پنج شنبه، 2 آبان 1387 - شماره 1802
   
 
صفحه نخست :: هفته نامه :: جامعه
چرا بررسي پديده «متلک گويي» اهميت دارد
روانشناسي امروز هر کلام آزار دهنده يي را به رفتار خشونت آميز تعبير مي کند و در تعريف و تفسير خشونت جنسيتي هر رفتار خشن يا حتي غيرخشن وابسته به جنسيت را که با احتمال آسيب جسمي، روحي، رواني يا هرگونه رنج زنان همراه باشد با عنوان کلي «خشونت عليه زنان» مي شناسد. اما اگر بخواهيم به اين دسته بندي دقيق و اين قالب خدشه ناپذير صد درصد پايبند باشيم، شايد از زندگي در جامعه يي که هر روز در کوچه و خيابان هايش انواع و اقسام متلک ها را مي شنويم نااميد شويم و ناگهان احساس کنيم در تمام طول زندگي خود به چالش با خشونتي مادام العمر مشغول بوده ايم چرا که - چه بخواهيم و چه نخواهيم- دنياي امروز و جامعه مدني که براي «مهندسي» آن مي کوشيم «شنيدن متلک» و «سخنان وقيحانه» آن هم به صورت مداوم و هميشگي را گونه يي از خشونت رواني و احساسي و رفتاري همراه با سوءاستفاده لفظي، اذيت و آزار و توهين به زن تلقي مي کند و گاه حتي رفتارهاي کلامي از اين دست را در زمره «سوءاستفاده جنسي غيرتماسي» مي آورد. نيازي به جدول هاي آمارگيري نيست. گشت و گذاري در پياده روهاي نه چندان مناسب براي پياده روي شهر کافي است تا به عنوان يک ناظر بيروني دريابيد بسياري از زنان در رفت وآمدهاي عادي خود در سطح شهر با معضلي به نام «متلک پراني» مردان مواجهند. حدس شما را آمار غيررسمي هم تاييد مي کند. شهر ما در پيوند با «فرهنگ مردانه» سنگربندي شده و اگرچه به تظاهر نماي باز گسترده يي از «هم کناري» عناصر زنانه و مردانه را به نمايش مي گذارد اما در عمل با رفتار نابهنجاري مانند «متلک پراني» عناصر زنانه را به حاشيه مي راند و از زنان مي خواهد تا به خلوت احتمالاً امن خانه هايشان بازگردند تا از تاثيرات سوء «شهر مردانه» در امان بمانند. عواقب رواني متلک گويي به زنان اغلب پنهان تر و دروني تر از آن هستند که در بررسي هاي اوليه به چشم بيايند اما افسردگي، ترس از حضور در جامعه، اضطراب، خودضعيف بيني، انزوا، نارسايي هاي ارتباطي، خدشه دار شدن آزادي هاي فردي و حتي استرس مي تواند از عوارض جانبي همين متلک پراني هاي عادي شده در شهر باشد. گسترش خشونت هايي از اين دست همچنين مي تواند اثر نامطلوبي بر سلامت کل جامعه و ارتباطات اجتماعي هم داشته باشد و شايد به همين دليل است که سازمان ملل متحد 25 نوامبر هر سال را روز جهاني رفع خشونت عليه زنان اعلام کرده است و دولت ها هم مي کوشند با تصويب قوانين حمايتي و ضمانت اجراي مناسب و تضمين قابليت اجرا براي اين قوانين و البته با فرهنگ سازي در جوامع شهري، راهي به سوي به حداقل رساندن تمام انواع خشونت عليه زنان از جمله خشونت هاي کلامي بگشايند و امکان بروز آزارهاي جنسي در سطوح مختلف را کاهش دهند. اين اقدام دولت ها و ناظران اجتماعي مزاياي عمومي تري هم دارد از جمله اينکه از آمار نزاع و درگيري و قتل در جوامع شهري هم مي کاهد. بارها در اخبار حوادث روزنامه ها خوانده ايم که متلک گويي باعث نزاع خونين ميان شهروندان شده و نتايج تاسف باري را به بار آورده است. شايد همين اخبار و اقدام جهاني براي ساماندهي رفتار شهروندان از منظر جنسيتي، زنگ خطر را براي ما هم به صدا درآورد تا زنان را «قرباني» خشونت هاي کلامي جنسي از جمله متلک پراني بدانيم نه «مسبب» آن و در نتيجه آماده بررسي مجدد اين پديده باشيم.
گزارشي درباره متلک پرانان و پديده متلک پراني در سطح شهر
پله پله تا خشونت

فهيمه خضرحيدري

- خانم، شوهر «خانه دار» نمي خواين؟

- سکوت.

- زبونتونو موش خورده؟

به حرف هاي مرد جواني که از بد حادثه هم مسيرم شده، توجهي ندارم. راه خودم را مي روم و تا از دور دوستانم را مي بينم که سر کوچه منتظر ايستاده اند، قدم تند مي کنم و انگار که تازه دل و جرات پيدا کرده باشم، بي آنکه همراه مزاحمم را نگاه کنم، مي پرسم؛

- آقاي نامحترم، شما کار و زندگي نداري؟

مرد کم نمي آورد؛

- نه والله... ما رو که مي بينين علاف شماييم، دربست.

ديگر حرفي نمي زنم. اصلاً جواب سوالم را خودم از اول مي دانستم. حالا دارم با دوستانم احوالپرسي مي کنم. دست مي دهيم و با سر و صدا و خنده و شيطنت سوار ماتيز يکي از همراهان مي شويم. هنوز راه نيفتاده ايم که مرد جوان با اعتماد به نفس جلو مي آيد و اشاره مي کند که شيشه را پايين بکشيم. ما هم حالا که جمع مان جمع است بدمان نمي آيد ضرب شستي به يکي از نمايندگان «اجناس برتر» نشان دهيم. شيشه را پايين مي کشم.

- فرمايش؟

- هيچي،...

دوستم گاز مي دهد و آقاي علاف را در غبار گرد و خاک تنها مي گذارد. فرصت نمي شود به او بگويم اين روزها درگير نوشتن گزارشي درباره «متلک پراني» آقايان در خيابان هاي شهر هستم. فرصت نمي شود بپرسم آيا حاضر است درباره اين رفتار خود «گفت وگو» کند يا نه؟ و فرصت نمي شود حتي چيزي از چهره و سن و سالش در يادم بماند اما «حاضرجوابي» و «طنزپردازي زودبازدهش» به عنوان مشخصه ثابت اغلب جواناني که دستي در کار توليد و مصرف بي رويه متلک دارند در خاطرم مي ماند و از خودم مي پرسم اگر مردان توليد و مصرف کننده هستند، ما زنان چه هستيم؟ شکارهاي گذري که گاه و بيگاه در خياباني خلوت يا حتي شلوغ يا در کوچه و راه مدرسه، حتي در دانشگاه و محل کار ناگزير مي شويم نقش شنوندگان اين متلک ها را بازي کنيم؟ نمي دانم. شايد در اين فرآيند بيمار، ما بيش از هر چيز ديگر نقش «توزيع» را برعهده داشته باشيم.

از ديدگاه جامعه شناسي، متلک رفتاري ارتباطي است و در موقعيتي مي تواند شکل بگيرد که طرف ديگري وجود داشته باشد. بنابراين بدون وجود طرف ديگري که مخاطب متلک است، متلک تحقق پيدا نمي کند و از اين ديدگاه شايد تنها با حذف زنان براي هميشه، پديده متلک پراني هم مطلقاً از بين برود. با اين حال کارشناسان امر - منظور متلک سازان و متلک پرانان نيستند البته - برخلاف ضابطان نيروي انتظامي، حذف «متلک شنوندگان» را راهکار مناسبي براي حل اين معضل نمي دانند و تاکيد دارند متلک پراني را بايد از جنبه هاي مختلف اجتماعي، روان شناختي و حتي زيست شناختي بررسي کرد.

آقا، شما سرتان به جايي نخورده

«متلک پراني ممکن است ريشه هاي رواني، اجتماعي يا زيست شناختي داشته باشد. افرادي که دچار ضايعه مغزي، به ويژه در قسمت پيشاني شده اند يا مثلاً ضربه يي به سرشان خورده است، بيش از سايرين مستعد بروز چنين رفتاري هستند چرا که در اين افراد اغلب،کنترل مغز روي رفتارهاي غريزي بسيار کم مي شود و در نتيجه فرد خواسته هاي غريزي خود را بدون مهار بيان مي کند و در بيان و بروز خشم و انگيزه هاي جنسي کنترلي به خرج نمي دهد. بنابراين حتي بيماري هاي مغزي يا زيست شناختي هم در بررسي علل متلک گويي افراد قابل بررسي و درخور تامل است.» دکتر فربد فدايي روانشناس با اين اظهار نظر توجه ما را به اهميت بررسي علمي و همه بعدي پديده متلک گويي و پرهيز از ارزش داوري درباره آن جلب مي کند. بنابراين توجه داشته باشيد شايد واقعاً آقاياني که در کوچه و خيابان دنبال شما راه مي افتند و عبارات و الفاظ و القاب شايسته و ناشايست نثارتان مي کنند، سرشان به جايي خورده يا از ضايعه يي در منطقه «مخ» رنج مي برند. با در نظر گرفتن اين شرايط است که شما به جاي برافروخته شدن و عصبانيت ممکن است حتي براي اين گروه از شهروندان دلسوزي هم بکنيد و با تاسي از اينکه بالاخره هر چه نباشد «بني آدم اعضاي يکديگرند» هدايت شان کنيد به نزديک ترين درمانگاه ممکن. اما خب هميشه هم همه چيز با اين مناسبات «بشردوستانه» پيش نمي رود. مساله اين است که گاه واقعاً سر متلک گويان به هيچ جا نخورده و در کمال صحت و سلامت عقل اقدام به اين رفتارهاي رذيلانه مي کنند. سيامک جوان 33ساله مجردي که بر خلاف اکثر دوستانش - البته اين طور که خودش مي گويد - متلک گويي هيچ گونه جذابيتي برايش ندارد، شاهد اين مدعاست. او متلک گويي را کار «چيپ» و «بي کلاسي» مي داند و مي گويد؛ «اين يک توحش اخلاقي است که در دوران مدرن شکل گرفته.»

-حالا خودمانيم، خودت تا به حال متلک گفته يي؟

(مي خندد) من که نه بابا...

-اگر راستش را بگويي ممکن است از بار گناهانت کم شود.

(با خنده و خجالت) اي بابا... نه به جان خودم من فقط يک بار در عمرم متلک گفتم. تازه آن هم من خودم چيزي نگفتم اما در جمعي بودم که متلک مي گفتند.

-به هر حال براي مباشرت و معاونت هم، موارد قانوني در نظر گرفته شده. حالا همان اولين بار چندساله بودي؟

بيست و سه، چهار ساله بودم. موضوع مال خيلي وقت پيش است.



-چه متلکي گفتيد؟

با ماشين دوستم بوديم. پشت چراغ قرمز مانديم و ماشين کناري مان هم خب چند تا دخترخانم بودند. پشت چراغ بود ديگر. گفتيم شوخي کنيم. دوستم اشاره کرد شيشه را بکشند پايين. آنها هم دخترهاي شادابي بودند. دوستم خيلي جدي پرسيد؛ «ببخشيد، دورتون بگردم از کدوم طرفه؟» آنها هم اول متوجه نشدند ما چه مي گوييم اما بعدش زدند زير خنده و ما هم خنديديم. همين.

-خب شايد بتوان اين شيطنت را در مقايسه با متلک هاي ناراحت کننده يي که در سطح شهر نثار زنان مي شود به کلي ناديده گرفت اما فکر مي کني چرا و با چه اهدافي مردان متلک مي گويند؟

به نظر من اين مساله ريشه فرهنگي و سابقه تاريخي دارد. شما در رمان هاي قديمي ايراني هم مي بينيد که اين مساله وجود دارد مثلاً بزرگ علوي در «چشم هايش» به متلک گويي اشاره مي کند. اين کار به نظر من در ميان همه مردم ايراني مشترک است، حالا هر کدام به نوعي ممکن است آن را انجام بدهند مثلاً شايد پدربزرگ من هم آن را تجربه کرده باشد. اما من بحث شيطنت را از توحش مردانه جدا مي کنم. اينکه چند تا جوان در راه مدرسه به دخترها چيزي مي گويند و مي خندند الزاماً توحش و بي حرمتي نيست.

-درباره اين مرزبندي کمي بيشتر توضيح بده. چون به نظر خيلي شخصي و خودساخته مي آيد.

ببينيد مرد ايراني هميشه اين اجازه را داشته که درباره همه چيز و از جمله زن ايراني شوخي کند. 2500 سال است که مرد ايراني اين اجازه را دارد و ديگر برايش عادي و حل شده است که چه در خانه و چه در خيابان و چه به شوخي يا حتي جدي به زن بي احترامي کند و او را به عنوان يک انسان ناديده بگيرد. متاسفانه اين در ناخودآگاه مرد ايراني وارد شده و بدتر اينکه اغلب زن ايراني هم اين مساله را پذيرفته و چندان شکايتي بابت آن ندارد. مرزي که من مي کشم دقيقاً همين جاست. از اين نوع تفکر نسبت به زنان است که خيلي بدم مي آيد.

جامعه بسته و رفتارهاي واکنشي

در بررسي تحليلي پديده متلک گويي، «جامعه بسته» شايد متهم رديف اول باشد؛ جامعه اي که به واسطه وجود انواع محدوديت ها نتوانسته به زندگي اجتماعي شهروندانش شکلي طبيعي بدهد، نسبت به «جوامع باز» بستر مستعدتري را براي رشد و رواج متلک گويي فراهم خواهد کرد.

دکتر فربد فدايي روان شناس در اين باره به هيجانات ارضانشده يي اشاره مي کند که در وجود شهروندان «جامعه بسته» باقي مانده و زندگي مي کند. اين روان شناس مي گويد؛ «از نظر جامعه شناختي زماني که احساس خشم يا احساس تمايل جنسي ارضا نشده در فرد به صورت تلنبارشده باقي مانده باشد و جامعه نيز فرصتي براي ارضاي اين نيازها به شکل سازنده در اختيار فرد قرار ندهد، اين امکان وجود دارد که تظاهر اين کمبود را به صورت متلک گويي به زنان در خيابان هاي شهر ببينيم.» از نظر دکتر فدايي احساس خشم سرخورده يا محروميت گاه به صورت انحرافي و به شکل رفتارهاي آزارنده خود را نشان مي دهد. فدايي معتقد است چنين تظاهراتي در مردان بيش از زنان قابل پيگيري است؛ «مردان معمولاً مشکلات رواني و اجتماعي خود را با رفتارهايشان ظاهر مي کنند و واکنش هايشان در اين زمينه به اصطلاح برون ريز است و خشم و محروميت خود را به بيرون منتقل مي کنند اما زنان دقيقاً برعکس عمل مي کنند و خشم و محروميت شان در بسياري از موارد به صورت افسردگي و گوشه گيري تظاهر پيدا مي کند.» اين روان شناس البته در بررسي رفتارهاي واکنشي زنان و مردان آموزه هاي اجتماعي را نيز ناديده نمي گيرد و معتقد است جامعه به مردان ياد مي دهد که به دليل مذکر بودن مي توانند هنگام خشم يا ناراحتي عصباني شوند، فرياد بزنند يا رفتارهاي برونگراي ديگري از خود نشان دهند اما همين جامعه از زنان مي خواهد اگر احساس محروميت يا خشم دارند، گوشه خانه بنشينند و اشک بريزند. فدايي ادامه مي دهد؛ «اين ويژگي البته مختص جامعه ايران نيست و در تمام جوامعي که زن و مرد در آن برابر نيستند و نگاه به زن نگاه به ابزار ارضاي جنسي است نه انساني از جنس ديگر، چنين معضلاتي وجود دارد. حتي در اروپا هم در کشورهايي مانند ايتاليا و يونان يا به طور کلي در جنوب اروپا و کشورهايي که هنوز از نظر روابط انساني و اجتماعي به حد اروپاي شمالي و غربي نرسيده اند، وضعيت به همين منوال است.»

متلک گويي و رابطه سلطه

نه خانم. اين روش هاي جواد تو مرام ما نيست. من تا به حال نه توي خيابان نه به کسي شماره تلفن داده ام و نه متلک گفته ام. من از روش هاي ديگري براي آشنايي استفاده مي کنم. کساني که بعد از چند ماه آشنايي و رفت و آمد و همکاري با آنها دوست شديم و فکر مي کرديم آدم حسابي هستند، توزرد از آب درآمدند.

-خب اين «مکان امني» که تو براي آشنا شدن داري، کجاست؟

من در مهماني ها يا با قرارهاي وبلاگي دوست پيدا مي کنم نه با متلک پراني توي کوچه و خيابان و فکر هم مي کنم به دليل محدوديت هاي اجتماعي است که جوانان به اين کارها رو مي آورند. اگر جامعه سالم باشد خودش فضاي عادي و منطقي را در اختيار آدم ها قرار مي دهد تا با هم رابطه برقرار کنند. اما به نظرم تو يک مساله را در نظر نمي گيري و آن هم اينکه خيلي از آقاياني که متلک مي گويند اصلاً قصد برقراري رابطه ندارند. همين طوري يک چيزي مي گويند که دهان شان مدت طولاني بسته نمانده باشد. خب اينها اغلب بيمارند. اين کاري که شما مي گوييد ناشي از عقده هاي فروخورده است. البته اين آدم ها هم گناهي ندارند چون در جامعه ما روابط با جنس مخالف غيرطبيعي و غيرعادي است. بنابراين عده زيادي از مردم که با جنس مقابل شان روابط عادي ندارند به هر حال بايد اين کمبود را يک جوري جبران کنند. بنابراين متلک مي گويند و خيلي کارهاي ديگر هم مي کنند که ما نمي دانيم و شما هم نمي دانيد. اميد متولد سال 1359 است و ظاهراً اين طور که خودش مي گويد او هم مثل بقيه آقايان اصلاً اهل متلک گويي نيست - نمي دانم پس اين همه متلک را چه کساني مي گويند؟ - اميد تجربه سفر به چند کشور را هم دارد و مي گويد؛ «مثلاً در سوئيس من ديده ام که پسرها و دخترها در خيابان گاهي شوخي هايي با هم مي کنند که اصلاً هم ناراحت کننده نبود. به نظرم در حد شوخي هاي مختصر، اين کار بد نيست اما به زبان آوردن حرف هاي نامربوط را نمي پسندم.»

-مثلاً چه چيزي را نمي پسندي؟

معمولي ترين چيزي که بتوانم به شما بگويم و شما هم بتوانيد چاپش کنيد، اين متلک زشت و جواد «جيگر تو» است. البته بگويم گاهي خانم ها خوب جواب هايي مي دهند.

-مثلاً؟

مثلاً يک موردي را که دوستم تعريف مي کرد به يک خانمي گفته بود؛ «جيگر تو بخورم» و او هم در جواب آمده بود؛ «با نون بخور سير بشي». کاوه دوست اميد و متولد سال 1361 است اما تجربه متفاوتي دارد. او هم مثل همه آقايان محترم ديگر اهل متلک گويي نيست. اما خاطره دوردستي را به ياد مي آورد؛ «کلاس سوم راهنمايي بودم. هر روز از مدرسه که بيرون مي آمديم، دوستانم به دختر مدرسه يي ها متلک مي گفتند. در آن جمع هم طوري بود که وقتي تو چيزي نمي گفتي يک جورهايي برايت بد بود. بالاخره يک روز من هم به دختري که داشت از کنارم رد مي شد و حتي قيافه اش را هم درست نديدم يک چيز خيلي بي مزه يي گفتم در اين مايه ها که «خانم کجا مي ري؟» و از اين حرف ها. خب همان موقع خوب بود اما از دو سه روز بعدش خيلي از خودم بدم آمده بود و براي آن دختر دلم مي سوخت. همان جا بود که به ذهنم رسيد متلک گفتن به خانم ها يک جور رابطه سلطه است. يک رابطه يک طرفه است که تو از زور يا روي بيشتر خودت استفاده مي کني و آن را به طرف ديگر تحميل مي کني. چند وقت پيش هم دو مامور مترو را ديدم که در يک ايستگاه، دختري را گير آورده بودند و پشت هم به او چرت و پرت مي گفتند و باز احساس نفرتم تجديد شد. آن دو نفر داشتند دختر را له مي کردند. او را تحقير مي کردند و او هم طفلکي چيزي نمي گفت.

-البته تو در زمان خودت خيلي پيشرو بودي ظاهراً.حتي افلاطون هم در سوم راهنمايي به رابطه سلطه پي نبرده بود.

(مي خندد). شايد شما باور نکنيد و حق هم داريد چون اغلب مردان ثابت کرده اند که نبايد هم باورتان شود اما من به زن ها هم يک نقد جدي دارم، به خصوص زن هاي ايراني.

-بفرماييد.

ببينيد در جامعه همه چيز و همه ذهنيت ها جنسي است و زنان هم استثنا نيستند. مثلاً ممکن است مردي بدون هيچ گونه غرض اضافي و صرفاً با ديدن يک خانم زيبا بخواهد به او بگويد که چقدر زيبايي. او را تحسين مي کند اما کمتر زني است که ظرفيت شنيدن چنين حرف صادقانه و بي غرضي را داشته باشد و آن را به هزار چيز ديگر نسبت ندهد. مثلاً من خودم يک بار دلم مي خواست به خانمي که در نهايت سادگي و زيبايي در خيابان از کنارم گذشت اين را بگويم. ممکن بود صد سال ديگر هم هرگز آن خانم را دوباره نبينم، هيچ قصدي هم نداشتم اما جرات نکردم حرفي بزنم چون مطمئن بودم يک سيلي خواهم خورد.

تنها يک پله تا رفتارخشونت آميز

اما آيا متلک پراني مطلقاً و هميشه رفتاري «ناهنجار» است؟ شايد نتوان به اين پرسش هم مثل بسياري از پرسش هاي ديگر پاسخي قطعي و کامل داد اما آنچه مسلم است تقريباً در تمام موارد فردي که متلک مي شنود با اخلالي در سطح عادي تعاملات خود با ديگران و با محيط اطراف رو به رو مي شود و از اين منظر، حريم و فضاي شخصي خود را از دست مي دهد. در همين حال دکتر فدايي نيز «متلک گويي» را مستلزم يک آسيب شناسي عميق مي داند و معتقد است؛ «فرد متلک پران اگر فرصت پيدا کند آمادگي آن را دارد که تمايل خود را که در حال حاضر به صورت کلامي بروز مي دهد، حتي به صورت تجاوز جنسي هم آشکار کند.»

اين روانشناس تاکيد مي کند؛ «رفتار يک متلک پران تنها يک پله با رفتار خشونت آميز ديگر، يعني تجاوز جنسي فاصله دارد و به همين دليل مي تواند در دل خود آسيب هاي مهم تر و اساسي تري را هم به صورت نهفته حمل کند.» فدايي با تاکيد بر اينکه در روزگار قديم شايد يکي از دلايل آنکه زنان چندان تمايلي براي خروج از خانه نداشتند، همين موضوع متلک پراني و عواقب آن بود، ادامه مي دهد؛ «زنان در آن روزگار چندان تلاشي براي خروج از خانه نمي کردند و اگر هم از خانه بيرون مي آمدند، اغلب به همراه محافظ يا با پوششي بسيار سفت و سخت در جامعه حاضر مي شدند.»

در اين ميان برخي متلک پرانان هم هستند که براي متلک پراني خود کارکردهايي مي تراشند. تنها متلک گويي که با پذيرش صادقانه متلک گويي خود باري از دوش ما برمي دارد، حسين مردي متاهل و پدر دو پسر است. او مي گويد؛ «از وقتي يادم مي آيد، از 16 سالگي شايد... بله از همان موقع ها متلک مي گفتم.»

-چرا متلک مي گفتيد؟

خب جوان بوديم ديگر.

-اما فقط جوان ها نيستند که اين کار را مي کنند. برعکس الان ديگر دود از کنده بلند مي شود.

خب بله... اما ما خيلي با جوان هاي الان فرق داشتيم. روزگار ما هم فرق داشت. آن موقع اصلاً دوره، دوره متلک بود. زمان ما که مثل دوره شما روابط آزاد و آشکار نبود. همه دنبال اين بودند که چيزي به يک خانم جواني بگويند، حالا مي گرفت يا نمي گرفت. متلک آن زمان اين طور بود و کارکرد هم داشت.

-يعني اگر الان در همان سن و سال بوديد، ديگر نيازي به متلک گويي در خودتان احساس نمي کرديد؟

خانم الان که بچه هاي ما دارند پادشاهي مي کنند. دوره ما هر روز کارمان اين بود که کيف و کتاب مان را برداريم و برويم سر کوچه بايستيم تا با چند تا کلمه باب آشنايي را باز کنيم. الان وضعيت فرق کرده است. آن موقع دوران جاهليت ما بود ديگر... ما که دبيرستاني بوديم اصلاً شانس اين را نداشتيم که دختري را در خيابان ببينيم. دخترها فقط راه مدرسه و خانه را داشتند. تلفن هم که در خانه ها نبود. الان را نبينيد که در همه خانه ها اينترنت و کامپيوتر و از اين جور امکانات هست. دخترها آن موقع اصلاً از خانه بيرون نمي آمدند. وقتي هم که به بهانه خريد مدادي، تراشي، چيزي مي آمدند سر کوچه ديگر نمي شد از ما توقع داشت که يک متلک خشک و خالي هم نگوييم. به هر حال قديم ها متلک ها هدف داشتند نه مثل حالا که آقايان فقط باعث اذيت خانم ها هستند.

-کدام يک از متلک هايتان را در طول اين سال ها به ياد داريد؟

اي بابا.... مال خيلي وقت پيش است.

-براي همين خطري برايتان ندارد.

خب ما هيچ وقت متلک ناجور خداي ناکرده به ناموس مردم نمي گفتيم که... اما خاطرم هست يک بار در همين فضاي سبز سر قائم مقام خانمي را ديديم که خيلي زيبا و برازنده بود. با دوستم بوديم. جلو رفتيم و من گفتم؛ «خانم اجازه بديد، من جلوتون سجده کنم.»

-خب حالا گرفت يا نه؟ کارکرد داشت؟

نخير... عمل نکرد.

والايش، تنها راه تغيير شرايط

«جداسازي بيش از حد و غيرضروري مرد و زن در جامعه معمولاً نتايج غيراخلاقي و دلسردکننده يي به بار مي آورد. براي پرهيز از رسيدن به چنين بن بست هايي در جوامع لازم است تمايزها و جداسازي هاي احتمالي در حد سنن هر جامعه يي و در ميان مردم باقي بماند چرا که اگر جنبه اغراق اميز پيدا کند دقيقاً نتيجه معکوس خواهد داشت.»

دکتر فربد فدايي با اعلام اين موضع پيشنهادهاي مشخصي براي تغيير شرايط موجود دارد؛ «يکي از راه هاي عملي و مفيد که با تجربه ها و شرايط جامعه ما نيز همخواني دارد، فراهم کردن فرصت براي ازدواج جوانان در زمان مناسب است اما راه هاي ديگري هم وجود دارند. به طور مثال کشش جنسي يا احساس خشم را مي توان از طريق پرداختن به ورزش يا هنر مهار کرد که به اين روش اصطلاحاً «والايش» مي گويند اما متاسفانه در جامعه خودمان شاهد آن هستيم که مسوولان به جاي آنکه به فکر گسترش ورزش در ميان مردم باشند، روي قهرمان پروري سرمايه گذاري مي کنند که تازه به روان جامعه هم آسيب وارد مي کند.»

در همين حال اين روانشناس آموزش هاي خانوادگي و اخلاقي را نيز در کنترل شخصي روي خواسته ها و کمبودهاي خود موثر مي داند و معتقد است اين آموزش ها سبب مي شود شخص مهارت بيشتري در کنترل خود به دست بياورد.

فدايي با برشمردن زمينه هاي بزه مي گويد؛ «معمولاً در مورد رفتارهاي ضداجتماعي يا بزهکاري سه عامل را موثر مي دانند؛ عامل اول بزهکار، عامل دوم بزه و عامل سوم زمينه اتفاق و محيط شکل گيري بزه است. متاسفانه در جامعه ما حتي محيط مثبت هم براي بروز اين رفتار به وفور يافت مي شود. فضاهاي خلوت و تاريک در شهر بسيار زياد است و اين فضاها معمولاً باعث تشديد ارتکاب به بزه - از جمله متلک پراني - مي شود و براي برطرف کردن نسبي اين مساله بايد تمام اين عوامل در کنار هم بررسي شوند.
شيوه مدرن نيويورکي ها براي مبارزه با متلک گويي به زنان
متلک پراني و رفتار توام با خشونت جنسيتي تنها مختص جامعه ما نيست. امريکايي ها و خيلي از ساکنان کلانشهرهاي ديگر جهان هم با اين مساله اجتماعي درگيرند. اما روش رويارويي با اين پديده در همه جا به يک شکل نيست. شايد جالب ترين راه مبارزه با متلک گويان راهي باشد که شهروندان نيويورکي انتخاب کرده اند. نيويورکي ها روش هاي جالب و تازه يي براي جلوگيري از متلک پراني به زنان به کار گرفته اند. .به گزارش «گاردين»، زناني که در خيابان هاي نيويورک، مورد آزار و اذيت قرار مي گيرند، سايتي را تشکيل داده اند تا به اين وسيله متلک گويان را رسوا کنند. چندي پيش در يکي از کشورهاي اروپايي عکسي از يک مرد در يکي از همين سايت هاي اينترنتي منتشر شد که او را در حال انجام حرکتي غيرمعقول و غيراخلاقي در ايستگاه مترو نشان مي داد. رفتار او در واقع رفتاري توام با خشونت جنسيتي عليه يک شهروند زن بود. انتشار اين عکس باعث ايجاد يک موج اينترنتي يا بهتر است بگوييم يک توفان اينترنتي شد و گروه هاي مختلفي از مردم اعتراض خود را نسبت به «متلک پراني» او نشان دادند. اين عکس به عکس صفحه اول اکثر روزنامه ها تبديل شد و مرد 43 ساله به عنوان يک سابقه دار در زمينه هاي غيراخلاقي شناسايي و سپس محکوم به انجام حرکات غيراخلاقي در انظار عموم شد. اين گونه استفاده از تکنولوژي باعث شد «لاون اسپيز» و شش نفر از دوستانش، سايتي را ايجاد کنند. اين سايت از افرادي که تحت آزارهاي خياباني، به ويژه در زمينه هاي جنسي قرار گرفته اند، دعوت مي کند از شخص آزاردهنده عکس گرفته و به سايت بفرستند تا به اين وسيله او را رسوا و شرمزده کنند. افزايش محبوبيت روزافزون اين سايت که در حال حاضر به طور متوسط 1500 بيننده در روز دارد، باعث ايجاد بحث هاي زيادي از اين قبيل شده که آيا اصولاً متلک گويي هم آزار مردم است؟ طي هشت ماه حدود صد عکس از تلفن هاي همراه دريافت شده بود که حاوي متن ها و نوشته هايي از ماجراي رخ داده نيز بودند. ماه بعد در انگليس و اروپا نيز سايت هايي با اين شعار به وجود آمد که «اگر نمي توانيد آنان را متوقف کنيد، از آنان عکس بگيريد». به گفته مسوولان سايت بيشتر موارد کوچک و غيرجدي، آنچنان که بايد و شايد، گزارش نشده و پنهان مي مانند و تنها موارد بزرگ و شديد گزارش مي شود؛ بنابراين اين گونه آزاررساني ها بسيار بيشتر از موارد منتشرشده است. مثلاً در مواردي که مردي زني را جذاب خطاب مي کند، عده يي متلک هايي را مانند «سلام خانم خوشگله» را آزاردهنده نمي دانند و عده يي نيز مي دانند. به خاطر داشته باشيد آزارها معمولاً تنها به صورت شفاهي نبوده و گاه با حرکاتي غيراخلاقي نيز همراه مي شود که بيشتر موارد گزارش شده نيز جزء همين دسته است.
اي کاش انتخاب با ما بود
ليلي خرسند*



وحشت زده بوديم. حق داشتيم که باشيم. همه سال هاي پيش را منع شده بوديم، به خاطر حضور مرداني که آنجا بودند؛ مرداني که هر لحظه منتظر بوديم چيزي بگويند، دست درازي،حرفي که غرورمان را خدشه دار يا حرکتي که ما را براي همه عمر پشيمان مان کند. ترسيده بوديم، همه مان. صد هزار مرد و ما چند زن. پاهايمان مي لرزيد و ناي اينکه سرمان را بالا بگيريم نداشتيم. شايد جرات نمي کرديم. اما اين نگاه ها بود که روي همه تن مان سنگيني مي کرد. حق داشتند. مثل ما تجربه اول شان بود. حضورمان برايشان تازگي داشت. شايد هم طلبکار بودند. ما به حريم خصوصي آنها ورود کرده بوديم. «زن و استاديوم» ترکيب نامانوسي در ادبيات آنها بود. حداقل براي آنهايي که جلوي در با چشمان پرسشگرشان به استقبال مان آمده بودند. اما خيلي زود به هم عادت کرديم. لبخندي به لب هايشان نشست و ما هم در جواب به اين خوشامدگويي نفس راحتي کشيديم. و خيلي زمان نياز نبود که سکوت بين ما شکسته شود. اول يک سوال؛ « مگه مي ذارن خانم ها هم بياين تو» بود. با شنيدن پاسخ انگار که تازه خودشان را پيدا کرده باشند، بازگشت به اصل شان. و انگار همان مرداني بودند که براي گذشتن از کنارشان از سر هر چهارراهي و ميداني اکراه داشته يي. « آبجي کجا؟» بهترين چيزي بود که مي توانستي از زبان شان بشنوي. قدم ها تندتر شده بود. براي رهايي از دست شان راه ديگري نبود. اينها جمعيت جلوي در استاديوم بودند.

آنهايي که بليت، پرچم و ساندويچ مي فروختند يا صورت رنگ مي کردند. حرف هايشان را به دل نگرفتيم. ما که از جنس اين مردان در همه خيابان هاي تهران زياد ديده بوديم. هنوز تا رسيدن روي سکوها فاصله زياد بود. سرهايي که از سر کنجکاوي به عقب برگشته بود ما را تا جايگاه ويژه همراهي کردند. با لبخندها و نگاه هايشان. باهم نشستيم، آنها چند رديف پايين تر. ما که تجربه جلوي در را داشتيم هر لحظه منتظر واکنش ديگري بوديم. منتظر شعارها و دشنام هاي رکيک آنها. اما انگار دل شان نمي خواست چيزي بگويند. حتي پچ پچ هاي در گوشي شان و نگاه شان که فرياد مي زد مي خواهند دليل حضورمان را بدانند، خيلي دوام نياورد. با سوت داور، غرق در بازي شدند. ما را فراموش کردند. شايد حتي خودشان را. فرياد مي زدند، شعار مي دادند اما باز خبري از فحاشي هايي که ما را از آنها برحذر داشته بودند، نبود. فاصله زود بين ما شکست. فراموش کرده بوديم که از يک جنس نيستيم. 90 دقيقه بازي اگر يک بار ديگر هم تکرار مي شد، باز ما در کنار آنها مي مانديم. با خيالي راحت و آرامشي که هيچ وقت انتظارش را نداشتيم. 90 دقيقه تمام شد و باز نگاه هايي که به طرف ما دوخته شده بود. اما اين بار نگران. فکرش را هم نمي کرديم اما آنها نگران خروج ما از ورزشگاه بودند؛ «صبر کنيد ديرتر برويد. جلوي در اذيت تان مي کنند. » آنها با هم از در بيرون رفتند؛ همه مردان خوب و بد. همه مرداني که هر روز و هر جا کنارمان هستند؛ خيابان، تاکسي و محل کار و... با همين خصوصيات اخلاقي و با همين بدي ها و خوبي ها. و اين بار ما بوديم که نگاه مان را بدرقه راه آنها کرده بوديم و هنوز در فکر پاسخ به اين سوال که واقعاً آنها وحشت انگيز بودند، و براي در امان ماندن از دست شان از براي هميشه در بزرگ آزادي را بايد به رويمان بسته مي ديديم؟ اي کاش انتخاب با ما بود.



* خبرنگار ورزشي
گفت وگو با دکتر حسين قاضيان جامعه شناس
متلک پراني به مثابه نهاد اجتماعي

افرا سزاوار





اگر «متلک پراني» را يک رفتار اجتماعي بدانيم که در جريان اجتماعي شدن افراد و به خصوص مردان شکل مي گيرد، بررسي ريشه هاي اجتماعي شکل گيري اين رفتار هم يکي از ابعاد قابل تامل در ماجراي متلک گفتن و متلک شنيدن خواهد بود. اينکه مردان از کجا و چه سن و سالي و در نتيجه چه شرايطي متلک گويي را مي آموزند و به عنوان يک رفتار تحميلي نسبت به زنان پيشه مي کنند، آشنايي بيشتر با زمينه هاي ظهور و بروز اين رفتار در خانواده و جامعه و در ميان دوستان و همسالان و همچنين تاملي در مباحث جنسيتي مربوط با «متلک پراني» موضوع گفت وگوي ما با دکتر حسين قاضيان جامعه شناس است.

---

-آيا متلک پراني را مي توان به عنوان يک رفتار اجتماعي مورد بررسي قرار داد و اگر پاسخ به اين پرسش مثبت است، از آنجا که ما در جريان اجتماعي شدن رفتارهاي اجتماعي را مي آموزيم، به نظر شما اين رفتار چگونه و از چه منابعي آموخته شده است؟

از آنجا که متلک پراني دست کم در شهرهاي ما پديده يي نسبتاً رايج است، مي توان آن را رفتاري اجتماعي به حساب آورد. اين رفتار هم مثل بسياري از رفتارهاي اجتماعي در جريان اجتماعي شدن آموخته مي شود اما عامل هاي مرسوم اجتماعي شدن، يعني خانواده ، مدرسه و رسانه هاي جمعي از آموزش اين رفتار مبرا هستند و حتي اغلب هم با آن مخالفت مي کنند. مثلاً پدري هم که در خيابان به زنان متلک مي گويد معمولاً فرزندش را از اين امر بازمي دارد، همان طور که برادر بزرگ تر ممکن است متلک پراني برادر کم سن و سالش را سرزنش کند، چنان که معلم شاگردان را و مجريان لوس و نصيحتگر راديو و تلويزيون جوانان را از متلک پراني بر حذر مي دارند. حتي رسانه هايي هم که گاهي متلک پراني را به صورت غيرمستقيم نشر مي دهند، نمي توانند تاثير مهمي در آموزش متلک پراني داشته باشند. به نظر مي رسد عاملي که در اين مورد نقش اصلي دارد، «همالان» باشد. «همالان» به گروهي از افراد مي گويند که در موقعيت سني و اجتماعي مشترکي به سر مي برند. مثلاً يک گروه از دوستان يا همکلاسي ها، بچه محل ها يا همکاران و مانند آنها. همالان معمولاً خرده فرهنگي ويژه خود دارند و از نمادها، مناسک و قواعدي مختص به خود برخوردارند. ميزان پذيرش افراد در اين گروه ها تابع ميزان پيروي از اين خرده فرهنگ و نمادها، مناسک و قواعد آن است. در جريان همين پذيرفته شدن است که افراد دوباره اجتماعي مي شوند و راه و رسم هاي تازه ياد مي گيرند. مثلاً «بچه ها» يا همان «بروبچز» امروزي يک گروه آشنا و معمول از «همالان» است؛ چيزي که در ميان نوجوانان و جوانان نام هاي مختلف دارد. معمولاً افراد در همين گروه ها و در جريان پذيرش ارزش ها، نماد ها و مناسک گروه و قبول عضويت شان است که اين خرده فرهنگ را مي آموزند و اينها همان گروهي هستند که متلک پراني معمولاً بيشتر از آنان سر مي زند.

-آيا متلک گويي به زنان در خيابان هاي شهر را مي توان مصداق نوعي خشونت عليه زنان دانست؟

برخي معناي خشونت را چنان وسعت داده اند که خشونت معنايي تقريباً معادل هر رفتار ناپسند يافته است. براي همين مثلاً از تعبيراتي مثل خشونت کلامي و عاطفي استفاده مي کنند. درست است که خشونت بد است اما اگر هرچيز ناپسندي را خشونت بناميم، کاربرد کلمات را بي فايده کرده ايم. من شخصاً با اين کاربرد بي حد و مرز واژه ها موافق نيستم، چرا که سرانجام به خلاف مقصود منجر مي شود و فهم مشترک را دشوار مي سازد. بهتر است خشونت را در معناي محدود آن به کار ببريم، يعني به معناي رفتاري که متضمن يا مستلزم آسيب جسمي- بدني به خود يا ديگري است. اگر متلک را از «انگولک» يا هر نوع تماس جسمي آزارگرانه متمايز کنيم و آن را صرفاً نوعي کنش کلامي بدانيم، که معمولاً متضمن آسيب بدني نيست يا منجر به آن نمي شود، نمي توان آن را خشونت دانست، بلکه بايد نوعي بدرفتاري کلامي محسوبش کرد که با تحميل اجرا مي شود.

-آيا متلک گويي به زنان ممکن است در جوامع مردسالار شيوع بيشتري داشته باشد؟

متلک گويي نوعي رفتار کلامي است، توام با تحميل در قبال ديگري. پس برقراري نوعي رابطه زباني هم هست. هر ارتباط زباني کم و بيش دربردارنده رابطه قدرت هم هست. به تعبير ديگر رابطه هاي زباني حامل رابطه قدرت بين طرف هاي رابطه اند. يعني مناسبات واقعي قدرت در جامعه در قالب مناسبات زباني بازتوليد مي شوند. يا در جهت عکس مي شود گفت مناسبات زباني حاکي از مناسبات واقعي يا تصوري قدرت اند (به عنوان مثال والدين به دليل برخورداري بيشتر از قدرت مي توانند به فرزندشان بگويند «بتمرگ» اما فرزندان از چنين امکاني برخوردار نيستند، مگر زماني که قدرت شان به همان حد برسد يا تصور کنند که رسيده است). پيداست در جامعه هاي پدرسالار که رابطه بين دو جنس اصلي، يعني زن و مرد، حکايت گر نابرابري هاي جدي است، اين نابرابري در مناسبات قدرت، در قالب زبان هم بازتاب مي يابد. به بيان ديگر زبان ارتباط بين زن و مرد هم مشحون از مناسبات نابرابر قدرت بين آن دو در جامعه خواهد بود. يکي از بارزترين شکل هاي اين رابطه نابرابر را مي توان در متلک گويي مشاهده کرد، چرا که متلک يک رفتار کلامي اجباري و تحميلي از جانب کساني است که در مناسبات اجتماعي قدرت در موقعيت فرادست قرار دارند. بنابراين از اين امکان اجتماعي برخوردارند که قدرت واقعي خود را در مناسبات اجتماعي، از خلال اين رابطه زباني تحميلي آشکار کنند. به همين دليل هم متلک را اغلب مردانند که نثار زنان مي کنند، مگر در مواردي که زنان تصادفاً در موقعيت موقت برتر قرار گيرند، مثل زماني که چند زن- در قالب يک گروه از همالان- مردي را تنها گير بياورند و بخواهند انتقام تاريخي جنس خود را از آن بخت برگشته (و شايد هم خوش اقبال) بستانند.

-به نظر شما آيا مي توان رابطه يي ميان اعمال محدوديت در جامعه و افزايش متلک گويي در سطح شهرها جست و آيا اين امکان وجود دارد که هر چه جامعه يي بسته تر باشد، مردان بيشتر به متلک گويي به زنان روي آورند؟

جامعه هايي که از نظر اجتماعي بسته هستند، معمولاً بسته بودن شان را در شکل محدود کردن رفتارها نشان مي دهند. گردانندگان اين گونه جامعه ها- که معمولاً در حوزه سياسي هم بسته و محدودند- اين محدوديت هاي رفتاري را به مرور به قالب محدوديت هاي نهادي مي ريزند و راه هاي تخطي از رفتارهاي موردنظر را با قواعدي که در قالب اين نهادها وضع مي کنند، تنگ و تنگ تر مي کنند.در اين جامعه ها حکومت فقط براي رفتارهاي سياسي نيست که معيار و استاندارد تعيين مي کند، بلکه همه امور زندگي اجتماعي، حتي چيزهايي هم که عرفاً حوزه خصوصي تلقي مي شود، مثلاً نوع پوشش يا رابطه زن و مرد نيز بايد با معيارها و ترازهاي حکومت همخوان باشد. پيداست چنين محدوديت هايي که در آغاز به قصد محو هرگونه تخطي وضع مي شود، چنان غيرواقع بينانه است که به مرور بسياري رفتارهاي آزاردهنده را در شکلي گسترده تر با خود به جامعه مي آورد. رواج متلک در تحليل نهايي، از آبشخور همين محدوديت هايي سيراب مي شود که گردانندگانش براي ساير رفتارها وضع مي کنند. به تعبير ديگر وقتي جامعه يي مسير رابطه هاي کلامي و غيرکلامي عادي و متعارف بين دو جنس مخالف را مي بندد، نياز به اين رابطه خود را به قالب هاي ديگري از جمله رفتارهاي کلامي آزاردهنده يي مثل متلک مي ريزد. در واقع متلک بسان يک نهاد اجتماعي عمل مي کند که بار ناکارکرد بودن ساير نهادهاي اجتماعي در زمينه ارتباط بين زن و مرد را بر دوش مي کشد.

-آيا متلک گويي صرفاً رفتاري مردانه است؟

از آنجا که متلک يک رفتار کلامي تحميلي ناشي از رابطه قدرت واقعي يا تصوري است و در مناسبات قدرت مردان دست بالا را دارند يا تصور مي کنند که دارند، در عمل نيز اغلب اين مردان هستند که به زنان متلک مي گويند، چون يا واقعاً در موقعيت فرادست قرار دارند يا خودشان چنين تصور مي کنند يا زني که مخاطب متلک شان است چنين تصوري دارد يا برخي يا همه اين عوامل با هم در اين کار سهيم است. البته همان طور که گفتم زنان هم اگر در موقعيت برتر قرار گيرند، حتي به صورت موقت، بسته به اصول شخصي شان ممکن است مبادرت به متلک گويي کنند اما در هر حال بايد توجه کرد سلسله مراتب قدرت در هر جامعه يي حتي جامعه پدرسالار، صرفاً ناشي از عامل جنسيت نيست. عواملي مثل قوميت و ثروت هم نقش مهمي بازي مي کنند. مثلاً رفتگري که سوار بر « آشغولانس» به خانمي که از نظر مقام اجتماعي در سطح بالاتري قرار دارد، متلک مي گويد، دارد از تنها وجه برتري اش که همان مرد بودن در قبال يک زن است، در قالب يک شيوه کلامي فرادستانه استفاده مي کند. اما همين شخص زماني که مي خواهد دم در خانه، در رابطه رودررو، از زني «ماهانه» بگيرد که از نظر اجتماعي بالاتر از اوست، از شيوه کلامي فرودستانه استفاده مي کند، چون نياز به پول او را در موقعيت فرودست تر قرار مي دهد و فرادستي مردانه اش در آن «آشغولانس» در حال گذر، در اينجا رنگ مي بازد.

-به نظر شما ميان بيکاري جوانان و اتلاف وقت در خيابان ها و مراکز خريد با متلک پراني رابطه يي مي تواند وجود داشته باشد؟

چنان که گفتم، متلک در جامعه ما بسان يک نهاد اجتماعي عمل مي کند يعني به نيازهاي معيني به شکل نسبتاً مستمر پاسخ مي دهد. اين نياز که ساير نهادهاي اجتماعي قادر به برآورده ساختن مطلوب آن نبوده اند، نياز به ارتباط بين زن و مرد، به ويژه ارتباط کلامي، است. اين نياز طبيعي و هميشگي است اما اگر شما به دلايل خاصي، جلوي برآورده شدن اين نياز را بگيريد، چنين نيست که نياز يادشده سرکوب يا خاموش شود، بلکه به شکل هاي ديگر و از جاهايي ديگر سر برمي آورد. اين نقص کارکردي را شايد بتوان علت اصلي رواج متلک در جامعه ما دانست چرا که متلک اگر صرفاً نوعي تفريح يا تخليه رواني ـ جنسي نباشد، ابتدايي ترين شکل کژوکوژ برقراري رابطه کلامي به قصد تداوم و گسترش آن يا به قصد تسري به ساير رابطه هاست. اما گذشته از اين علت اساسي، عوامل ديگري هم براي گسترش معلول آن، يعني خود متلک پراني، زمينه مساعد فراهم مي آورد، از جمله بيکاري و پرسه زني در اماکن عمومي و نيز وجود اين اماکن به همراه حضور افرادي از جنس مخالف. ناگفته پيداست جوانان حامل چنين نيازي که مشغوليات و دلنگراني هاي مهم ديگري هم نداشته باشند، خيابان ها و مراکز خريد را بهترين مکان ها براي رفع آن نياز مي يابند چرا که موقعيت مناسبي براي اجراي نقش ها جهت رسيدن به هدف هاي مفروض است.

-آيا اصلاً براي اين کار مي توان اهداف مشخصي هم جست يا تنها به عنوان يک کنش عادتي يا بي مفهوم و فاقد کارکرد قابل بررسي است؟

براي عده يي از افراد متلک گفتن در حکم «مناسک گذر» است. مناسک گذر به آداب و تشريفاتي گفته مي شود که يک فرد با طي کردن آن به عضويت گروه پذيرفته مي شود. همان طور که اسکيموي جواني که به تنهايي به شکار خرس مي رود و موفقيتش در اين کار به مثابه مهر قبول عضويتش در گروه بزرگسالان اجتماع اسکيموها قلمداد مي شود، گاهي هم نوجوان يا جواني براي ابراز نشانه هاي مرد شدن و پذيرفته شدن در جرگه «بروبچز» ناگزير از اجراي اين مناسک است. اما گروه ديگري هم هستند که به تعبير شما متلک را به گونه کنشي از سر عادت به اجرا مي گذارند و اساساً به دنبال نتيجه يا فايده معيني نيستند. اما متلک براي عده يي ديگر ابزار آشنايي است و کليد گشاينده يک ارتباط. اين ارتباط گاهي با ناز و ناراحتي و قهر و دعوا شروع مي شود اما در ادامه مي تواند شکل هاي ديگري بگيرد. براي گروهي ديگر، متلک حکم انتقام دارد که گاهي به صورت انتقام از فردي معين بروز مي کند تا طرف در مقابل جمع «ضايع» شود، گاهي هم حکم انتقامي کلي از گروه مقابل پيدا مي کند، مثل متلک هايي که مردان نثار رانندگان زن مي کنند. در برخي موارد هم که متلک معمولاً با کلمات مستهجن همراه مي شود، منظور يا زمينه سنجي است و بازاريابي براي مراتبي از خدمات جنسي، يا تخليه کلامي تمنيات جنسي.

-به نظر شما- به خصوص در جوامع متعصب تر- اين امکان وجود دارد که متلک پراني عامل بروز جرم و جنايت هم بشود و به نوعي با جرائم ناموسي ارتباط پيدا کند؟

شما هم تا به حال احتمالاً خبرهاي زيادي در نشريات خوانده ايد که متلک پراني به نزاع و حتي قتل منجر شده است چرا که به هر حال متلک پراني اگر به مثابه يک نهاد قلمداد شود، همراه خود «نقش »ها و «انتظارات نقش» معيني را تعريف مي کند. هرگونه تخطي از اين نقش ها و انتظارات با مجازات روبه رو مي شود. در چنين نهادي، مثلاً متلک گفتن به زني تنها و مجرد، اجراي نقشي مطابق انتظار است و معمولاً از دو طرف تحمل و گاهي هم استقبال مي شود. اما اگر متلک گو به دختري که برادرش (معمولاً برادر بزرگ تر) او را همراهي مي کند يا زني متاهل متلک بگويد، از نقش مورد انتظار تخطي کرده است. اگر همسر چنين زني يا برادر چنان دختري از اين ماجرا مطلع شود، کار ممکن است بالا بگيرد و به جاهاي باريک ختم شود. شايد به همين دليل در برخي موارد زناني که با چنين وضعي روبه رو مي شوند متلک را درز مي گيرند و نمي گذارند همسرشان يا برادرشان از موضوع بويي ببرد. کسي که نقش خود را درست ايفا نکرده حتي از جانب ساير متلک گويان هم کارش پذيرفته نيست چون او را به ناشي گري، يعني عدم اجراي درست نقش متهم مي کنند. پس همان طور که از يک نهاد انتظار مي رود، شبکه يي از نقش ها، انتظارات و قواعد اجرايي وجود دارد که به کنشگر امکان مي دهد با درک ظرافت ها و پيچيدگي هاي موقعيتي که در هر کنش وجود دارد، مبادرت به کنش کند. در صورتي که فرد درک درستي از اين موقعيت ها نداشته باشد يا قادر به تفسير درست موقعيت نباشد يا از مهارت اجرايي کافي برخوردار نباشد، مي تواند منشاء بروز پيامدهايي باشد که گاه به نزاع خياباني منجر مي شود و گاه سر از قتل در مي آورد، خواه در ميدان حادثه يا در پي برنامه يي براي انتقام.

-آيا مي توان جلوي اين رفتار را گرفت و اصلاً لازم است اين کار را بکنيم يا خير؟

بسته به اين است که چه کسي و چگونه مي خواهد جلوي اين کار را بگيرد. در هر جامعه يي رفتارهاي ناراحت کننده کم و بيش وجود دارد. مساله مهم اين است که آيا هزينه جلوگيري از رفتار مورد نظر کمتر از خود آن رفتار است يا خير و به علاوه چه کساني از سياست هاي بازدارنده سود مي برند و چه کساني زيان و ثالثاً پيامد هاي خواسته و ناخواسته اين سياست ها چيست. بدون پاسخ هاي نسبتاً روشن به اين گونه پرسش ها، رفتن به دنبال سياست هاي بازدارنده فقط عملي است کور و متعصبانه که تنها زيبنده سياستمداران عوام فريب يا کوته بين است. عوام فريبي سياستمداران و ساده دلي مردم عوام هم از آن در و تخته هايي هستند که خوب به هم جفت و جور مي شوند. سياستمدار عوام فريب که زير بار فشار تقاضاي مردم براي حل مشکل ناگزير بايد کاري کند، بلافاصله سراغ معلول ها مي رود. مردم ساده دل هم از کارگر شدن سياست هاي «قاطع» و «ضربتي» شادمان اند، غافل از اينکه ريشه درختي که متلک يکي از ميوه هاي آن است کماکان در زمين واقعيت استوار است و به وقت مناسب دوباره از همان ميوه هاي مزاحم بارور خواهد شد. ريشه اين درخت مزاحمت، چنان که گفتم نقصي نهادي و کارکردي در سامان دادن به روابط زن و مرد ناآشنا است. جامعه ما فاقد آن سازوکارهايي است که بتواند از شدت آثار اين نقيصه بکاهد. رفتن به سوي استقرار آن گونه سازوکارهاي نهادي نيز مستلزم پذيرفتن برخي مقدمات است. بسياري از اين مقدمات يا از ديدگاه عقيدتي پذيرفته نيست يا با فرهنگ و ارزش هاي خود مردم موضوع اين مزاحمت ها تناسب ندارد. مي بينيد که براي تغيير وضعيت چيزهاي زيادي بايد جابه جا شوند اما پرسش اينجاست که حتي اگر بشود سياست ها را تغيير داد، آيا مردم ظرفيت پذيرش راه حل هايي را که نيازمند دست برداشتن از تابوهاي ديرپاست، دارند؟
عناوين اين صفحه
چرا بررسي پديده «متلک گويي» اهميت دارد
پله پله تا خشونت
شيوه مدرن نيويورکي ها براي مبارزه با متلک گويي به زنان
اي کاش انتخاب با ما بود
متلک پراني به مثابه نهاد اجتماعي

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام