مارک مورينگ / ترجمه؛يحيي نطنزي
-برخي از مضامين اين فيلم وامدار کتاب مقدس هستند. وال -اي به نوعي شبيه حضرت آدم در نقش تنها فرد روي زمين است که از تنهايي رنج مي برد و سوداي يک همدم در سر دارد...
بله و دقيقاً به همين دليل است که نام ايو (حوا) را نام مناسبي براي روبات مونث فيلم تشخيص دادم. وال- اي به عنوان شخصيت اصلي فيلم اصلاً موجود توسري خور و ذليلي نيست نيت خيري دارد اما کمي بي عرضه و دست و پا چلفتي است. نمي توانم انکار کنم که مضمون اولين مرد و اولين زن در اين فيلم وجود دارند اما به دنبال اين نبودم به جاي يک روبات حتماً تمثيلي از انسان را در بستر داستاني گسترده تري درگير ماجراهايي جديد بکنم. صرفاً دوستدار شاعرانگي ميان اين دو ماشين بودم که برعکس انسان هاي اين دوره و زمانه هنوز براي زندگي و عشق ارزش قائلند.
-در فيلم اشاره هاي غيرمستقيمي هم به داستان کشتي نوح وجود دارد چرا که انسان هاي ساکن سفينه فضايي مانند ساکنان کشتي نوح منتظر شانسي هستند تا بتوانند دوباره در زمين ساکن شوند اما بايد صبر کنند تا ايو با گياه زندگي بازگردد و نشان شان دهد که هيچ خطري تهديدشان نمي کند.
داستان کشتي نوح در اين فيلم را الگوي خودم قرار نداده بودم اما از شباهت موجود ميان ايو و کبوتر کشتي نوح خوشم مي آيد. ايو هم مانند آن کبوتر به زمين مي آيد تا مدرکي پيدا کند که نشان مي دهد وقت بازگشت رسيده است. با اين تمثيل بازي کردم اما به ميل خودم تغييرش دادم.
-از قبل براي اين چيزها برنامه ريزي نشده بود؟
نه، اين چيزها هميشه عقب تر از داستان اصلي هستند. مانند اين مي ماند که وسط کار ناگهان متوجه شويد داستان تان چقدر شبيه فلان داستان شده است. درگير اين داستان هاي جانبي مي شويد چون آنها خاصيت بنيادين دارند مثلاً در ذهن من در هسته داستانگويي ام ريشه دوانده اند. در واقع بيشتر داستان هاي عهد عتيق به جزيي از DNA ما تبديل شده اند.
-نوشته هاي ديگري از شما خوانده ام که در آنها کمي به ايمان مسيحي خود اشاره کرده ايد. در اين باره توضيح بدهيد ايمان چگونه بر خلاقيت و آثار شما تاثير مي گذارد؟
چنين ايماني صرفاً شما را به عنوان داستانگو دعوت مي کند تا به نظام ارزشي خود وفادار باشيد. ايمان در اين جور مواقع شما را وادار مي کند تا براي ارزش هاي شخصيت تان و در واقع براي ارزش هاي خودتان احترام قائل باشيد. در «وال - اي» هم همين اتفاق افتاده است. مهم ترين فرمان اين فيلم عشق ورزيدن به يکديگر است که البته براي آدمي مثل من تنها دليل زنده ماندن است. با اين حساب پس تنهايي روبات در کره زمين بهترين وسيله براي اشاره به مهم ترين فرمان الهي يعني عشق ورزيدن به يکديگر بوده است.
-اين اصل در «نيمو» هم مصداق دارد؟
حقيقت اين است که تمايل چنداني به اشاره هاي مستقيم ندارم اما نمي توانم انکار کنم که «نيمو» هم با اين مفاهيم سر و کار نداشته است. آن فيلم براي خودم بيشتر درباره ايمان و دست و پنجه نرم کردن با ترس هاي خودتان بود.
-«وال- اي» يک داستان عاشقانه بي عيب و نقص است اما مانند بيشتر آثار پيکسار به تفاسير اجتماعي عميق تري هم اشاره دارد. به نظر مي آيد فيلم جديد درباره امريکايي هاي مصرف گراي چاق و تنبل است که اصلاً نگران محيط زيست نيستند و...
اين برداشت شما است که البته چندان با شيوه کاري من سازگاري ندارد. قطعاً من هم از رابطه ميان فيلم و اين چيزها خبر دارم اما صادقانه مي گويم تمامي اين عناصر خاستگاه هايي کاملاً متفاوت داشته اند. تمامي انتخاب هايم در اين فيلم در راستاي نيازهايم براي وسعت بخشيدن به ايده مرکزي داستان بوده است؛ همان ايده عشق ميان دو روبات. مضموني که مي خواستم به آن گريز بزنم اين نکته بود که عشق غيرعقلاني مي تواند برنامه ريزي هاي زندگي را به هم بريزد. البته بي توجهي به برنامه ريزي هاي زندگي يکي از تبعات گريزناپذير عمل عاشقانه است که ما را از روزمرگي ها و عادات مان دور مي کند. مي توانيد مصرف گرايي را که تنها يکي از مضامين فيلم است نکوهش کنيد اما ميليون ها چيز ديگر هم وجود دارد که مانع ارتباط ما با بغل دستي مان مي شود و ارتباط هاي عميق و ريشه دار را محدود مي کند که همان طور که گفتم تنها هدف زندگي است،پس به سراغ اين رفتم که وال - اي با اينکه مشغول سوا کردن آشغال ها است اما از تمام نشانه هاي بشرگونه برخوردار است و مي تواند جذب همان چيزهايي شود که انسان ها را به خود جذب مي کند. عاشق اين ايده بودم که وال- اي براي يک بار هم که شده چيزي حقيقي را پيدا مي کند و به همين دليل مجذوب ايده «زندگي» مي شود. حالا هدف از زندگي چيست؟ يک امر حقيقي. در واقع وال - اي يک اثر دست ساز بشر است که چيزي حقيقي در خود جاي داده است و درست در وضعيتي که محصور آن همه اشياي دست ساز بشر است به وجود آن چيز حقيقي پي مي برد. اين دقيقاً همان ايده شاعرانه يي است که در اول گفت وگو به آن اشاره کردم.
-قبول، اما چرا تمامي انسان هاي ساکن سفينه فضايي چاق هستند و با صندلي هاي راحتي شناورشان اين ور و آن ور مي روند؟
از اول قصد نداشتم انسان هاي فيلم را به صورت مصرف گراهاي چاق و تنبل به تصوير بکشم. بيشتر به دنبال اين بودم آنها را طوري نشان بدهم که در عين کنار هم بودن حلقه ارتباطي ميان خود را از دست داده اند. اگر مي بينيد آنها در فيلم به شکل کودکان گنده هستند به اين دليل است که يکي از کارمندان ناسا گفته بود انسان هنوز نتوانسته است نيروي جاذبه را براي مدت زمان طولاني اقامت در فضا شبيه سازي کند و اگر اين اتفاق بيفتد و انسان ها مجبور شوند بدون نيروي جاذبه در فضا شناور باشند بدن شان تحليل مي رود و استحکام ماهيچه يي خود را از دست مي دهند و در نهايت به توده يي چسبناک ژلاتيني تبديل مي شوند. مسلماً نمي توانستم انسان ها را آن شکلي نشان بدهم چون خيلي عجيب و غريب مي شدند. به همين دليل در نهايت تصميم گرفتم آنها را به شکل بچه هاي گنده دربياورم. از طرف ديگر عامدانه به دنبال تفسير فرعي مصرف گرايي و جامعه معاصر نبودم. صرفاً مي خواستم نمايش بدهم اگر شما در تعطيلاتي هميشگي روزگار بگذرانيد و هدفي حقيقي براي زندگي تان نداشته باشيد چه بلايي سرتان مي آيد. به علاوه انسان هاي اين فيلم را قربانيان سيستمي مي دانم که گرفتارش شده اند و چندان تقصيري براي خودشان قائل نيستم. آنها شبيه بچه هاي گنده يي هستند که نياز دارند بالاخره روي دو پاي خودشان بايستند.
-اين روزها برخي فيلمسازان ديندار نسبت به «فيلم هاي پيام محور» علاقه خاصي نشان مي دهند و دوست دارند در فيلم هايشان انجيل را با صداي بلند و واضح فرياد بزنند،اما در نهايت تلاش شان چون بيش از حد تحت تاثير دستورالعمل هاي شان است به فيلمي پست و بي کيفيت منتهي مي شود...
در اين مورد با شما موافقم.
-اما آدم هايي مانند شما و ديگر اهالي پيکسار مضامين کتاب مقدس را بدون اينکه پست و سطحي شوند به فيلم هاي خود اضافه مي کنيد و نمي گذاريد تماشاگر احساس کند مشغول تماشاي يک موعظه است.
با آنچه گفتيد موافقم چون اگر در ايمان خود کاملاً ثابت قدم هستيد دليل نمي شود حتماً بتوانيد از پس تماشاگران فيلم بربياييد. ممکن است عقل شما با کاري که انجام مي دهيد سازگار باشد و خيال کنيد استعداد لازم را هم داريد اما شايد کارتان را بلد نباشيد و در نهايت اثري که قرار است ديني باشد به يک سرگرمي «سکولار» تبديل شود.
-از وقتي «مصائب مسيح» توانست جان تازه يي به گيشه ها بدمد هاليوود از فرصت استفاده کرد و تماشاگران مسيحي را هدف قرار داد که به نظر من آثار بد يا خوبي هم در اين فرآيند توليد شد. اين طرز فکر هاليوود براي تسخير تماشاگران مسيحي را چگونه تحليل مي کنيد؟
خب اين رويکرد هميشه وجود داشته است و اصلاً چيز جديدي نيست و حداقل مي دانم که در مورد خودم مصداق ندارد چون مثلاً براي همين فيلم زحمت زيادي کشيدم تا طيف وسيعي از تماشاگران را به سينما بکشانم. کلاً در فيلم هاي پيکسار هرگز اين رويکرد وجود نداشته و به نقطه مقابلش توجه شده است. به نظر ما در پيکسار اگر کسي چنين کاري بکند يک هنرمند راستين نيست. ما بدون هيچ ترسي کار خودمان را انجام مي دهيم که البته سخت ترين شيوه ممکن براي فيلمسازي است. ما به سراغ فيلم هايي مي رويم که دوست شان داريم و از آن نوع فيلم هايي مي سازيم که دوست داريم همراه با خانواده مان به تماشاي شان برويم.