
محمدوالا يزداني
انتخاب عليرضا نيکبخت واحدي براي قرارگرفتن در ليست محبوب ترين بازيکن جهان به عنوان نماينده ايران مي تواند نگاه هاي متفاوتي را به همراه داشته باشد. طبق گفته مسوول وب سايت جهاني تاريخ و آمار فوتبال (IFFHS) دليل انتخاب نيکبخت بازي کردن مهدوي کيا، نکونام و کريمي در آن مقطع و خارج از ايران بوده است اما سوال اصلي اينجاست که چرا از بين تمام بازيکنان شاغل در فوتبال ايران او در اين ليست قرار گرفته است؟ شايد بتوان جواب اين سوال را با نگاه کردن به ديگر نام هاي حاضر در اين ليست پيدا کرد. ديدن نام هايي چون تورس، توتي، دکو، روبينيو، کريستيانو رونالدو، رونالدينيو، رائول، بالاک و... در نوع خود جالب توجه است اما ديدن نام عليرضا نيکبخت واحدي عجيب تر از آن چيزي است که بتوان به راحتي از کنار آن گذشت. از ديد جامعه شناختي، محبوبيت فوتباليست ها در کشورهاي مختلف دلايل متفاوتي دارد.
يک بازيکن به خاطر تکنيک منحصربه فردش محبوب مي شود مثل رونالدو و رونالدينيو. يکي به خاطر شخصيت کاريزماتيک اش مثل بالاک. يکي چون اسطوره باشگاهش مي شود، به محبوبيت فوق العاده يي مي رسد مثل توتي و رائول.
اما واقعاً نيکبخت در کدام يک از طبقه بندي هاي زير قرار مي گيرد؟ او نه شخصيتي کاريزماتيک دارد، نه تکنيکش خارق العاده است و نه به باشگاهي تعصب داشته است. دليل محبوبيت او در يک کلمه خلاصه مي شود؛ حاشيه. حاشيه صرفاً در اتفاقات فراتر از خط قرمز هاي اجتماعي خلاصه نمي شود. به جرات مي توان گفت نيکبخت از نظر بسياري از دخترها و پسرهاي جوان يکي از خوش تيپ ترين مردان ايراني به حساب مي آيد؛ چهره و تيپش کاملاً به روز است و هر حرکتي که در راستاي مد صورت مي گيرد را مو به مو دنبال مي کند و ويژگي هايي دارد که مي تواند در جامعه ايران او را تبديل به سوپراستار کند. در جامعه سنتي ما که با توجه به عقايد مذهبي مان، خط قرمزهايي کاملاً موجه دارد، فضا براي دو قشر باز مي شود؛ بازيگران و فوتباليست ها.
فوتبال و سينما دو سرگرمي خاص جوانان است و در اين دو فضا است که آنها مي توانند خستگي، استرس و فشارهاي روزانه را خالي کنند. گرچه سينما اين قابليت ها را به طور کامل در دل خود ندارد. «سينماروي» پديده يي شيک در ايران به حساب مي آيد اما فوتبال و ورزشگاه هايش بهترين جا براي وقوع اين پديده هاست. به همين دليل حرکت فوتباليست ها به خصوص بازيکنان پرسپوليس و استقلال زير ذره بين قرار مي گيرد و ويژگي هايشان تبديل به الگو مي شود. نيکبخت در ابومسلم پديده بود، در استقلال ستاره شد و در پرسپوليس، سوپراستار اين باشگاه لقب گرفت. حاشيه سازي از زندگي حرفه يي و شخصي اش در افزايش محبوبيت او نقش بسياري دارد و اينجا است که پديده علاقه دختران و پسران جوان به او بيشتر مي شود.
خيلي از آنها حاضرند براي يک عکس يادگاري، امضا و حتي يک سلام خشک و خالي خودشان را به در و ديوار بزنند و اين ايراد جامعه ما است. ستاره ها در فوتبال و سينما به بالاترين نقطه شهرت و محبوبيت مي رسند و روشنفکران و دگرانديشان حوزه هاي فرهنگ و هنر به دلايلي گمنام و ناشناخته باقي مي مانند. شايد براي مثال بتوان آرژانتين و مارادونا را مثال زد. در آخرين فيلم مستندي که امير کاستاريکا از مارادونا ساخته، صحنه هايي مي بينيم که باور مي کنيم در جامعه يي چون آرژانتين (با وجود داشتن نويسنده بزرگي چون خورخه بورخس)، «ال ديه گو» تبديل به رب النوع مي شود و خيلي ها او را تا حد پرستش هم بالا مي برند. وقتي ساختار جامعه درست باشد، ستاره ها تا حد پرستش نمي رسند. به ايتاليا نگاه کنيد، دل پيرو، نستا، مالديني، برگومي و بسياري از ديگر فوتباليست ها محبوبند اما هرگز محبوبيت شان «حاشيه يي» نيست. نيکبخت بازيکن خوبي است اما سوپراستار است چون جامعه ايران او را به اين نقطه رسانده است.