
حسين ذوقي
کنعان بيش از آنکه به عنوان دومين تجربه همکاري ماني حقيقي و اصغر فرهادي به شمار مي رود، اولين فيلم ماني حقيقي است که بعد از دو فيلم کم ديده شده اش اکران عمومي تقريباً در سطح وسيع گرفته است. کنعان را بيش از آنکه بخواهيم با «چهارشنبه سوري» مقايسه اش کنيم - که مدام در قامت اين مقايسه برآمده اند - فيلم بسيار مهمي است، حتي مهم تر از «چهارشنبه سوري». فيلم اصغر فرهادي که هنوز هم برايش از جشنواره هاي معتبر و غيرمعتبر جايزه مي آورد وقتي به اکران رسيد موجي از انتقادات مثبت را در پي داشت. فيلمي که هم مخاطب عام سينمارو را به خود جذب کرد و هم منتقدان سينما را.«چهار شنبه سوري» علي الظاهر فاکتورهاي هر دو گروه را در خود داشت. سر و صداي چهارشنبه سوري در بين منتقدان وطني بيشتر از آنکه دامن فرهادي را بگيرد، يقه حقيقي را گرفت که اتفاقاً برايش خوش يمن بود. امتياز بالاتر نصيب ماني حقيقي شد که فيلمنامه را مشترکاً با اصغر فرهادي نوشته بود. ماجرا به کنعان رسيد. اولين فيلم ماني حقيقي - با تهيه کننده يي شناخته شده که قرار به اکران عمومي اش بود - در جشنواره فيلم فجر اکران موفقي داشت، تماشاگران از فيلم استقبال کردند و همه چيز در مسير خوشبختي فيلم قرار گرفت. البته روي خوش رسانه ها و منتقدان به فيلم و صدالبته خود ماني حقيقي هم تاثير کمي نداشت.
به هر صورت کنعان بعد از دو فيلم آبادان و کارگران مشغول کارند سومين و متفاوت ترين فيلم ماني حقيقي به شمار مي رود. آبادان و کارگران مشغول کارند هيچ گاه اقبال مناسبي نيافتند. اقبال از اين منظر که نتوانستند در ايران اکران شوند ولي براي ماني حقيقي فيلم هاي مهم تري هستند، هم از اين لحاظ که او در مصاحبه هايش هم اعلام کرده آنها را بيشتر دوست دارد و هم اينکه توليد اين گونه آثار سينمايي در سينماي ما بودنش به هر شکل، بهتر از نبود آن است.
دو فيلم قبلي حقيقي وارد جريان مغضوب سينماي رسمي شد. همان جرياني که عباس کيارستمي و فيلم هايش خيلي سال است که آنجاست. جريان سينمايي ماني حقيقي هم اتفاقاً شباهت بسيار زيادي به سينماي عباس کيارستمي دارد. به خصوص در «کارگران مشغول کارند» که اتفاقاً بر اساس طرحي از استاد است.
اما حقيقي در فيلم جديد خود اگر چه خود را تغيير نداده اما در حرکت خود تغييري اساسي ايجاد کرده است. کنعان بي شک فيلمي است که اگر کسي غيراز ماني حقيقي آن را مي ساخت تبديل مي شد به فيلمي بسيار معمولي و پيش پا افتاده.
«کنعان» داستان بسيار ساده يي دارد، بسيار ساده و قابل لمس. داستان زن و شوهري که بعد از 10 سال زندگي مشترک به خاطر مسائلي در حال متارکه هستند. مرد براي بقاي زندگي مشترکش مدام پافشاري مي کند و زن بالعکس. از طرفي شخصيت اول فيلم هم زن است و هم اينکه تا حدودي مي توان حق را به او داد. پس کنعان مستعد است فيلمي شود که با شعار برابري زن و مرد ساخته شود و کارگردانش براي خود علم دفاع از حقوق زن بردارد و البته اگر کمدي نباشد و سوپراستار نداشته باشد اصلاً ديده نشود. اما چرا کنعان فيلم بسيار موفقي است و چرا کنعان هيچ گاه به ورطه ابتذال و شعار و سطحي نگري نمي افتد؟
کنعان فيلم هوشمندانه يي است. تمام لحظات فيلم همچون يک پازل، دقيق و مرتب در کنار هم قرار گرفته است. هيچ نکته يي در فيلم مبهم باقي نمي ماند و جواب همه سوال ها در فيلم وجود دارد.
موفقيت کنعان از فيلمنامه آن شروع مي شود. فيلمنامه يي دقيق و بسيار سالم. داستان به بهترين و سالم ترين شکل ممکن روايت مي شود، اگر خرده روايتي در فيلم وجود دارد کاملاً مرتبط به روايت اصلي فيلم است. داستان همزمان با چهار شخصيت پيش مي رود و شخصيت ديگري وارد اين مربع نمي شود. مرتضي، مينا، علي و آذر مربعي کامل تشکيل مي دهند. مرتضي و مينا، استاد و شاگرد سال هاي قبل هستند، حالا 10 سال از ازدواج عاشقانه آنها مي گذرد. علي همکلاسي و دوست مينا بوده و حالا تنها کسي است که انگار مينا به او اعتماد دارد. آذر خواهر مينا است که بعد از سال ها زندگي خارج از ايران، بعد از مرگ پسرش ناگهان به ايران بازگشته و قصد دارد که بماند.
مينا بعد از 10 سال زندگي مشترک با مرتضي، استاد سابق خود تصميم به طلاق گرفته است. او احساس مي کند که زندگي روزمره او بسيار کشنده است و مي خواهد براي ادامه تحصيل به يک دانشگاه معتبر در خارج از ايران برود. اما مرتضي به شدت با تصميم مينا مخالف است. فيلم با اين گره آغاز مي شود. شروع داستان همراه با يک بحران است. ماجرا هر چه جلوتر مي رود بحران بيشتر مي شود. مادر مرتضي بيمار است، او با شنيدن ماجراي طلاق پسرش حالش رو به وخامت رفته، به همين خاطر مرتضي تصميم مي گيرد به همراه مينا به شمال برود تا مادرش با ديدن آن دو در کنار هم، خيال کند که ماجراي جدايي آنها واقعيت ندارد. خواهر مينا هم بعد از سال ها به ايران بازگشته است. او سال هاي بسيار سختي را پشت سر گذاشته. پدر، مادر و پسرش را که در کنارش بودند، از دست داده است. شوهرش او را رها کرده و او وضعيت روحي مناسبي ندارد. در اين وضعيت نابهنجار زندگي مرتضي و مينا حضور آذر اتفاق نامناسبي است. با ورود آذر بحران بيشتر مي شود. حامله شدن مينا باعث مي شود روند طلاق با مشکل مواجه شود و او قصد دارد بچه را سقط کند. اينجاست که ضلع خالي داستان وارد مي شود. مرتضي براي اينکه بحران را از بين ببرد علي را واسطه مي کند. علي شخصيتي خاص و منحصر به فرد دارد. او زندگي بسيار ساده يي (برعکس مرتضي و مينا) دارد. هر از چندي غيب و ناگهان پيدا مي شود. بيشتر عمرش در سفر است. استاد از شاگرد سابق که دوست او هم به شمار مي رود مي خواهد به عنوان تنها کسي که شايد مينا به حرفش گوش دهد وارد ماجرا شود و بحران را از بين ببرد. علي، اما سعي مي کند خود را وارد اين ماجرا نکند.
تمام اين ماجرا و ورود شخصيت ها در فصل اول فيلم اتفاق مي افتد. زمان زيادي صرف نمي شود تا هر چهار شخصيت اصلي فيلم که روابطشان به شدت در هم تنيده شده است وارد داستان شوند.
نقطه قوت فيلمنامه هم در همين مساله است. کنعان هيچ وقتي از مخاطب تلف نمي کند تا شخصيت ها را به زور به آنها معرفي کند. هيچ زوري نمي زند تا داستان هاي کوچک و شخصيت ها را به هم ربط بدهد. همه چيز خيلي راحت و ملموس پيش مي رود. تا داستان هاي آدم ها به هم برخورد کند و بحران به انجام و سرانجام برسد. با برخورد آدم ها و داستان هايشان است که در فيلم گذشته هر کدام از اضلاع اين مربع مشخص مي شود. وقتي آذر و علي همديگر را ملاقات مي کنند و بر اثر يک اتفاق همسفر سفري پيش پا افتاده مي شوند، داستان عاشقانه قديمي علي و مينا مشخص مي شود، داستان سال هاي پر از مصيبت مينا و آذر روايت مي شود و مرتضي که پسري است شهرستاني و بسيار موفق که توانسته در بهترين دانشگاه هاي جهان درس بخواند و اينکه او مردي که حالا مي بينيم، نبوده است.
فيلم با اينکه در ظاهر داستان بسيار ساده يي دارد اما در باطن داراي پيچيدگي ها و داستان هاي کوچک فراوان است. اما چون اين داستانک ها به راحتي و به درستي روايت مي شود و به اصطلاح گل درشت نيست، ظاهر ساده مي نمايد.
وقتي که بحران در اواسط فيلم به اوج مي رسد، يک راه ساده براي خروج از بحران وجود دارد، خارج شدن شخصيت ها از وضعيت فعلي. در کنعان وقتي به اوج بحران مي رسيم شاهد دو سفر هستيم. سفر مرتضي و مينا به شمال براي عيادت از مادر مرتضي و سفر علي و آذر در تهران براي اينکه آذر گذشته اش را مرور کند و اينکه علي خانه يي براي خواهرش پيدا کند.
در هر دو سفر اتفاقاتي براي مسافران پيش مي آيد. مرتضي و مينا به محض رسيدن به شمال با مرگ مادر مواجه مي شوند. آذر هم با برخورد سرد بازماندگان گذشته اش مواجه مي شود. اين اتفاقات است که باعث مي شود سفر ماجرا را عوض کند. سفر انتخاب هوشمندانه فيلمنامه نويسان «کنعان» است. عموماً سفر در ادبيات چنين کارکردي دارد. در سفر اتفاقات مهمي براي شخصيت داستان رخ مي دهد و اين سفر است که مسير آينده هر شخصيت را تعيين مي کند.
ديالوگ مهم مرتضي به علي را در رستوران به ياد بياوريد. مرتضي مي خواهد با مينا به سفر برود که بتواند چند ساعتي را با مينا تنها باشد تا بتواند دوباره مثل قبل با او حرف بزند. مرتضي همه راه ها را براي اينکه بتواند مينا را متقاعد به ماندن کند امتحان کرده است. سفر به شمال به نيت ملاقات مادرش تنها راهي است که براي او باقي مانده. سفر مرتضي و مينا ناخواسته باعث مي شود علي و آذر که هر دو سابقه شکست روحي بزرگي را در زندگي داشته اند به هم نزديک شوند. اشتراک هر دو در غم بزرگ پنهاني شان باعث مي شود خيلي زود رابطه بسيار صميمانه يي بين شان ايجاد شود. زيبايي دو سفر در فيلم اين است که هر دو با هم متفاوتند. سفر مرتضي و مينا پر از اندوه و نگراني است در حالي که سفر علي و آذر فضايي بسيار دوستانه است. خيلي زود با هم احساس صميميت مي کنند. شايد بهترين لحظه يي که شکل رابطه ايجاد شده بين علي و آذر را نشان بدهد آن جايي است که آذر وقتي مي فهمد آن خانه يي که مينا همراه او به آنجا رفته خانه علي است، با عصبانيت از ماشين علي پياده مي شود و بعد که مينا با نگراني به خانه مي آيد، آذر را در حال آرايش کردن مي بيند.
سفر به عنوان آخرين راه حل برون رفت از بحران در کنعان، بهترين راه حل است؛ شيوه يي که باعث نمي شود کنعان فيلم احمقانه يي باشد. بعد از سفر است که بحران به اوج رسيده به پايان مي رسد و پايان فيلم نويد زندگي تازه يي را مي دهد يعني اينکه سفر کارکرد درست خود را در فيلم و داستان آن داشته است. ماجرا تغيير مي کند، شخصيت ها دچار تحول مي شوند و سيستم داستاني که در کل ماجرا ميل به آرامش داشت به آرامش مي رسد.
نکته ديگر در کنعان اين است که اتفاقات و سوال ها به ساده ترين شکل در خود به جواب مي رسند. ابهامات و اتفاقات دو پهلوي فيلم قبل يا بعد از خود اتفاق جوابي دارند. مخاطب مي تواند با دوباره کنار هم چيدن پازل ها به جواب برسد. عمدتاً در بحث هايي که بعد از اکران فيلم مي شود به نکته يي اشاره شده که تقريباً غيرمنطقي به حساب مي آيد. بحث غيرمنطقي اين است که به خيلي از مسائل فيلم شکلي کاملاً مبهم مي دهد. مهم ترين مساله نيز حاملگي مينا است و اينکه پايان فيلم همراه با ابهام است. اتفاقاً به نظر من به هر مساله مبهمي در فيلم در خود فيلم پاسخ داده شده است. مينا در ديدار با وکيل خود به اين سوال جواب مي دهد. وکيل از او مي پرسد چرا در اين وضعيت حامله شده و مينا مي گويد دلش به حال مرتضي سوخته است. پايان فيلم که تقريباً واضح است، مينا تصميم مي گيرد همراه مرتضي بماند. رابطه عاشقانه علي و آذر هم کاملاً شکل گرفته است. قدرت و قوت فيلم کنعان در همين نکته است که هيچ نقطه کوري در آن وجود ندارد.
به هر شکل «کنعان» فيلم بسيار مهمي در سال هاي اخير سينماي ايران است؛ فيلمي است که مي توان به عنوان يکي از مهم ترين و تاثيرگذارترين فيلم هاي دهه 80 سينماي ايران از آن ياد کرد. فيلمي آنقدر مهم در بدنه سينماي ايران که اگر در اوايل سال هاي دهه 80 ساخته مي شد مي توانست الگوي مناسبي براي توليدات ديگر قرار گيرد. البته توليدات رسمي و بدنه سينماي ايران که قصد دارند فيلم هاي خوبي باشند و هم گيشه خوبي براي تهيه کنندگان آن داشته باشند.
«کنعان» فيلم استاندارد گيشه است؛ فيلمي که کارگرداني فوق العاده يي دارد، به همراه فيلمنامه يي بي نقص. حضور ستارگان سينما هم در فيلم به بهترين شکل انجام گرفته است اما ماني حقيقي پيش از اين خودش را متعلق به سينماي جريان آزاد معرفي کرده بود. تکرار چنين موفقيتي براي حقيقي در جرياني که به آن تعلق دارد مي تواند نويد آن را بدهد که دوباره بزرگي مثل کيارستمي در سينمايمان داشته باشيم.