مهدي طاهباز
تقريباً از چند هفته قبل از اينکه با راي هيات مديره جديد خانه سينما محمدمهدي عسگرپور به عنوان دهمين مديرعامل اين نهاد صنفي انتخاب شود، همه جا صحبت از مديرعاملي او در خانه سينما مي شد. همه به اين قطعيت رسيده بودند که پس از دوران مديريتي رضا ميرکريمي که آرامشي نسبي را بر خانه سينماي بحران زده برقرار کرد، حالا نوبت مديري هم سو و همفکر و البته اجرايي تر از ميرکريمي است تا بتواند از آرامش ايجاد شده در جهت پيشبرد اهداف صنفي استفاده کند. البته تقدير به شکلي رقم خورده که شروع به کار مدير جديد همواره مصادف با روزهاي برنامه ريزي و برگزاري جشن هميشه پرحاشيه خانه سينما بوده است که اين مساله ناخودآگاه هيات مديره و البته مديرعامل را به چالش مي کشد. محمدمهدي عسگرپور تجربه هاي مختلف مديريتي را در طول ساليان گذشته پشت سر گذاشته است. معاونت بخش جنگ بنياد سينمايي فارابي، سرپرست مرکز سينماي تجربي، مدير گروه کودک و نوجوان شبکه دوم، مديرعامل بنياد سينمايي فارابي و اين اواخر معاون هنري سازمان فرهنگي، هنري شهرداري از جمله پست هاي مديريتي و البته دولتي عسگرپور تا پيش از اين بوده اند. اگر اتفاق خاصي رخ ندهد عسگرپور حالا قرار است به مدت دو سال مديريت مهم ترين نهاد صنفي هنري ايران را عهده دار باشد. او تا پيش از اين هرجا که رفته دست به تحولات زده و مديريتي تحول گرا را پشت سر گذاشته است. آيا خانه سينما هم گنجايش اعمال تحولات مديريتي را خواهد داشت يا اصلاً در شرايط فعلي مي توان دست به تحولات زد؟ آينده همه چيز را مشخص مي کند.
---
- تقريباً از چند هفته قبل از انتخاب شما به عنوان مديرعامل جديد خانه سينما، در محافل سينمايي اين خبر به گوش مي رسيد. چطور همه به اين يقين رسيده بودند؟،
خب در يک دوره قبل هم اين بحث مطرح شده بود ولي به دلايل مختلف در آن زمان هم براي خود من و هم براي خانه سينما ممکن نبود. آن زمان درباره حضور در هيات مديره با من تماس گرفتند اما من آن موقع هم در شهرداري و هم در حال ساخت فيلم اقليما بودم و به هر حال ميسر نبود. حتي قبل تر، زماني که من از بنياد سينمايي فارابي بيرون آمده بودم هم اين بحث مطرح شده بود منتها هيچ وقت به جديت اين دوره نبود.
در طول دو سال گذشته هم خانه سينما به گونه يي اداره شده که به نظر مي رسد فضاي مديريتي اش با فضاهايي که من تجربه مديريت در آنها را دارم خيلي تشابه دارد. شايد نسبت دوستي من و آقاي ميرکريمي مي توانست خيلي موثر باشد. وقتي قرار شد آقاي ميرکريمي ديگر در خانه سينما نباشد، خود ايشان با من مساله را طرح کردند. من البته به جد از ايشان خواستم بماند.
- چرا آقاي ميرکريمي نمي خواستند ديگر در خانه سينما بمانند؟
البته خودش بايد توضيح بدهد اما فکر مي کنم به دليل مشغله جديدي است که دارد و مي خواهد فيلم بسازد و پروژه هاي ديگري را مديريت کند. از طرفي ممکن است کسي در مديريت کردن يک جا به نقطه يي برسد که فکر کند ديگر کافي است يا اينکه احساس کند از اينجا به بعد ديگر نمي تواند حرکت عجيب و غريبي بکند و هر چه در توان داشته صرف کرده است. بعضي ها ممکن است خيلي زود خسته شوند. به هر حال اينها مباحث مختلفي است که من نمي توانم خيلي وارد آن شوم و خود ميرکريمي هم بايد توضيح بدهد.
- به شباهت سبک مديريت خودتان در نهادهاي مختلف با مديريت آقاي ميرکريمي در خانه سينما اشاره کرديد. آيا اصلاً تفاوتي ميان مديريت دولتي و صنفي وجود دارد؟
حتماً وجود دارد اما من بحثم تنها شباهت مديريتي نيست بلکه بيشتر به شباهت فضاهاي فکري اشاره دارم. گاهي اوقات ممکن است دو يا سه نفر باشند که فضاي فکري مشترک و شبيه به هم داشته باشند اما طبيعتاً شيوه هاي مديريتي شان ممکن است با هم تفاوت داشته باشد. من و آقاي ميرکريمي هم سابقه هاي مشارکت در پروژه هاي مختلف را داشته ايم اما اين به آن معنا نيست که ما شيوه مديريتي مان عيناً مثل همديگر است و شايد با جلوتر رفتن کار اين تفاوت ها خودش را بيشتر نشان دهد.
- درباره تفاوتي که ميان مديريت دولتي و صنفي قائل هستيد نگفتيد.
مديريت دولتي اساساً بايد در قالب يکسري چارچوب و قواعد و قوانين مشخص فعاليت کند و اساس روحيه محافظه کاري در حوزه مديريت دولتي - نه در کشور ما بلکه در تمام دنيا - خيلي به نسبت مديريت صنفي بالاتر است. دليلش هم خب به اين بازمي گردد که در مديريت دولتي پاسخگويي به حوزه بالادست و پايين دست و چپ و راست آنقدر پيچيده و داراي متغيرهاي عجيب و غريب است که مديريت دولتي را معمولاً با محافظه کاري مترادف مي کند يا ممکن است آن را منسوب به يک جريان خاص سياسي بکند. در صورتي که در مديريت صنفي، نمي خواهم بگويم اصلاً چنين موضوعاتي وجود ندارد بلکه مي توانم بگويم کمتر است.
- ولي يک نظر هم وجود دارد و آن اينکه چون صنف در کشور ما هنوز به تعريف اصلي خودش نرسيده و هميشه سايه دولت بر سر اصناف، به خصوص صنفي مانند خانه سينما وجود داشته، مديريت صنفي اتفاقاً محافظه کار تر از مديريت دولتي عمل کرده است.
به هر حال من اصل اين موضوع را نفي نمي کنم. شايد اگر فعاليت هاي پانزده سال اخير خانه سينما يا هر نهاد صنفي ديگري را مرور کنيم بتوانيم چنين تئوري را هم استخراج کنيم اما گاهي اوقات هم معادله به هم مي خورد و هميشه هم عين همين تئوري پيش نمي رود کمااينکه در همين سابقه خانه سينما هم دوره هايي را مي بينيد که نه تنها روحيه محافظه کاري در آن وجود نداشته بلکه يک نوع جسارت هم در کار بوده است.
- آن هم فکر مي کنم مربوط به دوره هايي است که مجموعه دولت و وزارت ارشاد روحيه محافظه کاري کمتري داشته اند. . .
بله البته اين هم محتمل است. منتها مثلاً در مورد دوره آقاي ميرکريمي اگر بخواهيم قضاوتي داشته باشيم من احساس مي کنم حرکت هاي خوبي صورت گرفته است. در مملکت ما اين گونه است که کم سر و صدا بودن و با چراغ خاموش حرکت کردن را با محافظه کاري مترادف مي دانيم. در صورتي که اين يک نوع استراتژي است که مديريت بتواند با کمترين هياهو يک موضوع را پيگيري کند. چنين اتفاقي هم در مديريت دو سال گذشته خانه سينما به نظر من افتاده است؛ برعکس دوره قبل ترش که هر حرکتي با کلي هياهو مواجه مي شد و دائم تشنج به وجود مي آمد و شايد استراتژي درستي انتخاب نشده بود که در نهايت هم به انحلال رسيديم. به هر حال مديريت صنفي و مديريت دولتي در دنيا هر کدام يک تعريف دارند و تعريف آنها هم کاملاً منبعث از شيوه اداره يک کشور است. مثلاً کشوري به اين نتيجه رسيده که مديريت بعضي از حوزه هاي بسيار مهم اش را به بخش خصوصي بسپارد. خب خيلي واضح و روشن است که اين تفکر در کشور ما ديده نمي شود و بين نهادهاي صنفي و دولتي کم اعتمادي - نمي گويم بي اعتمادي مطلق - وجود دارد که در تعارفات و وقتي ميکروفن دست مي گيرند همه چيز به نظر مي آيد درست است اما به حيطه عمل که مي رسند مشکلات هم شروع مي شود. معمولاً دولت با تنگ و گشاد کردن کيسه خزانه خودش مي خواهد در نهادهاي صنفي اعمال مديريت کند و نهادهاي صنفي هم انگار بايد مستظهر بشوند به صنوفي که دارند با آنها کار مي کنند تا بتوانند از اين قدرت استفاده کنند. اين معادله کاملاً روشني است که دارد در کشور ما اتفاق مي افتد. حالا گاهي اوقات در چرخش هاي مديريتي پيش مي آيد و اين هم جزء نوادر نيست. ممکن است يک مدير دولتي مدير يک نهاد صنفي بشود يا برعکس. اينها را هم من نه مي توانم بگويم بايد به فال نيک گرفت و نه مي توانم بگويم پديده، پديده بدي است بلکه اينها را بايد در محل خودشان و با ورود هر يک از مديران بررسي کرد که مثلاً چه چيزي باعث مي شود يک نفر مثل بنده که سابقه مديريت دولتي داشته ام الان توسط آراي عمومي يک مجمع به عنوان عضو هيات مديره و بعد هم به عنوان مدير عامل انتخاب شوم.
- انتخاب مديري که تجربه کار دولتي دارد نمي تواند به خودي خود بد باشد اما به هر حال نوع نگاه دولتي نبايد وارد مديريت صنفي بشود.
قطعاً نگاه ديگري مي خواهد. منتها ببينيد وقتي که ما از دور و با دو سه تا تئوري وارد اين ماجرا مي شويم مثل مخاطب عام برنامه هاي تلويزيوني، قضاوت هايمان درباره بازيگري منحصر مي شود به بازي بد و بازي خوب. ديگر نمي توانيم جلوتر برويم و بگوييم تخصصي ترش يعني چه. بله اين دو نوع مديريت بايد با هم متفاوت باشند اما اينکه چقدر همديگر را بشناسند و از اين شناخت در مديريت استفاده کنند هم از پارامترهاي مهم است. در بررسي ها هم تاکيد مي کنم که مهم اين است ما درباره چه دوره و چه شخصي صحبت مي کنيم وگرنه قاعده هاي عمومي که هميشه وجود داشته اند.
- در دوره جديد چه انگيزه يي باعث شد شما به عضويت هيات مديره دربياييد و بعد هم به عنوان مديرعامل انتخاب شويد؟
فکر مي کنم چند نکته بسيار مهم وجود داشت. اولي درخواست خود کانون کارگردانان بود که من به عنوان نماينده شان در هيات مديره حضور داشته باشم. البته از بعضي از صنوف ديگر هم، زماني که من در آبادان داشتم سريالم را فيلمبرداري مي کردم تماس گرفته بودند و اين مساله را مطرح کرده بودند. قبل تر از همه اينها هم آقاي ميرکريمي با من صحبت کرده و خواسته بود به نحوي وارد اين عرصه بشوم. اين به نظرم يک پارامتر مهم بود که حجم اين تماس ها به اندازه يي بود که آدم پس از مدتي احساس مي کند اگر بخواهد کم ميلي نشان دهد يا از يک موقعيت فرار کند ممکن است تعبيرهاي عجيب و غريبي از آن بشود. از طرف ديگر به نظر من خانه سينما در دو سال گذشته روند خوبي را طي کرده بود. من البته به دنبال مجموعه يي نبودم که حالا چون خوب عمل کرده وارد آن بشوم و حرفم اين نيست که اگر مجموعه يي بد عمل کرده بهتر است آدم وارد آن نشود...
- البته شما قبلاً در شهرداري نشان داديد که در يک مجموعه با عملکرد بد هم مي توانيد وارد شويد و موفق هم باشيد.
بله. آنجا به شکلي اين اتفاق افتاد و ما وارد مجموعه يي شديم که البته نمي توان گفت عملکرد بدي داشته اما عملکردش در حوزه فرهنگ و هنر با موفقيت کمتري همراه بوده است که به لطف خدا بعد از ورود ما و بقيه دوستان اتفاقاتي هم در آن افتاد. به هر حال به نظر من خانه سينما داشت وارد دوره بسيار خاصي مي شد و اين دوره خاص مي تواند در تاريخ سينماي بعد از انقلاب ما ثبت شود و در واقع يک رکورد باشد که يک نهاد صنفي در جامعه هنري بتواند در يک قامت خوب خودش را نشان دهد. اصرار من هم براي ماندن آقاي ميرکريمي به همين جهت بود چون اين پازل يکي دو قطعه ديگر هم لازم داشت تا خانه سينما برسد به موقعيت واقعي خودش و حالا قرعه کار به نام من افتاد که اگر من توانش را داشتم شرايط را فراهم کنم. به هر حال اين زمينه هم به نظر من خيلي مهم است. البته خب يک نکته ديگر هم هست. بعضي ها به خاطر شرايط شخصي شان که مثلاً در برخي حوزه ها زياد کار کرده و علاقه مندي خودشان را نشان داده اند خود به خود حتي از نظر فيزيکي هم اين اتفاق برايشان مي افتد. يعني صبح ديگر نمي توانند بيدار شوند و از خانه بيرون نروند و به همين دليل هم هست که من بين فيلمسازي هايم معمولاً کارهاي مديريتي را هم تجربه مي کنم. اين هم يک پارامتر است که هميشه وجود دارد و وقتي با دو پارامتر قبلي جمع شود نتيجه همين چيزي مي شود که الان شده است.
- چه نقدي به دوران مديريت آقاي ميرکريمي داريد؟ اگر از محاسن مديريت ايشان که به آن اشاره کرديد بگذريم، به نظرتان مديريت ميرکريمي چه کمبودهايي داشت که شما ممکن است بخواهيد آن را جبران کنيد؟
اگر بخواهم واقعاً منصفانه قضاوت کنم نقطه منفي نمي توانم در کارنامه ايشان پيدا کنم. در حد بضاعتي که مجموعه خانه سينما داشت و با توجه به رابطه يي که خانه سينما در طول اين سال ها با دولت داشته يا مناقشاتي که معمولاً در خود خانه سينما هست نمي توانم در مديريت آقاي ميرکريمي نکته منفي پيدا کنم. بهتر است از اين زاويه نگاه کنيم که توان اجراي خيلي از برنامه ها به صورت بالقوه در خانه سينما به وجود آمده که حالا بايد از آن استفاده کنيم. من فکر مي کنم با توجه به بضاعتي که وجود داشت خانه سينما نمره بسيار خوبي داشت. ضمناً من ذهن خودم را در اين بخش هنوز فعال نکرده ام. وقتي که آدم درگير کار اجرايي مي شود تازه برخي از نقاط ضعف مديريت قبلي اش را پيدا مي کند؛ همان طور که نفر بعد از من هم اين کار را خواهد کرد. اما اين موضوع بحث امروز من نيست و مربوط به بعد است. کمي که جلوتر برويم ممکن است يک چيزهايي پيدا کنيم. مثلاً در مورد جشن ممکن است اين اتفاق بيفتد که آنها به اعتقاد من به گردن آقاي ميرکريمي نيست. تاريخ انتخابات خانه سينما اساساً طوري است که مجمع عمومي وقتي تشکيل مي شود که دو سه ماه بيشتر به جشن نمانده است و در نتيجه بعضي از تصميمات هيات مديره قبلي ممکن است دچار اشکال شود و ضمناً وقت کمي براي برگزاري جشن باقي مي ماند. به خاطر همين هم هست که دو سال يک بار ممکن است در جشن يک اتفاقاتي بيفتد و اين يک وضعيت عمومي است که به مديريت آقاي ميرکريمي مربوط نخواهد شد.
- نوع مديريت شما در دوره هاي مختلف، چه در فارابي و چه در شهرداري يک مديريت تحول گرا بوده است. در خانه سينما چطور؟ آيا قرار است با يک دوره مديريتي تحول گرا روبه رو باشيم؟
ببينيد، من فکر مي کنم ترکيب دو نوع مديريت کاملاً موثر است. من با 45 سال سن چيزي نزديک به بيست و دو سه سال است که دارم کار مديريتي مي کنم. شايد تمام اين عوامل باعث شود الان ديگر خيلي انگيزه يي براي شلوغ کاري و نشان دادن جايي که من دارم در آن کار مي کنم، وجود نداشته باشد.
- مديريت تحول گرا هم الزاماً چنين منظوري ندارد، وقتي يک مدير تحولاتي در حوزه مديريتش ايجاد مي کند خودبه خود اين اتفاق هم مي افتد.
بله. درست است. من فکر مي کنم مساله ساختار خانه سينما مهم است. الان چندين سال است که درباره ساختار خانه سينما صحبت مي شود و همه بدون آنکه وارد ماهيتش بشوند فقط مي گويند ساختار خانه سينما مشکل دارد. اما من بعد از زماني که در فارابي بودم و بعد يک دوره جشن را برگزار کردم به اين نتيجه رسيدم که ما بايد به يکسري ساختارهاي جديد دست پيدا کنيم. درست است که عرض و طول خانه سينما بايد به اندازه عرض و طول کل سينماي کشورمان باشد؛ يعني مثلاً فرض بفرماييد که در محدوده سينما از بدلکاران، فيلمبرداران، نويسندگان و انواع و اقسام مشاغل را داريم تا فعاليت هايي که ظاهراً مستقيم به سينما برنمي گردند ولي به نحوي بازخورد آن به سينما بازمي گردد مثل انجمن منتقدان يا مدرسان سينما. درست است که خانه سينما بايد بتواند اينها را به نحوي پوشش بدهد اما در معادلات مختلف مديريتي آيا بايد يکسان ديده شوند؟ اينها نکاتي است که به نظر من در مديريت تاثير مي گذارد. نمونه اش را اگر بخواهم بگويم مي شود بحث مجمع عمومي يا مثلاً شوراي عالي داوري که خب در اساسنامه خانه سينما آمده است که چگونه بايد برگزار شود اما ما چرا به نقطه مثبت خودمان دير مي رسيم و نقطه مثبت خودش را به ما نشان نمي دهد؛ مگر اينکه يک مدير بيايد و با توجه به ابزار مديريتي خودش بتواند نقطه مثبت را درست معرفي کند؟ به خاطر اين نقايص است. اينها مسائلي است که ما بايد به آن فکر کنيم. به نظر من بعضي از صنوف بايد کمي بيشتر به استقلال فکر کنند؛ منظورم استقلال از خانه سينما نيست بلکه حتي فراتر رفتن از محدوده خانه سينما است. اشکال هم به نظر من ندارد. در کانون کارگردانان ما در طول دو سه سال گذشته اتفاقات خوبي داشتيم که در هيچ صنف ديگري به نظر من نيفتاد. کار ما به جايي رسيد که کانون کارگردانان توانست براي بعضي از فعاليت هايش از جمله شب کارگردانان اسپانسر جذب کند که اين به نظرم فرصت مغتنمي بود يا توانست در مقاطعي از سال به اعضاي خودش هدايايي بدهد که اين خارج از قاعده هاي حتي خانه سينما بود. اينها به نظر من خيلي خوب است و مي تواند به مجموعه خانه سينما و ماهيت آن کمک کند. شما اگر بخواهيد يک فيلم بسازيد، معلوم است که کارگردان، تهيه کننده و بقيه عوامل چه جايگاهي دارند. اگر بخواهيم جايگاه صنفي اينها را ناديده بگيريم اتفاق خوبي نيست. من نه به اين دليل که خودم کارگردان هستم بلکه بر اساس عقل و منطق در سالي که مدير برگزاري جشن بودم به نظرم مي آمد که ضرايبي که داريم در داوري مي دهيم بايد براي بعضي از صنوف تفاوت داشته باشد يعني مثلاً در مورد تهيه کننده که بايد بر کل فيلم اشراف داشته باشد و همچنين کارگردان، ضرايب مي تواند با بقيه مشاغل متفاوت باشد. همان موقع هم مناقشاتي ايجاد شد اما به نظر من اينها اقداماتي است که بايد در خانه سينما فرهنگ آن ايجاد شود.
- پس امسال مي خواهيد اين کار را انجام دهيد؟
نه، امسال ما فرصت خيلي کمي داريم تا برگزاري جشن و هر نوع جراحي اعم از سبک و سنگين ممکن است مخاطراتي داشته باشد. در نتيجه خودمان را به آنچه که هيات مديره سال گذشته تصويب کرده متعهد مي دانيم ولي از همين الان کميته يي تشکيل خواهيم داد که درباره جشن سال آينده و با توجه به جشني که امسال قرار است برگزار شود به نقطه بهتري برسيم. منتها من يک تجربه تلخ هم در اين زمينه دارم و آن هم تجربه تغييرات جشنواره فجر است که بلافاصله بعدش اتفاقات ديگري افتاد. اين هم براي مملکت خوب نيست. يعني بايد توجه کنيم که کسي که از بيرون نگاه مي کند مي پرسد چطور است که يک گروهي مي آيد، يک تصميماتي مي گيرد و بعد سال بعد گروه ديگري مي آيند و تصميمات ديگري مي گيرند؟ انگار ما داريم دچار ماليخولياي مديريتي مي شويم.
- يک چيزي که شما با آن مواجه هستيد تغييرات اساسنامه خانه سينما است. راجع به تغييرات اساسنامه در ارشاد هم هيچ وقت به صورت شفاف و جزيي توضيحي داده نشده است.
تا جايي که من در جريان هستم ارشاد اساسنامه را تغيير نداده بلکه نظرهايي داشته که آن نظرها هم همان طور باقي مانده است و اتفاق خاصي نيفتاده. البته مجمع عمومي اخير هيات مديره را موظف کرده ظرف سه ماه اساسنامه را به ثبت برساند و ما داريم پيگيري مي کنيم که اين اتفاق بيفتد. تفاوت اساسنامه جديد و قديم هم در دو سه موضوع خيلي روشن است. يکي بحث ارتباط صنوف با مجموعه خانه سينما است که قرار شده از هر فعاليتي فقط يک صنف در خانه سينما به صورت رسمي وجود داشته باشد. دليلش هم روشن است چون مثلاً اتفاقي که براي کارگردان ها افتاد مي تواند در مشاغل ديگر هم بيفتد. تفاوت ديگر اساسنامه جديد بحث وجود ناظر مالي ارشاد در مجموعه خانه سينما است. اما روح کلي اساسنامه قبلي به نظر من فرقي نکرده است. مثلاً بحث شوراي عالي داوري و ارکان خانه سينما تقريباً يکي است. يکي از تفاوت هاي ديگر هم بحث اختيارات هيات مديره است. بعضي از موضوعات در اساسنامه قبلي به مجمع عمومي واگذار شده بود و در اساسنامه جديد به هيات مديره واگذار شده است؛ مثل بحث شوراي داوري.
- در گفت وگويي که با يک خبرگزاري داشتيد، از تلاش براي حفظ استقلال خانه سينما صحبت کرديد. منظورتان استقلال در چه زمينه هايي است؟
متاسفانه در مملکت ما فرهنگي وجود دارد که بحث استقلال مترادف شده است با خودمختاري و در واقع گاهي اوقات از آن حتي بوي خون بلند مي شود در صورتي که استقلال يک جريان کاملاً مترقي است و به نظر من براي مجموعه نظام ما بهتر است که اگر خانه سينما وجود دارد يا اگر خانه هاي ديگري هستند که مي توانند به اين قدرت عمل کنند تا آنجا که ممکن است به استقلالش کمک کنند. يکي از بخش هاي استقلال حوزه مالي است. يعني اولين چيزي که به ذهن ما مي آيد اين است که فعاليت ها شکل نمي گيرد مگر آنکه ما يک گردش مالي درست داشته باشيم و گردش مالي هم هر قدر که وابسته به دولت باشد استقلال کمتر مي شود.
- نکته يي هم که من به آن اشاره داشتم همين بود. يعني شايد اولين گام مهم در خانه سينما استقلال مديريت باشد.
بله. مهم هم هست و بايد حتماً به آن توجه شود اما توجه داشته باشيد که حوزه هاي ديگري هم هست که براي تحقق اين هدف بايد به آن توجه شود. من اسمش را گذاشته ام استقلال کافي نه استقلال کامل. استقلال کامل به نظر مي رسد مال جامعه امروز ما نيست و شايد در شرايط فعلي به صلاح خود خانه سينما هم نباشد که به استقلال کامل برسد. مثلاً آن زماني که بحث ارجاع پرونده هاي مربوط به حوزه سينما به قوه قضائيه مطرح شد، خب خود دوستان سينما اظهار نگراني کردند که اين موضوع بايد در درون خود وزارت ارشاد بررسي شود چون پارامترهاي تخصصي اين موضوع ممکن است باعث شود که اصل موضوع دچار اشکال شود. الان هم همين است. شايد استقلال کامل خانه سينما يک جوري به صلاح خانه سينما هم نباشد. شايد هنوز لازم است که خانه سينما از چتر حمايتي هم استفاده کند. اما به هر حال با شما موافقم که مهمترين موضوع همان استقلال کافي و استقلال کافي مالي است که در دوره قبل هم آقاي ميرکريمي به نظرم فعاليت هاي خيلي خوبي در اين زمينه داشته اند .
- چه راهکارهايي براي رسيدن به اين اهداف داريد؟
تقريباً براي بخش عمده يي از فعاليت هاي ما در حال حاضر به صورت جدي حامي وجود دارد؛ از جشن گرفته تا بعضي ديگر از فعاليت ها. يک سري فعاليت هاي مشترک نه فقط در محدوده کشور خودمان بلکه کمي آن طرف تر مي توان داشت که به نظرم مي تواند کمک هاي مالي خوبي را براي خانه سينما به وجود بياورد. در عين حال بعضي از نهادها هستند که در بودجه هايشان مواردي براي کارهاي فرهنگي و هنري ديده شده و خيلي از آنها هستند که در پايان سال اين بودجه ها را به خزانه عمومي برمي گردانند. به نظر من ما به صورت جدي بايد به سراغ اين گروه برويم و از بعضي از امکانات شهرداري هم بايد بتوانيم استفاده کنيم. يکي ديگر از کارهايي که مي توان در خانه سينما انجام داد راه اندازي بنگاهي است که بتواند کمي هم جنبه هاي اقتصادي داشته باشد. الان يکي از مشکلات و معضلات مجموعه دست اندرکاران سينما زمان هاي بيکاري و بازنشستگي آنهاست که تقريباً ما نمي توانيم کار خاصي براي آن بکنيم مگر اينکه شبيه اورژانس عمل کنيم و مثلاً اگر هنرمند عزيزي در بيمارستان بستري شده يا متاسفانه فوت کرده به فکر او بيفتيم. خب اين عملکرد اورژانسي است و به نظر من بايد فکري براي اين وضعيت بشود. بعضي از سازمان ها هم به دليل علاقه مندي به حوزه هنر و سينما يا به هر دليل ديگري اعلام آمادگي کرده اند که ما بايد به سراغ آنها برويم. از طرفي بايد بتوانيم از امکاناتي استفاده کنيم که بعداً در چرخه اقتصادي براي خانه سينما درآمدزا باشد و ابايي هم از انجام کار اقتصادي نبايد داشت. چون خيلي آزاردهنده است که هيچ امکاني براي کمک به اعضاي اين صنف وجود نداشته باشد. استفاده از کمک هاي دولتي هم بستگي به شرايط دارد. مثلاً الان آقاي جعفري جلوه هستند که ما رابطه خوبي با ايشان داريم و مثل ماجراي فوت مرحوم شکيبايي خيلي سريع مي توانند عمل کنند ولي اگر اين رابطه نباشد نمي دانم چه کاري مي شود انجام داد. بنابراين بخش فعاليت اقتصادي را هر قدر هم که تقويت کنيم جاي دوري نمي رود البته من مي دانم که شبهات زيادي را هم ممکن است به وجود بياورد چون ما اساساً در جامعه يي زندگي مي کنيم که فضاي شبهه فضاي غالب جامعه است. بهترين کار هم براي يک مدير اين است که بنشيند در اتاقش و در را ببندد و کمتر کار کند منتها به نظر من در شأن هيچ کدام از ما نيست. ضمن اينکه فرصت زيادي هم نداريم. يعني چه محافظه کار باشم و چه نباشم، چه با سرعت حرکت کنم و چه نکنم احتمالاً مهلت من بين يک تا دو سال بيشتر نيست. براي همين است که از بعضي مديران تعجب مي کنم که تا حدي محافظه کارانه رفتار مي کنند که گويا قرار است تا ده سال بمانند در حالي که اصلاً قاعده مديريت در کشور ما بر بيش از يکي دو سال کار کردن نيست.
- شما با اين قاعده موافق هستيد؟
قطعاً موافق نيستم ولي خب اين به واقعيت جامعه ما تبديل شده است. البته شما مي توانيد مواردي را هم پيدا کنيد که يک عمر است دارند مديريت مي کنند اما انگار متاسفانه مديري که موفق عمل مي کند بيش از يکي دو سال نمي تواند بماند. اکثر مديراني که بيش از يکي دو سال نمي توانند بمانند يا مديران کاملاً موفق هستند يا مديران ناموفق. حد وسط ندارد.
- به جز مواردي که گفتيد، ديگر در چه زمينه هايي خانه سينما مي تواند فعاليت بيشتري داشته باشد؟
اين دو نکته که گفتم به نظرم در حوزه اصناف مهمترين کارهاي خانه سينماست. در بقيه مسائل سينما مي تواند سير طبيعي خودش را طي کند يعني مثلاً اگر خانه سينما در حوزه توليد يا پس از توليد يا نمايش بخواهد فعاليت خودش را بيش از آنچه که هست بکند به نظر من باز ما به سير غيرطبيعي کمک کرده ايم. چون يک سير طبيعي براي اکران وجود دارد که ما آن سير طبيعي را در سينماي ايران نداريم و اين براي همه روشن است. پس بهتر است اين طور نباشد که ما به غيرطبيعي تر شدن يک مسير غيرطبيعي کمک کنيم. يکي دو حوزه ديگر هم البته هست که هرازگاهي مي تواند به صورت جدي در خانه سينما مطرح باشد و البته بستگي به افراد هم دارد. مهمترين آن ارتباط مجموعه مديريت خانه سينما با مديريت دولتي سينما در حوزه نظارت و ارزشيابي است که به نظر من اين تعامل بايد کمي بيش از آن چيزي باشد که الان وجود دارد.
- مثلاً مطرح مي شود که در کشورهاي پيشرفته نظارت از سوي صنف انجام مي شود و در مرحله بعدي دولت به عنوان مرجع داوري شناخته مي شود. آيا ما مي توانيم به اين مرحله برسيم؟
فعلاً که ساز و کار قانوني اش وجود ندارد و اگر هم به وجود بيايد به نظر من باز بايد يک کارهاي ديگري هم در سطح جامعه بشود تا به آن نقطه برسيم. همه چيز هم متاسفانه به شدت به افراد بستگي دارد نه به سيستم ها. به هر حال ما مي دانيم که فعلاً اختيارات از نظر قانون به دولت داده شده و دولت هم ظاهراً امکان واگذاري آن را ندارد. دولت ها هم اغلب از واگذاري اختيارات استقبال مي کنند اما اينکه واقعيت چيست و اصلاً چگونه مي تواند اين اتفاق بيفتد، بخشي از ماجرا است که به نظر من هنوز سوال هاي بي پاسخ فراواني دارد. پس اگر مي خواهيم وضعيت بهتر شود به نظرم مي توانيم کمک حال دولت باشيم.
- اداره نظارت و ارزشيابي و مساله نظارت از مهم ترين ارکان وزارت ارشاد است و هميشه پاشنه آشيل ارشاد بوده. . .
ببينيد الان وضعيتي که وجود دارد اين است که خانه سينما اساساً از ورود به اين حوزه ها پرهيز مي کند. دليلش هم رک و پوست کنده اين است که آن حوزه انگار حوزه خوش نامي نيست. ما الان در بعضي حوزه ها نمايندگاني در وزارت ارشاد داريم. مثلاً در شوراي صدور پروانه ساخت يا شوراي صنفي نمايش که اساساً بچه هاي خود سينما هستند. من مواردي را ديده ام که مثلاً پروانه فلان فرد صادر نشد و آن فرد درباره نماينده خانه سينما اظهارنظرهاي بسيار تندي کرد. خب روشن است که نماينده ما بعد از اينکه دو بار چنين برخوردهايي را شاهد باشد حتماً استعفا خواهد داد و باقي نخواهد ماند چون جز ضرر چيزي برايش ندارد.
- براي آقاي هنرمند هم چنين مساله يي پيش آمد؟
بله، براي ايشان هم چنين اتفاقي به نظر من افتاد. در صورتي که آقاي هنرمند يکي از بهترين کارشناسان است و اشراف بسيار زيادي در زمينه تمام اجزاي سينما دارد و به شدت هم آدم واقع گرايي است و در عين حال منش اش اين است که دست از ايده آل هاي خودش برنمي دارد. من به شدت متاسف شدم وقتي شنيدم در مورد ايشان اظهارنظرهاي مشابهي شده است. خب سري هم که درد نمي کند دستمال نمي بندند. ايشان مي تواند به راحتي در اين کشور براي هر روز کار داشته باشد و به عنوان يک آدم خوش نام در حوزه سينما و تلويزيون مطرح باشد. چرا بايد وارد کار نظارتي بشود؟ متاسفانه اين رفتار به کرات در مجموعه خانه سينما اتفاق افتاده و جرات و جسارت افراد را براي حضور در اين صحنه ها گرفته است. وقتي هم که بحث نمايندگان جديد يا نمايندگان کانون کارگردانان و ساير کانون ها مطرح شد من احساس کردم افرادي که در اين حوزه ها اشراف دارند نمي خواهند وارد کار شوند چون نمي خواهند با همکاران خودشان درگير شوند. اين رابطه يي است که متاسفانه در کشور ما وجود دارد. در دنيا واقعاً اين شکلي نيست. با خالي کردن اين عرصه و کم رنگ کردن حضور خانه سينما در اين حوزه ها کاملاً روشن است که چه اتفاقي مي افتد. نتيجه آن چيزي مي شود که انگار خيلي از دوستان ما هم بدشان نمي آيد که بشود و استقلال خانه سينما را در اين مي بينند که ما وارد اين حوزه ها نشويم. هر وقت لازم شد ما مي توانيم به عنوان منتقد جدي وارد اين عرصه بشويم. در صورتي که من فکر مي کنم همه اين اتفاقات يعني اينکه ما بر سر شاخه نشسته ايم و داريم بن مي بريم. اين هم به هر حال بخشي از رفتار صنفي است. موضوعات صنفي تنها مسکن، خواربار و بيمه نيست. واقعيت اين است که شما وقتي فعاليتي را پيگيري مي کنيد تمام آنچه به حواشي آن فعاليت بازمي گردد هم در حوزه رفتار صنفي مي تواند ديده شود. الان شما فرض محال را بر اين بگذاريد که همين امروز دولت به ما بگويد حوزه نظارت را به خانه سينما مي دهيم. من مطمئنم خانه سينما به سرعت متلاشي خواهد شد.
- درباره پروانه ساخت هم يکسري شايعاتي مطرح شد که شوراي عالي تهيه کنندگان در صدور آن دخيل شود...
اين موضوع به دبيرخانه مربوط است که بيايند پرونده تشکيل بدهند تا نوبت شان برسد و شورا تشکيل شود. شورا هم معلوم است که کجاست. البته دبيرخانه وظيفه اش مي تواند فراتر از اين باشد و مدارک را بررسي کند تا ببيند متقاضي صلاحيت دارد يا نه. يعني فردي که خودش را تهيه کننده فيلم معرفي کرده، واقعاً تهيه کننده هست يا نه. ولي بحث نظارتي و خواندن فيلمنامه ديگر نيست که مثلاً بر اين اساس بگويند فيلم پروانه بگيرد يا نه. اما شوراي پروانه ساخت جايگاه قانوني دارد و مصوبه هيات وزيران است که بايد توسط وزارت ارشاد اداره و برگزار شود. ضمناً هم اکنون اصلاً ساز و کارش وجود ندارد که درون خانه سينما اين پروسه انجام بگيرد. الان خانه سينما نه موقعيت چنين کاري را دارد و نه به صلاحش است که وارد چنين حوزه هايي بشود.
- واکنش خانه سينما به نامه 54 سينماگر به ديوان عدالت اداري چه بود و اصلاً به نظر شما چه واکنشي بايد صورت مي گرفت؟ به هر حال يکي از وظايف خانه سينما حمايت کيان صنوف است.
اين مساله مربوط به دوران مديريت قبلي مي شود. گاهي اوقات مسير حرکت به گونه يي است که از درون خانه سينما شکل مي گيرد و آن وقت مي شود ادعا کرد که مجموعه سينما با يک حرکت موافق هستند. ولي وقتي اين مسير طي نشود، خانه سينما بايد به دنبال مسببان آن بگردد و ببيند قضيه چه بوده و بعد اگر لازم بود واکنش نشان دهد. در اينجا شکل فاعلي کاملاً عوض مي شود. در اين صورت ما هر روز بايد منتظر چنين اتفاقاتي باشيم و بعد به دنبال اين بيفتيم که چه واکنشي را در قبال آن بايد نشان بدهيم. مديريت قبلي در مورد آن نامه واکنشي نشان نداد هرچند که فضاي عمومي آن نامه توسط مجموعه دست اندرکاران سينما پذيرفته شده است.
- اگر اين نامه در زمان شما بود چه واکنشي نشان مي داديد؟
واکنش را اين جور تعريف مي کردم که حتماً با بخش عمده يي از کساني که آن نامه را امضا کردند وارد مذاکره مي شدم تا ببينم از چه خاستگاهي به اين نقطه رسيده اند و چرا اين مسير را انتخاب کرده اند. بعد هم سعي مي کردم ببينم چه کمکي از دستم برمي آيد تا انجام دهم.
-فکر مي کنيد اين نوع نامه ها بايد از دل خانه سينما بيرون بيايد؟ به نظرتان مسير درستش اين است؟
نه لزوماً. اين نوع کاناليزه کردن ها هم به صلاح مجموعه سينما نيست. مثلاً وقتي مي شنوم که انجمن فيلمسازان کوتاه با معاونت سينمايي ديدار داشته اند، خوشحال مي شوم و احساس مي کنم اين اجزا هرکدام دارند ساز خودشان را به درستي مي زنند. منتها هماهنگي هميشه مهم است و بايد بدانيم چگونه مي توانيم به هم کمک کنيم. گاهي مواقع با سکوت کردن به يکديگر کمک مي کنيم و گاهي با عکس العمل لفظي و حتي گاهي عکس العمل فيزيکي. مثلاً ممکن است در صورت لزوم من از همکارانم بخواهم بروند جلوي در فلان مدير تجمع کنند تا يک اتفاقي بيفتد. بنابراين من به هماهنگي بيشتر معتقدم تا اينکه همه کارها از يک مجرا انجام بگيرد.
- اينکه امضاي خانه سينما پاي اين نامه ها بيايد به تقابل خانه سينما با دولت نمي انجامد و اين گونه تعبير نمي شود که اين نهاد صنفي مقابل دولت ايستاده است؟،
هميشه اين گونه تعابير وجود دارد.
- چرا وقتي خانه سينما در مقابل اين گونه مسائل واکنش نشان مي دهد به سياسي کاري متهم مي شود و بعد هم يک چالش جدي به وجود مي آيد؟
هميشه اين گونه بوده و اگر منصفانه نگاه کنيم به دولت امروز هم فقط مربوط نمي شود. قبلاً هم در دولت هاي گذشته، آن مجموعه يي که به ماجرا خيلي تخصصي نگاه نمي کرده، هميشه اين چالش ها را به وجود آورده است. اين مشکل مملکت و ديدگاه هاي مديريتي ماست. احساس عدم اعتماد و کم اعتمادي هميشه وجود داشته است. البته ممکن است در برخي دوره ها شديدتر باشد و در برخي دوره ها هم کمتر. اگر در آينده چنين مسائلي به وجود بيايد، من حتماً با مسوولان سينمايي کشور وارد مذاکره مي شوم تا ببينم آيا راه برون رفتي از اين مشکل وجود دارد يا نه. سعي خواهيم کرد تا آخرين جاي ممکن با مفاهمه مشکل را حل کنيم اما اگر به جايي برسد که ديديم مشکل با صحبت حل نمي شود، من به آن دوست يا مدير عزيز هم خواهم گفت که ببين از اين مرحله به بعد ديگر جاي جدايي ما و شماست و از ما بپذيريد که اگر جاي ما و شما عوض بشود، شما هم همين کار را خواهيد کرد. کما اينکه الان مديريت سينما برعهده آقاي جعفري جلوه است که ايشان قبلاً در تلويزيون بوده اند. در دوره يي که ايشان در تلويزيون بودند و من در جشنواره فجر مدير بودم، ايجاب مي کرد که صداوسيما و مجموعه يي که آقاي جلوه در آن مدير بود جشنواره را تحريم کند. اما دو سال بعد ايشان در سينما مدير شدند و بايد تعامل سينما و تلويزيون را حفظ مي کردند.
- شما قبلاً چرخه توليد و نمايش در ايران را بيمارگونه و غيرطبيعي توصيف کرديد. از حدود 10 سال پيش مساله اکران به خانه سينما و شوراي صنفي واگذار شد. به نظرتان با اين پروسه و واگذاري اکران از دولت به صنف چرخه نمايش اصلاح شد؟
اصلاح که نشد ولي وضعيت نسبتاً بهتري پيدا کرد. اصلاً ديگر آن ساز و کار قبلي و تعيين جدول اکران توسط دولت قابل اجرا نبود. آن چيزي که اجرا مي شد عين مديريت تلويزيوني بود و براي اکران کنداکتوري مانند کنداکتور پخش برنامه هاي تلويزيون تعيين مي کردند. يکي از مشکلاتي که در سينما سال هاست با آن مواجهيم و تبديل به يک بيماري مزمن شده، اين است که اهالي سينما گاهي اوقات متوجه مسووليت هاي خودشان نمي شوند. يعني مثلاً من فيلمي مي سازم که از نظر شوراي نظارت داراي مشکلاتي است. گاهي اوقات اين مشکلات با بند بند قوانين مغاير است. مثلاً من در فيلمم بيايم و به مقدسات اهانت کنم که اين خيلي مورد روشني است. اما بخش عمده يي از فيلم ها يا حتي همه آنها اين گونه نيستند و چنين مشکلي به اين واضحي ندارند. ممکن است فيلمي توقيف و دو ماه بعد با همان شرايط موجود با اصلاحات بسيار کم آزاد شود. اين نشان مي دهد اين فيلم قابليت اصلاح و اکران را از ابتدا داشته است. الان وزارت ارشاد مي خواهد به عنوان خيرخواه در عرصه حضور داشته باشد و به صورت يک فيلتر عمل کند تا بخش شر فيلم ها به خير تبديل شود. من فيلمساز هم هيچ وقت متوجه مسووليت خودم نمي شوم، هميشه هم معترض هستم و مي روم حتماً پشت در مدير مي نشينم تا ضررم را جبران کنم. خب اين وضعيت غيرطبيعي و بيمارگونه است. ما يک دوره انتقال خواهيم داشت که الان دارد طي مي شود.
- يعني فکر مي کنيد پس از طي کردن شرايط فعلي به حالت طبيعي نزديک خواهيم شد؟
حتماً همين طور است. من هم سعي خواهم کرد به نوبه خود و اندازه يي که مي توانم شرايط سينما را به حالت عادي برگردانم. البته شرايط عادي در سينما با شرايط عادي در تلويزيون متفاوت است.
-نهادي مثل خانه سينما چگونه مي تواند در عادي کردن شرايط سينما دخيل باشد؟
الان تعامل ها متاسفانه متکي بر افراد است. مثلاً ممکن است الان مجموعه مديران دولتي به بنده به عنوان مديرعامل خانه سينما اعتماد داشته باشند و با هم رفاقت داشته باشيم و کارها پيش رود. اما شايد فردا با شخص ديگري اين تعامل وجود نداشته باشد. بايد سعي کنيم در اين دوران مديريت که قطعاً بيشتر از دو سال نخواهد بود، اين تعاملات را به چند اتفاق تبديل کنيم که آنها ماندگار شوند.