يكشنبه، 5 آبان 1387 - شماره 1803
   
 
صفحه نخست :: هفته نامه :: جهان
پيرمردي که فرزندش را کشت
سياهي يک ديکتاتور

وحيد نمازي

بي شک مرگ فرزند آن هم اگر کودک باشد ضايعه يي جبران ناپذير براي پدر محسوب مي شود. حالا اگر اين پدر در بند هم باشد و بالاي سر خانواده حضور نداشته باشد، مرگ تلخ فرزند زهرآگين تر خواهد شد. سالي هيفورن در سال 1963 پسري براي شوهرش به دنيا آورده بود. سه سال بعد و زماني که شوهر به دليل فعاليت هاي سياسي ضدرژيم نژادپرست رودزيا که سرزميني در آفريقاست زنداني شده بود، سالي به همراه پسرش به غنا مهاجرت کرد تا در آنجا به عنوان يک معلم کار کند، زندگي خودش و پسرش را تامين کند و به عنوان يک حامي مهم شوهرش در فعاليت هاي سياسي ضدرژيم هم شرکت داشته باشد. فقدان بهداشت در آفريقا و حمله مالاريا به غنا باعث شد سالي پسر سه ساله اش را از دست بدهد و حالا او بود که بايد خبر مرگ فرزند را به شوهر زنداني اش مي داد؛ شوهري که نامش «رابرت موگابه» بود و براي آزادي «رودزياي جنوبي» از چنگ سفيدها مي جنگيد.

رودزياي جنوبي (همان زيمبابوه فعلي) کشوري ثروتمند بود. شبکه راه آهن مدرن، جاده هاي خوب، شهرهايي متمدن و زمين هايي بارور داشت. ميوه هاي گرمسيري و مربوط به آب و هواي معتدل در کنار هم در آنجا کشت مي شدند. ذرت به عنوان محصول اصلي کشاورزي علاوه بر تامين نياز داخل، صادر هم مي شد. منابع سرشار معدني چون طلا، کروم و پلاتين و منابع معدني فراوان زغال سنگ داشت و براي اقليت سفيدپوست حاکم به عنوان يک بهشت واقعي به حساب مي آمد ولي آفريقايي هاي سياه آنجا مشکل داشتند. بنابراين براي رسيدن به رفاه بيشتر و برخورداري حق برابر با سفيدها شروع به مبارزه کردند اما دولت رودزيا از سرکوبگرترين دولت هاي پليس منطقه بود و هر صداي مخالفي را در نطفه خفه مي کرد. رابرت موگابه هم به دليل مخالفت با سياست هاي همين دولت و به دليل رهبري حزب اتحاد ملي زيمبابوه به زندان افتاده بود. اتهامش هم اقدام براي جايگزين کردن يک رژيم تک حزبي مارکسيستي به جاي حکمراني حداقل سفيدپوست ها بود. رابرت موگابه در 21 فوريه 1924 در کوتاما ميشن و در جايي به نام زويمبا به دنيا آمد و با ورود به دهه 60 ميلادي، دبيرکل حزب زوني شد. او در سال هاي دهه هاي60 و 70 به عنوان زنداني سياسي مخالف رژيم نژادپرست رودزياي جنوبي زنداني شد ولي پس از آزادي اش از زندان در سال 1976 از رودزيا به زيمبابوه رفت و در آنجا اقدام به تشکيل هسته هاي مقاومت و پايگاه هاي نظامي براي اقدام قاطعانه عليه رژيم رودزيا کرد. آنها عليه سفيدهاي حاکم شورش کردند و پس از جنگي خونين و طولاني مدت که بيش از 20 هزار کشته بر جاي گذاشت، وارث ثروت فراوان رودزياي جنوبي شدند و جمهوري زيمبابوه را تاسيس کردند. بسياري از ملت هاي آفريقايي رابرت موگابه را قهرمان بزرگ آفريقا مي دانستند که توانسته بود سياهان را از چنگال خودخواهي هاي اقليت سفيدپوست آزاد کند.

