سه شنبه، 30 مهر 1387 - شماره 1800
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: محيط زيست
اسماعيل کهرم استاد محيط زيست دانشگاه از وضعيت منابع طبيعي مي گويد
محيط زيست قرباني سهل انگاري مديران سازمان

الهه موسوي

وقتي درباره مدرک تحصيلي او مي پرسم، مي گويد؛ «بنويس شکاربان» و بعد اضافه مي کند؛ «من هنر نکرده ام که درس خوانده ام و فقط مدرکي دارم؛ تمام محيط بان هايي که در سخت ترين شرايط و با محدودترين امکانات، در پارک هاي ملي، پناهگاه هاي حيات وحش و... پاس مي دهند اگر امکانات من را داشتند مدارک بالاتري اخذ مي کردند.» اما مي توان گفت همه محيط بان ها و شکاربان هاي سراسر 13 ميليون هکتار منطقه تحت حفاظت، او را مي شناسند. سراغ يکي از کتاب هايش مي روم؛ کتاب «کاربرد علم اکولوژي در کاهش اثرات سوء توسعه» که در مقدمه اش آمده است؛ «دکتر اسماعيل کهرم دکتراي محيط زيست از دانشگاه ويلز انگلستان و مدرس دانشگاه هاي ايران و انگلستان».او از آن جمله استاداني نيست که فقط با تورق پايان نامه هاي دانشجويانش به اين مرتبه رسيده باشد؛ بلکه همواره در سفر است و مناطق تحت حفاظت را وجب به وجب پيموده است، تا آنجا که حتي نام تک تک محيط بان ها و شکاربان ها را مي داند و صميمانه آنها را با اسم کوچک خطاب مي کند. دکتر اسماعيل کهرم؛ مردي با تواضع و صراحت لهجه منحصر به فرد. همان کسي که هرگز از گفتن حقايق محيط زيست ايران در دولت هاي مختلف ابايي نداشته و ندارد و هيچ پرسشي را در اين زمينه بي پاسخ نمي گذارد؛ حتي اگر از سوي روزنامه نگار بي انضباط و بدقولي مثل من باشد و با يک ساعت تاخير سر قرار مصاحبه حاضر شود.


- آقاي دکتر در روزهاي آغازين هفته دولت، معاون محيط طبيعي سازمان حفاظت محيط زيست دلاور نجفي در يک گفت وگوي تلويزيوني اعلام کرد ايران نه تنها داراي رتبه 132 نيست بلکه به لحاظ حفاظتي جزء 30 کشور برتر دنياست. نظر شما در اين باره چيست؟

اين ادعا علمي نيست، اگر مديران سازمان چنين ادعايي دارند بايد مستند بياورند. طبق کدام ضوابط و طبقه بندي چنين چيزي را مي گويند؟ ما چند شاخص داريم که داراي استاندارد و ضابطه است. اين شاخص ها هم دست من و شما نيست که بگوييم ما سي ام هستيم. اصلاً شما مي دانيد کشورهاي ديگر در چه شرايط زيست محيطي قرار دارند که مي فرماييد ما جزء 30 کشور اول هستيم؟ بگذاريد من بگويم؛ جنگل هاي هيرکاني شمال ايران که متعلق به دوران سوم زمين شناسي است از 30 ميليون هکتار به 12 ميليون هکتار رسيده، آن وقت جنگل هاي کشور پاکستان که همسايه ماست، روزي دانشجوي محيط زيست به ايران مي فرستاد و ما آموزشش مي داديم، از زمان جدا شدن هند و پاکستان از پنج ميليون هکتار به 11 ميليون هکتار رسيده است. سه سال پيش به دعوت صندوق جهاني حيات وحش (WWF) سفري به پاکستان داشتيم. ما از آن همه پيشرفت وضعيت منابع طبيعي و محيط زيست در اين کشور شگفت زده شده بوديم. پاکستاني پيش روي ما بود که 35 سال پيش دانشجويان محيط زيستش در آموزشگاه محيط زيست کرج تحصيل مي کردند و اکنون تا اين اندازه فعالند.

- درباره شاخص ها توضيح دهيد.

ببينيد در محيط زيست طبيعي دو عامل قابل توجه است؛ يکي محيط طبيعي، ديگري جانور وحشي، يکي ظرف و يکي مظروف. حال ببينيد چه بر سر اينها آورده اند. در دولت جديد که شوراي عالي محيط زيست ادغام شد. نتيجه اين شد که کميسيون زيربنايي صنعت و محيط زيست به جايش انجام وظيفه کند. در اين کميسيون چند وزير صنعتي هستند که مي خواهند راه و کارخانه و صنعت ايجاد کنند؛ يک نفر هم رئيس سازمان حفاظت محيط زيست است. آن يک نفر بايد لابي کند و محيط زيست را براي تک تک وزراي راه، صنايع و... جا بيندازد.من از مديران محيط زيست مي پرسم آيا در اين کميسيون براي جاده ابر لابي کرديد؟ اهميت اين تکه از جنگل هاي هيرکاني را در آن خطه که بقيه اش برهوت و شنزار است گوشزد کرديد؟ گفتيد آنجا 10 راه از استان به شمال کشور وجود دارد که چهار راه آن از شاهرود مي گذرد و به راه پنجمي نياز نيست؟ چرا اجازه داديد در کميسيون زيربنايي صنعت و محيط زيست، طرح هايي مثل ميان گذر انزلي، تعريض ميان گذر درياچه اروميه، تعريض جاده پارک ملي گلستان، احداث جاده در پاک ملي لار، ساخت جاده در جنگل ابر و... تصويب شود؟ چرا نشستيد و با لبخند اين طرح ها را تصويب کرديد؟ چرا نبايد سازمان با رئيس جمهور لابي کنند که در مشهد نگويد «محيط زيست جلوي آباداني را در مملکت گرفته»؟ وزارتخانه ها به محيط زيست نگويند «محيط ايست». اينها همه از ضعف مديريت در سازمان محيط زيست و نبود تعامل اين سازمان با ديگر اعضاي هيات دولت است. درياچه تشک و بختگان و ني ريز را هم که با موافقت کردن با ساخت و آبگيري سد سيوند به نابودي کشانديد. تالاب کميجان را هم که خشک کرديد. تندوره هم که آن بلا به سرش آمده،

- منظورتان واگذاري بخشي از پارک ملي تندوره است؟

بله، 28 هکتار از زمين هاي پارک ملي تندوره که معلوم نيست چه سندهايي متعلق به 40 سال پيش ارائه کرده اند که بر اساس آن واگذار کردند. به خاطر ضعف عملکرد و لابي سازمان حفاظت محيط زيست، دادگاه ها به نفع صاحبان سند راي دادند.

28 هکتار واگذاري يعني يک شهرک، اين شهرک جاده مي خواهد؛ پارکينگ و سايه بان و هزار و يک حاشيه دارد. بعد هم کم کم گسترش مي خواهد. فاتحه پارک ملي تندوره در شمالي ترين نقطه شرق ايران را بخوانيد. آيا اين يعني حفاظت درست و در حد 30 کشور برتر دنيا؟ بعد هم اعلام مي کنند خودتان را ناراحت نکنيد. (خانم واعظ جوادي خطاب به خبرنگار همشهري) خانم جوادي اگر وضعيت محيط زيست را قبل از اين تغييرات با حالا مقايسه مي کردند مثل من خون گريه مي کردند. من درياچه هامون را با 10 ميليارد متر مکعب آب ديده ام؛ با حدود 720 هزار پرنده، اما رئيس سازمان نديده اند. ولي من که ديده ام مسلماً از خشک شدن آن ناراحت مي شوم.

- وضعيت حيات وحش ايران چگونه است؟

آمار ها چندان ما را دلگرم نمي کند. کدام گونه جانوري است که بتوان ادعا کرد ظرف اين سه سال سازمان يک قدم مثبت در راه آن برداشته است؛ يوزپلنگ؟ يوز را که خارجي ها پولش را دادند زيرا آنها فکر کردند اينجا چيزي هست. WCS نيويورک (انجمن جهاني حيات وحش) 700 هزار دلار پول داد. با آن چه کرده اند؟ کارهاي غيرعلمي کرده اند؛ NGO درست کردند، پول حيف و ميل شد، ماشين هاي آخرين سيستم و بيا و برو. آخر سر گفتيد تعداد يوزپلنگ از 40 قلاده به 70 قلاده رسيده است. گفتيم 40 تا را شمرديد؟ گفتند نه، حدس مي زنيم، 70 تا را چطور؟ باز هم گفتند؛ حدس مي زنيم، گفتيم؛ از روي کدام شواهد؛ جاي پا، فضله، رويت مستقيم، توله ديديد، عکسبرداري کرديد، آيا هيچ نشانه يي در کار نبود؟

نمونه ديگر وضعيت گورخر است. با غيرعلمي ترين روش ها پارک ملي کوير را حصار کشيدند، بر اساس نظريه کدام متخصص حيات وحش؟ من و امثال من را که قبول ندارند، اقلاً از متخصص خارجي بپرسند. کشيدن حصار و فنس که ديگر نمي شود حيات وحش. گورخر و جمعيت حيات وحش وقتي نضج مي گيرد و ترقي مي کند که در پهنه هاي حياتي وسيع باشد، نه اينکه ما بياييم دورش را حصار بکشيم. طبق مقررات بين المللي به محض اينکه جايي حصار کشي شد، حيوان هاي داخل حصار از جرگه حيوانات وحشي خارج مي شوند. جايگاه حيوان وحشي از اسمش مشخص است.پرنده هاي تالاب انزلي هم مورد ديگري است. تالاب سياه کشيم در همين دوران خشک شد. رودخانه زرجوب هم همين طور.اين وضعيت محيط زيست ماست. به طور حتم در اين شرايط نمي توان به اين وضع افتخار کرد. کاش من مهندس مخابرات بودم و مي توانستم به اين همه واگذاري خطوط تلفن در منازل و دست مردم افتخار کنم. اما من به عنوان يک شکاربان که سال هاي سال جان گذاشته ام، حالا به چه افتخار کنم؟ بگويم من زماني که وارد اين حوزه شدم چهار هزار گورخر داشتيم و حالا صد گور خر داريم؟ بگويم با طياره مي رفتم دشت ورامين يوزپلنگ و توله اش را مي ديدم، الان مي گويند «يافت مي نشود گشته ايم ما»؟ آيا مي توان به اين وضعيت افتخار کرد؟

-شما که اغلب به مناطق تحت حفاظت سازمان سرکشي مي کنيد درباره وضعيت محيط بان ها و امکانات و تجهيزات آنها بگوييد. قطعاً يکي از شاخص هاي با اهميت بررسي وضعيت محيط زيست هر کشور، وضعيت محيط بان هاي آن است.

وضعيت محيط بان ها متاثرکننده است. ما مناطق وسيع چند صد هکتاري را داريم که محيط بان با دو لندرور و سه موتور سيکلت که معمولاً يکي دو تاي آن نيز اغلب در تعميرگاه است از آنها حفاظت مي کند. محيط بان هايي که معمولاً يکي ، دو نفرشان يا بيمار هستند يا گرفتاري هاي متعدد دارند. آنها دو برابر يک کارمند معمولي کار مي کنند و زحمت مي کشند، اما سازمان در اين شرايط مالي و وضعيت بودجه کدام تسهيلات را توانسته براي آنها فراهم کند؟ خاطرم هست چندي پيش به بوشهر رفته بودم، يک قوش گرفته بودند. محيط بان آنجا از من پرسيد؛ قيمت اين قوش آن طرف آب چقدره؟ گفتم؛ 20 هزار دلار. گفت؛ يعني چقدر؟ يکي از همراهان گفت؛ تقريباً 20 ميليون تومان. محيط بان گفت؛ «يعني صد ماه حقوق من،» در واقع ايشان 200 هزار تومان حقوق مي گرفت. يا پاسگاه محيط باني «مکيدي» در ارسباران را مي گويند «ککيدي» چون آنقدر کک زياد دارد که نمي توان آنجا خوابيد. محيط بانان ناچارند دور از خانواده، چندين ساعت در سخت ترين شرايط نگهباني بدهند و حالا که قرار است چند ساعت استراحت کنند، نمي توانند. يک شب من آنجا بودم، صداي خش خش مي آمد. محيط بان آنجا گفت؛ چيزي نيست، اينجا موش دارد؛ مار دنبالشه. اين شرايط اقامت و استراحت محيط بانان ما است. ظرف مدت 29 سال گذشته 102 تا 103 نفر شهيد شدند؛ اينها واقعاً جانشان را دارند براي چه مي گذارند؟ که يک مدير محترم آن بالا يک ورقه را امضا کند يا يک پتروشيمي را در گلستان بسازد؟ چرا؟ به خاطر اينکه استاندار وقت گلستان گفته؛ «ما مي خواهيم گلستان را عسلويه دوم کنيم؟» چه کسي بايد جلوي اينها را بگيرد، چه کسي بايد توجيه شان کند؟ من؟ اگر سازمان بخواهد من حاضرم بروم. اما متاسفانه نه خودشان اين کار را مي کنند و نه از ديگران همفکري مي خواهند.

-آيا در دولت پيشين از شما نظرخواهي مي شد؟

بله، در صورتي که ما آن زمان هم انتقاد مي کرديم؛ تذکر مي داديم. بگذاريد مقايسه يي بکنم. زمان خانم ابتکار، ايشان به من تلفن زد و گفت امشب برنامه زنده «پرتو» دعوت شده ايم؛ شما برو و صحبت کن. گفتم؛ من بروم تعريف نخواهم کرد. گفت؛ هرچه صلاح مي دانيد و مي خواهيد بگوييد، من رفتم و آنجا درد دلم را باز کردم. آخر آقاي عبدالرشيدي مجري برنامه پرسيد؛ اين همه که گفتي، شما از وضعيت محيط زيست ايران راضي هستي؟ گفتم؛ ابداً، به هيچ وجه راضي نيستم. اما حالا تا انتقاد مي کني متهم مي شوي. خانم واعظ جوادي بارها بنده را نفرين کرده، چرا؟ چون گفته ام؛ قدر پارک ملي گلستان را بدانيد، خارجي ها افتخار مي کنند به اينکه 40 سال پيش در «تنگراه» بوده اند يا صداي ببر را در «تنگه گل» شنيده اند. اينجا زنديه شکار مي کرده؛ در ميانکاله، شاه عباس گورخر شکار مي کرده؛ الان اصلاً آثاري از اين حيوانات نيست. اين مکان ها تاريخ دارد. «يوسه ميتي» و «يلو استون» از اولين پارک هاي ملي جهان بوده اند که در دهه 1860 ميلادي به عنوان پارک ملي ثبت شده اند. حالا سرخه حصار و خجير و ميانکاله ما سابقه اش به 400 سال پيش برمي گردد که قرق باني مي شده است. آيا اين خانم ها و آقايان اينها را مي دانند و از تاريخ و ارزش هاي زيستي اين مکان ها اطلاع دارند يا از کارشناس ها مي پرسند؟ حال شما قضاوت کنيد ما از نظر حفاظت چگونه جزء بهترين ها هستيم زماني که کيفيت حفاظت مان اين گونه است؟

- در مورد کميت چطور آقاي دکتر؟ ايران وضعيت مطلوبي دارد؟

در حال حاضر ما از 2/7 درصد کل مساحت ايران با عنوان مناطق تحت حفاظت مراقبت مي کنيم در حالي که بسياري از کشورهاي برتر جهان، 10 درصد خاکشان تحت حفاظت دستگاه محيط زيست قرار دارد. واقعاً مايلم جناب دلاور نجفي در يک مصاحبه يا مناظره تلويزيوني، آمار و ارقام 30 کشور درجه اول جهان را بشمارند و آن هنگام بدانيم ايران با وضع حفاظتي موجود آيا مي تواند هم رديف با آنها باشد يا نه؟

- به لحاظ زيست محيطي چه کشورهايي جزء بهترين ها هستند؟

کشورهاي پيشرفته و توسعه يافته. طبعاً آنها براي حفظ يک پروانه، کرم يا زالو وسواس نشان مي دهند. در انگلستان يک منطقه وسيع را به خاطر حفظ يک نوع پروانه، به منابع طبيعي اختصاص داده اند. امروز آنها براي کوچک ترين منابع شان برنامه ريزي مي کنند. چرا؟ چون در روند صنعتي شدن، بخش زيادي از آنچه را که داشتند از دست داده اند. در همين بريتانياي کبير امروز ديگر گرگي وجود ندارد. همين طور، ميش، مرغ و انواع پرندگان شکاري. همه را از بين بردند. الان بحث حفاظت در بريتانيا به يک پروانه يا سمندر رسيده است. روزي آنها گربه وحشي داشتند و درنا و لک لک هل را مي ديدند، اما در اثر شکار بي رويه، نسل آنها منقرض شد. حال ما بايد از اشتباهات گذشته اين کشورها درس بگيريم. آنها 200 سال زودتر از ما روند توسعه را شروع کرده اند و منابع زيادي را از دست داده اند و اين مي تواند براي ما الگويي مناسب باشد. ما اکنون به نام «توسعه» و «رشد صنعتي» در حال از بين بردن بسياري از پهنه هاي ارزشمند طبيعي مان هستيم. در اينجا به جاي اينکه نقش سازمان محيط زيست پررنگ تر باشد، ضعيف تر و کمرنگ تر شده است. ضمن اينکه روش بسيار شگفت آوري هم دارند. قبل از اينکه يک طرح عمراني که تخريب زيست محيطي دارد تصويب شود موضع گيري مي شود که؛ «نمي گذاريم، لابي مي کنيم، جلوي تصويبش را مي گيريم،» بعد يک مرتبه مي شنوي که به عنوان مثال احداث جاده ابر تصويب شد، ساخت ميان گذر انزلي قطعي شد و... آن وقت مي خواهي ببيني چه شد؛ همان وقت موبايل هاي مديران و مسوولان سازمان خاموش مي شود. خبرنگارها، سازمان هاي غيردولتي و NGO ها هم دست شان به جايي بند نيست. ديگر کاري هم نمي توان کرد.

- چرا سازمان حفاظت محيط زيست اينقدر ضعيف شده، آيا يک عاملش مي تواند انحلال شوراي عالي محيط زيست باشد؟

موضوع اين است که اساساً قرار بوده خود سازمان محيط زيست منحل شود. البته دکتر تقي ابتکار به حفظ سازمان علاقه مند بود و شهرت خوبي هم داشت. به هر حال شايد چون جايگاه سازمان محيط زيست ايران در جهان بسيار بالا بود اين تصور وجود داشت که اگر سازمان را منحل کنند انعکاس جهاني خوبي نخواهد داشت. مگر مي شود کشوري به وسعت ايران با اين طبيعت بکر و بي نظير، سازمان محيط زيست نداشته باشد؟اما الان سازمان محيط زيست شير بي يال و دم و اشکم شده؛ شوراي عالي محيط زيست هم که ادغام شده و حالا طبيعتاً خيلي راحت تر طرح هاي بزرگ را تصويب مي کنند. چون در کميسيون زيربنايي صنعت و محيط زيست فقط يک نفر از محيط زيست حضور دارد، هشت وزير ديگر طرف مقابل نشسته اند. اين طوري سازمان در ظاهر باقي مانده ولي ضعيف و ناکارآمد شد.
فرصت ها براي نجات درياچه اروميه مي سوزند
حميدرضا ميرزاده

از قديم ضرب المثلي بين مردم رواج داشت که مي گفت «قطره قطره جمع گردد وانگهي دريا شود». اين ضرب المثل را همه قبول دارند ولي کمتر کسي اين جمله را به صورت معکوس به کار برده است. مثلاً گفته باشد قطره قطره «کم» شود وانگهي «صحرا» شود،

حال و روز درياچه اروميه در روزگار ما دست کمي از ضرب المثل دوم ندارد. درياچه يي که در ساليان گذشته به درياچه سرخ فام مشهور بود، امروز به نمک زاري مرده تبديل شده که مقداري آب شور هم در آن يافت مي شود. دليل اين اتفاق هم ساده است، چهارده سدي که ورودي آب درياچه را مسدود کرده اند و باعث افزايش ميزان تبخير آب درياچه نسبت به ورودي آن شده اند و به قول ضرب المثل ساختگي خودمان قطره قطره آب را کم کرده اند.

حقيقت اين است که وضعيت درياچه اروميه آنقدر بحراني است که تقريباً کار از کار گذشته است و دامنه تخريب هايي که معلول اين وضعيت هستند آنقدر زياد است که بسياري از اين تخريب ها تا سال ها جبران نخواهند شد. شور شدن خاک زمين هاي کشاورزي حاشيه درياچه، مساله يي است که باعث وارد آمدن ضربه هاي مهلک بر پيکره اقتصاد جامعه محلي خواهد شد. به اين شکل که با خشک شدن تدريجي درياچه، نمک باقي مانده روي بستر خشک به وسيله باد جابه جا و به زمين هاي کشاورزي منتقل مي شود. با شور شدن خاک، ميزان باردهي زمين، به اندازه قابل توجهي کاهش مي يابد. به همين ترتيب کشاورزان از لحاظ اقتصادي روز به روز ضعيف تر شده و البته قيمت محصولات کشاورزي نيز روز به روز افزايش خواهد يافت. بيکاري کشاورزان عامل بسياري از مشکلات اجتماعي نظير افزايش آمار طلاق، خشونت هاي اجتماعي، اعتياد و... خواهد شد و گراني محصولات کشاورزي نيز تورم و فشارهاي اقتصادي را براي جامعه به ارمغان مي آورد.

اينها فقط اثرات کوتاه مدت خشک شدن درياچه اروميه هستند که هر روز بيشتر از گذشته خود را نشان مي دهند.

در چنين شرايطي که بدون شک «بحران» ناميده مي شود، دولت وارد گود شده و درصدد نجات اروميه برمي آيد. به گونه يي که روز شنبه همين هفته سندي با مشارکت سازمان حفاظت محيط زيست و وزارتخانه هاي نيرو و جهاد کشاورزي امضا مي شود. اين سند که عنوان ملي را نيز يدک مي کشد، سعي دارد از طريق برقراري يک نظام مديريت زيست بومي درياچه اروميه را مديريت کند. در حالي که زمان براي نجات بزرگ ترين درياچه داخلي کشور آنقدر تنگ است که وقتي براي نهادينه کردن اصول مديريت يکپارچه منابع آب و خاک باقي نمي گذارد.

وضعيت آنقدر بغرنج و بحراني است که فقط زمان لازم براي تامين بودجه و مطالعات اوليه آن موقعيت را بحراني تر مي کند تا جايي که ممکن است پس از گذشت اين زمان کار از کار گذشته باشد و عملاً اين سند راهبردي ناکارآمد بماند.

اولين راه نجات درياچه اروميه در حال حاضر تحقق حق آبه درياچه است؛ حق آبه يي که چهارده سد مانع رسيدن آن به درياچه مي شوند. هر چند تامين همين حق آبه نيز باعث بازگشت درياچه به حالت اوليه نخواهد شد، اما دست کم وضعيت را از حالت بحران خارج مي کند و مانع مرگ زودهنگام پارک ملي درياچه اروميه مي شود. دومين راه نجات نيز برقراري امکان تبادل آب بين نيمه شمالي و نيمه جنوبي درياچه است. اتفاقي که ظرف چند سال اخير براي درياچه اروميه افتاد، کاهش شديد تبادل آب بين دو نيمه درياچه بود. با خاکريزي و احداث جاده ميانگذر، درياچه به دو نيمه تقسيم شد و به دليل کاهش عرض تبادل آن بين دو نيمه به کمتر از يک سوم کاهش يافت. اين کاهش، غلظت آب دو نيمه را تغيير داد.

استاندار آذربايجان غربي متعهد شده بود با احداث چند مجرا در محل خاکريزي شده، امکان تبادل آب دو نيمه درياچه را فراهم کند، اما نه تنها تاکنون اين اتفاق به وقوع نپيوسته، بلکه وي در مراسم امضاي سند ملي راهبردي مديريت جامع درياچه اروميه خبر افزايش پهناي پل ميانگذر اروميه به چهار باند را نيز اعلام کرد و جالب اينکه اين استاندار چندي پيش نيز از سوي سازمان حفاظت محيط زيست به عنوان «استاندار سبز» شناخته شد.

هر چند امضاي سند ملي راهبردي مديريت درياچه اروميه گامي مثبت تلقي مي شود، اما موقعيت حاضر اجازه اجراي چنين طرحي را نخواهد داد و بهتر بود به جاي آن طرح مديريت بحران درياچه اروميه تنظيم و امضا مي شد.

به هر ترتيب اکوسيستم اين درياچه آنقدر آسيب ديده که جبران آن تقريباً محال به نظر مي رسد. اما وجود همين اکوسيستم آسيب ديده و معيوب نيز امري ضروري و حياتي است که کتمان آن تنها با دلايل غيرعقلاني امکان پذير است.
گره حفاظت از زيست بوم ايران

مزدک دربيکي* / mdorbeiki@gmail.com

پرسش و دغدغه هميشگي اين است که چرا وضعيت حفاظت از منابع زيست محيطي کشور در شرايط مطلوب و مورد نظر نيست؟ يعني شرايط بهينه از نظر استانداردهاي جهاني و ايراني، و از نظر مسوولان، کارشناسان و تمام افراد علاقه مند به محيط زيست. براي بررسي خلاصه و پاسخ به اين پرسش که به طور قطع در چارچوب چنين نوشتار کوتاه چندصدکلمه يي جاي نمي گيرد، بايد چند پرسش اساسي را مطرح کرد.

نخست؛ جايگاه حفاظت در بين برنامه ريزان و تصميم گيران توسعه کشور کجاست

اين مساله بيشتر به همان مساله اصلي يعني چشم پوشي از محيط زيست در برنامه هاي توسعه کشور برمي گردد. هرچند که ايران از نظر قوانين و برنامه هاي زيست محيطي نسبت به بسياري از کشورها در جايگاه بهتري قرار دارد (به عنوان مثال برنامه چهارم توسعه)، اما نبود ضمانت اجرايي و به اصطلاح «دور زدن» محيط زيست در بسياري از تصميم گيري ها، اين قوانين را ناکارآمد کرده است. تا زماني که توسعه افسارگسيخته و ناپايدار بر سازمان هاي متولي حفظ منابع طبيعي کشور فشارهاي زياد و غيرمنطقي وارد مي آورد، متاسفانه اين رويکرد ادامه خواهد داشت. در شرايطي که به بهانه هاي مختلف، سلامت و بهداشت محيط زيست انسان نيز در شهرها به خطر مي افتد، واقعاً چگونه مي توان انتظار داشت حفاظت از عرصه هاي طبيعي در برنامه هاي توسعه ديده شود؟ پارادوکس موجود در تاکيد بر اهميت حفظ محيط زيست به ويژه مناطق طبيعي و طرح هاي توسعه يي ناپايدار که به هيچ عنوان شرايط زيست محيطي را در نظر نمي گيرند، امر حفاظت از منابع زيست محيطي ارزشمند کشور را زير سوال برده است. چگونه مي توان اين معما را حل کرد که منطقه يي پارک ملي و ذخيره گاه جنگلي و... اعلام مي شود اما در آن جاده مي سازند، خط لوله عبور مي دهند، سد مي سازند و... تا زماني که اين پارادوکس حل نشود، اصلي ترين مانع ترويج و ارتقاي حفاظت محيط زيست همچنان باقي است، يعني قانون وضع مي شود و چند سازمان و وزارتخانه متولي اجراي آن مي شوند اما از آن سو يک سازمان يا وزارتخانه به راحتي و بدون دليل يا «به دلايلي» همه را زير پا مي گذارد.

دوم؛ آيا براي حفاظت برنامه اجرايي داريم

سازمان حفاظت محيط زيست و سازمان جنگل ها، مراتع و آبخيزداري دو سازمان اصلي متولي و مسوول حفظ محيط زيست کشور هستند که هر کدام برنامه هاي حفاظتي ويژه خود را دارند. يکي از راهکارهايي که حفاظت از عرصه هاي طبيعي کشور را هدفمند مي کند، برنامه هاي جامع مديريتي است. براي بسياري از اين مناطق برنامه هايي تدوين شده است اما مشکل اصلي در اجرا است. مثلاً بيش از 20 سال پيش براي پارک ملي خجير و سرخه حصار، طرح جامع پارک داري تهيه شد اما وجود تعارضات کاربري و مديريتي در اين مناطق (مانند داستان شهرک زيتون) به قدري زياد بوده که اجراي چنين طرح هاي مديريتي را به حدي به تاخير انداخت که به دليل مشکلات زيست محيطي که پيش آمده است، اين طرح ها نيازمند بازنگري و تدوين دوباره هستند. بنابراين در اين قسمت هم از لحاظ تئوري و هم عملي و بدون ضمانت اجرايي فقط طرح وجود دارد. اين موضوع به سياست هاي سازمان هاي متولي محيط زيست کشور برمي گردد که مي توانند علاوه بر تدوين برنامه هاي مديريتي جامع براي حفاظت از عرصه هاي طبيعي تحت مديريت خود، برنامه هاي مشترکي براي حفاظت از تمامي مناطق طبيعي نيز تدوين کنند. شايد چنين برنامه هاي حفاظتي به دليل همکاري مشترک، اثر سينرژيک (نيروبخشي) پيدا کنند.

سوم؛ آيا براي حفاظت، بودجه و نيروي انساني کافي داريم

به گفته معاون توسعه مديريت و امور مجلس سازمان حفاظت محيط زيست، 699 پست محيط باني خالي در کشور وجود دارد و يک هزار و 221 نفر محيط بان براي حفاظت از مناطق وسيع تحت مديريت سازمان محيط زيست در سراسر کشور فعاليت مي کنند. اين يک واقعيت تلخ و فقط در بخش تامين نيروي انساني مورد نياز براي حفاظت از منابع زيست محيطي کشور است. به ظاهر مشکل مقدار بودجه که به سازمان هاي متولي محيط زيست کشور اختصاص مي يابد، تمامي ندارد. مقايسه بودجه سازمان هايي که تمام وقت در حال حفاظت از زيست بوم اين کشور هستند، با گستره و سختي کار آنها، طنزآميز بودن تخصيص امکانات و بودجه را مي سازند. واقعاً با در نظر گرفتن خطرات موجود در امر حفاظت چه از لحاظ شرايط محيطي (محيط هاي بکر و بدون امکانات) و انساني (مثل شکارچياني که ممکن است «به طور اتفاقي» شما را هدف بگيرند)، همين فعاليت هاي حفاظتي موجود نيز به نوعي شاهکار محسوب مي شود که البته جاي کار بسيار زياد دارد و اين تازه آغاز داستان مشکلات حفاظت از منابع زيستي ارزشمند کشور است.

چهارم؛ گره حفاظت باز مي شود؟

با توجه به مطالبي که گفته شد، مي توان اين گونه قضاوت کرد که موضوع حفاظت از عرصه هاي طبيعي کشور همچون مساله حفظ محيط زيست گره خورده و به صورت کلاف سردرگمي درآمده است. از آن سو قانون و اندکي بودجه و امکانات در اختيار گذاشته مي شود و از سوي ديگر با تصويب يکسري طرح هاي توسعه ناپايدار و مخرب محيط زيست، اين اختيارات و بودجه هرز مي رود. با اين روش هر روز بيش از پيش اين گره و کلاف سردرگم تر مي شود. به طوري که در حال تبديل شدن به گره يي بازنشدني و گورديوني است. مي گويند اسکندر مقدوني در سر راه کشورگشايي خود، روزي به شهري به نام گورديوم در آناتولي (در ترکيه امروزي) رسيد. در اين شهر گره بسيار پيچيده يي وجود داشت که بنا به روايات مردم شهر بايد با دست و توسط فاتح بعدي آسيا باز مي شد و هيچ کس نتوانسته بود آن را باز کند. اسکندر با يک ضربه شمشير اين گره را قطع کرد. از آن روز تاکنون، حل قاطع يک مساله غامض به روش اسکندر، به «باز کردن گره به روش گورديون» معروف شده است. شايد چنين روشي (تصميم و عمل قاطع) براي يک بار هم که شده بتواند وضعيت محيط زيست کشور و به دنبال آن شرايط حفاظت از زيست بوم ايران را دگرگون کند و بهبود بخشد.

*پژوهشگر و دانشجوي دکتراي تخصصي محيط زيست

عناوين اين صفحه
محيط زيست قرباني سهل انگاري مديران سازمان
فرصت ها براي نجات درياچه اروميه مي سوزند
گره حفاظت از زيست بوم ايران

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام