
محمد صادقي - عليرضا افشاري
بخش اول اين گفت وگو را روز دوشنبه خوانديد. در ادامه بخش پاياني آن را مي خوانيد.
---
- غير از موردي که اشاره کرديد، نقدي بر کار دکتر خالقي مطلق داريد؟
من نمي خواهم کار خالقي مطلق را نقد کنم چون ديدگاه او صد درصد غربي بوده است. اما اين فرد 36 سال در فرهنگ ايران کار کرده و خوشبختانه مجموعه يي فراهم کرده که از آن تنها من بهره برده ام چون اگر مي خواستم 50 نمونه را گرد آوري کرده و آنها را نگاه کنم وقت و سرمايه زيادي مي گرفت در حالي که اين مجموعه در اختيار من بود و من به واقع وامدار او هستم وگرنه ديدگاه خالقي، ويرايش شاهنامه نيست بلکه برآورد شاهنامه ها با هم است.
- نظرتان در مورد کارهايي که بنياد شاهنامه انجام داده، چيست و آن را چگونه ارزيابي مي کنيد؟
پيش از اينکه وارد اين مورد شوم، بگويم بزرگ ترين کار علمي جهان، درخشان تر از خورشيدً جهان تاب، شاهنامه است که در پي هزاران سال، مردم ايران آن را جمع آوري کرده اند تا به زمان عبدالرزاق خراساني پور بابک خراساني رسيد که فرمان به گردآوري آن داد و الان موجود است. و پيداست که 4 بزرگوار، نخست ماخ، پهلوان بزرگ خراسان از شهر مرو، و نيز ماهوي خورشيد از شهر نيشابور و شادان برزين از شهر توس و يزدان زاد از سيستان، زير نظر ابومنصور معمري که وزير ابومنصور بود شاهنامه را به ثمر رساندند. بعد دقيقي خواست آن را پيوند دهد (به شعر درآورد) که زمان مجال نداد و شاهنامه به دست فردوسي افتاد و اين بزرگ ترين کار ملي جهان است. خوب، اگر چنين کار بزرگ ملي به يک دستگاه دولتي محول شود به نظر من از آغاز محکوم به فناست. و بنياد شاهنامه يک دستگاه اداري بود. در حالي که براي شاهنامه نبايد حقوق گرفت، بلکه بايد جان فشاند. وقتي هم که مجتبي مينوي از جهان رفت با يک ابلاغ محمدامين رياحي را که کاري در شاهنامه نکرده است، رئيس کردند. حال اگر مهدي قريب که آنجا بود و ناچار است از کارشان دفاع کند و به کار خالقي مطلق بيش از دو هزار غلط گرفته، شما با خواندن شاهنامه قريب و بهبودي، دو هزار و پانصد غلط مي توانيد بگيريد. اصلاً شايد تنها در 10، 15مورد نسخه هاي مختلف را مطابقت داده اند. قريب چه حقي دارد که به کار شاهنامه خالقي مطلق ايراد بگيرد،
من کارم غير از خالقي مطلق است اما با اين حال کار او يک کار ملي بود. اگر هم براي چاپ به جايي غيرملي وصل شد براي اين بود که محقق پول براي چاپ ندارد. ما الان براي چاپ شاهنامه خودمان دو سال است که از ايرانيان کمک مي خواهيم و هنوز بيش از يک سوم خرج آن را نتوانسته ايم تهيه کنيم. بنياد نيشابور هم در ايران شناخته شده است و هم در جهان - در بين موسسات ايران شناسي - تا جايي که مي دانيم از آبروي خوبي برخوردار است، اما پول ندارد. خالقي مطلق هم نداشت و ناچار بود به جايي بدهد برايش چاپ کنند. و به او نمي شود ايراد گرفت.اما اگر دو هزار غلط دارد بگذاريد بگويم تمام شاهنامه هايي که چاپ شده چندين هزار ناراستي و نادرستي دارند. بعد هم مينوي که اين قدر شتاب داشته به ايرانيان بفهماند که فردوسي به غزنين نرفته و از محمود برخوردار نشده، در همين چند کتاب که در آن بنياد چاپ کرده اند مدح محمود را هم آورده اند، اگر اعتقاد داريد مدح محمود نبود پس اينها را حذف کنيد. اصلاً همه کساني که دست اندرکار شاهنامه اند از خالقي مطلق و قريب و بهبودي و ديگران همه خيال مي کنند بله فردوسي از محمود توقع داشته، در حالي که اگر تاريخ مي خواندند درمي يافتند که فردوسي 19 سال پيش از زماني که محمود به امارت برسد، يعني وقتي او 10 ساله بود، کار شاهنامه را شروع کرده. و فردوسي نيز نظرش را هم در آغاز شاهنامه وقتي که اميرمنصور که حامي فردوسي بود در زندان سبکتکين به فرمان محمود کشته مي شود، مي گويد؛
نه زو مرده بينم نه زنده نشان / به دست نهنگان و مردم کشان
ستم با بر جان او ماه و سال / کجا رفتن شاه شد بدسگال
- تفاوت بارز شاهنامه شما با ديگر شاهنامه ها در چيست؟
تنها متني است که ويرايش شده است. با همه آگاهي هايي که چندي از آنها را به شما گفتم ولي 25 مورد آگاهي و سنجش و معيار براي ويرايش شاهنامه لازم است. در اين انديشه بودم که گروهي را جمع آوري کنم که در اين زمينه آگاهي داشته باشند و جمع آوري اين گروه پول و سرمايه مي خواست. و بنياد نيشابور هم بنيادي ملي است و کارهايش افتخاري است و جمع آوري 25 استاد ممکن نبود. وقتي نيک انديشيدم ديدم خودم در همه اين زمينه ها آگاهي دارم، و پاسخ من به خداوند چه مي توانست باشد؟ پس، از فرداي آن روز با ستايش او کار خود را آغاز کردم. فرق کار من با کار ديگران در آن است که آنان نسخه ها را کنار هم گذاشتند و انتخاب کردند و من بر پايه آنچه گفتم ويرايش و گاه اگر لازم بوده آرايش کردم. منتها در چنين جاي ها - آرايش ها - همه را زيرنويس دادم و از خودم نياوردم و گفتم به گمان من سخن فردوسي بايد اين چنين بوده باشد.دوست بزرگواري دارم به نام آقاي دکتر سليم که اولين دکتر تاريخ دانشگاه تهران است. او بعد از ديدن انبوه کارهاي من گفت که بعد از بيرون آمدن کارت عده يي شروع به پرخاش مي کنند. پيداست که وقتي به خالقي مطلق پرخاش مي کنند، کار من هم از پرخاش به دور نتواند بود. اما کار من آن قدر عظيم است که بالاخره مردم کم کم به فکر مي افتند. و به قول دکتر سليم بعد از 10 سال جهانيان تازه متوجه مي شوند که من چه کرده ام. شاهنامه ام در شش جلد به قطع رحلي و جلد گالينکور است و سعي مي کنيم از چاپ خالقي مطلق ارزان تر باشد، هر چند نمي دانم چرا دايره المعارف اسلامي بايد از چاپ کتاب خالقي مطلق سود ببرد که اين قدر بهاي آن بالاست؟ مي توانستند ارزان تر چاپ کنند. 95 هزار تومان براي دانشجو گران است. آن وقت اين مجموعه بيشتر به قفسه کساني که کتاب جمع مي کنند مي رود. اما ما هم نمي توانيم بهاي ارزان بر آن نهيم و همين اندازه نيز براي دانشجو گران است و باز مجبور مي شود شاهنامه يي را که بهايي بالا ندارد، بخرد. اما اين چيزي نيست که دست من باشد. علت اينکه از خالقي مطلق نام مي برم اين است که او را دوست دارم و با هم دوستيم. با اين حال اگر اشتباهي کرده باشد، مطرح است که يکي، دو مورد آن را گفتم. مي دانيد هزار سال است که به شاهنامه ستم شده، 10 سال ديگر هم روي آن، اما روزي روزگاري اين خورشيد درخشان از زير ابر بيرون خواهد آمد.
- نسخه پايه شما چه بوده است؟
من نسخه پايه ندارم چون همه نسخه هاي معتبر جهان را که يا در چاپ مسکو يا در کار خالقي مطلق از آنها استفاده شده بود، همه را پايه قرار داده ام. بعدها هنگامي که به اصفهان رفته بودم يکي از ياران گنجينه عظيمي از رهاوردهاي ايران را به من نشان داد که بسيار شگفت انگيز بود...