سه شنبه، 28 اسفند 1386 - شماره 1641
   
 
صفحه نخست :: سالنامه :: موسيقي
مروري بر رويدادهاي موسيقي ايران در سال 86
چند روز دگر به ساز و سرود...
حسام گرشاسبي


با همين ديدگان اشک آلود،

از همين روزن گشوده به دود،

به پرستو، به گل، به سبزه درود،

به شکوفه، به صبحدم، به نسيم،

به بهاري که مي رسد از راه،

چند روز دگر به ساز و سرود...(فريدون مشيري)

با همين جمله ها بود که کنسرت «حسين عليزاده» و گروهش(هم آوايان) در ميانه تابستان 86 به پايان رسيد. کنسرتي که يکي از مجموعه کنسرت هاي بزرگان موسيقي در سال 86 بود و تابستاني پررونق را براي اين سال رقم زد و باعث شد بسياري سال 86 را سال کنسرت هاي بزرگ بنامند. «محمدرضا لطفي» زنگ آغاز اين کنسرت ها را به صدا درآورد. کنسرت او- که از ابتداي سال سر و صداهاي بسياري به پا کرده بود- در روزهاي 14 تا 16 تيرماه سال 86 و در فضاي باز کاخ نياوران برگزار شد و با استقبال بسيار خوبي نيز مواجه شد. حضور 9 هزار نفر طي سه شب، براي تماشاي تکنوازي، رکوردي عجيب بود که در بسياري از کشورهاي ديگر اتفاق نمي افتاد. البته کنسرت لطفي نتايج ديگري هم در پي داشت و آن اينکه همه آن «انتقاد شنيده » هايي که از زمان بازگشت اين موسيقيدان پير به وطن با موج نقدهاي گاه تند و تيز او مواجه شده بودند، فرصت را مغتنم شمردند و از اينکه مردم لطفي جديد را نپسنديدند و همان لطفي 25 سال پيش را دوست داشتند(و همه اينها را در بازتاب هاي کنسرت او مي شد ديد) استفاده کردند و جواب انتقادهاي استاد را دادند، «محمدرضا شجريان» دومين استادي بود که تابستان «کنسرت هاي بزرگ» را رقم زد. او به همراه گروه جديدش پس از برگزاري کنسرت هايي در خارج از کشور بالاخره در ميانه تابستان86 در تهران به روي صحنه رفتند. کنسرت اين استاد هم حواشي متعددي داشت؛ يکي ماجراي بليت فروشي اينترنتي و تمام شدن 19 هزار قطعه بليت در کمتر از يک ساعت و کشيده شدن ماجرا به بازار سياه و... و ديگري ماجراي لغو کنسرت به دليل بروز اختلاف ميان برگزار کننده اش و اداره اماکن نيروي انتظامي که حسابي سر و صدا به پا کرد. ماجرا از اين قرار بود که گويا پنج ميليون تومان براي تامين نظم و امنيت محدوده برگزاري کنسرت (تالار بزرگ وزارت کشور) براي هر شب طلب شده بود که برگزارکننده اين برنامه به هيچ وجه زير بار نرفت و کار را به روزنامه ها کشاند و مقامات ارشد نيروي انتظامي کلاً منکر طلب چنين مبالغي شدند و در نهايت کنسرت به خوبي و خوشي بدون پرداخت يک ريال از اين مبلغ برگزار شد. پس از استاد آواز هم که نوبت به عليزاده و گروه هم آوايان رسيد تا عرصه را داغ و پررونق نگه دارند و پس از آنها نيز اين «پرويز مشکاتيان» و گروه جوان شده «عارف» اش بودند که به روي صحنه رفتند و حسن ختامي بودند بر مجموعه کنسرت هاي بزرگ. اين مجموعه کنسرت ها چندين و چند نتيجه اساسي در پي داشتند که يکي از مهم ترين هايش توجه بسياري- که تا پيش از اين موسيقي را در حد يک شوخي(،) مي پنداشتند- به اين پديده بود.به هر حال حضور حدود 50 هزار نفر در محل اجراي موسيقي زنده- آن هم از نوع خاص و غيرپاپش- و گردش مالي ميلياردي اين برنامه ها، براي خيلي ها تفکربرانگيز بود، ديگر نتيجه يي که از اين کنسرت ها مي شد گرفت اين بود که «آقا ما اصلاً سالن مناسب براي اجراي موسيقي با حضور بيش از 700 نفر در اين مملکت نداريم،» نوع صحنه آرايي و به خصوص صداي همه اين کنسرت ها ثابت کرد که تالار بزرگ وزارت کشور به خاطر ماهيت و نوع ساختش به هيچ وجه مناسب برگزاري برنامه هاي موسيقي نيست.

سال جوان هاي باپشتوانه

کنسرت عليزاده در تالار بزرگ کشور به غير از همه نکات مثبت و منفي اش يک نکته بسيار خوشحال کننده داشت و آن درخشش «صبا» و «نيما» دو پسر استاد بود که خبر از تولد دو نوازنده مسلط و با پشتوانه علمي و تکنيکي بالا در فضاي موسيقي کشورمان مي داد. اين دو آنقدر خوب ظاهر شدند که بسياري را غافلگير کردند و آنقدر اعتماد پدر را جلب کردند که در شب آخر اجرا، وقتي يکي از بزرگ ترهاي گروه هم آوايان، به هنگام بداهه نوازي، داشت ره به ترکستان مي برد، پدر با اشاره يي به پسران از آنها خواست که نوازنده بزرگ تر را همراهي کنند و ماجرا را ختم به خير، «هوشيار خيام» که آلبوم «تاتاري» اش در سال 86 منتشر شد يکي ديگر از جوانان باآتيه يي بود که در اين سال پا به عرصه گذاشت. اين نوازنده جوان پيانو آنقدر خوش درخشيد که حسين عليزاده وظيفه تنظيم و اجراي کار بزرگي چون «ترکمن» روي پيانو را به او واگذار کرد. «مهدي فلاح صفا» نيز که تکنوازي «تار» اش را نشر «ماهور» بيرون داد از ديگر جوان هاي باپشتوانه يي بود که در سال 86 به شدت ابراز وجود کرد. از ديگر جوان هاي بااستعدادي که در سال 86 خودي نشان دادند مي توان به 7 هنرمند جوان که آثارشان تحت عنوان «تريو منهاي يک» منتشر شد نام برد؛ «عليرضا انصاري»، «نيکو يوسفي»، «آرش احمدي»، «نگار بهبهاني»، «مجيد تحريري»، «حامي حقيقي» و «عليرضا فشمي» ، اين جوا ن ها بودند که با عنوان گروه «آهنگسازان معاصر» اعلام وجود کردند و پشتوانه يي قوي از موسيقي کلاسيک و استعدادي خوب در زمينه موسيقي مدرن از خود در آثارشان نشان دادند. حالا که به موسيقي مدرن اشاره شد، بد نيست به هفته موسيقي مدرن که به همت «عليرضا مشايخي» و چند تن از شاگردانش و با همکاري «انجمن موسيقي ايران» در مجموعه تالار رودکي برگزار شد هم اشاره يي شود. اين مجموعه برنامه ها نيز عرصه يي بود براي مجال دادن به جوانان و استعدادهاي متعددي در آن ديده شدند که حتماً در آينده نزديک شکوفا خواهند شد.ديگر جواني که در سال 86 خبرساز بود را قطعاً بايد «همايون شجريان» به حساب آورد. او که تا پيش از اين هميشه در سايه پدر و به عنوان نوازنده تنبک و همخوان در کنار او و در گروه هاي متعدد او حضور داشت در سال 86 مستقل شد و اولين مجموعه کنسرت هايش را به همراه گروه «دستان» در اروپا برگزار کرد. قرار است مجموعه کنسرت هاي دستان به همراه شجريان پسر- که توانايي ها و استعدادش بر هيچ کس پوشيده نيست- در سال 87 نيز در ايران و سپس در امريکاي شمالي ادامه داشته باشد.

سال دوستي دست اندرکاران صنعت موسيقي

انجمن موسيقي ايران به غير از برگزاري هفته موسيقي معاصر، فعاليت هاي ديگري نيز در سال 86 انجام داد. در حقيقت شايد سال 86 پربارترين سال براي اين انجمن و مدير جوانش «بابک رضايي» بود. آقاي رضايي که در سال گذشته سري به فستيوال فرنگي «ميدم» در کشور فرانسه زده بود، اول در جريان نمايشگاه کتاب سال 86 چند تن از ناشران موسيقي و مجله هاي موسيقايي را دور هم جمع کرد و غرفه موسيقي را در اين نمايشگاه برپا کرد. بعد ديد دلش راضي نمي شود و دست به کار شد و نمايشگاه تخصصي موسيقي را ترتيب داد. اين اتفاق شايد مهم ترين اتفاق سال گذشته عرصه موسيقي کشورمان باشد، چرا که براي اولين بار بيش از 70 ناشر، موسسه و نشريه و آموزشگاه موسيقي را گرد هم جمع کرد و فضايي بسيار پويا و شاد و به دور از غرض ورزي هاي شايع در اين صنف به وجود آورد که با استقبال خوب مردم و استادان موسيقي نيز مواجه شد. «سيدعبدالحسين مختاباد» دبير اولين دوره اين نمايشگاه در حاشيه افتتاح آن در روز هفت دي ماه 86 خبر از فعال شدن دبيرخانه دائمي «نمايشگاه موسيقي تهران» داد و گفت؛ «با اينکه ما اهالي موسيقي مي دانيم موسيقي چه ظرفيت هاي اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي دارد، اما به دليل نبود تشکل صنفي جدي و تاثيرگذار در صنعت موسيقي بسياري از دستاوردهاي اهالي موسيقي با بي توجهي روبه رو مي شود. لذا شکل دهي دبيرخانه دائمي اين نمايشگاه مي تواند گامي آغازين باشد براي توجه دادن دولت و جامعه به ارزش هاي اقتصادي و فرهنگي صنعت موسيقي.» به هرحال اولين نمايشگاه موسيقي تهران که در روز 14 دي ماه 86 به پايان رسيد، با تمام بخش هاي اصلي و جنبي اش از جمله اجراهاي زنده و سخنراني ها و مناظره ها و غيره فرصتي شد تا دست اندرکاران صنعت موسيقي دور هم گرد آيند و معاشرت کنند و بر اثر اين معاشرت، دوستي هاي بسياري شکل گيرد، کدورت ها و سوءتفاهم هاي بسياري از بين برود و برنامه هاي مشترک بسياري براي آينده ريخته شود.

سال آمدن ساز به تلويزيون

يکي از مهم ترين اتفاقاتي که در سال 86 در عرصه موسيقي کشورمان رخ داد و کمتر به آن توجه شد، نشان دادن ساز از طريق رسانه ملي بود. مدت ها بود که استادان موسيقي با اين سوال مواجه بودند که مگر اين ساز ايراني چه اشکال ظاهري دارد که حتي آن را در سيما هم نشان نمي دهيد؟، چرا بايد يک جوان ايراني گيتار و ماندولين را - به هر دليل، - بشناسد، اما فرق دوتار و سه تار و تار را از هم تشخيص ندهد؟، و سوال هايي از اين دست، که ناگهان يک قهرمان - که اتفاقاً اصلاً موسيقيدان نبود و از مفاخر عالم طنازي به حساب مي آمد- از جعبه جادو بيرون آمد و براي اولين بار سازي را در سيماي جمهوري اسلامي ايران به رخ مخاطب برنامه طنز «چارخونه» کشيد. بله، «جواد رضويان» يکي از مهم ترين چهره هاي عرصه موسيقي در سال 86 به حساب مي آمد، چه او بود که براي اولين بار اين مهم را عملي کرد. البته سازي که رضويان به مخاطبان اين برنامه طنز نشان مي داد متشکل بود از يک پيت حلبي، يک دسته جارو و تعدادي سيم ترمز، ولي همين اش که فعلاً «مسخره ساز» را نشان مي دهند، خودش پيشرفت بسيار بزرگي است،

سال کساد بازار نشر

هر چقدر که سال 86 سال پررونقي در زمينه برگزاري کنسرت هاي بزرگ و کوچک بود، سال ناکامي صنعت نشر موسيقي به حساب مي آمد. اين ناکامي با وجود تمام فرصت ها و استعدادهايي که در عرصه موسيقي کشورمان به چشم مي خورد، بسي سوال برانگيز است .بسياري اين کم رونقي صنعت نشر را به مشکلات اقتصادي ناشران موسيقي ربط مي دهند، که حق هم دارند، که در کشوري که تيراژ بالاي يک آلبوم موسيقي اش 20 هزار عدد است، آيا ناشر موسيقي شدن عين ديوانگي نيست؟ بسياري نيز البته اين کم رونقي را به گير و دار دريافت مجوز از وزارت ارشاد ربط مي دهند و مي گويند؛ «آقا کارهاي ما مدت ها است که در صف دريافت مجوز خاک مي خورند،» يکي از ناشراني که گويا طي سال 86 خيلي معطل دريافت مجوز شد، نشر موسيقي «ماه ريز» بود. يکي ديگر از ناشران پرکار سال هاي اخير کشورمان، يعني «آواي باربد» نيز بيش از هر کار ديگري با مرکز موسيقي درگير بود تا پروانه فعاليتش لغو نشود. گويا مرکز موسيقي به خاطر اينکه آواي باربد چند آلبومي را بدون دريافت مجوز منتشر کرده است، پروانه فعاليت اين شرکت را در سال 86 براي مدتي لغو کرد. با توجه به همه اين موارد، شايد تعداد آلبوم هاي مهمي که در سال 86 منتشر شدند به عدد 10 نرسد. يکي از مهم ترين آلبوم هايي که در سال گذشته به بازار آمد موسيقي متن مجموعه تلويزيوني «زير تيغ» ساخته حسين عليزاده بود. مجموعه تلويزيوني که يکي از موفق ترين مجموعه هاي سال هاي اخير سيما به شمار مي آمد و يکي از دلايل اصلي اين موفقيت موسيقي شنيدني عليزاده بود. حسين عليزاده يک بار ديگر نيز در پايان سال 86 نامش در يک آلبوم ديده شد، اما نه در يک آلبوم شخصي، که در يک آلبوم گروهي. «ابرها» نام مجموعه يي متشکل از دو سي دي بود که نشر موسيقي «هرمس» در روزهاي پاياني سال 86 منتشر کرد. شايد اين مجموعه را بتوان شنيدني ترين مجموعه يي که در سال 86 منتشر شد به حساب آورد؛ مجموعه يي که از آثار پيش از اين شنيده نشده هنرمندان مطرحي چون حسين عليزاده، ژيوان گاسپاريان، عمر فاروق تکبيلک، پيمان يزدانيان، کريستف رضاعي، آزاد حکيم رابط، کياوش صاحب نسق، پژمان حدادي و... و جوان ترهايي چون آنکيدو دارش، آروين صداقت کيش، هوشيار خيام و... تشکيل شده بود و همين تنوع آهنگسازان و موسيقي هاي ارائه شده در اين آلبوم، مهم ترين عاملي بود که آن را شنيدني مي کرد. گويي نشر هرمس با اين مجموعه، نتيجه گيري شنيداري از هفت سال گذشته فعاليت هايش را منتشر کرده است. اين ناشر موسيقي البته آلبوم هاي مهم ديگري نيز در سال گذشته به بازار موسيقي عرضه کرد که از آن جمله مي توان به «يار آسماني» شامل همکاري «علي اکبر مرادي» و «اولاش اوزدمير» (موسيقيدان ترک تبار و نوازنده شناخته شده باقلاما) اشاره کرد. موسسه «آواي شيدا» نيز که کارهاي محمدرضا لطفي را منتشر مي کند، در سال گذشته عملکرد نسبتاً خوبي داشت و چند آلبوم تقريباً مهم را به بازار موسيقي عرضه کرد که از ميان آنها مي توان به آلبوم هاي «هميشه در ميان» شامل تکنوازي تار و سه تار لطفي و «چهارگاه» شامل بداهه نوازي لطفي به همراه تنبک «هومان پورمهدي» اشاره کرد.يکي از مهم ترين مجموعه هايي که در سال 86 منتشر شد را قطعاً بايد مجموعه «موسيقي حماسي» ايران به حساب آورد. اين مجموعه شامل 24 عدد سي دي به همراه يک کتاب است که به همت «محمدرضا درويشي» جمع آوري شده و ارزش آموزشي و پژوهشي بسيار بالايي دارد. موسيقي حماسي ايران، شامل انواع موسيقي هاي حماسي نظير شاهنامه خواني و نقالي و غيره است.
گفت وگو با محسن چاوشي
از نفرين نامه ها پشيمانم
رسول ترابي

اما سال 86 تحت هر شرايطي سال خوبي براي موسيقي پاپ نبود. حتي حضور نمايشي اين شاخه موسيقي در جشنواره فجر هم کمکي به سال بد موسيقي پاپ نکرد. در اين سال هيچ ملودي و ترانه يي به يک زمزمه فراگير تبديل نشد. در اين ميان البته محسن چاوشي مي تواند استثنايي بر اين قاعده باشد. اما مساله اين است که چاوشي هم به هر حال در جريان موسيقي زيرزميني يا بهتر بگوييم بدون مجوز تعريف مي شود. موسيقي پاپ در شکل رسمي خود در سال 86 چيز به يادماندني ارائه نکرد. از آنجا که استادان موسيقي اصيل ايراني، کلاسيک غربي و... در طول سال به مناسبت هاي مختلف بر سر سخن رفته بودند بدک نديديم که در سالنامه اعتماد به بخشي از موسيقي بپردازيم که کمتر امکان سخن گفتن داشت. گويا چاوشي تصميم داشت امسال را بدون حاشيه برگزار کند که شايد اين سکوت و کناره گيري به گرفتن مجوز نشر آثارش کمک کند، که به هر حال باز هم شرايط به گونه يي پيش رفت که نام او بر سر زبان ها افتاد.


---

-توانستيد اين بار «سنتوري» را با خيال راحت ببينيد؟

بله، دفعه قبل در جشنواره پارسال با هزار بدبختي و توي صف ايستادن و واسطه تراشي و رفاقت و پارتي بازي، بالاخره توانستم در سالن سينما ايران سنتوري را ببينم ولي اين بار قضيه فرق مي کرد و توانستم با خيال راحت و در خانه نسخه کامل را تماشا کنم.

-اين دفعه چه چيز و کدام قسمت فيلم برايتان مهم بود، دنبال اسم خودتان هم بوديد که در نسخه جشنواره پارسال حذف شده بود؟

اصلاً، اين بار هم حواسم بيشتر به بازي بهرام غرادانف بود. باز هم مثل دفعه قبل بازي اش مرا تحت تاثير قرار داد. دفعه قبل وقتي آن قسمتي را ديدم که او با وجود گرسنگي و بي غذايي، سوسيس هايش را بين معتادان تقسيم کرد، واقعاً بغض کردم. بعد از ديدن فيلم، باز هم بازي اش را تبريک گفتم. البته اين بار با sms.

-از ديدن اسم خودتان در تيتراژ شروع فيلم و شنيدن ترانه ها با صداي خودتان چه حسي داشتيد؟

اگر بگويم هيچ حسي باورتان مي شود. بيشتر حواسم به خود فيلم و بازي بهرام بود.

-يعني بعد از اين همه مدت کشمکش به دليل حضور صداي شما و حذف اسم و صدايتان، الان که فيلم با اسم و صداي خودتان پخش شده هيچ حسي نداريد؟

واقعاً نسبت به صداي خودم و اسمم هيچ حساسيتي نداشتم. آهنگ هاي خودم را که هزار بار شنيده بودم و برايم تکراري شده بودند. آنها هم که بايد، مي دانستند که ترانه ها را من نوشته ام و خواننده ترانه ها محسن چاوشي است. پس دليلي نداشت که خوشحال باشم.

-اما سال گذشته ناراحتي و نارضايتي خود را از حذف نام تان از تيتراژ فيلم اعلام کرديد؟

سال قبل از حذف اسمم ناراحت نبودم، از نوع برخوردها ناراحت بودم، چون همان طور که گفتم همه مخاطبان «سنتوري» مي دانستند که خواننده ترانه ها منم. باور کنيد امسال هم بيشتر از اينکه خوشحال باشم، از ديدن سنتوري و نسخه کامل آن ناراحت شدم.

-به نظر مي آيد تنها برنده پخش فيلم سنتوري محسن چاوشي باشد که با وجود همه شايعات از حذف اسم و صدايش تا جايگزيني صداي بهرام رادان بالاخره فيلم با صدا و آهنگ هاي خودش پخش شد.

اين را مي گويم که فقط مطمئن شويد واقعاً حس واقعي ام را مي گويم. اين را قبول دارم که هر کاري که مي شد براي حذف اسم و صداي من از فيلم صورت گرفت ولي وقتي «سنتوري» با اسم و صدا و موسيقي من پخش شد، هيچ حس پيروزي، انتقام و... نداشتم فقط به اين دليل که مطمئن بودم کار خودم را انجام داده ام و موسيقي ترانه هاي فيلم مال خودم است، حتي اگر طبق شايعاتي که واقعيت هم نداشتند، بهرام آنها را با صداي خودش بازخواني کرده باشد. همين حس مالکيت و حسن انجام کار بود که کمکم مي کرد درباره سنتوري به حاشيه نروم. ولي باز هم مي گويم واقعاً براي تهيه کننده سنتوري ناراحت شدم.

-از بحث سنتوري خارج شويم و برويم سراغ موسيقي خودتان، موسيقي شما موسيقي و سبک و لحني داشت که در خلاف جريان آب حرکت مي کرد...

يعني چي؟

-مثل اولين کارتان «نفرين» ترانه يي که به نوعي بدعت گذار ترانه ها و آهنگ هاي «نفرين کننده» امروز بود، يا سبکي تلخ و سياه که تا امروز هم در کارهايتان ادامه دارند.

من از خواندن «نفرين» و ترانه «الهي سقف آرزوت خراب بشه روي سرت» الان پشيمانم. آن زمان نبايد آن ترانه را مي خواندم چون هيچ عاشقي، معشوقش را نمي تواند نفرين کند و آرزوي مرگ او را داشته باشد، ضمن اينکه تا جايي که امکان دارد همه بايد سعي کنند مثبت بخوانند. حالا ديگر مي خواهم ترانه هايي بخوانم که اميد و نگاه مثبت در آنها وجود داشته باشد. ضمن اينکه فکر نمي کنم کارهايم تلخ و سياه باشند. اين نظر شخصي شما است.

-ولي الان شما به عنوان خواننده آهنگ هاي تلخ و سياه و متفاوت پاپ مطرح شده ايد، چرا خودتان فکر مي کنيد کارهايتان تلخ و سياه نيستند؟

فکر نمي کنم که کل موسيقي ام چنين ويژگي داشته باشد. مثلاً وقتي «خودکشي ممنوع» را خواندم، آخرش را مثبت تمام کردم يا کارهاي ديگر هم همين وضعيت را دارند.

-ولي کارهاي مهم شما خود تلخي و سياهي اند، کارهايي مثل «متاسفم»، «آهنگ هاي سنتوري»، «عبور»، «نفس بريده»، «گل سر» و... مي خواهم بدانم اين نوع نگاه تلخ از کجا مي آيد؟

شايد از ناخودآگاه و گذشته ام. الان که مي پرسيد، مجبورم واقعاً در موردش فکر کنم. واقعاً نمي دانم ولي مطمئنم که اتفاقاتي را که از گذشته به ياد دارم تا به امروز در شکل گيري ذهنيت، سليقه و حتي حس صدايم تاثير داشته اند. مشکلات جنگ و جنگ زدگي و شهر به شهر آواره بودن مان از خرمشهر تا مشهد و تهران، مشکلات مالي و درگيري هاي روحي، رواني، عاطفي و... حتماً در ادامه يافتن اين نوع نگاه و سبک کاري تاثير داشته اند. فکر مي کنم باز هم بايد در اين باره بعد از رفتن شما فکر کنم. واقعاً هنوز مطمئن نيستم ولي ادامه اين روند مطمئنم که به شناخت خودم از «محسن چاوشي» دروني ام کمک مي کند و خواهد کرد. من با طي کردن اين روند به بسياري از ناشناخته هاي دروني خودم رسيده و پيدايشان کرده ام. طي اين چند سال اخير خيلي از حس هايي که قبلاً در من وجود نداشتند، خودشان را نشان داده اند. خيلي هم درونگراتر از گذشته شده ام. آهنگ هايم هم شايد متاثر از اين تغييرات و در ادامه مشکلات و اتفاقات گذشته ام باشند که البته هنوز تمام نشده اند و ادامه دارند.واقعاً نمي دانم. ولي يک حس دروني و شناختي که از خودم دارم، خلاف نظر شما را به من مي گويد. حتي اگر به قول شما آهنگ «متاسفم» آهنگ شناخته شده من باشد و به نوعي داستان زندگي من و خيلي هاي ديگر، ولي باز در شعر، ترانه و آهنگ هايم نوعي روشني و اميد هست. درد من «غم فراق» و «نرسيدني» است که مدام در حال تکرار و فرياد کردنش در آهنگ هايم هستم.

-آيا درست است که خواننده شدن شما فقط اتفاقي بوده و آهنگسازي را بيشتر دوست داريد؟

بله، هنوز هم آهنگسازي را بيشتر دوست دارم. واقعاً هم يک اتفاق و آشنا نبودنم به روند توليد و پخش يک کار باعث شد صدايم پخش شود و در مسيري قرار بگيرم که امکان خارج شدن و کناره گرفتن از آن وجود ندارد. الان هم خوانندگي و انتخاب آهنگ هاي خودم فقط و فقط به اين دليل است که با خوانندگي، خود و باطنم را پاک مي کنم و شست وشو مي دهم. وگرنه دليل خوانندگي من نه شهرت و معروفيت است و نه منافع مادي که تا به امروز با وجود پرمخاطب بودن کارهايم به آن نرسيده ام. هدف من از موسيقي فقط و فقط معنوي، همان درونگرايي و رسيدن به عمقي است که گفتم. براي همين هم هست که کسي در خيابان چهره من را نمي شناسد، هر جايي که اسمي از من باشد به غير از يکي دو تصوير تکراري چيز و عکس ديگري از من نمي بيني. فعلاً که اين سبک و نوع موسيقي شده همه دار و ندار من از زندگي.

-بخش هايي از آلبوم آخرتان را شنيده ام. به نظر مي آيد در اين آلبوم آخر با توجه به انتخاب شعرها به کلي سمت و سوي ذهني تان تغيير کرده است.

اين موضوع به نظرتان خوب است يا بد؟

-به نظر من خوب است. با اينکه موسيقي شما پاپيولار است ولي شعرها و همچنين موسيقي سنگين تر و دروني تر شده اند.

خودم هم چنين نظري دارم. بايد هم همين طور باشد وگرنه درجا مي زنم. درجا زدن هم امروزه، خود و عين پسرفت است. به نظرت من اگر بيايم دوباره کاري مثل «نفرين» را بخوانم کار درستي کرده ام؟ پس با انتخاب شعرهاي جديدتر که کاملاً با کارهاي قبلي ام متفاوت هستند و وسواس بيشتر در موسيقي ام به پيشرفتي که خودم حس مي کنم رسيده ام. براي همين هم مي گويم اگر اين آلبوم منتشر شود بهتر مي توان درباره من نظر داد. من به نظر خودم پيشرفت کرده ام و قدم هايم رو به جلو بوده اند.

-گويا تعداد کارهاي منتشر نشده جديدتان بيشتر از اين آلبومي است که مي گوييد؟

شما چون کارهاي من را شنيده ايد اين را مي دانيد. من اگر آن يک آلبوم را که هنوز منتشر نشده مثال مي زنم به اين دليل است که مردم و مخاطبان عادي از آن و آماده شدنش براي انتشار و مشکلات عدم انتشارش خبر دارند. آلبوم «يه شاخه نيلوفر» با وجودي که ترانه ها و موسيقي متفاوت تري را به نسبت کارهاي قبلي ام دارد ولي باز هم چندان جديد نيست. آخرين کاري که از من شنيده شد، ترانه هاي فيلم سنتوري است که باز هم مربوط به دو سال قبل مي شود. ما بعد از سنتوري، «يه شاخه نيلوفر» را کار کرديم و بعد از آن آلبوم «مولانا» را که از شعرهاي مولانا، وحشي بافقي، باباطاهر، شهريار و ژوليده نيشابوري استفاده کرديم. اين آلبوم متفاوت تر از همه کارهايي است که انجام داده ام. من از آلبوم «خودکشي» به بعد شروع کردم به خواندن و اجراي شعر و ترانه و آهنگ هاي فاخر. ولي هميشه دوست دارم نظر مردم و مخاطبان را بدانم. به همين دليل دوست دارم آلبومم زودتر به بازار بيايد تا بازخوردها و نظرهاي واقعي و حقيقي تر را بدانم.

-اين روزها ديگر صداي شما را شبيه به خواننده يي ديگر نمي دانند؟

من از آلبوم «خودکشي» به بعد صدايم هم تغيير کرد و به سمتي رفت که دوست داشتم برود. من از روز اول هم نمي خواستم شبيه خواننده ديگري بخوانم، اما بعضي از شرکت هايي که با پيشنهاداتشان براي همکاري موافقت نکردم، در اين ارتباط جوي را عليه من به راه انداختند. واقعاً آن روزها احساس تنهايي مي کردم. اما خدا را شکر مي کنم که همان خواننده يي که من را متهم مي کردند شبيه او مي خوانم در چند مصاحبه اش از صدا و موسيقي من دفاع کرد و گفت که هيچ شباهتي بين کار من و خودش نمي بيند ولي به جايش خواننده همان شرکت ها را به بدترين شکل نقد کرد و گفت که مي خواهد اداي او را دربياورد و حتي آهنگ هاي او را هم براي رسيدن به هدفش عيناً کاور مي کند. هميشه خواسته ام خودم باشم و نخواستم جاي کس ديگري باشم. اين را با موسيقي ام هم ثابت کرده ام.

-هميشه احساس مي کردم با توجه به رنگ و لحن صدايتان امکان کار سبک راک را هم داريد. اين البته اتفاقي است که در آلبوم هاي منتشر شده شما نيفتاده است. ولي در اين آلبوم هاي تازه، فضاي تنظيم ها به سمت راک رفته. دليل اين تغيير ناگهاني چه چيزي بود؟

من خواننده و آهنگساز کارها هستم و در تنظيم ها هيچ دخالتي نداشته ام. اخلاق کاري ام هم همين است. دليل اين تغيير را محمدرضا آهاري بهتر مي تواند توضيح دهد.
عناوين اين صفحه
چند روز دگر به ساز و سرود...
از نفرين نامه ها پشيمانم

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام