وحيد نمازي
بي شک مرگ فرزند آن هم اگر کودک باشد ضايعه يي جبران ناپذير براي پدر محسوب مي شود. حالا اگر اين پدر در بند هم باشد و بالاي سر خانواده حضور نداشته باشد، مرگ تلخ فرزند زهرآگين تر خواهد شد. سالي هيفورن در سال 1963 پسري براي شوهرش به دنيا آورده بود. سه سال بعد و زماني که شوهر به دليل فعاليت هاي سياسي ضدرژيم نژادپرست رودزيا که سرزميني در آفريقاست زنداني شده بود، سالي به همراه پسرش به غنا مهاجرت کرد تا در آنجا به عنوان يک معلم کار کند، زندگي خودش و پسرش را تامين کند و به عنوان يک حامي مهم شوهرش در فعاليت هاي سياسي ضدرژيم هم شرکت داشته باشد. فقدان بهداشت در آفريقا و حمله مالاريا به غنا باعث شد سالي پسر سه ساله اش را از دست بدهد و حالا او بود که بايد خبر مرگ فرزند را به شوهر زنداني اش مي داد؛ شوهري که نامش «رابرت موگابه» بود و براي آزادي «رودزياي جنوبي» از چنگ سفيدها مي جنگيد.
رودزياي جنوبي (همان زيمبابوه فعلي) کشوري ثروتمند بود. شبکه راه آهن مدرن، جاده هاي خوب، شهرهايي متمدن و زمين هايي بارور داشت. ميوه هاي گرمسيري و مربوط به آب و هواي معتدل در کنار هم در آنجا کشت مي شدند. ذرت به عنوان محصول اصلي کشاورزي علاوه بر تامين نياز داخل، صادر هم مي شد. منابع سرشار معدني چون طلا، کروم و پلاتين و منابع معدني فراوان زغال سنگ داشت و براي اقليت سفيدپوست حاکم به عنوان يک بهشت واقعي به حساب مي آمد ولي آفريقايي هاي سياه آنجا مشکل داشتند. بنابراين براي رسيدن به رفاه بيشتر و برخورداري حق برابر با سفيدها شروع به مبارزه کردند اما دولت رودزيا از سرکوبگرترين دولت هاي پليس منطقه بود و هر صداي مخالفي را در نطفه خفه مي کرد. رابرت موگابه هم به دليل مخالفت با سياست هاي همين دولت و به دليل رهبري حزب اتحاد ملي زيمبابوه به زندان افتاده بود. اتهامش هم اقدام براي جايگزين کردن يک رژيم تک حزبي مارکسيستي به جاي حکمراني حداقل سفيدپوست ها بود. رابرت موگابه در 21 فوريه 1924 در کوتاما ميشن و در جايي به نام زويمبا به دنيا آمد و با ورود به دهه 60 ميلادي، دبيرکل حزب زوني شد. او در سال هاي دهه هاي60 و 70 به عنوان زنداني سياسي مخالف رژيم نژادپرست رودزياي جنوبي زنداني شد ولي پس از آزادي اش از زندان در سال 1976 از رودزيا به زيمبابوه رفت و در آنجا اقدام به تشکيل هسته هاي مقاومت و پايگاه هاي نظامي براي اقدام قاطعانه عليه رژيم رودزيا کرد. آنها عليه سفيدهاي حاکم شورش کردند و پس از جنگي خونين و طولاني مدت که بيش از 20 هزار کشته بر جاي گذاشت، وارث ثروت فراوان رودزياي جنوبي شدند و جمهوري زيمبابوه را تاسيس کردند. بسياري از ملت هاي آفريقايي رابرت موگابه را قهرمان بزرگ آفريقا مي دانستند که توانسته بود سياهان را از چنگال خودخواهي هاي اقليت سفيدپوست آزاد کند.
موگابه رهبري تحصيلکرده بود. ليسانس هنر از دانشگاه فورت هير، ليسانس اقتصاد، حقوق و مديريت راهبردي از دانشگاه هاي لندن و آفريقاي جنوبي داشت. تحصيلات عاليه در رشته هاي اقتصاد و حقوق هم داشت و همين موجب شده بود مردم او را دوست داشته باشند. او در سال 1980 و پس از اعلام استقلال زيمبابوه از انگلستان، تلاش کرد انتخابات عمومي آزاد برگزار کند، حق راي به سياهان بدهد و شعار زندگي مسالمت آميز بين اقوام مختلف را بدهد. بنابراين همه مردم زيمبابوه يعني چه آنهايي که موافقش بودند و چه آنهايي که به او راي نمي دادند، اختلافات خود را کنار گذاشتند و منتظر شدند موگابه روياهاي قشنگ آنها را تحقق بخشد. همه از او تعريف مي کردند و از مبارزه اش با فساد و تبعيض مي گفتند و منتظر بودند رهبر سياه، وعده هايش را عملي کند.
وعده يي که دردسر درست کرد
معلم سال هاي دهه هاي 50 و 60 مدارس زيمبابوه و استاد کالج هاي زامبيا و غنا به سياهان وعده زمين داده بود. کشاورزي مهم ترين شغل رودزيا محسوب مي شد، ولي بيشتر زمين ها تحت تصرف سفيدپوستاني بود که با کار کشيدن از کارگرهاي سياه محصولات پربارشان را مي فروختند و با سودش زندگي خوبي داشتند. موگابه به سياهان وعده داد به هر خانواده سياه يک قطعه زمين خواهد داد بنابراين با رسيدن به قدرت و به دست گرفتن کابينه و سپس رفتن به کاخ رياست جمهوري اقداماتي را براي بيرون کردن سفيدها از زمين هايشان و دادن آن زمين ها به سياهان آغاز کرد. همين کارها باعث بروز اعتراضاتي شد. زيمبابوه گرفتار جنگ داخلي و اغتشاش شده بود و موگابه براي فرو نشاندن اعتراضات از «بريگاد پنجم» که گاردي خشن و متجاوز بودند استفاده مي کرد. آنها به هيچ کس رحم نمي کردند و سياه و سفيد برايشان فرق نمي کرد. مهم اين بود که هيچ کس حق اعتراض به «رهبر سياه» و سياست هايش را ندارد.
پس از حضور موگابه در کاخ رياست جمهوري هراره در سال 1987 خود را در حد رهبر استقلال آفريقا مي دانست ولي با پيروزي جنبش ضدآپارتايد نلسون ماندلا در آفريقاي جنوبي و توجه جهاني به فعاليت هاي همسايه ديوار به ديوار زيمبابوه، موگابه دچار نوعي «حسادت سياسي» شد و تصميم گرفت اصلاحات ارضي و تقسيم زمين بين مردم را هر چه بيشتر سرعت بخشد. حرکت هاي سرکوبگرانه دولت او در بيرون کردن سفيد ها و سپردن زمين ها به سياهان در ابتدا با سپردن زمين به سياهان همراه بود ولي گفته مي شود اندک اندک بيشتر زمين هاي حاصلخيز تصرف شده هم به حلقه دوستان موگابه تعلق مي گرفت و زمينه را به نوعي برده داري و آپارتايد مجدد سوق مي داد. در همين حال اوضاع بد اقتصادي و تزريق ميليون ها دلار اسکناس بدون پشتوانه باعث بالا رفتن وحشتناک تورم در اين کشور آفريقايي شد و واکنش دولت هاي غربي را برانگيخت. آنها سياست هاي ضدسفيدپوستي و اقتصادي موگابه را محکوم مي کردند، ولي موافقان موگابه اين توجه بيش از حد را ناشي از روحيه امپرياليستي غربي ها مي دانند.
موگابه با ژست هاي سوسياليستي و مارکسيستي خود در برابر فشارهاي خارجي مقاومت کرد و زمينه را براي تداوم حضورش در راس هرم قدرت کشور فراهم ساخت. او تقريباً تمام قواعد مديريت دموکراتيک در زيمبابوه را نابود کرده است. مزه قدرت چنان به دهانش شيرين آمده که حاضر نيست در چارچوب دموکراسي عمل کند و به اين ترتيب باعث شده نيروهاي ورزيده و کارآمد کشورش در سياست، اقتصاد، فرهنگ و امور اجتماعي هيچ اميدي به کسب قدرت نداشته باشند. آنها يا از زيمبابوه مي روند (در واقع جان شان را برمي دارند و مي روند) يا در گوشه يي امن پناه مي گيرند تا دست کم از آزار و اذيت حاکم مستبد و بريگاد پنجمش در امان باشند. بنابراين آنهايي که در دولت و دستگاه هاي دولتي باقي مانده اند که پيش از داشتن شايستگي هاي کارشناسي، شايستگي هايي بارز در حمايت بي چون و چرا از سياست هاي «رئيس بزرگ» داشته باشند. فرار سرمايه ها و بيرون رفتن کارآفرينان و توليدکنندگان مستقل از کشور کاهش شديد توليد و رکود اقتصادي در زيمبابوه، دولت را مجبور به عرضه پول بي قدرت و بدون پشتوانه کرده است. بانک مرکزي مستقلي هم که اصلاً در آنجا وجود ندارد تا بخواهد به اين عمل اعتراض کند بنابراين چاپ ميلياردها دلار اسکناس و ورودش به بازار کار را به جايي رسانده که امروز قيمت يک کتاب در زيمبابوه معادل حقوق يک کارمند در آن کشور است. قيمت يک بسته تخم مرغ معادل ميليون ها دلار زيمبابوه شده و رشد تورم، زندگي را براي مردم جهنم کرده است.
ديکتاتور سياه حاضر نيست به توصيه هاي نهادهاي بين المللي همچون بانک جهاني و صندوق بين المللي پول توجه کند چرا که سياست هاي آنها را در جهت مهار قدرت خود مي بيند و هر ساز مخالفي را عامل امپرياليسم و در جهت تامين منافع غربي ها مي داند. تورم 1700 درصدي و مهاجرت نزديک به يک چهارم از جمعيت زيمبابوه (چيزي حدود سه ميليون نفر) به خارج از کشور و عموماً آفريقاي جنوبي، حاصل خيره سري هاي موگابه است. کشوري که منابع سرشار معدني و محصولات فراوان کشاورزي اش زبانزد بود حالا به جايي رسيده که طبق اعلام سازمان ملل متحد ميليون ها گرسنه را در خود پناه داده است.
وداع با قدرت؛ هرگز
طي يک سال گذشته دامنه اعتراضات به سياست هاي موگابه در جوامع بين المللي به حدي رشد يافته که سازمان ملل و کشورهاي «گروه هشت» از موگابه خواستند در سياست هايش تجديدنظر کند. پيرمرد از پذيرش اعتراضات طفره مي رفت ولي تحريم هاي اقتصادي و سياسي توسط جوامع جهاني او را مجبور به پذيرش تلويحي مخالفان و سهم دادن به آنها در قدرت کرد.
مورگان تسوانگيراي بزرگ ترين مخالف موگابه و رهبر «جنبش تغييرات دموکراتيک» تنها حزب بزرگ مخالف موگابه است. او با حضور در انتخابات سال جاري توانست 96 کرسي پارلمان را به دست آورد و اين در حالي بود که حزب موگابه 94 کرسي را تصاحب کرده بود. سپس آنها در دور اول انتخابات رياست جمهوري حضور يافتند. موگابه گفته بود اگر شکست بخورد با قدرت وداع مي کند. انتخابات در شرايطي ملتهب برگزار شد و اعلام نتايج آن پنج هفته به طول انجاميد. گوردون براون نخست وزير انگلستان به اين مساله اعتراض کرد ولي موگابه در واکنشي تند براون را «نقطه يي ريز روي کره زمين» خواند. آنها سرانجام اعلام کردند رئيس بزرگ دور اول انتخابات را با نتيجه 43 به 48 درصد به تسوانگيراي باخته است. البته نرسيدن هيچ کدام از طرفين به حدنصاب لازم (50 درصد) آنها را به دور دوم مي فرستاد ولي تسوانگيراي شديداً معتقد بود بررسي هايش نشان مي دهد حائز 3/50 درصد آرا شده و بايد رئيس جمهور جديد زيمبابوه شود.
فشارهاي داخلي و بين المللي کار خودش را کرده بود. ديکتاتور سياه و هشتاد و چند ساله مي خواست در روز پاياني ماه مارس گذشته شکستش را بپذيرد و قدرت را رها کند. او به پايان رسيده بود ولي کنستانتين چيونگا رئيس مستبد ستاد ارتش موگابه از او حمايت کرد و راه حل نظامي را براي روي کار ماندن موگابه پيشنهاد داد.
نظر ديکتاتور ناگهان تغيير کرد، قدرت طلبي اش دوباره متبلور شد و شهوت فراوانش به نفر اول بودن او را بر آن داشت تا دوباره همان رئيس جمهور قدرتمند باقي بماند. او و هم قطاران نظامي اش حرکت نظامي ضد مخالفان را با کد CIBD(تحميل، ارعاب، سرکوب و تغيير موضع) پايه ريزي کردند و براي حضور در دور دوم انتخابات آماده شدند. سرکوب و کشتار شروع شد. گفته شد در جريان دورهاي اول و دوم انتخابات اخير بيش از 170 مخالف رژيم کشته شده اند. هجوم نظاميان به پناهگاه هاي مخالفان و سرکوب آنها پيش از دور دوم باعث مجروح شدن هزاران شهروند زيمبابوه يي، مفقود شدن صدها مخالف و بي خانمان شدن صدها هزار شهروند ديگري شد که تاوان مخالفت با موگابه را مي پرداختند. بنابراين تسوانگيراي حضور در دور دوم انتخابات را بي معنا دانست و اعلام کرد از همين حالا مي داند موگابه دوباره رئيس جمهور خواهد شد.
همين طور هم شد. دور دوم انتخابات در 27 آوريل گذشته انجام شد و پس از آن (به سرعت و تنها بعد از حدود 48 ساعت) اعلام شد رابرت موگابه با کسب
5/85 درصد آراي مردم در کاخ رياست جمهوري خواهد ماند. سياست سرکوب و کشتار مخالفان جواب داده بود، بنابراين موگابه ششمين دوره رياست جمهوري اش را در حالي جشن گرفت که هيچ کدام از رهبران آفريقايي دعوت شده به اين مراسم حاضر به شرکت در جشن او نشدند و او تنها با بدرقه دوستان و همفکرانش بر تخت تکيه زد. پس از آن بود که سازمان ملل نگراني اش از شرايط را اعلام کرد. G8 مشروعيت دولت زيمبابوه را زير سوال برد و چنان شد که تابو امبکي رئيس جمهور آفريقاي جنوبي وارد صحنه شد و در 15 سپتامبر گذشته توافقنامه دولت اشتراکي با مخالفان را به امضاي موگابه و تسوانگيراي رساند. قرار شد تسوانگيراي نخست وزير باشد، چند پست کليدي وزارتي را به همفکرانش بدهد و موگابه هم رئيس جمهور باقي بماند. ولي رئيس سياه باز هم از توافق امضاشده به دستان خودش عدول کرد و کليدي ترين وزارتخانه ها را به دوستان نزديکش سپرد. مزه قدرت کار خودش را کرده بود. او مي گويد تنها خدا است که مي تواند مرا عزل کند، چرا که او مرا به رياست جمهوري زيمبابوه منصوب کرده است.
تفاوت هاي دو همسايه
نلسون ماندلا سال ها در زندان رژيم نژادپرست آفريقاي جنوبي زنداني بود. سال ها براي آزادي سياهان مبارزه کرد و سرانجام پيروز شد. رابرت موگابه هم چنين بود. او معلمي بود که آرمان هايي بزرگ داشت. براي استقلال و رسيدن سياهان به حق شان جنگيد. او هم سرانجام پيروز شد.
نلسون ماندلا بعد از آزادي از زندان، با انتخاب سياهان آفريقاي جنوبي، رئيس جمهور شد ولي تنها پس از چند سال با آن وداع کرد و قدرت را به تابو امبکي سپرد. آرمان بزرگ او صلح و آرامش بود. در دولت او همه اقوام «حق زندگي» داشتند، بنابراين قدرت را وانهاد تا به کارهاي صلح دوستانه اش برسد. رابرت موگابه بعد از آزادي از زندان ضد رژيم رودزيا قيام کرد، پيروز شد، نخست وزير و رئيس جمهور زيمبابوه شد ولي هرگز نتوانست با قدرت وداع کند. او که خشونت زندان هاي حکومت يان اسميت (رهبر سفيدهاي رودزيا) را تجربه کرده بود(که حتي اجازه حضور يک پدر در مراسم خاکسپاري پسر سه ساله اش را هم نداده بود) و کوچک ترين گذشتي را از سفيدپوستان نديده بود، پس چگونه مي توانست بلندنظر باشد؟ جوامع بين المللي سال ها از او تقدير کرده بودند. چندين دکتراي افتخاري، جوايز متعدد بشردوستانه، تقدير به خاطر مبارزه با گرسنگي در زيمبابوه و حتي نشان جوانمردي از ملکه اليزابت دوم در سال 1994 به دليل گسترش روابط حسنه با بريتانيا به او اهدا مي شد و همين کارها او را حريص تر مي کرد تا بماند. حالا دانشگاه هاي ماساچوست، ميشيگان و ادينبورو «دکتراهاي حقوق افتخاري» خود را به دليل نقض فراوان حقوق بشر از او سلب کرده اند. وليعهد انگلستان به دليل دست دادن با او در مراسم تدفين پاپ ژان پل دوم رسماً عذرخواهي مي کند و دولت بريتانيا نشان ويژه ملکه را به دليل بدرفتاري با مردم و پايمال شدن حقوق آنها از او پس مي گيرد ولي او هرگز از قدرت دست برنمي دارد.
رابرت موگابه ميراث دار ثروت فراواني است که سال ها در سرزمين رودزياي جنوبي بارور شده بود. سامورا ماشل رئيس جمهور موزامبيک و جوليوس نايرره رئيس جمهور تانزانيا در 18 آوريل 1980 و در روز استقلال زيمبابوه به موگابه گفته بودند؛«تو در دست هايت جواهر آفريقا را گرفته يي، اکنون از آن خوب مراقبت کن...» ولي آن رئيس جمهور 56 ساله حالا به پيرمردي 84ساله بدل شده است که فرزندش يعني «انقلاب زيمبابوه» را به دست خود قرباني مي کند تا انتقامش را از زمانه يي که پسر سه ساله اش را در سال 1966 از او گرفت، ستانده باشد و فرق او با ماندلاي دوست داشتني همين است. ماندلا صلح و آرامش را براي همه مي خواست و سفيد و سياه را در کنار هم دوست داشت ولي موگابه فقط خود را مي بيند و شهوتش براي قدرت طلبي و زياده خواهي تمامي ندارد.