سعيد ليلاز

سال 1386، دست کم از نظر اقتصادي، سال «ترکيدن حباب هاي توهم» بود؛ توهم افزودن به پايه پولي و نقدينگي بدون تورم، توهم بازپرداخت بدهي بانکي وام گيرندگان بدون اخذ وثيقه معتبر، توهم تاثير وام هاي زودبازده بر سرعت رشد اقتصادي بدون نظارت کافي، توهم تداوم محبوبيت بدون انجام عمليات اصلاحي بنيادين، توهم نتيجه گرفتن از ساختارشکني بدون جايگزين کردن ساختار جديد و...
در ميان اين توهمات رنگارنگ و متنوع در هر حوزه، البته پيامدهاي تلخ آشکار شدن موج تورمي از اواسط سال به اين سو، چيز ديگري بود. در پي اجراي سياست هاي اقتصادي دولت نهم از اوايل سال 1385، پايه پولي و حجم نقدينگي با سرعتي که از سال هاي 1355 به بعد سابقه نداشت، افزايش يافت. در ابتدا و در اوايل سال 1386، چنان که پيش بيني مي شد، متوسط نرخ تورم رو به افزايش گذاشت و از حدود 6/13 درصد در ابتداي سال، ماهانه و با سرعت کم وبيش 4/0 تا 5/0 درصد در ماه افزايش يافت و تا بهمن ماه سال 1386 به 8/17 درصد رسيد. در بهمن ماه 1386، سطح عمومي قيمت ها 2/20 درصد بيش از بهمن ماه سال 1385 بود که با تورم 8/8 درصدي سه ماه نخست سال 1385 قابل مقايسه است. اين عدد يعني 2/20 درصد و تفاوت آن با متوسط نرخ تورم در 12 ماه منتهي به بهمن ماه 1386 نشان دهنده فزاينده بودن نرخ تورم است و بر مبناي آن مي توان حداقل نرخ تورم سال 1386 را معادل 2/18 تا 5/18 درصد برآورد کرد که 6 درصد بيش از تورم 1/12 درصدي سال 1384 است.
سال 1386 با نگراني از موج تورم شروع شد، با نگراني از روند فزاينده تورم ادامه يافت و با نگراني از عبور آن از مرز 20 درصد به پايان رسيد. در اين سال، و در غياب فضايي منطقي براي گفت وگو پيرامون پرونده هسته يي ايران، مهم ترين مساله کشور اقتصاد بود و مهم ترين مساله اقتصادي کشور را تورم تشکيل داد. نکته مهم و جالب توجه در موج تورمي اين سال که دغدغه و التهاب اجتماعي کشور پيرامون آن را تشديد کرد و به غلط دولت نهم را واداشت تا بارها و بارها تورم را «رواني» و توطئه دشمنان دولت قلمداد کند، آن بود که برخلاف ماهيت تورمي سال هاي 1383 و 1384، در سال 1386 بار اصلي تورم بر دوش مواد غذايي و مصرف کنندگان اصلي آن يعني فرودست ترين اقشار جامعه ايران افتاد. مثلاً در سال 1384 نرخ تورم در مناطق شهري به 1/12 درصد رسيد. اما بار اصلي اين تورم در آن سال بر دوش هزينه هاي درمان و بهداشت با 3/19 درصد، تفريح و تحصيل و مطالعه با 2/15 درصد و مسکن با
7/14 درصد رشد قيمت افتاد که از متوسط نرخ تورم بالاتر بود. افزايش قيمت مواد غذايي در آن سال 4/10 درصد و مثلاً گوشت 6 درصد و لبنيات و تخم مرغ فقط 3/4 درصد بود که معناي فشار کمتر بر دوش محروم ترين اقشار جامعه ايران را داشت.
اما در سال 1386 نه تنها اين1/12 درصد تورم کل مناطق شهري به 2/18 درصد افزايش يافت، بلکه در درون آن شاخص بهاي مواد غذايي به بيش از 19 درصد رسيد که به معناي دو برابر شدن نرخ تورم در اصلي ترين ماده مصرفي اقشار محروم جامعه است. اينجا نيز در عمل شعار محروميت زدايي برعکس از آب درآمد.
از پيگيري رشته تحولات مربوط به نرخ تورم سال 1386 مي توان به تصويري کلي از اقتصاد ايران در اين سال دست يافت. با هدف کنترل نرخ لجام گسيخته تورم که خود ناشي از رشد شديد نقدينگي به ميزان 36 تا 37 درصد بود، دولت از جمله به مهارگسيختگي موج واردات پناه برد. تا بهمن ماه اين سال که آخرين آمار رسمي از آن در دسترس است، ميزان واردات کل کشور در 11 ماه منتهي به بهمن ماه 1386 به بيش از 41 ميليارد دلار رسيد که حاکي از افزايش 12 درصدي ارزش واردات کشور است. مي توان تصور کرد که رقم کل واردات کالا در سال 1386 با احتساب همين 12 درصد رشد نسبت به عملکرد 3/49 ميليارد دلاري سال 1385، به 55 ميليارد دلار رسيده باشد. با احتساب واردات خدمات به ميزان تقريباً 15 ميليارد دلار در اين سال، ارزش کل واردات کالا و خدمات کشور به رقم افسانه يي 70 ميليارد دلار رسيد؛ يعني هزار دلار به ازاي هر ايراني.
دو برابر شدن واردات کشور در مقايسه با عملکرد سال 1382 با هدف کاهش تاثير نرخ تورم بر معيشت مردم به ويژه در کنترل قيمت مواد غذايي صورت گرفت و کم وبيش در رسيدن به اين هدف نيز توفيق يافت. با احتساب رشد 35 درصدي نقدينگي و رشد اقتصادي 6 درصدي، البته موج عظيم واردات از رسيدن تورم به ارقام بالاتر از 25 درصد و وخامت بيشتر اوضاع جلوگيري کرد؛ اما متقابلاً به توليد و اشتغال داخلي به عنوان عوارض جانبي واردات فشار بي سابقه وارد آورد. مطابق برآوردها، هر يک ميليارد دلار واردات به ويژه واردات کالاهاي مصرفي، تا 100 هزار شغل را در داخل نابود مي کند. بنابراين مي توان تصور کرد که افزوده شدن 35 ميليارد دلار به رقم واردات کشور، تا 3 ميليون شغل مولد را يا از ميان برده است يا آن را به کلي از بهره وري تهي کرده است.
در پي فشار به بنيه توليدي و اشتغال کشور بر اثر افزايش موج واردات، دولت ناچار شد باز هم چاره انديشي کند. در بخش توليد پرداخت انواع يارانه هاي مستقيم و غيرمستقيم در سال 1386 شدت گرفت و با احتساب ارزش بين المللي انرژي عرضه شده در کشور به حدود 70 ميليارد دلار رسيد. در بخش اشتغال نيز با وجود آثار منفي اعطاي وام به طرح هاي «زودبازده» پرداخت تسهيلات ارزان قيمت به اين طرح ها با قوت تمام و با هدف ايجاد اشتغال ادامه يافت. اين دو سياست گرچه هم موقتاً از فشار بر توليد و اشتغال کاست، اما باز هم عارضه ديگري پديد آورد که عبارت بود از تشديد کسري بودجه دولت و دست اندازي آن به صندوق ذخيره ارزي با هدف تامين کسري بودجه. اين اقدام با وجود دو برابر شدن درآمدهاي ارزي دولت نهم نسبت به دوره مشابه از پايان دولت هشتم، موجودي ذخيره ارزي صندوقي به همين نام را در حد ابتداي دولت نهم يعني کمتر از 10 ميليارد دلار ثابت نگه داشت؛ اما مجدداً چرخه معيوب تورم، واردات، رکود اقتصادي، يارانه، کسري بودجه و باز هم تورم را به حرکت درآورد.
چنان که ملاحظه مي شود، حتي افزايش بي سابقه و پيش بيني ناشده درآمد ارزي کشور به 70 ميليارد دلار صادرات نفت و مشتقات آن در 11 ماه منتهي به بهمن ماه و رسيدن کل صادرات نفتي و غيرنفتي کشور به 100 ميليارد دلار در کل سال 1386 نيز نتوانسته است از بي تفاوتي رشد اقتصادي در برابر افزايش تزريق ارز به اقتصاد ملي، شتاب گرفتن نرخ تورم، افزايش شکاف درآمدي و طبقاتي و سرانجام تشديد خطر رکود تورمي در پي اقدامات اصلاحي بانک مرکزي در نيمه دوم سال گذشته جلوگيري کند. 12رقمي شدن درآمد ارزي ايران براي نخستين بار در تاريخ، تاکنون هيچ کمکي به هيچ کس نکرده است که سهل است؛ اکنون اتکاي کشور به درآمدهاي نفتي به سطحي بي سابقه حتي در مقايسه با پنج سال آخر پيش از پيروزي انقلاب رسيده و خطر بروز تلاطم هاي اقتصادي و اجتماعي بر اثر نوسانات بين المللي را به بالاترين سطوح تاريخي افزايش داده است.
عملکرد رشد اقتصادي سال 1386
عملکرد رشد اقتصادي سال 1386، با وجود انتشار نيافتن گزارش هاي کل سال، اندکي بالاتر از پيش بيني هاي اوليه و بين 5/5 تا 6 درصد برآورد مي شود. اصلي ترين عامل افزايش رشد اقتصادي نسبت به پيش بيني هاي اوليه که 4 تا 5 درصد و به طور متوسط 5/4 درصد برآورد شده بود، رشد ارزش افزوده بخش نفت در پي افزايش شديد قيمت هاي جهاني نفت خام بود. بخش ساختمان نيز در پي افزايش شديد قيمت آن در سراسر کشور و به ويژه شهر تهران، رونقي فراتر از حد انتظار را تجربه کرد. در حالي که پيش بيني مي شد بخش نفت 2 درصد کاهش ارزش افزوده و بخش ساختمان تا 7 درصد رشد ارزش افزوده داشته باشد، عملکرد اين دو بخش در سه ماه نخست سال 1386 به ترتيب 2 و 5/22 درصد رشد ارزش افزوده را ثبت کرد. در سه ماه نخست سال 1386 تعداد پروانه هاي ساختماني و سطح زيربنايي آنها در مناطق شهري کشور نسبت به مدت مشابه سال قبل 31 و 54 درصد افزايش يافت. اين ارقام، تنها در شهر تهران 85 و 94 درصد رشد را به ثبت رساند که در تمام سال هاي پس از پيروزي انقلاب سابقه نداشته و به ويژه پس از يک دوره نسبتاً طولاني رکود در ساخت مسکن شهري کشور از سال هاي 1375 به بعد به دست آمده است. برآوردهاي رسمي از رشد صنعتي کشور، در پي انتقادهاي شديد از کاهش رشد صنعتي کشور و سپس عزل وزير سابق صنايع و معادن به دليل عملکرد ضعيف، بلافاصله پس از انتصاب وزير صنايع جديد و بي هيچ توضيح روشني افزايش يافت و مجدداً در سه ماه نخست سال 1386 دورقمي شد. با توجه به کاهش شديد رشد توليدات صنايع خودرويي و حتي کاهش توليد خودروهاي سنگين و فلزات و نيز نيمه تعطيل شدن اغلب کارگاه هاي صنعتي بزرگ کشور در سه ماه پاياني سال 1386 بر اثر سرماي شديد و قطع سوخت مصرفي، به نظر مي رسد که حتي برآورد رسمي از رشد ارزش افزوده بخش صنعت مورد تجديد ارزيابي قرار گرفته و براي کل سال 86 کاهش يابد.
قطع سراسري گاز مصرفي صنايع که به طرز بي سابقه و با وجود هشدارهاي رسمي مکرر به مدت کم وبيش دوماه اتفاق افتاد، همچنين به مثابه زنگ خطري بود که ناکارآمدي کل دستگاه مديريت و اجرايي کشور در حوزه اقتصاد را به روشني به نمايش گذاشت و آغاز دوراني تازه از بحران هاي مديريتي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي ناشي از فقدان نظام برنامه ريزي از يک سو و فقدان بهره وري اقتصادي کافي و عدم سرمايه گذاري مورد نياز از سوي ديگر را خبر داد.
سهميه بندي بنزين
از مهم ترين رويدادهاي اقتصادي سال 1386 آغاز سهميه بندي بنزين پس از سال ها بحث و مجادله و برنامه ريزي از ابتداي تابستان بود. اين طرح که مجادلات سياسي فراواني را نيز به همراه داشت، سرانجام به صورت ناقص يعني برقراري سهميه ماهانه براي هر خودرو به اجرا درآمد و گرچه با تلاطم هاي اجتماعي و نوسانات بسيار همراه بود، به عنوان بزرگ ترين عمليات اجرايي سال هاي اخير کشور در حوزه اقتصادي، توانست براي نخستين بار پس از پايان جنگ تحميلي مصرف روزانه بنزين کشور را بين 15 تا 20 ميليون ليتر کاهش دهد که به قيمت روز جهاني تا روزانه 10 ميليون دلار و سالانه بين 5/3 تا 4 ميليارد دلار از واردات و مصرف بنزين کشور مي کاهد. با وجود اين موفقيت، اجراي ناقص اين طرح عظيم با هزينه ها و سرمايه گذاري هاي بزرگ از قدرت اثرگذاري اقتصادي و اجتماعي آن تا پايان سال به تدريج کاست. به دليل رويکرد سهميه بندي و نه تعديل قيمت که راه اقتصادي کاهش و هدفمند کردن مصرف به شمار مي آيد، و نيز به دليل شمول فقط بنزين در اين طرح که تنها يکي از سوخت هاي اصلي کشور در کنار گاز طبيعي، گازوئيل و... محسوب مي شود، بازار مصرف به سرعت خود را با شرايط جديد منطبق کرد. از يک سو به دليل نشتي در نظام اجرايي مقادير قابل توجهي بنزين به قيمت آزاد و به صورت علني وارد چرخه خريد و فروش شد و از سوي ديگر بخش مهمي از کاهش مصرف بنزين، با افزايش مصرف شديد ديگر انرژي ها به ويژه انرژي هاي فسيلي مانند گاز طبيعي و گازوئيل از دست رفت. آمارها حاکي است که دست کم اثر اقتصادي سهميه بندي بنزين که به صورت کاهش واردات ظاهر شده بود، در ماه هاي پاياني سال 1386 از طريق افزايش واردات گازوئيل و نيز کاهش صادرات گاز طبيعي تا حد زيادي از بين رفته است.
همچنين عدم پايبندي دولت به اعمال انضباط در سهميه بندي و عرضه بنزين به صورت هداياي مقطعي و سرانجام افزايش سهميه ماهانه خودروها به 120 ليتر- از 100 ليتر اوليه - باز هم اثر اجرايي اين طرح را کاسته است. به دليل لجاجت دولت در عدم پيروي از اصول بديهي اقتصادي، سرانجام در اين طرح هم عوارض منفي سهميه بندي و هم پيامد منفي افزايش قيمت سوخت و تاثير آن در تورم گريبان کشور را با هم گرفته و به نظر مي رسد دولت با آغاز عرضه بنزين آزاد در شبکه رسمي سوخت از فروردين سال 1387، در حال فراهم کردن مقدمات آزادسازي قيمت اين انرژي پايه گران قيمت است. زيان اقتصادي عرضه بنزين آزاد در بازار غيررسمي و سياه، فقط براي سال 1386 دست کم دو ميليارد دلار بوده که تماماً نصيب شبکه قاچاق سريعاً سازمان داده شده سوخت کشور شده است. اين رقم، زيان ناشي از فروش و قاچاق داخلي و خارجي گازوئيل را که به سرعت جاي بنزين را گرفت و دولت با لجاجتي کم نظير قيمت آن را رسماً ثابت نگه داشت، دربر نمي گيرد.
با اين همه طرح کاهش مصرف سوخت در کشور، طرح شجاعانه يي بود که بايد به رفع نواقص آن کوشيد. ايران جز کاهش مصرف انرژي خود به ميزان سالانه 60 تا 70 ميليارد دلار و اختصاص دادن منابع حاصله به ديگر حوزه هاي اقتصادي و سرمايه گذاري و توليد چاره يي ندارد.
تحولات بانک مرکزي
از ديگر رويدادهاي مهم سال 1386 کشور در حوزه اقتصاد، تعويض رئيس کل بانک مرکزي در نيمه سال بود. اين جابه جايي، با وجود آنکه رئيس پيشين انصافاً از تلاش براي انطباق همه جانبه خود با خواسته هاي متضاد و متناقض و عمدتاً غيرعلمي دولت هيچ فرو نگذاشت، علت ها و پيامدهايي بيش از يک تغيير در کابينه به همراه داشت که البته در دولت نهم به امري عادي با تلاطم هاي پيشين و پسين بسيار تبديل شده است. به نظر مي رسد همه تناقض هاي ذاتي در سياست هاي اقتصادي دولت نهم، نتايج وخامت بار خود را به گونه يي در حوزه سياست هاي پولي يعني حوزه تحت امر بانک مرکزي ظاهر ساخت که جز فدا کردن مطلع ترين مديران اقتصادي کشور به اين تناقض هاي ذاتي، چاره يي باقي نگذاشت.
از نيمه دوم سال 1384 فشار دولت به شبکه بانکي کشور براي اعطاي اعتبارات کلان با بهره هاي نازل و با کمترين نظارت يا وثايق ممکن، سطح مطالبات معوق شبکه بانکي را به طرزي بي سابقه افزايش داد و مطابق برخي گزارش ها به 13 تا 14 درصد کل مطالبات اين شبکه رساند که به مراتب از استاندارد 2 تا 3 درصدي بيشتر است. اگر به ماهيت و نه عناوين تحولات و روندها توجه کنيم و با اتکا به آمارهاي رسمي که سپس توسط رئيس کل جديد بانک مرکزي درباره اثربخشي يا حتي موجوديت کمتر از 50 درصدي بنگاه هاي زودبازده انتشار يافت، اعتبارات بانکي ارزان قيمتي که در سه سال اخير تحت اين نام به متقاضيان ارائه شده، از ژرف ترين و گسترده ترين موج رانت جويي در تاريخ اقتصادي ايران خبر مي دهد که با هيچ يک از تجربيات پيشين يکصد سال اخير قابل مقايسه نيست.
از سوي ديگر افزايش شديد اعتبارات بانکي ارزان قيمت و همزمان افزايش بي سابقه اعتبارات عمراني دولت در سال هاي 1384 به بعد، ظاهراً کوچک ترين تاثيري بر شتاب گرفتن نرخ رشد اقتصادي کشور نداشته و با وجود دستکاري هاي بسيار در آمارها، هنوز رقم رشد اقتصادي کشور از رکوردهاي اوايل دهه 1380 فاصله بسيار دارد. اين روند، خود نشانه بيماري ديگري در اقتصاد ملي است؛ کاهش منظم و شديد بهره وري کار و سرمايه، کاهش بهره وري که به دلايل اقتصادي بسيار و از جمله اصرار دولت بر گرفتن سهم بيشتر در توليد ناخالص داخلي، اعمال نظارت و دخالت گسترده تر بر بنگاه هاي اقتصادي و کنترل همه چيز از ساعت کار بانک ها گرفته تا قيمت خريد نهاده ها و قيمت فروش محصولات صنعتي، به نوبه خود بر قدرت بازپس دادن بدهي بانکي اين بنگاه ها اثر منفي گذاشته است. در کنار اين تحولات منفي که هر يک به تنهايي انگشت اتهام را به سوي اصلي ترين سازمان سياستگذاري پولي کشور يعني بانک مرکزي نشانه مي رفت، مهم ترين مساله همه سال هاي اخير در حوزه سياستگذاري هاي اقتصادي و پولي يعني تعيين نرخ بهره است که دقيقاً از نيمه سال 1384 به اين سو به يکي از داغ ترين مجادلات
سياسي - اقتصادي کشور و به يکي از عوامل اصلي اعطاي ده ها ميليارد تومان رانت سالانه به گروه هاي اجتماعي خاص از جيب سپرده گذاران بانکي تبديل شده است. از آنجا که به سبب شتاب گرفتن موج تورمي از اوايل سال 1386 کاهش مجدد نرخ بهره بانکي به صورت دستوري براي بانک مرکزي ممکن نبود، مقامات سابق اين بانک در ابتداي سال خود راساً به تعيين نرخ سود بانکي اقدام کردند که با وتوي رئيس جمهوري مواجه شد و با کاهش دوباره نرخ بهره به 12 درصد، بحران بانکي و پولي و شتاب نرخ تورم در اين سال سرعت و ژرفاي جديدي به خود گرفت.
تغيير رئيس کل بانک مرکزي، ظاهراً به انضباط بيشتر در سياست هاي پولي و طبعاً کنترل نسبي سرعت رشد نقدينگي و نرخ تورم انجاميده است. شواهد نشان مي دهد که اعمال يک رشته انضباط هاي پولي در کاهش سرعت رشد نقدينگي، محدوديت حجم چک پول در گردش، انقباض در اعطاي اعتبارات بانکي، زير پا گذاشتن عملي دستور رئيس جمهوري در تعيين نرخ بهره بانکي در حد 12 درصد، تمرکز شبکه بانکي بر وصول مطالبات معوق، مخالفت آشکار و عملي با ادامه سياست اعطاي وام به بنگاه هاي زودبازده و سرانجام آزادسازي عملي بانک هاي خصوصي و دولتي در تعيين سود سپرده هاي بانکي و به تبع آن سود تسهيلات اعطايي انجاميده و انسجام بيشتري به اوضاع اقتصادي لجام گسيخته کشور بخشيده است.
اما همزمان پيداست که اين رشته فعاليت ها، آشکارا هم در نقطه مقابل سياست هاي اقتصادي و پولي انبساطي 5/2 سال ماقبل قرار گرفته و بنابراين با منويات و شعارهاي دولت نهم تناقض روشن دارد و هم با وجود ناگزيري از اجراي آن، به کاهش سرعت رشد اقتصادي کشور منجر خواهد شد. از همان ماه هاي نخستين اجراي سياست هاي انقباضي توسط رئيس کل جديد بانک مرکزي، موج هشدارها و اعتراضات گروه هايي که تاکنون از تسهيلات رانتي بهره مند بوده اند، به هوا برخاسته است. اين امواج طبعاً نمي تواند اثرات سياسي بر روند کنوني بانک مرکزي و مناسبات آن با عقبه دولت و به ويژه شخص رئيس جمهوري نداشته باشد. احتمالاً اين تعارضات که دست کم در مناسبات بين بانک مرکزي و رئيس جمهوري در سال هاي پس از پيروزي انقلاب سابقه ندارد، در ماه هاي پيش رو آثار خود را هم بر سياست هاي پولي و هم فضاي سياسي بين اين دو نهاد بر جا خواهد گذاشت.
بورس
تصويب کم وبيش پي درپي سه قطعنامه عليه جمهوري اسلامي ايران در شوراي امنيت سازمان ملل متحد پيرامون پرونده هسته يي ايران، در سطح داخلي بيشترين اثر منفي خود را بر بازار بورس اوراق بهادار تهران بر جا گذاشت. چنان که پيش بيني مي شد، نه اين قطعنامه ها و نه حتي تحريم هاي اقتصادي بسيار گسترده تر ايالات متحده بر ايران، حوزه هاي اقتصادي داخلي را چندان تحت تاثير قرار نداد و آثار احتمالي آن نيز در فضاي تصميم گيري هاي اقتصادي اشتباه، متناقض و خنثي کننده داخلي گم شد. اما در بازار سرمايه، بورس اوراق بهادار تهران در سال 1386 به دفع و فرار سرمايه از اين بازار چه به دليل نگراني بابت پرونده هسته يي ايران و چه سردرگمي در سياست هاي اقتصادي داخلي ادامه داد. در پايان سال 1386، به نظر مي رسد شاخص کل قيمت سهام در بورس اوراق بهادار تهران همچنان در مرز پنج رقمي يعني حدود 10 هزار باقي مانده باشد که به معناي ثابت ماندن آن در تمام سال هاي 1384 تا 1386 است. اگر قرار بود سهم متناسب از رشد نقدينگي اين سال ها به بازار سهام تهران اختصاص يافته و در شاخص کل قيمت سهام بازتاب يابد، اين شاخص مي بايست در پايان سال 1386 حدود 20 هزار باشد.
در واقع به موازات هجوم نقدينگي به بازار مسکن در تمام سال هاي 1385 و 1386 هم تعداد و هم ارزش سهام مورد معامله در اين بازار طي سال هاي اخير کاهش چشمگير داشته است. در سال 1385 ارزش کل سهام معامله شده در بورس تهران به نصف رقم عملکرد سال 1384 رسيد و با وجود 5/2 برابر شدن نقدينگي کل کشور، در سال 1386 نيز افزايش چشمگيري نيافت.
در يک نگاه کلي سال 1386 از نظر عملکرد اقتصادي، نقطه حضيض بازدهي اقتصادي و کارآمدي نظام اقتصادي ايران را به طور کامل به نمايش گذاشت. ورود 70 ميليارد دلار ارز، تزريق 50 هزار ميليارد تومان نقدينگي جديد به بازار، نزديک به 15 هزار ميليارد تومان هزينه عمراني دولت، پرداخت 60 هزار ميليارد تومان هزينه جاري و ده ها هزار ميليارد ريال انواع اعتبارات و تسهيلات بانکي ارزان قيمت، اثري معادل فقط نيم درصد بر افزايش توليد ناخالص داخلي کشور به جا گذاشت و به روشني تمام نشان داد که دوران تحصيل رشد اقتصادي از طريق غرقابي کردن اقتصاد ملي با انواع منابع مالي ارزي و ريالي به سر آمده است و اين کشور براي تداوم پيشرفت و حتي ادامه حيات خود به تغيير کامل نظام اقتصادي نياز فوري دارد. با وجود اراده نيرومند دولت نهم در شتاب بخشيدن به رشد اقتصادي و افزايش هزينه هاي عمراني، از مجموع 18 هزار ميليارد تومان بودجه عمراني مصوب دولت، کمتر از 5/14 هزار ميليارد تومان آن جذب شد که معادل عملکرد سال 1385 است.
در عمل اين افزايش چشمگير تزريق منابع مالي به اقتصاد ملي با هدف کارآمدي بيشتر در عين حفظ نظام اقتصادي دولت کنوني، به مرگ کامل بهره وري، اتلاف و غارت بي سابقه منابع، بزرگ تر شدن دولت، ريخت و پاش، فرار بي سابقه سرمايه و کاهش چشمگير سهم بخش خصوصي در اقتصاد ملي انجاميده است؛ وگرنه دو برابر شدن تزريق منابع مالي ارزي و ريالي اکنون نيز مانند دوران پيش از استقرار دولت نهم، دقيقاً همان ستانده 5/5 تا 6 درصدي اقتصاد ملي را به دست مي دهد. برخلاف روال و روند جهاني اکنون عمدتاً اين فشار افزايش تزريق منابع است که ما را به جلو مي برد، نه ارتقاي بهره وري در بازده کار و سرمايه. شايد همين يافته بسيار نگران کننده از تيرگي آينده اقتصادي کشور تحت حاکميت نظام کنوني اقتصادي دولت مدار است که مقامات عاليه نظام را در آستانه سال 1387 به اعمال نظارت و انضباط بيشتر بر سياستگذاري ها و جهت گيري هاي دولت واداشته است. به عنوان يک تحول بسيار مهم در حوزه سياسي و سازماني، از اواخر سال 1386 مجمع تشخيص مصلحت نظام تحت عنوان نظارت بر اجراي ابلاغيه اصل 44 قانون اساسي و نيز اعمال نظارت بر روند اجراي برنامه پنج ساله چهارم و سند چشم انداز، با وجود مخالفت هاي شديد در دولت وارد حوزه سياستگذاري و قانونگذاري شد که سکوت يا رضايت عملي نهادهاي دخيل در اين امر مانند مجلس و شوراي نگهبان را نيز در پي داشت. اين دخالت، خود آغاز دوراني در روابط بين دولت و ديگر نهادهاي قانونگذاري و نظارتي است که تاثير آن از نظر شدت و ژرفا، نيازمند تفصيل بيشتري است، اما قطعاً در سال 1387 شروع به ظاهر شدن خواهد کرد.
سال 1386؛ پيش فرض ها
به نظر مي رسد که همانند عملکرد سال 1386 در سال 1387 نيز دولت قادر به اجراي قانون بودجه کل کشور که به صورت انقباضي تدوين و تصويب شده، نخواهد بود. در سه سال گذشته، اقتصاد و الگوي مصرف ملي ايران بيش از آن به ريخت و پاش و رانت خواري و هزينه هاي انبساطي عادت کرده که اکنون بتواند به الزامات و مقدمات و نتايج يک بودجه سختگيرانه انقباضي گردن بگذارد، چنان که در پيش بيني هاي مربوط به سال 1386 صورت گرفته بود، بودجه عمومي کشور در سال يادشده با 10 تا 11 هزار ميليارد تومان کسري روبه رو شد. براي سال 1387 نيز بودجه جاري دولت 42 هزار ميليارد تومان و بودجه عمراني 24 هزار ميليارد تومان پيش بيني شده که اولي از شدت انقباض، اجرايي و شدني نيست و دومي از شدت افزايش. عملکرد تقريباً 46 هزار ميليارد توماني بودجه جاري سال 1386 اساساً به هيچ دولتي به ويژه دولت نهم امکان و اجازه نمي دهد که با رويکرد انبساطي جاري خود، کمتر از 50 هزار ميليارد تومان در بخش جاري دولت هزينه کند. در بخش عمراني نيز به نظر مي رسد در مجموع امکان جذب بيش از 17 هزار ميليارد تومان در طرح هاي عمراني وجود ندارد و شايد دولت عمداً درصدد است مانند تجربه سال 1386، بخش قابل توجهي از بودجه عمراني جذب ناپذير را به بودجه جاري منتقل و عملاً 60 ميليارد دلار درآمد نفتي تبديل به بودجه دولت شده در سال آينده را عمدتاً صرف نگهداري دستگاه دولت کند.
با اين حساب و به جز درآمد احتمالاً 20 هزار ميليارد توماني ماليات در سال 1387، بقيه هزينه هاي جاري و عمراني دولت به مبلغ حداقل 50 هزار ميليارد تومان بايد از طريق تبديل دلارهاي نفتي به ريال و اختصاص آن به بودجه جاري تامين شود که به تنهايي معادل 55 ميليارد دلار خواهد بود. از اين 55 ميليارد دلار، کمتر از 18 ميليارد دلار به هزينه هاي عمراني اختصاص خواهد يافت و دست کم 37 ميليارد دلار از درآمدهاي نفتي کشور در سال آينده مستقيماً خرج نگهداري دستگاه عظيم دولت خواهد شد. شعار آوردن پول نفت بر سر سفره ملت، گويي به بوروکراتيک ترين، ناکارآمدترين و مسرفانه ترين شکل ممکن به تمامي به تحقق درآمده است.
با توجه به مندرجات فوق، مجدداً براي سال 1387 وقوع يک کسري بودجه 10 تا 13 هزار ميليارد توماني و ضرورت برداشت مجدد از حساب ذخيره ارزي، گريزناپذير به نظر مي رسد. اين عارضه اجازه نخواهد داد نرخ تورم از محدوده 18 درصدي کنوني کمتر شود. اين نرخ، اثرات منفي خود را به نوبه خود بر شکاف درآمدي و التهابات اجتماعي و سياسي ناشي از آن وارد خواهد کرد و فشار سياسي وارد بر دولت و کل ساختار سياسي موجود را خواهد افزود. چنان که پيشتر ذکر شد، نرخ تورم در بهمن ماه 1386 معادل 2/20 درصد بوده که 4/2 درصد بيشتر از متوسط 12 ماهه منتهي به بهمن ماه است. به عبارت ديگر در حال حاضر نرخ تورم افزايشي است و دست کم شش ماه طول خواهد کشيد تا از نيمه دوم سال 1387 و با فرض تحقق همه برنامه هاي سختگيرانه و انقباضي، تورم رو به کاهش بطئي بگذارد.
در سال 1386 دولت با ورود 55 ميليارد دلار کالا و 15 ميليارد دلار خدمات کوشيد اندکي از اثرات تورمي در درون اقتصاد ملي بکاهد. با توجه به نرخ تورم فزاينده در اغلب مناطق جهان به ويژه کشورهاي صادرکننده کالا به ايران همانند چين و امارات متحده عربي، به نظر مي رسد در سال 1387 وزن تورم خارجي تحميل شده بر اقتصاد ايران به طرز چشمگيري افزايش يابد و اثرات سياست هاي انقباضي پولي بانک مرکزي را کاهش دهد. اين تحولات همچنان نرخ تورم و ضرورت کنترل و کاهش آن را به اصلي ترين دغدغه اقتصادي، اجتماعي و سياسي دولت و کل نظام جمهوري اسلامي تبديل مي کند و آن را همچنان در مرکز توجهات قرار مي دهد.
اطلاعيه بي سابقه و شديد اللحن بانک مرکزي خطاب به دولت که در قالب يک اطلاعيه عمومي فقط دولت را آماج انتقاد سياست هاي انبساطي مالي و عوام زده آن قرار داده بود، از شدت اهميت و وخامت مساله تورم و اثرات ويرانگر قابل انتظار آن بر کل کشور خبر مي دهد. در صحنه بين المللي آنجا که دو عنصر قيمت جهاني نفت خام و تورم جهاني اثرات خود را بر اقتصاد داخلي ايران سرريز مي کنند، برآوردها حاکي از کاهش شديد رشد اقتصادي جهان و افزايش نرخ تورم است. در سال 2008 ميلادي و مطابق جديدترين پيش بيني ها، هر چهار قطب بزرگ اقتصادي جهان يعني ايالات متحده، اتحاديه اروپا، ژاپن و چين با کاهش رشد اقتصادي روبه رو مي شوند. در چين به عنوان بزرگ ترين شريک بازرگاني ايران، نرخ تورم در ماه ژانويه سه برابر متوسط آن در سال 2007 ميلادي بوده و از هم اکنون همه زنگ هاي خطر را چه براي سياستمداران و چه اقتصاددانان چيني به صدا درآورده است. اين در عين حال زنگ خطري بزرگ براي ايران و افزايش تورم آن نيز هست. در سال 1387 عامل نخست يعني کاهش شديد رشد اقتصادي ايالات متحده و تا حدي ژاپن همانند سال گذشته قيمت جهاني نفت خام را به تلاطم خواهد افکند. اما همچنان به نظر نمي رسد که اين قيمت با وجود تاثير روزافزون عنصر نفت بر اقتصاد ايران، از حد تحمل اقتصاد ملي يعني 60 دلار براي هر بشکه پايين تر برود. بنابراين خطر فوري براي کاهش قيمت نفت خام هنوز و براي سال 1387 در دستور نخواهد بود. گرچه در سال هاي اخير افزايش وابستگي اقتصاد ايران به درآمدهاي نفت براي تامين واردات، تامين هزينه جاري دولت، پوشش کسري بودجه و سرانجام کنترل نرخ تورم به مرز هاي خطرناک و غيرقابل بازگشتي رسيده است.
گرچه ثبات قيمت دلار در برابر ريال با وجود تورم داخلي 18 تا 20 درصد، قدرت رقابت صادرکنندگان ايراني را به کلي زائل کرده است، اما همزمان افزايش قيمت يورو، يوان چين و حتي ين ژاپن در برابر دلار، در سال 1387 نيز به صادرکنندگان ايراني فرصت ادامه حيات خواهد داد. بنابراين با فرض حداقل 85 ميليارد دلار صادرات نفت خام و فرآورده و 25 ميليارد دلار صادرات غيرنفتي رسمي و غيررسمي، آورده ارزي ايران در سال 1387 به رقم افسانه يي 110 ميليارد دلار در مجموع بالغ خواهد شد. از سال 1378 تا سال 1387 يعني به مدت 10 سال، مجموع درآمدي ارزي ايران به حدود 500 ميليارد دلار مي رسد.
در صحنه داخلي و به سبب افزايش فشار تورم بر ساختارهاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي، منازعات سياسي در درون هم دولت و دولت با ديگر نهادهاي رسمي کشور، بالاتر از حد سال 1386 خواهد بود. در اين زمينه، سال 1386 شاهد دو رويداد بزرگ و نمادين در عرصه تغيير آرايش سياسي کشور حول محور مسائل اقتصادي بود. نخست انتصاب رئيس کل جديد بانک مرکزي که عملاً در حال تبديل اين نهاد سياستگذار حوزه پولي کشور به مستقل ترين حالت آن پس از پيروزي انقلاب است و دوم ورود رسمي مجمع تشخيص مصلحت نظام به حوزه نظارت بر روند اجراي قوانين بودجه، پنج ساله و سند چشم انداز که فصل جديدي در روابط دولت با اين نهاد گشوده است. در سال 1387 آن استقلال و اين دخالت، پررنگ تر و منازعات پيرامون آنها فزاينده خواهد بود و آثار سياسي مهمي نيز برجا خواهد گذاشت.
با توجه به ورود کشور از اوايل سال 1387 و پس از تشکيل مجلس هشتم به فضاي انتخابات رياست جمهوري براي دولت دهم در خرداد 1388، هم فضاي سياسي مجلس هشتم و هم روندها و جهت گيري هاي تصميمات اقتصادي دولت، از اوايل سال 1387 رنگ و بوي انتخاباتي به خود خواهد گرفت، چنان که همه سال 1386 شاهد حاکميت اين فضا بر مباحثات اقتصادي هم در مجلس هفتم و هم در دولت نهم بود. اين گرايش، در سال آينده نيز گرايش به هزينه کردن هر چه بيشتر درآمدهاي نفتي در واردات کالاهاي مصرفي، هزينه هاي جاري دولت و پرداخت يارانه مستقيم و غيرمستقيم را تشديد خواهد کرد و به نوبه خود بر شدت رقابت هاي سياسي بين مجلس هشتم که اندکي مستقل تر از مجلس هفتم در مقابل دولت خواهد بود و نيز مجمع تشخيص مصلحت با دولت خواهد افزود. به اين ترتيب افزايش هزينه هاي ارزي، ريخت و پاش و پرداخت يارانه به مصرف، براي سال 1387 قابل پيش بيني است. بر همين منوال وابستگي اقتصاد ايران به درآمدهاي نفتي نيز افزايش خواهد يافت. باز شدن دست دولت در روش مصرف کردن بودجه عمومي دولت که از سال 1387 شکل جديدي به خود مي گيرد، بر اين روند فزاينده مصرف خواهد افزود.
در عرصه پرونده هسته يي جمهوري اسلامي ايران در مجموع به نظر مي رسد که حالت انتظار در هر دو سوي مناقشه يعني تهران و واشنگتن ادامه خواهد يافت. در سمت ايالات متحده درگيري با انتخابات آبان ماه 1387 رياست جمهوري امريکا و انتظار براي قطعي شدن بهبود اوضاع امنيتي عراق، واشنگتن را بر آن مي دارد تا سياست جاري خود يعني تشديد فشار اقتصادي و محدوديت هاي بين المللي ايران را در سال آينده نيز ادامه دهد. به سبب کم اثر بودن اين فشارها و تحريم ها بر ايران ظاهراً تهران نيز از حالت انتظار پديد آمده در اين مناقشه چندان ناراضي نيست. بنابراين انتظار مي رود که در سال آينده نيز اوضاع پرونده هسته يي ايران با شيبي آهسته به سمت وخامت پيش برود و تحول تندي مانند درگيري نظامي دست کم براي سال 2008 ميلادي رخ ندهد.
در سال هاي 1385 و 1386 عمدتاً بخش مسکن مقصد اصلي موج فزاينده تورم و نقدينگي در کشور بود. به نظر مي رسد که از اواخر سال 1386 ديگر کالاها و حوزه ها مانند سکه، خودرو و مواد غذايي نيز به اين فهرست افزوده شده يا در حال افزوده شدن هستند. بنابراين در سال 1387 گرچه از شدت تورم عمومي کشور کاسته نخواهد شد اما اين فشار تورمي با تقسيمي متعادل تر، حوزه هاي سکه و خودرو را نيز فرا خواهد گرفت و بنابراين از شدت فشار تورمي بر مسکن، دست کم در حد سال هاي گذشته کاسته خواهد شد.
برآورد عملکرد بخش ها؛ نفت
با وجود کاهش رشد اقتصادي اغلب اقتصادهاي بزرگ جهان به ويژه ايالات متحده امريکا، قيمت جهاني نفت خام به سبب فزوني استراتژيک تقاضا، در سال آينده کاهش چشمگيري نخواهد يافت. گرچه عوامل موثر بر قيمت نفت خام در سال هاي اخير متنوع شده اند، اما در عين حال پيش بيني افزايش قيمت نفت نيز حتي از حدود 105 دلار اسفندماه سال 1386 به بالا دشوار است. فقدان ظرفيت اضافه توليد نفت چه در سطح نفت خام و چه فرآورده در کل جهان موجب شده است قيمت اين ماده ارزشمند، حتي با درگيري هاي سياسي محدود در مناطق نفت خيز جهان
- چه برسد به درگيري نظامي- نيز دچار نوسان مي شود.
با توجه به افزايش حداکثري قيمت نفت خام در اواخر سال 1386 و ثبات توليد داخلي، ارزش افزوده بخش نفت در سال آينده افزايش نخواهد يافت. در سه ماه نخست سال 1386 توليد و صادرات نفت خام نسبت به مدت مشابه سال قبل به ترتيب 6/2 و 8 درصد کاهش يافته بود. به نتيجه رسيدن سرمايه گذاري در حوزه هايي مانند آزادگان نيز حداکثر خواهد توانست سطح توليد و صادرات را که از سال 1385 به اين سو هر دو کاهنده بوده، ثابت نگاه دارد. از اين لحاظ ارزش افزوده بخش نفت در سال 1387 بين منفي 2 تا صفر درجه رشد را تجربه خواهد کرد.
کشاورزي
تورم جهاني و افزايش شديد قيمت هاي مواد غذايي در سطح بين الملل گرچه تورم داخل ايران را تشديد مي کند اما از جنبه کمک به اقتصادي بودن توليد داخلي مواد غذايي و محدوديت طبيعي- و نه برنامه ريزي شده- واردات، به فرياد بخش کشاورزي ايران رسيده که در چند سال اخير تحت فشار شديد رهاسازي واردات مواد کشاورزي بوده است. مطابق اطلاعات مندرج در هفته نامه اکونوميست چاپ لندن، قيمت جهاني مواد غذايي در سال منتهي به ماه مارس 2008 معادل 1386 خورشيدي، بيش از 61 درصد افزايش داشته و شاخص قيمت دلاري مواد غذايي در جهان، تنها در اسفندماه 1386 بيش از 11 درصد بيشتر شده است. اين مقدار رشد قيمت دلاري، تقريباً دو برابر سرعت رشد قيمت کل مواد اوليه در شاخص قيمت هفته نامه اکونوميست در سال 1386 بوده است.
حتي بر مبناي معيار يورو نيز شاخص قيمت مواد اوليه جهان در سال 1386 بيش از 19 درصد افزايش يافت و کل قيمت اين مواد را به حدود دو برابر سال 2000 ميلادي (معادل 1379 خورشيدي) رساند. با وجود آثار تورمي ويرانگر اين افزايش شديد قيمت بر تورم داخلي، اين افزايش قيمت در کنار بارندگي هاي معتدل سال زراعي 87-86 به رشد ارزش افزوده بخش کشاورزي در حد پارسال و بين 6 تا 7 درصد خواهد انجاميد. در غياب يک استراتژي و سازماندهي مشخص براي بخش صنعت، در سال 1387 نيز همچون سال هاي 1384 تا 1386 بخش کشاورزي از عناصر اصلي تحرک در رشد اقتصادي ايران خواهد بود.
صنايع و معادن
تغييرات شديد و ناگهاني و بدون اعلام زمينه ها و عوامل در اعلام ارزش افزوده بخش صنايع و معادن در دو سال اخير و اختلاف نظر ها ميان وزارت صنايع و معادن از يک سو و بانک مرکزي از سوي ديگر بر سر اندازه رشد ارزش افزوده اين بخش، اعتبار ارقام منتشره پيرامون رشد صنعتي ايران را مخدوش کرده است. به نظر مي رسد که با از نفس افتادن صنايع خودروسازي و يک رقمي شدن رشد توليد خودروهاي شخصي کشور به عنوان موتور محرکه رشد صنعتي ايران طي سه سال اخير، يک رقمي شدن و کاهش چشمگير ارزش افزوده اين بخش گريزناپذير شده باشد. در اين سال ها، توليدات صنايع پتروشيمي به برکت سرمايه گذاري هاي هنگفت سال هاي 1375 تا 1384 جاي رشد توليد خودروسازي ها را گرفته است.
در سال 1386 و به ويژه بر اثر قطع گاز مصرفي اغلب صنايع بزرگ کشور در ماه هاي آذر تا بهمن، توليد برخي محصولات مهم از جمله خودروهاي سنگين، فولاد، آلومينيوم، زغال سنگ و سنگ آهن و نيز برخي ديگر کالاهاي صنعتي کاهش يافت. به نظر مي رسد در سال 1387 نيز به سبب فقدان سرمايه گذاري هاي کافي در حوزه هاي بالادستي مانند پتروشيمي و استخراج گاز، مشکل قطع گاز همچنان براي فصل سرد سال برقرار بماند و به محدوديت رشد صنعتي کشور بينجامد.
در اين ميان سياستگذاري هاي اقتصادي دولت نهم به ويژه در سال سرنوشت ساز پيش از برگزاري انتخابات رياست جمهوري دهم به تشديد اين محدوديت کمک خواهد کرد. دولت، همچنان بر افزايش دستمزدها، ثبات قيمت فروش محصولات صنعتي با هدف کنترل تورم، کاهش سرمايه گذاري هاي صنعتي و سوق دادن منابع به سمت مصرف، و رهاسازي نظام واردات اصرار خواهد ورزيد. تشکيل سرمايه ثابت ناخالص در سال 1385 تنها 3/3 درصد بيشتر از رقم سال 1384 بود که کمترين ميزان رشد از سال 1378 به اين سو به شمار مي آيد. اين در حالي است که دولت نهم شعار اصلي خود را افزايش انواع سرمايه گذاري ها به ويژه سرمايه گذاري صنعتي از طريق افزايش شديد بودجه عمراني، افزايش اعتبارات بانکي به طرح هاي زودبازده و... قرار داده است. رشد 3/3 درصدي تشکيل سرمايه در سال 1385 از جمله با عملکرد همين رقم در سال 1382 با 8/10 درصد، سال 1381 با 5/15 درصد و 1383 با 7 درصد قابل مقايسه است.
کاهش چشمگير رشد سرمايه گذاري در کشور طي سال هاي 1384 به اين سو، طبعاً بر سرعت رشد اقتصادي و رشد صنعتي کشور در سال هاي 1387 به بعد اثر منفي به جا خواهد گذاشت. اصرار دولت به اتخاذ سياست هاي اقتصادي زودبازده، به رکود کامل سرمايه گذاري و اجبار بنگاه هاي صنعتي به تثبيت قيمت فروش محصولات خود در عين افزايش شديد قيمت تمام شده انجاميده است. آثار اين سياست هاي با هدف گيري کوتاه مدت، از سال 1386 در اقتصاد ملي ظاهر شده و به زودي اثرات کامل آن به صورت کاهش رشد صنعتي نمايان تر خواهد شد.
حتي اگر در ابتداي کار دولت نهم، آزادسازي واردات به عنوان يک سياست به کار مي رفت، اکنون و در آستانه سال 1387 دولت ديگر جز دنبال کردن سياست درهاي باز وارداتي و بلکه رهاسازي واردات چاره يي ندارد. در صورت تلاش يا اقدام به محدودسازي واردات، موج تورمي برخاسته از سياست هاي پولي سال هاي اخير، آثار ويرانگري بر همه جا به جا خواهد گذاشت. سياست هاي آزادسازي واردات، در سال 1387 نيز بخش صنعت را به تنگناي بيشتري خواهد انداخت. در عين حال، افزايش چشمگير قيمت کالاهاي واسطه يي در سطح جهاني، علاوه بر انتقال تورم بين المللي به داخل و تشديد تورم داخلي، قيمت تمام شده محصولات صنعتي را خواهد افزود و محدوديت رشد صنعتي ايران را تشديد خواهد کرد.
بر اين مبنا رشد ارزش افزوده بخش صنعت بين 5 تا 6 درصد براي سال 1387 برآورد مي شود. ناکارآمدي طرح هاي موسوم به «زودبازده» که درست برخلاف نام خود هنوز پس از 30 ماه به بار ننشسته و همچنان در حال بلعيدن منابع گرانبهاي اقتصاد ايران هستند، به نااميدي از رشد صنعتي بالاتر از 6 درصد دامن مي زند. چنان که پيشتر و از سوي مقامات رسمي نيز اعلام شده، بسياري از اين طر ح ها اساساً موجوديت خارجي ندارند.
ساختمان
در سال 1385 رشد ارزش افزوده بخش ساختمان به حد مورد انتظار نرسيد و در سطح 7/3 درصد محدود شد. علت اين کاهش رشد انتقال آثار واقعي انفجار در توليد مسکن کشور به سال 1386 بود که خود بر اثر تورم شديد در بخش مسکن کشور طي سال 1385 اتفاق افتاد. در سه ماه نخست سال 1386 رشد ارزش افزوده بخش ساختمان نسبت به دوره مشابه سال ماقبل به 5/22 درصد رسيد که تقريباً 4 برابر متوسط رشد اقتصادي کشور در اين سال است.
به نظر مي رسد در سال 1387 به شدت از رشد ساخت و ساز در کشور کاسته شود، اما اين رشد همچنان و با توجه به رکود نسبي در ساير بخش ها در حد قابل توجهي باقي خواهد ماند. در اين سال نيز بخش مسکن همچنان يک مقصد نقدينگي فزاينده کشور در سطح اصلي خواهد بود و بخش اصلي 63 هزار ميليارد تومان نقدينگي جديد ايجاد شده در سال 1387 راهي اين بخش خواهد شد تا هم آن را متورم کند و هم به رشد ارزش افزوده آن بينجامد. بر اين اساس رشد ارزش افزوده ساختمان در اين سال بين 7 تا 9 درصد پيش بيني مي شود.
خدمات
در سال 1387 محدوديت هايي که به کاهش نسبي رشد بخش خدمات ايران در سال هاي گذشته منجر شده، اساساً همچنان برقرار باقي خواهد ماند. با اين همه در سال 1385 و همچنين 1386، بخش خدمات با توجه به سهم اصلي خود در ساختار اقتصادي کشور، يک عامل مهم در رشد اقتصادي بوده و مثلاً در سال 1385 متوسط رشد ارزش افزوده اين بخش، براي نخستين بار در دهه 1380 خورشيدي از متوسط رشد اقتصادي کشور فراتر رفت و به 5/6 درصد رسيد. آمارها البته از کاهش شديد رشد اين بخش از 2/8 درصد در سه ماه نخست سال 1385 به 8/4 درصد در سه ماه نخست سال 1386 خبر مي دهند.
عوامل محدودکننده عملکرد بخش خدمات از جمله آثار منفي تداوم مناقشه هسته يي ايران و رکود گردشگري خارجي خواهد بود. اما در مقابل، تداوم موج واردات، رشد گردشگري داخلي و آثار ناشي از تزريق گسترده منابع ارزي و ريالي به اقتصاد ملي، اجزاي بخش خدمات به ويژه بخش هاي بازرگاني و رستوران، حمل و نقل و ارتباطات، خدمات عمومي و خدمات مستغلات را به تحرک درخواهد آورد. بر اين مبنا رشد مورد انتظار براي بخش خدمات بين 4 تا 5 درصد براي سال 1387 خواهد بود. حداقل اين است که اگر منابع ارزي و ريالي سرازير شده به اقتصاد ايران در سال هاي اخير به کار سرمايه گذاري هاي بنيادين و کارآمد نيامده است، رشد مصرف و رونق زودگذر بخش خدمات را موجب خواهد شد. چنان که برآوردها و نيز شواهد نشان مي دهد، نرخ رشد اقتصادي ايران در سال 1387 نيز از حدود تجربه سال هاي اخير و حداکثر 5/5 درصد فراتر نخواهد رفت. بيش و پيش از هر چيز، اين نرخ رشد حاکي از آن است که مساله بهره وري کار و سرمايه در اقتصاد ايران به مراحل بسيار خطرناکي رسيده است. افزايش 100درصدي تزريق منابع ارزي و ريالي، اثر چنداني بر نرخ رشد اقتصادي نمي گذارد و اقتصاد ايران به سبب کاهش نرخ بهره وري، افزايش ريخت و پاش، سياستگذاري هاي نادرست و سرانجام فساد مالي، ديگر در برابر افزايش تزريق سرمايه واکنش نشان نمي دهد.
در عين حال و چنان که پيشتر گفته شد، اين ارقام نشان مي دهد که بخش اصلي منابع تزريق شده به اقتصاد ملي در سال هاي اخير به سمت مصرف رفته و افزايش سرمايه گذاري هاي دولتي نيز علاوه بر آنکه توسط کاهش سرمايه گذاري بخش خصوصي خنثي و جبران شده، به سبب بهره وري نازل و جهت گيري نادرست، به هدف نرسيده و به رشد متناسب توليد نينجاميده است. در دو سال 1384 و 1385 رشد هزينه هاي مصرفي چه در بخش خصوصي و چه دولتي براي نخستين بار از سال 1378 به اين سو از رشد تشکيل سرمايه جلو افتاد و سرعت رشد هزينه هاي مصرفي، به مراتب از سرعت رشد اقتصادي کشور بيشتر شد.
اين برآوردها، همچنين نشان مي دهد که برنامه چهارم توسعه را بايد از نظر رسيدن به اهداف کمي و کيفي آن ازدست رفته تلقي کرد. رشد اقتصادي 5 تا 6 درصدي سال هاي اجراي اين برنامه، به کلي از اهداف 5/8 درصدي آن عقب است. با تداوم اين روند در سال 1387، جبران مافات در سال 1388 غيرممکن خواهد شد و بنابراين، متوسط عقب ماندگي رشد اقتصادي در برنامه چهارم، دست کم به 5/2 درصد در سال خواهد رسيد. با اين حساب و در عمل رسيدن به اهداف سند چشم انداز 1404 را نيز بايد از هم اکنون غيرممکن ارزيابي کرد زيرا براي جبران کاهش عملکرد برنامه چهارم، متوسط نرخ رشد اقتصادي ايران در سال هاي 1389 تا 1393 بايد دورقمي باشد که با چشم انداز کنوني ناممکن مي نمايد.
از نظر کيفي و محتوايي نيز به نظر مي رسد که در سال 1387 همچنان همراهي زباني و نوشتاري با ابلاغيه اصل 44 و روح سند چشم انداز يعني آزادسازي اقتصادي، خصوصي سازي، کوچک کردن دولت و... ادامه يابد، اما در عمل از آن فراتر نرود. در سال 1387، دولت همچنان بزرگ تر خواهد شد و بخش خصوصي به تنگناي بيشتري خواهد افتاد و به عقب نشيني خود از صحنه اقتصاد ملي ادامه خواهد داد.
در سال هاي اخير، البته حوادث بزرگ تر و تعيين کننده يي در ژرف ساخت اقتصاد ايران در حال وقوع بوده و هنوز هست که آثار آن در سال هاي پيش رو همه ساختار اقتصادي و سياسي ايران را به تکان خواهد آورد. ورود نهادهاي خاص به فعاليت هاي اقتصادي و مالي، از جمله اين تحولات است که در سال 1387 با شدت و ژرفا و قدرت بيشتري تداوم خواهد يافت.
براي سال 1387 همچنان اصلي ترين مساله اقتصادي و اجتماعي ايران تورم و در مرحله بعد تعيين تکليف پرونده هسته يي جمهوري اسلامي ايران خواهد بود. شدت نرخ تورم و تمرکز آن بر مواد غذايي و مسکن که مستقيماً يک چهارم کل خانوارهاي ايراني را به شدت تهديد مي کند، هم در سال 1386 به مراحل خطرناکي رسيد و هم در سال 1387 در اين سطح خطرناک حتي براي ثبات اجتماعي و امنيت ملي باقي خواهد ماند، حال آنکه ابزارهاي در دسترس براي لگام زدن به غول تورم، هم اندکند، هم ناکارآمد و ناکافي و هم احتمالاً اندکي دير به کار افتاده اند. براي مهار تورم احتمالاً هنوز اجماع کافي در دولت وجود ندارد و در عمل، سياست هاي پولي انقباضي بانک مرکزي را در سال 1387 همچنان سياست هاي مالي دولت خنثي خواهد کرد و جز سردرگمي برجاي نخواهد گذاشت.