.jpg)
آرش خوشخو
1- در مورد دعوت مساله اصلي، توقعات تماشاگران است. توقع دوستداران سينماي حاتمي کيا که هنوز مکرر در مکرر تشنه ديدار آن مردان بغض فروخفته دوران جنگ هستند؛ مرداني که هنوز در سرگرداني يافتن جايي در دنياي واقعي تلو مي خورند. مرداني که همچون خوابگردها، زندگي پس از جنگ را سپري مي کنند و منبع حيات شان، از دوران جنگ و خاطرات و يادگارهايش نيرو مي گيرد. حاتمي کيا خود نيز اين گونه است. او نيز انرژي خلاقيت خود را به شکل مستمر از سال هايي دريافت مي کند که در جبهه گذرانده. در عنفوان جواني. خاطرات و حس و حال آن دوران نيروي محرکه فيلم هاي حاتمي کيا بوده؛ نيروي محرکه يي که مولد شاهکاري مثل مهاجر (1368) و همين طور فيلم هاي خوبي مثل از کرخه تا راين، ديده بان، هويت، برج مينو، آژانس شيشه يي و روبان قرمز بوده است.
اما در گذر زمان گويي آن منبع مولد خلاقيت، آن مخزن احساس و خاطره به انتهاي خود رسيده. فيلمساز ما، فيلم به فيلم آن شور و احساس سرکش فيلمي مثل مهاجر را از دست داده است. اتصال او به آن منبع خلاقيت سست تر و سست تر مي شود. ارتفاع پست، موج مرده، خاک سرخ و به نام پدر، اتودهايي معوج از آن خاطرات و يادگارها را به نمايش مي گذارند. فيلمساز در اين آثار آخر، محافظه کارانه از خودش تقليد مي کند. از دوراني که خلاقيت او در تقاطع احساس و خاطره مي جوشيد و او را به مهم ترين فيلمساز نسل سينماگران پس از انقلاب بدل کرده بود. اما در اين آثار شاهد تلاش فيلمسازي هستيم که در مورد اينکه هنوز خاطراتش از جنگ براي تماشاگر امروز مورد توجه باشد، مردد است. پس امتياز مي دهد، کوتاه مي آيد و فيلم هايش را ديگر با دل و جان نمي سازد.
در چنين موقعيت خطيري، «دعوت» اتفاقي بزرگ و جسورانه در سينماي حاتمي کياست. او واقع بينانه دريافته است که ديگر در وادي سينماي جنگ نمي تواند آن حاتمي کياي پيشين باشد. فيلمسازي که حتي در آرمان هايش نيز به ترديد افتاده و حاضر است مثلاً در به نام پدر، رزمنده پرشور خود را به پاي محاکمه دختر جوان خود بکشاند و نامنصفانه او را متهم کند، آن هم به اتهام دفاع از شهر و کشورش،
دعوت اما گسست کامل حاتمي کيا از آن منبع انرژي به ظاهر لايزال اما در واقع تحليل رفته است. ديگر نه پرويز پرستويي است، نه شکوه و شکايت با خدا، نه پلاک و نه موسيقي سانتي مانتال.
حاتمي کيا هوشمندانه دريافته که در وادي سينماي جنگ نمي تواند ادامه دهد. دعوت نشان از زيرکي فيلمسازي دارد که هنوز مي خواهد در سطح اول سينماي ايران باشد.
2- اينجا با يک ملودرام عامه پسند روبه روييم. حاتمي کيا در از کرخه تا راين و به نام پدر، دلبستگي هاي خود را به موقعيت هايي ملودراميک نشان داده بود، اما هرگز نمي شد پيش بيني کرد براي اين فيلم خود، اينچنين کاربردي و عملگرايانه، فيزيکال ترين و ملموس ترين بخش زندگي زناشويي را انتخاب کند و به تصوير بکشد. فيلمي اينچنين آکنده از سونوگرافي و زنان حامله و ويار و گوشه کنايه هاي زنها و شوهرهايي که از بي احتياطي خود(،) به خشم آمده اند يا حيرت کرده اند و باهم مجادله مي کنند.
3- دعوت در سطح يک ملودرام عامه پسند، به خوبي کار مي کند. پنج داستان فيلم براي تماشاگر معمول سينما، به اندازه کافي جذاب و سرگرم کننده هستند. برعکس نظر دوستان، کارگرداني فيلم هم چندان نشاني از شلختگي هاي مرسوم فيلم هاي اخير حاتمي کيا ندارد. بازي ها عموماً خوب هستند (به خصوص دو بازي چشمگير از آنا نعمتي که فيلم به فيلم پيشرفت مي کند و همين طور بازي ظريف کتايون رياحي) و داستان ها نيز سر و ته مقبولي دارند. استقبال مردم از اين فيلم و فروش چشمگيرش را تنها به پاي تبليغات تلويزيون نگذاريد. حاتمي کيا در دعوت نشان مي دهد همچنان روايتگر خوبي است و هنوز مي داند چطور احساسات تماشاگر را به غليان وا دارد... اما...
4- اما دعوت فيلم بزرگي نيست. شايد حتي نتوان آن را فيلم خوبي دانست. دعوت خوراک سهل الهضم مناسب براي تماشاگراني است که اين سال ها با سريال هاي تلويزيوني خو گرفته اند. با نرگس و ساعت شني و سريال هاي سيروس مقدم. با همان تلقي رايج از خوبي و بدي. از لطف خداوند، از اينکه بالاخره حق به حقدار مي رسد و بي گناه تا پاي چوبه دار مي رود، اما سرش بالاي دار نمي رود. از اينکه راضي باشي به تقديرت. در ستايش مهرباني و سازش. در تصوير زنان مظلوم و ستم کش و مردان فرصت طلب. حاتمي کيا و فيلمنامه نويس اش نمي توانند موفقيت هاي ملتهب و بغرنج ملودراميک خلق کنند. چالشي هم اگر به وجود مي آيد به ساده ترين شکل ممکن حل و فصل مي شود. (مثل داستان افسانه) همه چيز در سطح تلقي تماشاگر تلويزيون باقي مي ماند. در فيلم بچه دار شدن چيزي وراي بچه دار شدن نيست. در آن پشت، چيزي وجود ندارد. فيلم به سادگي پنج داستان کوتاه است. درباره اينکه بچه دار شدن خوب است و بهتر است حتي اگر ناخواسته باشد آن را سقط نکنيم. حاتمي کيا و نويسنده اش حتي تمايلي به چالش کشيدن اصول اجتماعي امروز ندارند. قهرمان هاي فيلم به شکل مستمر با يکديگر و با شرايط سازش مي کنند و از چالش مي پرهيزند. شايد نگاه مشکوک زن چادري در اپيزود آخر به مريلا زارعي که با دست و بالي شکسته بر تخت اورژانس خوابيده، تنها لحظه يي باشد که فيلم تلاش مي کند سطح ديگري از مفاهيم را به چالش بکشد اما پايان بندي فيلم و چشمان بسته و خسته مريلا زارعي اين فرصت را هم مي گيرد. تماشاگر هم ترجيح مي دهد چشمانش را ببندد و زياد در فکر اتفاقاتي که افتاده نباشد. به هر حال همه يک جوري باهم کنار مي آيند.
5- دعوت اما فيلم سرگرم کننده يي است. حتي مي تواند فيلمي شبه آموزشي براي زوج هاي جواني محسوب شود که هر روز بيش از قبل، از بچه دار شدن مي هراسند و اينکه بچه هديه يي آسماني است و مي توان با خيال راحت آن را تقديم اين دنيا کرد. درجه ارزشگذاري*