چهارشنبه، 25 ارديبهشت 1387 - شماره 1676
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: ادبيات
درسگفتارهاي ساموئل بکت درباره نويسندگان قرن نوزدهم
دنيايي شبيه يک ميز بيليارد
بريجيت لاجوز

ترجمه؛ توفان راه چمني

گفته هاي درسي «ساموئل بکت» جوان در خصوص ادبيات، نمايي از نويسندگي و آثار قرن نوزدهم عرضه مي کند که تازه باقي مانده است - و سرچشمه هاي استعداد خود او را نشان مي دهد.

در سال 1961 استاد دانشگاهي امريکايي، غبه اسمف «تام درايور»، از «ساموئل بکت» درباره آشفتگي سوال کرد که در آثار وي يافته بود. بکت پاسخ داد؛ «اين آشفتگي ابداع من نيست... دور تا دور همه ما است و الان تنها فرصت اين است که به داخل راهش بدهيم. تنها فرصت اصلاح گشودن چشم هايمان و مشاهده اين به هم ريختگي است. اين به هم ريختگي نيست که بتوانيد آن را بفهميد.» اين عقيده يي جديد نبود که غبکتف طي دوران کاري نويسندگي اش به آن رسيده باشد، به هيچ وجه، خيلي مانده بود تا به آنجا برسد. بکت حتي قبل از آنکه نخستين مجموعه داستان هاي کوتاهش در سال 1943 به چاپ برسد، پيشتر ضرورت قابل فهم و راستگو بودن در رويکرد هنري شخص غنويسندهف را به روشني بيان کرده بود، زماني که به عنوان استاد دانشگاه در کالج ترينيتي دوبلين به دنبال انتقال مفهوم نوگرايي (مدرنيته) در ادبيات به دانشجويانش بود.

نخستين بار انديشه هايش در اين خصوص هنگامي شکل گرفت که دانشجوي دوره کارشناسي کالج ترينيتي (1927 - 1923) بود، دوره يي که طي آن به کسب معلومات پرداخت و علاقه يي شديد به نويسندگان فرانسوي داشت که رويکرد ادبي وي را تحت تاثير قرار دادند، به خصوص آن نويسندگاني که پيچيده و دشوار محسوب مي شدند، نويسندگاني همچون «راسين»، «رمبو» و «ژيد». جايگاه روشنفکري اش را در طول اقامتي دوساله در پاريس به دقت مشخص و تنظيم کرده بود و طي اين مدت با «جيمز جويس» آشنا شده و کار کرده بود.

به همين خاطر در پاييز 1930 که بکت به دوبلين بازگشت و داشت تدريس ادبيات فرانسه را در کالج ترينيتي آغاز مي کرد، ديدگاه هايش درخصوص ادبيات شکل گرفته و به کمال رسيده بود. تازه مقاله يي طولاني درباره «پروست» به چاپ رسانده بود، غنگارشف مقاله ديگري درباره ژيد را در نظر داشت و به عنوان استاد در رشته ادبيات شروع به کار کرده بود؛ جايي که مجبور بود جلوي ديگران بايستد و - با وجودي که از ايفاي چنين نقشي به شدت ناراحت بود - ديدگاه هايش را شرح دهد. نخستين کار تدريس بکت معرفي ادبيات معاصر فرانسه بود (که آن را به وسيله رمان هاي ژيد و نمايشنامه هاي راسين انجام مي داد). يادداشت هاي تعدادي از دانشجويان از اين تدريس ها باقي مانده است، کامل ترين آنها يادداشت هاي «راشل باروز» است که از زماني که وي آنها را در سال 1977 به کتابخانه قديمي کالج ترينيتي اهدا کرد در آن سوي هزارتويي از راهروها و پلکان هاي اين کتابخانه محبوس و نگهداري شده اند. بر اساس يادداشت هاي باروز، بکت ابتدا معيارهاي ادبي اش را از طريق مقايسه يي تعريف و مشخص مي کرد که غاين مقايسه راف ميان نويسندگان فرانسوي قرن نوزدهمي «بالزاک» و «فلوبر» به انجام مي رساند. بکت برخلاف هم عصران ايرلندي اش بالزاک را به عنوان نمونه ضدرمان نوين و فلوبر را نوآور بزرگ مي پنداشت. براي بکت (همان گونه که شخصيت اصلي نخستين رمانش، «روياي بازار مکاره براي زنان معمولي» بيان کرده است)؛ خواندن غآثارف بالزاک دريافت و پذيرش تاثير جهاني کلروفرمي است.» هم از فقدان آشفتگي و هم از نبود انتقاد از خود در غآثارف بالزاک بدش مي آمد. چيزي که مجذوبش مي کرد سايه - روشني (توزيع و پخش سايه روشن مثل نقاش ها) بود که در نويسندگان مورد تحسين اش همانند «داستايوفسکي» و فلوبر يافته بود. بالزاک درست برعکس تنها از سطح و ظاهر رونوشت برمي داشت و دنيايي خيالي خلق مي کرد که شبيه به ميز بيلياردي بود که توپ ها روي آن به طور کامل و بي عيب و نقصي چيده شده و بر اساس يک برنامه کنترل بسيار دقيق به سمتي يا سمت ديگر فرستاده مي شوند. از نظر بکت، بالزاک دنياي داستاني اش را از حوادث غيرمنتظره و پديده هاي ناشناخته ساخته است؛ ويژگي هايي که از نظر بکت در قلب تجربه هاي انساني قرار دارند و بيان شان بايد راه خود را در داستان پيدا کند.

آنگونه که باروز در مصاحبه يي در سال 1982 به خاطر داشت، در اين دوره هنر براي بکت کشف تدريجي و بالنده «واقعيت» است؛ «هنرمند خودش هميشه در حال تغيير بوده و مصالحش پيوسته تغيير مي کرده است، بنابراين مي بايست کاري کنيد که اين آشفتگي را نظم بدهيد بي آنکه عروسک هاي خيمه شب بازي بسازيد و به حرکت شان درآوريد.» بکت از نبود شخصيت تعيين کننده نويسنده و عدم وجود هرگونه حس قطعيت طرفداري مي کرد و مخالف کنترل، تزئين يا تحسين واقعيت بود. فلوبر از اين لحاظ نمونه نويسنده يي امروزي براي وي بود. او با استناد به «مادام بواري» و «سالامبو» توضيح داده است که فلوبر نه عکاس بوده، نه تصوير فروش بلکه نويسنده يي بوده که دريافتي صادقانه از واقعيت را در معرض ديد قرار داده است.

بکت منکر وجود هرگونه تازگي در غآثارف بالزاک بود و دوگانگي ناقص او را تقبيح مي کرد - غبالزاکف از سويي يک واقع گرا (رئاليست) و از سوي ديگر روانشناسي رويايي (رمانتيک) است. اما از نظر بکت اين دو جنبه با هم سازگار نيستند و منجر به فقدان شديد پيوستگي در کار بالزاک شده است. به عقيده بکت نويسنده امروزي بايد به دنبال «همگوني» باشد. در نتيجه فلوبر هم منسجم است و هم پيچيده، به گونه يي که وضوح و دقت خيلي بالاي نوشته هايش تناقض هاي واقع گرايي معروف قرن نوزدهم را آشکار کرده است؛ «وضوح و دقت به ناچار کنار گذاشته شده اند چون آشفتگي نمي تواند تا حد داستاني شسته و رفته از بالزاک تقليل يابد. علاوه بر اين بکت از فلوبر تقدير مي کرد که به جاي قهرمان سازي، موقعيتي را خلق کرده است که غاين موقعيتف مقام شخصيت هايش را درست تا سرحد ابتذال پايين مي آورد و به اين طريق غشخصيت هاف ماهيت تناقض آميز و گاهي اوقات حماقت شان را فاش مي کنند، شيوه يي که «هنري جيمز» را تکان داد و گفت؛ «چرا فلوبر که چنين مجراهاي خاصي از زندگي را براي توصيف طرح مي کند، چنين نمونه هاي انساني حقير و... فرومايه يي را انتخاب مي کند؟» خالق مادام بواري چنين رهنمودي را جلوتر داده بود که در زمان نوشتن نه سوژه خوب وجود دارد، نه سوژه بد، و اينکه، از ديدگاهي هنري، سوژه فاقد اهميت بوده و سبک خودش شيوه يي کامل براي مشاهده شرايط است. او از تفکيک قالب (فرم) و محتوا خودداري مي کرد.

«در اينجا قالب محتوا است، محتوا قالب است. غ...ف نوشته هايش درباره چيزي نيستند؛ آن چيز خودش است» شعار فلوبر بود که بکت براي دفاع از «بيداري فينگان» جويس از آن استفاده کرد. اين قاعده يي است که با نظريه فلوبر در مورد کتاب آرماني همخواني دارد - اين قاعده درباره نيستي بود؛ قاعده يي که تنها به سبکش تکيه مي کرد و سوژه اش نامعلوم بود.

بکت خودش عقيده داشت استاد ضعيفي است؛ آنگونه که خودش گفته است احساس مي کرد قادر نيست آنچه را که خود نمي داند به ديگران ياد بدهد. اما دانشجويانش نظر ديگري داشتند. راشل باروز که مي دانست از درس هاي بکت خيلي بهره برده است آرزو داشت تصوير تحقيرکننده يي را که بکت از خود ارائه داده بود تصحيح کند، به همين خاطر دفتر يادداشت کوچکش را به دانشگاه سابقش اهدا کرد. 30 سال طول کشيد تا اين دفتر از بايگاني هاي کتابخانه ترينيتي بيرون بيايد اما عاقبت ما مي توانيم پيدايش آنچه را ببينيم که يکي از استثنايي ترين تعابير ادبي قرن بيستم از آب در آمد.

بکت پيش از بکت؛ درس هاي بکت در خصوص ادبيات فرانسوي نوشته بريجيت لاجوز، ناشر سوونير پرس.

منبع؛ گاردين، 8 آوريل 2008
گفت وگو با فريدون جنيدي - بخش پاياني
شاهنامه؛ جهان انديشه و فرهنگ است
محمد صادقي - عليرضا افشاري

بخش اول اين گفت وگو را روز دوشنبه خوانديد. در ادامه بخش پاياني آن را مي خوانيد.

---

- غير از موردي که اشاره کرديد، نقدي بر کار دکتر خالقي مطلق داريد؟

من نمي خواهم کار خالقي مطلق را نقد کنم چون ديدگاه او صد درصد غربي بوده است. اما اين فرد 36 سال در فرهنگ ايران کار کرده و خوشبختانه مجموعه يي فراهم کرده که از آن تنها من بهره برده ام چون اگر مي خواستم 50 نمونه را گرد آوري کرده و آنها را نگاه کنم وقت و سرمايه زيادي مي گرفت در حالي که اين مجموعه در اختيار من بود و من به واقع وامدار او هستم وگرنه ديدگاه خالقي، ويرايش شاهنامه نيست بلکه برآورد شاهنامه ها با هم است.

- نظرتان در مورد کارهايي که بنياد شاهنامه انجام داده، چيست و آن را چگونه ارزيابي مي کنيد؟

پيش از اينکه وارد اين مورد شوم، بگويم بزرگ ترين کار علمي جهان، درخشان تر از خورشيدً جهان تاب، شاهنامه است که در پي هزاران سال، مردم ايران آن را جمع آوري کرده اند تا به زمان عبدالرزاق خراساني پور بابک خراساني رسيد که فرمان به گردآوري آن داد و الان موجود است. و پيداست که 4 بزرگوار، نخست ماخ، پهلوان بزرگ خراسان از شهر مرو، و نيز ماهوي خورشيد از شهر نيشابور و شادان برزين از شهر توس و يزدان زاد از سيستان، زير نظر ابومنصور معمري که وزير ابومنصور بود شاهنامه را به ثمر رساندند. بعد دقيقي خواست آن را پيوند دهد (به شعر درآورد) که زمان مجال نداد و شاهنامه به دست فردوسي افتاد و اين بزرگ ترين کار ملي جهان است. خوب، اگر چنين کار بزرگ ملي به يک دستگاه دولتي محول شود به نظر من از آغاز محکوم به فناست. و بنياد شاهنامه يک دستگاه اداري بود. در حالي که براي شاهنامه نبايد حقوق گرفت، بلکه بايد جان فشاند. وقتي هم که مجتبي مينوي از جهان رفت با يک ابلاغ محمدامين رياحي را که کاري در شاهنامه نکرده است، رئيس کردند. حال اگر مهدي قريب که آنجا بود و ناچار است از کارشان دفاع کند و به کار خالقي مطلق بيش از دو هزار غلط گرفته، شما با خواندن شاهنامه قريب و بهبودي، دو هزار و پانصد غلط مي توانيد بگيريد. اصلاً شايد تنها در 10، 15مورد نسخه هاي مختلف را مطابقت داده اند. قريب چه حقي دارد که به کار شاهنامه خالقي مطلق ايراد بگيرد،

من کارم غير از خالقي مطلق است اما با اين حال کار او يک کار ملي بود. اگر هم براي چاپ به جايي غيرملي وصل شد براي اين بود که محقق پول براي چاپ ندارد. ما الان براي چاپ شاهنامه خودمان دو سال است که از ايرانيان کمک مي خواهيم و هنوز بيش از يک سوم خرج آن را نتوانسته ايم تهيه کنيم. بنياد نيشابور هم در ايران شناخته شده است و هم در جهان - در بين موسسات ايران شناسي - تا جايي که مي دانيم از آبروي خوبي برخوردار است، اما پول ندارد. خالقي مطلق هم نداشت و ناچار بود به جايي بدهد برايش چاپ کنند. و به او نمي شود ايراد گرفت.اما اگر دو هزار غلط دارد بگذاريد بگويم تمام شاهنامه هايي که چاپ شده چندين هزار ناراستي و نادرستي دارند. بعد هم مينوي که اين قدر شتاب داشته به ايرانيان بفهماند که فردوسي به غزنين نرفته و از محمود برخوردار نشده، در همين چند کتاب که در آن بنياد چاپ کرده اند مدح محمود را هم آورده اند، اگر اعتقاد داريد مدح محمود نبود پس اينها را حذف کنيد. اصلاً همه کساني که دست اندرکار شاهنامه اند از خالقي مطلق و قريب و بهبودي و ديگران همه خيال مي کنند بله فردوسي از محمود توقع داشته، در حالي که اگر تاريخ مي خواندند درمي يافتند که فردوسي 19 سال پيش از زماني که محمود به امارت برسد، يعني وقتي او 10 ساله بود، کار شاهنامه را شروع کرده. و فردوسي نيز نظرش را هم در آغاز شاهنامه وقتي که اميرمنصور که حامي فردوسي بود در زندان سبکتکين به فرمان محمود کشته مي شود، مي گويد؛

نه زو مرده بينم نه زنده نشان / به دست نهنگان و مردم کشان

ستم با بر جان او ماه و سال / کجا رفتن شاه شد بدسگال

- تفاوت بارز شاهنامه شما با ديگر شاهنامه ها در چيست؟

تنها متني است که ويرايش شده است. با همه آگاهي هايي که چندي از آنها را به شما گفتم ولي 25 مورد آگاهي و سنجش و معيار براي ويرايش شاهنامه لازم است. در اين انديشه بودم که گروهي را جمع آوري کنم که در اين زمينه آگاهي داشته باشند و جمع آوري اين گروه پول و سرمايه مي خواست. و بنياد نيشابور هم بنيادي ملي است و کارهايش افتخاري است و جمع آوري 25 استاد ممکن نبود. وقتي نيک انديشيدم ديدم خودم در همه اين زمينه ها آگاهي دارم، و پاسخ من به خداوند چه مي توانست باشد؟ پس، از فرداي آن روز با ستايش او کار خود را آغاز کردم. فرق کار من با کار ديگران در آن است که آنان نسخه ها را کنار هم گذاشتند و انتخاب کردند و من بر پايه آنچه گفتم ويرايش و گاه اگر لازم بوده آرايش کردم. منتها در چنين جاي ها - آرايش ها - همه را زيرنويس دادم و از خودم نياوردم و گفتم به گمان من سخن فردوسي بايد اين چنين بوده باشد.دوست بزرگواري دارم به نام آقاي دکتر سليم که اولين دکتر تاريخ دانشگاه تهران است. او بعد از ديدن انبوه کارهاي من گفت که بعد از بيرون آمدن کارت عده يي شروع به پرخاش مي کنند. پيداست که وقتي به خالقي مطلق پرخاش مي کنند، کار من هم از پرخاش به دور نتواند بود. اما کار من آن قدر عظيم است که بالاخره مردم کم کم به فکر مي افتند. و به قول دکتر سليم بعد از 10 سال جهانيان تازه متوجه مي شوند که من چه کرده ام. شاهنامه ام در شش جلد به قطع رحلي و جلد گالينکور است و سعي مي کنيم از چاپ خالقي مطلق ارزان تر باشد، هر چند نمي دانم چرا دايره المعارف اسلامي بايد از چاپ کتاب خالقي مطلق سود ببرد که اين قدر بهاي آن بالاست؟ مي توانستند ارزان تر چاپ کنند. 95 هزار تومان براي دانشجو گران است. آن وقت اين مجموعه بيشتر به قفسه کساني که کتاب جمع مي کنند مي رود. اما ما هم نمي توانيم بهاي ارزان بر آن نهيم و همين اندازه نيز براي دانشجو گران است و باز مجبور مي شود شاهنامه يي را که بهايي بالا ندارد، بخرد. اما اين چيزي نيست که دست من باشد. علت اينکه از خالقي مطلق نام مي برم اين است که او را دوست دارم و با هم دوستيم. با اين حال اگر اشتباهي کرده باشد، مطرح است که يکي، دو مورد آن را گفتم. مي دانيد هزار سال است که به شاهنامه ستم شده، 10 سال ديگر هم روي آن، اما روزي روزگاري اين خورشيد درخشان از زير ابر بيرون خواهد آمد.

- نسخه پايه شما چه بوده است؟

من نسخه پايه ندارم چون همه نسخه هاي معتبر جهان را که يا در چاپ مسکو يا در کار خالقي مطلق از آنها استفاده شده بود، همه را پايه قرار داده ام. بعدها هنگامي که به اصفهان رفته بودم يکي از ياران گنجينه عظيمي از رهاوردهاي ايران را به من نشان داد که بسيار شگفت انگيز بود...
تاخير در نقد حرفه يي
محمود معتقدي

فضاي «نقد ادبي» ما به لحاظ تاخيرهاي تاريخي و دور از دسترس بودن منابع و متون اوليه، تا حد فراواني از ديگر جامعه ها، دور و دورتر به سر مي برد. آسيب پذيري آثار ادبي از مرحله «مميزي» تا چاپ و پخش و تا مخاطب يابي، همواره مساله يي است که بايد به علل و موانع آن توجه داشت. ادبيات همانا ابزار و زبان و پيام خودش را دارد و نمي توان به سفارش کسي چيزي گفت و نوشت. ادبيات با انسان و از انسان سخن مي گويد، اما بهترين و والاترين ادبيات زماني شکل مي بندد و منشاء اثر خواهد بود که در يک جامعه چندصدايي، در فضاهاي موجود، جدا از بايدها و نبايدها، از انسان و مسائل آن بگويد. سرنوشت آدمي پيوسته در حال وقوع است. براي ثبت و ارائه آن به آيندگان، بايد با ابزاري سخن گفت که طراوت، تازگي و جنبه هاي هنري آن کاملاً حفظ شود. سهم ادبيات در واقع نمايي و بازنمايي زندگي آدمي، سهم عظيمي است که مي تواند از يک متن سخنراني تا يک شعر تا يک قصه و رمان، شروع شود و پايان بگيرد. به گمان من موقعيت «نقد ادبي» در سال هاي اخير، با همه کارهايي که هم در اينجا و آنجا شده، از جنبه حرفه يي بودن و ساختمند بودن، هنوز فاصله فراوان دارد. براي رشد نقد ادبي بايد با ايجاد امکانات و تربيت چهره هاي مستعد ادبي وارد ميدان شد.

براي ساماندهي نقد ادبي يا به عبارت ديگر نقد حرفه يي، نخست بايد ابزارهاي لازم و منابع مورد نظر را شناخت و آنگاه آن را به صورت هاي تاليف و ترجمه به جامعه اهل نظر معرفي کرد چرا که حوزه نقد ادبي، به شيوه مدرن و حرفه يي آن از آن دنياي غرب است و صاحب نظران ما در ارتباط با متون و منابع کلاسيک در گذشته با حواشي و بعضي روشنگري نسبت به يک متن ادبي تنها به فضاهاي محتوايي آن توجه داشته اند. با جنبه هاي شکلي و ساختارهاي بيروني کاري نداشته اند. در حالي که امروزه، عکس ماجرا مطرح است و آن برجسته نمايي فرم و رسيدن به نوعي ساختمندي در فضاهاي متون است. در گذشته، در جريان نقد ادبي از ابزارهاي فراواني - چه در حوزه ترجمه و چه در حوزه تاليف - برخوردار نبوده ايم به خصوص در دهه چهل که يکي از درخشان ترين ادوار ادبي ما به حساب مي آيد. حرکت هاي کوچکي از سوي بعضي از افراد و نشريات ادبي شروع شده بود، اما از فضاهاي بيروني بهره چنداني نداشته اند، به عبارت ديگر از تعريف ها و سازه هاي ادبي دنياي غرب، به شيوه يي شخصي و بدون ذکر ماخذ استفاده مي شده است.

اما از آن سال ها که فاصله بگيريم و به روزگار امروز برسيم، متوجه مي شويم در دو دهه اخير به خصوص در دهه 70 در زمينه نقد ادبي و شناخت جريان هاي نقد در جهان، آثار فراواني ترجمه و تاليف شده اند که اغلب آنها از تازگي و غناي بالايي هم برخوردار هستند. هرچند بعضي از اين آثار همانند «تاريخ نقد ادبي» رنه ولک اغلب به متون کلاسيک دنياي غرب مي پردازد، با اين همه به لحاظ تاريخي و شيوه هاي نگرش نسبت به آثار کلاسيک بسيار ارزشمند است، همچنين در راهنماي نظريه هاي ادبي مدرن، سلدن به ترجمه عباس مخبر در نوع خودش از کتاب هاي پايه است که به مخاطب اين طرف آب ها مي گويد ديدگاه هاي صاحب نظران ادبي داراي انديشه هاي مدرن، از چه الگويي براي دانستگي و نقد بهره مي برده اند. به گمان من با توجه به آثار فراواني که در سال هاي اخير در حوزه نقد ادبي در ايران چاپ و نشر شده، بسياري از ابزار و زمينه هاي شناخت رمان و شعر امروز تا حدودي مهيا است و اين نوع ديدگاه ها بايد در تربيت و دانش منتقدان ما تاثير فراواني داشته باشند. البته اين فضاها تنها يک گوشه کار هستند چرا که فضاي جدي تر همانا ايجاد مدارس، موقعيت و زمينه هاي دانش اندوزي براي کساني که دستي در حوزه نقد امروز دارند امري بسيار ضروري است.

نقد ادبي در روزگار ما از ساختاري بهنگام و روزآمد برخوردار و به موازات متن هاي جاري همپاي اين نوع آثار در حرکت نيست چرا که به لحاظ تاريخي و فرهنگي نحله نقد در جامعه ما امري تازه و داراي دشواري هايي است. حال که در اين سال ها آثار نسبتاً خوبي در قلمرو نقد تاليف و ترجمه شده و بسياري هم تاثيرگذار بوده اند، بايد به فکر ايجاد انگيزه و فراگيري کساني بود که در اين راه مايل به کار هستند. بنابراين تنها ابزار کار کافي نيست بلکه در حوزه شناخت و کشف چهره هاي مستعد هم بايد سرمايه گذاري کرد به خصوص در دانشگاه ها و مراکز فرهنگي با ايجاد کرسي هاي نقد مي توان به اين مهم توجه کرد. حضور نشريات تخصصي نقد و برپايي مجامع نقد کتاب تا حد فراواني مي تواند مقوله نقد حرفه يي را به سامان برساند. به گمان من گردآوري اين همه آثار پايه يي در حوزه نقد در يک فضا و فراهم کردن امر آموزش و نقد عملي و کارگاه هاي ادبي خود مي تواند حقانيت اين همه آثار را به اثبات برساند. ديگر زمان آن رسيده است که در فضاي ادبيات امروز ايران به مقوله نقد از ديدگاه علمي و مدرن به ويژه از منظر زيبايي شناسي، زبان شناسي و... نگريسته شود. به گمان من از پي آثار عرضه شده در اين دو دهه هنوز هم ما نيازمند آثار تازه تري چه در امر تاليف و چه در امر ترجمه در حوزه نقد ادبي هستيم. تاخير در نقد حرفه يي همچنان حضوري جدي دارد.
عناوين اين صفحه
دنيايي شبيه يک ميز بيليارد
شاهنامه؛ جهان انديشه و فرهنگ است
تاخير در نقد حرفه يي
بزرگداشت اقبال در آلمان
نامزدهاي جايزه بوکر آفريقا
کارگاه قصه هاي ايراني اولريش مارزلف
نمايش سياحت ناظم حکمت در کوبا
تاثير جوايز زياد نيست

بزرگداشت اقبال در آلمان
مهر؛ مراسم بزرگداشت علامه محمد اقبال لاهوري از سوي سازمان حمايت از دانشجويان آسيايي و آفريقايي با همکاري دانشگاه گوتينگن آلمان برگزار شد. در اين مراسم که سوم مه (14 ارديبهشت) و با عنوان «روز اقبال» در سالن اجتماعات اين سازمان دانشجويي در شهر گوتينگن برگزار شد، جمع زيادي از استادان و دانشجويان دانشگاه هاي آلمان و محققان سخنراني کردند. در اين همايش با اشاره به تاثيرات اقبال بر زبان و ادبيات فارسي بر اهميت جايگاه اين شاعر پارسي گوي در کشورهاي فارسي زبان به ويژه در ايران و افغانستان تاکيد شد. همچنين چندين شعر از اشعار فارسي اقبال قرائت و براي حاضران ترجمه شد. از جمله عناوين مقالات و سخنراني هاي ارائه شده در اين گردهمايي مي توان به سرگذشت اقبال، تاثيرپذيري اقبال از گوته شاعر آلماني، اقبال در عصر جديد، مفهوم خودي در آثار اقبال، اقبال و جهان اسلام، اقبال و عشق و اقبال در ايران اشاره کرد.


نامزدهاي جايزه بوکر آفريقا
ايبنا؛ فهرست نهايي نامزدهاي جايزه 10 هزار دلاري «کين» که به بوکر آفريقا معروف است، منتشر شد. از ميان 90 اثري که از 17 کشور آفريقايي به اين کشور ارسال شده بود، نام پنج نويسنده از کشورهاي غنا، مالاوي، آفريقاي جنوبي و نيجريه به عنوان شانس هاي اصلي دريافت اين جايزه ديده مي شود. «محمد نصيحو علي» از غنا با کتاب «مالام سايل» محصول سال 2005 ميلادي، «استنلي اونجزاني کناني» از مالاوي با کتاب «براي افتخار» محصول سال 2007 ميلادي، «هنريتا رز- اينز» از آفريقاي جنوبي با کتاب «زهر» محصول سال 2007 ميلادي، «گيل شيرهوت» از آفريقاي جنوبي با «روز کنفرانس جراحي» محصول سال 2007 ميلادي و «اوزور ماکسيم اوزوتو» از نيجريه با کتاب «قبرستان زندگي» کانديداهاي دريافت اين جايزه اند که تنها يکي از اين نويسندگان در 7 جولاي، طي مراسمي در کتابخانه بودليان دانشگاه آکسفورد به عنوان برنده نهايي انتخاب خواهد شد. کانديداهاي دريافت جايزه چهارم جولاي در «رويال ليگ» و ششم جولاي در مرکز ادبي «ساوت بانک» آثار خود را مي خوانند.


کارگاه قصه هاي ايراني اولريش مارزلف
مهر؛ کميته علمي نهمين جشنواره بين المللي صدا در نظر دارد ذيل شعار «راديو صداي فرهنگ ها»، کارگاه طبقه بندي قصه هاي ايراني را برگزار کند. قرار است اين کارگاه با حضور پروفسور اولريش مارزلف - پژوهشگر آلماني قصه هاي ايراني - به همراه يکي از محققان ايراني به صورت مشترک در سالن کنفرانس ساختمان شهداي راديو برگزار شود. مارزلف رئيس انجمن قصه شناسي دانشگاه گوتينگن آلمان است که رساله دکتراي خود را با عنوان «طبقه بندي قصه هاي ايراني» نوشته است. وي آثاري چون «کتاب هاي مصور چاپ سنگي در ايران» و «دايره المعارف قصه» را در کارنامه دارد. کارگاه طبقه بندي قصه هاي ايراني با حضور عوامل برنامه ساز و علاقه مندان شنبه 28 ارديبهشت از ساعت 9 تا 12 و 14تا 16 برگزار مي شود.


نمايش سياحت ناظم حکمت در کوبا
مهر؛ فيلم مستندي از دوران زندگي «ناظم حکمت» شاعر سرشناس ترکيه يي در کوبا به نمايش درمي آيد. اين مستند با عنوان «سياحت ناظم در کوبا» که بخشي از زندگي اين شاعر و تاريخ ادبيات ترکيه را نشان مي دهد، 12 مه در هاوانا به نمايش درمي آيد. اين فيلم با تلاش يکي از موسسه هاي سينمايي کوبا و با همکاري بنياد ناظم حکمت تهيه شده است. در اين فيلم گفت وگو هاي اين شاعر و حضور او در محافل خصوصي با دوستان و شعرا به تصوير درآمده است. همچنين برخي دوستان ناظم به خصوص خبرنگاري که ملاقات زيادي با ناظم داشت، خاطرات خود را از وي بيان کرده است.


تاثير جوايز زياد نيست
پارسه؛ امير احمدي آريان، داور جايزه ادبي روزي روزگاري، درباره تاثير جوايز ادبي گفت؛ متاسفانه برخلاف تصور برخي، جوايز ادبي تاثير مستقيم روي سطح کتابخواني مردم ندارد. الان هفت، هشت سال است که جوايز مختلف برگزار مي شود، اما هنوز تيراژ کتاب ها هيچ تغييري نکرده و در بهترين حالت دو هزار نسخه است. وي ادامه داد؛ شرايط سياسي و اجتماعي تاثير بيشتري روي کتابخواني مي گذارد و در حال حاضر هم وضعيت کتابخواني مردم با اين شرايط انطباق دارد. او در پاسخ به اين سوال که آيا جوايز ادبي جريان سازي مي کنند يا خير، گفت؛ ممکن است جوايز بتوانند اين کار را بکنند، يعني جريان سازي هم از ظرفيت هايي است که يک جايزه ادبي دارد تا بتواند کتابي را معرفي کند اما متاسفانه تا به حال تحقق پيدا نکرده است. اين نويسنده، مترجم و منتقد ادبي درباره ملاک هاي داوري در جايزه روزي روزگاري توضيح داد؛ ملاک ها و اهداف داوري در اين جايزه کلي بود مثل ارتقاي سطح کتابخواني در بين مردم که پيش از اين آقاي کاشيگر در بيانيه جايزه گفته بودند. ما به دنبال کتابي بوديم که پتانسيل جذب مخاطب عام را علاوه بر ارزش هاي ادبي اش داشته باشد. باقي ملاک ها هم به سليقه داوران و برداشت آنها از ادبيات برمي گشت. نثر محکم، روايت داستاني خوب و ايده و فکر پشت داستان ملاک هاي من براي داوري آثار در اين جايزه بود.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام