سه شنبه، 7 آبان 1387 - شماره 1805
   
 
صفحه نخست :: هفته نامه :: صفحه آخر
آيا نيکبخت محبو ب ترين بازيکن ايران است
ما سوپراستارش کرديم

محمدوالا يزداني

انتخاب عليرضا نيکبخت واحدي براي قرارگرفتن در ليست محبوب ترين بازيکن جهان به عنوان نماينده ايران مي تواند نگاه هاي متفاوتي را به همراه داشته باشد. طبق گفته مسوول وب سايت جهاني تاريخ و آمار فوتبال (IFFHS) دليل انتخاب نيکبخت بازي کردن مهدوي کيا، نکونام و کريمي در آن مقطع و خارج از ايران بوده است اما سوال اصلي اينجاست که چرا از بين تمام بازيکنان شاغل در فوتبال ايران او در اين ليست قرار گرفته است؟ شايد بتوان جواب اين سوال را با نگاه کردن به ديگر نام هاي حاضر در اين ليست پيدا کرد. ديدن نام هايي چون تورس، توتي، دکو، روبينيو، کريستيانو رونالدو، رونالدينيو، رائول، بالاک و... در نوع خود جالب توجه است اما ديدن نام عليرضا نيکبخت واحدي عجيب تر از آن چيزي است که بتوان به راحتي از کنار آن گذشت. از ديد جامعه شناختي، محبوبيت فوتباليست ها در کشورهاي مختلف دلايل متفاوتي دارد.

يک بازيکن به خاطر تکنيک منحصربه فردش محبوب مي شود مثل رونالدو و رونالدينيو. يکي به خاطر شخصيت کاريزماتيک اش مثل بالاک. يکي چون اسطوره باشگاهش مي شود، به محبوبيت فوق العاده يي مي رسد مثل توتي و رائول.

اما واقعاً نيکبخت در کدام يک از طبقه بندي هاي زير قرار مي گيرد؟ او نه شخصيتي کاريزماتيک دارد، نه تکنيکش خارق العاده است و نه به باشگاهي تعصب داشته است. دليل محبوبيت او در يک کلمه خلاصه مي شود؛ حاشيه. حاشيه صرفاً در اتفاقات فراتر از خط قرمز هاي اجتماعي خلاصه نمي شود. به جرات مي توان گفت نيکبخت از نظر بسياري از دخترها و پسرهاي جوان يکي از خوش تيپ ترين مردان ايراني به حساب مي آيد؛ چهره و تيپش کاملاً به روز است و هر حرکتي که در راستاي مد صورت مي گيرد را مو به مو دنبال مي کند و ويژگي هايي دارد که مي تواند در جامعه ايران او را تبديل به سوپراستار کند. در جامعه سنتي ما که با توجه به عقايد مذهبي مان، خط قرمزهايي کاملاً موجه دارد، فضا براي دو قشر باز مي شود؛ بازيگران و فوتباليست ها.

فوتبال و سينما دو سرگرمي خاص جوانان است و در اين دو فضا است که آنها مي توانند خستگي، استرس و فشارهاي روزانه را خالي کنند. گرچه سينما اين قابليت ها را به طور کامل در دل خود ندارد. «سينماروي» پديده يي شيک در ايران به حساب مي آيد اما فوتبال و ورزشگاه هايش بهترين جا براي وقوع اين پديده هاست. به همين دليل حرکت فوتباليست ها به خصوص بازيکنان پرسپوليس و استقلال زير ذره بين قرار مي گيرد و ويژگي هايشان تبديل به الگو مي شود. نيکبخت در ابومسلم پديده بود، در استقلال ستاره شد و در پرسپوليس، سوپراستار اين باشگاه لقب گرفت. حاشيه سازي از زندگي حرفه يي و شخصي اش در افزايش محبوبيت او نقش بسياري دارد و اينجا است که پديده علاقه دختران و پسران جوان به او بيشتر مي شود.

خيلي از آنها حاضرند براي يک عکس يادگاري، امضا و حتي يک سلام خشک و خالي خودشان را به در و ديوار بزنند و اين ايراد جامعه ما است. ستاره ها در فوتبال و سينما به بالاترين نقطه شهرت و محبوبيت مي رسند و روشنفکران و دگرانديشان حوزه هاي فرهنگ و هنر به دلايلي گمنام و ناشناخته باقي مي مانند. شايد براي مثال بتوان آرژانتين و مارادونا را مثال زد. در آخرين فيلم مستندي که امير کاستاريکا از مارادونا ساخته، صحنه هايي مي بينيم که باور مي کنيم در جامعه يي چون آرژانتين (با وجود داشتن نويسنده بزرگي چون خورخه بورخس)، «ال ديه گو» تبديل به رب النوع مي شود و خيلي ها او را تا حد پرستش هم بالا مي برند. وقتي ساختار جامعه درست باشد، ستاره ها تا حد پرستش نمي رسند. به ايتاليا نگاه کنيد، دل پيرو، نستا، مالديني، برگومي و بسياري از ديگر فوتباليست ها محبوبند اما هرگز محبوبيت شان «حاشيه يي» نيست. نيکبخت بازيکن خوبي است اما سوپراستار است چون جامعه ايران او را به اين نقطه رسانده است.

کافه رسانه
اين آلبوم را از فروشگاه هاي مجاز دانلود کنيد
محمداسماعيل حق پرست

«براي حفظ حقوق خواننده اين آلبوم را از فروشگاه محصولات فرهنگي خريداري کنيد.» اين پيامي است که اين روزها علاقه مندان به محسن چاوشي که عادت کرده بودند چهار آلبوم قبل اش را که مجوز نداشت از اينترنت دانلود کنند، دريافت مي کنند. بسياري از سايت هاي معروف دانلود موسيقي در ايران با حذف لينک دانلود يک شاخه نيلوفر از کاربران خودشان خواسته اند که نسخه اصلي اين محصول را تهيه کنند. وبلاگ نويسان معروف حوزه موسيقي و دانلود نيز اين روزها پرکار شده اند و همراه با معرفي اين آلبوم از همه خواسته اند به هيچ عنوان اين آلبوم را دانلود نکنند و نسخه اصلي آن را تهيه کنند.

نکته جالب تر واکنش کاربران وب سايت بالاترين است که با راي منفي خود در زمان کوتاهي لينک دانلود اين موسيقي را از روي اين سايت حذف کردند. ايجاد باورها و موج هاي مشترک در وبلاگستان و فضاي مجازي ما در برابر مسائل فرهنگي بارها تکرار شده است. به نظر مي رسد کاربران اينترنت فارسي به قابليت تاثيرگذاري خود بر فضاي واقعي به خوبي پي برده اند و از اين پتانسيل به خوبي استفاده مي کنند. استفاده از لوگوهاي حمايتي و مثلثي، بازي هاي وبلاگي و محيط هاي مجازي که اجتماع همباوران را شکل مي دهد که از عادت هاي وبلاگ گران ايراني شده، در همين راستا است.
به بهانه نخستين باران جدي پاييزي
ببار اي بارون ببار
علي رنجي پور

شايد کمي دير شده بود، اما سرانجام يکشنبه صبح تا شب نخستين باران جدي پاييزي تهران را به باد باريدن گرفت، بلکه جان بي قرار بي شمار مردماني که در انتظار نخستين نشانه هاي سخاوت آسماني، چشم به بالا دوخته بودند، ولو اندکي قرار گيرد.

آري توده هاي متراکم ابرهاي پاييزي سواي فعل و انفعالات فيزيکي و شيميايي که در تراز مياني جو زمين ميان جريان هاي پرفشار و کم فشار درمي گيرد، سرانجام دست از خست برداشته و ساعاتي مهار شهر غبارگرفته ما را به دست گرفتند و شستند از قامت گردگرفته اش غبار روزمرگي و تکرار را؛ پنجره ها را، ديوارها را، نماي سنگي و آجري بي نظم و قاعده خانه ها را، ماشين ها را، آسفالت کف خيابان ها را و موهاي مرتب و شانه زده و صورت هاي اصلاح شده و مرتب را، روسري ها و چادرها و مانتوهاي کوتاه و بلند را و... که همه بي ترس خيس شدن و چون موش آب کشيده در موضع ضعف قرار گرفتن تن به باران داده بودند و جان به او سپرده.

شايد لحن يادداشت ما زياد شاعرانه باشد، اما چه باک که باران براي شاعران چيزي فراتر از امور عادي است؛ نشانه يي قاطع و بي تخفيف بر رهايي از روزمرگي و تکرار خيلي از چيزهايي که ذهن حساس و روح لطيف شاعر را هر روز در هجوم بي رحمانه خود مي خورد و مي خراشد؛ تهران يکشنبه شب، تهران يکنواخت هميشگي نبود. برف پاک کن ماشين ها بعد از مدت ها به کار افتاده بودند. راننده ها در سبقت از يکديگر مثل بقيه شب ها جدي نبودند. شايد جانب احتياط را رعايت مي کردند. اما خيلي ها هم بودند که دل شان به اين خوش بود که بيشتر در معرض مستقيم لطف لايه ابر پاييزي باشند تا توي خانه گوش به آهنگ ترق ترق برخورد قطرات آب با کانال کولر بسپارند... شايد شما هم يکشنبه شب تجربه کرده باشيد، تا نيمه شب راندن روي آسفالت خيس خيابان هاي تهران را و گوش و دل و جان سپردن به ترانه «باران» علي معلم و صوت ملکوتي شجريان و موسيقي بي نظير کيهان کلهر را. آخ نمي دانيد که چه حالي داشت. «دلا خون شو خون ببار/ بر کوه و دشت و هامون ببار/ به سرخي لباي سرخ يار/ به ياد عاشقاي اين ديار/ به داغ عاشقاي بي قرار اي بارون/ ببار اي بارون ببار/ با دلم گريه کن خون ببار/ در شباي تيره چون زلف يار/ بهر ليلي چو مجنون ببار اي بارون...»
آلماني هاي فوتبال ما
مهدي رستم پور

پزشکي که پس از معاينه چخوف نااميدانه از اتاقً بيمارً محتضر بيرون رفت، در را که بست، فقط از اتاق خارج نشد، او از تاريخ هم بيرون رفت. ديگر هيچ جا نامي از او برده نشد و ردي از حضورش به جا نماند. اگر چخوف ساعتي بعد جان داد، طبيب را از همان لحظه خروج از اتاق بايد مرده دانست، غير از يورگن گده که مدتي در ازبکستان دستيار حيدراف بود و صلاح خودش هم هست که آن سابقه کاري و نام آن مربي ازبک را از پرونده سوابق اش حذف کند، بقيه مربيان آلماني که طي20 سال اخير به ايران آمده اند، هنگام خروج، نه فقط از ديار ما که از گردونه فوتبال جهان هم بيرون افتاده اند.

کم نيستند آلماني هاي اول گمنام و بعداً بدنام در فوتبال ما. هلموت کوزمل زمستان سال 1368 آمد. روزهاي رکود ورزش ايران بود و در گزارشي که برنامه ورزش و مردم پخش کرد، گويا مردم بدشان نمي آمد يک آلماني با هر اسم و رسمي که باشد روي نيمکت تيم ملي بنشيند. 20 روزي هم ماند و خدا را شکر به توافق نرسيد، از ايران رفت تا علي پروين سرمربي تيم ملي شود. با رفتنش خدمت بزرگي به فوتبال ايران کرد و مزاحم فتح بازي هاي آسيايي پکن نشد. اما هانس ديتر اشميت اين لطف را از پرسپوليس دريغ کرد. زياد نگذشته، پنج سال پيش با ژست هاي يک مستشار نظامي روي نيمکت پرسپوليس مي نشست اما امروز هواداران پرسپوليس هيچ خاطره يي از او ندارند. پيداست در پرسپوليس، از دوران سرمربيگري راينر سوبل نيز خاطره يي به جا نخواهد ماند جز ستايش هاي غلوآميزي که از علي پروين انجام مي داد و بعداً معلوم نشد که دقيقاً چقدر از آن خاکساري ها را بايد مرتبط با لغزش در ترجمه دانست.

ارنست ميدن دروپ مربي سرشناسي بود. سال ها سابقه در بوندس ليگا داشت. فرتوت و کهنسال هم نبود. حداقل اين يکي حق داشت سر از معماي آن تعميرکار سبيلوي کارخانه تراکتورسازي براشوف در روماني در بياورد که آنجا ساير تعميرکاران کارخانه را تمرين مي داد. واسيلي گوجا براي ارتقاي کيفيت تراکتورهاي ايراني به تبريز آمد اما يک اتفاق، او را به زمين چمن کشاند تا فاتح قلب هاي فوتبال دوستان آذري شود و کريم باقري، سيروس دين محمدي، حسين خطيبي، علي باغميشه و... را تحويل فوتبال ايران بدهد. آن تکنسين تراکتور سر از مکانيسم فوتبال ايران درآورد اما ارنست وا داد. مثل برند کراوس در پگاه رشت و رولند کخ در استقلال.

نچسب تر از همه اينها آگون کوردس بود؛ تجسم ناکارآمدي. در آن بازي نحس تدارکاتي تيم ملي اميد در ويتنام، وقتي علي کريمي با مشت زد توي صورت تورو کاميکاوا داور ژاپني تا يک سال از حضور در مسابقات باشگاهي و ملي محروم شود، همين کوردس روي نيمکت نشسته بود. آمده بود که تيم اميد را نااميد کند. گويا ماموريت او با محروميت کريمي خاتمه پيدا کرد. بعيد به نظر مي رسد در بدبيني نسبت به ما ايرانيان، مربي ديگري مثل کوردس به ايران بيايد. آن اميدها از مقدماتي بارسلون تا همين پکن، نااميدترين تيم اميد تمام دوران ها هستند. رکورد تغيير مربي را هم شکستند. از حاجي انور پديچ بوسنيايي تا آگون کوردس آلماني دست به دست شدند و به المپيک سيدني هم نرسيدند.

سرنوشت پي ير ليت بارسکي غم انگيزتر از تمام آن آلماني هاي اخراجي يا مستعفي بود. او بي خبر از ايران گريخت؛ همان کاري که محمد مومني و سهراب بختياري زاده با ارزروم اسپور کرده بودند. مديرعامل باشگاه سايپا که مي گفت سوابق اخلاقي و رفتاري ليت بارسکي را مطالعه کردم، عذر اين مربي را به خاطر سوءرفتار و اخلاق غيرحرفه يي اش خواست. ليت بارسکي در رفت و احتمالاً در هم پشت سرش بسته شد که به اين زودي ها مربيان آلماني، راهي به اين فوتبال نداشته باشند.

مخالفان حضور مربيان آلماني، ضمن تاکيد بر شرح فوق مي گويند، آنها با فرهنگ فوتبال ما سازگاري ندارند. نحوه برقراري ارتباط با ايرانيان را نمي دانند. فوتبال ما نبايد ملعبه دلالان و مترجم نماهايي باشد که از پشت آسياب هاي شهرستان بادن بادن و دهکده هاي آخن، مربي کشف مي کنند. موافقان حضور اين مربيان نيز مي پرسند، «فرهنگ فوتبال ما» ديگر چه صيغه يي است؟ چطور ژاپني ها، کامروني ها، کره يي ها يا همين خليج فارسي ها از افق هاي متفاوت فرهنگي دم نمي زنند؟ سر وقت نيامدن بازيکن 400 ميليوني به تمرينات، چه ربطي به «روحيات خاص ما ايرانيان» دارد؟ شايد تعريف دقيق سنت فوتبال ايراني، همان جمله تاريخي در بين دو نيمه باشد که والدير ويرا راحداقل براي يک ماه، محبوب ترين مرد اين ملت کرد؛ برويد و هر طور عشق تان است، بازي کنيد.
عناوين اين صفحه
ما سوپراستارش کرديم
اين آلبوم را از فروشگاه هاي مجاز دانلود کنيد
ببار اي بارون ببار
آلماني هاي فوتبال ما

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام