
گروه سياسي؛ رئيس جمهور پيشين اصلاح طلب ايران در ادامه سفر خود به اتريش و آلمان، روز گذشته در دانشگاه فرايبورگ آلمان حاضر شد تا براي نخبگان، دانشجويان و اصحاب علم و فرهنگ در باب «امتناع يا امکان گفت وگوي اسلام و غرب» به ايراد سخن بپردازد. خاتمي از روز دوشنبه سفر چهارروزه يي را به اين دو کشور اروپايي آغاز کرد. رئيس موسسه بين المللي گفت وگوي فرهنگ ها و تمدن ها سه روز در وين اقامت و ابتدا در آکادمي علوم اتريش براي تجليل از 35 سال گفت وگوي ديني - فرهنگي و مبتکر اين ايده يعني پروفسور «آندرياس بيشته» سخنراني کرد.وي سپس در دانشگاه وين حاضر شد و در جمع دانشجويان اين دانشگاه سخن گفت. (گزارش کامل سفر و سخنراني خاتمي را در صفحات 2 ، 3 و 4 ويژه نامه ضميمه بخوانيد )خاتمي روز گذشته و پس از ورود به آلمان در دانشگاه فرايبورگ نيز سخنراني کرد.رئيس دولت اصلاحات در بخش اول سخنان خود گفت؛ پرداختن به مباحث مفصل تخصصي، طبعاً متناسب با جلسه ما نيست. من در اينجا کوشش مي کنم سخناني را که به ادعا و دليل سوم امتناع، نزديک تر است بيشتر مطرح کنم و آن را بيشتر بسط دهم. چون آنچه در مجامع فرهنگي و سياسي بيشتر مطرح مي شود، سخناني از جنس همين دليل سوم است.از جمله معروف ترين آنها مطالبي بود که تحت عنوان «برخورد تمدن ها» شهرت بسيار يافت. نگاه نويسنده مقاله به اين موضوع، نگاهي تاريخي و سياسي است. مبداء تقسيمات تاريخي، سياسي و جغرافيايي او انقلاب فرانسه است. قبل از انقلاب فرانسه، اميران و شاهاني که خود را مستظهر به لطف و قدرت خداوند مي دانستند با يکديگر به مبارزه برمي خاستند، پس از انقلاب، نخست جنگ ها به نام «ملت» صورت مي پذيرفت و سپس جنگ ها رنگ ايدئولوژيک به خود گرفت؛ رنگي که تا امروز نيز باقي مانده است گرچه ادعا مي شود از تند و تيزي آن کاسته شده و کم رنگ تر شده است.با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي تقسيمات ديگري مطرح شد. اين تقسيمات بر اساس صور مختلف تمدن و توسط مولف مقاله «برخورد تمدن ها» صورت پذيرفته است. اصرار و تاکيد افراطي بر مساله هويت و رجوع به سرچشمه ها و ريشه هاي فرهنگي و تمدني، چنان است که گويي در پي اثبات صحت نظريه «برخورد تمدن ها» است. اينکه هند، مي خواهد هندو شود و روسيه به «روسيه مقدس» و مسيانيزم ارتدوکسي خود اصرار مي کند - امري که تنها رمان نويس هاي روسي مي توانستند در خيالات ادبي و سياسي خود به آن پر و بال بدهند- احياي فکر ديني و اسلامي در خاورميانه، همه تجليات گوناگون يک واقعيت سياسي است که طبعاً زبان واحدي را براي تبيين دعاوي و نظريات خود به کار مي گيرند.تمدن غرب طبق نظر مولف «برخورد تمدن ها» در مقابل هفت تمدن ديگر است که عبارتند از؛ تمدن کنفوسيوسي، اسلامي، هندو، اسلاو، ارتدوکس، امريکاي لاتيني، ژاپني و آفريقايي.بحث تفصيلي درباره اين نظريه، مطلبي نيست که من بخواهم اينجا مطرح کنم، اما اشاره من به اين مقاله از اين جهت بود که اين مقاله نيز از زمره گروه سوم قائلين به امتناع گفت وگو محسوب مي شود و چنان که ملاحظه مي کنيد، رويکرد او به اين موضوع نيز رويکردي تاريخي، مرفولوژيک، ايدئولوژيک و سياسي است. من در اينجا تنها به ذکر يک نکته در مورد اين مطلب اکتفا مي کنم و آن اين است که هيچ يک از پيش فرض هاي مولف، چه آنهايي که بالصراحه ذکر شده و چه آنهايي که مسکوت مانده است، مطالبي غيرقابل مناقشه نيست و در باب همه آنها مي توان به مباحثات نقادانه جدي دست زد.خاتمي سپس با برشمردن تغييرات جهان از قرن نوزدهم يادآور شد؛ اگر گفت وگوي ميان تمدن ها، ممتنع مي نمايد يا بسيار صعب و دست نيافتني جلوه مي کند، به دليل استواري نظريه «برخورد تمدن ها» نيست، همچنين به دليل استحکام ادله فلسفي - زبان شناختي که قبلاً به آنها اشاره کردم نيست.مشکل اين است که غرب سياسي و اقتصادي، قادر به گفت وگو با تنها عالمي که قادر به گفت وگوي مستقيم با او است، يعني عالم اسلام، نيست.
چنانکه بخش بزرگي از عالم اسلام نيز فاقد قدرت نظري و آمادگي ذهني براي چنين گفت وگويي است.چرا جهان اسلام، تنها جهاني است که مي تواند مستقيماً با غرب گفت وگو کند؟ زيرا فاصله تمدن هاي آسياي دور و آفريقايي با غرب چنان زياد است که هيچ يک، بي واسطه يک جهان مياني، نمي تواند صداي ديگري را بشنود. اينکه ايران، مسير عبور سياحان اروپايي به آسياي دور، چين و هند بوده است، تنها نکته يي تاريخي و جغرافيايي مربوط به گذشته نيست. امروز با هواپيما مي توان ظرف چند ساعت از اروپا به دورترين نقطه در آسيا سفر کرد، اما طي طريق از اروپا به جنوب آسيا، مستلزم کشف زبان گفت وگو ميان اين دو نيست. هر گفت وگوي حقيقي از آنجايي که موجب گشايش جهاني فروبسته بر ما مي شود، موجب پيدايش شديدترين و عميق ترين لذت هاي قابل تصور است. اما لذت مستي ناشي از شراب چهل ساله، تنها از شرابي حاصل مي شود که چهل سال عمر دارد. از امشب براي فردا نمي توان شراب چهل ساله ساخت. غرب بنا بر دلايل سياسي، مدتي سعي کرد با اعراض از عالم اسلام، مستقيماً با چين، هند و ساير ملت هاي آن مناطق گفت وگو کند. البته اين کوشش بي اجر نمانده است. بزرگ ترين هند و چين شناسان جهان، فرانسوي ها، آلمان ها، انگليسي ها و امريکايي هستند. اما اين شناخت، تنها در سطح نخبگان باقي مانده و باقي خواهد ماند ولي گفت وگويي که موجب جريان يافتن هواي تازه در فرهنگ غرب شود و اين هواي تازه عموميت پيدا کند، چنانکه تنها ملک طلق چين شناسان و هندشناسان و شرق شناسان نباشد، گفت وگو با عالم اسلام است. علت اين امر نيز واضح است. براي گفت وگوي غيرتخصصي که رواج عام فرهنگي پيدا کند ما نيازمند زبان مشترک هستيم. اين زبان، نمي تواند تخصصي باشد. از طرف ديگر، چنانکه نمي توان شراب چهل ساله را يک شبه ساخت، زبان که ذاتاً حقيقتي تاريخي است و در طول اعصار و قرون، کم کمک در دل و جان مردمان مي نشيند، محتاج تاريخ و زمان است. اينکه مردم در امريکا و اروپا در سطح وسيعي، خيام و حافظ و سعدي و فردوسي را مي شناسند، اينکه ترجمه هاي اعجاب آوري از شاعران و متفکران ايراني در زبان هاي گوناگون اروپايي موجود است، اين حقيقت، تنها نتيجه يک عزم سياسي نبوده است که امروز با عزم سياسي ديگري بتوان آن را نابود کرد. حتي اگر چنين عزمي وجود داشته باشد و به اجرا درآيد، نتيجه يي جز محروم کردن مردمان فرهيخته در غرب از ادبيات و شعر و هنر نيست.وي سپس عناصر اصلي زبان مشترکي که به آن اشاره داشت را برشمرد؛ «الف) يونان. ب) مسيحيت، يهوديت و اسلام. اين سه دين توحيدي بزرگ، داراي بيشترين عناصر مشترک فکري و ايماني هستند. تئولوژي مسيحي از تئولوژي يهودي متاثر است و تئولوژي اسلامي از تئولوژي يهودي و مسيحي. چنانکه در دوره ديگري و پس از رشد کلام و فلسفه اسلامي، متکلمان و فيلسوفان بزرگ غربي، از متفکران و فيلسوفان اسلامي متاثر شده اند. ج) اسطوره و زبان. زبان ما جزء زبان هاي معروف به زبان هاي هند و اروپايي است. اين امر موجب مي شود بسياري از اساطير ما، ريشه واحدي داشته باشند.» خاتمي ادامه داد؛ نکته مهم ديگري که در اينجا بايد مورد توجه واقع شود اين است که ريشه هاي مشترک درخت فرهنگ و دانش ملل غربي يعني ميراث يوناني، لاتيني و يهودي- مسيحي غرب، الزاماً موجب پديد آمدن آثار همگون و يکنواخت نشده است. اين عدم تطابق کامل در آثار بزرگ فکري و فرهنگي غرب، بدان حد است که بايد در استناد به واقعيت تاريخي و فرهنگي واحدي به نام «غرب» بسيار محتاط باشيم. گرچه با چشم پوشي از ديگر ويژگي هاي غربيان و با توجه به وجوه اشتراک متعدد ميان ايشان، شايد مجاز باشيم از واقعيتي مستمر در طول دو هزار و پانصد سال تمدن بشري به نام «غرب» سخن بگوييم ولي همزمان و در عين حال نبايد تکثر موجود در اين امر کلي واحد را مورد غفلت قرار بدهيم.غرب وحدتي دارد که با کثرت تعارض ندارد و اين حقيقت در مورد «شرق» نيز با وضوح بيشتري صادق است. بدان اندازه که بعضي گفته اند «شرق» در واقع چيزي جز اختراع غرب نيست؛ اختراعي که غربيان به آن محتاج بودند تا به کمک آن براي خود هويت واحد و ماهيت يگانه يي فراهم آورند. به نظر مي رسد اين نظريه نيز خالي از افراط نيست، ولي بي ترديد اروپا، به مثابه حقيقتي فلسفي، فرهنگي و هنري، بهره بيشتري از وحدت و بنابراين واقعيت دارد تا غرب.به گزارش روابط عمومي موسسه بين المللي گفت وگوي تمدن ها خاتمي در بخش پاياني سخنان خود اظهار داشت؛ به هر حال حوزه هاي تفکر غيرغربي - از جمله حوزه تفکر اسلامي- امروز اگر بخواهد سخن بگويد، بايد هم خود را صرف ساخت و پرداخت زباني بکند که با آن زبان بتواند با جهان مقهور تکنيک گفت وگو کند. اين زبان کاملاً معدوم نيست، ولي هنوز چندان نباليده است که بتواند بي تزلزل و آشکارا معاني و مفاهيم موجود در ريشه هاي خود را «بازسازي» کرده و به کار ببندد.گفت وگوي ميان اسلام و مسيحيت براي يافتن چاره يي درخصوص اين مشکل، مي تواند بي اندازه مفيد و اميدبخش باشد. اين گفت وگو فرصت مغتنمي براي مسلمانان است، زيرا آنها مي توانند از تجارب چند قرن مواجهه مسيحيت با علم جديد، فلسفه جديد و مناسبات اجتماعي و فرهنگي جديد بهره گيرند و آزموده را باز نيازمايند، زيرا آن تجربه، تجربه بسيار سخت و خونيني بود که غرب بدان گرفتار آمد. از جنگ هاي 30 ساله، جنگ هاي متعدد کاتوليک ها و پروتستان ها، در اوايل دوره جديد گرفته تا فجايع زيست محيطي، ميل سيطره برجهان و تبديل همه عالم به موادي براي بهره بيشتر اقليتي قدرتمند و در نتيجه فقر گسترده اکثريتي محروم، همه اينها تجارب تلخ و سختي بود که ديگران نبايد آنها را تکرار کنند.نهايتاً مي خواهم بگويم با پذيرش وحدت روح بشري و با تکيه بر اصول اخلاقي عام و روشني که ضامن زندگي صلح آميز و عادلانه انسان مي شود، ما بايد اميدوار و بانشاط براي رفع هرگونه ظلم و تبعيض، به يکديگر اعتماد کنيم و يکديگر را ياري رسانيم. سخن زيباي قرآن که گوته متفکر و شاعر بزرگ آلماني، به زيباترين وجه آن را ترجمه کرده است بهترين کلامي است که در اين بحث مي توان به آن استناد کرد؛و لله المشرق و المغرب.