موگابه رهبري تحصيلکرده بود. ليسانس هنر از دانشگاه فورت هير، ليسانس اقتصاد، حقوق و مديريت راهبردي از دانشگاه هاي لندن و آفريقاي جنوبي داشت. تحصيلات عاليه در رشته هاي اقتصاد و حقوق هم داشت و همين موجب شده بود مردم او را دوست داشته باشند. او در سال 1980 و پس از اعلام استقلال زيمبابوه از انگلستان، تلاش کرد انتخابات عمومي آزاد برگزار کند، حق راي به سياهان بدهد و شعار زندگي مسالمت آميز بين اقوام مختلف را بدهد. بنابراين همه مردم زيمبابوه يعني چه آنهايي که موافقش بودند و چه آنهايي که به او راي نمي دادند، اختلافات خود را کنار گذاشتند و منتظر شدند موگابه روياهاي قشنگ آنها را تحقق بخشد. همه از او تعريف مي کردند و از مبارزه اش با فساد و تبعيض مي گفتند و منتظر بودند رهبر سياه، وعده هايش را عملي کند.

وعده يي که دردسر درست کرد

معلم سال هاي دهه هاي 50 و 60 مدارس زيمبابوه و استاد کالج هاي زامبيا و غنا به سياهان وعده زمين داده بود. کشاورزي مهم ترين شغل رودزيا محسوب مي شد، ولي بيشتر زمين ها تحت تصرف سفيدپوستاني بود که با کار کشيدن از کارگرهاي سياه محصولات پربارشان را مي فروختند و با سودش زندگي خوبي داشتند. موگابه به سياهان وعده داد به هر خانواده سياه يک قطعه زمين خواهد داد بنابراين با رسيدن به قدرت و به دست گرفتن کابينه و سپس رفتن به کاخ رياست جمهوري اقداماتي را براي بيرون کردن سفيدها از زمين هايشان و دادن آن زمين ها به سياهان آغاز کرد. همين کارها باعث بروز اعتراضاتي شد. زيمبابوه گرفتار جنگ داخلي و اغتشاش شده بود و موگابه براي فرو نشاندن اعتراضات از «بريگاد پنجم» که گاردي خشن و متجاوز بودند استفاده مي کرد. آنها به هيچ کس رحم نمي کردند و سياه و سفيد برايشان فرق نمي کرد. مهم اين بود که هيچ کس حق اعتراض به «رهبر سياه» و سياست هايش را ندارد.

پس از حضور موگابه در کاخ رياست جمهوري هراره در سال 1987 خود را در حد رهبر استقلال آفريقا مي دانست ولي با پيروزي جنبش ضدآپارتايد نلسون ماندلا در آفريقاي جنوبي و توجه جهاني به فعاليت هاي همسايه ديوار به ديوار زيمبابوه، موگابه دچار نوعي «حسادت سياسي» شد و تصميم گرفت اصلاحات ارضي و تقسيم زمين بين مردم را هر چه بيشتر سرعت بخشد. حرکت هاي سرکوبگرانه دولت او در بيرون کردن سفيد ها و سپردن زمين ها به سياهان در ابتدا با سپردن زمين به سياهان همراه بود ولي گفته مي شود اندک اندک بيشتر زمين هاي حاصلخيز تصرف شده هم به حلقه دوستان موگابه تعلق مي گرفت و زمينه را به نوعي برده داري و آپارتايد مجدد سوق مي داد. در همين حال اوضاع بد اقتصادي و تزريق ميليون ها دلار اسکناس بدون پشتوانه باعث بالا رفتن وحشتناک تورم در اين کشور آفريقايي شد و واکنش دولت هاي غربي را برانگيخت. آنها سياست هاي ضدسفيدپوستي و اقتصادي موگابه را محکوم مي کردند، ولي موافقان موگابه اين توجه بيش از حد را ناشي از روحيه امپرياليستي غربي ها مي دانند.

موگابه با ژست هاي سوسياليستي و مارکسيستي خود در برابر فشارهاي خارجي مقاومت کرد و زمينه را براي تداوم حضورش در راس هرم قدرت کشور فراهم ساخت. او تقريباً تمام قواعد مديريت دموکراتيک در زيمبابوه را نابود کرده است. مزه قدرت چنان به دهانش شيرين آمده که حاضر نيست در چارچوب دموکراسي عمل کند و به اين ترتيب باعث شده نيروهاي ورزيده و کارآمد کشورش در سياست، اقتصاد، فرهنگ و امور اجتماعي هيچ اميدي به کسب قدرت نداشته باشند. آنها يا از زيمبابوه مي روند (در واقع جان شان را برمي دارند و مي روند) يا در گوشه يي امن پناه مي گيرند تا دست کم از آزار و اذيت حاکم مستبد و بريگاد پنجمش در امان باشند. بنابراين آنهايي که در دولت و دستگاه هاي دولتي باقي مانده اند که پيش از داشتن شايستگي هاي کارشناسي، شايستگي هايي بارز در حمايت بي چون و چرا از سياست هاي «رئيس بزرگ» داشته باشند. فرار سرمايه ها و بيرون رفتن کارآفرينان و توليدکنندگان مستقل از کشور کاهش شديد توليد و رکود اقتصادي در زيمبابوه، دولت را مجبور به عرضه پول بي قدرت و بدون پشتوانه کرده است. بانک مرکزي مستقلي هم که اصلاً در آنجا وجود ندارد تا بخواهد به اين عمل اعتراض کند بنابراين چاپ ميلياردها دلار اسکناس و ورودش به بازار کار را به جايي رسانده که امروز قيمت يک کتاب در زيمبابوه معادل حقوق يک کارمند در آن کشور است. قيمت يک بسته تخم مرغ معادل ميليون ها دلار زيمبابوه شده و رشد تورم، زندگي را براي مردم جهنم کرده است.

ديکتاتور سياه حاضر نيست به توصيه هاي نهادهاي بين المللي همچون بانک جهاني و صندوق بين المللي پول توجه کند چرا که سياست هاي آنها را در جهت مهار قدرت خود مي بيند و هر ساز مخالفي را عامل امپرياليسم و در جهت تامين منافع غربي ها مي داند. تورم 1700 درصدي و مهاجرت نزديک به يک چهارم از جمعيت زيمبابوه (چيزي حدود سه ميليون نفر) به خارج از کشور و عموماً آفريقاي جنوبي، حاصل خيره سري هاي موگابه است. کشوري که منابع سرشار معدني و محصولات فراوان کشاورزي اش زبانزد بود حالا به جايي رسيده که طبق اعلام سازمان ملل متحد ميليون ها گرسنه را در خود پناه داده است.

وداع با قدرت؛ هرگز

طي يک سال گذشته دامنه اعتراضات به سياست هاي موگابه در جوامع بين المللي به حدي رشد يافته که سازمان ملل و کشورهاي «گروه هشت» از موگابه خواستند در سياست هايش تجديدنظر کند. پيرمرد از پذيرش اعتراضات طفره مي رفت ولي تحريم هاي اقتصادي و سياسي توسط جوامع جهاني او را مجبور به پذيرش تلويحي مخالفان و سهم دادن به آنها در قدرت کرد.

مورگان تسوانگيراي بزرگ ترين مخالف موگابه و رهبر «جنبش تغييرات دموکراتيک» تنها حزب بزرگ مخالف موگابه است. او با حضور در انتخابات سال جاري توانست 96 کرسي پارلمان را به دست آورد و اين در حالي بود که حزب موگابه 94 کرسي را تصاحب کرده بود. سپس آنها در دور اول انتخابات رياست جمهوري حضور يافتند. موگابه گفته بود اگر شکست بخورد با قدرت وداع مي کند. انتخابات در شرايطي ملتهب برگزار شد و اعلام نتايج آن پنج هفته به طول انجاميد. گوردون براون نخست وزير انگلستان به اين مساله اعتراض کرد ولي موگابه در واکنشي تند براون را «نقطه يي ريز روي کره زمين» خواند. آنها سرانجام اعلام کردند رئيس بزرگ دور اول انتخابات را با نتيجه 43 به 48 درصد به تسوانگيراي باخته است. البته نرسيدن هيچ کدام از طرفين به حدنصاب لازم (50 درصد) آنها را به دور دوم مي فرستاد ولي تسوانگيراي شديداً معتقد بود بررسي هايش نشان مي دهد حائز 3/50 درصد آرا شده و بايد رئيس جمهور جديد زيمبابوه شود.

فشارهاي داخلي و بين المللي کار خودش را کرده بود. ديکتاتور سياه و هشتاد و چند ساله مي خواست در روز پاياني ماه مارس گذشته شکستش را بپذيرد و قدرت را رها کند. او به پايان رسيده بود ولي کنستانتين چيونگا رئيس مستبد ستاد ارتش موگابه از او حمايت کرد و راه حل نظامي را براي روي کار ماندن موگابه پيشنهاد داد.

نظر ديکتاتور ناگهان تغيير کرد، قدرت طلبي اش دوباره متبلور شد و شهوت فراوانش به نفر اول بودن او را بر آن داشت تا دوباره همان رئيس جمهور قدرتمند باقي بماند. او و هم قطاران نظامي اش حرکت نظامي ضد مخالفان را با کد CIBD(تحميل، ارعاب، سرکوب و تغيير موضع) پايه ريزي کردند و براي حضور در دور دوم انتخابات آماده شدند. سرکوب و کشتار شروع شد. گفته شد در جريان دورهاي اول و دوم انتخابات اخير بيش از 170 مخالف رژيم کشته شده اند. هجوم نظاميان به پناهگاه هاي مخالفان و سرکوب آنها پيش از دور دوم باعث مجروح شدن هزاران شهروند زيمبابوه يي، مفقود شدن صدها مخالف و بي خانمان شدن صدها هزار شهروند ديگري شد که تاوان مخالفت با موگابه را مي پرداختند. بنابراين تسوانگيراي حضور در دور دوم انتخابات را بي معنا دانست و اعلام کرد از همين حالا مي داند موگابه دوباره رئيس جمهور خواهد شد.

همين طور هم شد. دور دوم انتخابات در 27 آوريل گذشته انجام شد و پس از آن (به سرعت و تنها بعد از حدود 48 ساعت) اعلام شد رابرت موگابه با کسب

5/85 درصد آراي مردم در کاخ رياست جمهوري خواهد ماند. سياست سرکوب و کشتار مخالفان جواب داده بود، بنابراين موگابه ششمين دوره رياست جمهوري اش را در حالي جشن گرفت که هيچ کدام از رهبران آفريقايي دعوت شده به اين مراسم حاضر به شرکت در جشن او نشدند و او تنها با بدرقه دوستان و همفکرانش بر تخت تکيه زد. پس از آن بود که سازمان ملل نگراني اش از شرايط را اعلام کرد. G8 مشروعيت دولت زيمبابوه را زير سوال برد و چنان شد که تابو امبکي رئيس جمهور آفريقاي جنوبي وارد صحنه شد و در 15 سپتامبر گذشته توافقنامه دولت اشتراکي با مخالفان را به امضاي موگابه و تسوانگيراي رساند. قرار شد تسوانگيراي نخست وزير باشد، چند پست کليدي وزارتي را به همفکرانش بدهد و موگابه هم رئيس جمهور باقي بماند. ولي رئيس سياه باز هم از توافق امضاشده به دستان خودش عدول کرد و کليدي ترين وزارتخانه ها را به دوستان نزديکش سپرد. مزه قدرت کار خودش را کرده بود. او مي گويد تنها خدا است که مي تواند مرا عزل کند، چرا که او مرا به رياست جمهوري زيمبابوه منصوب کرده است.

تفاوت هاي دو همسايه

نلسون ماندلا سال ها در زندان رژيم نژادپرست آفريقاي جنوبي زنداني بود. سال ها براي آزادي سياهان مبارزه کرد و سرانجام پيروز شد. رابرت موگابه هم چنين بود. او معلمي بود که آرمان هايي بزرگ داشت. براي استقلال و رسيدن سياهان به حق شان جنگيد. او هم سرانجام پيروز شد.

نلسون ماندلا بعد از آزادي از زندان، با انتخاب سياهان آفريقاي جنوبي، رئيس جمهور شد ولي تنها پس از چند سال با آن وداع کرد و قدرت را به تابو امبکي سپرد. آرمان بزرگ او صلح و آرامش بود. در دولت او همه اقوام «حق زندگي» داشتند، بنابراين قدرت را وانهاد تا به کارهاي صلح دوستانه اش برسد. رابرت موگابه بعد از آزادي از زندان ضد رژيم رودزيا قيام کرد، پيروز شد، نخست وزير و رئيس جمهور زيمبابوه شد ولي هرگز نتوانست با قدرت وداع کند. او که خشونت زندان هاي حکومت يان اسميت (رهبر سفيدهاي رودزيا) را تجربه کرده بود(که حتي اجازه حضور يک پدر در مراسم خاکسپاري پسر سه ساله اش را هم نداده بود) و کوچک ترين گذشتي را از سفيدپوستان نديده بود، پس چگونه مي توانست بلندنظر باشد؟ جوامع بين المللي سال ها از او تقدير کرده بودند. چندين دکتراي افتخاري، جوايز متعدد بشردوستانه، تقدير به خاطر مبارزه با گرسنگي در زيمبابوه و حتي نشان جوانمردي از ملکه اليزابت دوم در سال 1994 به دليل گسترش روابط حسنه با بريتانيا به او اهدا مي شد و همين کارها او را حريص تر مي کرد تا بماند. حالا دانشگاه هاي ماساچوست، ميشيگان و ادينبورو «دکتراهاي حقوق افتخاري» خود را به دليل نقض فراوان حقوق بشر از او سلب کرده اند. وليعهد انگلستان به دليل دست دادن با او در مراسم تدفين پاپ ژان پل دوم رسماً عذرخواهي مي کند و دولت بريتانيا نشان ويژه ملکه را به دليل بدرفتاري با مردم و پايمال شدن حقوق آنها از او پس مي گيرد ولي او هرگز از قدرت دست برنمي دارد.

رابرت موگابه ميراث دار ثروت فراواني است که سال ها در سرزمين رودزياي جنوبي بارور شده بود. سامورا ماشل رئيس جمهور موزامبيک و جوليوس نايرره رئيس جمهور تانزانيا در 18 آوريل 1980 و در روز استقلال زيمبابوه به موگابه گفته بودند؛«تو در دست هايت جواهر آفريقا را گرفته يي، اکنون از آن خوب مراقبت کن...» ولي آن رئيس جمهور 56 ساله حالا به پيرمردي 84ساله بدل شده است که فرزندش يعني «انقلاب زيمبابوه» را به دست خود قرباني مي کند تا انتقامش را از زمانه يي که پسر سه ساله اش را در سال 1966 از او گرفت، ستانده باشد و فرق او با ماندلاي دوست داشتني همين است. ماندلا صلح و آرامش را براي همه مي خواست و سفيد و سياه را در کنار هم دوست داشت ولي موگابه فقط خود را مي بيند و شهوتش براي قدرت طلبي و زياده خواهي تمامي ندارد.
پنج ديکتاتور بزرگ آفريقايي
بي شک تمام آنهايي که امروز لقب ديکتاتور گرفته اند و انگ جاه طلبي و زياده خواهي (چه سياسي، اقتصادي و چه اجتماعي) مي خورند، از روز ازل ديکتاتور نبوده اند. چه بسياري ديکتاتورها پيدا مي شوند که روزگاري از بزرگ ترين آرمانگرايان، دوستداران جنبش هاي مردمي و پديدآورنده مهم ترين حرکت هاي ضدديکتاتوري بودند ولي مرور زمان آنها را به قدرت طلبي متمايل کرد و مزه قدرت به آنان خوش آمد و چنين شد که انقلابيون سابق، نام ديکتاتورهاي بزرگ را به خود گرفتند. اين ليستي از پنج ديکتاتور بزرگ در قاره آفريقاست که در بيشتر نظرسنجي ها، کم و بيش با همين ترتيب به دنياي امروز معرفي شده اند.رابرت موگابه يکي از اين پنج ديکتاتور است که شرح کامل آن را در صفحه 6 خوانديد.

---

معمر قذافي، ليبي، از 1969 تاکنون
شايد جهان بايد به خودش ببالد که معمر قذافي رهبر يکي از کشورهاي خاورميانه نبود يا اينکه کشورش ليبي در اين منطقه استراتژيک قرار نداشت چرا که اين شخصيت عجيب و نسبتاً منفور، تمام ويژگي هاي لازم براي به بحران کشيدن چنين منطقه حساسي را به تنهايي در خود دارد. او که با يک کودتاي بدون خونريزي در سال 1969 قدرت را در ليبي، اين کشور شمال آفريقا، در دست گرفت، خودش را به عنوان رياست جمهور منصوب کرد و با وضع قوانين مختلف، بناي اولين کشور اسلامي سوسياليست دنيا را پايه ريزي کرد.

قذافي پس از استقرار حکومتش شروع به ماجراجويي هاي بين المللي کرد و ردپايش در بيشتر مناقشات بزرگ ديده مي شد. ماجراي ربودن امام موسي صدر، بمب گذاري در هواپيماي خطوط پان امريکن که بر فراز لاکربي منفجر شد، کشتار دسته جمعي در المپيک 1972 مونيخ و اجير کردن «کارلوس شغال» (تروريست شهير بين المللي) در ماجراي ربودن وزراي نفت چند کشور جهان، تنها گوشه يي از اقدامات ماجراجويانه رهبر تقريباً ديوانه يي است که گارد حفاظتش را زناني تشکيل مي دهند که به آنها «آمازوني ها» مي گويند. گرچه قذافي امروز با صرف نظر کردن از برنامه هاي اتمي و تلاش هايش براي دستيابي به سلاح هسته يي، چهره يي حق به جانب به خود گرفته و با کاندوليزا رايس دست مي دهد ولي رفتارهاي اين رهبر منفور عرب آنقدر غيرقابل پيش بيني است که هر لحظه ممکن است دست به کار عجيب ديگري بزند و چهره منفورش را منفورتر کند.

ژان بدل بوکاسا، جمهوري آفريقاي مرکزي، 1966 تا 1979
خيلي از ما دهه 70 ميلادي را به ياد نمي آوريم چرا که آن زمان يا هنوز به دنيا نيامده بوديم يا آنقدر کوچک بوديم که دنيايمان به اندازه همان توپ راه راه پلاستيکي مان بود. ولي آنهايي که سن بيشتري دارند لابد مي دانند جهان در فاصله سال هاي 1966 تا 1979 شاهد ظهور امپراتوري خونخوار در آفريقاي مرکزي بود. در شب سال نو ميلادي و در پايان سال 1965، بيشتر مردم دنيا به فکر سور و سات شب عيدشان بودند و براي رسيدن بابانوئل نقشه مي کشيدند ولي در کشور آفريقاي مرکزي، مردي به نام ژان بوکاسا مشغول سرنگون کردن رئيس جمهور کشور و انجام يک کودتا بود. صبح روز بعد، بوکاسا اعلام کرد خودش رهبر تنها حزب سياسي کشور، نخست وزير و رئيس جمهور آفريقاي مرکزي است. بوکاسا سپس درگير بعضي مناقشه هاي داخلي شد و بعد از سرکوب آنها به ثروت اندوزي و تصاحب الماس هاي گران قيمت از طريق حمله به بازرگانان و کاشفان اين گوهر گران قيمت پرداخت. بعد از آن هم تصميم گرفت به خودش عنوان پادشاه آفريقاي مرکزي را دهد. او براي تاجگذاري اش هم سنگ تمام گذاشت و جشني 20 ميليون دلاري ترتيب داد. اين در حالي بود که کل بودجه سالانه آفريقاي مرکزي در آن زمان، تنها 60 ميليون دلار بود. همين کارهاي کثيف بوکاسا باعث شد جهان تاب اين ديکتاتور سرخود را نياورد و پادشاه سياه به دست ارتش فرانسه در سال 1979 سرنگون شد، به تبعيد رفت و در همان تبعيد، در عين غرور و تکبر پادشاهانه اش با روياهاي شاهانه وداع کرد و درگذشت.

موبوتو سسه سکو، زئير (کنگو)، 1930 تا 1997

اين موجود عجيب و غريب بعد از دو کودتاي سريع و بدون دردسر در زئير که بعدها به کنگو تغيير نام داد با حمايت CIA به قدرت رسيد و پس از رسيدن به مقام رياست جمهوري، بي درنگ انتخابات آتي را لغو کرد و تمام فعاليت هاي سياسي احزاب زئير را به حالت تعليق و تعطيل درآورد. سپس جنبش مردمي براي انقلاب را به عنوان تنها حرکت سياسي کشور بنا نهاد و قانوني وضع کرد که طي آن همه مردم کشور بايد عضو اين جنبش مي شدند. او با اين کارش مي خواست به جهان خارج نشان دهد مردم کشورش چقدر از او حمايت مي کنند.

گرچه او هرگز دستش را به خون مردم کشورش آلوده نکرد ولي از سرکوب رقبا و رهبران مخالفان خود هيچ ابايي نداشت و با حمايت امريکا و فرانسه به ماجراجويي در کشورهاي ديگر منطقه مثل آفريقاي مرکزي هم دست مي زد و مخالفان سياست هاي ابرقدرت ها در آن کشور را سر جايشان مي نشاند.

ميل به ثروت اندوزي در اين ديکتاتور چنان بود که گفته مي شود مجموع سپرده هاي بانکي او در سال 2004 به رقم چهار ميليارد دلار رسيده بود.

جالب اينجاست که نام اصلي اين ديکتار ژوزف بود (Joseph Desire Mobutu) ولي پدر و مادرش نام دخترانه Mobutu را برايش انتخاب کردند. موبوتو بعد از به قدرت رسيدن، نام آفريقايي سسه سکو را به اسمش اضافه کرد تا جلوي لطيفه هاي زننده دوستانش را درباره اسم رئيس جمهور بگيرد. جالب تر اينجاست که نام کامل او Mobutu sese seko Nkuku Ngbendu wa za Banga بود که معنايي اينچنين دارد؛ «دلاور قدرتمندي که به خاطر پايداري و راسخ بودنش به پيروزي خواهد رسيد و هر صبح، با بيدار شدن از خواب، فتحي ديگر را از پي فتح ديروزش رقم مي زند.»

ايدي امين، اوگاندا، 1971 تا 1979
شاگردآشپز چاقالويي که کارش را خوب بلد بود، رفته رفته به «قصاب اوگاندا» تبديل شد و کشورش را به ورطه آتش جنگ و پاکسازي نژادي کشيد و اقتصاد اوگاندا را به طور کامل نابود کرد. گرچه هيچ کس اين آمار را به درستي تاييد نمي کند ولي مي گويند ايدي امين در کشتار بيش از 300 هزار نفر از مردم اوگاندا آن هم در فاصله زماني بسيار کوتاهي نقش مستقيم داشته است. مي گويند حکومت وحشت برانگيز او عامل کشته شدن تعداد زيادي از روزنامه نگاران، استادان دانشگاه، دانشجويان و خبرگاني بوده که به سرعت و به راحتي و پس از صدور فرامين ايدي امين پير نابود مي شدند. گفته مي شود ارتش فاسد تحت رهبري او اجساد بسياري از قربانيان تسويه نژادي را به رود نيل ريختند و جسدهاي شناور بر آب آنقدر زياد شدند که يکي از آبشارهاي در مسير رود نيل را مسدود کردند. گرچه هيچ شاهد عيني براي رفتارهاي وحشتناک او پيدا نمي شود ولي به نظر مي رسد ارتش او يا هر شاهدي را به قتل رساندند يا آنها را به موافقت با انديشه هاي رئيس فربه خود مجبور کردند.
عناوين اين صفحه
سياهي يک ديکتاتور
پنج ديکتاتور بزرگ آفريقايي

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام