شمس الواعظين
اخيراً در پي جدي شدن راه اندازي شبکه تلويزيوني BBC فارسي اطلاعيه يي از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي صادر گرديده که با واکنش هاي متفاوتي از سوي صاحب نظران در محافل مختلف روبه رو شده است.در اينجا نظر يکي از کارشناسان را مي خوانيم.البته نظرات مخالفي نيز در اين زمينه وجود دارد.
---
من اين مطلب را نه در دفاع از بي بي سي فارسي چه راديو و چه تلويزيون راه نيفتاده اش بلکه در نقد و انتقاد از اطلاعيه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در مورد فعاليت بي بي سي در ايران مي نويسم.
نکته اول؛ زبان تهديدي است که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي از آن در اين اطلاعيه استفاده کرده است. ظاهراً اين وزارت هنوز نمي داند که زبان تهديد، زبان عهد پيشين است. زبان گفت وگو و تسامح و متکي بر منطق و مبتني بر اصول و احترام متقابل زبان عهد جديد و نسل جديد است. زبان زورگويي و توسل به تهديدهاي مبتني بر قدرت يکجانبه و يکطرفه ديگر کاربرد ندارد. اين همه بي احترامي به روزنامه نگاران ايران و ژورناليست ها نتايجي غير از آنچه تاکنون داده است، به بار نخواهد داد. چرا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي هنوز از درس هاي پيشين عبرت نمي گيرد و زبان و ادبيات خود را تغيير نمي دهد؟ در اين اطلاعيه به چند نکته اشاره شده است که حيرت و شگفتي مرا به عنوان يک صاحبنظر رسانه يي برانگيخته است؛ اينکه گفته است بي بي سي فارسي مي خواهد در ايران دست به اقدامات خرابکارانه بزند، سوال اين است که چگونه مي توان در مورد يک رسانه يي که هنوز راه نيفتاده است و هيچ کس از محتوا و پيام آن و چگونگي برنامه هايش اطلاع و آگاهي ندارد، قضاوت کرد؟ چگونه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در مورد رسانه يي که هنوز به راه نيفتاده است در مورد رفتارش قضاوت پيشين کرده است؟ اگر اين قضاوت در عمل درست از آب درنيامد آيا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي آمادگي پوزش خواهي از بي بي سي و دست اندرکاران آن را خواهد داشت؟
نکته دوم؛ هر کشوري حق دارد، هر رسانه يي که مي خواهد به هر زباني که مي خواهد راه بيندازد و منتشر کند. ايران نيز از جمله کشورهايي است که اين حق را براي خود محفوظ داشته است. ايران هم اکنون به 36 زبان دنيا، رسانه گفتاري و تصويري و نوشتاري دارد. حتي زبان سواحيلي، راديوي زبان سواحيلي ايران در مناطقي که به اين زبان تکلم مي کنند بسيار رواج دارد. پرس تي وي شبکه انگليسي زبان ايران است که براي انگليسي زبانان جهان برنامه پخش مي کند. اين شبکه در لندن دفتري دارد با 70 پرسنل و فعاليت استوديويي خود را مستقيماً از آنجا حمايت و هدايت مي کند. شبکه العالم به زبان عربي نيز از جمله شبکه هايي هستند که به زبان عربي براي جهان عرب و خاورميانه برنامه پخش مي کنند. دفتر العالم در بيروت و لندن و ديگر پايتخت هاي جهان فعاليت مي کند. من تاکنون به ياد ندارم که کشوري چه اروپايي و چه آسيايي به ايران به خاطر راه اندازي رسانه هاي برون مرزي به زبان غيربومي خود معترض شده باشد، حق اعتراض هم ندارد. بنابراين ايران از اين حق خود استفاده مي کند. آيا ايران اين حق را به ديگر کشورهاي جهان نمي دهد که به زبان فارسي برنامه پخش کنند؟ اصلاً من به هم ميهنان خود در ايران به عنوان مخاطبان اين رسانه کاري ندارم. ايران هم اکنون از جمله کشورهايي محسوب مي شود که جزء مهاجرفرست ها دسته بندي مي شود. سوال اين است که 8/4 ميليون مهاجر ايراني مقيم خارج از کشور رسانه احتياج ندارد، آن هم به زبان فارسي؟ ايرانيان مقيم خارج چه کنند که به زبان مادري خود از اوضاع و احوال جهاني آگاهي پيدا کنند؟ مگر ما و مسوولان کشور هر روز ناله نمي کنيم که چرا زبان فارسي در ميان نسل دوم مهاجر به فراموشي سپرده شده است؟ و چرا رسانه ها در اين زمينه نقش و تعهد مسووليت خود را ايفا نمي کنند؟ آيا راه اندازي رسانه يي فارسي زبان ايراد دارد و اقدامي امنيتي است، اگر نيست آيا همکاري ايرانيان و روزنامه نگاران با اين رسانه جرم محسوب مي شود؟ اگر جرم است، جرم را چه کسي تعيين مي کند؟ آيا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اين صلاحيت را دارد که در مورد روزنامه نگاران و ژورناليست هايي که با رسانه فارسي زبان همکاري مي کنند، حکم صادر کند و آنها را به اقدامات امنيتي متهم کند؟ اگر چنين است استناد قانوني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي چيست؟
نکته سوم؛ من به عنوان سخنگوي انجمن دفاع از آزادي مطبوعات از مقامات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي صميمانه اين سوال را مي کنم. طي 30 سال اخير ايران تا چه اندازه به روزنامه نگاران و ژورناليسم بومي خود احترام، گذاشته است که هم اينک با استناد به اين ميراثي از احترام از روزنامه نگاران خود بخواهد که در سرزمين مادري خود عمل کنند و چندان وسوسه يي براي همکاري با رسانه هاي فراسوي مرزها پيدا نکنند؟ آيا همين وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي جزوه يي منتشر نکرده است که در آن روند توقيف ها از ارديبهشت 79 به اين سو بيان شده است؟ من به همين دهه اخير اشاره مي کنم که تمام حافظه ها آن را به ياد دارند و هنوز به فراموشي سپرده نشده است؟ آيا سير توقيف ها و روندش به آنجا منجر نشده است که 2800 روزنامه نگار ايراني در ميهن خود بيکار شده اند و هيچ نهاد دولتي و حتي همين وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي که هيچ نقشي براي تحت تکفل قرار دادن روزنامه نگاران بيکار براي خود قائل نبودند و مسووليتي را نپذيرفتند بلکه هزاران زبان و شيوه براي ارعاب و متهم کردن روزنامه نگاران داخلي استفاده کردند. مگر روزنامه نگاران داخلي با رسانه هاي خارجي همکاري مي کردند ؟ آيا روزنامه نگاران داخلي حق ندارند براي امرار معاش خود و براي مديريت اقتصادي زندگي خود و براي ايفاي نقش خود و علاقه شان به روزنامه نگاري چه در داخل کشور و چه در خارج به فعاليت خود ادامه دهند؟ اين مرزبندي هاي موجود جغرافيايي ديگر در عصر اينترنت و در عصر امواج انفجار اطلاعات، معنا و مفهوم خود را از دست داده است. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با اين اطلاعيه خود در واقع مي خواهد بگويد اين وزارتخانه همچنان از ادبيات پيش از ولادت و حضور اينترنت استفاده مي کند. اين وزارتخانه مي خواهد بگويد هنوز مرزهاي جغرافيايي مانع از ورود امواج است.
نکته آخر اينکه بي بي سي فارسي 50 سال است که فعاليت فارسي زبان خود را پشت سر مي گذارد. من نه در دفاع از بي بي سي فارسي بلکه در دفاع از يک رسانه فارسي زبان سخن مي گويم. اشتباه نکنند. من ولادت هر رسانه يي را مولود ميموني مي دانم که براي تقويت جريان گردش اطلاعات در جهان و تبادل انديشه ها مفيد و ضروري است. بي بي سي فارسي نه مربوط به بعد از انقلاب است و نه مربوط به اقدامات عليه جمهوري اسلامي ايران. جمهوري اسلامي ايران هنوز متولد نشده بود که بي بي سي فارسي فعاليت 20 ساله خود را پشت سر گذاشته بود. اين نکته نيز در ميان نخبگان رواج دارد که بي بي سي سهم رسانه يي قابل توجهي در وقوع انقلاب اسلامي داشته است. هم اکنون بي بي سي پيام تصويري را در ايران پرمخاطب مي داند و مي خواهد زبان گفتار را با زبان تصوير آميخته کند. هنوز اين رسانه هيچ چيز را به تصوير نکشانده و ارائه نکرده است که در مورد محتوا و پيام آن تصميم گيري و قضاوت شود. در همين زمينه يک اصل ژورناليستي وجود دارد که مي گويد حقيقت در گيرنده پيام است نه در ارسال کننده آن. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اجازه دهد رسانه هاي تصويري و گفتاري و نوشتاري فارسي زبان آنقدر قوي و متکثر شوند که بازار آنها در ايران گرم شود و مخاطبان خود انتخاب کنند رسانه شان را. قضاوت پيشيني به جايي منجر مي شود که هم اکنون ما شاهد آن هستيم. بسياري از روزنامه ها با اقدامات پيشگيرانه به تعطيلي و توقيف دچار شدند. مگر آنها بيگانه بودند؟ اينک پس از تصفيه روزنامه نگاران داخلي اين جرات را وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به خود داده است که از مرزها فراتر برود و ديگر کشورهاي جهان را که استقلال خود را دارند در مورد راه اندازي رسانه هايي به زبان فارسي تهديد و از چنين عملي جلوگيري کند. آيا اين مداخله در امور داخلي ديگر کشورها نيست؟ اگر ديگر کشورها از ايران بخواهند که رسانه هاي 36 زبانه خود را تعطيل کند، ايران چه واکنشي نشان مي دهد؟آخر اينکه از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي تقاضا مي کنم اطلاعيه تهديدآميز خود را پس بگيرد و در مورد انتشار آن از تک تک روزنامه نگاران کشور که مخاطبان اين اطلاعيه بوده اند پوزش بخواهد. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با اين اطلاعيه خود نشان داد در مورد تاثيرگذاري رسانه بي بي سي فارسي که هنوز راه نيفتاده است وحشت دارد.