

يک انقلاب و دو خط مشي

اما علاوه بر حزب توده که از موضع ايدئولوژيک با دولت موقت درگير بود، گروه هاي سياسي مذهبي نيز مواضع تندي عليه دولت موقت اتخاذ کردند. براي درک اين مواضع لازم است به فضاي آن زمان توجه کنيم. با توجه به روابط رژيم شاه با دول غربي فضاي شديد ضد غربي بر جامعه حاکم بود. همه بدبختي ها و عقب ماندگي ها را از دخالت بيگانگان در کشور مي دانستند. معتقد بودند با سقوط رژيم پهلوي مبارزه پايان نيافته است و بايد تمامي عناصر تصميم گير و کليدي آن رژيم از درون نظام تصفيه شوند. در غير اين صورت بار ديگر شاهد احيا و تقويت همان سيستم وابسته خواهيم بود. اما در همين زمان مهندس بازرگان در راس نظام تلاش مي کرد نظام ازهم گسيخته، سروساماني يافته و کارهاي اداري از نو آغاز شود. به ويژه که در فرمان نخست وزيري، او به چنين کاري مکلف شده بود.

دو مشي کاملاً متفاوت و بلکه متضاد وجود داشت. گروه هاي سياسي بر ادامه مبارزه با بقاياي سيستم شاهنشاهي از جمله تصفيه ارتش، بازداشت شکنجه گران ساواک و تصفيه ادارات از عناصر ساواک و... تاکيد مي ورزيدند. نهادهاي انقلابي مثل کميته هاي انقلاب، سپاه پاسداران و... هم تا حدودي به اين مشي نزديک بودند. اما اين مشي عملاً مزاحم راه اندازي سيستم و برقراري نظم اداري بود که دولت بازرگان برايش تلاش مي کرد.

ليبراليسم و مبارزه عليه امپرياليسم

جنبش مسلمانان مبارز يکي از گروه هايي بود که به مشي دولت موقت انتقاد داشت. در کتابي که دانشجويان هوادار اين جريان منتشر کردند، مي خوانيم؛«ليبراليسم جرياني اجتماعي است که با انجام هر نوع تغيير بنيادي در نظام موجود، ضديت داشته و به دليل داشتن نوعي وابستگي به فرهنگ استعماري غرب اهميت تضاد با امپرياليسم را ناديده مي گيرد و از دموکراسي نوع غربي آن حمايت مي کند. دموکراسي و آزادي که سرانجام آن تثبيت نيروهاي وابسته به سرمايه داري جهانخوار و حفظ سلطه فرهنگ استعماري غرب در کشور ما است.»3

گروه هاي سياسي که به تازگي از زير فشار ساواک شاه رهايي يافته بودند، نگران بازگشت به آن دوران و شکست انقلاب بودند. براين اساس کمتر به دغدغه هاي دولتمردان که راه اندازي و استقرار دولت و برقراري نظم و آرامش بود، توجه داشتند. آنها دائم خبرهاي مربوط به توطئه ها و تحرکات مخالفان انقلاب را تعقيب مي کردند و براين گمان بودند که مهم ترين کار، مقابله با اين تحرکات و جلوگيري از فعاليت آنها است. براين اساس مشي ليبرالي دولت را همسو با اين جريانات مي ديدند؛ «از ابتداي روي کار آمدن دولت موقت ليبرال، دو امر مسلم بود؛ يکي اينکه مسوولان و متصديان امور هيچ عمل و اقدام انقلابي انجام نخواهند داد و جز تثبيت نظام متزلزل پيشين و بازگرداندن «نظم» وظيفه يي براي خود نخواهد شناخت...»4

لطف الله ميثمي نيز مبارزه با ليبراليسم را چنين تبيين مي کرد؛ «وقتي که ارتجاع توطئه مي کند و مسلحانه اقدام مي کند آيا ما مي توانيم آنجا برخورد ليبرالي کنيم؟ نه، ما حق و باطل را مي شناسيم...بايد قاطعانه جلوي توطئه بايستيم...اين را دموکراسي مکتبي تاريخي گويند نه دموکراسي ليبرالي که مي گويد برويم ببينيم اينها چه مي گويند، آنها چه مي گويند و يک جوري قضيه را حل کنيم. براي ارتشي ها سخنراني کنيم شايد مساله حل شود. چه حل شدني؟ آنها دارند توطئه مي کنند، منافع شان را انقلاب اسلامي به خطر انداخته و تهديد مي کند. اينها نمي توانند برخورد مسالمت آميز داشته باشند. اگر به سير تاريخ ايران توجه کنيم مشي مصدق مشي ليبرال دموکراسي بود و اين ليبرال دموکراسي را ادامه داد تا 30تير که ديد هر روز عليه اش توطئه مي شود. سپس تقاضاي اختيارات بيشتري از مجلس کرد و به شاه گفت که مي خواهم ارتش را در اختيار داشته باشم و شاه هم مخالفت کرد و مصدق استعفا داد و مردم هم قيام کردند. در اين قيام هم ارتش، هم دربار و ارتجاع انگليسي مردم کفن پوش را درو کردند. در تهران 28 نفر شهيد شدند. آنجا مشخص شد که اين ليبرال دموکراسي غربي در ايران پا نمي گيرد. وقتي که از همه جا توطئه عليه مردم مي شود دموکراسي ليبرالي ارزش اصولي، تاريخي خود را از دست مي دهد. به تمام احزاب و دسته جات سياسي اعم از ليبرالي و غيرليبرالي آزادي کامل دادن موجب سوءاستفاده ارتجاع مي شود. آزادي درست و اصولي است که در جهت گسترش امت واحده و مبارزه با امپرياليسم و سلطنت باشد.»5

«ما به اين دليل به دولت موقت مي گوييم گام به گام، يا تغيير تدريجي بدون جهش که در خط مشي خود جهتي منظور نکرده بود، يعني مي گفت سرمايه داري بخش عمومي مظلوم ترين بخش است... يا در زمينه ادارات و ارتش هيچ گونه تصفيه يي صورت نگرفت و حتي ارتش قوي تر و متشکل تر شد و حتي بنا بود سپهبد مقدم رئيس خوش خط و خال ساواک و فرمانده سابق ضداطلاعات به رياست رکن دوم ارتش منصوب شود که اعدام شد... بنابراين اين گام به گام به جلو نبود، بلکه گام به گام به عقب بود. به اين دليل شيوه گام به گام را ارتجاعي مي گوييم که نسبت به حرکت شتابان و تکاملي خلق، گام به گام به عقب مي رود... يکي از خطرناک ترين خط مشي هايي که ما با آن روبه رو هستيم و گريبانگير انقلابيون است همين رفرميسم و اشکال مختلف آن است که ما آن را ايدئولوژي امريکايي مي ناميم.» 6

«مهندس بازرگان ابتدا مي گفت، شاه برود ولي گام به گام. امام خميني مي گفتند، قدم اول رفتن شاه است، گام اول رفتن شاه است.»7

تصرف سفارت امريکا

اوج مخالفت با دولت موقت در اشغال سفارت امريکا بود. دانشجويان پيرو خط امام با اين کار عملاً همان خط مشي را که گروه هاي سياسي در 10 ماه اول انقلاب بر آن تاکيد مي ورزيدند- يعني مبارزه با عوامل باقيمانده رژيم شاه و وابستگي به امريکا- بر کشور حاکم کردند. اين حرکت به شدت مورد استقبال همه گروه هاي سياسي واقع شد و دولت عملاً دنباله رو شد و طبيعي بود که کنار برود. گرچه يکي از انتقادات و حملات عليه مهندس بازرگان در آن روزها ملاقات و مذاکرات دولت موقت با مسوولان امريکايي بود اما سرانجام حرکت دانشجويان نيز به ميز مذاکره با امريکاييان با واسطه دولت الجزاير کشيد و به نحوي پايان يافت. اما کمتر درباره ريشه هاي اين اختلاف که بحراني ترين سال هاي انقلاب را دربرگرفت سخن گفته شد.

رابطه استقلال و آزادي

علاوه بر اختلاف مشي در برخورد با بقاياي نظام شاهنشاهي، يکي از مسائل مورد اختلاف مبارزه با وابستگي و امپرياليسم و رابطه آن با آزاديخواهي بود. در آن زمان در اکثر کشورهاي جهان سوم ديکتاتوري حاکم بود، استعمارگران نيز با تکيه بر همين دولت هاي مستبد به نفوذ در اين کشورها و غارت منابع آنها مي پرداختند. مبارزان و آزاديخواهان همواره با اين بحث روبه رو مي شدند که آيا عامل عقب ماندگي و بدبختي جامعه، استبداد داخلي است يا استعمار خارجي؟ کدام يک مهم تر است و با کدام عامل در مرحله اول بايد مبارزه کرد؟ گام اول؛ استقلال

گروه هاي سياسي بر مبارزه با وابستگي تاکيد فراوان داشتند؛ «بايد ديد آزادي تحت چه شرايطي تحقق پيدا مي کند و چه وقت مردم مي توانند حق حاکميت خويش را آزادانه اعمال کنند. آيا تا هنگامي که نفوذ اقتصادي، سياسي و فرهنگي استعمار پابرجاست و تا وقتي افکار ارتجاعي چون غل و زنجير انديشه مردم را به بند کشيده است، مي توان از تحقق آزادي و دموکراسي صحبت کرد؟»11

«آزادي به طور مطلق و بدون در نظر گرفتن اين وابستگي ها و بندهاي اسارت به نفع کدام قشر و جريان اجتماعي است؟... استعمار بيش از يک قرن است که خطر انقلاب اصيل اسلامي را درک کرده و هرزمان با اين خطر به شکلي برخورد کرده است و در مجموع هرگز با اسلامي که به منافع آنها لطمه نزند، مخالفت نداشته بلکه از آن طرفداري هم کرده اند. آنها از مذهبي دفاع مي کنند که به رابطه شخصي فرد و خدا محدود مي شود و با سياست، جامعه و اقتصاد کار ندارد. ليبرال ها هم طرفدار اين نوع مذهبند و آن را امري شخصي و حداکثر مربوط به اخلاقيات مجرد مي دانند. سياست، اقتصاد و قضا را از رابطه و مقوله ديگري مي دانند و معتقدند دين نبايد در اين امور دخالت کند. مي گويند دين نمي تواند پاسخگوي احتياجات عصر حاضر باشد. راه حل مسائل سياسي، اقتصادي را بايد در روش هاي به کار رفته در کشورهاي مترقي جست. پس دين را با سياست آلوده نکنيد و از آن چيزي را که نمي تواند، نخواهيد.» 12

مي توان گفت مخالفان ليبرال ها با آزادي فرد و جامعه آزاد مخالف نبودند، مساله اصلي بر سر مکانيسم رسيدن به چنان شرايط و جامعه يي بود که مردم بتوانند آزادانه انتخاب کنند و اراده يي ديگر بر آنها تحميل نشود. مخالفان ليبراليسم برآن بودند در شرايطي که همه نهادهاي قدرت در دست جريان هاي وابسته به سرمايه داري جهاني است و آنها هم منافع خود را دنبال مي کنند و به آزادي و انتخاب مردم وقعي نمي نهند، بي توجه به اين واقعيت سخن از آزادي گفتن در واقع بازگذاشتن دست اين خودکامان و باندهاي قدرتمند است. «آزادي براي آنها در آزادي فعاليت هاي سياسي قشرهاي برگزيده خلاصه مي شود. اما براي ما، آزادي مفهوم عميق تري دارد. به اعتقاد ما تحقق آزادي مستلزم وجود دو شرط است، يکي قدرت تشخيص براي همه مردم و دوم، قدرت انتخاب آزاد براي همه مردم. تا وقتي جهل و فقر، استثمار و سلطه وجود دارد، اين دو شرط تحقق نمي يابد...رسالت انقلاب اسلامي ايران، برداشتن همه قيود اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي از دست و پا و انديشه خلق است.»13

پي نوشت ها؛----------------------

1- نورالدين کيانوري، وضع طبقاتي جامعه ايران و گروه هاي سياسي، انتشارت حزب توده ايران، خرداد 1359، صفحه 34

2- نورالدين کيانوري، تحولات افغانستان و مسائل بغرنج عصر ما، خرداد59، صفحه 30

3- ليبراليسم جاده صاف کن امپرياليسم، دانشجويان هوادار جنبش مسلمانان مبارز در دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران، صفحه 9

4- نشريه امت، شماره 38 ، 12دي1358، سرمقاله

5- لطف الله ميثمي، شرح مکتب راهنماي عمل، جلسات 15 تا 19، صفحه47 و 48

6- همان، صفحه 99

7- لطف الله ميثمي، ويژگي هاي انقلاب ايران، چاپ 1358، صفحه 102

8- کيهان، اول بهمن 1358،صفحه3، انقلاب ما به کجا مي رود؟

9- همان- 10- مهندس بازرگان، انقلاب در دو حرکت، چاپ 1363، صفحه92 و 93

11- ليبراليسم جاده صاف کن امپرياليسم، همان، صفحه 9

12- همان، صفحه 12 و 13

13- همان، صفحه 13

14- مهدي بازرگان، انقلاب در دوحرکت، چاپ 1363، صفحه 90

15- همان، صفحه 93

16- همان، صفحه 92، پاورقي
به بهانه 13 آبان
سيدشهاب الدين طباطبايي

13 آبان امسال هم از راه رسيد. مثل همه 13 آبان هاي گذشته مصاحبه ها و پرسش و پاسخ ها و همايش هاي مختلف با موضوع 13 آبان هم مثل سال هاي پيش به راه است و البته مجموعه برنامه ها مشمول ضريب کاهنده يي نيز شده است.

باز هم 13 آبان رسيده و مثل اکثر 13آبان هايي که گذشت، موضوع اصلي تسخير لانه جاسوسي يا همان اشغال سفارت امريکا است.

13 آبان 58 را همه مي شناسند. اولين پاسخ به سوالي در مورد مناسبت 13 آبان همان موضوع مرتبط با سفارت امريکا است. 13 آبان همه را به ياد دانشجويان خط امام مي اندازد که سفارت امريکا را براي چند روزي تسخير يا اشغال کردند تا پيام ملت را به امريکا که نماد حمايت از ديکتاتوري و استبداد شاهانه شاه پهلوي مي دانستند، برسانند. 13 آبان را همه به اين مناسبت مي شناسند چون آن چند روز 444 روز به درازا کشيد و در طول آن 444 روز و بعد از آن در سالروز آن روز همه جناح ها و گروه ها و به ويژه تريبون هاي رسمي کشور به تاييد و تکريم و تاکيدش پرداختند و موضوع اقدام دانشجويان در 13 آبان 58 تا همين امروز تبديل شد به سياست رسمي جمهوري اسلامي در قبال امريکا.

13 آبان را همه به نام همان سالروز تسخير يا اشغال سفارت امريکا يا لانه جاسوسي مي شناسند، شايد چون پس از 13 آبان 58 و 444 روز بعد از آن و تا به امروز هر روز به نوعي با تبعات اقدام آن روز دست و پنجه نرم مي کنند.

اصلاً مي خواستم به مناسبت اصلي 13 آبان بپردازم؛ 13 آبان 57 را مي گويم که مظلوم و مهجور مانده، درست مثل آن 68 دانش آموزي که به رگبار ديکتاتوري و استبداد به خاک و خون کشيده شدند. دانش آموزاني که مظهر صداقت، صميميت و مظلوميت مردم بودند بر خاک افتادند تا انقلاب فراگير شود. انقلاب حالا به عده خاصي که خودشان را وقف آن کرده بودند، اختصاص نداشت. دانش آموزاني که در سالروز 13 آبان 43 همراه با دانشجويان در دانشگاه تهران خود را فدا کردند، نبودند تا چند ماه بعد در جشن پيروزي انقلاب اسلامي ايران شرکت کنند.

دانش آموزاني که آن روزها خودشان تصميم گرفته بودند به ميدان بيايند و آنچه مي گفتند و اعتراضي که مي کردند اعتقادشان بود و سرچشمه اش عمق وجودشان بود. آنچه را مي گفتند که باورشان بود و باور و گفتارشان يکي بود. کسي از آنان نپرسيد که در خانه تان چه خبر است، پدر و مادرتان نماز مي خوانند يا نه؟ کسي اول اصول و فروع دين نپرسيد تا بعد از تاييد دينداري شان به ميدان مبارزه با دژخيم بيايند.

کسي ايراد نگرفت که فلاني چون موهايش بلند است يا رنگ پيراهنش زيادي روشن است يا آستينش از حدود شرعي کوتاه تر نيايد. يا آنکه بچه ها را به خانه بفرستند تا لباسي مطابق شؤون و مورد پسند بزرگ ترها بپوشند و بازآيند تا در مقابل کشتار و سرکوب، مظلوميت و اعتراض شان را فرياد کنند.

اي کاش 13 آبان 57 از يادمان نرود، از يادمان نرود نوجوانان و جوانان آن روز خودشان را باور کرده بودند، خالصانه و صادقانه از جان خود گذشتند تا به آنچه به آن ايمان داشتند، برسند. به ظاهرشان هرچه بود کسي کاري نداشت، باطن و درون شان گوهري ناياب بود و نوجوانان امروز هم کم از همشاگردي هاي 30 سال پيش شان ندارند. فقط تفاوتش در اين است که امروز از نوجوانان امروز و فرداسازان اين کشور توقع ظاهري مطابق پسند خود دارند. ظاهر را چسبيده اند و درون را نمي بينند. درون همان است که همشاگردي هاي 30 سال پيش شان داشتند، کاري به ظاهرشان نداشته باشيد لطفاً.
صدايي ديگر در اشغال لانه
احسان رشيدي

مجتبي بديعي به فردي معتدل مشهور است و در ميان دوستانش افرادي از طيف هاي مختلف فکري به چشم مي خورند. دانشجوي پيشين دانشگاه ملي، امروز عضو هيات علمي دانشکده معماري همان دانشگاه است، اين دانشگاه هم اکنون با نام شهيد بزرگوار بهشتي خوانده مي شود. وي پيش از انقلاب فرهنگي مدت چند ماه را در شوراي مديريت دانشگاه به عنوان نماينده دانشجويان حضور داشته و پس از آن در صدا و سيما مسوول گروه سياسي بوده است. بديعي پس از پايان جنگ مسوول بازسازي آبادان شد؛ حکمي که رفيق قديمي وي محسن ميردامادي براي او زد. مجتبي بديعي مدتي را همراه با عده يي از ياران دانشجوي خود در شوراي مرکزي جبهه مشارکت گذراند و در دوره ششم کانديداي مشترک جبهه دوم خرداد و ائتلاف ملي - مذهبي در شهرستان اراک بود که با اختلافي حدود 160 راي از گردونه انتخاب بازماند. او اکنون در دانشگاه روزگار مي گذراند و در کنار آن به کار قديمي خويش بازسازي مشغول است. وي که مدتي را به بازسازي شهري جنگ زده مشغول بوده، امروز بازسازي روستاهاي دور و نزديک را به عنوان پروژه فکري خود دنبال مي کند. با او در کتابخانه شخصي اش به گفت وگو نشستيم. موضع مورد بحث تبارشناسي دانشجويان حاضر در تسخير لانه با تاکيد بر نگاه موجود در دانشگاه ملي بود. او در ابتدا از حافظه قوي افرادي چون دکتر محمدمهدي جعفري و مهندس لطف الله ميثمي به نيکي ياد کرد و خواست نقل هايش را نقل به مضمون بدانيم.

---

-شما به عنوان يک دانشجوي فعال آن روزها چه انتظاري از فضاي سياسي و اجتماعي جامعه داشتيد؟

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، بر اساس ذهنياتي که از انقلاب چين يا کوبا و امثال آنها داشتيم، مي خواستيم به مناطق محروم برويم تا بتوانيم با خدمت کردن به مردم آن مناطق، پرچم اهداف انقلاب را به دورترين نقاط کشور برده باشيم. اما با پيام امام که گفتند دانشجويان در دانشگاه ها بمانند ما زمينگير شديم و خودمان را در باتلاق دانشگاه گرفتار ديديم. البته با تاسيس جهاد سازندگي، بسياري از دانشجويان به صورت داوطلبانه براي کمک به مردم به روستاها رفتند، که در ابتدا به علت نبود برنامه مدون، به اهداف مورد نظر خود نمي رسيدند. مثلاً يک اتوبوس حرکت مي کرد تا در روستاهاي ورامين، دانشجويان با داس به درو کردن گندم مشغول شوند. کارهايي از اين قبيل جزء بهترين کارهاي دانشجويي محسوب مي شد. هسته هاي دانشجويي از همين حرکت ها شکل گرفت. بعد از نوروز 58 انجمن هاي اسلامي شروع به شکل گيري کردند. آن زمان با توجه به اينکه هنوز يارگيري احزاب و سازمان ها پررنگ نشده بود، تضاد و تفرقه و مرزبندي بين دانشجويان مسلمان وجود نداشت. با اين حال هرچه زمان مي گذشت، اين مرزبندي ها پررنگ تر مي شد. به خصوص که سازمان مجاهدين خلق اصرار داشت هرچه سريع تر به تشکيلاتش سر و سامان بدهد و هوادارانش را از بقيه بچه مسلمان ها جدا کند. گروه هاي ديگر مثل جنبش مسلمانان مبارز و فدائيان خلق نيز همين روش را پيگيري مي کردند. در آن شرايط انجمن هاي اسلامي دانشگاه ها دور هم جمع شدند و براي انسجام بيشتر مجموعه يي تشکيل دادند که نام آن را «دفتر تشکل انجمن هاي اسلامي دانشگاه ها» گذاشتند. تقريباً اوايل ارديبهشت بود که انجمن اسلامي دانشگاه هاي تهران، ملي، تربيت معلم، پلي تکنيک، علم و صنعت، صنعتي شريف و علامه طباطبايي اين دفتر را تشکيل دادند. اين مجموعه به صورت هفتگي و گاهي بيش از يک روز در هفته به صورت چرخشي در دانشگاه ها جلسه مي گذاشتند تا اساسنامه و اهداف اين تشکل را مشخص کنند.


-افراد شاخصي که در اين انجمن ها فعال بودند، چه کساني بودند؟

بنده الان اعضاي دانشگاه ملي را که خودم در آنجا بودم، به خاطر دارم و بقيه دانشگاه ها را به خاطر نمي آورم اما فعال هايشان همان هايي بودند که در تسخير لانه جاسوسي فعال بودند. بنده البته به جز يکي، دو جلسه اول که براي راه اندازي تشکل بود، در جلسات شرکت نکردم و يکي از دوستان با نام مجيد خبازان از طرف انجمن اسلامي دانشگاه ملي جلسات را پيگيري مي کرد. از دانشگاه ما آقاي حميد کلانتري و آقاي حميد خبازان فعال بود و از دانشکده پزشکي ما هم آقاي دکتر سامي و دکتر داوودي در انجمن فعال بودند. آقاي دکتر سامي الان جزء پزشکان بيمارستان نفت است. دکتر داوودي هم جزء بنيانگذاران بيمارستان قلب بالاي خيابان کارگر است. آقايان شريف زادگان، رحيم باطني و احمد روستا هم از دانشگاه ما بودند. در دانشگاه ما طيف بندي مشخصي وجود داشت؛ دانشجويان پزشکي به شدت طرفدار آقاي بني صدر بودند اما بقيه دانشجوهاي فعال هم با مهندس موسوي و هم با مهندس ميثمي و اتحاد جوان ارتباط داشتند و هم با دکتر پيمان. اما به هيچ کدام هم وابسته نبودند. اتحاد جوان را شايد نشناسيد. اينها از دانشجويان انجمن اسلامي مدرسه عالي بازرگاني بودند. بچه هاي دانشگاه ملي اهل افراط نبودند. مي دانيد که افراط باعث به وجود آمدن نيروي تفريطي به صورت خودبه خود مي شود. اما رفتار اين بچه ها باعث شد زمينه يي هم براي تولد نيروي تفريطي به وجود نيايد. به همين خاطر در دانشگاه ملي، سازمان مجاهدين زياد نتوانست فعاليت کند. اين در حالي است که در ساير دانشگاه ها از همان اوايل جرقه فعاليت رسمي خود را زده بودند و انشعاب ها شروع شده بود. در دانشگاه ملي بنده و آقاي حميد کلانتري نقش حکم و ريش سفيد را داشتيم. خاطرم هست در همان بهار 58 از اختلاف هايي که بين دانشجويان مسلمان و مجاهدين پيش مي آمد، تعيين امام جماعت بود که از کدام طرف باشد. آن وقت خيلي از بچه ها روي حميد کلانتري توافق مي کردند و پشت سر او نماز مي خواندند. از همان اوايل سال 58 اختلاف بين سياست هاي دولت آقاي بازرگان و حس و حالي که بر انجمن هاي اسلامي حاکم بود، خود را نشان مي داد. اين دو رويکرد از يک جنس نبودند. واقعيت اين بود که افراد خارج از دولت کسي را نداشتند که تجربه حکومت داشته باشد که بخواهند مدعي شوند. از طرف ديگر تيم دولت و نهضت آزادي هم به جز اطرافيان خود کسي را نمي شناختند که او را به کار گيرند. بنابراين مديريت کلي و اجرايي دولت در دست نهضت آزادي بود. از طرفي به خاطر نگاه غيرطبقاتي آقاي مهندس بازرگان به مسائل اقتصادي، کساني در هيات دولت موقت عضو بودند که از نظر طبقاتي مساله دار محسوب مي شدند. مثلاً وزير کشاورزي ايشان، آقاي ايزدي بود که آدم محکم و طرفدار سرسخت فئوداليسم و بزرگ مالکي بود و از طرف ديگر در فکر انجمن هاي اسلامي اين مي گذشت که چگونه اراضي را از دست فئودال ها بگيرند و بين مردم تقسيم کنند. خدا رحمت کند آقاي رضا اصفهاني را. ايشان جزء سردمداران اين جريان بود و براي تقسيم اراضي طرح و برنامه داشت. در همان دوره جريان هاي کارگري به شدت فعال بودند اما گروه هاي اقتصادي دولت از اين زاويه منفعل و محتاط برخورد مي کردند. از اين رو انجمن هاي اسلامي منتقد سياست هاي دولت به شمار مي آمدند. با اين همه شخص آقاي مهندس بازرگان و مهندس سحابي آنقدر جذبه و اعتبار داشتند که نشود با آن مجموعه برخورد بدي صورت داد. در همان اوايل سال 58 سه نفر بودند که اعتبار خاصي در جامعه داشتند؛ آقاي دکتر يزدي در دولت، آقاي قطب زاده در صدا و سيما و آقاي بني صدر هم با آنکه پست دولتي نداشت اما به عنوان مغز متفکر اقتصاد اسلامي شناخته مي شد. اين سه نفر يک ترکيب التقاطي در حاکميت را تشکيل داده بودند که خاطرم هست در توهين هايي که به آنها مي شد به آنها مثلث بيق مي گفتند؛ «ب» بني صدر، «ي» يزدي و «ق» قطب زاده.

-اين سه نفر که با هم کار نمي کردند؟

هنوز مرزبندي ها مشخص نشده بود. نه در حاکميت، نه در جريان هاي دانشجويي. نمي شد جايگاه بني صدر و قطب زاده را مشخص کرد. هرکدام از اين افراد ادعاي ليدري داشتند. مثلاً بني صدر با اينکه پست دولتي نداشت ولي چهره موثري بود که زياد سفر مي کرد و زياد هم حرف مي زد. در مقطعي به او بني حرف مي گفتند. عدم تطبيق رويکرد دولت و انجمن هاي اسلامي رو به افزايش داشت و در تابستان 58 به اوج خود رسيد. همان طور که انتقاد از سياست هاي داخلي و خارجي دولت موقت در روزنامه ها هم زياد شده بود.

-دفتر انجمن تشکل هاي دانشجويي چه زماني تشکيل شد؟

در تابستان 58 دفتر انجمن تشکل هاي دانشجويي به سرانجام رسيد اما جاي ثابتي براي آن در نظر گرفته نشد يعني به صورت چرخشي در دانشگاه ها جلسات را برگزار مي کردند.

-اختلافي بين انجمن هاي اسلامي دانشگاه هاي مختلف وجود نداشت؟

از آنجايي که انتقاد از سياست هاي دولت بازرگان و اعتراض به امريکا از محورهاي ثابت جلسات بود در درون اين تشکل جديد سه گرايش به صورت همزمان وجود داشت؛ يک گرايش مربوط به دانشگاه هاي تهران، پلي تکنيک، صنعتي شريف و علامه طباطبايي که آن موقع مدرسه عالي بازرگاني نام داشت و دانشگاه ملي بود. يک سياست مربوط به دانشگاه تربيت معلم بود و گرايش آخر هم براي دانشگاه علم و صنعت بود. علم و صنعتي ها به سياست نه شرقي و نه غربي اصرار داشتند و اينکه هر اعتراضي به امريکا مي شود بايد به شوروي هم بشود. گروه اصلي دانشگاه ها که نام بردم، به شدت ضدامريکايي بودند. دانشجويان تربيت معلم هم از موضع ولايتمداري مي گفتند که چون دولت موقت مورد تاييد امام است، نبايد دولت را تضعيف کرد البته حمايت هم نمي کردند.

-اوضاع بين المللي چگونه بود؟

در تابستان 58 مذاکرات الجزاير و بحث هاي اعتراضي به رفتن شاه به امريکا از طرف ايران مطرح بود. يعني همزمان دانشجويان هم به امريکا اعتراض داشتند و هم به سياست هاي نه چندان محکم دولت در برخورد با اين قضيه. اين حال و هوا ادامه داشت تا اينکه در مهر سال 58 دوباره دانشگاه ها بازگشايي شد و مساله جديدي هم پيش آمد. مساله خوابگاه دانشجويي و مشکلات پيرامون آن باعث شد دانشجويان فرصتي دوباره براي طرح مواضع خود پيدا کنند. در آن مقطع هنوز تعدادي از هتل ها مصادره نشده بود و در دست صاحبان خود قرار داشت. اما با وضع آشفته آن زمان به طور کلي بحث توريسم هم بي معنا بود و با وجود فضاي ضداشرافي آن زمان هم استفاده از هتل ديگر جايگاهي نداشت و عملاً هتل ها تعطيل شده بودند. در اين شرايط اشغال هتل ها توسط دانشجويان دانشگاه ها شروع شد که به موج هتل گيري معروف شد. هر گروه از دانشجويان به صورت دسته جمعي به يک هتل حمله مي کردند و آن را به تصرف خود درمي آوردند. روزنامه جمهوري اسلامي که به تازگي پا به عرصه وجود گذاشته بود و با سردبيري ميرحسين موسوي اداره مي شد، از اين حرکت حمايت کرد اما روزنامه انقلاب اسلامي که متعلق به بني صدر بود زياد از اين جريان حمايت نکرد. علت اشاره ام به اين دو روزنامه از اين جهت است که هر دو، روزنامه هاي اصلي و شاخص آن زمان بودند. کيهان و اطلاعات که به طور سنتي منتشر مي شدند، روزنامه ميزان هم که براي نهضت آزادي بود و روزنامه امت و مجاهد دائماً در دست افراد بودند اما نقش اين دو روزنامه پررنگ تر از سايرين بود. شايد هم تاثيرگذاري شان به دليل حضور بني صدر و ميرحسين موسوي در آن دو بود.

-موج هتل گيري تا چه زماني ادامه داشت؟

تا يک ماه اين موج بسيار پررنگ بود و صفحات روزنامه را هم به خود اختصاص مي داد اما شرايطي به وجود آمد که ورق برگشت. اين را هم بگويم که دانشجويان دانشگاه ملي، هتل انقلاب را که در خيابان طالقاني است، گرفتند. اهميت اين مکان را در ادامه توضيح خواهم داد. اتفاقي که در هتل ها افتاد اين بود که زمان هاي بيکاري دانشجويان موقعيت خوبي را براي يارگيري و عضوگيري تمام گروه ها از جمله چپ و مجاهدين و مسلمان ها به وجود آورد. شروع حرکت دانشجوها اعتراض صنفي بود اما در ادامه اين جوانان مستعد که جهت هم نداشتند جذب گروه هاي مختلف مي شدند. رقابت جدي بين گروه ها شروع شده بود تا هم عضوگيري و هم موجوديت خود را در سطح جامعه مطرح کنند. اما خبرهايي که بعد از چند روز از هتل ها به گوش مي رسيد، حکايت از غالب شدن مجاهدين و چپ ها بر اعضاي انجمن هاي اسلامي داشت و اينکه بچه مسلمان ها قافيه را به آنها باخته اند. بازتاب ها مثبت نبود. در نتيجه حمايت از هتل گيري هم به اين سمت رفت که اين جريان را يک حرکت آنارشيستي خواندند که هرچه زودتر بايد خاتمه يابد. مشکل ديگري که در هتل ها پيش آمد اين بود که چون هتل ها هنوز تميز و با امکانات خوب بود و دانشجويان هم سعي مي کردند در طبقات بالايي هتل و در اتاق ها مستقر شوند، در نتيجه دانشجويان به نوعي رفاه زدگي دچار شدند.

-در هتل انقلاب شرايط چگونه بود؟

در هتل انقلاب که ما مستقر بوديم شرايط به طور کامل برعکس ساير هتل ها بود و همه چيز به نفع ما رقم خورد. لذا ما يارگيري خوبي در مقايسه با چپ ها و مجاهدين انجام داديم. نکته ديگر در هتل انقلاب اين بود که بچه مسلمان ها در لابي هتل ماندند و وارد طبقات نشدند. برعکس ما، ساير گروه ها، هم براي آنکه بچه هايشان را از ما جدا کنند و هم براي برنامه ريزي هايشان، به طبقات بالايي رفتند. اين اتفاق حتي در کارمندان هتل هم تاثير زيادي گذاشت. آنها ما را مي ديدند که روي پتوهاي معمولي که خودمان آورده ايم مي خوابيم و نان و پنير مي خوريم و روابط دختر و پسر بين ما کاملاً تعريف شده است. اما بقيه در آن شرايط در اتاق ها مستقر هستند. مناظره هاي سياسي و بحث هاي عقيدتي که هر شب به نفع ما به پايان مي رسيد و رفتار بد کارمندان هتل با چپ ها و مجاهدين باعث شد اوايل آبان به بهانه جلوگيري از استحاله اعضا و نيز بي توجهي مسوولان به خواسته هاي دانشجويان، آنها تصميم به تخليه هتل بگيرند. بازگرديم به تشکل انجمن هاي اسلامي. تقابل ديدگاه انجمن ها با دولت و سياست خارجي به خصوص به خاطر مساله حضور شاه در امريکا بيشتر شده بود ضمن آنکه در همان ايام در سخنراني هاي امام مباحث ضدامريکايي هم پررنگ تر بود که اين به بچه ها انرژي مي داد و تحريک مي کرد تا به گونه عملي هم راستا با صحبت هاي امام حرکت کنند. در نشست هاي تشکل هم اين بحث بود که اقدامي که انجام مي شود، بسيار پررنگ و با نمود بيروني قوي باشد. اين شرايط اختلاف ديدگاه هاي سه جريان موجود در تشکل را بيشتر نشان داد و در نتيجه در روزهاي اول آبان 58 يک هسته جديد موازي و نسبتاً مخفي از درون اين تشکل بيرون آمد که هم برنامه ريزي ها را انجام مي داد و هم کسي نمي توانست براي آن ايجاد مشکل کند.

-اعضاي اين هسته جديد چه کساني بودند؟

همان ها که بعداً ماموريت اشغال لانه را به عهده گرفتند. در همان روزها چريک هاي فدايي به سفارت حمله کردند که با موفقيت همراه نبود و البته بازتاب آن بيشتر منفي بود و آن را حرکتي هرج و مرج طلبانه و آنارشيستي به حساب مي آوردند.


-برنامه انجمن هاي اسلامي براي تسخير سفارت چه بود؟

من خودم به طور مستقيم در اين هسته جديد نبودم ولي ديگر دوستان دانشگاه ملي بودند و اطلاع مي دادند. ابتدا قرار بود اشغال سفارت به صورت مسلحانه انجام گيرد.اما در فاصله 48 ساعت مانده به شروع عمليات يعني در روز يازدهم آبان ماه اين برنامه لغو شد. علت آن هم اين بود که حرکت مسلحانه بازتاب مثبت بين المللي نداشت و با شؤون ديپلماسي بين المللي هم مغايرت داشت. اگر کسي از داخل سفارت نيز کشته شود، تمام برنامه ها به هم مي ريخت. ضمن آنکه عکس العمل اعضاي سفارت هم مشخص نبود. اگر آنها به طرف بچه هاي ما تيراندازي مي کردند چه؟ وقتي به اين نتيجه رسيدند که حرکت مسلحانه انجام ندهند، تصميم گرفتند از شيوه اعتراض مردمي و تظاهرات استفاده کنند تا هم يک وجه جهاني پيدا کند که مردم اين کار را انجام دادند و نه يک گروه نظامي و اگر هم از داخل سفارت تيراندازي انجام مي شد و به مردم با دست خالي حمله کنند، شرايط بهتري به دست خواهد آمد تا اينکه ما مسلحانه وارد شويم و آنها براي دفاع به روي ما تيراندازي کنند. البته تظاهرات، ظاهر ماجرا بود و تمهيدات و پشتيباني نظامي به طور کامل انجام گرفته بود تا درصورت نياز به کمک بچه ها بيايند. مديريت عمليات را آقاي زحمتکش به عهده گرفت که از معدود دانشجويان متاهل بود. خانمش هم رابط بين خانم ها بود و مديريت آن قسمت را برعهده داشت. اعضاي ديگر مثل آقاي ميردامادي و ديگران با آقاي زحمتکش همکاري داشتند و مديريت او را پذيرفته بودند.

-چرا روز 13 آبان براي انجام اشغال سفارت در نظر گرفته شده بود؟

سيزدهم آبان هم سالگرد تبعيد امام بود و هم سالگرد شهادت دانش آموزان در جلوي دانشگاه تهران. براي همين نمي خواستند اشغال سفارت به تعويق بيفتد. اينکه مي گويم اشغال سفارت، چون آن زمان تسخير لانه جاسوسي مطرح نبود و همه از آن به عنوان اشغال سفارت ياد مي کردند. مشکلي که پس از قطعي شدن استفاده از تظاهرات براي اشغال سفارت آشکار شد، زمان اندکي بود که براي جمع آوري سياهي لشکر در جلوي سفارت امريکا وجود داشت. از طرفي اعلام يک تظاهرات در جلوي سفارت ممکن بود عمليات را لو بدهد. پس بايد از افراد مطمئن استفاده مي کردند، با توجه به جو مثبتي که نسبت به هتل انقلاب در ميان دانشجويان مسلمان بود به سراغ ما آمدند. هم تعداد ما زياد بود و هم توانسته بوديم حريف بچه هاي چپ و مجاهدين شويم. ضمن اينکه هتل انقلاب به سفارتخانه هم نزديک بود. از اينجا تعداد زيادي از دانشجويان دانشگاه ملي به عنوان سياهي لشکر وارد عمليات شدند که از نظر تعداد بيشترين نفرات را در بين دانشگاه ها در عمليات وارد کرده بودند. از طرف هسته جديد طي جلسه يي اين تصميم را به اطلاع ما رساندند در آن جلسه من و سه تن ديگر از جمله سامي و داوودي و... حضور داشتند، ما نيز موافقت کرديم. قرار شد براي جلوگيري از افشاي خبر تا بعد از نماز صبح روز 13 آبان هيچ کس از اين جريان باخبر نشود.

-براي اعضاي مجاهدين و چپ هاي درون هتل چه برنامه يي داشتيد؟

همان طور که گفتم، آنها نااميد شده بودند و برنامه شان هم اين بود که جلوي هتل بست بنشينند و به عنوان اعتراض پلاکاردها را علم و در نهايت هتل گيري را هم ختم کنند. برنامه ما هم اين بود که بعد از نماز صبح به بچه ها اطلاع بدهيم و همگي به حالت تظاهرات از هتل به سمت دانشگاه پلي تکنيک حرکت کنيم و همراه با کساني که به ما مي پيوندند به سمت سفارتخانه حرکت کنيم که اين اتفاق هم افتاد . سفارت اشغال شد و ما وارد آنجا شديم.

-مسووليتي هم در داخل سفارت به عهده گرفتيد؟

خير، بنده به دليل اختلافات فکري که پيش آمد، زياد در سفارت نماندم. اما از بچه هاي دانشگاهي دو نفر در آنجا ماندگار شدند که يکي رحيم باطني و يکي هم شريف زادگان بود که به دليل دوستي که با بچه هاي هسته اصلي داشت، وارد شد. هيچ کدام هم البته در هتل گيري و اشغال سفارت نقش نداشتند. بعد از بروز اختلافات فکري هم رحيم باطني نمايندگي دانشگاه ملي را به عهده گرفت و بنده کنار کشيدم.

-آقاي موسوي خوئيني ها چگونه در جريان قرار گرفت؟

چون بنده خودم در آن هسته جديد نبودم و نماينده هاي دانشگاه ملي خبر را به ما مي دادند، بنده از آنها نقل مي کنم. اين بحث صورت گرفت که امام از طريق شخصي که مورد وثوق ايشان است، از اشغال سفارت مطلع شوند. البته نه اينکه کسب اجازه شود بلکه امام بدانند کساني که اين کار را کرده اند، افراد مطمئن و خط امامي هستند. به خصوص که با تغيير روش به سمت تظاهرات مطمئن بوديم که امام مخالفت نمي کنند. نتيجه بحث هايي که در هسته انجام مي شد را آقاي خبازان به ما اطلاع مي داد و مشورت مي کرد تا در جلسه بعد به عنوان نظر دانشگاه ملي مطرح کند. پيشنهاد آقاي محمدمجتهد شبستري بود که هم فعال بود و هم رابطه خوبي با بچه ها داشت و ايشان را از نظر فکري کاملاً قبول داشتند. اما تحليل اين بود که ايشان نمي تواند نيروي مورد وثوق امام در اين امر خطير باشد. پيشنهاد بعدي آقاي بني صدر بود که به خاطر روحاني نبودن و نيز بعضي مواضع اش سريع رد شد و آقاي موسوي خوئيني ها مطرح شد. ايشان در جلسات تفسير قرآن بسيار فعال بودند. حرف هاي زيبايي مي زدند و جهت گيري چپ هم داشتند. ارتباط ايشان با امام هم محرز بود. آقاي موسوي خوئيني ها از جمله آخوندهايي بودند که بعد از انقلاب مورد توجه دانشجويان قرار داشتند. در مجموع بحث ها و در يک روند دموکراتيک قرعه به نام آقاي موسوي خوئيني ها افتاد و ايشان از جريان مطلع شدند. قرار شد اگر اين جريان ان شاءالله جواب داد آقاي موسوي خوئيني ها در دسترس باشند و امام را فوري در جريان بگذارند تا امام بدانند اينها نيروهاي انحرافي نيستند. آقاي موسوي خوئيني ها هم موافقت کردند يعني مخالفتي نکردند و اين برنامه بين دانشجويان و آقاي موسوي خوئيني ها محرمانه ماند.

-بعضي ها مي گويند قرار بود ايشان اول به امام خبر بدهند ولي ايشان خلاف قرار قبلي عمل مي کنند.

خير، بنده اين را قبول ندارم چون اصلاً قرار نبود مجوز و تاييد امام گرفته شود. بنده نمي دانم آقاي خوئيني ها آيا پيش از آن تغيير برنامه اشغال در جريان قرار داشت يا بعد از آن، اما مطمئن هستم قرار نبود امام را در جريان بگذارند. در مجموع سفارت اشغال شد و مردم روزهاي زيادي جلوي سفارت با تظاهرات خود حمايت شان را از اقدام انجام شده اعلام مي کردند. ميزان حضور جمعيت به حدي بود که هنگامي که حاج احمد آقا در يکي، دو روز اول بعد از اشغال به سفارت آمدند بچه هاي ما جرات نکردند در را براي ورود ايشان باز کنند و حاج احمد آقا از روي ديوار سفارت وارد شدند.

-بعد از اشغال سفارت مشکلي پيش نيامد؟

يک مشکل که مربوط به اختلافات داخلي ما بود. اما شايعه يي يکباره شکل گرفت که منشاء اختلافات در درون سفارتخانه شد. شايعه شد که بچه هاي دکتر پيمان در اشغال سفارت نقش کليدي داشتند. پاسخ اين شايعه سعي مي شد به حادترين شکل داده شود کسي گمان نکند عاملان اشغال بچه مسلمان هاي طرفدار امام نيستند و افراد ديگري زير اين لوا مشغول فعاليت هستند. البته در آن زمان دکتر پيمان چهره غيرمحبوبي نزد بچه مسلمان ها نبود اما براي آنکه کار دانشجوها تحت الشعاع قرار نگيرد و به نفع دکتر پيمان و اطرافيانش مصادره نشود مي خواستند برخورد کنند. البته بچه هاي دانشگاه ملي بيشتر از ساير دانشگاه ها با دکتر پيمان ارتباط داشتند و به عنوان يک متفکر انقلابي با افکار و انديشه هاي ايشان آشنايي داشتند. اما در آن موقع اين بچه ها مساله اصلي شان امام بود.-ريشه اختلافات فکري در کجا بود؟

افرادي که دور و بر آقاي علي زحمتکش بودند همگي از بچه مسلمان هاي محکم بودند و زنان شان يا دخترهايي که آنجا بودند همگي محجبه و روابط بين دخترها و پسرها کاملاً خشک و در چارچوب بود. اما دانشجويان دانشگاه ملي کاملاً باز بودند نه به اين معنا که حدود را رعايت نکنند بلکه به اين صورت که با حفظ حدود ارتباط بين پسرها و دخترها وجود داشت و کاناليزه نشده بود. از جمع حدود 240 نفري حاضر در هتل حدود 70 نفر دختر بودند که بعضي ها محجبه و چادري و بعضي ها با روسري بودند. در ارتباط بين دختر و پسر هم خيلي سفت برخورد نمي کردند. صحبت و بگو و بخند هم مي کردند. اين مساله با توجه به شرايط به وجود آمده براي اطرافيان آقاي زحمتکش به هيچ وجه قابل پذيرش نبود و نمي توانستند با مدارا برخورد کنند. از روز دوم يا سوم به ما اخطار مي دادند که بچه هاي شما مسائل را رعايت نمي کنند يا اينکه به موقع در نماز جماعت حاضر نمي شوند و ارتباط بين دخترها و پسرها هم کنترل شده نيست . پاسخ ما هم اين بود اينها همين طور هستند و نمي شود کاري شان کرد.

-نظر بقيه دوستان تان هم همين بود؟

بله. تعداد ما و نقش ما هم در اشغال سفارت باعث مي شد که زياد نتوانند کاري کنند. ما هم گفتيم اين بچه ها در طيف قابل قبول قرار دارند و نمي توانيم به طور مکانيکي به آنها بگوييم چه کاري انجام دهند. اينها مي توانستند به دام چپ ها يا مجاهدين گرفتار شوند و ما با ظرافت زياد آنها را نگه داشته ايم. رفتار چماقي درباره نوع رفتار يا پوشش آنها با روحيه ما سازگار نيست. آنها مي گفتند و ما هم محکم ايستادگي مي کرديم. اين حرف ها آغازي بود براي بحث هايي که پيرامون ولايت فقيه شکل گرفت.

-چه کساني با شما اين بحث ها را مي کردند؟

رفتار افراطي زياد بود. آقاي ميردامادي جزء افرادي بود که حرکتي معتدل داشت و در مقابل دوستان ديگري رفتارهاي تندتري داشت، صحبت آقاي دادمان و افرادي که در آن طيف بودند اين بود که اگر پيرو ولايت فقيه هستيد بايد انسجام و وحدت و پيروي از نماينده ولايت فقيه داشته باشيد. ما هم مي گفتيم اطاعت مان از امام يک اطاعت عاشقانه و عقلي است که در آن تفکر تعطيل نمي شود. ما ضمن اطاعت از رهبري، هوشيار هم هستيم. اين بحث ها بيشتر در ميان ليدرها جريان داشت. آنها با خود ما مشکل نداشتند اما روي بحث ولايت فقيه خيلي حساس بودند. خود من در روابط عمومي مشغول بودم و حتي در انشا و ويرايش اوليه تعدادي از بيانيه ها هم حاضر بودم ولي اين بحث ها را هم مي کردم. آنها مي گفتند هرچه از بالا مي آيد بايد بدون چون و چرا انجام شود و به ما مي گفتند شما امام را در خط خودتان مي خواهيد نه خودتان را در خط امام. اين بحث و جدل ها ادامه داشت تا اينکه قرار شد يک شب بعد از نماز مغرب و عشا اين مساله را با آقاي موسوي خوئيني ها مطرح کنيم و ايشان حکم شود که ما درست مي گوييم يا آنها. حدود دو يا سه هفته از زمان اشغال مي گذشت که يک شب بعد از نماز مغرب و عشا هرکدام از ما دلايل مان را براي آقاي خوئيني ها شرح داديم. ايشان هم گوش کردند اما برخلاف تصور ما بعد از پايان صحبت هاي طرفين بدون اينکه اعلام موضعي کنند سکوت کردند و بلند شدند و رفتند و اين هنوز براي من سوال است که چرا ايشان سخني نگفتند و موضع شان چه بود. فردا يا پس فرداي آن شب، بنده و دکتر سامي، دکتر داوودي و يک دوست ديگر در سفارت قدم مي زديم که يک آمبولانس دنده عقب به طرف ما آمد و چند نفر نقاب به چشم و مسلح ما را در آمبولانس انداختند و آژيرکشان به خارج از سفارت آمدند. ما را هم در بالاي ميدان هفت تير از آمبولانس بيرون انداختند. من تا دو سه سال پيش ترجيح مي دادم اين ماجرا را جايي نگويم تا هم جنجال نشود و هم کسي نتواند سوءاستفاده کند. چون آنچه براي ما مهم است اين بود که تحت هيچ شرايطي نبايد اصل برنامه اشغال سفارت زير سوال برود. کمي نگذشته بود که آقاي ميردامادي تماس گرفت که ما در جريان نبوديم و اين عمل را هم قبول نداريم و از ما خواست دوباره به سفارت برگرديم.

-پس چه کساني اين کار را کردند؟

من همين دو سه سال پيش متوجه شدم که عامل اصلي اين حرکت يکي از دوستان خوبم بوده است. به هر حال ما را بيرون انداختند و ما هم ديگر برنگشتيم. حقيقت اين بود که در تصور ما اشغال سفارت بعد از چهار پنج روز بايد تمام مي شد و کسي تصور نمي کرد 444 روز طول بکشد. قرار بود يک حرکت اعتراض آميز براي انعکاس در سطح جهاني انجام شود و بعد هم پايان يابد. اوج حرکت در همان يک ماه اول بود که مردم شبانه روز جلو سفارت حاضر بودند و آنجا تبديل به يک قطب براي بحث هاي مردمي شده بود اما بعد از آن مدت اين کار پيام جديدي نداشت و نوعي جمود بر آن حاکم شده بود. بنابراين حضور ما در لانه جاسوسي هم نمي توانست مفيد باشد. ما هم به دانشگاه برگشتيم. آن زمان يکي ديگر از صحبت ها و تحليل ها اين بود که نتيجه ادامه اشغال چيست؟ يادم هست که همان موقع شهيد محمد منتظري که آدم فعالي بود و در ارتباط با جنبش هاي آزادي بخش هم فعال بود معتقد بود ما بايد گروگان ها را طوري آزاد کنيم که از نظر انتخاباتي به نفع دموکرات ها شود، اتفاقي که کاملاً عکس آن عمل شد. وي اعتقاد داشت در صورت حضور دموکرات ها فضاي جهاني به نفع انقلاب و حرکت هاي آزادي بخش خواهد شد.

-شما بعد از خروج از لانه به چه کاري مشغول شديد؟

به دانشگاه برگشتم و با دوستان به کارهاي انجمن مشغول شديم، البته گهگاهي هم به لانه سر مي زديم و احوالي از دوستان مي پرسيديم، اما هيچ گاه به قصد ماندن به آنجا بازنگشتم. به کمک دوستاني که از ايشان نام بردم و مسوولان انجمن دانشگاه ملي را بر عهده داشتيم توانستيم فضاي آرامي را در دانشگاه به وجود بياوريم که مهم ترين خصيصه آن اين بود که در دانشگاه ملي از زد و خوردهاي ديگر دانشگاه کاملاً خالي بود و فضاي به نسبت آرامي داشت. ما توانسته بوديم با حفظ اصول و گفت وگو از به وجود آمدن فضاي تنش زا جلوگيري کنيم.

-فضاي مديريتي دانشگاه چگونه بود؟

در آن فضاي ملتهب جامعه، دانشگاه ملي مدت نزديک به 7 ماه به صورت شورايي اداره شد که من هم به عنوان نماينده دانشجويان در شوراي سه نفره مديريت دانشگاه در کنار دکتر ميرزايي و دکتر گودرز افتخارجهرمي حضور داشتم. فکر مي کنم تجربه دانشگاه ملي طي آن دوره تجربه منحصر به فردي باشد.
روايت يک اتفاق

مهدي محموديان

ما با شاه اتحادي داشتيم و شاه به تعهداتش پايبند بوده است. ما نيز بايد وفادار باشيم. سناتور چرچ يکي از سناتورهاي برجسته وقت امريکا در هفتادوهشتمين ضيافت سالانه يهوديان با تاکيد بر دوستي شاه مخلوع با امريکا بر پذيرش وي در خاک امريکا تاکيد مي کند.

اواخر مهرماه سفارت امريکا در تهران به وزارت خارجه ايران اطلاع مي دهد با توجه به وخامت حال شاه مخلوع و ابتلاي وي به بيماري سرطان پيشرفته پزشکان معالج او توصيه کرده اند ايشان براي ادامه معالجاتش به امريکا بيايد. وزارت خارجه ايران در بيانيه يي که در روز تسخير سفارت امريکا صادر مي کند در مکاتبات و ديدارهاي شفاهي به کاردار سفارت امريکا اعلام مي دارد مردم ايران نسبت به نقل و انتقالات و فعاليت هاي شاه و خانواده اش حساس هستند و تاکيد مي کند اگر بهانه شاه و دولت امريکا ادامه معالجات پزشکي است، مي تواند به يکي از کشورهاي اروپايي که مراکز بهداشتي آن دست کمي از مراکز امريکايي ندارد، برود.از آنجا که وزارت خارجه ايران از چندي پيش ابطال پاسپورت شاه مخلوع و خانواده اش را اعلام کرده است، سرانجام ساعت 30/11 روز 29 اسفند وي به همراه خانواده اش و با برگه هاي مخصوص وارد نيويورک مي شوند. پيش از ورود شاه به امريکا وزارت خارجه ايران درخواست مي کند دو نفر از اطباي مورد تاييد ايران، شاه مخلوع را معاينه کنند تا صحت ادعاي امريکا را بسنجد اما با آنکه در ابتدا امريکا با درخواست ايران موافقت مي کند و حتي پزشکاني نيز از طرف ايران معرفي مي شوند اما نه فقط معاينه يي صورت نمي گيرد بلکه حتي پزشکان ايراني نمي توانند با پزشکان شاه به طور مستقيم ديدار کنند و فقط مي توانند به پرونده پزشکي وي دسترسي پيدا کنند. اعتراض هاي وزارت خارجه دولت موقت به نتيجه نمي رسد. شايد يکي از مسائلي که امريکا در ابتدا از موافقت و سپس انجام تعهد خود خودداري مي کند را مي توان در جملاتي که بين امام خميني و يزدي گذشته است، ببينيم. يزدي وزير خارجه وقت ايران مي گويد؛ «شاه در سي ام مهرماه به امريکا رفت و چهارم آبان تظاهرات همبستگي امت با امام بود و کوچک ترين شعاري براي بازگشت شاه به ايران داده نشد. پيش امام گله و شکايت کردم و گفتم امام وقتي امريکايي ها آمدند به ما غاين موضوع راف گفتند اينها آنچنان ترسيده بودند و ما آنچنان آنها را ترسانديم که اگر شما اين کار را بکنيد غشاه را بپذيريدف حال امريکايي ها در ايران در خطر است، ولي وقتي شاه به امريکا رفت هيچ عکس العملي در ايران صورت نگرفت و حتي در تظاهرات روز عيد قربان هم مساله استرداد شاه مورد توجه قرار نگرفت و به عبارتي امريکا که در ابتدا از واکنش ايرانيان مي ترسيد حاضر به همکاري با پزشکان و شرايط دولت ايران شد اما وقتي واکنش هاي داخلي ايران را خيلي جدي نديد در اين مورد خيلي همکاري نکرد و گمان مي برد شاه را پذيرفته است و هيچ اتفاقي نيز نخواهد افتاد.» برژينسکي در ديداري با مرحوم بازرگان مي گويد؛ «سفر شاه جنبه سياسي ندارد و صرفاً يک مساله و عمل انساني است.» و فکر مي کردند ايرانيان نيز اين گفته امريکايي ها را حمل بر صدق مي دانند و موضوع را تمام شده تلقي مي کنند. البته اين برداشت شان کاملاً نابخردانه بود. حتي شخص ميانه رويي همچون بازرگان نيز چنين پاسخي به او مي دهد؛ «بايد شاه به ايران برگردد و مسائل انساني به صورتي که امريکايي ها مطرح مي کنند براي ما قابل قبول نيست. حدود 27 سال از زماني که سازمان سيا شاه را با کودتا به ايران آورد مي گذرد و هزاران نفر از مردم ايران به دست اين رژيم کشته شده و هزاران نفر شکنجه شده اند و در سال هاي حکومت شاه، ما هرگز صدايي از امريکا و مسوولان امور در مورد حقوق بشر و انسانيت نشنيديم. براي ما قابل قبول نيست اکنون شاه با تمام جنايت هايي که در ايران کرده به بهانه يک اصل انساني به رغم خواست ملت ايران پذيرفته شود و اين موضوع به هيچ وجه براي ملت و دولت ايران پذيرفته نخواهد بود.»

امام خميني در پيامي به مناسبت سالگرد فاجعه دانشگاه تهران در 13 آبان 57 پيامي براي دانشجويان و دانش آموزان صادر کردند. آيت الله در اين پيام مساله استرداد شاه توسط امريکا را مورد تاکيد قرار دادند؛ «بر دانش آموزان، دانشگاهيان، محصلان علوم دينيه است که با قدرت تمام حملات خود را عليه امريکا و اسرائيل گسترش داده تا امريکا را وادار به استرداد اين شاه مخلوع جنايتکار کند.» چند ساعت بعد از صدور اين پيام دانشجوياني که به دانشجويان پيرو خط امام معروف بودند در حالي که از هفته هاي گذشته برنامه ريزي کرده بودند از ديوارهاي سفارتخانه امريکا بالا رفته و آنجا را به تسخير خود درآوردند و بيش از صد نفر از پرسنل آن را به گروگان گرفتند.

حدود 400 تن از دانشجويان «مسلمان پيرو خط امام» در حالي که عکس رهبر خود را بر سينه و بازوبندهاي متحدالشکلي به بازو داشتند با آنکه بدون هيچ درگيري و برخوردي با نگهبانان وارد سفارت مي شوند اما براي تسخير ساختمان و اتاق هاي آن با مقاومت پرسنل مواجه مي شوند و بعد از سه ساعت در حالي که اسناد و مدارک مهم و مورد نظر از بين رفته بود، ساختمان سفارت نيز به تصرف دانشجويان درمي آيد. دانشجويان بعد از ورود به سفارتخانه در اولين پيام خود ضمن اشاره به پيام امام خميني و به مناسبت سالگرد 13 آبان اهداف خود را از اين کار چنين مي شمارند؛ «ما دانشجويان مسلمان پيرو امام خميني از موضع قاطعانه امام در مقابل امريکاي جهانخوار به منظور اعتراض به دسيسه هاي امپرياليستي و صهيونيستي سفارت جاسوسي امريکا در تهران را به تصرف درآورده ايم تا اعتراض خويش را به گوش جهانيان برسانيم.1- اعتراض به امريکا جهت پناه دادن و استفاده از شاه جنايتکاري که قاتل ده ها هزار زن و مرد به خون خفته در اين مملکت است

2- اعتراض به امريکا به علت ايجاد فشار تبليغاتي مسموم و انحصاري و کمک و حمايت از افراد ضدانقلاب فراري و عليه انقلاب اسلامي ايران 3- اعتراض به امريکا به خاطر توطئه ها و دسيسه هاي ناجوانمردانه اش در مناطق مختلف کشور ما و نفوذ در ارگان هاي اجرايي مملکت 4- اعتراض به امريکا به دليل نقش مخرب و خانمان برانداز خود در برابر رهايي خلق هاي منطقه از دام امپرياليسم که هزاران انسان مومن و انقلابي را به خاک و خون مي کشد.»

همزمان با انتشار اين خبر مردم انقلابي ايران دسته دسته به سمت سفارت هجوم مي آورند و تب ضد امريکايي مردم بالا مي رود. پس از دو هفته از اقامت شاه در امريکا فرياد اعتراض ها به اين اقامت بالا مي رود به نحوي که دانشجويان پيرو خط امام در پيامي از مردم مي خواهند از ورود به محوطه سفارت خودداري کنند.

دانشجويان در پيامي ضمن اعلام اينکه آيت الله موسوي خوئيني به آنها پيوسته است، جريان تصرف سفارت را اين گونه بيان مي دارند؛ « با نهايت افتخار به اطلاع ملت قهرمان ايران مي رساند تا ساعت 30/13 سفارت در اختيار ما بوده است و عده يي از امريکايي ها تسليم و گروگان ما مي باشند.» و ادامه مي دهند؛ «ساختمان اصلي سفارت در ساعت 15 بعدازظهر به تصرف کامل درآمد و تمام مزدوران امريکايي در آن، که عده يي مرد و زن و تفنگدار امريکايي که حدود 100 نفر بودند به گروگان گرفته شدند.» در همان ساعت هاي اول احزاب جمهوري اسلامي، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و جنبش مسلمانان مبارز و حوزه علميه طي بيانيه هاي جداگانه يي از دانشجويان پيرو خط امام و تسخير سفارت امريکا حمايت کردند. دانشجويان در بيانيه ششم خود در مورد اسنادي که در سفارت بوده است و بعدها به يکي از مهم ترين چالش هاي سياست داخلي ايران تبديل شد، چنين مي گويند؛ «اينک که ما سفارت امريکا را به تصرف درآورده ايم شاهد نمونه يي از توطئه هاي امريکا هستيم که بدين وسيله به اطلاع شما ملت عزيز مي رسانيم؛ 1- در اتاق آخر طبقه دوم ساختمان اصلي سفارت، اتاقي با در آهني و غيرقابل نفوذ که تا ساعت

5/3 بعدازظهر در اختيار افراد مسلح و مزدور امريکا بود و در اين ساعت که افراد مذکور تسليم شدند و پس از مراجعه به داخل اتاق که به وسعت صد مترمربع بود متاسفانه مشاهده کرديم که اسناد بسياري حاوي نامه، ميکروفيلم توسط دستگاه مخصوص خرد و غيرقابل استفاده شده است. اين اتاق به احتمال زياد مرکز سيا بوده است.

2- در ساختمان کنسولگري و هنگام تصرف با مقاومت 6 نفر مسلح امريکايي روبه رو شديم که در مدت مقاومت توانستند مقاديري از اسناد را با سوزاندن از بين ببرند و همچنين عده يي با در اختيار داشتن اسناد بسياري موفق به فرار شدند.» دانشجويان ساعت 6 بعدازظهر روز 13 آبان پس از اقامه نماز به امامت موسوي خوئيني در محوطه سفارت امريکا اولين مصاحبه مطبوعاتي خود را برگزار مي کنند. روز 14 آبان هر گروه و دسته شناخته و ناشناخته يي به حمايت از تسخير لانه پرداخت و بسياري با گل آلود ديدن آب سعي مي کردند خود را به نحوي وارد سفارتخانه کنند و خود را شريک دانشجويان نشان بدهند اما وقتي به انجام اين کار موفق نمي شوند بسياري مستقلاً به تصرف سفارتخانه هاي ديگر اقدام مي کنند که البته به جز يک مورد در سفارت انگليس موفق به تسخير چندساعته سفارتخانه مي شود مابقي با مقاومت نيروهاي پاسدار به نتيجه نمي رسد. تا جايي که مرحوم سيداحمد خميني طي سخنراني در جمع مرحوم، گروه ها و مردم را از تکرار اين گونه اعمال برحذر مي دارد. امام خميني در روز چهاردهم آبان ماه در جمع دانشجويان و دانش آموزان که به مناسبت سالگرد 13 آبان 57 گرد وي جمع شده بودند ضمن حمايت از اقدام دانشجويان مي فرمايد؛ «مرکزي که جوانان ما گرفتند؛ مرکز جاسوسي و توطئه بوده است.»

در حالي که ايران و تحولات آن در صدر خبرهاي جهان بود هيات دولت تشکيل جلسه مي دهد و به اتفاق آرا در اعتراض به تعدد مراکز قدرت و تصميم گيري استعفا مي دهد. اين استعفا نيز توسط شوراي انقلاب و امام خميني پذيرفته مي شود. و البته وزرا مي پذيرند تا تعيين سرپرست براي وزارتخانه در پست خود انجام وظيفه کنند. دکتر يزدي وزير امور خارجه در اولين واکنش به تسخير سفارتخانه امريکا مي گويد؛ «ما معتقديم اگرچه طبق مقررات بين المللي دولت ايران موظف به حفظ جان و مال اتباع خارجي است و ما به عنوان دولت از وقوع چنين حادثه يي ابراز تاسف مي کنيم و نهايت کوشش خود را نيز به کار خواهيم برد تا اين مساله به صورت رضايت بخشي حل شود.اما درباره اشغال سفارت، ما در درجه اول امريکا را مقصر مي دانيم.»

در حالي که فقط 15 روز از اقامت شاه در امريکا و بيمارستان مي گذرد، امريکا برخلاف نظر اول خود که مي گفت شاه بايد 6 ماه در بيمارستان بستري باشد براي اخراج وي و خانواده اش اعلام آمادگي مي کند و با هماهنگي برخي از اعضاي شوراي انقلاب، رمزي کلارک و ويليام ميلر را جهت مذاکره درباره گروگانگيري عازم ايران مي کند.با انتشار اين اخبار دانشجويان در پيامي ضمن مخالفت با هرگونه مذاکره در اين باب بر استرداد شاه و خانواده اش به ايران پافشاري مي کنند و امام خميني نيز مذاکره با امريکا و نمايندگانش را مشروط به استرداد شاه مخلوع و خانواده اش مي کند. لذا نمايندگان امريکا در حالي که در خاک ترکيه منتظر اجازه ورود بودند بدون هيچ نتيجه يي به کشورشان بازمي گردند.

حمايت از دانشجويان به حدي مي رسد که حتي يک نفر در حمايت از دانشجويان و اعتراض به سياست هاي امريکا در مقابل سفارت امريکا و مقابل ديدگان مردم خود را به آتش مي کشد و چند روز بعد نيز بر اثر صدمات وارده کشته مي شود.
سخنگو چه مي گويد
مينا شاهميري

واقعه تسخير سفارت امريکا بخشي پيچيده از تاريخ معاصر ما است. فعاليت هاي اين مرکز در حالي ذهنيت نيروهاي جوان انقلابي را به خود مشغول ساخت که رد پاي دولت امريکا در اکثر مشکلاتي که براي انقلاب نوظهور ما بروز مي يافت، ديده مي شد. شاه بعد از فرار از کشور به بهانه معالجه وارد امريکا شد و همزمان با اين مساله ملاقاتي ميان نمايندگان دولت موقت با يکي از مقامات بلندپايه امريکايي در الجزاير صورت گرفت و به شبهات و تحليل هاي يک سويه دامن زد. با تسخير لانه جاسوسي به دست دانشجويان پيرو خط امام(ره) و کشف اسناد جاسوسي، عمق توطئه هاي امريکا آشکار شد. روند اين اقدام خود جوش دانشجويان گرچه براي مقابله با سياست هاي اين دولت پيشگيرانه به نظر مي رسيد تبعات و نتايج بسياري در پي داشت. به فاصله يک روز از تسخير سفارت، دولت موقت استعفا داد و مساله گروگانگيري ´´´ روزه ديپلمات هاي امريکا با بازتاب گسترده بين المللي روبه رو شد. ارتباطات پيچيده حوادثي که پي در پي رخ مي داد و ناگفته ها و خط کشي هاي مخالفان و موافقان اين حرکت، با گذشت نزديک به سه دهه، هنوز محل پرسش و بحث است. در اين نوشتار کتاب «تسخير» به عنوان اولين روايت مکتوب از درون سفارت امريکا مورد توجه قرار گرفته که راوي آن «معصومه ابتکار» مترجم و سخنگوي دانشجويان بوده است. در اين کتاب ابتکار خاطراتش را گاه از زبان خودش و گاه از زبان همسرش «محمد هاشمي» که از دانشجويان پيرو خط امام(ره) در تسخير سفارت بوده، نقل مي کند. جست و جوي حقيقت و درک معناي حوادث تسخير لانه جاسوسي در اين اثر، مستلزم آن است که همه چيز را در ظرف زماني خودش بسنجيم و به داوري بنشينيم. همان طور که حجت الاسلام موسوي خوئيني ها هم که پل ارتباطي اين دانشجويان با امام(ره) بود، در مقدمه کتاب مي نويسد؛« اگر شرايط سال وقوع حادثه بررسي شود و ديدگاه هاي مردم ايران به ويژه انقلابيون در مورد دخالت هاي امريکا در اوضاع داخلي کشور نظير انجام کودتاي سال 1332 که منجر به سقوط دولت دکتر مصدق و بازگشت شاه به ايران و تداوم حکومت ديکتاتوري شد، در نظر گرفته شود چه بسا هر داور بي طرفي اين اقدام را در آن زمان به عنوان تنها راه دادخواهي دانشجويان در برابر دولت امريکا بداند.»

اولين روايت مکتوب تسخير لانه جاسوسي

پس از گذشت 29 سال از جنبش دانشجويان پيرو خط امام(ره) در تسخير لانه جاسوسي امريکا، کتاب «تسخير» تنها روايت دروني از اين واقعه است. خاطراتي که معصومه ابتکار از ´´´ روز زندگي در سفارت براي ما به تصوير مي کشد، سال ها از ناگفته هاي ماجراي تسخير بود. اين کتاب براي اولين بار در سال 2000 و به زبان انگليسي توسط يک ناشر کانادايي به چاپ رسيد. به گفته ابتکار اين خاطرات سال ها قبل نوشته شده بود اما موانع سياسي و امتناع مستقيم و غيرمستقيم ناشران امريکايي، انتشار آن را به تعويق انداخت. او در مصاحبه هاي متعدد به ضرورت نوشتن اين کتاب اشاره کرده و گفته است؛« من اين کتاب را نوشتم چون ما هيچ آگاهي و پاسخي براي افکار عمومي دنيا نداده بوديم. تسخير را مي توان اولين بازگويي تاريخ و علت ماجراي 13 آبان از زبان يک دانشجو دانست.»

آنچه باعث پيوند معصومه ابتکار با جريان تسخير لانه جاسوسي شد، تسلط اش بر زبان انگليسي و انتخاب او به عنوان مترجم و سخنگوي دانشجويان بود و «خواهر مري» نامي بود که او در روزهاي تسخير به آن معروف شد. ابتکار در سه سالگي به همراه پدرش که براي ادامه تحصيل بورسيه گرفته بود راهي امريکا شد و در همان جا به مدرسه رفت و انگليسي آموخت. پس از بازگشت به ايران و در روزهاي پرفراز و نشيب بعد از انقلاب در رشته شيمي دانشگاه پلي تکنيک سابق درس خواند. فضاي حاکم بر محيط دانشگاه و جامعه عامل اصلي حرکت دانشجويان به سوي سفارت شد و او که گزينه مناسب و مطمئن براي ترجمه صحبت هاي گروگان ها و روابط عمومي بود، سه روز پس از تسخير سفارت به دانشجويان پيرو خط امام(ره) پيوست.

«17 آبان نخستين روز حضورم در سفارت، به اعضاي شوراي مرکزي معرفي شده و قرار بر اين شد به عنوان مترجم با آنها همکاري کنم.البته پيش از ورود به اتاق شورا صداي يکي از دانشجويان را شنيدم که بلند مي گفت؛«بهتر است يکي از برادران مسووليت اين کار را برعهده بگيرد.» با وجود حس اعتمادي که امام خميني به زنان دادند و به رغم نقش پويايي که زنان در انقلاب داشتند، هنوز گاهي- حتي در بين دانشجويان- جملات نيش داري شنيده مي شد و ما را به عنوان زن از سايرين جدا مي کرد. سياست من از همان ابتدا در پشت ديوارهاي سفارت اين بود که جملات کنايه آميز را نشنيده بگيرم و با خونسردي به وظيفه ام عمل کنم. آن روز دانشجويان جلسه طولاني ديگري برگزار کردند. سياست ما براي افشاگري در مورد اسناد که هنگام اشغال سفارت کشف مي شد، استفاده از برنامه هاي زنده تلويزيوني بود. اطمينان داشتيم اين افشاگري به روشني دوستان و دشمنان را مشخص خواهد کرد. چنين اسنادي به ايرانيان از روشنفکران گرفته تا زنان و مردان عادي کمک مي کرد که مقاصد واقعي شيطان بزرگ را نسبت به انقلاب دريابند.»

ابتکار که هم اکنون عضو شوراي شهر تهران است، سال ها به عنوان فعال سياسي، روزنامه نگار، مولف، استاد دانشگاه و رئيس سازمان حفاظت از محيط زيست به فعاليت پرداخته است. درباره جريان تسخير لانه جاسوسي به نظر او اگر ما نتوانيم به شرايط آن زمان به خوبي واقف شويم، حتماً در ارزيابي ها و قضاوت هاي خود دچار مشکل مي شويم. در آن روزها «خواهر مري» و چند صد دانشجوي ديگر به اين جمع بندي رسيدند که تسخير سفارت کار درستي است و بعد هم مورد تاييد امام و مردم قرار گرفت. تسخير سفارت امريکا باعث وحدت و يک انگيزه در مردم شد و حتي امام لفظ «انقلاب دوم» را براي آن به کار بردند. او مي گويد که آن هنگام فکر مي کرديم که اين اتفاق سه يا چهار روزه است و حداکثر باعث مي شود امريکا برنامه ها و توطئه هايش را متوقف کند. ما فکر نمي کرديم که تحول عظيمي در مناسبات ايران با دنيا به وجود بيايد. اين بحث از لحاظ بين المللي داراي اهميت است و هنوز هم مناسبات ما تحت تاثير اين واقعه قرار دارد. معصومه ابتکار معتقد است بسياري از جريانات سياسي داخل کشور متاثر از 13 آبان شروع شد، مانند تفاوت ديدگاه هاي طيف هاي سياسي که بعد از آن بروز پيدا کردند و امروز تحت عنوان اصولگرا و اصلاح طلبند. تسخير سفارت کاري بود که نه دنياي غرب روي خوش به آن نشان داد و نه همه کساني که آن را به وجود آوردند، از آن دفاع کردند بلکه بايد آن را در ظرف زماني خودش ارزيابي کنند. او مي گويد هيچ کدام از دانشجويان پيرو خط امام را نمي شناسد که از کرده خود پشيمان باشند ولي اکثر آنها نسبت به رخدادهاي پس از اين واقعه در عرصه بين الملل انتقاد جدي داشته اند. ابتکار بيگانه ستيزي و نفي سلطه آن را خط مشي دانشجويان پيرو خط امام مي داند و مي گويد؛« امريکا با انقلاب اسلامي ايران و حس استقلال طلبي ايرانيان کنار نيامده و حاضر نبود از منافع خود در ايران صرف نظر کند و ما را به عنوان يک کشور مستقل در عرصه جهاني بشناسد. قانون اساسي در دوره گروگانگيري نوشته شد و تسخير سفارت سپري بود براي جمهوري اسلامي که بتواند اين قانون را بنويسد و اولين انتخابات مجلس و رياست جمهوري را برگزار کند. يعني تمام ساختارهايي که وجود نداشت و متزلزل بود در آن ´´´ روز شکل گرفت و مستحکم شد و کشور در آن هنگام به مرحله يي رسيد که بتواند روي پاي خود بايستد. قطعاً اگر در آن شرايط تسخير سفارت به راه نمي افتاد، امريکا به هيچ وجه حاضر نبود از منافع خود در ايران بگذرد.» ابتکار به مناسبت سالگرد تسخير لانه جاسوسي در وبلاگش مي نويسد؛ «تصميم دانشجويان پيرو خط امام تابع شرايط بسيار خاص و حرکتي استثنايي در زمان خودش بود و به هيچ عنوان تکرار پذير و قابل الگوبرداري نيست. چند ماهي بيشتر از پيروزي انقلاب نمي گذشت و تحول بزرگي رخ داده بود و همه شالوده هاي نظامي، امنيتي، ساختارهاي حکومتي، سياسي و اقتصادي را دگرگون کرده و هنوز کشور ثبات و انسجام لازم را نداشت. در چنين شرايطي دانشجويان به آسيب پذيري بسيار زياد انقلاب و کشور واقف بودند. دانشجويان در آن شرايط به اين جمع بندي رسيدند که چاره يي جز مقابله جدي و ايجاد حرکتي موج آفرين ندارند.» طي اين سال ها به تحليل روايت ايراني از اين ماجرا کمتر پرداخته شده. ابتکار که براي اولين بار سکوت را شکست، در مقدمه کتابش مي نويسد؛ «ايرانياني که در اين کار شرکت داشتند هرگز اين فرصت را نيافتند تا روايت خود از اين رخداد را در سطح جهان بازگو کنند. هيچ کس از آنها سوال نپرسيد و جوياي نظرشان نشد. مي ديديم که از داستان خويش حذف شده ايم و از بيرون به آن نگاه مي کنيم.» و در ادامه مي گويد؛«بر اين باور بودم که هر آنچه روايت کرده ام نه تنها شرح رخدادهايي است که تجربه کرده ام، بلکه تلاش براي درک و قراردادن آن در متن و زمينه گسترده تر کشوري است که با ناآرامي هاي انقلاب دست و پنجه نرم مي کرد.»

«همان شب اول تصميم گرفتيم به همراه چند نفر از خواهران دانشجو سري به قسمت گروگان ها بزنيم. دانشجويان مسوول مراقبت از گروگان ها، آنها را به چند گروه تقسيم کرده بودند و از لحاظ امنيتي همه چيز کنترل مي شد. وقتي به يکي از اتاق ها سرک کشيدم، يک نفر مرا صدا کرد. او گفت؛«هي، انگليسي بلدي؟ بيا اينجا، يکي به من حقيقت را بگويد. شما کمونيست هستيد مگر نه؟ روس ها به شما پول دادند که اين کار را بکنيد. درسته؟»

لبخندي زدم و گفتم؛«ما به هيچ وجه کمونيست نيستيم بلکه مذهبي هستيم.» به او گفتم «هيچ کس ما را براي اين کار اجير نکرده ، حتي دولت مان. فقط از نداي وجدان خود پيروي مي کنيم.»

از او پرسيدم؛« آيا واقعاً اين همه تبليغات امريکا درباره خطر شوروي را باور مي کنيد؟ فکر نمي کنيد اين بهانه يي براي سرکوب همه نهضت ها، حتي نهضت هاي ملي يا مذهبي باشد؟» سرش را پايين انداخت و گفت؛ نمي دانم. نمي فهمم چطور ممکن است يک فرد مذهبي اين کار را انجام دهد.»

در جريان بازتاب گسترده بين المللي اين واقعه، بسياري از صاحب نظران و روزنامه نگاران غربي مقالات متعددي نوشتند و بيش از 40 عنوان کتاب به چاپ رساندند در حالي که در ايران هنوز تحليلي جامع و عميق در اين باره وجود ندارد.

منبع؛----------------------------

ابتکار، معصومه، تسخير، ترجمه فريبا ابتهاج شيرازي، انتشارات اطلاعات، 1379
گوشه چشمي به تصرف لانه جاسوسي
مهدي سبزواري

امروز 29 سال از حرکت تصرف سفارت امريکا توسط دانشجويان خط امام(ره) گذشت. 13آبان 1358 درحالي که حدود 9 ماه از پيروزي انقلاب گذشته بود دانشجويان با تصرف سفارت امريکا اذهان عمومي دنيا را به ايران معطوف کردند. 444 روز مهم ترين مساله کاخ سفيد آزاد کردن گروگان هايي بود که در ساختمان سفارت امريکا حضور داشتند و توسط دانشجويان به اسارت گرفته شده بودند.

در اين فاصله تاريخي از آن دوران ملت ما با فراز و فرودهاي بسياري روبه رو شده و حوادث مهمي را از سر گذرانده است. اکنون بخش اعظم جمعيت کشور ما را نسل جواني تشکيل مي دهد که در آن دوران تاريخي حضور نداشتند. اينکه اين نسل درباره آن حرکت چه داوري مي کنند موضوعي است درخور تامل. اما آنچه در اين نوشتار مورد توجه است صرفاً نگاه اين بخش از مردم ما و تفاوت هاي آن با ديگر نگاه ها نيست که در اين باره گهگاه مطالبي گفته شده است و نکته يي است مربوط به همه نگاه ها و ديدگاه هاي مخالف و موافق اين حرکت.

در اين ساليان عمده بحث ها درباره حرکت دانشجويان خط امام(ره) که هم اکنون مردان ميانسالي شده اند بر سر اين بود که اين حرکت درست بوده و منافع ملي ما را تامين مي کرده است يا حرکتي احساسي و غيرعقلاني و نادرست بوده است.

برخي استدلال مي کنند اين حرکت چپ روانه بوده و موجب تحريک اذهان عمومي دنيا عليه ما شده است و برخي در مقابل بر اين باورند که اين حرکت ناگزير بوده و در جهت حفظ استقلال کشور و حفظ هويت ملي لازم الاجرا بوده است.

هنوز نيز اين بحث ادامه دارد و گهگاه افرادي در اين باره اظهارنظر مي کنند. اما نکته يي که طرفين کمتر بدان اشاره کرده اند اين است که چه اين حرکت درست باشد،چه نادرست واقعيت اين است که در اين سفارتخانه اسنادي به جامانده از ماموران امريکا به دست دانشجويان افتاد که تاکنون به صورت 74 جلد کتاب مدون شده و منتشر شده است.

گرچه بحث بر سر اعتبار اين اسناد هم يکي از موارد اختلاف نظر ميان موافقان و مخالفان حرکت دانشجويان است اما آنچه مهم است اينکه هيچ کدام از طرفين به محتواي اين اسناد در اين سال هاي دراز توجهي نکردند. درحالي که اين اسناد حتي اگر ناقص هم باشد به هرحال بخشي از سياست ها و روش ها و تکنيک هاي سياستمداران امريکايي را نشان مي دهد. يا حداقل با تبيين و تامل روي آنها مي توان به شناخت دقيق تر و هوشياري بيشتري نسبت به اين ابرقدرت دست يافت.

ما شاهديم که معمولاً دولت هاي بزرگ دنيا اسناد محرمانه خود را پس از گذشت چند دهه براي عموم منتشر مي کنند. درحالي که اين بخش همه اسناد آنها نيست. در عين حال همين آثار منتشره پس از سه دهه نيز مورد کنکاش و دقت نظر صاحبنظران قرار مي گيرد تا به شناخت بهتري از عملکرد گذشته آنها دست يابيم.

اما اسناد به دست آمده در سفارت امريکا در ايران اسناد سوخته و تاريخ گذشته نبود بلکه اسنادي بود که مورد استفاده کارکنان سفارت و جزء بايگاني زنده آنها بود. در آن زمان تنها استفاده يي که از اين اسناد شد برخورد با دولت موقت بود که فضاي جامعه را در برگرفت. درحالي که اسناد به دست آمده صرفاً به اين مورد محدود نمي شد و درباره بسياري افراد ديگر در اين اسناد سخن رفته است. از ارتباطات آنها با افراد سفارت در اين اسناد مطالبي به چشم مي خورد. اطلاعات ذي قيمتي نيز از حاکميت قبل از انقلاب و نقش امريکاييان در آن زمان در ايران و حتي درباره ساير کشورهاي منطقه و جهان که به نحوي با سياست هاي امريکا مرتبط بوده اند وجود دارد.

منظور از اين نکته اين نيست که همه اسناد مزبور مطابق با واقع است بلکه حتي اگر نادرست هم باشند بيشتر لازم مي آيد تبيين و تجزيه و تحليل شوند.

امروز شاهديم کشورهاي خارجي در قالب تفاهمنامه يا موافقتنامه يي با دولت ايران به ايران مي آيند و در حفاري مناطق تاريخي و باستاني سرزمين ما فعال مي شوند تا با کشف و ضبط برخي آثار پيشينيان و مطالعه و دقت روي آنها به روش ها و منش هاي مردم باستان پي ببرند و گوشه يي از تاريخ گذشته را کشف کنند. در حالي که ما خودمان به اين آثار و اشياي خودمان چندان بهايي نمي دهيم و از نتايج تحقيقات آنها بهره مي گيريم. بي جهت نيست با کمال تاسف مي بينيم برخي از اين آثار که متعلق به ملت ايران است در موزه هاي ساير کشورها نگهداري مي شود.

چند روز گذشته رئيس جمهور تانزانيا هنگام بازديد از تخت جمشيد به اين واقعيت تلخ اشاره کرد و از اينکه ايرانيان خود معرف سرزمين و اين آثار تاريخي منحصر به فرد خود نيستند و اين امر به دست خارجيان صورت مي گيرد اظهار تاسف کرد.

همين بي توجهي و بي مهري را که نسبت به اسناد و اشياي تاريخي گذشته دور خود داريم نسبت به تاريخ معاصر نيز روا داشته ايم. به راستي چرا هيچ محققي و پژوهشکده يي اعم از موافق يا مخالف تصرف لانه جاسوسي به اين اسناد به دست آمده گوشه چشمي از سر لطف نمي کنند و با تحقيق و پژوهش اين اسناد را که سرمايه يي ملي و متعلق به مردم ايران است بررسي نمي کنند تا حداقل نسبت به همين ابرقدرتي که امروز ما را تهديد مي کند با شناخت واقعي تر و مستند تر و با هوشياري بيشتر عمل کنيم؟ چرا ما (اعم از همه نگرش ها) همواره در پي اثبات حق يا باطل بودن چيزي هستيم و به آنچه هست و مي تواند بهتر باشد، نمي انديشيم؟

چرا همواره در سياه ديدن يا سفيد ديدن پديده ها مانده ايم. درحالي که در همين اسناد مي بينيم امريکا در حالي که رژيم شاه را تاييد و از آن رسماً حمايت مي کرد همزمان تلاش مي کرده است با مخالفان و منتقدان شاه ارتباط گرفته و با آنها وارد بحث و گفت وگو شده و از نظرات آنها مطلع شود.حتي يا زماني که دولت امريکا از رژيم شاه فاصله گرفت و اجباراً انقلاب ايران را به رسميت شناخت باز از طريق ارتباط گيري با جناح هاي منتقد نظام جمهوري اسلامي مي کوشد اختلافات موجود را شناسايي کرده و از آنها به نفع خود بهره برداري کند.
تاريخ دخالت هاي امريکا در ايران

از زماني که پاي امريکايي ها به ايران بازشد، سياستمداران اين کشور همواره تلاش مي کردند به نحوي در امور داخلي ايران دخالت کنند. آنها به دنبال جاي پايي در خاورميانه مي گشتند تا علاوه بر اينکه منافع نفتي خود را در اين منطقه حفاظت کنند در برابر شوروي نيز کمربندي به طرفداري از خود ايجاد کنند. در اين زمينه بهترين موقعيت را ايران براي آنها داشت. در زير برخي دخالت هاي امريکا در امور ايران در دهه هاي معاصر را مي خوانيد.

اعطاي وام توسط امريکا به شرط در دست گرفتن امور ماليه کشور

از جمله اقداماتي که در دوره چهارم تقنينيه به عمل آمد، استخدام دکتر ميلسپو امريکايي و همکارانش براي اصلاح ماليه مملکت بود. چون براي اداره امور کشور و پرداخت حقوق مستخدمين و احتياج مبرمي که قشون براي سرکوبي متجاوزين و ساير ياغيان کشور داشت پول کافي نبود در دي 1300 در کابينه مرحوم مشيرالدوله دولت مجبور شد با اجازه مجلس يک ميليون دلار با صدي هفت از امريکا قرض کند که تقريباً 0/9 مبلغ قرض براي مصارف معوقه قشون و خرج قشون کشي شد. بعداً چون عايدات کشور کافي نبود دولت درصدد برآمد مجدداً قرض کند. البته با تجربه تلخي که کشور در زمان سلطنت ناصرالدين شاه و مظفرالدين شاه از قرض کردن از دولت روسيه و انگليس داشت، تصميم گرفت از امريکا قرض کند. طبق مذاکراتي که به عمل آمد گويا شرط استقراض اين شد که اداره ماليه مملکت تحت نظارت مستقيم مستشاران امريکايي قرار گيرد. با مذاکراتي که توسط سفارت ايران انجام شد دولت امريکا موافقت کرد به ايران قرض دهد. بنابراين در تاريخ مرداد 1301 در کابينه قوام السلطنه قانوني از مجلس گذشت که به موجب آن دکتر ميلسپو با حقوق 15 هزار دلار در سال استخدام که خانه و اثاثيه هم از طرف دولت تهيه مي شد و هشت نفر ديگر امريکايي که توسط دکتر ميلسپو انتخاب مي شد با حقوق هفت هزار و 500 دلار تا 10 هزار دلار.

اواخر سال 1301 مستشاران مزبور به طهران وارد شدند و شروع به کار کردند. در قانون استخدام ميلسپو، اختيارات تامي به ايشان داده شد که هيچ خرجي بدون اجازه ايشان انجام نمي شد و هيچ گونه تعهد مالي دولت بدون موافقت ايشان نمي توانست بکند. ترقي و تنزل و انتقال و عزل مستخدمين ماليه و همچنين مستخدمين ادارات ديگر دولتي که مستقيماً با جمع و محاسبه و پرداخت وجوه عمومي مربوط است از صلاحيت رئيس کل ماليه بود. خلاصه وزير ماليه وقت در مقابل ميلسپو هيچ گونه اختياري نداشت و تمام تشکيلات وزارت ماليه و پيشکاري هاي ولايات تحت نظر مستقيم دکتر ميلسپو و همکاران امريکايي او بود.1

مستشاران امريکايي در بلديه (شهرداري)

در تاريخ مهر 1301 قانوني از مجلس گذشت که تذکر آن بي فايده نيست. آن قانون استخدام يک نفر امريکايي به اسم دکتر ريان براي اصلاح امور بلديه تهران با حقوق ساليانه 10 هزار دلار و خانه و اثاثيه هم به رايگان از طرف دولت در اختيار مستخدم مزبور گذاشته مي شود و يک مهندس بلدي که ريان انتخاب مي کند با حقوق ساليانه پنج هزار دلار.

اصلاح بلديه تهران هميشه موردنظر بوده و با تمام اقداماتي که تاکنون به عمل آمده صريحاً بايد گفت آن طوري که بايد و درخور بلديه پايتخت کشور ايران باشد، نيست. هزينه هاي هنگفتي که در ظرف 50 و اندي سال در شهر شده به واسطه نداشتن يک نقشه و برنامه صحيح نتيجه اش همين است که مشاهده مي شود.

در هر حال اين آقاي مستشار امريکايي آمدند و تنها اقدام ايشان کندن يک تونل زير ميدان سپه بود که از جلوي عمارت بلديه فاضلاب خيابان لاله زار و فردوسي وارد اين تونل مي شد و از خيابان ناصرخسرو سر در مي آورد. نتيجه اش اين بود که محوطه ميدان در معرض سيل نبود ولي تمام آب دو خيابان شمالي و خيابان ناصريه مي رفت جلوي بازار و خانه هاي محله عرب ها در معرض سيل و خرابي بود که خوشبختانه گل و لاي اين مجرا را پر کرد و فعلاً اثري از اين مجراي زيرزميني نيست.2

مستشاري از امريکا براي تاسيس بانک ملي ايران با حقوق گزاف

در کابينه مستوفي قانوني در 14 ارديبهشت ماه 1306 از مجلس گذشت که دولت را مکلف کرد براي پيشرفت امر تجارت و فلاحت و زراعت و صناعت، بانکي موسوم به بانک ملي ايران تاسيس کند و طبق ماده 7 آن براي تاسيس بانک دولت يک نفر متخصص امريکايي به مدت سه سال استخدام مي کند.

چون در آن موقع دکتر ميلسپو و مستشاران امريکايي بودند، در نظر بود براي رئيس بانک هم يک نفر امريکايي استخدام شود ولي بعد ميسيون امريکايي يعني دکتر ميلسپو از ايران رفت. در 11 آبان مجلس به جاي رئيس امريکايي به دولت اجازه داد يک نفر متخصص از اتباع سوئيس يا آلمان استخدام کند که بعد منجر به استخدام دکتر ليندان بلات شد.3

مستشاران دارايي و اقتصادي امريکايي در ايران

چون تجديد انتخاب مستشاران امريکايي براي امور دارايي و اقتصاد در نظر بود در تاريخ 21 آبان 1321 دکتر ميلسپو براي بار دوم براي رياست کل دارايي انتخاب شد. آقاي شريدن امريکايي براي خواربار و چهار امريکايي ديگر همکار ميلسپو، باز دو نفر ديگر معاون ميلسپو، آقاي ويويان امريکايي براي وزارت خواربار و نيز استخدام گراشام امريکايي براي رياست گمرک و در تيرماه 1322 شش نفر ديگر امريکايي براي همکاري با ميلسپو و در مرداد استخدام تميرمان امريکايي براي رياست شهرباني و استخدام چند نفر افسر امريکايي براي ژاندارمري و در آبان ماه 1322 استخدام هياتي از افسران و درجه داران ارتش امريکا براي وزارت جنگ و باز استخدام چند نفر امريکايي براي کارمندي وزارت دارايي، استخدام دلپي فرانسوي براي سرم سازي حصارک و استخدام دو پزشک امريکايي براي وزارت بهداري.4

برنامه ريزي براي ورود مستشاران مالي، نظامي، بهداشتي و کشاورزي به گونه يي که عملاً آنها ايران را اداره خواهند کرد.

برنامه يي را که من اواخر دسامبر شروع کردم در حال عملي شدن است. يعني استخدام مستشاران امريکايي توسط دولت ايران. واضح بود که انجام اين کار با اوضاع و احوال اداري ايران و با مشکلات روزافزون جنگ نمي توانست بدون کمک خارجي پيشرفت کند؛ و چون مستشاران انگليسي و روسي به دلايل روشن مطرح نبودند بهترين کار اين بود که از امريکايي ها استفاده شود، به خصوص که ايرانيان در يک رويه کلي به شدت علاقه مند به سهيم کردن ايالات متحده در سرنوشت ايران بودند.

اين بار برخلاف گذشته چون دولت امريکا سياست انزواطلبي را کنار گذاشته و نقش مهمي در جنگ بر عهده گرفته بود از اين فکر استقبال کرد و چند هيات از مستشاران مالي، نظامي، بهداشت، کشاورزي و نفتي به ايران اعزام کرد. مهم ترين اين هيات ها دکتر ميلسپو و مستشاران مالي بودند و چون ميلسپو به علت ماموريت قبلي اش با امور ايران آشنايي داشت از او انتظارات زيادي مي رفت. ميلسپو در دي ماه 1321 وارد تهران شد و به عنوان رئيس کل دارايي با اختيارات وسيعي امور مالي و اقتصادي کشور را در دست گرفت و خزانه داري، حمل و نقل، توزيع خواربار و تثبيت قيمت ها و حتي تعديل اجاره بها در اختيار او و 60 نفر از همکارانش قرار داده شد. همزمان با ورود ميلسپو و اعضاي هيات او، دو هيات ديگر از مستشاران امريکايي براي اصلاح ارتش و ژاندارمري استخدام شدند. هيات مستشاران نظامي به رياست ژنرال والتر ريدلي و مستشاران ژاندارمري به رياست سرهنگ نورمن شوارتسکف در مهر 1321 وارد تهران شدند و به تجديد سازمان ارتش و ژاندارمري که پس از وقايع شهريور سال قبل شيرازه اش از هم گسيخته بود، پرداختند. اوضاع به گونه يي شد که والاس مري وزيرمختار جديد امريکا در 3 آگوست 1942 (12 مرداد 1321) با افتخار به سامنر ولز معاون وزارت خارجه امريکا تلگراف زد؛ «به زودي ما در وضعي خواهيم بود که عملاً ايران را اداره خواهيم کرد.»5

جلوگيري از انتشار روزنامه ها توسط سفارت امريکا در درون اشغال ايران

هنگامي که روزنامه يي در پايتخت مجال آن را مي يافت که از عملکرد امريکاييان در ايران انتقاد کند، سفارت امريکا در تهران قدرت آن را داشت که آن روزنامه را خارج از ضوابط قانوني توقيف کند.6

شروع اقدامات امريکا براي مقابله با روس ها در سال 1325

دولت امريکا در اواخر فروردين 1325 سفير جديدي به نام جرج آلن به تهران فرستاده بود که به محض ورود چند سخنراني و مصاحبه مطبوعاتي درباره حقانيت و مظلوميت ايران در برابر ابرقدرت شوروي کرد و ضمناً مستشاران نظامي امريکايي را تشويق به تقويت هر چه بيشتر ارتش ايران کرد. در خلال ايامي که قوام به ظاهر سياست چپ گرايانه در پيش گرفته بود و دموکرات هاي آذربايجان و حزب توده را بازي مي داد، مستشاران امريکايي توانستند ارتش را تجهيز و تقويت کرده قادر به حمله و نجات آذربايجان کنند.7

سازش امريکا و انگليس بر سر ايران

طبق گزارش مامور ويژه، اخيراً در محافل مطلع روشنفکري راجع به سازش انگليسي ها و امريکايي ها در موضوع ايران و رويه مشترک اقتصادي و سياسي آنها بحث زيادي به عمل آمده و از جمله گفته مي شود؛ امريکا و انگليس توافق حاصل کرده اند که امريکايي ها تقاضاي واگذاري امتياز نفت جنوب و شرق ايران را از دولت و انگليسي ها نيز اين نظر را تقويت کنند. همچنين قرار شده است عمال و ايادي امريکا و انگليس مقدار زيادي از سهام شرکت ايراني نفت را که سازمان برنامه تشکيل داده، به نام خود خريداري کرده و بعداً به دولتين مذکور انتقال بدهند.8

تلاش امريکا براي متقاعد کردن شاه جهت نخست وزيري قوام

طبق گزارش مامور ويژه، اخيراً طرفداران قوام السلطنه شايع کرده اند که مقامات سياسي امريکا با استفاده از اقامت اعليحضرت همايون شاهنشاهي در آنجا سعي کرده اند نظر معظم له را براي ورود مجدد قوام السلطنه به صحنه سياست ايران جلب کنند و در اين امر تا اندازه يي هم موفقيت حاصل شده به طوري که پس از بازگشت موکب مبارک ملوکانه از امريکا کابينه آقاي ساعد سقوط کرده و قوام مامور تشکيل يک کابينه طرفدار سياست امريکا خواهد شد و در لايحه نفت نيز به نفع ايران تجديدنظر به عمل خواهد آمد.9

طراح کودتاي امريکايي

مدت هاست کرميت روزولت، مامور آژانس مرکزي اطلاعات امريکا وارد ايران شده است. او با افسران بازنشسته، بازاري هاي متنفذ انگلوفيل ناراضي، فئودال هاي رئيس ايل و طبقات محافظه کار جلساتي تشکيل مي دهد. در تابستان بحراني سال 1332 او محرمانه چندين بار با شاه ملاقات مي کند و سرانجام ترتيب کودتا را مي دهد.10

نتيجه مشورت با سيا

آگوست (23 مرداد 1332) طبق مشورتي با ماموران «آژانس مرکزي اطلاعات» امريکا (سيا) که در مورد برکناري دکتر مصدق به تجزيه و تحليل در «قانون اساسي مشروطه ايران» مشغول بودند، شاه دو فرمان صادر کرد؛ يکي براي عزل دکتر مصدق از مقام نخست وزيري و ديگري گماشتن تيمسار فضل الله زاهدي به اين مقام.11

نقش امريکا در سقوط مصدق

روز چهارشنبه 19 آگوست - 28 مرداد - چهار روز بعد از موفقيت مصدق، روز سرنگوني او بود.صبح زود در تهران عده زيادي از مردم عادي، ورزشکاران و کشتي گيران به حرکت درآمدند و فرياد زنده باد شاه، مرگ بر مصدق سر دادند. مردم رهگذر و بازاري ها با جيب پر از دلار همراه راهپيمايان بودند. به زودي شهر تهران صحنه زد و خورد آنان با طرفداران مصدق شد که چندين ساعت طول کشيد. مردم به خانه مصدق هجوم بردند. طرفداران مصدق که مقاومت کردند عده زيادي کشته و زخمي شدند. عصر بود که گارد مصدق تسليم شدند. خانه مصدق در معرض خرابي و غارت و خود مصدق با حال گريه و بيچارگي با پيژاماي ابريشمين راه راهش به خانه همسايه فرار کرد، از طرف زاهدي به شاه که در رم بود، تلگراف شد که فوري به تهران حرکت کنيد. اين کودتا براي موقعيت امريکا لازم بود و اگر گفته شد ايراني ها اقدام کردند، صحيح نيست. بايد گفت از ابتدا تا انتها دست سيا و امريکا در اين کار دخالت داشت. بعد از آرامش يک کنسرسيوم بين المللي نفت ايران را به دست گرفت.12

شعبان بي مخ

روزولت پس از يافتن سرلشکر زاهدي به عنوان شخص موردنظر خود و ترتيب دادن توطئه يي که طي آن شاه پس از امضاي حکم نخست وزيري زاهدي از کشور خارج مي شد، شروع به تقسيم پول بين افرادي نظير «شعبان بي مخ» کرد تا گروهي از مردم عادي را براي همراهي با ارتش در انجام کودتا آماده سازد.

عمليات کودتا بيش از يک روز به طول نينجاميد و متعاقب آن شاه با حالتي فاتحانه به ايران بازگشت، همان مردمي به استقبالش در فرودگاه شتافتند و براي بوسيدن چکمه اش صف کشيدند که تا دم آخر از دکتر مصدق طرفداري مي کردند(،) پس از آن شاه بدون اعتنا به حقايق - و به رغم افشاي امريکايي بودن کودتا توسط خود امريکايي ها - چنين وانمود کرد که يک «قيام ملي» صورت گرفته و منبعد ديگر نه يک شاه موروثي، بلکه منتخب ملت است.13

امريکا هزينه کودتا را پرداخت

کوچک ترين جزئيات ماجرا را به خاطر دارم. پرزيدنت آيزنهاور - که بيش از پيش نگران نفوذ شوروي ها در ايران است - تصميم به اقدام مي گيرد و کرميت (کيم) روزولت رياست اداره خاورميانه سيا را به تهران مي فرستد. از سوي ديگر چرچيل پيامي براي شاه مي فرستد و او را به برانگيختن عليه مصدق تشويق مي کند. پرنسس اشرف هم در سوئيس با مقامات امريکايي تماس مي گيرد؛ سپس به تهران مي آيد تا برادرش را ببيند و به اراده او مبني بر خلاصي از شر «پيرمرد»، نيرو بخشد. مرتب به او مي گويد؛ محمدرضا، تمام جهان از تو پشتيباني مي کند. بعدها مطبوعات نوشتند که عمليات سيا از خارج آغاز شد، درست نيست، توطئه از تهران آغاز شد و ايالات متحده امريکا هزينه آن را پرداخت.14

حمايت امريکايي ها در انتخابات

هندرسن در بخش ديگري از گزارش خود پيرامون شايعه مداخلات امريکايي ها و انگليسي ها در انتخابات ايران مي گويد؛ «... برخي از سياستمداران ناراضي نيز ما را متهم مي کنند و مي گويند امريکايي ها و انگليسي ها نامزدهاي نمايندگي مجلس را تعيين کرده اند و در امر انتخابات دستور مي دهند. ما پيوسته سعي داريم ايرانياني را که از ما درخواست کمک مي کنند قانع کنيم که در انتخابات مداخله نداريم. انگليسي ها کمتر از ما متهم به مداخله گري در انتخابات به وسيله «عوامل» خود در ايران هستند...»15

بزرگمهر؛ عامل فعال سيا

رئيس رکن دوم ستاد ارتش، به طور معمول با رئيس پايگاه سيا همچنين وابسته نظامي امريکا و اعضاي گروه مستشاري ايالات متحده در ايران (MAAG) ملاقات مي کرد و محتملاً نظريات سياسي خود را براي آنها توضيح مي داد. وي به رغم اين گونه تماس ها، ترجيح مي داد از کانال بزرگمهر با مقامات امريکايي ارتباط داشته باشد. در آن موقع بزرگمهر يکي از عوامل مهم و فعال سيا در ايران به شمار مي رفت.16

عضويت نظاميان امريکايي در ارتش ايران

کمک هاي نظامي امريکا به ايران از اواخر دهه 1940 عامل مهمي در احياي ارتش ايران بود و ميسيون نظامي امريکا در ايران هم وضع منحصر به فردي داشت. تفاوت ميسيون نظامي امريکا در ايران با هيات هاي نظامي در ساير کشورهاي جهان اين بود که پرسنل نظامي امريکا در ايران عملاً جزء نيروهاي مسلح ايران به شمار مي آمدند و در اواخر سلطنت شاه به استثناي شش نفر از افسران ارشد امريکايي، بقيه مستشاران و کارکنان امريکايي نيروهاي مسلح ايران حقوق بگير دولت ايران بودند. حقوق و مزايا و هزينه اياب و ذهاب و مخارج تحصيل فرزندان آنها از طرف دولت ايران تامين مي شد و علائمي که روي يونيفورم آنها دوخته مي شد آنها را عضو خانواده مسلح ايران به شمار مي آورد.17

بهانه براي غارت

شيوه غارت دلارهاي نفتي رژيم شاه منحصر به فروش سلاح هاي امريکايي به رژيم شاه بود. امريکايي ها به بهانه اينکه سلاح هاي ارسالي از پيچيدگي خاص برخوردارند و ارتش ايران براي نگهداري آن و نيز طرز استفاده از آنها احتياج به نظاميان امريکايي دارد، ده ها هزار نظامي بازنشسته دوران جنگ ويتنام را که ديگر نيازي به وجود آنها در ارتش امريکا نبوده است، به ايران گسيل کرده بود که هر کدام آنها سالانه رقم هاي درشتي از بودجه کشور را به جيب مي زدند. به اعترافات ويليام سوليوان در کتاب خاطراتي که در خصوص دوران ماموريت خود در ايران نوشته است، توجه کنيد؛ «... ميسيون هاي نظامي امريکا در ايران هم وضع منحصر به فردي داشتند. تفاوت ميسيون نظامي امريکا در ايران با هيات هاي نظامي در ساير کشورهاي جهان اين بود که پرسنل نظامي امريکا در ايران، عملاً جزء نيروهاي مسلح ايران به شمار مي رفتند و در اواخر سلطنت شاه به استثناي شش نفر از افسران ارشد امريکايي، بقيه مستشاران و کارکنان امريکايي نيروهاي مسلح ايران حقوق بگير دولت ايران بودند. حقوق و مزايا و هزينه اياب و ذهاب و مخارج تحصيل فرزندان آنها از طرف دولت ايران تامين مي شد...»18

فروش تسليحات نظامي براي بازگرداندن دلارهاي نفتي و گسيل مستشاران نظامي

در چنين شرايطي ايالات متحده براي استمرار غارت منطقه و تضمين منافع نامشروع و در عين حال حياتي حراميان راهي مناسب تر از اين نمي يابد که رژيم شاه را به عنوان ژاندارم منطقه برگزيند و بدين ترتيب، از يک سو بخش اعظم دلارهاي نفتي را از طريق فروش سلاح هايي که صرفاً در جهت تامين اهداف جهان غرب انبار خواهد شد، چپاول کند و از سوي ديگر به بهانه آنکه نيروهاي نظامي ايران فاقد اطلاعات لازم براي نگهداري و استفاده از سلاح هاي مزبور است، ده ها هزار تن از نظاميان امريکايي را وارد ايران کرده و ارتش ايران را کاملاً قبضه کند و کشور را بدون سر و صدا به پايگاه نظامي خود در منطقه تبديل کند.

از آغاز دهه 1970 سيل اسلحه و مهمات امريکايي به ايران سرازير شد. در مدت 20 سال، از 1950 تا 1970 ايران حدود يک ميليارد و 800 ميليون دلار اسلحه و کمک هاي نظامي از امريکا دريافت کرده بود.19

تاسيس ضداطلاعات ارتش توسط امريکا

پس از 28 مرداد 32 که امريکايي ها با قدرت تمام وارد صحنه شدند و تصميم گرفتند ايران را به عنوان پايگاه اصلي خود در منطقه حفظ کنند، در درجه اول به ايجاد دستگاه ضداطلاعات ارتش و تقويت آن و در درجه دوم به تاسيس سازمان امنيت کشور (ساواک) پرداختند.20

همکاري اطلاعاتي ساواک، سيا و موساد

«ساواک» پس از کودتاي دکتر مصدق، فرار شاه و ضدکودتاي (28 مرداد) امريکا در ايران، تاسيس يافت و با کمک سازمان «سيا» ايالات متحده و سازمان جاسوسي و ضدجاسوسي «موساد» اسرائيل، اکنون از قوي ترين و کاراترين سازمان هاي دنياست که در آن محال است دستوري صادر شود و به نحوي در سراسر دنيا اجرا نشود.21

طراحي ساختار ساواک توسط مستشاران امريکايي

مشخص شد که از سال 1335 ساواک توسط 10 مستشار امريکايي طبق قواره سازمان خودشان سازماندهي شده است. با اين تفاوت که چون فعاليت خارجي ايران ناچيز است مانند «سيا» بدان سازمان مستقلي نداده و اين وظايف را به همراه وظايف امنيتي درون يک سازمان گنجانيده و نام آن را «سازمان اطلاعات و امنيت کشور» گذاشته اند.22

سيا در ايران

يک خاطره مربوط به سال هاي 1351-1350 است، يعني زماني که تازه به جاي سپهبد يزدان پناه به بازرسي رفته بودم. روزي فردي از سفارت امريکا تلفن کرد و تقاضاي ملاقات با مرا کرد. گفتم شماره تلفن خود را بدهيد تا اطلاع دهم. منظورم سوال از محمدرضا بود. با محمدرضا تماس گرفتم. او با اکراه جواب داد؛ «نپرسيدي چه مي خواهد؟» گفتم؛ ملاقات را براي همين خواسته و معلوم خواهد شد. گفت؛ «اگر راجع به بازرسي سوال کرد هر چه مي خواهيد به او بگوييد، حتي اگر سازمان و وظايف بازرسي را خواست، ولي اگر مطلب ديگري مطرح کرد اظهار بي اطلاعي کنيد،» با اين راهنمايي به کارمند سفارت تلفن کردم و آمد. اول راجع به بازرسي سوالاتي کرد، يعني تمام سوالاتش راجع به بازرسي بود. ولي حين صحبت ناگهان سوالي را مطرح کرد که بلافاصله فهميدم ملاقات براي اين است و بس. سوال اين بود؛ «حالا که مقدم رئيس اداره دوم ارتش شده آيا مستقل کار خواهد کرد يا کماکان خود را تابع نصيري احساس خواهد کرد؟» طبق دستور محمدرضا بايد اظهار بي اطلاعي مي کردم ولي صحيح ندانستم که خود را اينقدر بي اطلاع نشان بدهم و لذا جواب صريح دادم که «مقدم فرد مستقلي است و به هيچ وجه تابع نصيري نبوده و حالا که شغل مستقل پيدا کرده به طريق اولي هيچ گونه تبعيتي از او نخواهد داشت.» از اين پاسخ بسيار خوشحال شد به طوري که در قيافه اش تشخيص دادم. آن موقع به علت اين خوشحالي پي نبردم، ولي بعدها که مقدم را همراه ازهاري به امريکا دعوت کردند و سه ماه نگه داشتند، علت را فهميدم و متوجه شدم که مي خواسته اند با مقدم رابطه مستقيم برقرار کنند و مردد بوده اند که آيا مقدم اين رابطه را به نصيري اطلاع خواهد داد يا نه؟ بعداً جريان ملاقات با فرد امريکايي را به محمدرضا گزارش دادم و ايرادي نگرفت که چرا طبق دستور او عمل نکرده ام.23

استراق سمع مکالمات خصوصي شاه و مقامات ارشد کشور

اما از اين بالاتر، استراق سمع مکالمات خصوصي محمدرضا و مقامات عالي رتبه توسط سيا بود. جريان از اين قرار بود که سفارت امريکا (سفير يا رئيس «سيا»ي سفارت، يادم نيست) به اطلاع محمدرضا رساند که تلفن هايي که استفاده مي کنيد مطمئن نيست و امکان استراق سمع خيلي زياد است و پيشنهاد کردند که يک کابل 10 شماره يي بکشند که از مراکز تلفن خودکار عبور نکند، بلکه مستقيماً به محل هاي موردنظر وصل شود. محمدرضا موافقت کرد و امريکايي ها تلفن ها را کشيدند که به «تلفن قرمز» معروف شد. در کنار هر دستگاه ليست مقاماتي که از اين تلفن استفاده مي کردند و شماره آنها قرار داشت. مقاماتي که از «تلفن قرمز» استفاده مي کردند عبارت بودند از؛ محمدرضا، وزير دربار، نخست وزير، فرمانده گارد، رئيس ستاد ارتش، رئيس اداره دوم ارتش، رئيس ساواک، فرمانده ژاندارمري، رئيس شهرباني و رئيس «دفتر ويژه اطلاعات» (من). من مطلع بودم که يک تلفن قرمز هم در سفارت امريکاست و هر 10 شماره را استراق سمع مي کند. امريکايي ها بيخود به موضوعي تا اين حد علاقه مند نمي شوند، مگر اينکه از آن نفع کامل ببرند. پس کليه مکالمات تلفن هاي قرمز در سفارت امريکا روي نوار ضبط مي شد و امريکا بر کليه مسائل درجه اول مملکتي نظارت مي کرد. زماني سرلشکر نجاتي افسر دفتر اجازه خواست از تلفن قرمز استفاده شود. گفتم به هيچ وجه، استفاده نشد و فقط در دفتر ويژه هم استفاده نشد.24

تحريکات امريکا در خصوص مرجعيت پس از مرحوم بروجردي

روزي آقاي کوهپايي به من گفت کنسولگري امريکا در اصفهان او را مي خواهد؛ پسر ايشان هم که در امريکا تحصيل مي کرد و تازه تحصيلاتش تمام شده بود و انگليسي مي دانست، نقش مترجم را براي ايشان داشت؛ و مي پرسند که شما شهريه را به چه کسي خواهيد داد؟ جواب مي دهد بايد صبر کنيم ببينيم چه کسي مرجع مي شود تا شهريه را بدهيم به او.

يادآوري اين مطلب سودمند است که پيش از اين واقعه امام مدتي اصفهان بودند و آقاي کوهپايي با ايشان رابطه پيدا کرده بود و خلاصه امام را پسنديده بود که همين هم شايد از چشم آنها مخفي نبود، در هر صورت او چنين پاسخي به آنها داده بود؛ اما قانع نشده بودند و گفته بودند؛ «شما در جريان فوت آقاي بروجردي در عراق بوديد. از آنجا تلگراف کرديد که شهريه را به اسم آقاي حکيم بدهند. پس اين طور نيست که صبر کنيد و شهريه را به هر کس رئيس شد، بدهيد.» از اين برخورد و گفت وگو به خوبي روشن مي شود که در زمان رژيم پهلوي سفارت امريکا تا چه حد مسائل داخلي ايران را زيرنظر داشت.25
عناوين اين صفحه
تابوي ليبراليسم
به بهانه 13 آبان
صدايي ديگر در اشغال لانه
روايت يک اتفاق
سخنگو چه مي گويد
گوشه چشمي به تصرف لانه جاسوسي
تاريخ دخالت هاي امريکا در ايران

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام