
فهيمه خضرحيدري
- خانم، شوهر «خانه دار» نمي خواين؟
- سکوت.
- زبونتونو موش خورده؟
به حرف هاي مرد جواني که از بد حادثه هم مسيرم شده، توجهي ندارم. راه خودم را مي روم و تا از دور دوستانم را مي بينم که سر کوچه منتظر ايستاده اند، قدم تند مي کنم و انگار که تازه دل و جرات پيدا کرده باشم، بي آنکه همراه مزاحمم را نگاه کنم، مي پرسم؛
- آقاي نامحترم، شما کار و زندگي نداري؟
مرد کم نمي آورد؛
- نه والله... ما رو که مي بينين علاف شماييم، دربست.
ديگر حرفي نمي زنم. اصلاً جواب سوالم را خودم از اول مي دانستم. حالا دارم با دوستانم احوالپرسي مي کنم. دست مي دهيم و با سر و صدا و خنده و شيطنت سوار ماتيز يکي از همراهان مي شويم. هنوز راه نيفتاده ايم که مرد جوان با اعتماد به نفس جلو مي آيد و اشاره مي کند که شيشه را پايين بکشيم. ما هم حالا که جمع مان جمع است بدمان نمي آيد ضرب شستي به يکي از نمايندگان «اجناس برتر» نشان دهيم. شيشه را پايين مي کشم.
- فرمايش؟
- هيچي،...
دوستم گاز مي دهد و آقاي علاف را در غبار گرد و خاک تنها مي گذارد. فرصت نمي شود به او بگويم اين روزها درگير نوشتن گزارشي درباره «متلک پراني» آقايان در خيابان هاي شهر هستم. فرصت نمي شود بپرسم آيا حاضر است درباره اين رفتار خود «گفت وگو» کند يا نه؟ و فرصت نمي شود حتي چيزي از چهره و سن و سالش در يادم بماند اما «حاضرجوابي» و «طنزپردازي زودبازدهش» به عنوان مشخصه ثابت اغلب جواناني که دستي در کار توليد و مصرف بي رويه متلک دارند در خاطرم مي ماند و از خودم مي پرسم اگر مردان توليد و مصرف کننده هستند، ما زنان چه هستيم؟ شکارهاي گذري که گاه و بيگاه در خياباني خلوت يا حتي شلوغ يا در کوچه و راه مدرسه، حتي در دانشگاه و محل کار ناگزير مي شويم نقش شنوندگان اين متلک ها را بازي کنيم؟ نمي دانم. شايد در اين فرآيند بيمار، ما بيش از هر چيز ديگر نقش «توزيع» را برعهده داشته باشيم.
از ديدگاه جامعه شناسي، متلک رفتاري ارتباطي است و در موقعيتي مي تواند شکل بگيرد که طرف ديگري وجود داشته باشد. بنابراين بدون وجود طرف ديگري که مخاطب متلک است، متلک تحقق پيدا نمي کند و از اين ديدگاه شايد تنها با حذف زنان براي هميشه، پديده متلک پراني هم مطلقاً از بين برود. با اين حال کارشناسان امر - منظور متلک سازان و متلک پرانان نيستند البته - برخلاف ضابطان نيروي انتظامي، حذف «متلک شنوندگان» را راهکار مناسبي براي حل اين معضل نمي دانند و تاکيد دارند متلک پراني را بايد از جنبه هاي مختلف اجتماعي، روان شناختي و حتي زيست شناختي بررسي کرد.
آقا، شما سرتان به جايي نخورده
«متلک پراني ممکن است ريشه هاي رواني، اجتماعي يا زيست شناختي داشته باشد. افرادي که دچار ضايعه مغزي، به ويژه در قسمت پيشاني شده اند يا مثلاً ضربه يي به سرشان خورده است، بيش از سايرين مستعد بروز چنين رفتاري هستند چرا که در اين افراد اغلب،کنترل مغز روي رفتارهاي غريزي بسيار کم مي شود و در نتيجه فرد خواسته هاي غريزي خود را بدون مهار بيان مي کند و در بيان و بروز خشم و انگيزه هاي جنسي کنترلي به خرج نمي دهد. بنابراين حتي بيماري هاي مغزي يا زيست شناختي هم در بررسي علل متلک گويي افراد قابل بررسي و درخور تامل است.» دکتر فربد فدايي روانشناس با اين اظهار نظر توجه ما را به اهميت بررسي علمي و همه بعدي پديده متلک گويي و پرهيز از ارزش داوري درباره آن جلب مي کند. بنابراين توجه داشته باشيد شايد واقعاً آقاياني که در کوچه و خيابان دنبال شما راه مي افتند و عبارات و الفاظ و القاب شايسته و ناشايست نثارتان مي کنند، سرشان به جايي خورده يا از ضايعه يي در منطقه «مخ» رنج مي برند. با در نظر گرفتن اين شرايط است که شما به جاي برافروخته شدن و عصبانيت ممکن است حتي براي اين گروه از شهروندان دلسوزي هم بکنيد و با تاسي از اينکه بالاخره هر چه نباشد «بني آدم اعضاي يکديگرند» هدايت شان کنيد به نزديک ترين درمانگاه ممکن. اما خب هميشه هم همه چيز با اين مناسبات «بشردوستانه» پيش نمي رود. مساله اين است که گاه واقعاً سر متلک گويان به هيچ جا نخورده و در کمال صحت و سلامت عقل اقدام به اين رفتارهاي رذيلانه مي کنند. سيامک جوان 33ساله مجردي که بر خلاف اکثر دوستانش - البته اين طور که خودش مي گويد - متلک گويي هيچ گونه جذابيتي برايش ندارد، شاهد اين مدعاست. او متلک گويي را کار «چيپ» و «بي کلاسي» مي داند و مي گويد؛ «اين يک توحش اخلاقي است که در دوران مدرن شکل گرفته.»
-حالا خودمانيم، خودت تا به حال متلک گفته يي؟
(مي خندد) من که نه بابا...
-اگر راستش را بگويي ممکن است از بار گناهانت کم شود.
(با خنده و خجالت) اي بابا... نه به جان خودم من فقط يک بار در عمرم متلک گفتم. تازه آن هم من خودم چيزي نگفتم اما در جمعي بودم که متلک مي گفتند.
-به هر حال براي مباشرت و معاونت هم، موارد قانوني در نظر گرفته شده. حالا همان اولين بار چندساله بودي؟
بيست و سه، چهار ساله بودم. موضوع مال خيلي وقت پيش است.
-چه متلکي گفتيد؟
با ماشين دوستم بوديم. پشت چراغ قرمز مانديم و ماشين کناري مان هم خب چند تا دخترخانم بودند. پشت چراغ بود ديگر. گفتيم شوخي کنيم. دوستم اشاره کرد شيشه را بکشند پايين. آنها هم دخترهاي شادابي بودند. دوستم خيلي جدي پرسيد؛ «ببخشيد، دورتون بگردم از کدوم طرفه؟» آنها هم اول متوجه نشدند ما چه مي گوييم اما بعدش زدند زير خنده و ما هم خنديديم. همين.
-خب شايد بتوان اين شيطنت را در مقايسه با متلک هاي ناراحت کننده يي که در سطح شهر نثار زنان مي شود به کلي ناديده گرفت اما فکر مي کني چرا و با چه اهدافي مردان متلک مي گويند؟
به نظر من اين مساله ريشه فرهنگي و سابقه تاريخي دارد. شما در رمان هاي قديمي ايراني هم مي بينيد که اين مساله وجود دارد مثلاً بزرگ علوي در «چشم هايش» به متلک گويي اشاره مي کند. اين کار به نظر من در ميان همه مردم ايراني مشترک است، حالا هر کدام به نوعي ممکن است آن را انجام بدهند مثلاً شايد پدربزرگ من هم آن را تجربه کرده باشد. اما من بحث شيطنت را از توحش مردانه جدا مي کنم. اينکه چند تا جوان در راه مدرسه به دخترها چيزي مي گويند و مي خندند الزاماً توحش و بي حرمتي نيست.
-درباره اين مرزبندي کمي بيشتر توضيح بده. چون به نظر خيلي شخصي و خودساخته مي آيد.
ببينيد مرد ايراني هميشه اين اجازه را داشته که درباره همه چيز و از جمله زن ايراني شوخي کند. 2500 سال است که مرد ايراني اين اجازه را دارد و ديگر برايش عادي و حل شده است که چه در خانه و چه در خيابان و چه به شوخي يا حتي جدي به زن بي احترامي کند و او را به عنوان يک انسان ناديده بگيرد. متاسفانه اين در ناخودآگاه مرد ايراني وارد شده و بدتر اينکه اغلب زن ايراني هم اين مساله را پذيرفته و چندان شکايتي بابت آن ندارد. مرزي که من مي کشم دقيقاً همين جاست. از اين نوع تفکر نسبت به زنان است که خيلي بدم مي آيد.
جامعه بسته و رفتارهاي واکنشي
در بررسي تحليلي پديده متلک گويي، «جامعه بسته» شايد متهم رديف اول باشد؛ جامعه اي که به واسطه وجود انواع محدوديت ها نتوانسته به زندگي اجتماعي شهروندانش شکلي طبيعي بدهد، نسبت به «جوامع باز» بستر مستعدتري را براي رشد و رواج متلک گويي فراهم خواهد کرد.
دکتر فربد فدايي روان شناس در اين باره به هيجانات ارضانشده يي اشاره مي کند که در وجود شهروندان «جامعه بسته» باقي مانده و زندگي مي کند. اين روان شناس مي گويد؛ «از نظر جامعه شناختي زماني که احساس خشم يا احساس تمايل جنسي ارضا نشده در فرد به صورت تلنبارشده باقي مانده باشد و جامعه نيز فرصتي براي ارضاي اين نيازها به شکل سازنده در اختيار فرد قرار ندهد، اين امکان وجود دارد که تظاهر اين کمبود را به صورت متلک گويي به زنان در خيابان هاي شهر ببينيم.» از نظر دکتر فدايي احساس خشم سرخورده يا محروميت گاه به صورت انحرافي و به شکل رفتارهاي آزارنده خود را نشان مي دهد. فدايي معتقد است چنين تظاهراتي در مردان بيش از زنان قابل پيگيري است؛ «مردان معمولاً مشکلات رواني و اجتماعي خود را با رفتارهايشان ظاهر مي کنند و واکنش هايشان در اين زمينه به اصطلاح برون ريز است و خشم و محروميت خود را به بيرون منتقل مي کنند اما زنان دقيقاً برعکس عمل مي کنند و خشم و محروميت شان در بسياري از موارد به صورت افسردگي و گوشه گيري تظاهر پيدا مي کند.» اين روان شناس البته در بررسي رفتارهاي واکنشي زنان و مردان آموزه هاي اجتماعي را نيز ناديده نمي گيرد و معتقد است جامعه به مردان ياد مي دهد که به دليل مذکر بودن مي توانند هنگام خشم يا ناراحتي عصباني شوند، فرياد بزنند يا رفتارهاي برونگراي ديگري از خود نشان دهند اما همين جامعه از زنان مي خواهد اگر احساس محروميت يا خشم دارند، گوشه خانه بنشينند و اشک بريزند. فدايي ادامه مي دهد؛ «اين ويژگي البته مختص جامعه ايران نيست و در تمام جوامعي که زن و مرد در آن برابر نيستند و نگاه به زن نگاه به ابزار ارضاي جنسي است نه انساني از جنس ديگر، چنين معضلاتي وجود دارد. حتي در اروپا هم در کشورهايي مانند ايتاليا و يونان يا به طور کلي در جنوب اروپا و کشورهايي که هنوز از نظر روابط انساني و اجتماعي به حد اروپاي شمالي و غربي نرسيده اند، وضعيت به همين منوال است.»
متلک گويي و رابطه سلطه
نه خانم. اين روش هاي جواد تو مرام ما نيست. من تا به حال نه توي خيابان نه به کسي شماره تلفن داده ام و نه متلک گفته ام. من از روش هاي ديگري براي آشنايي استفاده مي کنم. کساني که بعد از چند ماه آشنايي و رفت و آمد و همکاري با آنها دوست شديم و فکر مي کرديم آدم حسابي هستند، توزرد از آب درآمدند.
-خب اين «مکان امني» که تو براي آشنا شدن داري، کجاست؟
من در مهماني ها يا با قرارهاي وبلاگي دوست پيدا مي کنم نه با متلک پراني توي کوچه و خيابان و فکر هم مي کنم به دليل محدوديت هاي اجتماعي است که جوانان به اين کارها رو مي آورند. اگر جامعه سالم باشد خودش فضاي عادي و منطقي را در اختيار آدم ها قرار مي دهد تا با هم رابطه برقرار کنند. اما به نظرم تو يک مساله را در نظر نمي گيري و آن هم اينکه خيلي از آقاياني که متلک مي گويند اصلاً قصد برقراري رابطه ندارند. همين طوري يک چيزي مي گويند که دهان شان مدت طولاني بسته نمانده باشد. خب اينها اغلب بيمارند. اين کاري که شما مي گوييد ناشي از عقده هاي فروخورده است. البته اين آدم ها هم گناهي ندارند چون در جامعه ما روابط با جنس مخالف غيرطبيعي و غيرعادي است. بنابراين عده زيادي از مردم که با جنس مقابل شان روابط عادي ندارند به هر حال بايد اين کمبود را يک جوري جبران کنند. بنابراين متلک مي گويند و خيلي کارهاي ديگر هم مي کنند که ما نمي دانيم و شما هم نمي دانيد. اميد متولد سال 1359 است و ظاهراً اين طور که خودش مي گويد او هم مثل بقيه آقايان اصلاً اهل متلک گويي نيست - نمي دانم پس اين همه متلک را چه کساني مي گويند؟ - اميد تجربه سفر به چند کشور را هم دارد و مي گويد؛ «مثلاً در سوئيس من ديده ام که پسرها و دخترها در خيابان گاهي شوخي هايي با هم مي کنند که اصلاً هم ناراحت کننده نبود. به نظرم در حد شوخي هاي مختصر، اين کار بد نيست اما به زبان آوردن حرف هاي نامربوط را نمي پسندم.»
-مثلاً چه چيزي را نمي پسندي؟
معمولي ترين چيزي که بتوانم به شما بگويم و شما هم بتوانيد چاپش کنيد، اين متلک زشت و جواد «جيگر تو» است. البته بگويم گاهي خانم ها خوب جواب هايي مي دهند.
-مثلاً؟
مثلاً يک موردي را که دوستم تعريف مي کرد به يک خانمي گفته بود؛ «جيگر تو بخورم» و او هم در جواب آمده بود؛ «با نون بخور سير بشي». کاوه دوست اميد و متولد سال 1361 است اما تجربه متفاوتي دارد. او هم مثل همه آقايان محترم ديگر اهل متلک گويي نيست. اما خاطره دوردستي را به ياد مي آورد؛ «کلاس سوم راهنمايي بودم. هر روز از مدرسه که بيرون مي آمديم، دوستانم به دختر مدرسه يي ها متلک مي گفتند. در آن جمع هم طوري بود که وقتي تو چيزي نمي گفتي يک جورهايي برايت بد بود. بالاخره يک روز من هم به دختري که داشت از کنارم رد مي شد و حتي قيافه اش را هم درست نديدم يک چيز خيلي بي مزه يي گفتم در اين مايه ها که «خانم کجا مي ري؟» و از اين حرف ها. خب همان موقع خوب بود اما از دو سه روز بعدش خيلي از خودم بدم آمده بود و براي آن دختر دلم مي سوخت. همان جا بود که به ذهنم رسيد متلک گفتن به خانم ها يک جور رابطه سلطه است. يک رابطه يک طرفه است که تو از زور يا روي بيشتر خودت استفاده مي کني و آن را به طرف ديگر تحميل مي کني. چند وقت پيش هم دو مامور مترو را ديدم که در يک ايستگاه، دختري را گير آورده بودند و پشت هم به او چرت و پرت مي گفتند و باز احساس نفرتم تجديد شد. آن دو نفر داشتند دختر را له مي کردند. او را تحقير مي کردند و او هم طفلکي چيزي نمي گفت.
-البته تو در زمان خودت خيلي پيشرو بودي ظاهراً.حتي افلاطون هم در سوم راهنمايي به رابطه سلطه پي نبرده بود.
(مي خندد). شايد شما باور نکنيد و حق هم داريد چون اغلب مردان ثابت کرده اند که نبايد هم باورتان شود اما من به زن ها هم يک نقد جدي دارم، به خصوص زن هاي ايراني.
-بفرماييد.
ببينيد در جامعه همه چيز و همه ذهنيت ها جنسي است و زنان هم استثنا نيستند. مثلاً ممکن است مردي بدون هيچ گونه غرض اضافي و صرفاً با ديدن يک خانم زيبا بخواهد به او بگويد که چقدر زيبايي. او را تحسين مي کند اما کمتر زني است که ظرفيت شنيدن چنين حرف صادقانه و بي غرضي را داشته باشد و آن را به هزار چيز ديگر نسبت ندهد. مثلاً من خودم يک بار دلم مي خواست به خانمي که در نهايت سادگي و زيبايي در خيابان از کنارم گذشت اين را بگويم. ممکن بود صد سال ديگر هم هرگز آن خانم را دوباره نبينم، هيچ قصدي هم نداشتم اما جرات نکردم حرفي بزنم چون مطمئن بودم يک سيلي خواهم خورد.
تنها يک پله تا رفتارخشونت آميز
اما آيا متلک پراني مطلقاً و هميشه رفتاري «ناهنجار» است؟ شايد نتوان به اين پرسش هم مثل بسياري از پرسش هاي ديگر پاسخي قطعي و کامل داد اما آنچه مسلم است تقريباً در تمام موارد فردي که متلک مي شنود با اخلالي در سطح عادي تعاملات خود با ديگران و با محيط اطراف رو به رو مي شود و از اين منظر، حريم و فضاي شخصي خود را از دست مي دهد. در همين حال دکتر فدايي نيز «متلک گويي» را مستلزم يک آسيب شناسي عميق مي داند و معتقد است؛ «فرد متلک پران اگر فرصت پيدا کند آمادگي آن را دارد که تمايل خود را که در حال حاضر به صورت کلامي بروز مي دهد، حتي به صورت تجاوز جنسي هم آشکار کند.»
اين روانشناس تاکيد مي کند؛ «رفتار يک متلک پران تنها يک پله با رفتار خشونت آميز ديگر، يعني تجاوز جنسي فاصله دارد و به همين دليل مي تواند در دل خود آسيب هاي مهم تر و اساسي تري را هم به صورت نهفته حمل کند.» فدايي با تاکيد بر اينکه در روزگار قديم شايد يکي از دلايل آنکه زنان چندان تمايلي براي خروج از خانه نداشتند، همين موضوع متلک پراني و عواقب آن بود، ادامه مي دهد؛ «زنان در آن روزگار چندان تلاشي براي خروج از خانه نمي کردند و اگر هم از خانه بيرون مي آمدند، اغلب به همراه محافظ يا با پوششي بسيار سفت و سخت در جامعه حاضر مي شدند.»
در اين ميان برخي متلک پرانان هم هستند که براي متلک پراني خود کارکردهايي مي تراشند. تنها متلک گويي که با پذيرش صادقانه متلک گويي خود باري از دوش ما برمي دارد، حسين مردي متاهل و پدر دو پسر است. او مي گويد؛ «از وقتي يادم مي آيد، از 16 سالگي شايد... بله از همان موقع ها متلک مي گفتم.»
-چرا متلک مي گفتيد؟
خب جوان بوديم ديگر.
-اما فقط جوان ها نيستند که اين کار را مي کنند. برعکس الان ديگر دود از کنده بلند مي شود.
خب بله... اما ما خيلي با جوان هاي الان فرق داشتيم. روزگار ما هم فرق داشت. آن موقع اصلاً دوره، دوره متلک بود. زمان ما که مثل دوره شما روابط آزاد و آشکار نبود. همه دنبال اين بودند که چيزي به يک خانم جواني بگويند، حالا مي گرفت يا نمي گرفت. متلک آن زمان اين طور بود و کارکرد هم داشت.
-يعني اگر الان در همان سن و سال بوديد، ديگر نيازي به متلک گويي در خودتان احساس نمي کرديد؟
خانم الان که بچه هاي ما دارند پادشاهي مي کنند. دوره ما هر روز کارمان اين بود که کيف و کتاب مان را برداريم و برويم سر کوچه بايستيم تا با چند تا کلمه باب آشنايي را باز کنيم. الان وضعيت فرق کرده است. آن موقع دوران جاهليت ما بود ديگر... ما که دبيرستاني بوديم اصلاً شانس اين را نداشتيم که دختري را در خيابان ببينيم. دخترها فقط راه مدرسه و خانه را داشتند. تلفن هم که در خانه ها نبود. الان را نبينيد که در همه خانه ها اينترنت و کامپيوتر و از اين جور امکانات هست. دخترها آن موقع اصلاً از خانه بيرون نمي آمدند. وقتي هم که به بهانه خريد مدادي، تراشي، چيزي مي آمدند سر کوچه ديگر نمي شد از ما توقع داشت که يک متلک خشک و خالي هم نگوييم. به هر حال قديم ها متلک ها هدف داشتند نه مثل حالا که آقايان فقط باعث اذيت خانم ها هستند.
-کدام يک از متلک هايتان را در طول اين سال ها به ياد داريد؟
اي بابا.... مال خيلي وقت پيش است.
-براي همين خطري برايتان ندارد.
خب ما هيچ وقت متلک ناجور خداي ناکرده به ناموس مردم نمي گفتيم که... اما خاطرم هست يک بار در همين فضاي سبز سر قائم مقام خانمي را ديديم که خيلي زيبا و برازنده بود. با دوستم بوديم. جلو رفتيم و من گفتم؛ «خانم اجازه بديد، من جلوتون سجده کنم.»
-خب حالا گرفت يا نه؟ کارکرد داشت؟
نخير... عمل نکرد.
والايش، تنها راه تغيير شرايط
«جداسازي بيش از حد و غيرضروري مرد و زن در جامعه معمولاً نتايج غيراخلاقي و دلسردکننده يي به بار مي آورد. براي پرهيز از رسيدن به چنين بن بست هايي در جوامع لازم است تمايزها و جداسازي هاي احتمالي در حد سنن هر جامعه يي و در ميان مردم باقي بماند چرا که اگر جنبه اغراق اميز پيدا کند دقيقاً نتيجه معکوس خواهد داشت.»
دکتر فربد فدايي با اعلام اين موضع پيشنهادهاي مشخصي براي تغيير شرايط موجود دارد؛ «يکي از راه هاي عملي و مفيد که با تجربه ها و شرايط جامعه ما نيز همخواني دارد، فراهم کردن فرصت براي ازدواج جوانان در زمان مناسب است اما راه هاي ديگري هم وجود دارند. به طور مثال کشش جنسي يا احساس خشم را مي توان از طريق پرداختن به ورزش يا هنر مهار کرد که به اين روش اصطلاحاً «والايش» مي گويند اما متاسفانه در جامعه خودمان شاهد آن هستيم که مسوولان به جاي آنکه به فکر گسترش ورزش در ميان مردم باشند، روي قهرمان پروري سرمايه گذاري مي کنند که تازه به روان جامعه هم آسيب وارد مي کند.»
در همين حال اين روانشناس آموزش هاي خانوادگي و اخلاقي را نيز در کنترل شخصي روي خواسته ها و کمبودهاي خود موثر مي داند و معتقد است اين آموزش ها سبب مي شود شخص مهارت بيشتري در کنترل خود به دست بياورد.
فدايي با برشمردن زمينه هاي بزه مي گويد؛ «معمولاً در مورد رفتارهاي ضداجتماعي يا بزهکاري سه عامل را موثر مي دانند؛ عامل اول بزهکار، عامل دوم بزه و عامل سوم زمينه اتفاق و محيط شکل گيري بزه است. متاسفانه در جامعه ما حتي محيط مثبت هم براي بروز اين رفتار به وفور يافت مي شود. فضاهاي خلوت و تاريک در شهر بسيار زياد است و اين فضاها معمولاً باعث تشديد ارتکاب به بزه - از جمله متلک پراني - مي شود و براي برطرف کردن نسبي اين مساله بايد تمام اين عوامل در کنار هم بررسي شوند.