سه شنبه، 7 آبان 1387 - شماره 1805
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه نخست
گفت وگو با سعيد فائقي
درتدوين اساسنامه شيطنت کردم

 

گروه ورزش،اميرحسين ناصري؛دستانش را جلو مي آورد و مي گويد؛ «به آقاي هاشمي طبا گفتم اين کار را نکن. همان کاري که غفوري فرد با شما کرد، شما با محلوجي نکن. گفتم يک روزي همان طور شما را برمي دارند. متاسفانه توجه نکرد و در انتخابات قبلي ديديد که چطور و با چه شيوه يي نگذاشتند که انتخاب شود.» سعيد فائقي هيچ گاه از گفتن جمله «اشتباه کردم» ترسي ندارد. او بارها مقابل دوربين هاي تلويزيوني اين جمله را تکرار کرده است. گفت وگو تمام شده است و من، گمان مي کنم چه بي پروا صحبت کرده است. چه راحت برخي حقايق تاريخي را در مورد انتخابات کميته ملي المپيک بازگو کرده است اما... ضبط صوت را که خاموش مي کنم، حقايق تلخ و تلخ تر مي شود. از انتخابات چهار سال پيش مي گويد، از اينکه برخي اعضاي مجمع چگونه در ظاهر از کسي حمايت کردند و در عمل به فرد ديگري راي دادند. گفت وگو تمام شده است و او دستانش را جلو آورده و از برخي حقايق پشت پرده انتخابات امروز مي گويد. از تلاش براي حفظ کرسي مهم IOC (کميته بين المللي المپيک) که با چه ترفندهايي عقيم مانده است. از نامه نگاري ها مي گويد و احتمال شکست مجدد علي آبادي در انتخاباتي ديگر. گفت وگو تمام شده است و از ساختمان خارج مي شوم. در تمام طول مسير بازگشت به ساختمان روزنامه اعتماد، به اساسنامه يي فکر مي کنم که براساس آن بسياري از اتفاقات انتخابات امروز و چهار سال پيش رخ مي دهد. به پايان گفت وگو که او دستانش را جلو آورد و گفت؛ «مي دانستم سنگيني کاري که ما کرديم يک روز گريبان مان را مي گيرد.» (در تنظيم اين گفت و گو ميمنت مژده همکاري کرده است.)

---

-هميشه در مورد انتخابات کميته ملي المپيک بحث هايي بوده است ولي اين بار با حضور علي آبادي و سروصداي زيادي که موافقان و مخالفان او دارند، اين انتخابات بعد رسانه يي اش نسبت به دوره هاي قبل بيشتر بوده است، چرا؟

مساله انتخابات، مساله يي فراگير است، اما متاسفانه ما در اين بخش دچار کمبود توسعه يافتگي فرهنگي هستيم، در واقع ما يک فقر دانايي و حقوق شهروندي در جامعه داريم و شما نه تنها در اين انتخابات بلکه در هر انتخاباتي دچار چالش هاي جدي مي شويد. به طور مثال در مهم ترين انتخابات اين مملکت که انتخابات رياست جمهوري است تا يک گروه کوچک که براساس اساسنامه يي بخواهند چند نفر را انتخاب کنند، کشمکش ها و چالش هاي فراواني مي بينيد و به عقيده من اين کم توسعه يافتگي است که حاصل يک نگاه و حاکميت استبدادي است که ساليان سال از گذشته تا به امروز بوده است. به طور مثال ما يک گام را در جهت آزادي به عنوان انقلاب مشروطيت برمي داريم ولي صدسال از مشروطيت گذشته و هنوز آن گام به فرجام مناسبي (همانند ساير کشورها) نرسيده است.



به نظر من، ما يک مشکل فرهنگي جدي داريم که اگر ريشه يابي کنيد متوجه مي شويد ما اينها را از بيرون گرفتيم و چون از بيرون آمده اند در وجود ما نهادينه شده اند. در اين انتخابات هم نگاه و نظرهاي متفاوتي وجود دارد که همين تفاوت ها به يکسري چالش هاي متضاد و متواحد تبديل شده است و اين مشکل اساسي ما است. اگر اين بحث را بخواهم در ورزش جلو ببرم مي توانم بگويم که «با توجه به مطالعه تطبيقي که ما انجام داده ايم، متوجه شديم آنچه در جهان مرسوم است (در همه موارد) حاکميت عقل جمعي است اما ما در اين کشور يک فردي را در راس قرار داده ايم (در ورزش) که هر تصميمي خواست بگيرد و سايرين اطاعت کنند. اما در گذشته تلاش کرديم که فدراسيون هاي مان را با فدراسيون هاي دنيا مطابقت دهيم و علت آن هم مسائلي بود که کم کم برايمان پيش مي آمد، به اين خاطر که دنيا نظر جمعي را مي پذيرفت ولي در ايران يک نفر تصميم مي گرفت، آنها پيگير مي شدند که اين تصميم از کجا نشات گرفته است؟... اگر از جلسه جمعي صورتجلسه يي مي بود به آنها ارسال مي کرديم، اگر آنها مي پذيرفتند که خب، در غير اين صورت اعتراضات باقي مي ماند و مي توانست چالش هاي جدي تري را براي ما به وجود بياورد.»

-پس مشکلات ما فقط در مورد فوتبال نبوده است.

نه. اين روش کليه فدراسيون هاي بين المللي بود و ما هميشه مجبور بوديم برگه يي را دسته جمعي امضا و به مجمع ارائه کنيم زيرا بلافاصله تصميم گيري ها از طريق کميته المپيک به مقامات بالايي کميته بين المللي المپيک اعلام مي شد.

متاسفانه همان ضعف بعد فرهنگي در کميته ملي المپيک از سال ها قبل مشهود بود، يک تغيير در راس رياست سازمان موجب چالش هاي اساسي شد. در آن زمان من رئيس فدراسيون وزنه برداري بودم. رئيس وقت سازمان تربيت بدني(دکتر غفوري فرد) مي گفت ايشان (هاشمي طبا) بايد از سمت شان عزل شوند. آقاي هاشمي طبا هم در جلسه مجمع گفت؛«من در همه موارد نظر رياست سازمان را رعايت مي کنم»، يعني هماهنگي خود را با آنها اعلام کرد، اما رياست سازمان گفت که نه، اصلاً ما مي خواهيم خودت نباشي.

-آقاي هاشمي طبا چه سابقه يي داشتند؟ به هر حال ايشان در دوره آقاي غفوري فرد رئيس سازمان بودند ولي پيش از آن هيچ ارتباطي ميان ايشان و ورزش نبود.

آقاي هاشمي طبا علاوه بر روحيه ورزشي يک روحيه فرهنگي و هنري هم داشتند مثلاً در حسينيه ارشاد با يک گروه تئاتر همکاري مي کردند يا اينکه اوايل انقلاب بود که ايشان موسسه يي با نام «آيت فيلم» به همراه ديگر دوستان شان داشتند و در آن کار هنري مي کردند. در ورزش هم ايشان زمان دانشجويي خود واليبال بازي مي کردند و وقت براي ورزش مي گذاشتند. به نظر من نقطه اتصال ايشان به ورزش از دوره آقاي موسوي (نخست وزير وقت) شکل گرفت. آقاي هاشمي مشاور نخست وزير در طرح هاي مهم انقلاب بودند و در همان دوران به دلايل علاقه مندي هاي شخصي در جلسه ها از ورزش دفاع مي کردند و همين مساله موجب شد ايشان يک راهي پيدا کنند تا در کميته ملي المپيک حضور پيدا کنند و به نظر من اوضاع کميته ملي المپيک در آن زمان و پس از حضور هاشمي طبا بسيار شکوفا شد. ما يک سند به عنوان نهضت المپيک و يک منشور المپيک داريم، آقاي هاشمي طبا با فعاليت هاي خود در کميته ملي المپيک، مجموعه راکد المپيک را به يک مجموعه پويا تبديل کرد و اين به لحاظ منشور المپيک بسيار حائز اهميت بود، مساله بعدي در منشور المپيک خدمت به صلح جهاني بود که از آقاي هاشمي طبا خاطره يي در رابطه با اين مساله دارم. يک دريانورد اسپانيايي به دلايل آن روزها(اواسط دهه شصت شمسي) در ايران بازداشت بود، در آن روزها آقاي سامارانش رئيس IOC مسافرتي به ايران داشت.

او به دليل اسپانيايي بودنش از هاشمي طبا خواست که مشکل اين دريانورد را حل کند. من يادم هست که در اين خصوص آقاي هاشمي با حفظ قوانين و مقررات کشور حرکت هايي را در آن زمان انجام داد که اين حرکت ها از نظر آقاي سامارانش خدمت به صلح جهاني و نزديک شدن ملت ها به هم بود. در همان جا سامارانش پيشنهاد کرد آقاي هاشمي طبا عضو IOC شوند. قبل از انقلاب برادر شاه (غلامرضا پهلوي) عضو IOC بود اما بعد از انقلاب چنين موقعيتي براي ايران پيش نيامده بود.

-اين اتفاقات مربوط به دوره اول رياست آقاي هاشمي طبا در کميته ملي المپيک در اواخر دهه 60 و اوايل دهه 70 بود؟

بله، همان دوره اول... اواخر دهه 60 مي شد، در هر صورت رئيس سازمان وقت درخواست عزل آقاي هاشمي طبا را کردند اما براساس اساسنامه، رئيس سازمان نمي توانست اختيار جابه جايي رئيس کميته ملي المپيک را داشته باشد، در نتيجه موضوع تبديل به يک مناقشه بزرگ شد. پس از آن به طور مرتب مجمع تشکيل مي شد و امضا جمع مي کردند که بتوانند آقاي هاشمي را عوض کنند اما نمي شد و خلاصه کار به جايي کشيده شد که شخص رئيس جمهور (هاشمي رفسنجاني) به صورت دوستانه از آقاي هاشمي طبا تقاضاي استعفا کردند و ايشان هم استعفا دادند، تا اينکه آقاي هاشمي طبا رئيس سازمان شدند و اتفاقاً جايگزين آقاي غفوري فرد هم شدند. اما بحث جايگاه ايران بر سر جاي خود و بدون نتيجه باقي ماند، آقاي هاشمي طبا به عنوان رياست سازمان فعاليت هاي خود را شروع کردند و با نوشتن و تاليف کتاب هاي متعدد سعي کردند ورزش را از لحاظ ساخت و ساز توسعه دهند و همين مساله موجب علاقه مندي بيشتر بين ايشان و سامارانش شد. به هر حال زمان گذشت و آقاي هاشمي طبا براي رياست کميته ملي المپيک کانديدا شد. به نظر من يکي از دلايل آقاي هاشمي براي رئيس ملي المپيک شدن اين بود که نمي خواستند مساله IOC از کف ايران برود.

-پس آقاي هاشمي طبا دو دوره پشت سر هم رئيس کميته ملي المپيک بودند؟

بله، فکر مي کنم دو دوره بود. اواخر دولت آقاي رفسنجاني بود که آقاي هاشمي طبا چهار سال اول دوره خود را مي گذراندند و کرسي مهم IOC براي ايران زنده شد و پس از چهار سال دوم، پس از المپيک آتن و انتخاب نشدن هاشمي طبا کرسي کميته اجرايي IOC را از دست داديم.

-زماني که آقاي محلوجي رئيس ملي المپيک بود، باز هم اين بحث ها پيش آمده بود، فکر مي کنم سال 79 بود. آن زمان اختلاف آقاي هاشمي طبا و محلوجي بالا گرفته بود و اين بار آقاي هاشمي طبا نمي خواست محلوجي رئيس بماند.

بله. همان بحث پيش آمد، همان داستان ها و چون من با فدراسيون ها نزديکي داشتم احساسم اين بود که فدراسيون ها دلگير هستند از اينکه آقاي هاشمي دوباره کانديدا شدند. در نتيجه من خيلي اصرار کردم که آقاي هاشمي کانديدا نشوند. من معاون ايشان بودم ولي اصرار مي کردم که نيايند. در نهايت ايشان نظر خودشان را داشتند که البته اين نکته را در دفتر خاطرات شان هم نوشته بودند که من مخالف شان بودم.

انتخابات برگزار شد و آقاي هاشمي طبا با اختلاف راي بسيار کم که فکر مي کنم 3 يا 4 راي بود به رياست کميته المپيک برگزيده شدند (به عقيده من چون چهار نفر نماينده از طرف سازمان معرفي شده بودند، آن چهار راي در کار آقاي هاشمي طبا بسيار کارساز بود، چون همه شان به آقاي هاشمي طبا راي مي دادند) من هم به رغم اينکه مي گفتم ايشان نبايد کانديدا شوند ولي به لحاظ حفظ ادب (چون نماينده ايشان بودم) به او راي دادم. بايد به اين نکته توجه کرد که آن زمان عضويت در IOC کار هر کسي نبود و آقاي هاشمي طبا به دليل ويژگي هاي منحصر به فردش در زمان، مکان و شخصيت خود توانست عضو IOC شود.

-اختلاف نظرها ميان هاشمي طبا و محلوجي بر سر چه بود؟

اصلاً اختلاف نظري وجود نداشت. به همين دليل تعجب مي کردم که اين همه ناهماهنگي وجود داشت. آقاي هاشمي طبا به خاطر حفظ IOC مجدداً آمدند و براي من هم جالب بود که در انتخابات IOC (کميته بين المللي المپيک) آقاي هاشمي طبا هيچ مخالف جدي از خارج نداشتند. اصولاً کشورهايي مثل امريکا و انگليس اعتراضاتي مي کردند ولي در مورد آقاي هاشمي طبا اين مخالفت در حداقل بود و با اقبال مجمع المپيک جهاني روبه رو شد.

- فدراسيون ها به چه علت از حضور هاشمي طبا ناراضي بودند؟

مي گفتند که گذشته دوباره تکرار مي شود - يعني همان کاري که غفوري فرد با هاشمي طبا کرد ايشان با محلوجي مي کند - آنها فکر مي کردند همه بازي ها مجدداً اتفاق مي افتد، هر چند که من با همه صحبت مي کردم که اين دفعه انتخابات بدون هيچ گونه اعمال نظري انجام مي شود، ولي تاثيري نداشت. آنها مي ديدند من که معاون ايشان بودم مخالف حضورشان بودم، پس ما ابزاري با موضوع برخورد نمي کنيم. اين نگراني ها وجود داشت. فدراسيون ها از آقاي محلوجي راضي بودند و دليلي بر جايگزيني نمي ديدند و مي گفتند آقاي محلوجي به وظايف خود عمل مي کند پس دليلي بر جابه جايي ايشان وجود ندارد، به همين دليل رقابت در آن دوره انتخابات بسيار تنگاتنگ برگزار شد.

-از نظر شما که معاون سازمان بوديد آقاي محلوجي عملکرد مثبتي در کميته ملي المپيک داشت؟

بله، اصلاً دليلي که مي گفتند «آقاي هاشمي نيايد» اين بود که آقاي محلوجي داشت کار مي کرد و نکته ديگر اين بود که ما حداقل دخالت را در کميته ملي المپيک داشتيم، يعني زماني که من معاون سازمان بودم حتي يک مورد هم در اين موضوعات دخالت نکرديم، چون معتقد بوديم اين يک عرصه عمومي غيردولتي و مستقل است و نبايد در موردش دخالت کرد.

ما معتقد بوديم فدراسيون هايمان بايد به شکل جهاني اداره شوند و انتخابات سالم داشته باشند. پس از آن من در مورد اصلاح اساسنامه فدراسيون ها کار کردم. به اعتقاد ما اصلاً دليل اينکه رئيس فدراسيون طبق اساسنامه بايد در مجمع انتخاب شود اين است که رئيس سازمان تربيت بدني زماني نتواند از اختيار عزل و نصب استفاده ابزاري کند.

بايد امروز اعتراف کنم به خاطر آنکه آقاي هاشمي طبا آن روز نظر من را نپذيرفت کمي لجبازي کردم و مي خواستم روساي فدراسيون ها بيشتر مستقل شوند که بعدها رئيس سازمان نتواند رئيس کميته المپيک شود، يعني احساس مي کنم آن روزها که اساسنامه ها را اصلاح مي کردم شيطنتي اين گونه داشتم. با آمدن آقاي هاشمي طبا مناقشه ها ظاهراً از بين رفت چون ديگر او رئيس ملي المپيک شده بود اما در ساير اعضاي کميته المپيک مشکل داشتيم.

شايد ما به خاطر همين شيوه بهترين مديران مان را در آن زمان ناراضي کرديم، زيرا ميل داشتند براي پست دبيرکلي کانديدا شوند. همه مي پرسيدند آقاي هاشمي چه کسي را براي پست دبيرکلي مدنظر دارند. اين شيوه اشتباه از همان روزها بود و امروز نيز هست زيرا اگر بخواهيم درست برخورد کنيم نبايد اين مباحث پيش بيايد، زيرا دبيرکل را بايد از ميان متخصص ترين ها انتخاب کنند اما در اين موارد کم توسعه يافتگي که عرض کردم، اثراتي مي گذاشت و هنوز مي گذارد.

-در آن دو دوره دبيرکل ها چه کساني بودند؟

يک دوره آقاي افشارزاده بود و دوره بعد هم آقاي اميرحسيني. آن نکته که باعث نارضايتي شد، همين بود. ببينيد به طور مثال دوره آقاي علي مرادي در سيدني موفق ترين فدراسيون ما بود و به نسبت آن روز پتانسيل کانديدا شدن براي دبيرکلي را داشت اما ما ايشان را از آن روز ناراضي کرديم. در هر صورت آقاي مرادي يک ورزشي تمام عيار بود اما ايشان حس مي کرد به دليل حضور ما در آنجا، دوست نداريم ايشان دبيرکل باشند، ايشان اين گونه حس مي کردند و حس ايشان به ديگران هم منتقل مي شد.

- چرا، چون فکر مي کردند آقاي اميرحسيني با سياست هاي سازمان منطبق ترند؟

نه، اينکه ما فکر کنيم، متاسفانه اين حس ها به وجود مي آيد، ما با تفکري که درونش رشد يافته ايم، عادت کرده ايم براي ما نظر رئيس مهم باشد، اين در درون ما به طور ناخودآگاه نهادينه شده و رشد کرده است.

-پس نظر رئيس هم آقاي اميرحسيني بوده است؟

نه اينکه نظرشان را به صورت علني اعلام کنند. اعضاي مجمع ظاهر را مي ديدند که به طور مثال آقاي اميرحسيني به آقاي هاشمي طبا نزديک تر است يا...

-چرا در دوره دوم آقاي افشارزاده نشدند. من فکر مي کنم آقاي افشارزاده در امور بين الملل قوي تر هستند؟

بله، خب همين مباحث وجود داشت. فرض کنيد آن روز من مي دانستم آقاي هاشمي طبا همان قدر آقاي حسيني را دوست دارد و بهشان احترام مي گذارد که آقاي افشارزاده را دوست دارد. من فکر مي کردم که اگر آقاي افشارزاده بشوند آقاي هاشمي احساس نزديک تري دارند اما جو آن زمان نمي گذاشت و برداشت هاي مناسبي صورت نمي گرفت.

-يعني انتخاب هاي اعضاي مجمع برخلاف خواسته هاي سازمان بوده است؟

من احساسم اين است که ناخواسته بوده است، چون هاشمي طبا به من که معاون اش بودم هيچ وقت اين حرف را نمي زد که فلان کس باشد يا فلاني نباشد (در تمام 8 سال )، پس نمي توانست برايشان مهم باشد که کدام يک انتخاب شوند. چرا مثلاً در يکي از انتخابات مي گفتند فلان شخص هم کانديدا بشوند بهتر است، ولي من مي گفتم نه، دلايلي مي آوردم و مي گفتم که بهتر است ايشان کانديدا نشوند، ايشان هم مي گفتند «بسيار خوب» و ديگر اصراري نمي کردند و فقط همين يک مورد بود، ولي آن روز آقاي علي مرادي حق داشتند که ناراحت شوند و خب مطمئن باشيد که اين ديگر در کار فدراسيون هم تاثير مي گذارد.

-اينکه به قول شما نه به صورت مستقيم و نه غيرمستقيم از شخص خاصي آقاي هاشمي طبا حمايت نکردند، پس علت دلگيري براي چه بوده است؟ چرا روساي فدراسيون احساس کردند نظر آقاي هاشمي طبا، آقاي اميرحسيني بوده است؟

به نظر من شايد نحوه انتقال مطالب از زبان ايشان مي توانست اثرگذار باشد. هر امري يک پوسته دارد و يک جوهر. ما در حال حاضر داريم پوسته را نگاه مي کنيم ولي جوهر پس از لايه يي است که ما مي بينيم. ما براي جوهر بايد برگرديم به محور منشور ملي المپيک و نهضت المپيک و اساسنامه، به موقعيتي که آقاي هاشمي طبا به وجود آورده بود. يک نکته جالب برايتان ذکر کنم. من به خاطر مراودات روزمره، خط دوستان روساي فدراسيون را مي شناختم و وقتي آرا را شمارش مي کردم برايم غيرقابل باور بود که افراد آن چيزي را که روي کاغذ نوشته اند با آن چيزي که به زبان مي آورند، صددرصد متفاوت بود.

متاسفانه اين واقعيتي است که در جامعه ما وجود دارد. به نظر من در اين سال ها طوري برخورد کرده ايم که اگر دموکرات ترين رئيس را هم داشته باشيم با شرايطي که به وجود مي آوريم او را ديکتاتور مي کنيم. اين گونه تفکرات از بين نرفته و من اميدوارم نسل بعدي که بعد از ما مي آيند اين اصول و تفکرات را نداشته باشند.

گفت وگو با علي ربيعي
راي کارگران ريشه در «تغييرخواهي» دارد

گروه سياسي، حامد طبيبي؛ از روزي که طبقه يي به نام کارگر در ايران اعلام موجوديت کرد تا به امروز، افزون بر نيم قرن مي گذرد. اين جريان اجتماعي در مقاطع زماني مختلف به ايفاي نقش پرداخته و در وقايع اجتماعي و سياسي آن اثرگذار بوده است. اعتصاب هاي صنفي و سياسي در اعتراض به سياست هاي رژيم پهلوي قبل از پيروزي انقلاب و اعتراضات صنفي براي بهبود وضعيت شغلي و معيشتي پس از انقلاب از جمله شاخصه هاي رفتاري اين جريان پرنفوذ اجتماعي است، اما بدون شک مقطع انتخابات داراي شرايطي متفاوت است؛ «انبوهي» کارگران و آراي قابل توجه اين طبقه براي هر کانديدايي سرنوشت ساز خواهد بود. اينچنين است که دفاع از حقوق مالي و معنوي کارگران به طور معمول يکي از شعارهاي ثابت کانديداهاي انتخابات مجلس و رياست جمهوري در ادوار گذشته بوده است. در عين حال اين اصلاح طلبان هستند که معتقدند ميل به «تغيير وضع موجود» در ميان تشکل ها و جريانات کارگري، آنها را به اين جناح سياسي نزديک تر ساخته است. نيازها و خواسته هاي امروز کارگران در يک «بازخواني تاريخي» موضوعي بود که با دکتر علي ربيعي در ميان گذاشته شد. اين تحليلگر و استراتژيست سياسي - اجتماعي داراي پژوهش هاي ارزشمندي در حوزه «رفتار شناسي انتخاباتي، سياسي و اجتماعي» ايرانيان است. مشاور ارشد امنيتي دولت اصلاحات، در حوزه مطالعات امنيتي هم فعال بوده و به تاليف کتاب پرداخته و هم از اين روست که نگاه حاکميت در کشورهاي «پيراموني» به جنبش هاي اجتماعي را مورد واکاوي قرار داده است.ربيعي معتقد است که واردشدن دولت ها به مسائل کارگري از سر وظيفه مطلق نيست بلکه هدف اصلي آن کنترل اين طبقه است. در عين حال پس از اينکه نظام انتخابات و راي گيري هم فراگير مي شود، دولت ها از دو جهت کارگران را بااهميت تلقي مي کنند؛ نخست جهت کسب آرا و دوم کنترل اجتماعي و امنيتي و جلوگيري از روز افزون شدن مطالبات اين قشر. شايد براي بسياري اين سوال مطرح شده باشد که اين استاد دانشگاه چگونه و براساس چه تجربياتي به شوراي مرکزي خانه کارگر راه يافته و به عنوان يک پژوهشگر مسائل کارگري شهره شده است؟ وي از رهبران اعتصاب مشهور کارکنان شرکت جنرال موتورز در سال 56 است که در آستانه پيروزي انقلاب به وقوع پيوست؛ اعتصابي که سرآغاز اعتراضات کارگري در بحبوحه انقلاب به شمار مي رفت که با مقاصد کاملاً سياسي و براي سقوط رژيم شاه برنامه ريزي شده بود. ربيعي در گفت وگوي خود با اعتماد با نقبي به گذشته، از مقطع ظهور جريانات و تشکل هاي کارگري در ايران تا مقطع فعلي را مورد بررسي قرار داده و در پايان به تحليلي از رفتارهاي انتخاباتي آنها پرداخته است. پاسخ هاي مشاور دولت اصلاحات به سوالات ما در پي مي آيد .


کارگران در ايران با عناويني مانند جنبش، طبقه، جريان و تشکل شناخته مي شوند. دغدغه ها و خواسته هاي اين طبقه تاثيرگذار اجتماعي از زمان شکل گيري تاکنون اگرچه با تغييراتي همراه بوده اما روح کلي خود را حفظ کرده است. خواسته هاي امروز آنها با بررسي سير تحولات اين جنبش موضوع گفت وگو با علي ربيعي است. اين پژوهشگر و استراتژيست اجتماعي - سياسي در گفت وگوي تفصيلي خود با اعتماد به بررسي تاريخي پيرامون جنبش کارگري و اثرگذاري آن بر فضاي سياسي کشور پرداخت.

---

- آيا آماري از ميزان مشارکت سياسي جريانات کارگري در انتخابات دوم خرداد 76 يا انتخابات پس از آن وجود دارد؟ در کتاب «جامعه شناسي تحولات ارزشي» که به رفتار راي دهندگان در آن انتخابات مي پرداخت، به برخي ارقام اشاره شده است. عددي در ذهن شما نيست؟

به طور کلي در ايران، آماري از آراي طبقات اجتماعي وجود ندارد. تقريباً شيوه آمارگيري ما به نحوي نيست که اينگونه تقسيم بندي ها را به دست دهد. تقسيم بندي هاي ما در حوزه آمار معمولاً جغرافيايي است. به عنوان مثال مي توان آراي مناطق شمالي و جنوبي تهران را بررسي کرد يا اينکه مناطق تقريباً مذهبي نشين يا روستانشين يا حاشيه نشين تهران را به طور تفکيکي مورد مطالعه قرار داد اما نمي توان آمار مشارکت دانشگاهيان، زنان يا کارگران را استخراج کرد مگر اينکه قبل از انتخابات به مراکز اصلي تجمع اقشار مختلف رفته و ميزان و گرايش آنها به حضور در انتخابات را محاسبه کرد. اين نوع فعاليت تنها قبل از انتخابات ممکن است.

- امکان نظرسنجي دقيق چطور؟ تشکل ها و اتحاديه هاي صنفي در اقشار مختلف اين امکان را دارند؟

نظرسنجي را مي توان انجام داد اما گرفتن آمار و اطلاعات از ميزان مشارکت کار دشواري است. نظرسنجي قبل از برگزاري انتخابات صورت مي گيرد اما آمار و اطلاعات بعد از انتخابات محاسبه مي شود. شيوه هاي آمارگيري نمي تواند مشخص کند چه طبقه يي به چه ميزاني مشارکت داشته است.

- جريانات و طبقه کارگر در شرايط فعلي چه مطالبات و نيازهايي دارند؟ به نظر شما دغدغه هاي آنها صرفاً صنفي و معيشتي است يا نيم نگاهي هم به حوزه سياست دارند؟

براي اين منظور، نيازمند بررسي سابقه تاريخي جريانات و تشکل هاي کارگري هستيم.

- از دوران مشروطه؟

خير از دوره پهلوي را در اين فرصت مورد بحث قرار مي دهيم يعني دوراني که کارگران به عنوان يک طبقه ظهور کردند. در اروپا طبقه کارگر محصول دوران مدرن است و در ايران هم محصول دوره يي است که مدرنيزاسيون آغاز مي شود. به طور کلي انقلاب صنعتي در اروپا چند پديده جدي را با خود به همراه داشت که البته در اينجا درصدد شکافتن پديده هاي اقتصادي و اجتماعي موسوم به مدرن - يعني پس از انقلاب صنعتي - نيستيم. اما به اجمال مي توان به مهاجرت بيش از حد به شهرها و گسترش شهرنشيني ، تغيير بافت جمعيت، تغيير در شيوه معيشت و نوع درآمد مردم اشاره کرد. طبقه کارگر در اين مقطع به عنوان جمعيتي قابل توجه در شهرهاي تازه صنعتي شده پديد آمد. به اعتقاد من اگر حزب را براي حکومت هاي مدرن - دولت - ملت هاي جديد - يک الزام تلقي کنيم آنگاه تشکل هاي کارگري نيز در جوامعي که يکي از اصلي ترين فعاليت هاي آن صنعت است، الزام زندگي نوين به شمار مي رود. به هر حال خصوصيت اصلي دوره صنعتي، تغيير فاز کشاورزي به صنعت و مطرح شدن صنعت و مشاغل مرتبط با آن به عنوان فعاليت اصلي زندگي مردم شناخته شد. معمولاً زماني که شيوه درآمد مردم تغيير مي کند، تغييرات زيادي به تبع آن ايجاد مي شود. حتي فلسفه هاي نظري هم شروع به توليد شدن مي کند و تحولات زيادي در همه عرصه ها به وقوع مي پيوندد. بررسي ها نشان مي دهد سابقه مطالعاتي پيرامون طبقه کارگري چندرشته يي است.

- يعني علاوه بر مطالعات اجتماعي، بقيه علوم هم به اين مقوله پرداخته اند؟ دليل آن چيست؟

بله، مطالعات مديريتي در راستاي افزايش توليد، به مطالعه در طبقه کارگر پرداخته که البته سنت هاي قوي مطالعاتي در حوزه مديريت داراي سابقه طولاني است.

اگرچه انگيزه هاي اوليه براي مطالعه در حوزه کارگري به افزايش توليد بازمي گردد اما به تدريج روانشناسي صنعتي هم طبقه کارگر را مورد توجه قرار مي دهد. مطالعات علوم رفتاري در رشته مديريت، توجه به کارگر و مشارکت آن در روابط اجتماعي و سياسي نيز بخش ديگري از مطالعات در اين حوزه را تشکيل مي دهد. نتيجه اين مطالعات، نوعي هويت بخشي به طبقه کارگر است. در واقع هنگامي که مجموعه مسائل مربوط به کارگران در کنار مسائل کاري آنها مورد توجه قرار گرفت، مطالعات مديريتي آرام آرام به ساير ابعاد مانند تشکل ها و جريانات کارگري هم کشيده شد.

- ساير حوزه هاي مطالعاتي بر چه اساسي به سراغ مطالعات کارگري رفتند؟

مطالعات اقتصادي با بررسي نقش کارگران در عامل هزينه در واحد هاي صنعتي آغاز شد. عرضه و تقاضاي نيروي کار هم سبب شد مطالعاتي پيرامون نيازهاي جنبش کارگري در حوزه اقتصاد گسترش يابد. اينکه هر کدام از اين مطالعات چه اثري بر کارکردهاي طبقه کارگر داشته، موضوعي گسترده است که به مجالي ديگر نياز دارد. مطالعات توسعه به ارزش ثروتي که کار کارگران در جامعه ايجاد مي کند، مي پردازد و به همين سبب نياز هاي نيروي انساني مشغول به کار که تعداد زيادي از آنها کارگر هستند و رابطه برآورده شدن نيازها با شتاب توسعه مورد توجه قرار مي گيرد. مطالعات جامعه شناسي هم قوي ترين سنت مطالعاتي است که کارگران را به عنوان يک طبقه اجتماعي مورد تحليل قرار مي دهد. به هر حال همه اين مطالعات، اهميت طبقه کارگر در شرايط جديد جهان پس از انقلاب صنعتي را مورد تاکيد قرار مي دهد.

- صرف نظر از اثرات مطالعات حوزه هاي مختلف روي طبقه کارگر، چه عامل يا عوامل ديگري سبب هويت بخشي به اين قشر شده است؟

اصلي ترين عامل، عامل سياسي است. فکر مي کنم اگر جدي ترين عامل اقتصادي موثر بر جريانات کارگري را انقلاب صنعتي در نظر بگيريم، ظهور فلسفه سوسياليسم در آلمان به عنوان يک کشور صنعتي اروپايي و گسترش آن به کشور انگلستان و سپس ساير کشورهاي اروپايي به هويت بخشي به جنبش کارگري کمک کرد.

در واقع پس از سلسله وقايع و تبعات پس از جنگ جهاني دوم، آغاز جنگ سرد و ظهور قدرت کمونيستي در دنيا در کنار تلاش کمونيست ها با ايدئولوژي مارکسيستي براي برهم زدن توازن قدرت در جهان با تکيه بر طبقه کارگر - چه در اروپا و چه در کشورهاي جهان سوم - تاثيرات زيادي بر جنبش کارگري داشت. از ديگر سو مقابله نظرات ليبراليستي يا مطالعات مدرنيزاسيون در مقابل مطالعات سوسياليستي و کمونيستي در کنار پشتوانه سياسي اين مطالعات، همه در هويت بخشي به جريانات کارگري موثر بودند.

- اينکه احزاب چپ در دنيا توجه بيشتري به کارگران داشته اند به معني بي توجهي احزاب راستگرا به اين طبقه است؟

خير، احزاب راست هم از بعد ديگري کارگران را مورد توجه قرار دادند. آنها براي اينکه دايره نفوذ احزاب چپگرا را محدود کرده و کارگران را از سازمان راي آنها خارج کنند، ناگزير بودند شعارهاي کارگري هم سر بدهند. در چنين مقطعي است که کارگران براي اصحاب سياست و قدرت بسيار پراهميت مي شوند. به اعتقاد من تشکيل وزارت کار يا نهادهايي شبيه به آن در سراسر جهان در اين دوره را بايد در راستاي نوعي کنترل و اداره کارگران براي حکومت کردن ارزيابي کرد. دولت در اينجا به عنوان منجي ميان کارگر و کارفرما وارد عرصه مي شود.

- عده يي معتقدند اين يک نقش پوششي است چون در مقاطعي دولت خود بزرگ ترين کارفرماي کارگران به شمار رفته است.

واردشدن دولت از سر وظيفه مطلق نيست بلکه هدف اصلي آن کنترل اين طبقه است. در عين حال پس از اينکه نظام انتخابات و راي گيري هم فراگير مي شود، دولت ها از دو جهت کارگران را بااهميت تلقي مي کنند؛ نخست جهت کسب آرا و دوم کنترل اجتماعي و امنيتي و جلوگيري از روز افزون شدن مطالبات اين قشر.

- اهميت طبقه کارگر براي دولت ها به دليل تعداد آنها و تاثيري است که مي توانند بر جريان انتخابات بگذارند؟

بله، جمعيت زياد است و در واقع عمده افراد تشکيل دهنده نيروي کار يک جامعه، کارگران هستند نه کارمندان. اما بحث مهم ديگر که مطالعات زيادي هم در مورد آن صورت گرفته، اين است که کارگران به طور معمول در جوامع صنعتي، ناراضيان اصلي وضع موجود هستند يعني چپ هاي تا به آخر چپ. البته منظور من چپ به معناي اصلي و کلاسيک آن است نه آنچه در ايران مصطلح شده است. کارگران همواره به دنبال تغيير و شرايط بهتر هستند و من از همين نکته استفاده کرده در پايان گفت وگو به تحليل آراي کارگري در انتخابات ايران خواهم پرداخت که به عنوان مثال آراي داده شده به آقاي خاتمي در انتخابات هفتم و هشتم و آراي ريخته شده به نفع احمدي نژاد در انتخابات نهم از سر «تغيير خواهي» جامعه و خصوصاً طبقه کارگر بوده است. به بحث خود بازگرديم. قبل از اين دوران، هنگامي که در امريکا کارگران صنعت چاپ اعتصاب مي کنند، حق اعتصاب به رسميت شناخته شده و حمايت هاي دولت، پشتوانه هاي حقوقي را هم براي کارگران اين کشورها ايجاد مي کند. هنگام اين اعتصاب که قبل از جنگ جهاني دوم است، اولين تشکل هاي کارگري اعلام موجوديت مي کنند.

- در ايران از چه زماني کارگران به عنوان يک طبقه جدي وارد معادلات سياسي و مطالعات علوم مختلف مي شوند؟

در ايران مباحث کارگري از دوره سلطنت پهلوي اول آغاز شد، جايي که سيلو، راه آهن و کارخانه قند و شکر حول و حوش برخي مناطق تهران مانند اطراف محله جواديه، نازي آباد و ميدان راه آهن تاسيس شد. در واقع «طبقه 3» تهران در اين مناطق شروع به شکل گيري کرد. هنگامي که آلمان ها راه آهن را ساختند، سيلوها نيز در کنار آن ساخته شد و آن منطقه جامعه شناسي خاص خود را پيدا کرد. کارخانه دخانيات در همان «دايره» تاسيس و پالايشگاه تهران هم در مناطق جنوب شهر فعلي راه اندازي شد. به اين ترتيب مناطق کار و زندگي کارگران در منطقه جنوب غرب تجميع پيدا کرد و به اين ترتيب جواديه، راه آهن و شوش وارد ادبيات شدند. البته ما صنعت چاپ را قبل از اين اتفاقات در کشور داشتيم اما فعاليت قابل توجهي از آنها ديده نشد. جمعيت قابل توجه کارگري زماني شکل مي گيرد که آلمان ها به ايران آمده و صنعت را با خود به کشورمان مي آورند و اين يک نقطه عطف به شمار مي رود. بسياري از مطالعاتي که در خصوص جنبش کارگري در ايران صورت گرفته اصلاً به اين امر توجه نداشته، در حالي که نقطه عطف شکل گيري جنبش کارگري را بايد قبل از جنگ جهاني و حضور آلمان ها در ايران دانست. من خودم متولد آن دوران هستم، پدر من از مهاجراني بود که به راه آهن پيوست و من در محله جواديه رشد کردم و در واقع به نوعي در اين تحولات زندگي کردم. البته اين مساله جامعه شناسي خود را دارد که چه افرادي و از چه مناطقي دور هم جمع شده و چه انگيزه هايي را دنبال مي کردند. بعد از اين مرحله تا مدتي حرکت و اتفاق خاصي در جريانات کارگري رخ نمي دهد تا زماني که برنامه هاي روستويي در ايران به مرحله اجرا گذاشته مي شود.

-در چه سالي اين برنامه اجرا شد؟

1342؛ وقتي اين برنامه ها اجرا مي شود باز هم يک نقطه عطف و جهشي در شکل گيري طبقه کارگر در ايران رخ مي دهد. الگوي مطالعاتي که نظريه مدرنيزاسيون پيرامون کشورهاي جهان سوم انتخاب مي کند در کشورهاي آسيايي، ايران است و در امريکاي جنوبي هم چند کشور مدنظر قرار مي گيرند اما ايران در اين باره پيشگام است.

- چرا ايران به عنوان «مورد مطالعاتي» انتخاب مي شود؟ اين مساله حاصل جهان دوقطبي وقت بوده يا نگراني هاي ايالات متحده درباره ايران؟

يکي از دلايل اصلي آن نزديکي ايران به اتحاد جماهير شوروي است. غربي ها بر اين اعتقاد بودند در ايران نبايد انقلاب صورت گيرد. منابع سرشار نفتي ايران و اهميت ايران در خاورميانه، کشورمان را براي ايالات متحده بسيار مهم ساخته بود و آنها اهميت زيادي براي ثبات ايران قائل بودند. فشار براي اجراي برنامه مدرنيزاسيون به پهلوي دوم به همين دليل بود. براي اينکه مارکسيست ها در امريکاي جنوبي، همسايه کناردستي ايالات متحده نشوند آن کشورها هم هدف برنامه مدرنيزاسيون قرار گرفتند. تا زماني هم که مارکسيست ها به فعاليت خود ادامه مي دادند اين جدال وجود داشت. در عين حال ظرفيت هاي ايران را هم نبايد از نظر دور داشت. انقلاب مشروطيت، ملي شدن صنعت نفت و ديرينه بودن اين صنعت در ايران هم سبب توجه به ايران شد. ممکن است به اين سخنان من ايراد گرفته شود که مگر غير از اين مقاطع تاريخي جريانات کارگري در ايران وجود نداشته. باز هم تاکيد مي کنم صرفاً در اين گفت وگو به نقاط عطف اشاره مي کنم. مطالعه يي در کتاب جامعه شناسي تحولات ارزشي انجام دادم و به اين نتيجه رسيدم که از سال 1345 تا 1375 جمعيت شهرنشين و روستانشين ايران به طور کامل جابه جا شده است. در سال 1345 ، 7/38 درصد جمعيت شهرنشين در ايران وجود دارد و 3/61 درصد روستانشين. اين ارقام تا سال 1375 جابه جا مي شود، به اين صورت که در آن سال 3/61 درصد جمعيت در شهرها و 7/38 درصد جمعيت در روستاها ساکن هستند. اين آمار به طور قطع امروز دستخوش تغييرات زيادي شده است که مي تواند موضوع تحقيقات جامعه شناسي قرار گيرد.

-اما بسياري از افرادي که امروزه در شهرهاي بزرگ ساکن هستند کارمند هستند و در روستاها هم کارگران بخش هايي مانند کشاورزي يا برخي صنايع کم نيستند.

عمده افرادي که از روستاها به شهرها مهاجرت کردند کارگر بوده و حاشيه نشين شهرهاي بزرگ شده اند. آنها عمدتاً کارگرهاي صنعتي و بخش ساختمان يا بيکار هستند. آنها به هر حال يا کارگر «باسقف» بوده و هستند يا «بي سقف» که اين واژگان هم امروز در اين گفت وگو به يک «تعبير» بدل شد.

-منظور شما کارگران داراي شغل ثابت در يک کارخانه و کارگران روزمزدي که هر روز به کارهاي مختلف مي پردازند، است؟

بله، آنهايي که به شکل قاعده مند فعاليت مي کنند کارگر «باسقف» هستند و کارگراني که شغل ثابت ندارند را «بي سقف» نامگذاري کردم. اين مهاجرت هم نقطه عطفي است که سبب مي شود تعداد کارگران در شهرها روز به روز افزايش يافته و به يک طبقه جدي مبدل شوند.

در واقع مقطع اصلي معنا پيدا کردن طبقه يا جنبش کارگري در ايران بعد از سال 1342 آغاز و تا دوران پيروزي انقلاب گسترش پيدا مي کند. در عين حال من تعبيري دارم که کشورهايي مانند کشور ما، داراي نهادهاي «سزاريني» هستند به اين معنا که رشد طبيعي خود را طي نکرده اند. در اين دوره يک تناقض بزرگ به وجود مي آيد يعني دولت از يک سو مي خواهد نقش ميانجي را ايفا کند و از سوي ديگر خود بزرگ ترين کارفرما است؛ مشکلي که تا امروز در ايران ادامه دارد. به نظر من کارفرمايي دولت از رژيم گذشته هم بيشتر شده است. دولت از گذشته گسترده تر شده و اين يکي از مشکلات جامعه ايران امروز است و اين يک فرآيند ناقص است که به طور مشخص نمي تواند کارکردي داشته باشد.

-يکي از مباحث جدي که درخصوص حرکت هاي اجتماعي و حتي سياسي در ايران مطرح است دارا بودن يا نبودن ويژگي هاي يک «جنبش» براي اقشار اجتماعي است؛ اينکه مي توان حرکت هاي زنان، دانشجويان، فرهنگيان يا کارگران را جنبش قلمداد کرد يعني داراي هدف استراتژي و کارکرد واحد هستند؟ درخصوص کارگران در طول گفت وگو واژه جنبش کارگري را به کار برديد. آيا به آن قائل هستيد؟

اساساً تعريف جنبش و ويژگي هاي آن هنوز براي من به خوبي روشن نيست. چه بخواهيم و چه نخواهيم و با هر تعريفي که از جنبش صورت گيرد، کارگران قديمي ترين جنبش اجتماعي چه در اروپا و چه در کشورهاي شبيه ما محسوب مي شوند. حال ممکن است برخي خصوصيات مورد بحث با تعاريف کلاسيک جنبش به طور کلي مطابقت نداشته باشد اما به هر حال افرادي که داراي نياز هدفمندي، شيوه زندگي مشابه و چيزي به جز علائق سياسي و قومي آنها را به هم پيوند دهد و علائق خاص صنفي در ميان آنها وجود داشته باشد، داراي تعريفي حداقلي از جنبش خواهند بود. بنابراين جنبش کارگري قديمي ترين جنبش ايران است. من تعاريفي مانند جنبش نوين را چندان کاربردي نمي دانم. به هر حال برخي جنبش هاي قديمي و ديرين همچنان در اين دوره هم به حيات خود ادامه مي دهند.

-برخي اعتقاد دارند جنبش هاي امروزي، همان جنبش هاي ديريني هستند که بازتوليد شده و خود را با معيارهاي امروز بازتعريف کرده اند. اين تعبير درستي است؟

بله، آنها خصوصيات متفاوتي پيدا کرده اند اما همان روند گذشته را ادامه مي دهند. منتها بايد ميان جنبش و تشکل تفکيک قائل شد. جنبش منهاي تشکل وجود دارد اما تشکل ها تنها مي توانند جنبش ها را نمايندگي کنند يا حتي نماينده جنبش هم نباشند. در عين حال جنبش ها در جوامعي که داراي زيرساخت هاي لازم هستند به سرعت به تشکل هاي بزرگ و گسترده تبديل و «نهادوار» مي شوند.

-اما نهاد و جنبش با هم در تضاد هستند.

بله. من نمي خواهم تعبير نهاد را براي جنبش به کار ببرم. ايراد جامعه شناسي به اين تعبير من گرفته نشود. منظور اين است که گستردگي و تاثير جنبش ها در جوامع مستعد به اندازه يي است که خاصيت نهادوارگي پيدا کرده و حتي در مواردي به تصميم گيري درباره امور سياسي و اجتماعي مي پردازد.

-در ايران اين شرايط تاکنون تجربه شده است؟

خير، ساخت سياسي و اجتماعي ايران تاکنون چنين امکاني را پديد نياورده است. به طور معمول تشکل ها علاقه مند به اين هستند که نمايندگي جنبش ها را بر عهده بگيرند. جريان چپ با الهام از سنت مارکسيستي روي طبقه کار تاکيد داشت. به اعتقاد من مطالعات جنبش کارگري در گذشته نشان مي دهد جريان چپ توانسته برخي تشکل هاي اين جنبش را در اختيار بگيرد. به عنوان مثال چپ ها زماني در سنديکاي نقاشان موفق بودند و در دوره يي در سنديکاي چاپخانه داران، اما نتوانستند تاثيري روي حرکات جنبش داشته باشند.

-اين سنديکاها بيشتر چه خواسته ها و آرمان هايي را دنبال مي کردند؟

آنها عموماً سوسياليست بودند. ممکن بود در ميان اعضاي آنها چند کارگر و افرادي هم غيرکارگر يافت شوند. در سال 1355 ما شاهد آن بوديم که سيلي از دانشجويان با افکار مارکسيستي راهي کارخانجات مي شدند، در حالي که از خصلت هاي کارگري نيز برخوردار نبودند اما گمان مي کردند انقلاب را بايد از درون کارخانجات آغاز کنند. در عين حال اين گونه حرکت ها را نمي توان با جنبش مقايسه کرد.

-تشکل هاي کارگري قبل از انقلاب چه دغدغه هايي داشتند و سير تحول آنها چگونه بود؟

در حد فاصل سال هاي 1342 تا 1357، تشکل هايي در برخي صنوف تشکيل شد و به فعاليت پرداختند که گرايش سوسياليستي داشتند. آنها عمدتاً در صنعت هاي بزرگ ما حضور نداشتند و تنها توانسته بودند در صنوف به فعاليت بپردازند.

-چرا در صنايع بزرگ فعاليت نداشتند؟

امکان شکل گيري اين تشکل ها در صنعت وجود نداشت. قاعده مندي صنعت، دستگاه امنيتي و برخي دلايل ديگر مانع شکل گيري آن بود اما در صنوف نوعي سنديکاليسم به وجود آمد که همان طور که گفته شد در بخش صنعت به شدت تحت کنترل رژيم پهلوي قرار داشت. برخي احزاب مانند رستاخيز هم شاخه کارگري تشکيل دادند. احزاب چپ مانند حزب توده را هم جدا کرديم چون به اعتقاد من اثرگذاري نداشته و بيشتر به کارهاي محفلي مي پرداختند. اما پس از مدتي در برخي صنايع هم سنديکاهايي با گرايشات سوسياليستي تشکيل شد. اين همان دوراني است که وزارت کار در ايران با الگوبرداري از مدل هاي غربي شروع به کار مي کند. در اين دوره سنديکا هايي شکل مي گيرند که آنها را «سنديکاهاي تحت کنترل» ناميده ام. آنها بعضاً در احزابي مانند رستاخيز يا ايران نوين شکل مي گيرند.

- يعني سيستم حاکم هم علاقه مند و تقويت کننده سنديکاهاي تحت کنترل است؟

بله، اين مساله اجتناب ناپذير بود و رژيم پهلوي براي کنترل کارگران به اين گونه سنديکاها احتياج داشت. در اين دوره، حرکت هاي اسلامي توجه چنداني به حرکت هاي کارگري ندارند. برخي از کارگران مسلمان يا افراد مسلماني که در صنعت مشغول به کار هستند فعاليت هايي دارند اما قاعده مند و شکل يافته نيست.

- فعالان مذهبي در آن برهه زماني يعني حدفاصل سال هاي 37 تا 42 بيشتر در کجا متمرکز بودند؟

بازار داراي فعالان مذهبي سنتي جدي بود. در عين حال اين به معناي فقدان وجود کارگران مذهبي در آن مقطع در صنايع نيست. همان طور که گفتم آنها هنوز به جمع بندي براي فعاليت در صنايع و در ميان جريانات کارگري نرسيده بودند. اين روند تا مقطع سال هاي نزديک به پيروزي انقلاب ادامه داشت. انقلاب نوعي بسيج اجتماعي بسيار بزرگ بود با قاعده مندي خاص خود و کارگران هم نه به عنوان طبقه و جنبش بلکه به عنوان بخش بزرگي از اجتماع در جريان انقلاب به شدت مشارکت مي کنند. در ميان فعالان پيروزي انقلاب نمي توان به تفکيک دست زد؛ اينکه بگوييم دانشجويان، کارگران، روحانيون يا غيره هر يک به تنهايي در پيروزي انقلاب نقش اساسي داشتند.

- گاهي براي يادآوري مي گويند «انقلابيون» انقلاب کردند و از صفت عام استفاده مي کنند.

بله، اما در سال هاي نزديک به پيروزي انقلاب جسارت خاصي در ميان اقشار مختلف ايجاد شده بود. در دهه 50 اعتصاب هاي زيادي در صنايع و مشاغل مختلف به وقوع پيوست که سبب اخراج کارگران شد اما اين اعتصاب ها حالت معناداري نسبت به انقلاب نداشت. به اعتقاد من کارگران حضوري غيرسازمان يافته در انقلاب داشتند.

- جريانات کارگري از چه مقطعي در سال هاي قبل از انقلاب دريافتند که با تشکيل سنديکا و ايجاد تشکل مي توانند اثرگذار باشند؟

مدرنيزاسيون و اجراي برنامه هاي روستويي باعث ايجاد نوعي صنعت در شهرها و مهاجرت روستاييان شده بود. اين برنامه ها در کنار اثرگذاري که بر جنبش کارگري داشت سبب وقوع برخي اتفاقات در عرصه هاي اقتصاد - به طور کلان - و صنعت ايران شد که تاثيرات اجتماعي و سياسي داشته و کارگران هم حلقه هاي متصلي در اين جريانات به شمار مي رفتند.

البته بسياري از تحليل ها و نظرات جامعه شناسي، انقلاب ايران را از ديدگاه تاثير برنامه هاي اقتصادي روي طبقات فرودست تحليل کرده اند. نظريه پردازان يکي از دلايل پيروزي انقلاب را شکاف طبقاتي عنوان کرده اند که تحليل درستي هم هست. اينکه طبقات مختلف در فرآيند انقلاب حاضر شدند، امري پذيرفته شده است اما به اعتقاد من، ريشه يي که جمعيت انبوه حامي انقلاب را مي سازد با اين تحليل مي تواند مورد توجه قرار بگيرد. اينجا است که نقش کارگران در انقلاب مغفول واقع مي شود. اشکال اين نوع نگاه در اين است که نقش افراد در سطح مورد شناسايي قرار گرفته و افرادي که در لايه هاي زيرين بودند مورد غفلت واقع شده اند. کارگران به عنوان اقشار اجتماعي در کنار «همه» به صفوف انقلابيون پيوستند اما علل و انگيزه ها و پيوستن گسترده يي که به جمعيت معترض، انبوهي و استقامت داد مي تواند اقتصادي هم باشد. بنابراين شکاف عميق و اختلاف طبقاتي آن مقطع کارگران را به مشارکت انبوه کشانده و انقلاب را انبوه وارتر از قبل کرد.

- برخي معتقدند يکپارچه اداره شدن کشور توسط شاه و اطرافيانش و عدم وجود احزاب يا تشکل هاي صنفي براي گردش نخبگان، سبب مي شد سيستم پس از دچار شدن به بحران به سرعت منحل و به سمت فروپاشي پيش رود. آيا کارگران به دليل نداشتن امکان بيان اعتراض به شکاف طبقاتي مورد اشاره شما در کنار مشاهده فساد دستگاه اداري، به سمت ايجاد تغييرات جدي در ساختار کشيده شدند؟

شاه داراي يک نظام انسدادي بود بنابراين نظريه مورد اشاره شما درباره سيستم هايي صادق است که اصول گردش قدرت را بپذيرند و به آن اعتقاد داشته باشند. اما از منظر اقتصادي جاه طلبي هاي شاه، اعلام رسيدن به تمدن بزرگ به عنوان يک هدف غيرقابل دسترس و بالا رفتن قيمت نفت که سبب بزرگ شدن دولت شد هر کدام اثرات خود را بر جامعه ايران خصوصاً طبقه کارگر داشت. در واقع دولت وقت براي عده يي اشتغال ايجاد مي کرد تا بتواند آنها را کنترل کند. تزريق پول نفت در سال 1354 هم باعث دو نوع فساد شد؛ نخست اينکه فساد دستگاه حاکم را افزايش داد چرا که ورود پول يکباره و بدون ايجاد زيرساخت هاي لازم جهت هزينه شدن موثر آن با خود فساد به همراه مي آورد. در واقع سياست هاي ناشي از رونق کاذب - که ناشي از ظرفيت توليدي اقتصادي دوران شاه نبود - و تکيه بر دلارهاي نفتي، خود بيشترين ضربه را به سيستم زد. منحني چنين شرايطي در مرحله اول موسوم به منحني «شادکامي» است. اين منحني پس از مدت کوتاهي سقوط کرده و دوران غمگين آن آغاز مي شود و اين شرايط حالت هايي را به وجود مي آورد که جامعه را به شدت ناراضي مي سازد.

S- توزيع پول نفت و تزريق آن به جامعه چه اثرات مستقيمي بر زندگي طبقه کارگر داشت؟

تورم به شدت افزايش يافت و شاه براي جلوگيري از تداوم آن، ناچار شد دستمزدها را براي مدتي ثابت نگه دارد. در جامعه شناسي و حتي مديريت، بحثي داريم تحت عنوان تئوري طبقات فزاينده و ناکامي سيستمي که بر اساس آن معتقدم سياست هاي ضدتورمي شاه مجدداً نارضايتي ايجاد کرد و به اعتقاد من سياست لوله کشي نفت بر سر سفره مردم باعث سقوط شاه شد.

- تفاوت آن مقطع با شرايط فعلي جامعه در کجا بود؟ مسوولان دولت نهم معتقدند فشار اقتصادي که در اثر سياست هاي انبساطي به مردم و خصوصاً جريانات کارگري وارد مي شود با مقطع قبل از انقلاب قابل مقايسه نيست.

سياست هاي توزيعي زمان شاه، فقرا را فقيرتر و آنها را آماده انقلاب کرد. ثروتمندان امکان دسترسي به پول بيشتري را پيدا کردند و شکاف ميان اقشار اجتماعي با قشر مرفه و وابستگان به حکومت پهلوي افزون تر شد. اين نوع سياست نوعي «بي ريختي اجتماعي» به جامعه داد و نتوانست ظرفيت هاي اقتصادي براي توليد بيشتر را به وجود بياورد. تمام ارزي که شاه از فروش نفت خام کسب مي کرد صرف واردات کالاهاي مصرفي شد. همين پارامترها به نوعي در دولت هاي پس از جنگ خود را بازسازي کرد و ادامه يافت اما گرايش دولت ها به سمت بالا بردن ظرفيت هاي اقتصادي-توليدي بود. اما در دوره شاه با يک بي برنامگي به شکلي غيرقابل کنترل سياست واردات و تبديل ارز به مصرف و تعطيلي ظرفيت سازي اساسي براي کشور ادامه دارد. به عنوان مثال خانواده ما هر دو ماه يک بار شايد مي توانست برنج بخورد يا در محله ما يعني جواديه گوشت با واحد «سير» (حدود 75 گرم) خريداري مي شد. به ناگهان اما با گوشت هاي وارداتي و برنج هاي پاکستاني و اروگوئه يي همه مردم برنج خور شدند. در کوچه ما، يک خانواده تلويزيون داشت اما در سال هاي مياني دهه 50، بسياري تلويزيون خريدند. اين اتفاق باعث انقلاب شد؛ اتفاقي که ناشي از درآمد ظرفيت هاي اقتصادي جامعه نبود. طبقه کارگر در اين دوران فقيرتر شد و به اعتقاد من اين مساله سبب تسريع مشارکت و حضور آنها در فرآيند انقلاب شد.

- از منظر وقايع تاريخي، چه نمونه هايي در آن دوره نارضايتي کارگران را نشان مي دهد؟

تعدادي اعتصاب در دهه 50 به وقوع پيوست اما اعتصاب نزديک به روزهاي پيروزي انقلاب مربوط به کارکنان شرکت جنرال موتورز و تعدادي از کارخانجات نساجي بود. اعتصاب کارگران جنرال موتورز از اين رو داراي اهميت مضاعف بود که اين شرکت متعلق به امريکا بوده و همچنين به دليل واقع شدن در جاده مخصوص کرج در نزديکي تهران بازتاب هاي زيادي به همراه داشت. داخل پرانتز بد نيست به اين نکته هم اشاره کنم که آن اعتصاب را من به راه انداختم،

-يعني شما هم کارگر آن کارخانه بوديد؟

من در قسمت کنترل کيفيت آن کارخانه مشغول به کار بودم و به اتفاق چند تن از دوستان، آن اعتصاب را به راه انداختيم. البته سند اين موضوع در تحليل يکي از مارکسيست ها موجود است.

-اين موضوع در سال 57 رخ داد و بعد از آن دستگاه امنيتي رژيم پهلوي با شما برخورد نکرد؟

خير. در سال 56 اين اعتصاب رخ داد و من پس از آن براي مدتي متواري شدم و آنها نيز مرا اخراج کردند. بعد از آن به من پيغام دادند و با اخذ تعهد کتبي به کار خود برگشتم. اعتصاب کارکنان شرکت نفت اما به دليل وقوع در سال پيروزي انقلاب، نقش کارگران را ملموس تر ساخت اما مطالعات نشان مي دهد در صنايع سيمان، ساختمان، نساجي و الکترونيک هم اعتصاب هايي به وقوع پيوست.

-معمولاً حرکت هاي اجتماعي در سال هاي نزديک به انقلاب، سياسي است تا صنفي. کارگران آيا همچنان به دنبال خواسته هاي صنفي خود بودند؟

خير. اعتصاب هاي سال هاي نزديک به انقلاب عمدتاً داراي اهداف سياسي است. يعني جنس اعتراض جنرال موتورز کاملاً سياسي بود و کمتر خواسته هاي صنفي در آن ديده مي شد. در واقع اعتصاب هايي از نوع جنرال موتورز و کارکنان صنعت نفت را مي توان «اعتصاب براي تغيير سيستم حکومتي» نام نهاد.

پس از پيروزي انقلاب کشور داراي شرايط بسيج عمومي است و هيچ جنبشي مفهوم خاص خود را ندارد. تعبيري که امام دارد با اين مضمون که «مردم در صحنه؛ همه با هم» داراي بار جامعه شناسي است با اين مفهوم که ماهيت طبقاتي و جنبشي مدنظر نيست و اين جزء خواص انقلاب است. هژموني نظري جنگ پس از انقلاب هم سبب مي شود خصلت هاي جنبشي به لايه هاي زيرين برود. در دوران مهندس موسوي براي چند سال، دستمزد سالانه کارگران افزايش نيافت اما هيچ اتفاقي رخ نداد. بسياري از کارگران در جبهه حضور داشتند و آنهايي که در شهرها مشغول کار و توليد بودند هم موقعيت کشور در حال جنگ را درک مي کردند.

-کارگران رفتارهاي جنبشي را از چه زماني آغاز کردند؟

از ميانه جنگ، تضادهاي جنبشي به تضادهاي عمده کشور ميان دو جريان چپ سنتي و راست سنتي سوق پيدا مي کند.

در طول دوران جنگ، تضادهاي طبقاتي جنبش کارگري در پشت چپ سنتي مي ايستند که مخالف جريان بازار بودند. اوج اين مساله را مي توان در دو قانون کار دولت مهندس موسوي ديد. قانون کاري که شش وزير کابينه آورده و در آنجا به کارگر لقب «اجير» داده شده و رابطه کارگري- کارفرمايي به نوعي رابطه موجر- مستاجري تقليل داده شده بود و قانون کار مقابل آن که تفاوت هاي عمده يي داشت.

-آن شش وزير چه کساني بودند و قانون کار مقابل آنها از سوي چه کساني در کابينه مهندس موسوي پيشنهاد شد؟

نمي خواهم نام آن شش وزير را ببرم اما در خصوص جريان مقابل، روزي مهندس موسوي به من گفت گروهي براي بررسي قانون کار تشکيل شود و طلبه فاضلي با نام آقاي سيدمحمد خاتمي هم بايد در ميان شما باشد. من آن روز آقاي خاتمي را نمي شناختم اما از آن روز پايه دوستي و نزديکي ما شکل گرفت. محوريت جريان هم برعهده مهندس بهزاد نبوي به عنوان وزير صنايع سنگين کابينه بود و من، آقاي خاتمي و آقاي سرحدي زاده هم در اين گروه عضو بوديم. بعدها مجلس به قانون کار پيشنهادي ما راي نداد و به مجمع رفت که البته در دوران وزارت آقاي سرحدي زاده و با دخالت امام(ره) اين مساله حل شد. من در اينجا يک بحث جامعه شناسي دارم. از يک سو هژموني جنگ وجود دارد و در مقابل نياز تغييرخواهي کارگران در پشت يک جريان سياسي که احساس مي کنند حامي آنهاست قرار گرفته است. در اين مقطع است که امام(ره) با ادبيات نظري و تعابيري مانند جنگ فقر و غنا و اينکه «يک موي کوخ نشينان را به کاخ نشينان نمي دهم» به حمايت از اين طبقه مي پردازند. در واقع ايدئولوژي انقلاب خود بخشي از نيازهاي جنبش کارگري را پاسخ مي دهد و آنها ديگر نيازي به مبارزه براي به دست آوردن خواسته هاي خود نمي بينند.

-اينجا ما با تغيير فاز جريانات کارگري مواجه هستيم.اين سخن شما به اين مفهوم است که آنها ديگر خواسته «تغيير» را نداشته و به مدافع سيستم بدل شده اند.

بله،کارگران به جريان سياسي که حامي تحقق اين خواسته ها است گرايش پيدا کردند. در همين سال ها است که تشکل هاي کارگري شکل مي گيرد. در سال هاي ابتدايي انقلاب، مفهوم شورا که از مفاهيم مورد تبليغ انقلاب است در جامعه گسترش مي يابد و سنديکاها به شوراها و اتحاديه ها تغيير نام دادند. شوراهايي که در کارخانه ها تشکيل شدند شوراهاي در خدمت توليد و جنگ بودند و ما شاهد شکل گيري تشکل هاي جديد بعد از انقلاب هستيم. خانه کارگر هم محصول همين دوران است. اما هر چه جلوتر مي رويم به موازات جنگ، اختلاف گرايش هاي سياسي در درون دولت هم افزايش مي يابد. هر دو جناح دولت مهندس موسوي شروع به تشکل سازي در جريانات کارگري کردند.

-دو جريان حاضر در دولت چه نيازي به حمايت هاي کارگري داشتند؟

هم به اهرم آراي کارگري نياز دارند و هم اهرم کنترلي. اما به طور معمول به دليل خاصيت چپ، اين جناح چپ بود که در اين زمينه موثرتر عمل کرد. در همان دوران هم جنبش کارگري به رغم زندگي سخت معيشتي که حاصل شرايط بحراني جنگ بود به دليل آنکه در راس حاکميت، امام(ره) را حامي خود مي بيند همچنان به عنوان مدافع سيستم عمل مي کند و اين يک روانشناسي بزرگ امنيتي است که در نگاه تيزبين امام(ره) وجود داشت. هنگامي که يک جنبش احساس کند در درون حاکميت داراي پايگاه و وزنه است. با شرايط نامطلوب اقتصادي و صنفي خود هم کنار مي آيد. در حالي که اگر جنبش وضعيت بسيار مطلوبي داشته باشد اما اميدي به آينده و نوع سيستم اداره کشور نداشته باشد آنگاه به «تغيير» خواهد انديشيد. دولت در زمان جنگ به نوعي گرايش به طبقات پايين تر جامعه داشته و آنها هم دولت را حامي خود مي بينند و اختلاف ميان راست و چپ در آن مقطع که به نظرات اقتصادي هم کشيده شده بود به تعامل با جريانات کارگري در دوران جنگ کمک شاياني کرد.

-اين روند در اواخر دوران جنگ و اوايل دولت سازندگي چه تغييراتي پيدا کرد؟

در اواخر دوران جنگ و اوايل دوره سازندگي، بحث هاي تعديل اقتصادي و خصوصي سازي گسترش پيدا کرد. ساختار سياسي- اجتماعي جامعه هم دچار تغييرات وسيعي شد و اساساً سياست کشور به سمت سياست هاي توسعه يي ميل پيدا کرد. در اينجا جنبش کارگري وجود دارد و تشکل ها نيز دور جديدي از فعاليت خود را آغاز مي کنند. آنها به آثار اين دوره اعتراضاتي داشتند.

-و اين اعتراضات به رسميت شناخته شد؟

به طور کلي، ساختار دولت در ايران نمايندگي طبقه خاصي را برعهده ندارد. بحث مهمي وجود دارد و آن اينکه فلسفه دولت در ايران، تمايلي به طبقات ميانجي نداشته و به وجود واسطه ميان خود و جامعه اعتقاد ندارد. فلسفه دولت در ايران رابطه مستقيم پذير است. اين مفهوم از انقلاب اخذ شده و هنوز ترک نشده است. اشکالي که بعد از انقلاب به وجود آمد اين بود که هر چه به جلو حرکت کرديم دولت بايد به سمت ايجاد طبقات اجتماعي «ميانجي» ميان خود و جامعه حرکت مي کرد اما اين اتفاق رخ نداد.

-اما برخي معتقدند وجود تشکل ها و احزاب با شعار و آرمان انقلابي گري در تناقض است.

اين مساله ربطي به شعار انقلاب ندارد. گسترش تشکل ها، احزاب و ايجاد طبقه به عنوان نياز لاينفک دنياي جديد مي تواند با شعار انقلاب صورت بگيرد.

در اوايل انقلاب به دليل شکل نگرفتن ساختارها، به عنوان نياز وقت، مسوولان به گفت وگوي مستقيم با مردم مي پرداختند. بنابراين با وجود اين شرايط، اينکه جنبش کارگري يا هر جنبشي بتواند وسيع، گسترده و «واسطه» شود، امکان پذير نيست. جنبش کارگري داراي خاصيت تغييرخواهي است و اين جزء مشخصه هاي آنان است.مشکل ديگر هم به ساخت سنتي اقتصاد ايران بازمي گردد که تمايلي به روابط صنعتي ندارد. بيشتر گرايش فعالان اقتصادي در ايران به «صيفي کاري» است؛ يعني بتوان به سرعت به پول رسيد. در واقع آنها علاقه مند به سرمايه داري تجاري و نه سرمايه داري صنعتي هستند. اگر به مصادره هاي تاريخ ايران نگاه شود اين معنا بهتر دريافت مي شود. تاکنون ثروت يک تاجر مصادره نشده و همه مصادره ها صنعتي بوده است. اگر از فردي يک دارايي به وضوح ديده شود، مصادره مي شود و اين يک بحث فرهنگي است.تفکر ساخت و توليد در بين ما وجود ندارد و دولت به ساخت و ساز در اين حوزه مي پردازد.با وجود آنکه دولت سازندگي علاقه مند به خصوصي سازي بود اما خصوصي سازي به طور عمده باز هم جزء فلسفه دولت نيست. اکنون هم به واسطه اصل 44، نوعي خصوصي سازي به طور خصوصي صورت مي گيرد؛ يعني برخي نهادها يا شرکت هاي بيمه يي، شرکت هاي دولتي را خريده و اتفاقي رخ نمي دهد.

-مفهوم خصوصي سازي از نظر شما چيست؟

خصوصي سازي به اين معنا است که «طبقه ميانجي» شکل بگيرد. در اينجاست که تشکل هاي کارگري يا ساير اقشار اجتماعي معنادار و توانمند مي شوند. حتي طبقه سرمايه دار صنعتي هم براي خود هويت خواهد يافت و تاکنون طبقه متوسط صنعتي در ايران شکل نگرفته است. بنابراين وضعيت تشکل هاي اجتماعي همچنان ثابت است. اکنون هم به نظر من نيازهاي جنبشي در شکاف هاي بزرگي که در جامعه ايران وجود دارد، پنهان شده است. شکاف هاي متعددي مانند شکاف هاي ارزشي، قومي، طبقات فرودست و بالادست سبب شده تا نيازهاي جنبشي هم تحت تاثير اين نيازها عمل کند. تشکل هاي کارگري نيز در حال حاضر به عنوان يک تشکل ميانجي قدرتمند نمي توانند به ايفاي نقشي بپردازند.

-در انتخابات دوم خرداد و پس از آن، چقدر به سمت ساخت اين نهادهاي ميانجي حرکت شد،آيا نياز تغييرخواهي کارگران بيدار شده بود يا دچار تغيير فاز شده بود؟

به اعتقاد من بخشي از آرا در انتخابات را آراي سنتي و «تبعي» تشکيل مي دهد. اين آرا فارغ از هر شعار و انگيزه يي، با انگيزه شعاري و تبعيتي ريخته مي شود. همه کانديداها و دو جناح هم سهمي از اين آرا در اختيار دارند اما جناح محافظه کار در اين دسته از آرا سهم بيشتري دارد. دسته يي ديگر از آرا هم وجود دارد که در شرايط خاص به صحنه آمده و نوعي مشارکت حداکثري را سبب مي شود. ترکيب اين دو دسته آرا، نتيجه يک انتخابات را رقم مي زند. در شرايطي که مشارکت مردم پايين باشد، آراي سنتي سرنوشت ساز خواهد بود و به دليل اينکه اصولگرايان سهم بيشتري دارند، با درصد مشارکت پايين و تعداد راي اندک اما مطمئن، برنده انتخابات مي شوند.

-آراي جنبشي و جريانات کارگري در کدام يک از اين دو دسته طبقه بندي مي شوند؟

در دسته دوم. در واقع بخش کمي از کارگران ممکن است در آراي ثابت قرار بگيرند و بخش اعظم آراي کارگري ريشه تغييرخواهي دارد. آنها يا تغييرخواه رفتاري هستند يا گرايش به تغييرخواهي سياسي يا معيشتي دارند.

ما يک جريان تغييرخواه معيشتي در کشور داريم که استخوان بندي اصلي جنبش کارگري را تشکيل مي دهد. کانديداهايي که آراي اين بخش را مي خواهند معمولاً شعار تغييرخواهي معيشتي سر مي دهند.

-حتي اگر در دوره يي، آنها پوچ بودن شعارهاي حل يک شبه مشکلات را لمس کرده باشند باز هم سراغ کانديدايي مي روند که شعارهايي از اين دست سر دهد؟

در چنين شرايطي، رفتار کارگران به تصميم آنها برمي گردد. اينکه يک جامعه چگونه به «تصميم آرا» مي رسد سرنوشت انتخابات را تغيير خواهد داد. لذا بخش اعظم آراي آقاي خاتمي را تغييرخواهان سياسي و معيشتي با جلوه هايي از غيرخواهي تشکيل مي دادند.انتخابات رياست جمهوري نهم تقريباً همين گونه بود.يکي از کانديداها مي گفت مديران فعلي بايد بروند اما اعلام نکرد چه کساني به جاي آنها خواهند آمد.کانديداي پيروز در مقابل کانديدايي که نماد «وضع موجود» به شمار مي رفت با شعار تغيير آمد. به شعارهاي مطرح شده دقت کنيد، گفته شد با پولي که از ريشه کن شدن مافياي نفتي و فساد اقتصادي به دست مي آيد، زندگي مردم را درست مي کنيم. درست است که منتقدين رسانه فراگيري براي يادآوري اين شعارها ندارند اما بايد از اين فرصت ها استفاده شده و برخي شعارهاي انتخاباتي را براي مردم يادآوري کرد. اگرچه روح مبارزه با فساد در همه جا هست و ما ترديد نداريم که فساد در يک سيستم اداري وجود دارد. اين فساد در دوران انقلاب به پايين ترين سطح رسيد اما پس از آن خود را بازسازي کرد با اين تفاوت که فساد شخصيت ها و افراد مسوول بالا کاهش يافت. اما فساد نوع دوم در بدنه بيشتر شده است. در سه سال گذشته هم فساد کاهش نيافته و امروز در پشت سپرهايي از شعارهاي تند، پنهان و به طور عميق تر عمل مي کند. به طور کلي رابطه مستقيمي ميان تزريق پول نفت به جامعه- در شرايطي که ظرفيت توليدي وجود ندارد- و افزايش فساد وجود دارد.

آغاز فعاليت انتخاباتي حاميان احمدي نژاد

گروه سياسي؛ فعاليت ستادهاي انتخاباتي محمود احمدي نژاد رسماً کليد خورد. روز گذشته جمعي از اعضاي ستادهاي موسوم به «ستادهاي مردمي حاميان دکتر محمود احمدي نژاد در نهمين انتخابات رياست جمهوري» در دفتر يکي از خبرگزاري ها در تبريز حاضر شدند تا حضوراً بيانيه يي را به سمع افکار عمومي برسانند؛ بيانيه يي که ضمن اعلام حمايت از انتخاب مجدد احمدي نژاد در رياست جمهوري دهم آغاز فعاليت ستادهاي حامي دولت را رسماً اعلام مي کرد. به گزارش ايسنا در بيانيه «شماره يک» حاميان تبريزي احمدي نژاد ضمن تاکيد بر مردمي بودن فعاليت هاي انتخاباتي حاميان محمود احمدي نژاد خود را «جنبشي جوان متشکل از نسل هاي دوم و سوم نيروهاي متخصص، تحصيلکرده و اصولگرا» معرفي کردند تا پيشاپيش جلوي انتشار شائبه تبليغات علني رئيس جمهور را بگيرند. حرکتي که از انتخابات شوراي سوم آغاز شد؛ نخستين سال رياست جمهوري محمود احمدي نژاد. در حالي که هنوز چند سالي از استقرار احمدي نژاد در نهاد اجرايي نگذشته بود انتخابات سوم شوراها در تقويم کاري وزارت کشور قرار گرفت. نخستين انتخابات پس از انتخابات رياست جمهوري از آن جهت حائز اهميت بود که به اعتقاد ناظران مي توانست اقبال عمومي به رئيس دولت وقت را تضمين يا تحديد کند. چنان که در زمان رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني دختر وي فائزه هاشمي توانست راي اول انتخابات مجلس پنجم در حوزه انتخابيه تهران را از آن خود کند. محمدرضا خاتمي برادر رئيس دولت اصلاحات نيز پس از روي کار آمدن خاتمي توانست 80 درصد آراي مردم تهران را به صندوق خود هدايت کند و به عنوان نايب رئيس مجلس ششم حمايت مردم از رئيس جمهور منتخب را به منصه ظهور برساند. اما احمدي نژاد در نخستين انتخاباتي که وزارت کشور کابينه وي بر عهده داشت رويه ديگري پيش گرفت.اندکي پيش از برگزاري انتخابات شوراها گروهي از نزديکان و همفکران احمدي نژاد گرد هم آمدند تا با تابلوي «رايحه خوش خدمت» و داعيه حمايت از دولت نهم در انتخابات ايفاي نقش کنند.در ليست کانديداهاي انتخابات اين ائتلاف نام نزديکان، دوستان و خواهر رئيس جمهور ديده مي شد. علاوه بر پروين احمدي نژاد، مهرداد بذرپاش که از او با عنوان پسرخوانده احمدي نژاد ياد مي شد، حضور داشت. اين ستاد بيلبوردهاي تبليغاتي خود را با تصوير محمود احمدي نژاد منتشر کرد؛ امري که هرگز مورد اعتراض احمدي نژاد و کابينه قرار نگرفت. اما با اعلام نتايج انتخاباتي دولتي ها به تبرئه حمايت خويش از اين ستادها پرداختند. از ليست رايحه خوش خدمت تنها خواهر احمدي نژاد به شوراي سوم راه يافت و بازماندگان رايحه با حکم احمدي نژاد در کسوت دولتمرد به ايفاي نقش پرداختند. اما در انتخابات مجلس هشتم با ائتلاف مشروط با اصولگرايان توانستند حاميان دولت را راهي مجلس هشتم کنند؛ ائتلافي که پس از انتخابات مجلس هشتم کم رنگ شد تا جايي که جلسه شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب در بيانيه يي اصولگرايان را غافلگير و اعلام کرد؛ اين شورا در انتخابات رياست جمهوري دهم از محمود احمدي نژاد حمايت خواهد کرد. بيانيه حمايتي از احمدي نژاد در شرايطي صادر شد که شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب که حول محوريت ناطق نوري شکل گرفته بود پس از بروز اختلاف و قهر ناطق نوري در رياست جمهوري نهم به حالت تعليق درآمد تا اينکه دو ماه پيش شاخه تهران اين شورا با بيانيه فوق الذکر اعلام موجوديت کرد و در نخستين رويکرد سياسي اش به حمايت علني از احمدي نژاد پرداخت. اگرچه دولتمردان کوشيده اند طي سخنراني ها و اظهارنظرها از هرگونه فعاليت تبليغاتي و انتخاباتي برائت جويند اما برخي از فعاليت هاي احمدي نژاد و حاميان وي در سال پاياني با واژه «تبليغاتي» روبه رو شده است.

ماجرا از آنجا شروع شد که يکي از نمايندگان اصولگراي مجلس از جلسه مديران ارشد استاني براي آماده شدن در انتخابات رياست جمهوري سخن گفت. به گفته وي اعضاي «رايحه خوش خدمت» با حضور استاندار، فرماندار، روساي سازمان تربيت بدني و کميته امداد و ساير مديران استاني تشکيل جلسه داده اند؛ جلساتي که طي آن مديران ارشد شهري، رهبري ستادهاي انتخاباتي احمدي نژاد که با تابلوي «رايحه خوش خدمت» شناخته مي شد را عهده دار شدند تا پيش از ساير رقبا فعاليت انتخاباتي محمود احمدي نژاد را آغاز کنند؛ فعاليت هايي که نخستين برنامه اش اعلام جدايي از اصولگرايان بود.

تشکيل ستادهاي استقبال از رئيس جمهور

همزمان با فعال شدن ستادهاي احمدي نژاد به رياست روساي شهري، ستادهاي استقبال از رئيس جمهور شروع به فعاليت کردند. ماه گذشته و با سفر احمدي نژاد به خراسان شمالي برخي ستادها در شهرستان هاي اين استان شروع به فعاليت کردند. اين ستادها سازماندهي مردم براي استقبال از احمدي نژاد را محور فعاليت خود قرار دادند و با توزيع عکس ها و بنرها از سويي استقبالي قابل توجه را براي احمدي نژاد رقم زدند و به عقيده تحليلگران از سوي ديگر نطفه ستادهاي انتخاباتي احمدي نژاد را در شهرستان ها بستند؛ سفرهايي که اين بار با يک حاشيه جالب همراه بود و آن اعلام وزن نامه هاي مردمي به احمدي نژاد بود. چنانکه به گفته مقامات مسوول در سفر اخير به خراسان شمالي حدود 600 کيلو نامه مردمي جمع آوري شد.

دو روايت از يک وقفه

پس از سفر به خراسان شمالي محمود احمدي نژاد عازم گيلان شد. حضور رئيس دولت نهم در شمال کشور با حاشيه همراه شد. در نخستين رويکرد خبرگزاري رسمي دولت، روزنامه دولتي «ايران» و روزنامه جديدالتاسيس «خورشيد» از وقفه چندساعته احمدي نژاد در فاصله بين فرودگاه و محل سخنراني سخن گفتند. اگرچه تناقضاتي در اين خصوص بين اخبار مشاهده شد. درحالي که خبرگزاري ايسنا اين توقف را سه ساعت و نيم توصيف کرد، اما روزنامه دولتي «خورشيد» اين وقفه را پنج ساعت عنوان کرد و تيتر نخست خود را به اين مساله اختصاص داد. همزمان غلامحسين الهام سخنگوي دولت يادداشتي را در روزنامه «ايران» منتشر کرد و به تمجيد سفرهاي استاني پرداخت.اما حاشيه ديگري که در پايان سفر احمدي نژاد به گيلان شکل گرفت انتشار خبر کسالت محمود احمدي نژاد بود. به گزارش «ايرنا» احمدي نژاد در روز دوم سفر کسالت جزيي پيدا کرد و نتوانست با مردم اين استان ملاقات چهره به چهره داشته باشد. بنا بر گزارش خبرگزاري رسمي دولت «هنگام شروع کنفرانس مطبوعاتي نيز خستگي و عارضه ناشي از کسالت در صدا و چهره احمدي نژاد پيدا بود.» انتشار خبر بيماري رئيس دولت نهم و لغو برنامه هاي وي به گيلان محدود نماند و به فاصله يک هفته پس از اين سفر بار ديگر خبرگزاري هاي دولتي از لغو برنامه هاي رئيس جمهور به دليل کسالت خبر دادند. به گفته منابع دولتي احمدي نژاد نتوانست در همايش روز آمار و برنامه ريزي که اول آبان برگزار شد شرکت کند و بدين ترتيب بار ديگر بيماري احمدي نژاد در کانون توجه قرار گرفت. خبر بيماري احمدي نژاد با دو تحليل مواجه شد؛ از سويي عده يي معتقد بودند احمدي نژاد به لحاظ ضعف جسماني قادر به حضور در انتخابات آينده نيست و اصولگرايان بايد فکر گزينه ديگري باشند و از سوي ديگر برخي منتقدان معتقد بودند اين حرکتي تبليغاتي براي جلب حمايت و محبت مردم است.منتقدان در استدلال ادعاي خود گزارش اخير مرکز پژوهش هاي مجلس را مورد اشاره قرار دادند؛ گزارشي که حاکي از کاهش چشمگير محبوبيت احمدي نژاد بود. از اين رو بود که برخي تحليلگران معتقد بودند مساله بيماري احمدي نژاد بزرگ نمايي شده است و کار بدانجا رسيد که احمدي نژاد در جلسه استانداران با گفتن اين جمله که «مگر احمدي نژاد هم مريض مي شود» به اين اخبار واکنش نشان داد.واکنش احمدي نژاد با سخنان غلامحسين الهام تکميل شد و سخنگوي دولت با بيان اينکه حال رئيس جمهور خيلي خوب است، گفت؛ آنهايي که فکر مي کنند احمدي نژاد کسل مي شود و سيدحسن نصرالله مسموم، اشتباه بزرگي مي کنند.

مستند سفر به نيويورک

اندکي پيش از انتشار خبر بيماري احمدي نژاد مستندي از سفر وي به امريکا پخش شد؛ مستندي که از حال و هواي تبليغات خالي نبود و با پيش کشيدن برخي مسائل حاشيه يي فيلمي با محوريت نگاه تحسين آميز به احمدي نژاد به روي آنتن رفت.به گزارش ايسنا اعضاي ستاد مردمي حاميان دکتر محمود احمدي نژاد در نهمين انتخابات رياست جمهوري در تبريز، در بيانيه خود با طرح اين سوال که «به راستي ما که هستيم و چه مي خواهيم؟» اعلام کرده اند؛ «ما نه حزب و جناحيم؛ نه سرمايه دار و انحصارطلب و نه قدرت طلب و زراندوز. ما ملت ايرانيم. حاميان ساده زيستي، عدالت محوري، شايسته سالاري و مديريت ارزش گرا و مردم مدار. در يک کلام ما حاميان دولت اسلامي و برخاسته از بطن ملت هستيم که هر کدام مان در گوشه يي از اين ميدان رقابت براي حذف کامل سايه هاي فساد و بي عدالتي و تثبيت گفتمان خدمت بي منت از دل و جان مي گذريم. ما معترفيم که حامي تفکرات دولت هستيم. معترفيم حمايت کننده انديشه هاي پياده شده توسط احمدي نژادي ها بوده و خواهيم بود اما هرگز دنباله روي از فرد و نام را نخواهيم پذيرفت. آري مساله، حمايت از يک فرد به نام احمدي نژاد نيست، بلکه مساله حمايت و همسويي از يک تفکر مقدس عدالت گستر و مردم گرا است که به دنبال حذف کامل ريشه هاي مافياي قدرت و ثروت است؛ تفکري که مورد توجه مقام معظم رهبري بوده و هست، چرا که ايشان به کرات در فرمايشات خود تاييدنامه دولت را امضا کرده اند و فرموده اند؛ «دولت، دولتي چابک و دلسوز است و هر مقدار که امکانات کشور اقتضا کند براي حل مشکلات مردم اقدام خواهد کرد... من از اين دولت به طور خاص حمايت مي کنم.»نويسندگان بيانيه در ادامه تاکيد کرده اند؛ «اين حرکت خودجوش و مردمي دنباله رو آن خيزش عظيم و حماسي ملت است، جنبشي جوان متشکل از نسل هاي دوم و سوم، نيروهاي متخصص تحصيلکرده و اصولگرا که با تکيه بر ايمان الهي و در عمل به تکليف انقلابي خود، با سازماندهي مجدد و گسترده نيروهاي مردمي جريان عدالتخواه، به ميدان آمده تا حماسه ملي سوم تيرماه 84 در انتخابات دوره دهم رياست جمهوري نيز تکرار شود. اين جريان خودجوش با همراهي مجدانه دوستان هسته اوليه ستاد مردمي دکتر احمدي نژاد در انتخابات دوره نهم در آذربايجان شرقي و حاميان اصيلي که در برابر وسوسه هاي اغواانگيز و نيز نامهرباني ها و ناملايمات فراوان سه سال اخير، کماکان آرمان ها و وجهه مردمي خود را حفظ کرده اند؛ با تشکيل ستاد مردمي حاميان دولت نهم در استان، از آحاد مردم و نيروهاي ارزشي ولايت مدار براي همراهي در اين مسير علوي دعوت نموده و به ويژه آنان که هنوز از عناد و حسادت با دولت دست برنداشته و نتوانسته اند غرور شکسته خود در سوم تيرماه 84 را فراموش کنند، دعوت به بازنگري در افکار و تلاش براي درک پيام رساي خيزش مردمي سوم تير و نيز آشتي با ادبيات مبتني بر خدمت، عدالت و مهرورزي دولت نهم مي کند.» اعضاي ستاد مردمي حاميان محمود احمدي نژاد در ادامه بيانيه خود يادآور شده اند؛ «به برخي از مديران دولتي نيز که احياناً قصد عضويت و همکاري در ستادهاي انتخاباتي دکتر احمدي نژاد را دارند، متذکر مي شود براي پرهيز از هرگونه شائبه يي که در منافات با منش و تاکيدات رئيس جمهور محترم است و به منظور حفظ ساختار مردمي اين ستادها تمام همت و وقت خود را صرفاً در راه تلاش شبانه روزي و خدمت هر چه بيشتر به مردم در دستگاه هاي مربوطه به کار بندند. البته در اين خصوص بايد اضافه شود ياران اصيل ستاد دکتر احمدي نژاد که در مقابل برخي عملکردهاي نامطلوب مديران استان در گذشته همواره سخن تلخ حقيقت را با صداي رسا فرياد زده و درصدد اصلاح تيم مديريتي استان برآمدند، از استاندار جديد انتظار دارند با اصلاح ايرادات مديريتي گذشته و تشکيل تيم مديريت کارآمد، همدل و همفکر با دولت نهم، موجب رضايت مندي هرچه بهتر و تقويت روز افزون اعتبار دولت در استان گردند.»

رئيس جمهور لايحه افزايش قيمت آب و برق را به مجلس مي برد

گروه اقتصادي،رويا خالقي؛ لايحه هدفمند کردن يارانه ها آخرين تير وزارت نيرو براي افزايش تعرفه آب و برق به شمار مي رود. وزارتخانه پرويز فتاح که بارها به ارزش پايين آب و برق همانند وزراي قبل معترض بود بالاخره رئيس دولت نهم را مجاب کرد تا براي افزايش قيمت آب و برق در قالب لايحه هدفمند کردن يارانه ها شخصاً به مجلس رود و نخستين دفاعيه خود از لايحه را که معمولاً وزير يا معاون اول رئيس جمهور انجام مي دهد عهده دار شود. محمود احمدي نژاد هفته آينده براي دفاع از اين لايحه به صحن علني مجلس مي رود تا لايحه تصويب شده هدفمند کردن يارانه ها در جلسه استانداران را تقديم پارلمان کند.وزير نيرو روز گذشته در نشستي با خبرنگاران اين خبر را داد. او مي گويد؛ براساس اين لايحه قيمت آب و برق طي سه سال به قيمت تمام شده خواهد رسيد. او با اشاره به اينکه وزارت نيرو بارها پيشنهاد افزايش تعرفه آب و برق را اعلام کرد مي افزايد؛ دولت بايد تا شهريور لايحه افزايش قيمت آب و برق را تقديم مجلس مي کرد اما از اين فرصت به رغم تهيه پيش نويسي توسط وزارت نيرو استفاده نکرد و البته استدلال هايي نيز از سوي دولت مطرح بود. به اين ترتيب افزايش قيمت آب و برق در سال جاري منتفي است. «اعتماد» از او مي پرسد پيشنهاد وزارت نيرو چه رقمي بوده مي گويد؛ ديگر بحث عدد و رقم مطرح نيست چون ديگر قرار نيست دولت لايحه افزايش قيمت را به پارلمان ببرد ضمن اينکه قيمت هاي پيشنهادي وزارت نيرو يک يا دو عدد و رقم نيست بلکه جدولي مفصل است که ماه ها روي آن کار شده است. او مي افزايد؛ در لايحه هدفمند کردن يارانه ها نيز به موضوع اصلاح تعرفه هاي آب و برق توجه شده و عدد و رقمي ذکر نشده است. او در مورد قيمت تمام شده آب و برق تصريح مي کند؛ قيمت تمام شده هر مترمکعب آب در استان تهران 150 تومان است که اين رقم در برخي استان ها به 400 تا 500 تومان نيز مي رسد، اما در استان تهران قيمت آب از هر مشترک براي هر مترمکعب 80 تومان دريافت مي شود. ضمن اينکه اين رقم در روستاها يک سوم قيمت تمام شده است. قيمت تمام شده هر کيلووات ساعت برق نيز 773 ريال است که دولت بخش اعظم آن را به صورت يارانه يي مي پردازد. از او در مورد توافقات دو وزارتخانه نفت و نيرو براي تامين سوخت زمستان مي پرسم که پاسخ مي دهد؛ در اين زمينه دو بحث مطرح است يکي پر شدن مخازن سوخت مايع که بايد تا نيمه آبان ماه به 3/2 ميليون متر مکعب برسد و ديگر آنکه شرکت ملي گاز بايد از نيمه آذر تا نيمه اسفندماه، روزانه 30 ميليون مترمکعب گاز در اختيار نيروگاه ها قرار دهد. او تصريح مي کند؛ اين رقم يک حد متوسط است و همان طور که مشاهده شد سال گذشته به دليل برخي مشکلات حتي در برخي روزها 9 ميليون مترمکعب گاز تحويل نيروگاه ها شد. اگر تحويل 30 ميليون متر مکعب محقق شود که به احتمال خيلي زياد تحقق مي يابد وضعيت خوب خواهد بود چراکه وزارت نفت امسال فازهاي جديدي از پارس جنوبي را وارد مدار کرده است. در غير اين صورت با مشکل مواجه مي شويم اگر غير از اين باشد ممکن است اختلالاتي پيش آيد. پرويز فتاح در مورد هزار مگاوات نيروگاه هسته يي بوشهر اين گونه مي گويد؛ در اين زمينه از آقاي آقازاده بپرسيد چون به رغم تاکيد چند باره ما مبني بر نياز به هزار مگاوات اين نيروگاه اقدامي از سوي آنها صورت نگرفت از اين رو منتظر مي مانيم تا اين نيروگاه وارد مدار شود. او در مورد تداوم جلسات ستاد خشکسالي مي گويد؛ دو هفته قبل جلسه يي با حضور رئيس سازمان هواشناسي برگزار شد که حاکي از تداوم خشکسالي بود، بر همين اساس کار ستاد خشکسالي ادامه مي يابد و هر زمان که وزارت نيرو يا وزارت جهاد کشاورزي درخواست تشکيل جلسه داشته باشند، اين ستاد تشکيل جلسه دهد. وزير نيروي دولت نهم در مورد پروژه فاضلاب تهران که اجراي آن به درازا کشيد، مي افزايد؛ فاضلاب تهران قصد داشت در اين زمينه مستقل عمل کند اما نتوانست از اين رو با دخالت مستقيم بنده براي اولين بار 30 ميليارد تومان بودجه از سوي رئيس جمهور براي پروژه فاضلاب تهران در نظر گرفته شد که بر اين اساس قرار است تا پايان سال معادل سه ميليون نفر تحت پوشش 6 مدول اين تصفيه خانه قرار گيرند.

او تاکيد مي کند؛ تاخير در اجراي پروژه به دليل کمبود اعتبار دليل بي موردي است. وزير نيرو در مورد پيش بيني مصرف برق و خاموشي در آينده مي گويد؛ مصرف سال آتي به فاکتورهاي مختلفي از جمله واقعي شدن تعرفه هاي آب و برق، دماي هوا، بارندگي ها و کارکرد نيروگاه هاي برقابي بستگي دارد، چراکه اگر تعرفه ها واقعي باشد قطعاً اسرافي نيز صورت نمي گيرد و اگر برقابي ها در مدار توليد باشند نظير سال هاي 85 و 86 قطعاً کمبود برق در حد اعمال خاموشي ها نخواهد بود. وزير نيرو در مورد تغيير و تحولات وزراتخانه متبوعش در سال پاياني دولت مي گويد؛ رويه ما در دوره جديد احترام گذاشتن به اقدامات سال هاي گذشته وزارت نيرو و دفاع از عملکرد مديران گذشته اين وزارتخانه بوده است. هم اکنون نيز حبيب الله بيطرف، وزير سابق نيرو به عنوان مشاور بنده و دو معاون تغييريافته او در دولت جديد( محمد احمديان و رسول زرگر) مشاوران من هستند و در تمامي جلسات داخلي وزارتخانه و شوراي مديران حضور دارند. از اين رو گره زدن اين تغييرات به مسائل سياسي کاملاً بي اساس است. خبرنگاري از وزير در مورد عدم سلامت لامپ هاي کم مصرف و تاثير آن بر پوست مي پرسد که او مي گويد؛ نبايد مسائل تجاري را با هم تداخل داد. هم اکنون اين اخبار جنبه سياسي و مالي دارد چراکه کارخانجاتي که لامپ هاي معمولي توليد مي کنند بايد خط توليد خود را تغيير دهند، از سوي ديگر ايران مي خواهد لامپ کم مصرف را جايگزين لامپ هاي رشته يي کند، بنابراين کارخانجات سازنده لامپ هاي معمولي متضرر مي شوند. او مي افزايد؛ انتشار چنين اخباري بايد با مرجع اصلي آن يعني وزارت نيرو هماهنگ شود چراکه مطمئن هستيم که لامپ هاي توزيعي با آخرين تکنولوژي روز دنيا توليد شده اند و همه کشورهاي پيشرفته از اين لامپ ها توزيع و توليد مي کنند. ضمن اينکه استفاده از لامپ هاي کم مصرف به نفع مردم است چراکه مبلغ قبض را پايين مي آورد و مردم پول کمتري پرداخت مي کنند، از سوي ديگر استفاده از اين لامپ ها نيز به نفع دولت است که در اوج مصرف انرژي، مصرف را پايين مي آورد.

فتاح در مورد بارور کردن ابرها در استان هاي گيلان و بخشي از مازندران که سوال يکي از خبرنگاران بود مي گويد؛ دو فروند هواپيما آنتونوف مجهز به تجهيزات باروري ابرها از يزد به رشت منتقل شد، بر همين اساس بالغ بر 100 سورت پرواز انجام شد و نتايج آن نيز در بارش ها بنا به گفته هاي مسوولان دو استان مازندران و گيلان بسيار مطلوب بود به نحوي که چند مورد بارش هاي مناسب در خرداد و تيرماه سال جاري در اين دو استان اتفاق افتاد. وي خاطرنشان مي کند؛ تقاضاي دو استان مذکور نيز در حال حاضر اين است که ايستگاه باروري ابرها را مستقر کنيم که به نظر مي رسد متناسب با هزينه هايي که صورت مي گيرد دستاورد مناسبي دارد. وزارت نيرو نيز در حال برنامه ريزي است.

طاهره صفارزاده در امامزاده صالح آرام گرفت
گروه فرهنگي؛ پيکر طاهره صفارزاده در امامزاده صالح آرام گرفت. به گزارش ايسنا پيکر اين بانوي شاعر، پژوهشگر و مترجم فقيد قرآن حکيم و نهج البلاغه، ظهر ديروز پس از تشييع از مسجد دانشگاه تهران به امامزاده صالح انتقال يافت و بعد از خواندن زيارت عاشورا و طواف بر گرد امامزاده صالح در تجريش، به خاک سپرده شد. حاضران در مراسم تشييع پيکر صفارزاده در دانشگاه تهران، به امامت حجت الاسلام والمسلمين سيدمحمود دعايي بر پيکر او نماز خواندند. پيام تسليت مقام معظم رهبري و محمود احمدي نژاد - رئيس جمهور- نيز توسط سهيل محمودي، که اجراي مراسم را برعهده داشت، خوانده شد. در مراسم تشييع پيکر صفارزاده که در مسجد دانشگاه تهران برپا شد، سيدعلي موسوي گرمارودي در سخناني گفت؛ از سال هاي پيش از انقلاب، طاهره صفارزاده را مي شناختم؛ ادبيات او در خدمت مقاومت بود و با صراحت، کاملاً در برابر ستم ايستاده بود. اين شاعر در ادامه به بخشي از نقدي که پيش از انقلاب بر مجموعه شعر «سفر پنجم» صفارزاده در يکي از مجلات ادبي چاپ شده بود، اشاره کرد و افزود؛ نظرم اين است که موقعيت ادبي او، حتي ميان پيشرفته ترين و آوانگاردترين شاعران موقعيت والايي است. او در ادامه به شعر «سفر سلمان» صفارزاده اشاره کرده و يادآور شد؛ اين شعر پيش از انقلاب چاپ شده بود؛ اما تعهد را به خوبي در آن مي بينيم. اين شعر خود منظومه يي بلند و يکي از موفق ترين منظومه هاي فارسي است. در خفقان آن دوره، جز اينکه با سمبل ها حرف بزنيم، کاري نمي توانيم کنيم و صفارزاده اين کار را انجام داده است.طاهره صفارزاده از ايدئولوژي خاصي از انقلاب برخوردار است که در قرآن ريشه دارد. او نمانده است تا دچار رکود شود؛ راه شعر را از چکادها پيموده است و اکنون در مقام راهبري است. موسوي گرمارودي عنوان کرد؛ او زير بار حرف زور قد خم نکرد و هم فضيلت هاي يک انسان والا را داشت و هم همراه با تعهدهاي اجتماعي آگاه بود و گوشه گير نبود. او کسي بود که با برنامه ريزي توانست اين کار را درست کند. از تخصص بالايي برخوردار بود و در کتابي که در باب ترجمه نوشته، بزرگ ترين مترجمان کشور را به نقد کشيده و اشتباهات آنها را نشان داده است. وي سپس به مسووليت هاي صفارزاده در حوزه هاي اجتماعي اشاره کرد و متذکر شد؛ او پيش از انقلاب در سال 56 يا 57 اعلام کرد چرا ما مسلمان ها کانوني براي خود نداريم و مرا تشويق کرد که اين کار را انجام دهم. وي سپس با اشاره به تشکيل اين کانون که بسياري از مقام هاي انقلاب از اعضاي هيات موسس آن بودند،گفت؛ اولين اعلاميه يي که شاه را خلع کرد، از همين کانون اعلام شد و اين تعهد صفارزاده را نشان مي دهد. پيکر صفارزاده پس از نوحه خواني در مسجد دانشگاه تهران به سمت دانشکده ادبيات و علوم انساني تشييع شد و پس از حرکت در راهرو دانشکده، براي خاکسپاري به امامزاده صالح انتقال يافت. در مراسم تشييع پيکر اين شاعر و مترجم افرادي چون محمدحسين صفارهرندي، غلامحسين الهام، احمد مسجدجامعي، محمدمهدي زاهدي، حسن بنيانيان، موسي بيدج، محمود حکيمي، بهروز ياسمي، احمد تميم داري، بيوک ملکي، ضياء الدين شفيعي، مجتبي رحماندوست، عباسعلي وفايي، مصطفي رحماندوست، رضا اميرخاني، ناصر فيض و غزل تاجبخش حضور داشتند. مراسم ختم شادروان طاهره صفارزاده از ساعت 13 تا 16 روز چهارشنبه هفته جاري 8 آبان ماه در مسجد الغدير برگزار مي شود.
قذافي؛ اوباما مسلمان است
سرهنگ قذافي گفت؛ باراک اوباما يک مسلمان کنيايي الاصل است که در مدارس اسلامي تحصيل کرده و ممکن است هزينه تبليغات انتخاباتي او را مسلمانان آفريقا تهيه کرده باشند. به گزارش ورلدنت ديلي، رهبر ليبي در مراسمي به مناسبت حمله 1986 امريکا به ليبي افزوده است؛ اوباما در يک مدرسه اسلامي اندونزيايي تحصيل کرده است. لس آنجلس تايمز نيز به نقل از يکي از همشاگردي هاي اوباما مي نويسد؛ او در مسجد عبادت مي کرد. همين گزارش حاکي است در ژانويه سال 1968 اوباما به عنوان يک مسلمان در مدرسه يي در جاکارتا نام نويسي کرده است. فرستاده لس آنجلس تايمز که به اندونزي سفر کرده است، مي گويد يکي از دوستان زمان کودکي اوباما به نام زولفين آدي به او گفته است با اوباما در مسجد عبادت مي کرده اند؛ ادعايي که کمپين اوباما به شدت آن را رد کرده است. زولفين آدي همچنين گفته است مثل آدم بزرگ ها او و اوباما به مسجد مي رفته اند و در آنجا بازي نيز مي کرده اند. در کتابي به مناسبت ازدواجش، اوباما درباره برادرش «روي» نوشته بوده است «حالا ما او را آبونگو صدا مي کنيم.» دو سال پيش او تصميم گرفت به اصل آفريقايي خود بازگردد. به اسلام روي آورد و گوشت خوک، الکل و سيگار را کنار گذاشت. با اين حال اوباما مي گويد به وسيله مادر مسيحي خود بزرگ شده است و اصرار مي کند که مسيحي است.
استقلال به رده سوم رسيد
گروه ورزش؛ديدار تيم هاي فوتبال استقلال تهران و پيکان با نتيجه سه بر دو به سود آبي پوشان به پايان رسيد.در اين مسابقه ابتدا در دقيقه 22، داور براي پيکان نقطه پنالتي را نشان داد که محمدرضا طهماسبي نتوانست به دليل واکنش خوب طالب لو اين توپ را گل کند.يک دقيقه بعد، سعيد لطفي مدافع فصل گذشته استقلال، دروازه آبي پوشان را باز کرد.در ادامه مسابقه و در دقيقه 33 آرش برهاني از روي نقطه پنالتي کار را به تساوي کشاند. برهاني در دقايق 37 و 41 دو بار ديگر براي آبي پوشان موفق به گلزني شد.در دقيقه 79 ايمان حيدري گل دوم پيکان را به ثمر رساند. تيم استقلال با اين برد با تفاضل گل بهتر در جايگاه سوم و بالاتر از پرسپوليس قرار گرفت.
عناوين اين صفحه
درتدوين اساسنامه شيطنت کردم
راي کارگران ريشه در «تغييرخواهي» دارد
آغاز فعاليت انتخاباتي حاميان احمدي نژاد
رئيس جمهور لايحه افزايش قيمت آب و برق را به مجلس مي برد
طاهره صفارزاده در امامزاده صالح آرام گرفت
قذافي؛ اوباما مسلمان است
استقلال به رده سوم رسيد

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام