ندا طيبي- مريم رضايي
| فرهاد مهندس پور هميشه منتقد سياست هاي فرهنگي در حوزه تئاتر بوده است. اين انتقادها تنها شامل سيستم مديريتي نمي شود بلکه گوشه چشمي هم به اين سو و هنرمندان اين رسانه دارد. علاقه او به نقد تا به آنجا پيش مي رود که گاهي دوران حضور خود در شوراي نظارت و ارزشيابي مرکز هنرهاي نمايشي را هم به چالش مي کشد. او بعد از مدتي سکوت چندي پيش با نگارش يک يادداشت بار ديگر با زباني صريح به انتقاد از سياست ها و شرايط فرهنگي حوزه تئاتر پرداخت. در سال بد تئاتر که شاهد اتفاقات عجيب و غريبي در اين حوزه بوديم (از تعطيلي تئاتر شهر و پروژه تعميرات گرفته تا کيفيت عجيب و نگران کننده نمايش هاي ايراني در جشنواره تئاتر فجر) بهتر ديديم که با منتقد اين شرايط به گفت وگو بنشينيم. مهندس پور مدتي است که از صحنه هاي تئاتر دوري مي کند و تنها به تدريس در اين حوزه مشغول است. با او در اتاق کارش در دانشگاه به گفت وگو نشستيم. در اين گفت وگو ناخودآگاه صحبت هايي از دوران حضور مهندس پور در مرکز هنرهاي نمايشي هم به ميان آمد که خواندنش خالي از لطف نيست. |
---

- در زمان حضور شما در شوراي نظارت و ارزشيابي مرکز هنرهاي نمايشي براي اولين بار شعار «تئاتر براي همه» مطرح شد، همچنين شما ايده هويت بخشي به تالارهاي نمايش را مطرح کرديد. امسال به گونه يي شاهد رجوع به اين دو ايده بوديم. تئاتر براي همه به شعار اصلي جشنواره بيست و ششم تبديل شد که در نتيجه آن با يک برنامه مجلد و جشنواره عريض و طويل روبه رو شديم. همچنين امسال شاهد اجرايي شدن ايده هويت بخشي به تالارهاي نمايشي بوديم که در نتيجه آن براي هر تالار مشخصاتي گفته شد. براي مثال گفتند از اين به بعد در تالار اصلي تئاتر کامل(،) اجرا خواهد شد. به نظر مي آيد ايده شما حالا که اجرايي شده غيرمنطقي نشان مي دهد، فکر مي کنيد مشکل به ذات ايده شما بازمي گردد يا در مرحله اجرا دچار مشکل شده است؟
فکر نمي کنم ربطي به ايده داشته باشد، آخر وقتي سرنا را از سر گشادش مي زنند، صدايي براي شنيدن وجود نخواهد داشت.
- مشکل را در کجا مي بينيد؟
مشکلاتش معلوم است از کجا مي آيد و ناشي از چيست. دوستان فکر مي کنند بايد در يک اتاق بنشينند و تئاتر را تعريف کنند. فکر نمي کنند کساني که بايد سالن ها را تعريف کنند خود تئاتري ها هستند، نه سيستم اداري. هنوز فکر مي کنند سيستم اداري است که توليد فکر مي کند. اگر بنا بود سيستم اداري توليد فکر و ايده پردازي کند ديگر سيستم اداري نمي شد. شرح وظايف کاملاً دگرگون شده است. آنهايي که بايد توليد انديشه کنند معطل نشسته اند و دست شان را دراز کرده اند پيش يک عده آدم اداري که مي نشينند در اتاق هايشان تصميمات اداري مي گيرند. نتيجه محور قرار گرفتن تصميم هاي اداري همين مي شود. تعريف يک سالن اتيکتي نيست که آن را به در تالار بچسبانيم و بعد همه چيز حل شود.
- خب، اگر شما مي خواستيد اين طرح ها را اجرا کنيد چگونه عمل مي کرديد؟
تمرکز گروه هايي که گرايش به سبک ها و شيوه هاي اجرايي يا سليقه ها و ذوق هاي اجرايي متمرکزي يا شبيه به هم دارند در تالارهاي مشخص. اصلاً بنا بر اين بود که چنين اتفاقي بيفتد. هيچ عنواني براي تماشاخانه ها نوشته نشده بود. فقط بر اساس نوع کارهايي که در سوابق کاري شان وجود داشت، آدم ها کنار همديگر چيده شده بودند. چند نکته ملاک قرار گرفته بود. اول سابقه گروه ها بود که براي اين سابقه هم پارامترهايي نوشته شده بود. مثلاً در آن ويژگي هايي که نوشته شده بود، گروه نمايشي که من خودم در آن کار مي کردم (گروه تئاتر آفتاب) هرگز در اين گروه ها جا نمي گرفت چون اصلاً يک گروه محسوب نمي شد.
- البته به نظر مي آيد خود اداره کل هنرهاي نمايشي هم ديگر پيگير اين طرح نيست.
بيشتر در حد خبرسازي اين اتفاق افتاد. احتمالاً اين اخبار در بولتن هاي خبري انعکاس پيدا مي کند و خيلي هم به اين فهرست بلندبالا مي نازند. اما براي من عجيب است که تئاتري ها هيچ عکس العملي نشان نمي دهند. احساس نمي کنند که منافع شان کجاست، چون اصلاً منافع مشترکي وجود ندارد. همه تنها اين را پيگيري مي کنند که نمايش شان را اجرا کنند اما تا چه زماني مي شود به اين روش ادامه داد. هيچ کس به اين فکر نمي کند که ممکن است يک روزي به بن بست برسيم. منظورم از بن بست، بن بستي است که ناهنجاري هاي رفتاري ما، رفتارهايي که منجر به توليد مي شود، ما را به جايي برسانند که ديگر نتوانيم کاري توليد کنيم. در آن زمان ما ديگر نمي توانيم نيروي تازه توليد کنيم. تماشاگرهايمان را از دست مي دهيم، مگر تنها در شکل مناسبتي، موجي، جرقه يي يا جشنواره يي که اصلاً اينها هيچ کدام شان اعتباري براي جريان خلاق تئاتر ايجاد نمي کنند. کمک مي کنند، کمي هل مي دهند اما هيچ وقت نمي توانند آن را استمرار دهند.
- به نظر مي آيد مديران و سياستگذاران در سال جاري به سياست حضور چهره ها پناه برده اند. انگار قرار بود حضور نام هايي همچون بهرام بيضايي، سمندريان، رحمانيان، کوهستاني، پسياني، آييش و... بر تعطيلي چندماهه تئاتر شهر، کم شدن توليد تئاتر و... سرپوش بگذارد. در اين مدت چهره هاي جوان به ندرت به بدنه تئاتر حرفه يي اضافه شدند.
همه اينها دلالت دارد بر اينکه هيچ برنامه يي وجود ندارد. البته به اين دليل چشم اندازي وجود ندارد که کسي علاقه يي به وجود چشم انداز ندارد. همه راضي اند. موضوع دردناک اين است که خود اهالي تئاتر راضي به نظر مي رسند. اين سياست يک برنامه موقتي است که اتفاقاً خيلي هم خوب است. خيلي هم تشکر مي کنيم ولي هميشه يک برنامه موقتي، موقتي است و استمرار پيدا نمي کند. ما بايد يک ارزيابي از نيروهايمان داشته باشيم. ببينيم مثلاً نيروهاي جوان مان چقدرند، حرفه يي هايمان از چه قرارند، کدام سالن مان دارد چه کار مي کند، کدام نمايش موفق مي شود ارتباط برقرار کند و با کدام گروه از تماشاگران ارتباط برقرار مي کند؟ هيچ کدام از اينها ارزيابي نمي شود. در کجاي دنيا 7 ميليارد تومان و حتي کمتر از آن هزينه مي شود اما ارزيابي نمي شود. خيلي جالب است. اين نشان مي دهد که آن کسي که پول را هزينه مي کند يا تخصيص مي دهد، برايش اهميتي ندارد که اين پول به چه شکلي دارد مصرف مي شود. کسي هم که دارد مصرفش مي کند برايش اهميتي ندارد. هيچ جور نظارتي وجود ندارد. يعني نه تنها هنرمندان نظارتي نمي کنند و مطبوعات نظارتي ندارند، سيستم يا اداره کوچک نظارتي هم که در مرکز هنرهاي نمايشي وجود دارد، به صورتي نظارت مي کند که مرکز هنرهاي نمايشي مي خواهد، يعني در اندازه مناسبت هايش. بعد هم يکسري کلمات کليشه وجود دارد. اين جشنواره بسيار باشکوه، در حد گسترده مطابق با سياست هاي فلان برگزار شد. خب، من هم وزير يا معاون وزير باشم، اينها را بخوانم به نظرم درست است ديگر. من که کارشناس تئاتر نيستم. اين آقا يا خانم کارشناس تئاتر مي گويد که اين جشنواره خيلي باشکوه و خيلي گسترده و فراگير و چه و چه برگزار شد.
- فکر مي کنيد اين فضا به شکل ناخودآگاه شکل مي گيرد يا اينکه عمدي براي شکل گيري اين شرايط وجود دارد؟
نمي توانيم بگوييم عمدي وجود دارد اما مي توانيم بگوييم يک توافق ضمني وجود دارد. يک توافق ضمني که روي منافع فردي موقت استوار شده است. مثلاً هنرمند با خودش مي گويد من مي خواهم کار تئاتر کنم. من که قرار نيست با کارگرداني ام مشکلات تئاتر ايران را حل کنم. من فقط مي خواهم يک نمايش اجرا کنم. حرفش هم کاملاً درست است. اين نشان مي دهد جايي وجود ندارد که اين نظرات کنار همديگر قرار بگيرند. در حقيقت مجالي وجود ندارد. اين شوک هايي که به عنوان جشنواره به محيط تئاتر ما وارد مي شود، باعث مي شوند که اين مجال ناممکن، ناممکن تر شود.
- شايد همين اشتياق به توليد و اجراست که هنرمندان با هرگونه نظارتي کنار مي آيند...
مساله اينجاست که خود مقوله نظارت هم مورد ارزيابي قرار نمي گيرد. مصوبه هاي قانوني که اجازه اين نظارت را مي دهد، هرگز در اين سال ها بازنگري نشده است. اين نشان مي دهد که ما حتي در مورد اين مناسبت ساده عمومي هم گفت وگو نمي کنيم، روشنش نمي کنيم و اندازه هاي آن را معلوم نمي کنيم. براي همين شوراي نظارت گاهي اوقات سليقه يي شروع مي کند به نظر دادن و مي گويد اين کار را نکن يا اين کار ممنوع است. بعد آرام آرام مي رود سمت موضوعاتي که تو نبايد به آنها فکر کني، کلماتي که نبايد به زبان بياوري و رفتارهايي که نبايد انجام دهي. وقتي از او دليل مي خواهي مي گويد من حساسيت هاي تماشاگر را تشخيص مي دهم. اين توهين خيلي بزرگي به يک گروه نمايش است. مثل اين است که به يک کارگردان بگويي تو شعور درک نياز و حساسيت هاي مخاطب را نداري و من بهتر از تو مي دانم. در شکل فعلي شوراي نظارت، به عنوان يک واسطه، رابطه بين مردم و تئاتر را قطع مي کند و مهم تر اينکه رابطه بين تئاتر و دولت را هم قطع مي کند. براي همين است که تئاتر به اين روز مي افتد. به همين سادگي.
- مدتي است که انجمن نمايش منحل شده است، شما زماني جزء هيات امناي انجمن نمايش بوده ايد. فکر مي کنيد اين انحلال در يک روند قانوني رخ داده است؟
در رابطه با انحلال انجمن نمايش هيچ توضيحي نمي دهند. خيلي مبهم مي گويند که اساسنامه آن يک ايرادهايي داشته و ما براي اينکه آن ايرادها را برطرف کنيم دست به چنين کاري زده ايم. خب، اولاً بفرماييد اين ايرادها چه بوده است؟ دوم اينکه اين بديهي است که هر اساسنامه يي در طول زمان دچار نقايصي مي شود و به نظر مي آيد چيزهايي بايد در آن تغيير کند اما فکر مي کنم در هر اساسنامه يي راه ها و روش هاي مرتفع کردن نواقص ديده و پيش بيني شده است. مساله اينجاست که در چنين شرايطي بر اساس همان اساسنامه عمل نمي کنند و صورت مساله را پاک مي کنند. آن وقت است که در واقع سوال هاي تازه يي پيش مي آيد؛ سوال هايي که ديگر به آن جواب نمي دهند. سپس گفته مي شود آن چيزهايي را که اصلاح کرده ايم به زودي اعلام مي کنيم. اين به زودي اعلام کردن شده دو سال. اما آنها هم کاملاً حق دارند، چون هيچ وقت مورد سوال قرار نمي گيرند. وقتي مواخذه نمي شوند مگر سرشان درد مي کند که خودشان را به دردسر بيندازند تا به ما که هيچ سوالي نداريم پاسخ دهند. به نظرم در اين زمينه پرسشي مطرح نشده. نه در مطبوعات درخواست پاسخ شد و نه در ميان خود تئاتري ها. مجموع شکايت هايي را که تئاتري ها در طول اين دو سال داشتند، بررسي کنيد. اکثر آنها مسائل شخصي بود که مربوط به خودشان يا اجراهايشان بوده است. چرا قرارداد من دير پرداخت شد، چرا نمايش من در جشنواره راه پيدا نکرد و... صنف خبرنگاران تئاتر هم اگر با هم جمع شدند و اعتراض کردند براي اين بود که اعتراض کنند چرا فلان کارمند تئاتر شهر مي خواهد انتقال پيدا کند و برود جاي ديگر. آن هم درست در روزهايي که داشتند تيشه به ريشه انجمن مي زدند. مطبوعات يا خبرنگاراني که در بخش تئاتر فعالند حواس شان نبود که چه اتفاق بزرگ تري در حال رخ دادن است. به نظر مي آيد که اين پيگيري مسائل کوچک تر و شخصي تر که خيلي هم رايج است مجالي براي اينکه بگويند آقا يکي به ما جواب بدهد، نگذاشته است. براي اينکه بگويند يکي به ما توضيح دهد اين 7 ميليارد بودجه يي که به تئاتر دادند در سال گذشته چگونه هزينه شد؟ پس چرا هيچ تغييري احساس نمي کنيم؟ اگر ما بي خبريم و اشتباه مي کنيم ما را از اشتباه بيرون بياوريد. منً نوعي که نمي توانستم بايستم در خيابان و داد بزنم، اي مرکز هنرهاي نمايشي جواب بده، خانه تئاتر هم يکسري مشکلات دارد و جور ديگري عکس العمل نشان مي دهد. صنف نمايشنامه نويسان هم دنبال يک ماجراي ديگر است. همه دنباله رو يک جور معرفت شناسي درون گرايانه بسيار عجيب و غريب صنفي شده اند، در حالي که همزمان بنيان هاي يک چيز قانوني که اسمش انجمن نمايش بوده به هم مي ريزد. تمام بودجه يي که در حال حاضر در اختيار مرکز هنرهاي نمايشي است زماني در اختيار انجمن نمايش بوده، تمام امکانات و تجهيزاتي که وجود دارد متعلق به انجمن نمايش بوده است. يعني اينکه يک تغيير مهم و عمده در مناسبات تئاتر رخ داده است اما عجيب اين است که هيچ يک از اهالي تئاتر نسبت به اين تغيير کنجکاوي نمي کنند و سوالي برايشان پيش نمي آيد.
- موسسه يي به نام «توسعه هنرهاي معاصر» جايگزين انجمن نمايش شده است، اما نکته اين است که عملاً امکان ارتباط با مسوولان اين موسسه براي مطبوعات وجود ندارد. از سوي ديگر مديران مرکز هنرهاي نمايشي هم در ارتباط با بعضي از مشکلات مثلاً اينکه چرا بودجه به شهرستان ها نرسيده اين موسسه را مسوول مي دانند.
من چيز زيادي درباره اين موسسه نمي دانم. حدود دو سال و نيم است که ارتباط من با مرکز هنرهاي نمايشي قطع شده است اما وجود اين موسسه جديد باعث نمي شود که نپرسم چرا انجمن نمايش منحل شد.
- نکته يي که وجود دارد اين است که بسياري از هنرمندان نسبت به وظيفه يي که انجمن نمايش به عهده داشته است، آگاهي ندارند. شايد به خاطر همين است که پرسشي هم مطرح نمي شود. فکر مي کنم بهتر باشد ابتدا در مورد وظايفي که اين انجمن به عهده داشته صحبت کنيم.
بهتر اين است که در مورد مشکلي که انجمن نمايش همواره با آن دست به گريبان بود، صحبت کنيم. در اين سال ها جز در مواردي اساسنامه انجمن به طور کامل اجرا نشد. نگاه مديران مرکز هنرهاي نمايشي اجازه نداده که انجمن نمايش به وظايف قانوني اش عمل کند. در اين سال ها به شکل غيرقانوني رئيس مرکز، نه به اسم ولي رسماً، رئيس انجمن نمايش بوده است. در واقع همه تصميمات را براي بودجه گرفته است. اين کار غيرقانوني است. طبق اساسنامه، بودجه يي را که به انجمن نمايش مي دهند مدير دولتي حق هزينه کردنش را ندارد. مرکز هنرهاي نمايشي بدون انجمن نمايش مي شود يک اداره کوچک که فقط بايد کار ستادي انجام دهد. قانون هم اين است. مرکز يا اداره هنرهاي نمايشي، يک اداره کوچک است که از سه معاونت تشکيل مي شود، تعداد کارمندان محدودي دارد و جز بودجه ماهانه يي که به عنوان حقوق مي گيرند نياز به هيچ بودجه يي ندارد. روابط عمومي و امور بين الملل همه مال انجمن نمايش است. با وجود انجمن نمايش مرکز هنرهاي نمايشي فقط مي تواند کار ستادي کند. مي تواند برنامه ريزي کلان کند، نه برنامه ريزي براي يک جشنواره. حق اجرا به هيچ وجه در هيچ زمينه يي را ندارد، به اضافه اينکه در زمينه صدور مجوز اين مرکز است که مجوزها را صادر مي کند. انجمن نمايش توليد و اجرا مي کند و مرکز هنرهاي نمايشي نظارت مي کند. الان جاي اينها عوض شده است، يعني اداره هنرهاي نمايشي خودش هم توليد و اجرا مي کند، هم نظارت مي کند و وهم خودش ، خودش را توضيح مي دهد. در اين شرايط عملاً سيستم مستعد فساد مي شود چرا که همه امکانات در اختيار يک مرکز قرار گرفته است. در لابه لاي توضيحات پراکنده و مبهمي که در ارتباط با انحلال انجمن نمايش اعلام شد، شنيدم که مشکل آن 50 هنرمندي بوده اند که از اين انجمن حقوق مي گرفته اند و اين غيرقانوني بوده است. ولي فکر مي کنيد جمع حقوق اين 50 نفر چقدر مي شده است که به خاطر آن بخواهيم انجمن نمايش را منحل کنيم. علاوه بر اين وقتي جايي از يک سيستم اشتباه عمل مي کند مي توان گفت اين اشتباه است و جلوي آن را گرفت. آيا مشکل پرداخت غيرقانوني به هنرمندان توسط انجمن نمايش تنها با منحل شدن آن برطرف مي شد؟
- طبق اساسنامه رئيس انجمن نمايش به چه شکلي تعيين مي شود؟
رئيس انجمن نمايش را هيات امنا انتخاب مي کند.
- فکر نمي کنيد چون تعدادي از اعضاي هيات امنا، همان اعضايي هستند که در مرکز هنرهاي نمايشي هم حضور دارند چنين مشکلي ايجاد مي شود، شايد اگر مستقل بودند اين اتفاقات نمي افتاد؟
اعضا نبايد کارمند رسمي دولت باشند.
- اما به طور مثال در همان دوره شما، آقاي نشان هم رئيس مرکز هنرهاي نمايشي بود، هم جزء هيات امنا...
اينها چيزهايي است که تقريباً در همه دوره ها وجود داشته و تقريباً در همه دوره ها همين کار را مي کردند و معمولاً رئيس مرکز را به عنوان رئيس هيات امنا مي پذيرفتند. دليل شان هم اين بود که رابطه بين انجمن نمايش و مرکز هنرهاي نمايشي تسهيل شود و مکاتبات و ارتباطات با سرعت بيشتري انجام شود. اما با اين وجود رئيس مرکز هنرهاي نمايشي حتي به عنوان رئيس انجمن، قانوناًحق نوشتن هيچ نامه يي در انجمن و حق دستور پرداخت حتي يک ريال پول را هم ندارد. اين قانون در دوره نشان به طور کامل اجرا شد و اتفاقاً فقط در دوره او بود که اجرا مي شد. در تمام دوره هاي قبل تر تمام دستورها يا پرداخت ها را به شکل غيرقانوني رئيس مرکز هنرهاي نمايشي مي داده است. اما در آن دوره که گفتيد نشان هيچ نامه يي امضا نکرد و هيچ دستور پرداختي نداد و همه دستورها و پرداخت ها از سوي رئيس انجمن بوده است. در آن زمان سازمان بازرسي کل کشور در همان بدو ورود دکتر نشان آمد و گفت که قانوناً مرکز و انجمن بايد جدا شوند. جداسازي اتفاق افتاد. گفتند که حتي يک سربرگ انجمن در مرکز نبايد باشد، کارمندان تان را جدا کنيد و هر جا تداخل پيدا کرده را از هم جدا کنيد. اين اقدامي بود که خود نشان هم شروع کرده بود و خوشبختانه تذکر سازمان بازرسي هم به اين تسريع کمک کرد و واقعاً اين اتفاق افتاد. اصلاً آقاي نشان هيچ کاري به اينکه پول چگونه به انجمن نمايش مي آيد و چطور هزينه مي شود، نداشت. بحث استقلال تئاترها و در اختيار گذاشتن تماشاخانه ها به گروه هاي نمايشي هم بر همين اساس بود. گفتيم اگر انجمن نمايش صاحب اين تالارها است پس مي تواند تئاترها را به تئاتري ها واگذار کند. آن موقع مي گفتند دعوا خواهد شد و هنرمندان به جان همديگر خواهند افتاد و خون و خونريزي مي شود. مي گفتيم بگذاريد هرچه مي خواهد بشود اما بگذاريد تئاترها مستقل شوند و گروه ها در سالن ها قرار بگيرند و نسبت به اين مکان ها احساس مالکيت کنند. خودشان شروع کنند نسبت هاي بين خودشان و تماشاگران را تعريف کنند، خودشان تماشاخانه ها را تعريف کنند و رابطه شان را با تماشاگرها تغيير بدهند، اين طور تماشاگرها هم تکليف شان معلوم مي شود، اينکه در چه سالني چه نمايشي مي توانند ببينند و از هر شخصي چه توقعي مي توانند داشته باشند. طرح بعدي اين بود که گروه ها بتوانند 20 درصد از کل قرارداد خود را از طريق گيشه تامين کنند و حتي قرار بود اين درصد در ادامه بيشتر شود. يعني در واقع آرام آرام تئاترها سهم مشارکت مردمي را بيشتر کنند. واقعاً اين تماشاگر وجود دارد. تماشاگري که با علاقه به تئاتر بيايد و در نتيجه سهم مهمي در اقتصاد تئاتر داشته باشد.
- ولي آن زمان وقتي بحث تفکيک انجمن نمايش و مرکز مطرح شد هنرمندان موضع گرفتند.
نه، نسبت به اين موضع نگرفتند.
- ولي تا آنجا که من يادم است اکثراً معترض بودند که چرا بايد اين طور شود؟ شايد با کليت قضيه خيلي آشنا نبودند؟
نه، زمينه اعتراض ها از چيز ديگري مي آمد. ما ايراني ها کمابيش يک خصلت مشترک جالب داريم. اگر بدانيم و بفهميم چيزي خيلي پايدار نيست حتماً يک لگد به آن مي زنيم تا ناپايدارتر از آنچه هست، شود. ولي به محض اينکه احساس کنيم کسي پايش قرص است همه مان مي شويم عبيد و بنده اش. سکوتي که الان وجود دارد مال همين است. مي گوييم فلاني که هست و ما کاريش نمي توانيم بکنيم پس دليلي ندارد خودمان را سبک کنيم و نان مان را آجر کنيم. دوره نشان دوره يي بود به شدت کوتاه که معلوم بود ناپايدار است و مي گفتند حالا که ناپايدار است هر چه از دهنمان در مي آيد بگوييم. جسور شده بودند. نه به اين دليل که آدم هاي شجاع يا جسوري بودند، بلکه به اين دليل که مي دانستند دولت در آخرين روزهاي خود است پس همه شرايط براي جسور بودن فراهم بود.
- يکي از جالب ترين اتفاقات در دوران شما ايده يي بود که در ارتباط با نظارت مطرح شد، اينکه گروه ها مي توانند مسووليت اجراي خود را به عهده بگيرند. ايده يي که برخلاف تصور مورد استقبال هنرمندان قرار نگرفت.
بله، کسي آن را نپذيرفت. در آن زمان من پيشنهاد دادم که گروه ها مي توانند در ارتباط با مقوله نظارت دو راه را انتخاب کنند؛ يکي اينکه بگويند دوست دارند چه کساني کارشان را بازبيني کنند و خودشان از بين هنرمندان انتخاب کنند؛ به اين شکل که اگر قرار است پنج نفر کاري را بازبيني کنند سه نفر را خود آنها انتخاب کنند و دو نفر هم از اعضاي شوراي نظارت باشند. دوم اين بود که مي توانستند يک کار جسورانه تر انجام دهند. قبول کنند که صورتجلسه را خودشان امضا کنند و بر اساس آن مجوز صادر شود. اما همه کنار کشيدند. گفتند ما مسووليت قبول نمي کنيم. ما که مسوول شرعيات نمايش مان نيستيم. اين حرف فاجعه است. اين يعني اينکه لطفاً به ما نظارت کنيد. اين نتيجه هيچ چيز جز بي مسووليتي نيست. اما آنجايي هم که شجاع مي شدند، فحش مي دادند و پرخاش مي کردند ذره يي شجاعت وجود نداشت. يادم مي آيد در زمان جشنواره بيست و سوم با چند نفر در مورد نمايش هاي پذيرفته نشده صحبت کردم. آنها اعتقاد داشتند تعداد نمايش هاي پذيرفته شده بايد بيشتر باشد. من خيلي برايشان دليل آوردم که به اين دلايل فني چنين نشود بهتر است. فشار به گروه ها مي آمد. اصلاً بايد برنامه و سياست مان اين باشد که جشنواره کوچک شود و تئاتر بزرگ. بگذاريد بودجه کمتري صرف جشنواره شود و در عوض بودجه بيشتري براي اجراها بماند. اما هر چه استدلال آوردم، اصرار داشتند که فلاني و فلاني هم بايد در جشنواره حضور داشته باشند. گفتم باشد اگر شما اصرار داريد و فکر مي کنيد اگر اين اتفاق نيفتد بد است همين کار را مي کنيم. بعد همان ها رفتند مصاحبه کردند و گفتند که ما فشار آورديم و بالاخره اين اتفاق افتاد. اين اگر اسمش شجاعت و جسارت است آنها خيلي آدم هاي شجاعي بودند اما اينکه هر کس دنبال مطالبات شخصي خودش باشد که شجاعت نيست. ما آن وقت مي توانيم شجاع باشيم که دنبال منافع آدم ديگري برويم يا به منافع جمعي مان فکر کنيم. هر وقت آنهايي که در حوزه توليد تئاتر و مديريت تئاتر حضور دارند، پذيرفتند که مردانه رودرروي خودشان بايستند، آن وقت مي توانيم آدم هاي شجاع را از غيرشجاع تشخيص دهيم. اين اتفاق يک روز مي افتد. يک نسل جوان مي آيد که اين کار را خواهد کرد. اگر ما اين کار را نکنيم او اين کار را مي کند. مثل روز روشن است. بهتر است خودمان اين کار را بکنيم و خودمان با خودمان رو در رو شويم. آنها که بيايند ديگر به ما مجال نمي دهند. نيروهايي که جوان تر، شاداب تر، شجاع تر و بي پرواترند و چيزي براي از دست دادن ندارند. همين هايي که پشت در تالارها نگه شان مي داريم به اسم اينکه من مهندس پورم، من فلاني هستم، مديرم و سابقه ام بيشتر است، روزي مي رسد که اين نسل درباره ما قضاوت خواهد کرد. نسل ما واهمه دارد از اينکه نسل پيش از خودش را که بعضي هايشان هنوز هم زنده هستند، ارزيابي کند. ما از نسل قبل تر از خود ياد گرفتيم که چگونه از اين قضاوت کردن بترسيم ولي نسل جوان اين را از ما ياد نخواهد گرفت. آنها در يک مناسبات ديگري رشد مي کنند. آنها با وسايل ارتباط جمعي تازه يي سر و کار دارند که به آنها آموزشي را مي دهد که ما از آن بويي نبرده ايم. حتماً اين اتفاق مي افتد.