پنج شنبه، 10 دي 1388 - شماره 2139
   
 
صفحه نخست :: سالنامه :: ورزش
دنيزلي بهترين بود

شاهرخ بياني

علي دايي بازيکن شناخته شده يي است. مخصوصاً اين يکي دوساله که کار مربيگري را شروع کرده، مربي خوبي بوده است. به طور مثال کاري که در تيم سايپا انجام داد کار درستي بود. تيم را يکدست کرد. مهم ترين چيز در مربيگري علي دايي اين است که شاگردانش قبولش دارند. اين يک اصل مهم است. اگر در فوتبال شاگرد، مربي را قبول نداشته باشد بزرگ ترين ضربه به تيم وارد مي شود و هيچ وقت فوتبال رو به رشدي نخواهيم داشت. به اعتقاد من پرسپوليس با علي دايي موفق مي شود. او تحصيلکرده است، شعور فوتبال بالايي دارد و سطح بازي هاي ملي اش هم بالا است. با اين حساب فکر مي کنم گزينه خوبي براي پرسپوليس مي تواند باشد. اما با تمام اين حرف ها من معتقدم کرانچار مربي بدي نبوده است. وقتي مربي خارجي براي يک تيم ايراني آورده مي شود بايد زمان طولاني را بگذراند تا به نتيجه دلخواه برسد چون به هر حال زمان لازم است تا او با آداب و رسوم ايراني ما آشنا شود. اين اتفاق براي ما هم مي افتد. اگر يک مربي ايراني برود يوگسلاوي و يک تيم را هدايت کند زمان زيادي مي برد تا به همه چيز آشنا شود، عادت کند و نتيجه بگيرد. من فکر مي کنم ما بايد از مربيان خارجي براي تيم هاي پايه استفاده کنيم. ما زماني الفباي قوي در فوتبال داشتيم و آن به خاطر حضور مربيان خارجي در تيم هاي پايه بود، اما متاسفانه در حال حاضر مي بينيم يک بازيکن در 27 ،28سالگي تازه مطرح مي شود. مربيان خارجي مي توانند جوان هاي ما را از لحاظ تکنيکي بهتر تربيت کنند و ما بازيکنان با قدرت تري در آينده خواهيم داشت. اين مساله را هم بايد در نظر بگيريم که مربيگري پرسپوليس و استقلال کار سختي است چرا که اين دو تيم حاشيه هاي زيادي دارند. با اين حساب من فکر مي کنم کرانچار نه مربي بدي بود نه مربي خوبي. پس از انقلاب بهترين مربي پرسپوليس مصطفي دنيزلي بود. او ترک بود و به آداب و رسوم ايراني ما نزديک تر. او مي توانست مربي خيلي خوبي براي پرسپوليس باقي بماند اما ما او را خيلي مفت از دست داديم.

به بهانه بازگشت دوباره دايي به پرسپوليس
پستچي سه بار در مي زند

اميرحسين ناصري

او به اندازه کافي شهرت دارد. به اغلب مراسم رسمي فيفا دعوت مي شود و هر جا نامي از ايران و فوتبالش در ميان است، قطعاً در کنارش نام او نيز به چشم مي خورد. علي دايي بيشتر از آنچه در خيابان هاي شهر تهران نام بزرگي براي فوتبال ما باشد، در دنيا تاريخ ساز بزرگي است. 109 گل زده ملي او، فاصله يي با ساير رقبا برايش ايجاد کرده که بعيد است کسي قادر باشد رکوردش را بزند. علي دايي همان قدر که سخت پله هاي ترقي را طي کرد، به همان اندازه نيز پله هاي رشد را آسوده پشت سر گذاشت. دوران فوتبالي پرزحمتي را سپري کرد. بيش از آنچه تصور مي شد تمرين کرد و براي حفظ پيراهن ملي تا پاي مرگ رفت اما به همان اندازه آسان در مربيگري ترقي کرد. در يک چشم بر هم زدن سرمربي سايپا شد، به طرفه العيني سرمربي تيم ملي شد و حالا ناغافل سرمربي يکي از مهم ترين نيمکت هاي آسيا شده است؛ پرسپوليس.

ستاره يي بدرخشيد

خودش مي گويد اولين مغازه را از پول اولين قراردادش در فوتبال، آن هم به صورت مشارکتي در ميدان منيريه تهران که بورس لوازم ورزشي است، خريده است. اگر براي اين بازيکن کسي آينده درخشاني قائل نبود، کمي بي انصافي کرده بود. فوتباليست زاده اول فروردين 1348، تنها 14ساله بود که لباس آبي استقلال را بر تن کرد؛ استقلال اردبيل. پنج سال در اين تيم توپ زد؛ آنقدر که ستاره بخت برايش بليت يکسره اردبيل به تهران بگيرد و کمي آن طرف تر از برج آزادي مهمان يکي از مهم ترين دانشگاه هاي ايرانش کند. شايد يک سال قبل بايد به تهران کوچ مي کرد اما بازي فوتبال سر اذان ظهر باعث شد در گزينش دانشگاه صنعتي شريف (رشته عمران) مردود شود. به جايش دو ترم مهندسي کشاورزي در دانشگاه آزاد واحد اردبيل خواند اما بخت خيلي زود بليتش را براي تهران خريد.

اين بار وقتي سوار اتوبوس اردبيل به ترمينال غرب تهران شد، برگه شانس چند بار مهرشده را به دستش داده بودند.

دانشجويان رشته متالورژي صنعتي شريف- ورودي 67- اين شانس را داشتند که بعدها به اطرافيان شان پز همکلاسي بودن با مرد تاريخ ساز فوتبال ايران را بدهند. استقلال و شهرداري اردبيل هم دوره شان تمام شد. بليت بخت را به تاکسيراني سپردند که در تهران سرگرمي يکي از برادران دايي باشد.

بانک تجارت که آن روزها علاوه بر دريافت وجه قبض آب و برق و نقد کردن و برگشت زدن چک، تيمداري فوتبال هم مي کرد، مربي داشت که خودش هم اسطوره يي براي فوتبال بود؛ ناصر حجازي. جواني با موي بلند شانه زده به سمت بالا با سبيلي کم توان پشت لب، کاپشني چرمي و شلواري مشکي پرپيلي، توجه دروازه بان اسطوره يي فوتبال را به خود جلب کرده بود. (آن روزها عابدزاده هنوز تلاش مي کرد آرزوهاي بزرگش را در تيم ملي جست وجو کند، پس تنها اسطوره دروازه باني ايران همان ناصر حجازي بود.)

تنها چند فصل ناقابل در ليگ سراسري تهران که آن روزها آبرويي براي خود داشت، کافي بود تا گل از گل فوتبال بشکفد با اين جوان سختکوش اردبيلي. از سال 1369 تا 1373 ناصر حجازي سکان خط حمله اش را به دايي سپرد و دايي دلش را به آرزوهاي بزرگ، که صبح يک روز علي پروين نامش را جا زد کنار بزرگان فوتبال در تيم ملي.

عجب کشفي کرد تيم ملي و عجب جهشي کرد پسر اردبيل. از همان سال 1372 که براي اولين بار پيراهن ملي را تنش کردند، 13 سال طول کشيد تا راضي شود پيراهن را درآورد و به نفر بعدي بسپارد.

از بازار به پرسپوليس

اگر گمان مي کنيد به همين راحتي امير عابديني در سال 1373 موفق شد لباس قرمز را تن شازده کند، کاملاً در اشتباهيد. رقابت سختي ميان دو تيم رقيب پايتخت درگرفت که کدام يک قاپ مهاجم جوان ملي پوش را مي دزدد. يک روز در همان سال يکي از نشريات هفتگي بمب خبري را از قدم زدن علي دايي در بازار تهران کشف و البته منفجر کرد؛ يکي از روزهاي گذشته، علي دايي در بازار تهران خود را در محاصره بازاريان ديد. پرسپوليسي هاي بازار پس از چند لحظه فرياد کشيدند و ابروي استقلالي ها در هم گره خورد. پاسخ علي دايي شنيدني بود؛ «به احتمال زياد پرسپوليسي مي شوم.»

دو سال حضور در پرسپوليس و 23 گل زده، روزهاي خوش دايي با تماشاگران پرسپوليس بود. سال 1375 که تصميم گرفت به السد قطر برود، براي خودش در تيم ملي فوتبال مهاجم کاملي شده بود. اعتماد به نفس کافي براي رقابت با نام هاي بزرگي که روزگار فوتبالش رو به زوال بود، يافت. حضور در جام جهاني 1998- فرانسه و آن بازي هاي شايسته تيم ملي را کمتر کسي است که مديون توميسلاو ايويچ نداند؛ مردي که تيمي ساخت در شأن جام جهاني که سرمربي کرواسي پس از پيروزي در ديدار دوستانه بگويد يوگسلاوي برابر اين ايران به مشکل برمي خورد که خورد، مربي بزرگي که با يک کودتا رفت اما ميراثش يعني کمترين ميراثش شناساندن مهاجمي به نام دايي به بوندس ليگا بود.

به کمال نزديک است

بخت يار، برايش بليت يکطرفه به آلمان گرفت. همان طور که براي کريم باقري گرفته بود اما او دوام نياورد و برگشت و هم زبان سختکوشش ماند براي پنج سال.

او همراه کريم راهي باشگاه آرمينيا بيلفلد شد. يک سال زمان خوبي است براي اينکه جواني با خصوصيت سختکوشي اردبيلي ها، هم آلماني بياموزد و هم خود را رفته رفته به ترکيب اصلي تيم برساند. شايد او براي فصل بعد، انتظارش آنقدر بالا رفته بود که در ترکيب اصلي تيم جاي بگيرد ولي اينجا، بخت يار، سنگ تمام گذاشت. کسي نفهميد چگونه قيصر فوتبال آلمان (فرانتس بکن باوئر) چشمش علي دايي را گرفت ولي هر چه بود او در آستانه شوکي بزرگ به مردم تشنه فوتبال قرار داشت. 1377 بود که خبر رسيد علي دايي در راه بايرن مونيخ است. اول همه خنديدند ولي عکس هاي دايي با پيراهن بايرن که دستانش را روي يک توپ گذاشته تلنگري بود بر افکار عمومي.

شايد خيلي ها توقع شان زياد شد که دايي بايد فيکس در ترکيب بايرن بازي مي کرد اما خيالپردازي هم حدي داشت. توقع بيجا بود که تصور مي کرديم علي دايي در شب فينال جام باشگاه هاي اروپا روي نيمکت نباشد و چند گل هم به منچستر بزند. همان مدال نقره آن بازي ها و نيمکت نشيني در آن شب بزرگ خودش کلي هيجان زدگي لازم داشت. او پايان فصل ترجيح داد بايرن را ترک کند. کسي از علاقه مندي قيصر نسبت به دايي بي خبر نبود اما براي دايي حضور در ترکيب اصلي تيمي مثل هرتابرلين بهتر از نيمکت نشيني در شهر مونيخ بود.

بعدها ثابت شد انتخاب او صواب بوده. او با پيراهن شماره 9 تيم زردپوش هرتا دو بار دروازه چلسي و يک بار هم دروازه آث ميلان را گشود که همين سه گل حکمي بود براي صعود هرتا به مرحله بعد جام باشگاه هاي اروپا.

سال هاي تلخ

زماني که او هرتابرلين را در 33سالگي ترک کرد (به تاريخ خودمان مي شود 1381)، هنوز براي ايراني ها يکي از بزرگ ترين فوتباليست ها بود. دوران رو به افول او از همين سال آغاز شد؛ آغازي که با باشگاه الشباب امارات کليد خورد. هنوز هم خيلي ها اعتقاد دارند او با الشباب زندگي تجاري- فوتبالي اش را آغاز کرد ولي او هيچ گاه زير بار اين گمانه ها نمي رفت. يک فصل حضور ناموفق در الشباب موجب شد او پايان فصل، قرارداد دوساله اش را که يک فصل باقيمانده داشت فسخ کند و به ايران (البته براي هميشه) بازگردد. مقصد بعدي کجا بود؟ باز هم خبر از بازار درز کرد که او پرسپوليسي شده است. پس از هفت سال دوباره پيراهن قرمز پايتخت را بر تن کرد. يک سال ناموفق با اکبر غمخوار و وينگو بگوويچ کروات، آغاز اتفاقات ناگوار ديگري هم بود؛ رودررويي با بسياري از محافل صاحب قدرت در فوتبال. يک؛ رسانه ها که تعدادشان هم کم نبود. آنها از خلق و خوي دايي و دايي از کنکاش هاي آنها به تنگ آمده بودند. مطبوعاتي ها معتقد بودند او ديگر تمام شده و بايد از تيم ملي خداحافظي کند. دو؛ علي پروين. او به طور ناخواسته مقابل پروين و هواداران فدايي اش قرار گرفت. از بد حادثه او همان سالي به پرسپوليس بازگشت که غمخوار، پروين را کنار گذاشته بود. نتيجه؟ درگيري مداوم طرفداران دو طيف که البته به لحاظ کمي علي پروين غالب بود. در پايان همان سالي که برادران دايي در استاديوم بارها با طرفداران پروين بگومگو کردند از پرسپوليس رفت و علي پروين توسط خطيب به پرسپوليس بازگردانده شد. هنوز هم خيلي ها معتقدند يکي از شروط بازگشت از سوي پروين، حذف دايي بود که البته اگر اين شرط را هم نمي گذاشت، دايي نمي ماند.

رکورد تاريخي

در تمام اين سال ها دايي در تيم ملي يکه تازي کرد. آنقدر تاخت تا سد فرانک پوشکاش را بشکند. او در سال 1382 و در ديدار مقابل لبنان رکورد پوشکاش در گل زده ملي را شکست. به فاصله يک سال بعد او اولين رکورد منحصر به فرد فوتبالي اش را در ديداري مقابل لائوس و با چهار گل ثبت کرد. او اولين ملي پوش تاريخ فوتبال بود که تعداد گل هايش از مرز 100 گذشت. او 9 گل ديگر هم زد تا هيچ مهاجمي به فکر رکوردشکني نباشد. در سال 1385 و در يکي از آخرين بازي هاي ملي دايي، او به رکورد جاودانه 109 گل ملي دست يافت.هر چند، او پيشتر و در سال 1375 با ثبت 20 گل ملي، به عنوان بهترين گلزن در بازي هاي بين المللي توسط فدراسيون تاريخ و آمار فوتبال (IFFHS) معرفي شده بود. او در رقابت هاي مقدماتي جام جهاني 1998 با 38 گل از 56 بازي هم رتبه اول را به خود اختصاص داده بود.

چه زود پير شدي

زماني که علي دايي در سال 1383 لباس پرسپوليس را از تن خارج کرد، با پيشنهاد وسوسه از انگيز صباباتري مواجه شد. در آن سال کسي خواب قرارداد 400 ميليوني را هم نمي ديد ولي گويا اين ارقام کوچک تر از يک چرت بعدازظهر بود. رقم واقعي قراردادش با صباباتري هيچ گاه فاش نشد ولي حدود رقم 400 تا 450 ميليون را نشانه گرفته بود.

او دو سال در اين تيم بازي کرد تا زماني که لحظه تلخ خداحافظي از تيم ملي فرا رسيد. منتقدانش سال ها انتظار کشيدند تا او بالاخره در 37 سالگي و آن هم با اجبار و پس از حذف تيم ملي در گروه مقدماتي جام جهاني 2006 آلمان روياي رکوردهاي بيشتر را از سر بيرون کند و به جاي ايران به امريکا برود تا با منتقدانش که حالا به مخالفانش تبديل شده بودند، رودررو نشود. تا همين جا هم فدراسيون دادکان بهاي سنگيني بابت حمايت از او پرداخته بود. عده يي از مسوولان وقت سازمان تربيت بدني معتقد بودند دادکان و فدراسيونش، تنها به خاطر رکوردشکني علي دايي، ظهور چهره هاي جديد در خط حمله تيم ملي را عقيم کرده اند.

او مدتي به امريکا رفت و پس از مدتي با اعلام اينکه قصد دارد در باشگاه و تيم هاي باشگاهي به فوتبال ادامه دهد، دوباره به صدر اخبار بازگشت. اين بار و صدالبته براي آخرين بار، او سايپا را برگزيد. هر چقدر منتقدان او قصد روي خوش نشان دادن به او را نداشتند ولي بخت يارو همراه او بود. به سايپا که رفت، لورانت مربي آلماني نارنجي ها خيلي زود از زندگي در ايران حوصله اش سر رفت و رفت و رفت. بليت يکسره بعدي از زمين به نيمکت سرمربيگري بود. او همان سال اول خودش را نشان داد و در قامت مربي - بازيکن کاپ قهرماني را بالاي سر برد. هر چند منتقدانش معتقدند آن بازي هاي خوب و قهرماني، مديون تلاش ابتداي فصل مربي آلماني سايپايي ها بود که اگر اين گونه نبود او سال بعد هم بايد با سايپا در ليگ برتر خوب نتيجه مي گرفت که نگرفت.

چه اين انتقادها درست باشد و چه نباشد او دو سال سرمربي سايپا بود و در لحظه يي که هر کسي از خورجين اش نام يک نفر را به عنوان سرمربي خارج مي کرد و در حالي که او معتقد بود سرمربي تيم ملي شدن لابي قوي مي خواهد، علي کفاشيان مامور ويژه بهت زدگي شد و خبر داد که علي دايي از اين پس يعني از 12 اسفند 1386 با حفظ سمت، سرمربي تيم ملي ايران است.

خيال خام است اگر گمان کنيد او و منتقدانش يقه همديگر را رها کردند. او درنگ نکرد و بلافاصله مدعي شد او هم لابي دارد. قوي تر از همه يعني خدا، منتقدانش هم به مدرک نداشته مربيگري اش و دوشغله بودن (سرمربيگري همزمان سايپا و تيم ملي) بند کردند. نتيجه؟ وقتي در هشت فروردين 1388 و در حضور رئيس جمهور آن هم مقابل 100 هزار جفت چشم در حالي که يک بر صفر از عربستان جلو هستي، 1-2 مي بازي، دوست داري نتيجه چه باشد؟

بعد از بازي معذرت خواهي نکرد و از استعفا نيز امتناع کرد. فردايش هم نامه يي با امضاي علي کفاشيان به دستش رسيد که خيلي ممنون که جوانگرايي کردي ولي خداحافظ،

و او حالا حدود 10 ماه را سپري کرده و اين بار و براي سومين بار به پرسپوليس رسيده. مبارک است ان شاءالله.

گفت وگو با فريده شجاعي
فقط يک دو جنسه در فوتبال داشتيم

ميمنت مژده

«صبح ساعت 9. دانشگاه آزاد. دانشکده علوم پزشکي زرگنده». قرار گفت وگو گذاشتن با نايب رئيس فدراسيون کار سختي نيست. هر چند که او به قول خودش سر شلوغي دارد اما وقتي صحبت از فوتباليست هاي دختر مي شود بدون مکث قبول مي کند. فريده شجاعي از آن دسته مديرهاي بي سر و صدايي است که تنها زمان نياز لب به سخن باز مي کند. شايد حضور فريده شجاعي و شانه به شانه راه رفتن او کنار مردان فوتبالي که در کل گفت وگو به چشم مي خورد؛ «مردسالاري همه جاي دنيا است، اما ما زن ها خودمان بايد تلاش کنيم.» طي چند ماه اخير حاشيه هاي زيادي دور و بر فوتبال دختران را گرفته بود؛ از حضور دوجنسه هاي ورزشي گرفته تا حضور بعضي از مسوولين - رئيس سابق سازمان تربيت بدني- در رختکن فوتساليست هاي بانو. همين شايعات بهانه يي شد تا سراغ اولين زن حاضر در هيات رئيسه فدراسيون فوتبال برويم.

---

-شما قبل از انقلاب يکي از چهره هاي ورزشي شناخته شده بوديد. عکس شما روي جلد برخي از مطبوعات مثل «کيهان ورزشي» و «دنياي ورزش» چاپ شده بود. اما در حال حاضر ورزش بانوان به خاطر آن مردسالاري که وجود دارد، به يک نقطه مبهم تبديل شده است و آن گونه که بايد و شايد، به آن پرداخته نمي شود.

اين مردسالاري فقط در کشور ما نيست. در تمام دنيا وجود دارد. من پيش از اين فکر مي کردم ما زنان ايراني خيلي مظلوم واقع شده ايم ولي با سفرهايي که رفتم و تحقيقاتي که انجام دادم، متوجه شدم همه جاي دنيا همين گونه است يعني به طور مثال در ورزش، ابتدا ورزش آقايان مورد توجه است سپس ورزش بانوان. اين مساله حتي در کشورهاي طراز اول آسيايي مثل ژاپن، کره و چين که زنانش در فوتبال سرآمد هستند، در آسيا همه در درجه دوم اهميت قرار دارند. حتي آنها ليگ برتر ندارند چون معتقدند ليگ برتر مختص آقايان است. با اين حساب اين تفکر مردانه يا به قول شما «مردسالارانه» همه جا وجود دارد. در کشور ما هم همين گونه است. ما هم کشوري هستيم که بعد از انقلاب ورزش بانوان مان متوقف شد و حال چند سال است دوباره ورزش دختران شروع به کار کرده است. با توجه به اين نوپا بودنش فکر مي کنم باز هم بهاي خوبي به آن داده مي شود. چه رئيس جمهور، چه دولت و... نگاه مستقلي به ورزش بانوان دارند. من با سياست کاري ندارم اما نسبت به ورزش بانوان يک ديدگاه مثبت وجود دارد مثلاً در فدراسيون فوتبال ما چنين مشکلي نداريم، شايد در ساير فدراسيون ها چنين مشکلي وجود داشته باشد اما در فوتبال خير، به طور مثال دختر من بسکتباليست است و در تيم ملي حضور دارد، من واقعاً مي بينم دختران بسکتباليست ما مظلوم واقع شده اند. آنها الان در سنندج هستند و در مسابقات ليگ دسته يک حضور دارند و قرار است به ليگ برتر صعود کنند اما مشکلات زيادي دارند. تمام هزينه ها با خودشان است در حالي که ما خانواده ها بايد هزينه هاي آنها را پرداخت کنيم (به نوعي تيمداري کنيم). آنها خودشان هزينه هاي اتوبوس و رفت و آمد را مي دهند يا خودشان آشپزي مي کنند. به نظر من اين اتفاق براي بسکتباليست هايي در سطح تيم ملي ناخوشايند است اما فدراسيون بسکتبال مي گويد ما پول نداريم.

-دقيقاً اين موضوع در ساير فدراسيون ها وجود دارد. به طور مثال چند وقت پيش تيم ملي بسکتبال بانوان مربي نداشت و شما مربي آنها شديد. البته انتقادهاي بيشماري هم در اين رابطه به شما شد.

براي اينکه متاسفانه شناختي وجود ندارد. مگر نمي شود کسي چندکاره باشد؟ من عضو تيم ملي بسکتبال بودم، فوتبال بازي مي کردم، يک دوره قهرمان بدمينتون شدم. من هم در چند رشته بودم و دکتراي فيزيولوژي ورزش و ليسانس تربيت بدني دارم يعني کليه ورزش ها را در حد مربيگري تجربه کرده ام. مدرک مربيگري بين المللي بسکتبال دارم. 20 سال است مربي بسکتبال دانشگاه هستم. شما بگوييد از من واجد شرايط تر چه کسي مي توانست باشد؟ نمي دانم چرا سر اين قضيه اينقدر به من انتقاد شد. من نايب رئيس فدراسيون فوتبال هستم اما تنها يک مدير و بيگانه با ساير رشته ها نيستم.

-به نظر شما اين فرم و شکل لباس يا بهتر است بگويم همان حجابي که بانوان ورزشکار ما دارند، نوعي محدوديت به حساب مي آيد؟

به هر حال مساله لباس يک عامل بسيار مهم در نتيجه گيري و موفقيت است. امروزه مهندسين ورزش را تربيت و استخدام مي کنند تا بتوانند لباسي را طراحي کنند که ورزشکار نتيجه بهتري بگيرد. مثلاً ناسا لباسي را براي آن قهرمان شنا طراحي کرد که در مسابقات المپيک هشت مدال طلا گرفت يعني لباس يک عامل مهم در کنار ساير عوامل موفقيت است. اما به هر حال ما تابع سياست هاي نظام و مملکت مان هستيم. ما نمي توانيم بگوييم در جمهوري اسلامي ايران همه خانم ها بايد باحجاب باشند اما ورزشکاران بي حجاب. اين اصلاً امکان پذير نيست. ما هم شرايط ويژه خودمان را داريم و بايد با اين شرايط ورزش کنيم. هيچ کار ديگري هم نمي توان کرد. ورزشکاري هم که مي آيد تمرين مي کند و در مسابقات بين المللي شرکت مي کند، اين مساله را پذيرفته است. ما تمرينات مان و مسابقات داخلي مان را هم با پوشش اسلامي برگزار مي کنيم چرا که بايد عادت کنند. وقتي ورزشکار از ابتدا به اين مساله عادت کند آنقدرها هم برايش سخت نيست. شايد ما يکي از فاکتورهاي نتيجه نگرفتن مان همين مساله حجاب باشد اما اشکالي ندارد چرا که ما تابع سياست هاي کشورمان هستيم.

- معتقدم لباس هاي بانوان هم آن گونه که بايد باشد، نيست. منظورم جنس لباس و طراحي آن است. براي اين موضوع چه فکري کرده ايد؟

من فکر مي کنم در رشته هاي انفرادي خود ورزشکار مي تواند لباسي با جنس مرغوب تهيه کند چون يک نفر است و قرار است در سطح بين المللي شرکت کند. با اين حال من شب گذشته با يک دکتر نساجي صحبت مي کردم. فقط به خاطر اينکه يک فکري براي پارچه هاي لباس فوتباليست هاي دختر بکند. سال گذشته ما به مسابقات جوانان مالزي رفته بوديم. باران خيلي شديدي مي باريد. وقتي نيمه اول تمام شد و به رختکن رفتيم، هر لباسي را که مي چلانديم، حداقل دو ليتر آب از آن مي آمد در حالي که لباس هاي دختران تايلندي خشک بود و انگار نه انگار که زير باران مسابقه دادند.

-اگر فوتبال قبل و بعد از انقلاب را بررسي کنيم، با توجه به شرايط موجودي که گفته شد چقدر بانوان پيشرفت کرده اند، چون پيش از انقلاب، ايران تيمي قوي در فوتبال بانوان داشته است.

ما پيش از انقلاب جزء نخستين کشورهايي بوديم که در آسيا فوتبال بانوان را راه اندازي کرديم (به نوعي جزء پيشکسوتان بوديم) و اگر از آن زمان تاکنون ادامه مي داديم، الان حرف اول را در آسيا مي زديم. اما متاسفانه وقفه يي که ايجاد شد، ما را از بسياري از کشورها عقب انداخت. به همين خاطر ما بايد تلاش مضاعفي نسبت به ساير کشورها داشته باشيم و به ورزش بانوان بيشتر توجه کنيم.

-در حال حاضر اين کم لطفي و بي توجهي از سوي مطبوعات هم صورت مي گيرد. چه راه حلي براي اين مشکل در نظر گرفته ايد؟

من هم در اين رابطه خيلي گله دارم. من نمي دانم اين ترس صدا و سيما است يا سياست يا هر چيز ديگر. اما بايد بخشي از برنامه هاي تلويزيوني هم به ورزش بانوان اختصاص داده شود. اگر مي خواهيم موفق باشيم، بايد مسابقات، خبرها و نتيجه ها پخش و گفته شود. مي گويند «حرکت را نمي توانيم نشان بدهيم»، که به نظر من حرکت اگر از دور هم باشد، مشکلي ندارد. لباس بانوان کاملاً اسلامي است. وقتي به مسابقات برون مرزي مي رويم همزمان 3 ، 4 کانال خارجي آن را پخش مي کند. اين مسابقات را همه جاي دنيا مي بينند و به به و چه چه مي کنند و مي گويند باريکلا دختران ايراني چه خوب بازي مي کنند. آن وقت پدر و برادر و شوهران اين بچه ها نمي توانند مسابقات را ببينند يا در استاديوم حضور داشته باشند.

-شايد اين سياست دولت است.

نه فکر نمي کنم چون دولت براي ورزش بانوان هزينه مي دهد و زحمت مي کشد. من اين مساله را بعيد مي دانم اما حس مي کنم نگاه مطبوعات تجاري است و فکر مي کنند نان در ورزش آقايان است. تنها راه حل شايد اين باشد که دولت قانوني تصويب کند و کليه برنامه ها و روزنامه هاي ورزشي را موظف کند به اخبارهاي ورزش بانوان هم بپردازند.

-وقتي قرار بود کنفدراسيون فوتبال آسيا ايران را به عنوان برترين فدراسيون انتخاب کند گزارشي از عملکرد فدراسيون فوتبال ايران به آنها ارسال شد. جالب توجه بود که عملکرد فوتبال و فوتسال بانوان تنها سه خط بود.

ما عملکردمان از هر بخشي بيشتر است. ما هم به اندازه فوتبال آقايان کار مي کنيم. اگر قرار باشد عملکرد ما نوشته شود، تبديل به يک کتاب مي شود. اما در گزارشي که به AFC تحويل دادند، کليه عملکردهايمان را تيتروار در سه خط نوشتند. البته در ارزيابي هاي فدراسيون اين مسائل مهم نيست. خود آقاي بن همام مي دانند که ما چه پيشرفتي داشته ايم و چه عملکردهاي مثبتي انجام داده ايم.

-چندي پيش خبري در مورد دوجنسه هاي فوتباليست در بخش بانوان شنيده شد هرچند شما همان زمان هم اين مساله را تکذيب کرديد. آنچه پس از اين شايعه اتفاق افتاد، اين بود که از پنج نفر تست گرفتند و جواب چهار نفر منفي بود. اما هيچ وقت در مورد آن يک نفر چيزي شنيده نشد.

چهار نفر بودند که جواب چهار نفرشان هم آمد.

-اما پنج نفر بودند.

بله پنج نفر بودند. اما آن يک نفر عضو تيم ملي نبود. ببينيد ما بايد به اين نکته توجه داشته باشيم که در دنياي ورزش يک مقدار خشونت وجود دارد. وقتي ورزش در سطح خيلي حرفه يي انجام مي گيرد، تغييرات هورموني هم در پي دارد. اين مساله در دنيا يک مساله خيلي طبيعي است.

-طرح فوتبال ساحلي به کجا رسيده است؟

ما قريب به دو سال است درصدد راه اندازي فوتبال ساحلي بانوان هستيم. اين طرح زحمت زيادي داشت چرا که ما بايد فدراسيون را متقاعد مي کرديم. آنها نگرش منفي نسبت به اين رشته داشتند اما با توضيحات ما بالاخره قانع شدند. فوتبال ساحلي قرار است در پلاژهاي بانوان کنار دريا برگزار شود که اين پلاژها هيچ گونه ديدي ندارند و ساليان سال است مورد استفاده قرار مي گيرند. در مسابقات بين المللي هم با همان پوشش اسلامي هستند و تنها کفش پايشان نيست. که خب از نظر اسلام هم اين مساله (روي پا) مشکلي ندارد.

-بحث مان را با حضور يکي از مسوولان تربيت بدني در رختکن دختران پايان بدهيم.

اين هم از همان شايعات ناجوانمردانه است. ايشان تنها در جايگاه حضور داشتند. به نظر من حضور ايشان بسيار موثر بود چرا که از لحاظ روانشناسي حضور جنس مخالف تاثير بسيار مثبتي روي ذهن بازيکنان دارد. در همان بازي به طور حتم ژاپن بايد ما را مي برد اما حضور رئيس سابق سازمان تربيت بدني باعث شد بچه ها نتيجه آن بازي را به سود خود به پايان ببرند.

عناوين اين صفحه
دنيزلي بهترين بود
پستچي سه بار در مي زند
فقط يک دو جنسه در فوتبال داشتيم

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام