سه شنبه، 28 اسفند 1386 - شماره 1641
   
 
صفحه نخست :: سالنامه :: تلويزيون
مروري بريک سال سريال سازي سيما
تداوم راه بي پايان
سيدمحسن يوسفي


سال 86 هم تمام شد. مثل همه سال هاي قبلش. سال 87 هم آمد، مثل همه سال هاي نويي که اکنون به خاطرات کهنه تبديل شده اند. تلويزيون 86 هم مانند اسلافش کار خودش را کرد و پرونده يي از پخش سريال هاي ريز و درشت بر خود رقم زد که مرورشان مي کنيم.

بگذاريد قبل از اينکه سريال ها را به نوبت پخش مرور کنيم، يک حکم صادر کنيم (بگذار ببينيم حاکمان سال هاي دور که حکم مي کرده اند چه لذتي مي برده اند.) امسال برخلاف سال هاي قبل خيلي دنبال شناسايي چهره سال تلويزيون نگرديد. خيلي راحت به نام «حسن فتحي» مي رسيد.

به سه دليل؛ 1- مدار صفردرجه (تکنيکي ترين سريال تاريخي سال هاي اخير)

2- ميوه ممنوعه (پربيننده ترين سريال سال مطابق آمار سازمان صدا و سيما)

3- شب دهم (که در ايام محرم حتي تکرارش پس از 6 سال کمتر از سريال پرهزينه محرم امسال يعني «پريدخت» بيننده نداشت.)

و اما مروري بر سريال هاي سال 86؛ در سالي که گذشت 26 سريال جديد از سيما پخش شد. طبعاً کارهاي نه چندان دلچسب مراکز استاني که شبکه ها در کنداکتورهاي غيرمهم خود پخش کرده اند، مدنظر ما نيست (به خاطر من، حلقه گمشده، ناري گل، ستاره هاي شرق، گل بارون زده، زائرسراي ممتاز). شروع سريال هاي امسال طبعاً با سه سريال نوروزي آغاز شد. شبکه اول با «روزگار خوش حبيب آقا» نوروز را جشن گرفت. جالب اينکه سازمان امور مالياتي امسال با دو سريال نسبتاً پرمخاطب يعني «حبيب آقا» و «ماروپله» فعال ترين مشارکت کننده سريال سازي با سازمان صدا و سيما تلقي مي شود. «روزگار خوش حبيب آقا» به کارگرداني مشترک مهدي مظلومي و سعيد آقاخاني و به تهيه کنندگي علي لدني داستان زندگي مردي شرافتمند و کارمند سازمان ماليات را به زبان طنز به تصوير مي کشيد.

سيروس گرجستاني هم مثل هميشه بازي قابل قبول در رل اصلي ارائه کرده بود. نمي توان شبکه يک را کاملاً موفق قلمداد کرد اما نوروز را آبرومند برگزار کرد. شبکه 2 در عوض بازنده بزرگ نوروز بود. سريال «بايرام» به طرز عجيب و وحشتناکي ديده نشد. کارگردان پرسابقه يي چون مسعود نوابي و تهيه کننده يي مثل محمد صالحيان که ليست بلندبالايي از بهترين بازيگران طنز (اويسي، جعفري، فيض نوروزي، افشار، اجلالي، لطفي و...) و بهترين عوامل (سناريوي نهايي محلوجيان، تدوين آرش معيريان و...) را در اختيار کارگردانش قرار داده بود، نوروز تلخي را گذراندند. با توجه به عوامل و شرايط مذکور به نظر تهيه کننده کم کاري نکرده، ولي کارگرداني که به فاصله کوتاهي پس از ساخت «کلاهي براي باران» بدون فوت وقت تصويربرداري سريالش را شروع مي کند، دو کار را با هم خراب مي کند. وي نه سر تدوين فيلمش حاضر بود و نه پيش توليدي براي سريالش داشت. شايد تنها اشکال تهيه کننده انتخاب اين کارگردان باشد. اساساً در تلويزيون ما همه براي نام ها بيش از ظرفيت ها سر و دست مي شکنند و تاملي در انتخاب ها و جسارتي در ميدان دادن ها (مثل آنچه در بيداري و ساعت شني شاهد بوديم) وجود ندارد. اما موفق ترين سريال نوروز امسال «ترش و شيرين» به کارگرداني عطاران بود. هنوز که هنوز است ديالوگ هاي احمد پورمخبر پيرمرد نابازيگر سريال (که البته بعد از اين سريال پرکار شد) بر سر زبان ها است. بازي لولايي، شفيعي جم، صالحي، اميرجلالي، سلطاني و... هم ويترين خوبي به مجموعه بخشيد. اما عطاران شيرين و باهوش بامزه ترين نقش را براي خود کنار گذاشت. ارديبهشت ماه با پخش دو سريال مهم تاريخي آغاز شد چرا که ساير شبکه ها هنوز در حال پخش مجموعه يي از سال قبل خود بودند. دو سريال؛ يکي کاملاً موفق و يکي کاملاً ناموفق.

حسن فتحي و حسن بشکوفه با مدار صفردرجه 30 هفته موفق را گذراندند. سعيد سلطاني و اسماعيل عفيفه با سال هاي برف و بنفشه جداً زمين خوردند. هرچند هر دو آنان تصميم گرفتند در ماه رمضان جبران مافات کنند که سلطاني با شکستي سخت تر و عفيفه با موفقيتي حيرت آور روبه رو شدند.

«مدار صفردرجه» خيلي آرام و تدريجي يقه همه را گرفت و «سال هاي برف و بنفشه» خيلي سريع و ساده همه چيز را از کف داد. البته با توجه به بودجه و زمان توليد «مدار صفردرجه» بسيار بيشتر از رقيبش امکانات داشته ولي اين دليلي براي شکست آدم هاي کاربلدي مثل سلطاني و عفيفه نيست.

راجع به اين دو سريال که زياد خوانده ايم. بگذاريد برويم سراغ مجموعه شبانه طنزي که از بهار امسال پخش خود را آغاز کرد. شبکه تهران با تجربه ناموفق «سلام» که پخش آن از سال قبل شروع شده بود، پرونده 90 شبي را براي خود بسته بود. شبکه سه مبدع اين روش يک ريسک مناسب کرد که جواب داد.

تهيه کننده يي (محسن چگيني) که براي نخستين بار پس از سال ها مجري طرح، تهيه کننده شد و کارگرداني (سروش صحت) که پس از سال ها نگارش و اندکي بازي کارگردان شد. اين ميدان دادن و ريسک شبکه سه خود ستودني بود. نمي خواهيم بگوييم «چارخونه» خوب بود ولي يادتان باشد مخاطب عام (البته ديگر خيلي عام) با مجموعه ارتباط برقرار کرد. خصوصاً شخصيت افغاني جواد رضويان محبوب نوجوانان و حتي بچه ها شد. ضمن اينکه اساساً يک مجموعه طنز 90 شبي از نظر تکنيک و فرمت را نبايد در زمره سريال ها قرار داد و فقط چون تنها مجموعه طنز شبانه امسال بود (اين هم رکوردي است) بجا ديديم يادي از آن بکنيم.

«چهل سرباز» نوري زاد شکست ديگري براي شبکه دو به حساب مي آيد. شبکه دو در سه سال اخير سريال پربيننده يي ارائه نداده ولي با مديريت جديد خود (که اولين کارش ميوه ممنوعه بود) سعي در شکستن اين طلسم در سال 87 دارد. نثر سنگين و روايت نامعمول نوري زاد علت اصلي اين ناکامي بود. اي کاش محمد نوري زاد به ساخت همان يکي دو فيلم از ايده اش بسنده مي کرد، چرا که متن وي مناسب سيما نبود.

اما شبکه تهران با پول کثيف نيمه اول سال را پربيننده و موفق سپري کرد. قاسم جعفري نشان داد تهيه کننده مخاطب شناسي است. جواد افشار هم که سال گذشته با سه سريال رکورددار سريال سازان بود، به پربيننده ترين کار خود رسيد. اين مجموعه در سال 84 توليد شده بود و در نهايت هم پس از کش و قوس فراوان با تاخير طولاني به نمايش درآمد. بازي زيبا بروفه و رضا رويگري ساير بازي هاي نه چندان رضايت بخش مجموعه را پوشش داده بود.

همين شبکه تهران سريال گل يا پوچ را هم به طور شبانه در ميان اعياد قربان و غدير از همين کارگردان و به تهيه کنندگي امير سيدزاده پخش کرد که نگرفت. اين مجموعه، سريال نوروزي شبکه بود که به علت آماده پخش نبودن در ميان اين دو عيد پخش شد. موضوع جالب سريال و بازي خوب اکبر عبدي هم نتوانست کار را نجات دهد. مهم ترين دليل شکست اين سريال تعداد قسمت هايش بود که براي پخش شبانه اصلاً مناسب و منطقي نيست. شايد اين مجموعه در نوروز با توفيق بيشتري روبه رو مي شد. اما در ساير مقاطع سال سريال شبانه زير 30 قسمت جواب نمي دهد.

اما برگ برنده شبکه هميشه موفق سوم سيما در نيمه اول سال 86 راه بي پاياني بود که همايون اسعديان به تهيه کنندگي مصطفي عزيزي رقم زد. راه بي پايان را مي شود نمونه کامل يک سريال خوب ناميد که هم تماشاگران آن را بسيار پسنديدند و کنار مدار صفردرجه، يانگوم (جواهري در قصر) و پول کثيف در صدر نيمه اول سال قرار گرفت و هم کارشناسان از آن به نيکي ياد کردند. از اين حيث مي توان اين سريال اجتماعي را با نمونه موفق ديگري در سال گذشته (اولين شب آرامش) قياس کرد. نيمه اول سال 86 به علت بالا بودن حجم کارهاي مرکز استاني (يا بهتر است بگوييم آماده نشدن سريال هاي اصلي) و پخش سريال هايي که از سال قبل شروع شده بود (مثل من نه منم و ما چند نفر) در همين جا پرونده خود را بسته مي يابد. ماه رمضان با چهار سريال رقابت حساس شبکه ها را آغاز کرد؛ رقابتي که هر سال ديدني و جدي است.

ميوه ممنوعه (حسن فتحي - اسماعيل عفيفه) با طرح عشق پيرانه سري علي نصيريان نقل محافل شد. بازي بسيار درخشان اين هنرمند بزرگ در کنار بازي هاي بسيار قدرتمندانه ديگر (توسلي، خيرانديش، جعفري و...) کارگرداني دقيق فتحي، سناريوي بسيار خوب کاظمي پور و ديالوگ هاي دوست داشتني عليرضا نادري عوامل موفقيت بزرگ و طلسم شکني شبکه دو به قدرت هدايت مدير جديدش بودند. شبکه يک نيز که از مديران کهنه کاري بهره مي برد، بسيار موفق بود و با اختلاف اندکي به رتبه دوم رسيد. اغماء با ترکيب ايده آل عليرضا افخمي، سيروس مقدم و رضا جودي و بازي هاي خوب تارخ و کميلي و... توانست بار ديگر شيطان را در قالب سيما متصور سازد. زيرزمين شبکه سه امسال يک وجب خاک بيشتر نبود. قرار بود اين مجموعه تکرار موفقيت سال قبل باشد، همان تهيه کننده (بهروز مفيد) با تقريباً همان بازيگران اصلي (جايگزيني رضا بابک به جاي اويسي) ولي با نويسنده و کارگردان متفاوت. علي عبدالعلي زاده باعث شد قدر عليرضا افخمي را بيشتر بدانيم هر چند افخمي نظارت کيفي مجموعه را هم عهده دار بود. ولي نظارت کيفي توام با نگارش شبانه روزي سريال شبکه ديگر، تکليفش روشن است. شبکه تهران باز هم مثل سال 85 بازنده بزرگ ماه رمضان بود. حضور سهراب پور پس از تجربه موفق «وفا» اين بار سعيد سلطاني و هادي کريمي را براي کارگرداني و نگارش مجموعه يي برگزيد که مي توانست خيلي بهتر از اينها باشد.

راجع به ماه رمضان هم زياد گفته شده و بگذاريد برويم به بعد از عيد فطر. شبکه يک که کنداکتور شنبه و چهارشنبه خود را با مجموعه هايي از يزد و خوزستان پر کرده بود، به محض پايان مدار صفردرجه (دوشنبه ها) تصميم جديد خود مبني بر پخش يک شب در ميان سريال ها را آغاز کرد. پيشنهاد بکر ميرميران کهنه کار و زيرک گرفت. اصلاً اين مدل پخش که شبکه يک آغاز کرده (و طبعاً بقيه هم مجبورند آن را تکرار نکنند چون دچار اختلال مي شويم) هر سريال متوسطي را هم بسيار پربيننده مي کند چرا که زمان يک هفته يي ميان پخش هر قسمت باعث فراموشي مخاطب نمي شود.

ساعت شني تجربه بسيار موفقي بود چرا که يک سريال عالي در يک کنداکتور مناسب تعريف شد. نکته بارز ساعت شني اين است که هر سه عوامل اصلي يعني نويسنده، کارگردان، تهيه کننده (احمد رفيع زاده، بهرام بهراميان، سيدرضا شکري) اولين يا دومين کار خود را تجربه مي کردند. اين همان جسارتي است که در نقد بايرام بر آن اشاره شد. موضوع بکر و جذاب و ليست بلندبالاي بازيگران (نونهالي، ارجمند، مقانلو، شريفي نيا، حاجيان، پورسرخ، امکانيان، تهامي، علو، تيموريان و...) را هم در کنار کارگرداني درست و ساعت پخش بکر آن قرار دهيد تا علل موفقيت سريال تکميل شود.

سرزمين سبز آخرين يادگار مشترک بيرنگ و رسام در مقام کارگردان و تهيه کننده نيز بالاخره پس از 10 سال پخش شد و با مخاطب ارتباط برقرار نکرد. فضاي شاعرانه اثر مجموعه را تبديل به حديث نفس مطول کرده بود.

اما حاتمي کيا، تبريزي و فخيم زاده سه کارگردان بزرگ ايراني پس از پنج سال باز هم يک دوئل سه نفره کردند. سال 81 دقيقاً از هفته اول مهر سه سريال از اين سه نفر (خواب و بيدار، خاک سرخ، دوران سرکشي) پخش شد که هر سه در زمره چهار پنج سريال پربيننده آن سال (در کنار شب دهم) شدند. امسال باز هم اين سه با هم نيمه دوم سال را آغاز کردند ولي اين بار هر سه زير حد انتظار بودند. هيچ يک از اين سه سريال ناموفق نبودند، اما نه حلقه سبز توقع ما را از حاتمي کيا برآورده مي کرد، نه شهريار تبريزي آنچه تصور مي رفت شد و نه بي صدا فرياد کن فخيم زاده خودنمايي کرد.

فقط کافي است اين سه مجموعه را با سه مجموعه پنج سال پيش قياس کنيم. خصوصاً مجموعه فخيم زاده را که در همان ژانر است. اما مجموعه حلقه سبز برتري قابل توجهي نسبت به آن دوي ديگر دارد که حداقل مخاطب آن را ديد. اشکال اساسي حلقه سبز در کشدار بودن آن است. اين مجموعه بايد حداکثر در 13 قسمت توليد مي شد.

اگر حسن فتحي، سعيد سلطاني و جواد افشار امسال با دو سريال پرکارترين کارگردان هاي 86 بودند و حضور قديمي هاي سريال سازي را (البته راجع به افشار بگوييم پرکار نه قديمي) تقويت مي کردند، در سال کهنه شده دو سريال ساز جديد هم به عرصه سينما آمدند؛ بهرام عظيم پور و نگارنده. عظيم پور سريال پرمخاطب «بيداري» را به عنوان نويسنده و کارگردان ارائه کرد که از شبکه سه پخش شد. بيداري با بازي پورحسيني، بهناز جعفري، پاوه نژاد، رشيدي و... با موفقيت يک زندگي واقعي از دل اجتماع را به تصوير کشيد. اما کارگردان در سريال نسبتاً پربيننده «ماروپله» گرفتار سفارش يک سازمان دولتي و کم بودن تعداد قسمت ها (10 قسمت) بوده. بازي حکيمي، بروفه، عبدالرضا اکبري، سلطاني و... و ته مايه طنز مجموعه از علل ديده شدن کار توسط مخاطب عام به رغم سفارشي بودن موضوع و تعداد کم قسمت هاي مجموعه است. ويژگي مشترک اين دو نيز در نويسندگي مجموعه توسط خودشان و تازه کار بودن تهيه کنندگان شان در اين عرصه است.

روزگار قريب کيانوش عياري نيز پس از پنج سال تصويربرداري بالاخره به پخش رسيد. تعداد طولاني قسمت هاي مجموعه اجازه بررسي آن را در سال 86 نمي دهد و بايد ديد بازسازي عياري موشکاف از زندگي محمد قريب در سال جديد چه بازتابي را خواهد داشت. شبکه دو محرم امسال را با «پريدخت» سامان مقدم سپري کرد. مجموعه يي که عباس زاده (تهيه کننده) در سال هاي قبل نيز با فريدون حسن پور و فرزاد موتمن براي ساخت آن قصد اقدام داشت. بازي ستارگاني چون حاتمي، ديرباز، مصفا و ارجمند نيز نويد يک کار قدر را مي داد. ولي فرصت محدود توليد مجموعه بالاخره لطمه اش را زد. تعداد قسمت هاي مجموعه به 11 قسمت رسيد که براي پخش شبانه بسيار نامناسب است. اگر هم شب دهم توانست در محرم 81 همه را ميخکوب کند، در آن سال دهه اول ماه محرم و نوروز يکي شده بود و شرايط خاصي را رقم زده بود. به نظر مي رسد سريال هاي ماه محرم نبايد فقط به پخش در دهه اول بسنده کنند. زيرا تا تماشاگر متوجه پخش آن شود، سريال تمام شده است. دهه فجر امسال دو سريال قديمي رقص پرواز (احمد مرادپور) و پدرخوانده (محمدرضا ورزي) پخش شدند. هر دو توليد سال 84 بودند. از پدرخوانده قبلاً تله فيلمي نيز پخش شده بود. ويژگي اين سريال انتخاب بسيار درست بازيگران و گريم آنها بود. اما رقص پرواز که به رغم تعداد کم قسمت ها (7 قسمت) و پخش شبانه جايي باز کرد، يک اثر مثال زدني و خوش ساخت بود. بازي عالي مهدي هاشمي نيز بار ديگر همه را در مورد استعداد اين هنرمند به باور رساند.

مرادپور نيز به رغم طولاني شدن مراحل فيلمبرداري سريال، در عوض اثري فاخر براي سيما به همراه آورده بود. البته بايد نظر تخت کشيان (تهيه کننده يي که براي 7 قسمت شش ماه فيلمبرداري گذرانده) را نيز پرسيد.

يک مشت پر عقاب آخرين سريال سال 86 بود که پخش خود را آغاز کرد و با فرمول جديد شبکه يک به پايان هم رسيد.

بازگشت اصغر هاشمي و بهروز خوش رزم پس از سال ها دوري از عرصه کارگرداني و تهيه براي تلويزيون (خوش رزم به مديريت توليد رو آورده بود) باعث شکر است. بازي خوب کيانيان، بهداد، کامران، معصومي و... فيلمنامه توحيدي را ديدني کرده است. اين مجموعه آخرين سريال پربيننده سال هم بود.

به هرحال سال 86 نيز با 26 سريال جديدش پشت سر گذاشته شد. روي هم رفته مي توان ميوه ممنوعه، پول کثيف، اغماء، ترش و شيرين، راه بي پايان، مدار صفردرجه، حلقه سبز، بيداري، ساعت شني و يک مشت پر عقاب را 10 سريالي که مردم بيشتر ديده اند قلمداد کرد. در ميان عوامل پشت دوربين که حکم را اول ماجرا داديم؛ حسن فتحي.
دريغ اين روزها
اصغر هاشمي

روزهاي آخر سال 86 براي من مهم ترين روزهاي چندساله اخير بود، چون در اين روزهاي پاياني نتيجه زحمات ده ها نفر در قالب يک مجموعه تلويزيوني به نام «يک مشت پر عقاب» از شبکه يک سيما پخش شد؛ مجموعه يي که طبق برنامه ريزي مديران شبکه بايد در حداقل زمان و با هفته يي چهار بار نمايش قبل از آغاز سال جديد پخش آن تمام مي شد. هفته يي چهار بار نمايش براي اولين بار با اين مجموعه تجربه شد، خصوصاً پخش آن در روزهاي جمعه و آن هم در ساعت هاي متغير، اگرچه پخش مجموعه «يک مشت پر عقاب» به پايان رسيده است (اکنون که اين متن را مي نويسم نه قسمت از آن به نمايش درآمده است) اما سوزش تازيانه هايي که از جانب مديران و مسوولان حذف و اصلاح بر مجموعه نواخته شد، هنوز بر دلم نقش بسته است. به رغم پوست کلفتي که اين سال ها پيدا کرده ام، وقتي خواستم اين مطلب را بنويسم ابتدا با حافظ مشورت کردم و تفال زدم، اين غزل آمد؛

به جد و جهد چو کار نمي رود از پيش

بکردگار رها کرده به مصالح خويش

به پادشاهي عالم فرو نياورد سر

اگر زسر قناعت خبر شود درويش

در ارائه و نمايش اين مجموعه احساس مي کنم مديران مربوطه هيچ تلاشي جهت برقراري تعادل بين رضايت بالادستي ها و پايين دستي ها نکرده اند. مديريت يک جانبه بوده است و فقط رضايت بالادستي در نظر گرفته شده و فرودستي ها را به قربانگاه مصلحت فرستاده اند.

همه تلاش من به عنوان کارگردان و بقيه همکارانم در طول سه سال، ساخت و خلق مجموعه يي با حداقل ايراد و اشکال بود؛ مجموعه يي با ساختار حرفه يي و قابل تحمل و تامل، اما آنچه به عنوان ماحصل کار پخش شد، محصولي بود شلخته، که ديگر نه ساختاري قابل دفاع دارد و نه قصه يي که بشود علت ها و معلول هايش را دنبال کرد. نه از ضرباهنگ مناسب خبري هست نه از هماهنگي. نه از لحن و نه از زيبايي شناسي چيزي مانده است. شخصيت هايي که با تغيير ديالوگ صاحب هويتي جديد شده اند، نامزد کرده اند، دخترعمو و پسرخاله شده اند، اين دخل و تصرف ها در کل کار تاثير گذاشته است و متن و شخصيت ها را تا حدودي نامعقول و آشفته کرده است. فکر نمي کنم هيچ بيننده حرفه يي و غيرحرفه يي بتواند سر و ته يک قصه آشفته و شلخته را بدون استفاده از حدس و گمان در ذهنش جمع کند؛ حدس و گماني که لزوماً به نفع کار يا خواسته مديران نخواهد بود.حقوق معنوي کارگردان به عنوان خالق اثر اصلاً به حساب نمي آيد، منظورم از کارگردان، همه افرادي هستند که حق معنوي در خلق اثر هنري دارند. اما حقوق معنوي مخاطب چي؟ آيا او حق ندارد معترض باشد که چه گناهي کرده که بايد بيننده آثار قلع و قمع شده و شلخته و گنگ و مبهمي باشد که با هزينه وقتش هيچ بهره يي از تماشاي آن نمي برد؟ بحث حيف و ميل بيت المال بماند براي اهل فن، آيا مديران حق دارند به خاطر مصلحت انديشي يا ترس از بالادستي ها، بيننده را به شلخته ديدن عادت دهند؟با اين همه خدا را شکر مي کنم که تا همين اندازه از اين شير بي يال و دم و اشکم پخش شده است، چون احساس مي کنم در آينده يي نه چندان دور، دريغ اين روزها را خواهيم خورد، چنان که الان داريم دريغ روزهاي چند سال گذشته را مي خوريم.

اميدوارم در سال جديد، با آمدن بهار، نسيم بهاري همراه با اميد و شکوفايي، دل هايمان را بنوازد. خداوند به ما تحمل و توانايي بدهد تا هيچ گفتار، رفتار يا کرداري ما را نااميد، خسته و دل شکسته نکند. ما را از ادامه راه خدمت به مردم بازندارد. آنچه مي تواند يک هنرمند را زنده و مانا نگه دارد همان خلق آثار زيباتر، منسجم تر، با کيفيت بهتر و شکيل تر است.من از همه بينندگان عزيزي که وقت گرانبهاي خود را صرف ديدن اين مجموعه کرده اند با وجود کاستي ها و ناهنجاري هايش، از صميم قلب تشکر مي کنم. سال نو بر شما مبارک باد.
مردي براي تمام فصول
حسن فتحي


شيپور سينماي روشنفکري دهه 40 که زده شد، در آغاز دوره نوجواني بودم و در زمره فرزندان آن گروه خانواده هاي سنتي که به فراخور محدوديت ها و حساسيت هاي اخلاقي آن دوران، نه با فوتبال بازي کردن پسرشان سر سازگاري داشتند و از آن بدتر نه با سينما رفتنش، تلويزيون داشتن هم که ديگر به تبع همين سفت و سختگيري هاي از سر دلسوزي، يک روياي دست نيافتني بود، لاعلاج و لاجرم باقي مي ماند کتاب و مجلات هفتگي، که مشروط به اينکه چه باشد و چگونه ، امکان استفاده از آنها گاه به گاه ميسر مي شد.اما اينها ظاهر ماجرا بود، هر نسلي راه خود را مي رود، همچنان که فرزندان ما هم امروز راهي متفاوت با ما فرزندان ديروزي را. در پس پرده افعال نوجوان هاي آن روزگار خواهي نخواهي فوتبال و سينما و تلويزيون ديگر جاي خود را باز کرده بود. ديگر بسته به شانس و اقبال مان بود که اگر لو مي رفتيم تنبيه و کتک مفصلي نوش جان مي کرديم و اگر پنهان مي مانديم، لحظاتي نصيب مان مي شد سرشار از لطف، نشاط و حيرت، خصوصاً هنگامي که در برابر پرده بزرگ سينما قرار مي گرفتيم. دنيايي که ما را به قلمروي روياها و افسانه ها و قصه هاي مصور و متحرک مي برد و به تدريج به ما نوجوانان مي آموخت که بر پرده بزرگ سينما هيچ دروغي قابل پنهان کردن نيست و به ما مي آموخت که سينما از چه خصلت افشاگرانه عجيبي برخوردار است. صدالبته براي اين پنهان کاري هاي شيرين پولي در بساط مان نبود، الا به اينکه بعدازظهر هر روز پي تعطيلي مدرسه في الفور بساط فوتبال گل کوچک فراهم کنيم تا از قبل پولي که پي برد نصيب مان مي شد، يا پسکي به قهوه خانه محله برويم براي ديدن کارتون هاي والت ديسني، سريال سرزمين عجايب، مسابقات فوتبال جام دوستي يا از آن جسورانه تر راه کج کنيم براي ديدن فيلمي در نزديک ترين سينماي محله که واي چه کار خطرناکي بود. اگر خانواده مي فهميد، هر چلزه گوشت مان را جلوي يک خورشيد کباب مي کرد،در اين برزخ شادي امر خلاف و هراس پيامدهاي آن، هرچه دم دست مان مي آمد مي ديديم، ايراني، هندي، غربي، کمدي، عشقي، اکشن و جنايي، اما از اواسط دهه 40 بود که با سبک و سياق کارگردان ها و بازيگراني در سينما آشنا شديم که رفته رفته به ما آموختند رسالت سينما، توليد فله يي آثار قضاقورتکي نيست. در اين سال ها در فيلمنامه و کارگرداني و بازي بازيگران، طور و اطواري از جنس انديشه را مي ديديم که حتي روزهاي متمادي بعد از ديدن فيلم در ذهن و روح مان چرخش و گردش داشت. حالا ديگر فيلم هايي مي ديديم که به رغم زندگي در محيط سنتي و حساسيت هاي آن نسبت به سينما از بازگو کردن آن فيلم ها براي دور و اطرافيان اهل خانواده خود، نه تنها نمي ترسيديم و خجالت نمي کشيديم بلکه تماشاي آن فيلم ها را به جان آنها هم مي ريختيم؛ خشت و آيينه ابراهيم گلستان، آرامش در حضور ديگران ناصر تقوايي، قيصر مسعود کيميايي، تا برسيم به آقاي هالو داريوش مهرجويي که با ديدن اين فيلم، من نوجوان آن سال ها با بازيگري آشنا شدم به اسم علي نصيريان، بي خبر از اينکه حدود سه دهه بعد افتخار همکاري با او در مقام کارگردان نصيبم خواهد شد.

اگر در آن روزهاي نوجواني کسي مي آمد و وقوع چنين اتفاقي را زمزمه مي کرد، شک نمي کردم به مضحکه ام گرفته و مسخره ام مي کند، اما بعدها بود که فهميدم «زندگي ديدار ناممکن است که هر لحظه ممکن مي شود.»

در اين فاصله، هفته ها، ماه ها و سال هاي بسياري سپري شدند، چهره ايران و جهان دچار دگرگوني هاي بسيار شد و بسياري از معاني و مفاهيم آن سال ها شايد براي نوجوان هاي ديروزي و ميانسال هاي امروزي، حسب حضور روزگار، يا از معنا و معني تهي شده يا معاني ديگر و حتي عميق تري به خود گرفته اند. در اين ميان اما نسبت احساسي من با علي نصيريان همچنان ثابت و پايدار باقي مانده. هنوز هم که هر بار او را مي بينم، دچار همان شور و شعفي مي شوم که با ديدن فيلم هاي او در عهد نوجواني، چه توفيق که آنچه زمان من تماشاگر بودم و او بازيگر و حالا به ظاهر من فيلمنامه نويس و کارگردانم و ايشان باز هم بازيگر، اگر مي گويم «به ظاهر» به خاطر اين است که حتي در اين نسبت جديد هنوز خود را در روزگار نوجواني تماشاگر مي بينم و او را بازيگري که از هنر نمايش اش لذت مي بريم، توفير تنها در اين است که حالا امروز با ديدن پشت صحنه اين بازيگر بزرگ احساس خضوع، احترام و علاقه بيشتري نسبت به او مي کنم.

نه تنها شيوه کار او در برابر دوربين، بلکه نحوه رفتار و افعالش در پشت صحنه براي هر جوان علاقه مند به حرفه بازيگري مي تواند مساله آموز صدها درس و نکته احساسي باشد و شايد به اين پرسش سي چهل ساله در خصوص علي نصيريان پاسخ دهد که چه رازي در کار بازيگري او را به يک هنرمند مانا و بزرگوار مبدل کرده است.

علي نصيريان از آن دسته قليل آدم هايي است که هرچه تعدادشان به ويژه در ميان جوانان بيشتر شود، آيين و فرهنگ و بازيگري در سينما و تلويزيون ما سر و سامان شايسته تري به خود مي گيرد، هنگام کار او بيش از هر کسي به خودش سخت مي گيرد، بيش از هر کسي از خود توقع دارد، نظم و انضباط و اخلاق کاري اش بي نظير و مثال زدني است، هر بار که در صحنه حضور مي يابد آرام و متبسم و سرشار از انرژي است، نه تنها کلمه به کلمه ديالوگ هاي خود را که سطر به سطر ديالوگ هاي بازيگر مقابل خودش را هم حفظ مي کند؛ براي نصيريان سابقه و جايگاه هنري گروهي که با او همکاري مي کنند، خيلي مهم نيست، بلکه کيفيت و نحوه کارشان اهميت دارد. اگر به فراخور تجربه گرانسنگ و ديرينه اش احساس کند کارگردان و گروه او کارشان را بلد هستند، خود را به تمامه و در کمال فروتني در معرض هدايت و راهنمايي آنها مي گذارد. نکته جالب توجه اينکه او در ساعات پيش از فيلمبرداري، برخلاف آن گروه بازيگران همه جور سن و سال دار که به کرکر و چرچر غيبت اين و آن مشغول مي شدند و هيچ تمرکزي روي کار خود ندارند، براي خودش گوشه و خلوتي مي جويد تا با تمرکز بيشتري روي نقش مطالعه کند و با زير و بم هاي نقش خود کلنجار بيشتري برود، گاه در نهايت احترام و ادب سراغ کارگردان مي آيد و در خصوص برخي از ديالوگ ها و ميزانسن ها و رفتارهاي مربوط به بازي نکاتي را پيشنهاد مي کند، کارگردان بپذيرد طبعاً خوشحال مي شود، نپذيرد شايد خوشحال نشود، اما روي سليقه و نظر خود پافشاري نمي کند زيرا تجربه سال هاي بازيگري به او آموخته يا سوار ماشيني نشود، يا وقتي سوار شد اين نکته را بپذيرد که فرمان ماشين بايد دست يکي باشد و آن يک نفر هم کارگردان است،

علي نصيريان در زمره آن گروه هنرمنداني است که شما حتي اگر نخواهيد، نمي توانيد به او احترام نگذاريد. مي گويم هنرمند و نه بازيگر، زيرا بازيگر موفقي بودن الزاماً به معناي هنرمند بزرگي بودن نيست. ما هنرپيشه زياد داريم، اما متاسفانه آرتيست کم داريم، آنکه آرتيست و هنرمند است، در همه شئون زندگي خود هنرمندانه رفتار مي کند، چه در برابر دوربين سينما و تلويزيون و عکاسان و چه در پشت صحنه زندگي خود در خانه و کوچه و خيابان و در مواجهه با بي عدالتي هاي زندگي.استاد علي نصيريان عزيز اگر حوصله خواندن اين سطور را داشته باشيد، دلم مي خواهد بداني راقم اين سطور در اين آخرين روزهاي سال 86 برايت آرزوي سلامتي و آرامش و موفقيت بيشتر دارد. علي آقا به لوطي مي گند آب بده، دريا مي ده، مي گند گل بده، گلستون مي ده، مي گند صفا و صميميت بده، نشوني خونه شما را مي ده.علي آقا اين سال تحويل را به ياد نظاير شما بزرگواران مي نشينم سر سفره هفت سين و از خداوند مي خواهم به همه آحاد جامعه ما از صدر تا ذيل صداقت عاشقان، شيدايي ديوانگان و معصوميت کودکان را اعطا کند.
چند اشاره به بازيگري در تلويزيون
بهرام عظيم پور

اين نوشته طرح پرسش و اشاره يي است به بازيگري در مجموعه هاي داستاني سيما از چند زاويه محدود. موضوع بازيگري را مي توان با رويکردهاي ديگر و از منظرهاي متفاوت گسترش داده و بررسي کرد. ارتباط و مقايسه تئاتر، سينما و تلويزيون، شخصيت پردازي مجموعه ها، دسته بندي سبک ها و روش هاي اجرايي، رويکرد و تمايل بازيگران مشهور سينما به تلويزيون، نگاه مردم به بازيگري و توقع آنها از بازيگران و... از عنوان هاي مغفول مانده اين يادداشت هستند که جاي پرداختن به آنها باقي مي ماند. همچنين لازم به تاکيد است تله تئاترها و فيلم هاي سينمايي - مشهور به نود دقيقه يي- به علت تفاوت معيارها و شکل هاي اجرايي به وقت و فرد ديگري موکول مي شود.

نگاه مسوولان و مديران تلويزيون

بحث را از سليقه و معيارهاي مسوولان تلويزيون آغاز مي کنيم زيرا با توجه به ساختار تلويزيون مهم ترين عامل تصميم گيرنده در اين جريان مديران شبکه ها هستند و هر چقدر آنها در نگرش و تصميمات خود آينده نگر و منعطف تر باشند، به همان ميزان نقش موثرتري در جريان سازي و جهت مثبت دادن به مبحث مورد نظر ما خواهند داشت. شبکه هاي تلويزيون در رقابت با يکديگر

- و نيز شبکه هاي فراوان ماهواره يي - جذب هر چه بيشتر مخاطب را هدف اصلي خود قرار داده اند. به همين منظور پافشاري فراواني بر استفاده از بازيگران سرشناس روز دارند، چه بر اين باورند که بازيگران مهم ترين عامل توجه و جذب تماشاگران هستند. هر چه فهرست بازيگران به اصطلاح سنگين و رنگين تر باشد، مديران اطمينان و آرامش بيشتري يافته و در دفاع از بودجه کار همراهي بيشتري نشان مي دهند. اين در حالي است که تقريباً هيچ اظهارنظري از سوي ايشان در مورد هنر بازي و کيفيت حضور بازيگران به ميان نمي آيد. از سويي تعريف «چهره معروف» تا حدي لغزنده و غيرثابت است. براي مثال مي شود از بازيگران فراواني نام برد که در سينماي جدي و متفکرانه يا در صحنه هاي تئاتر نقش هاي اول و مهم را به عهده دارند و در ميان اهل فن و دوستداران هنر مربوطه خوشنام و مشهور هستند اما به صرف تن ندادن به قواعد تجاري بازيگري يا دوري از هياهوي کاذب ژورناليستي و حاشيه هاي آن، براي مسوولان و حتي برخي از کارگردانان و تهيه کنندگان ناشناخته باقي مانده اند.

در اينکه حضور چهره هاي محبوب و سرشناس به تبليغات و جذابيت يک اثر دامن مي زند، شکي وجود ندارد. اما آيا صرف جمع کردن اسم هاي متعدد بدون در نظر گرفتن تناسب شخصيت ها و مناسبات فيلمنامه مي تواند کنجکاوي و شوق اوليه مخاطب را پاسخگو باشد؟ آن هم در يک مجموعه که نمايش آن چندين و چند قسمت يا چندين و چند ماه به طول مي انجامد و اگر فيلمنامه و ساختار اثر محکم و سنجيده نباشد، شهرت بازيگران بر دوش سازندگان سنگيني کرده و بر ضعف هاي آن افزوده خواهد شد. بيهوده نيست که دوستداران عميق تر سينما وقتي با فيلمي روبه رو مي شوند که سياهه بلندبالايي از بازيگران گران قيمت و مشهور را يدک مي کشد، با شک و ترديد به تماشاي آن مي نشينند زيرا تجربه ثابت کرده که اين کلکسيون ها چيزي جز تجارت و ساده انديشي در پي ندارد و نام هاي بزرگ گاهي از آنکه مکمل يکديگر باشند به دفع و تضعيف يکديگر منجر مي شوند.

يک مجموعه قوي بيش از هر چيز به متن محکم و قوي و کارگرداني مناسب و سنجيده نياز دارد. مي توان در کنار چند نام محبوب و مشهور از بازيگران تواناي کمتر شناخته شده يا استعدادهاي تازه کار پرانگيزه سود برد تا در هر کار چند بازيگر ديگر به چهره هاي سرشناس امروز اضافه شود.

معيارهاي انتخاب بازيگر از نظر سازندگان مجموعه ها

مشکلي که در نگاه تلويزيون به انتخاب بازيگر وجود دارد در ميان سازندگان مجموعه ها به شکل مضاعفي ديده مي شود زيرا اينان نه تنها در پي جلب نظر مديران هستند بلکه غالباً خود نيز بر اين باورند که تعدد چهره هاي معروف سرنوشت سريال آنان را رقم مي زند. با اين پيش فرض اميدوارانه که کارگردان يک مجموعه تلويزيوني با تهيه کننده خود به تعامل و همدلي رسيده باشد و نيز با اين پيش فرض خوش بينانه که انتخاب نقش ها در فضايي سالم صورت مي گيرد، بايد ببينيم اساساً خود کارگردان تا چه اندازه با پشتوانه و پتانسيل موجود عرصه هاي مختلف بازيگري آشنايي و نزديکي دارد. در هفته يا ماه يا سال يا کل زندگي خود چند بار به ديدن نمايش هاي جدي رفته يا مي رود؟ آيا بازيگران نمايش هاي راديويي را مي شناسد؟ به نظر وي کدام يک از آنان توانايي کار تصويري را هم دارند؟ در دانشکده ها يا سه، چهار آموزشگاه معتبر بازيگري چه خبر است؟

از اينها گذشته اين ديدگاه وجود دارد که بازيگر مشهور براي همه عوامل از جمله کارگردان تشخص و امتياز به همراه مي آورد. اولين سوالي که معمولاً کارگردان ها از يکديگر پرسيده و پاسخ آن را به رخ يکديگر مي کشند نام بازيگران کار جديدشان است. از طرف ديگر و از بعد رواني نيز شايد کارگردان با به بازي گرفتن بازيگران در کار خود به طور غيرمستقيم در شهرت و محبوبيت آنان سهيم مي شود و از آن لذت مي برد. موضوع مهم بعدي داشتن دانش بازيگري و شناخت بازي خوب و استاندارد است. معيار يک بازي قابل قبول چيست و انواع و سطح بازيگري در مجموعه هاي تلويزيوني چگونه است؟

شکل و نوع غالب بازيگري در مجموعه هاي تلويزيوني

در اين پاره از نوشته سبک ها و شيوه هاي کلاسيک يا مدرن و اصول آکادميک يا تجربي بازيگري مد نظر نيست زيرا ساختار بيشتر مجموعه ها و سليقه هاي سازندگان آنان فاقد تنوع و گوناگوني بوده و معمولاً به نوعي از بازيگري که چيزي مابين رئاليسم و ناتوراليسم

- که اغلب تقليد اغراق گونه يي از زندگي است- محدود مي شود. نوع منطق ملودراماتيک حاکم بر مجموعه ها فضاي چنداني براي نوآوري و ايجاد تنوع به بازيگر نمي دهد و بازيگر مجبور است از نگرش ها و خواسته هاي حاکم بر مجموعه پيروي کند. اينکه چرا ملودرام تبديل به مطمئن ترين و پذيرفته شده ترين ژانر تلويزيوني در ميان مسوولان شده است، بحثي جداگانه مي طلبد. ظاهراً مناسبات ساده و زودفهم قصه ها، تخليه احساسات رقيق و گذرا، بافت خانوادگي ماجراها، زودهضم بودن مفاهيم، شخصيت پردازي هاي کم عمق و خط کشي شده، آرمان ها و آرزوهاي کوچک و دست يافتني قهرمانان و به ويژه پايان خوش از برگ هاي برنده ملودرام محسوب مي شوند.

در بسياري از کارهاي تلويزيوني شاهد بزرگنمايي رويدادها توسط بازيگران، حرکات زائد سر و دست، صداسازي، ميميک اغراق آميز و فعاليت بيش از حد اجزاي صورت، تاکيد و تشديد ديالوگ ها در رفتار و اعمال، ريزش شديد اشک در مواقع رنج و اندوه، فريادهاي جانانه هنگام عصيان و نبرد، راه رفتن هاي بي مورد و مشت به شيشه و ديوار کوبيدن به نشانه خشم يا ندانم کاري هستيم. که تمام اينها به شکلي درخور با موسيقي و افکت پيوسته همراهي مي شوند. اين درشت نمايي و شيوه بازيگري که در سينماي تجاري هند و مجموعه هاي شرق دور هم به وفور ديده مي شود بيش از هر چيز به روش و سبک کار برمي گردد تا درک و توانايي بازيگر. براي مثال وقتي ساختار فيلمنامه و بينش کارگردان يک مجموعه پرطرفدار و مطرح چنان است که بايد براي مرگ پدر يک خانواده تا چند قسمت- يعني چند هفته- شاهد ضجه و زاري جانکاه و دلخراش و غش و ضعف بازماندگان آن مرحوم باشيم پس ديگر چه کاري از دست بازيگران برمي آيد حتي اگر از ميان زبده ترين و تواناترين هنرمندان اين عرصه انتخاب شده باشند.

در واقع اگر آنها به شکل ديگري بازي کنند، به فرم اجرايي مجموعه لطمه زده اند و آن را از يکدستي خارج کرده اند. البته شايد از نظر عوام که کمتر امکان شناخت و داوري داشته اند، اين شکل بازيگري راضي کننده و کامل باشد اما دوستداران جدي تر بازيگري خوب مي دانند که بازي نکردن جلوي دوربين، حضور ظريف و بي پيرايه و انتقال مفاهيم و احساسات با پرهيز از اغراق بسيار دشوارتر و ديرياب تر است.

در اين شکل تماشاگر مورد هجوم عاطفي و هيجاني بازيگران - و کارگردان- قرار نمي گيرد و فرصت پيدا مي کند تا به شکلي عميق و انساني با داستان همراه و در شکل گيري مفاهيم آن شريک شود. در اين شيوه سکوت ها و واکنش ها اهميت و معناي مضاعفي دارند و پيامدهاي هر کنش مهم تر از خود کنش لحظه يي هستند. اساساً هنر سينما- و اصلي ترين ابزار بياني آن يعني فيلم- بر واکنش استوار و تعريف شده است.
از ميان چهره هاي سال
عليرضا کاظمي پور


تا چند سال پيش تلويزيون و مجموعه هاي تلويزيوني در مقايسه با سينما و فيلم هاي سينمايي از ديد بسياري از هنرمندان و منتقدان، سخيف و کم ارزش تلقي و مجموعه هاي تلويزيوني با عبارت هايي نظير کشدار، آبکي و عوامانه توصيف مي شدند اما طي اين چند سال وضعيت سينما و تلويزيون به مرور زمان جابه جا شده است. طوري که سال 86 را مي توان سال افول سينما و اوج گرفتن تلويزيون ناميد. سالي که روند مهاجرت هنرمندان سينما به تلويزيون به دليل وضعيت بحراني آن شدت بيشتري گرفت و باعث رونق بيشتر سريال ها و تله فيلم هاي تلويزيوني شد.

امسال تلويزيون ميزبان آثار کارگردانان معروف سينما مثل کيانوش عياري، ابراهيم حاتمي کيا، کمال تبريزي، اصغر هاشمي، مهدي فخيم زاده و کارگردانان نام آشناي تلويزيون نظير حسن فتحي، سيروس مقدم، سعيد سلطاني و چهره هاي جوان و کمتر شناخته شده مثل بهرام بهراميان، احمد مرادپور و بهرام عظيم پور بود.

حضور هنرمندان سرشناس، توقعات مخاطبان از مجموعه هاي ساخته شده را نيز بسيار بالا برده بود و شايد همين مساله باعث شد تا هنگام پخش بعضي از اين آثار به توفيق مدنظر نرسيده يا با استقبال متوسط مردم و منتقدان روبه رو شوند.

در بين اين آثار، سريال هاي ساعت شني ساخته بهرام بهراميان، اغما ساخته سيروس مقدم، پريدخت ساخته سامان مقدم، ميوه ممنوعه و مدار صفر درجه هر دو ساخته حسن فتحي، حاشيه هاي بسياري به همراه داشتند. اعتراض اصناف مختلف، موضع گيري نمايندگان مجلس و اظهارنظر شخصيت هاي سياسي و مذهبي در مورد اين آثار، موجب وارد آمدن فشارهاي مختلف به مديران اين رسانه و مميزي اجباري برخي از اين آثار شد. هر چند که در نهايت تمام اين حواشي، منجر به گرم شدن بيشتر اين تنور و اقبال و توجه گسترده مخاطبان به برنامه هاي تلويزيوني شد.

اگر بخواهيم به برخي از چهره هاي شاخص امسال اشاره کنيم ابتدا بايد از بهرام بهراميان کارگردان سريال ساعت شني نام ببريم که با ساخت اين کار خودش را به عنوان يک کارگردان مسلط و تکنيکي به مخاطبان معرفي کرد. البته عنوان بااخلاق ترين کارگردان نيز بايد به او تعلق بگيرد چرا که به رغم تمام بلاهايي که هنگام پخش بر سر اين مجموعه آمد او با سکوت و خويشتنداري از مصاحبه و جنجال سازي خودداري کرد و صبورانه همه فشارهاي وارده را تا انتهاي پخش مجموعه تحمل کرد.

به جز بهرام بهراميان، احمد مرادپور نيز با سريال رقص پرواز، کاري بسيار خوش ساخت و حرفه يي به بينندگان تلويزيون ارائه کرد و تحسين اهل فن را برانگيخت.

در بين بازيگران نيز مي توان به بازي درخشان استاد علي نصيريان در سريال ميوه ممنوعه و همچنين بازي فوق العاده مهدي هاشمي در سريال رقص پرواز اشاره کرد که هر دو جزء نقاط عطف بازيگري در مجموعه هاي تلويزيوني بودند.اما اگر قرار باشد بين اين همه هنرمند نام آشنا کسي را به عنوان پديده يا چهره برتر سال انتخاب کنيم، به گمان من حسن فتحي از هر نظر شايستگي کسب اين عنوان را دارد. او امسال دو مجموعه تلويزيوني «مدار صفر درجه» و «ميوه ممنوعه» را روي آنتن داشت که هر دو کار با استقبال گسترده مخاطبان و واکنش مثبت منتقدان روبه رو شدند.مدار صفر درجه که مراحل نگارش و ساخت آن چهار سال طول کشيد از چند منظر اتفاقي تازه در عرصه تلويزيوني بود. توليد يک کار سنگين بين المللي و نزديک شدن به استانداردهاي جهاني، همراه با حجم گسترده بازتاب اين اثر در رسانه ها و مطبوعات خارجي که اغلب آنها با ستايش و تحسين ساختار اثر و انتقاد و خرده گيري بر محتواي آن همراه بودند از ويژگي هاي بارز مدار صفر درجه بود.

کارگرداني بسيار خوب فتحي در اين اثر، شخصيت پردازي مناسب و بازي هاي خوب بازيگران اين مجموعه را نيز مي توان از دلايل اقبال و محبوبيت آن در بين تماشاگران دانست. هر چند که فتحي دوست ندارد با کارگردان محبوبش زنده ياد علي حاتمي مقايسه شود اما وجود علاقه ها و گرايشات مشترک در آثار اين دو کارگردان باعث شده تا بسياري او را جايگزيني مناسب براي علي حاتمي بدانند. او با ساخت دو مجموعه شب دهم و مدار صفر درجه ثابت کرد در روايت قصه هايي که در تهران قديم و دوره بحراني آن روزگار اتفاق مي افتد تبحر خاصي دارد و در فضاسازي آن دوره و اجراي صحنه ها، ميزانسن و دکوپاژ به پختگي و مهارت بالايي دست پيدا کرده است.

در شرايطي که مدار صفر درجه تازه روي آنتن رفته بود، فتحي تصميم به کارگرداني يک سريال مناسبتي به نام ميوه ممنوعه گرفت. اين تصميم براي کسي که با دقت و وسواس يک سريال الف ويژه را در خارج از کشور کارگرداني کرده بود، با خطرات بسياري همراه بود چرا که شکست اين مجموعه مي توانست تمام اعتبار به دست آمده از موفقيت مدار صفر درجه را مخدوش و شخصيت فرهنگي فتحي را نيز تحت الشعاع قرار بدهد اما فتحي اين خطر را احساس مي کرد که پس از ساخت چند سريال تاريخي، عنوان «تاريخي ساز» به او اطلاق شود و در ادامه مسير فيلمسازي اش او را با مشکل روبه رو کند.

فتحي پس از ترديدهاي فراوان سرانجام اين خطر را پذيرفت و اين مجموعه را که قصه اش در فضاي امروزي مي گذشت با قبول تمام فشارها و تنش هاي وارده به خاطر مضمون حساس، نبودن زمان کافي و آماده نبودن متن پذيرفت و در مدت چهار ماه آن را کارگرداني کرده، روي آتن فرستاد. او به رغم نداشتن زمان کافي، در اجراي صحنه هاي فيلمنامه نهايت دقت و وسواس را به کاربرد و پس از موفقيت اين مجموعه، وجه ديگري از توانايي هاي خود را به عنوان کارگرداني با سرعت کار بالا به ديگران معرفي کرد.

بعد از ميوه ممنوعه، فتحي که به خاطر فشارها و استرس هاي ناشي از کار فشرده دچار ناراحتي هاي گوارشي شده بود، مدتي به مداواي خود پرداخت و در مصاحبه هاي خود گفت که مي خواهد مدتي از تلويزيون کنار بکشد و در سينما فعاليت کند اما شنيده ها حاکي از آن است که او قرار است سال آينده براي شبکه دوم سيما سريالي به نام روزي، روزگاري عاشقي در مورد اولين سفير ايران در فرانسه بنويسد و کارگرداني کند.اما تلويزيون به جز فتحي، چهره شاخص ديگري نيز داشت که او را هم مي توان به عنوان چهره برتر در کنار فتحي قرار داد و او کسي نيست جز «مهدي فرجي» مدير شبکه دوم سيما.

بهمن ماه سال گذشته، مهدي فرجي شبکه دو را با مبلغي حدود دو ميليارد بدهي و تعهدات مالي معوقه تحويل گرفت و در زماني کمتر از يک سال توانست با برنامه ريزي و مديريت درست توليد و پخش سريال هاي پرمخاطبي مثل ميوه ممنوعه، بي صدا فرياد کن، شهريار و پريدخت، ادامه پخش برنامه هايي مثل مردم ايران سلام و ورزش از نگاه 2، برنامه جذاب خسرو معتضد، برگزاري جشنواره فيلم پليس، جمع کردن يک تيم مشاوره قوي در شوراي طرح و برنامه شبکه دو تحولي اساسي در اين شبکه به جود بياورد. او پس از سال ها رخوت و رکود اين شبکه توانست گرد و خاک خماري را از رخ اين شبکه متروکه بزدايد و آن را مجدداً بازسازي و احيا کند.ويژگي اصلي مهدي فرجي شجاعت و شهامت او در رفتن به سراغ موضوعات ممنوعه و خط قرمزهاي اين رسانه است. او مديري است که به اعتقاد تمام هنرمنداني که با او کار کرده اند، پشت اثري که در آن شبکه ساخته شده مي ايستد و از آن دفاع مي کند. رد پاي او را مي توان در بسياري از کارهاي موفق اين سال ها پيدا کرد. از سريالي مثل زير تيغ گرفته تا آثاري مثل مدار صفر درجه، ساعت شني، رقص پرواز، ميوه ممنوعه، صاحبدلان و پريدخت...

او براي دفاع از بعضي مجموعه ها مجبور شد علاوه بر مميزي ناخواسته اين آثار، در مجلس و حوزه علميه هم حضور پيدا کند و به شبهاتي که ايجاد شده بود پاسخ دهد. او مدير موفق و لايقي است که اميدوارم جسارت خود را حفظ کرده و در برابر فشارهاي وارده بر صدا و سيما، تبديل به يک مدير محافظه کار و محتاط نشود. رسانه ملي به حضور آدم هايي مثل او نياز دارد.
عناوين اين صفحه
تداوم راه بي پايان
دريغ اين روزها
مردي براي تمام فصول
چند اشاره به بازيگري در تلويزيون
از ميان چهره هاي سال

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام