شکوفه آذر

با درگذشت غيرمنتظره آيت الله منتظري مرجع بزرگ تشيع، به نظر مي رسيد بسياري از چهره هاي خبرساز، تحت تاثير اين واقعه، مهم ترين خبر هفته گذشته را فوت اين مرجع عاليقدر ارزيابي خواهند کرد اما گفت وگو با آنها نشان داد که زندگي، تلاش، اميد و انتقاد در ابعادي ديگر ادامه دارد. در حقيقت به جز اعظم طالقاني بقيه چهره هايي که با آنها گفت وگو کرديم، مهم ترين اخبار خود را از ميان ديگر اخبار بين المللي و اجتماعي و فرهنگي برگزيدند.
پيام اوباما مهم ترين خبر بين المللي بود که در ايران بي واکنش ماند
در ميان اخبار داخلي هيچ خبري به اندازه فوت آيت الله منتظري داراي اهميت نبود و در ميان اخبار خارجي و بين المللي که حوزه کاري و مطالعاتي من است، هيچ خبري به اندازه متن سخنراني اوباما هنگام دريافت جايزه صلح نوبل حائز اهميت نبود. سخنراني اوباما هنگام دريافت جايزه صلح نوبل داراي ابعاد و نرم هاي قابل مناقشه، تامل و بررسي بود که متاسفانه از سوي مقامات رسمي ايران بي پاسخ ماند و کارشناسان امور بين الملل ايران نيز با بي اعتنايي از آن عبور کردند.
اين سخنراني داراي نرم هاي جديدي در مورد مسائل جنگ و صلح بود. او براي نخستين بار از «جنگ عادلانه» سخن گفت و اينکه جنگ مي تواند مقدمه يي براي صلح باشد. همان انديشه يي که از 40 سال پيش انديشمندان چپ به آن اعتقاد داشتند. آنها معتقد بودند که مي توان براي رسيدن به صلح، حاکميت کشوري را ساقط کرد.
اوباما که وارث دو جنگ بزرگ عراق و افغانستان است، هنوز فرصتي براي اعمال صلح طلبانه يي که از آن سخن به ميان آورده بود پيدا نکرد اما به هر حال آکادمي سوئد به او به خاطر کارهاي انجام نداده اش، جايزه صلح اهدا کرد. با اين حال سخنراني اوباما به عنوان شخص اول قدرت اول جهان، هنگام دريافت اين جايزه از نظر من داراي چهار وجه مهم بود.
اول اينکه او از جنگ عادلانه سخن گفت که تا پيش از اين کسي از اين ادبيات سخن به ميان نياورده بود. دوم اينکه او در حالي که از صلح جهاني سخن مي گفت، بحث امنيت ايالات متحده را نيز مطرح کرد و خود را مسوول امنيت ايالات متحده دانست. سوم اينکه او به مساله ايران از نظر اعتراضات مردمي، انرژي هسته يي و جايگاه ايران در منطقه پرداخت؛ سخناني که به اعتقاد من بايد از سوي مسوولان رسمي پاسخ داده مي شد و از سوي کارشناسان ايران مورد بررسي و تحليل قرار مي گرفت. چهارم اينکه او درباره تعهدات امريکا نسبت به فلسطين سخن گفت به نحوي که مشخص بود امريکا قصد دارد تعهدات خودش را نسبت به فلسطين رها کند. در مجموع سخنراني ايشان از لحاظ نرم هاي جديدي که مطرح کردند قابل بررسي، از نظر سياسي قابل مناقشه و از لحاظ منطقه يي قابل نقد بود. اين سخنراني که در سطح بين المللي دست کم يک ميليون مخاطب داشت، در ايران خيلي سطحي از آن عبور شد. من معتقدم نهادهاي سياسي ايران حتماً بايد سخنراني اوباما را با دقت بخوانند تا به فهم و درک جديدي از ترمينولوژي که امريکايي ها به آنها دست پيدا کرده اند، واقف شوند.
هر خبري که در مورد اجتماعات باشد برايم مهم شده است
هر چه اخبار مختلف حوزه هاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي را بررسي مي کنم، مي بينم که در ماه ها و هفته هاي اخير هيچ خبري براي من مهم تر از اخباري که در بطن جامعه، در خيابان انقلاب و دانشگاه مي گذرد مهم نيست. اين روزها هر کجا که مردم هستند، موضوع مهم از نظر من همان است. در نتيجه در حال حاضر مسائل اجتماعي امري مهم در حد نفس گير است. براي من فوت آقاي منتظري و مراسم تشييع جنازه ايشان و حوادث بعد از آن هم، جزء همين دسته از موضوعات اجتماعي مهم است. بيشتر از اين توضيح نمي دهم. تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.
صدا و سيما بايد از پيام رهبري تاثير مي گرفت
به نظر من مهم ترين خبر اين ايام، واکنش مقام معظم رهبري و پيام تسليت ايشان براي فوت آيت الله منتظري بود که ما چندان انتظارش را نداشتيم. اما از آن عجيب تر اينکه صدا و سيما به رغم پيامي که رهبري دادند، پوشش خبري بسيار نامناسبي درباره مراسم تشييع جنازه دادند. صدا و سيماي ايران خبر فوت و مراسم تشييع جنازه آيت الله منتظري را در حد اخبار شبکه هاي 4 و 5 پوشش دادند در حالي که خبرگزاري هاي بزرگي چون بي بي سي جهان، الجزيره و همه شبکه هاي عربي مراسم تشييع جنازه و خبر فوت آيت الله منتظري را به عنوان خبر اول خود پوشش دادند. من معتقدم که صدا و سيما بايد پوشش خبري بهتري مي داد تا لااقل از خبرگزاري ها و رسانه هاي خارجي عقب نباشند.
فوت آيت الله منتظري و اينکه مردم در دسته هاي مختلف از سراسر کشور به تشييع جنازه ايشان، امري طبيعي و قابل پيش بيني بود اما بيانيه مقام معظم رهبري قابل پيش بيني نبود. براي من ديدن اين بيانيه با وجود برخي از مسائلي که در آن به چشم مي خورد خوشحال کننده بود. به نظرم حاميان دولت يا برخي از آناني که با انديشه هاي آيت الله منتظري اختلاف نظر دارند، بايد از اين واکنش مقام رهبري براي برقراري صلح و آشتي استفاده مي کردند.
تا 100 سال ديگر اصلاً کره زميني وجود نخواهد داشت
من هميشه اخبار داخلي و خارجي را به طور مرتب پيگيري مي کنم. به جز فوت آيت الله منتظري و پاره کردن عکس امام که هر دو اخبار قابل توجهي در سطح داخلي بودند اما به نظرم اخبار مربوط به اجلاس کپنهاگ که در مورد آينده زيست محيطي کره زمين، آب شدن يخ هاي قطب و تاثير گازهاي گلخانه يي بر جو بود، در سطح بين المللي و از نظر بقاي بشر اهميت چشمگيري دارد. 70 تا 80 درصد آلودگي زيست محيطي به وسيله کشورهاي پيشرفته غربي که اخيراً کشور چين نيز از اين نظر به جمع آنان پيوسته است، ايجاد مي شود اما هزينه آن را همه مردم جهان اعم از کشورهاي در حال توسعه و عقب مانده مي پردازند. اين خبر از آن نظر اهميت دارد که ما دوست داريم بقاي بشر روي کره زمين ادامه پيدا کند اما اين طور که گازهاي گلخانه يي در حال نابودي جو زمين هستند، ممکن است کره زمين تا 100 سال آينده نيز قابل سکونت نباشد. با اينکه ايران و رئيس جمهوري دولت دهم در اين اجلاس شرکت کرد و سخناني نيز گفت اما به اعتقاد من اين سخنان تاثير قابل توجهي بر آينده زيست محيطي جهان نخواهد داشت به خصوص اينکه در ايران اساساً موضوعات زيست محيطي در اولويت دولت هاي ايران نيست.
البته نهايتاً در اين اجلاس نتيجه و تصميم گيري قطعي هم صورت نگرفت و سرانجام با امضاي يک قطعنامه تشريفاتي به پايان رسيد زيرا کشورهايي که بيش از همه در آلودگي محيط زيست کره زمين نقش دارند، مانند چين، بيشتر در فکر بازده هاي اقتصادي هستند و نه پاک کردن محيط زيست از آلودگي.
قاضي القضات نبايد پيشداوري و تهديد کند
آخرين سخنان رئيس قوه قضائيه که در واقع ايشان جايگاه قاضي القضات را دارد، بسيار قابل تامل است. ايشان در آخرين سخنان خود به صورت جانبدارانه و حتي با تهديد نسبت به برخي افراد و جريان هاي فکري در ايران اظهارنظر کردند که از نظر حقوقي و قضايي خطا بود. ايشان در جايگاه رئيس قوه قضائيه و قاضي القضات بايد مدافع مظلوم، مدافع حقوق بشر و حتي مدافع افراد خاطي به طور مساوي و يکسان در برابر بي قانوني باشند. از جانب ايشان تهديد و جانبداري هاي ايدئولوژيک که بر ديدگاه هاي قضايي ايشان تاثير بگذارد، قابل پذيرش نيست. تهديد از سوي رئيس قوه قضائيه و دادستان کل از نظر قضايي معني و مفهومي ندارد زيرا ايشان نمي تواند و نبايد در مقام مجري عدالت و قانون، از اختيارات خود در جهتي خارج از عدالت و قانون استفاده کند. دادرسي عادلانه موازيني دارد که هر انحرافي خواه به سمت متهم، شاکي يا جامعه اين توازن را مخدوش مي کند و عدالت واقعي را از بين مي برد.
طبق قانون اين مقامات قضايي يعني دادسراهاي انقلاب و شهرستان ها هستند که بايد مسائل را دنبال کنند نه رئيس قوه قضائيه و تازه اين مقامات قضايي هم نبايد تابع نظرات مسوولان بالادستي باشند و از حقيقت اغماض کنند. معيار براي عدالت در دنياي امروز قانون است. ممکن است اين قانون مورد اعتماد مردم نباشد اما تا وقتي قانون در مجلس تغيير نکرده است، همه و به خصوص مقامات قضايي بايد در خدمت و مجري قانون باشند. هرگاه دادرسي ها بر مبناي قانون باشد، آن دادرسي عادلانه خواهد بود و نيازي هم به تاکيد مقامات بالاتر ندارد. در نتيجه رئيس قوه قضائيه بايد مسووليت اخلاقي داشته باشد و موازين دادرسي هاي عادلانه و بي طرف را رعايت کند تا قضات هم به تبعيت از او خود را در برابر حقيقت و عدالت مسوول بدانند وگرنه قضات نيز خود را مسوول نمي دانند. مردم ممکن است به دلايل مختلف نتوانند در برابر بي عدالتي قضايي اعتراض کنند اما قطعاً متوجه آن هستند .
اسفنديار بختياري*؛ آموزش و پرورش مديريت يکپارچه اعمال کند
به نظر من مهم ترين خبر در حوزه اجتماعي، بحث حذف مقطع راهنمايي از آموزش و پرورش است که اين روزها دغدغه بسياري از دانش آموزان، اوليا و مربيان شده است. من مي خواهم از اين فرصت استفاده کنم و به گوش مردم برسانم که اين طرح تا زماني که به طور جدي و کارشناسي مورد بررسي قرار نگيرد و در صحن مجلس به تصويب نرسد و بستر زماني آن نيز مهيا نشود، اجرايي نخواهد شد. البته اين در صورتي است که پس از بررسي هاي کارشناسي در مجلس به تصويب برسد که به نظر من تا چند سال آينده چنين اتفاقي نخواهد افتاد و نظام آموزش و پرورش همچنان به روال قديم ادامه خواهد داد. کميسيون آموزش و پژوهش مجلس به مسائل آموزشي و نظام آموزش و پرورش بسيار حساس است. اين خبر در کنار خبر ديگري مربوط به اينکه يکي از مسوولان آموزش و پرورش اعلام کرده بود از ازدواج دختران دبيرستاني استقبال مي کند، باعث شد نگراني ها نسبت به نحوه مديريت اين بزرگ ترين وزارتخانه تشديد شود. با اينکه آقاي حاجي بابايي خود از بدنه آموزش و پرورش هستند ما دو انتظار داريم؛ 1- ايشان به عنوان وزير بزرگ ترين وزارتخانه که بيشترين نيروي کار و بودجه کشور را به خود اختصاص داده است، با مديريت يکپارچه، مديريت کند زيرا آينده کشور در اين وزارتخانه رقم مي خورد. 2- ما از ايشان مي خواهيم نحوه مديريت خود را از پايين به بالا طراحي کنند نه برعکس. يعني براي بررسي و ضرورت يک طرح، ابتدا نيازسنجي آن را در ميان دانش آموزان، والدين، مربيان، مديريت مدرسه و سپس مديران و مديران کل آموزش و پرورش و نهايتاً در سطح وزارتخانه مورد بررسي قرار دهند. نه اينکه ابتدا يک مدير کل از يک طرح سخن بگويد و بعد به بدنه آموزش و پرورش و دانش آموزان منتقل شود زيرا در مدل پايين به بالا ما با نيازهاي واقعي نظام آموزش و پرورش سروکار داريم و در مدل بالا به پايين، به طرح هايي که نيازسنجي نشده اند و بعضاً اصلاً ضرورتي ندارند.
*رئيس کميسيون پژوهش و فناوري مجلس
مسوولان رسانه يي دنده هايشان را پهن تر کنند
به بهانه توقيف روزنامه «انديشه نو» که هفته پيش توقيف شد، مي خواهم بگويم بزرگ ترين دغدغه من اخيراً وضعيت فعلي و آينده روزنامه نگاري در ايران است. بسته شدن روزنامه ها از يک سو و از دست رفتن نيروهاي نيمه حرفه يي و حرفه يي از سوي ديگر، نگراني هاي فعلي من هستند. به تدريج که نشريات تعطيل مي شوند، عده يي از روزنامه نگاران نيمه حرفه يي و حرفه يي بيش از پيش از اين حرفه دلسرد و منزوي مي شوند و به جاي آنها گروهي از تازه کارها مي آيند که به محض اينکه اسم آنها روي مطلبي - با هر کيفيتي - در روزنامه يي چاپ شد يا خداي نکرده عکسي هم از آنها منتشر شد، ديگر مطلقاً نمي شود به آنها چيزي ياد داد و خود را عالم دهر تصور مي کنند. متاسفانه با بسته شدن نشريات بر تعداد اين دسته از روزنامه نگاران جوان افزوده مي شود. من مطلبي منتشر کرده بودم با عنوان «پس از تعطيلي» که در اين مقاله گفتم تعطيلي يک روزنامه براي روزنامه نگار حادثه يي جبران ناپذير است و خلئي که براي او پيش مي آيد تا آخر عمر پر نمي شود. نتيجه اينکه بيشتر روزنامه نگاراني که بيکار مي شوند از اين حرفه به مرور دلزده مي شوند و نسبت به حرفه خودشان منزوي مي شوند اما مطبوعات در هر صورت به حيات خود ادامه مي دهد و نيازمند نيروي انساني است. در نبود اين نيروهاي منزوي يا آنها که از طرف دادگاه ها مقصر شناخته شده اند، متاسفانه نيروهايي با يک تريلي 18چرخ، مدعي و کم دانش جايگزين مي شوند. طي سال هاي گذشته در کلاس هاي درس روزنامه نگاري و تحريريه ها با عزيزان زيادي کار کرده ايم و آنها به نيروهاي قابل دفاع و حرفه يي تبديل شده اند که خبر، گزارش، يادداشت و تکنيک هاي مصاحبه را مي فهمند اما با تعطيلي روزنامه ها بخش قابل توجهي از اين سرمايه ها دود مي شوند و از بين مي روند. متاسفانه اين روند در سال هاي اخير مرتباً تکرار شده است. عده يي خانه نشين مي شوند. عده يي پي شغل ديگري مي روند و عده يي هم از ايران خارج مي شوند. مانند تعداد زيادي از روزنامه نگاران که طي ماه هاي گذشته از ايران خارج شدند. من هر گاه به از دست رفتن اين نيروهاي باتجربه فکر مي کنم، بسيار غمگين مي شوم زيرا حاصل اين روند تکراري، خالي شدن تحريريه ها از نيروهاي کارآمد و پر شدن آنها از نيروهاي مدعي و کم کارآمد است. حاصل ديگر اين روند، کم شدن از غلظت حرفه يي روزنامه هاست. به همين دليل به عنوان کسي که در سال هاي اخير در جشنواره هاي رقابت هاي حرفه يي روزنامه نگاري حضور دارم، کمتر مورد قابل اعتنايي را ديده ام زيرا روزنامه نگاري روز به روز در حال افت است. روزنامه نگاري در کشورهايي مانند ما، مناسبات خودش را دارد و بايد به عنوان روزنامه نگار اين وضعيت را پذيرفت. در طول تاريخ روزنامه نگاري ايران، روزنامه نگاران همواره با دو آسيب مواجه بوده اند؛ 1- اينکه روزنامه نگاران ايراني خيلي زود موقعيت جغرافيايي و سياسي خود را گم مي کنند و فکر مي کنند انگار در کشور آزادي مانند سوئيس مي نويسند. 2- مسوولان ما نازک طبع اند و با تلنگري که به وجود شريف شان بخورد، يا پري به آنها ساييده شود، صبرشان را از دست مي دهند. در نهايت مي توانم بگويم راه حل اين است که روزنامه نگاران موقعيت سرزمين خودشان را درک کنند و دوم اينکه مسوولان هم دنده هاي مبارک شان را پهن تر کنند .