پنج شنبه، 10 دي 1388 - شماره 2139
   
 
صفحه نخست :: سالنامه :: سياست
يادداشت اقتصادي
اقتصاد دولتي جايگزين اقتصاد دولتي
موسي غني نژاد*

طرح موسوم به تحول اقتصادي در واقع به گونه يي طراحي شده است که هنگام اجرا تمام عوامل اقتصادي توسط دولت تغيير مي کند و روح حاکم بر اقتصاد با اجراي اين طرح همچنان دولتي باقي خواهد ماند. با اندکي تامل در چارچوب نظري طرح تحول اقتصادي دولت، تبعات عملي اين طرح را مي توان به ارزيابي نشست. در اينجا شايد پرسش اصلي اين باشد که مبناي نظري اين طرح بر اساس چه پارادايم فکري ايجاد شده است و دولت در اصل، مباني براي طرح خود قائل است يا خير؟

آنچنان که دولت اظهارنظر مي کند، هفت حوزه کليدي از جمله نظام بانکي، مالياتي، گمرکي، ارزش گذاري پول ملي، هدفمندي يارانه ها، اصلاح توزيع کالا و خدمات و افزايش بهره وري در جريان طرح موسوم به تحول اقتصادي قرار است اصلاح شود. به اين ترتيب به نظر مي رسد اين طرح، به جاي اينکه در پي اصلاح ساختار اقتصادي باشد بيشتر ناظر بر اصلاح سياست هاي اقتصادي است.

در حالي که از جمله مهم ترين اهداف اين طرح بايد تحقق بخشيدن به چشم انداز 20 ساله و اصلاح ساختار بر مبناي اصل 44 باشد که با توجه به ترکيب زيرمجموعه طرح که روشن است، متوليان اجراي آن همچنان مسوولان دولتي هستند. بايد گفت طرح تحول اقتصادي دولت به کلي مغاير با سياست هاي اصل 44 قانون اساسي است.

همه اينها در حالي است که ضرورت دارد طرح تحول اقتصادي در راستاي سياست هاي اصل 44 و رابطه دولت با بازار و اصلاح نهادي باشد. اصلاح ساختار اقتصادي ميسر نمي شود مگر آنکه همزمان اصلاح سياست هاي اقتصادي و نوآوري و فناوري جديد را در نظر داشته باشيم و بتوانيم کشور را به اهداف چشم انداز نزديک کنيم.

مشکلات ساختاري کنوني و نوسان شديد رشد اقتصادي طي سال هاي گذشته به علت اتکاي اقتصاد بر درآمدهاي نفتي به جاي بهره وري بوده است. از طرفي ما با مشکل تورم دورقمي نيز روبه رو هستيم که در طرح تحول اقتصادي، افزايش نقدينگي حاصل از وابستگي نفتي و تورم وارداتي از جمله دلايل آن ذکر شده است و اين خود جاي سوال دارد.

سومين دليلي که دولت در ارتباط با ضرورت اجراي طرح تحول اقتصادي بر آن تاکيد مي ورزد، نابرابري در توزيع درآمدها شامل تورم، فساد اقتصادي و مشکلات ساختاري است. اما مساله اصلي طرح شده در طرح تحول و پارادايم فکري که وجود دارد در واقع توزيع نادرست درآمدهاي نفتي است و برخلاف ديدگاه برخي افراد که فکر مي کنند اين طرح تکيه بر اصلاح ساختار نظام اقتصادي و سياست ها دارد و در اين طرح از اقتصاد دولتي انتقاد شده، بايد تاکيد کنم که جايگزين اقتصاد دولتي در اين طرح چيزي جز اقتصاد دولتي نيست.

اصلاح قيمت فرآورده هاي نفتي بر مبناي فوب خليج فارس، اصلاح قيمت گاز بر مبناي قيمت گاز طبيعي صادراتي، اصلاح بهاي برق، آب و ساير کالاها براساس قيمت تمام شده، ماليات بر مصرف انرژي براي مديريت نوسان قيمت هاي بين المللي است که همه اين عوامل برابر هزينه - فرصت است. هيچ يک از موارد فوق ناظر بر اصلاح قيمت براساس بازار نيست يعني دولت در واقع به اراده خود قيمت ها را تعيين مي کند و قيمت تمام شده باز هم بر مبناي قيمت بازار نيست و قيمت تمام شده براساس عرضه و تقاضا نخواهد بود. همچنين در اين طرح پيش بيني شده وجوه حاصل از اصلاح و آزادسازي قيمت حامل هاي انرژي از طريق دولت هزينه شود و تا 60 درصد نيز براي خانوارها به صورت کمک مستقيم، تامين اجتماعي و ساير امور در نظر گرفته شود. اين موضوع براي بنگاه ها تا 15 درصد از طريق سرمايه گذاري، کمک بلاعوض و يارانه سود تسهيلات صورت مي گيرد و درآمد ناشي از آزادسازي قيمت تا 25درصد هم صرف جبران آثار اجراي طرح به اعتبارات هزينه و تملک دارايي هاي سرمايه يي مي شود.

در بيان مختصرتر بايد گفت آنچه در طرح دولت براي آزادسازي قيمت ها مشاهده مي شود اين است که دولت اصلاح قيمت را براي ايجاد منافع در نظر گرفته و نه براساس اصلاح قيمت و با اين روند قيمت ها تفاوتي با گذشته نخواهد کرد که هيچ بلکه منجر به توليد نيز نخواهد شد.

از سوي ديگر در طرح هدفمند کردن يارانه ها دولت قيمت هاي انرژي را تعيين مي کند. اگر قرار بود بازار قيمت را تعيين کند دولت نبايد از تعيين آن سهم خواهي داشته باشد بلکه اين توليدکننده است که براساس شرايط بازار قيمت گذاري مي کند اما متاسفانه در اين طرح مي بينيم که توليدکننده در اين جريان بارز نقش فعال ندارد و تنها به عنوان منبع و الگو عمل مي کند. در همين حال دولت نبايد مدعي سهم از قيمت شود. اگر وجوه حاصل از اصلاح قيمت در نظام بازار باشد، دولت مي تواند از معاملات ماليات بگيرد. در اين شرايط بنگاه دولتي مي تواند در اقتصاد بازار بنگاه فعاليت داشته باشد اما نبايد زيرمجموعه دولت باشد که البته در اين طرح بنگاه هاي دولتي زيرمجموعه اداري تلقي شده اند. در اين ميان اجراي هدفمند کردن يارانه ها و اصلاح قيمت ها از سوي دولت نيز يکي از محورهاي هفت گانه طرح تحول است که ظاهراً نگراني هاي بيشتري را در ميان مردم رقم زده است. موضوع اينجاست که اگر هدف اصلاح قيمت ها حل مشکلات اقتصاد کلان باشد که اين امر بايد در بودجه ديده شود اما دولت ترجيح داده خارج از بودجه و در سازماني خاص هزينه شود که نظارت را کمتر کند. اين طرح از هر جهت که به آن بنگريد در تناقض با سياست هاي اصل 44 است. بنگاه هاي توليد کننده انرژي قابل واگذاري نخواهد بود و اصلاح قيمت انرژي منجر به اصلاح ساختار بنگاه هاي انرژي نمي شود و اين امر با واگذاري به بخش خصوصي در تناقض آشکار است .

در نهايت به علت تداوم دولتي شدن اقتصاد، موضوع چشم انداز دور از دسترس تر مي شود که اکنون هم دور از دسترس است و در اين سال ها از آن فاصله گرفته ايم.

*اقتصاددان و استاد دانشگاه
يادداشت هنري
موانع ملي شدن جشنواره فجر
علي معلم

مرکزيت دادن به جشنواره فجر يکي از الزامات رويداد سينمايي بزرگي همچون جشنواره فيلم فجر است. براي ملي بودن اين جشنواره بايد از هرگونه فرقه گرايي در آن خودداري کرد.

فضاي برج ميلاد بر اساس اظهارات برگزارکنندگان جشنواره فيلم فجر براي برپايي اين رويداد سينمايي مناسب است و همين مساله نکته مثبتي براي جشنواره فيلم فجر است. از سال ها قبل همواره به نبود فضايي مناسب براي تمرکز دادن جشنواره اشاره کرديم و اکنون منطقه يي به عنوان پرس سنتر و حضور مهمانان خارجي، هنرمندان و برگزارکنندگان جشنواره معرفي شده که به نظر مي رسد در صورتي که به درستي مديريت شود، نتايج مثبتي را براي سينماي ايران به همراه داشته باشد. مهم ترين نکته يي که بايد از سوي مديران جشنواره مورد توجه قرار بگيرد اين است که چطور مي توان از فضاي موجود به درستي استفاده کرد. متاسفانه اغلب ديده ايم در مورد مديريت جشنواره برنامه ريزي ها به صورت مشارکتي انجام نمي شود و همين مساله تبعاتي منفي به همراه داشته است.

همواره مديريت بخش هاي مختلف جشنواره توسط کارمندان فارابي اتفاق افتاده که در نهايت شاهد بي برنامگي هاي جدي بوده ايم و تصور مي شود امسال براي استفاده درست از فضاي برج ميلاد بايد مديران طرح ها و برنامه هاي درستي داشته باشند.

در صورت برنامه ريزي درست براي برپايي جشنواره در برج ميلاد، مي توانيم بالاخره شاهد اين باشيم که اهالي مطبوعات از آن فضاي ايزوله يي که همواره پيش از اين براي آنان فراهم مي شد و نتايج بدي را به همراه داشت، خارج شوند. جشنواره محل مفاهمه بين سينماگران، اهالي مطبوعات و مهمانان خارجي است و در غير اين صورت در جريان جشنواره با نمايش هاي عمومي بيهوده آثار روبه رو مي شويم. بايد برنامه ريزي ها در مورد جشنواره فيلم فجر به سمتي پيش برود که هنرمندان و کساني که در جشنواره آثاري دارند در سالن حاضر شوند و سالن هنرمندان به مکاني براي تماشاي آثار توسط فاميل و خانواده هنرمندان تبديل نشود. همچنين فضاي سالن ميلاد با توجه به اينکه تاکنون سابقه برگزاري جشنواره را در آن نداشته ايم بايد حداقل از پنج روز پيش از شروع به کار جشنواره مورد بازبيني قرار بگيرد تا در جريان برگزاري جشنواره شاهد مشکلاتي در زمينه پخش فيلم و صدا و پذيرايي از حاضران نباشيم.

مدير جشنواره فقط يک نفر نيست و اين مدير داراي بازوهاي اجرايي، برنامه ريزي و مديريت فضاي جشنواره است که براي مناسب برپا شدن جشنواره بايد هماهنگي در تمامي اين بخش ها ديده شود. به سبب حسن نيتي که دارم، معتقد هستم مي توانيم منتظر برپايي موفق جشنواره فيلم فجر باشيم و اين برخلاف نظر برخي است که معتقدند در اين شرايط همه چيز خراب تر خواهد شد. بعيد نيست جشنواره فجر امسال به ديگر فضاهاي اجتماعي موجود در کشور مرتبط شود اما در اين شرايط بايد بيش از پيش از برخوردها و مديريت هيجاني جلوگيري کرد. بايد مانع هرگونه فرقه زدگي شد چون فقط در اين شرايط است که مي توان جشنواره فجر را جشنواره يي ملي ناميد.
يادداشت اقتصادي
هدفمند کردن يارانه ها از منظر ديگر
جمشيد پژويان

در70 ، 80 سال گذشته اقتصاد ايران يک اقتصاد مبتني بر کشاورزي بود که پيچيدگي خاصي در آن نبود. چون مبتني بر رفع معيشت بود بنابراين به بازارهاي شکل گرفته منظمي نياز نداشت. پيچيدگي هاي بازار زماني به وجود مي آيد که فعاليت هاي صنعتي رشد کند زيرا اين گونه توليدات صرف مصرف شخصي و رفع حوائج نيست بلکه براي کسب درآمد بيشتر و انباشت سرمايه است.

در اين ساختار است که تمام پيچيدگي اقتصاد به وجود مي آيد زيرا براي عرضه محصولات بايد بازارهاي شکل گرفته منظمي ايجاد شود. به همين دليل در اقتصادهايي که توسعه يافته و صنعتي اند مسائل اقتصادي خيلي زودتر مطرح شده و مورد بحث قرار گرفته است تا کشورهايي که پس از مدت طولاني وارد صنعت شده اند. اقتصاد ايران جزء گروه دوم است با اين تفاوت که ورود صنعت برخلاف کشورهاي صنعتي توسعه يافته يا حتي در حال توسعه کنوني به وسيله دولت صورت گرفته است. دولت آورنده و عرضه کننده کالاهاي صنعتي بوده، اما اين حضور تمام قد که در طول 80 سال گذشته ادامه پيدا کرده کارآمد نبوده و نتوانسته خواسته را محقق کند. درآمدهاي نفتي و سرازير شدن آن به سمت دولت دليل شکل گيري صنعت دولتي بود. در آن زمان گفته شد اين صنايع به بخش خصوصي واگذار خواهد شد، اما نه تنها چنين کاري صورت نگرفت بلکه بعد از انقلاب باقي مانده صنايع هم به سمت دولت بازگشت. يک غيراقتصاددان هم مي داند که دولت در جايي که ضرورتي به وجود آن نيست وقتي توليد و عرضه مي کند ناکارآمد است . اين ناکارآمدي با دخالت هاي بيشتر دولت در اقتصاد و بزرگ شدن اندازه دولت، موجب تخريب ساختار اقتصاد شد.

اين تخريب در ساختار اقتصاد با سياست هايي مثل تثبيت قيمت کالاهاي دولتي افزايش پيدا کرد در حالي که در اقتصاد همه چيز نسبي است. اين نسبي بودن در مورد قيمت ها موضوعيت بيشتري دارد زيرا هدايت کننده آن است که سبد کالاهاي مصرفي و همچنين سبد توليدات به صورت بهينه شکل داده شود. وقتي قيمت هاي نسبي به هر دليلي از طريق دخالت بيروني تغيير کند نه به صورت درون زا موجب اختلاف و به هم ريختگي تخصيص بهينه منابع مي شود. بنابراين ساختاري که روي چنين پايه يي بنا شود ناکارآمدي را در ذات خود به همراه دارد و نمي تواند پيش رونده باشد. براي نمونه وقتي در کشوري مانند ايران انرژي بسيار ارزان عرضه مي شود در سبد مصرفي خانوار و سبد نهادهاي توليدي بنگاه ها مقدار مصرف آن زياد مي شود، به اين ترتيب توليد به خصوص صنايع به سمتي که مصرف کننده انرژي هستند مي روند. چنين روندي موجب مصرف بي رويه انرژي و اختلال در نحوه محاسبه قيمت تمام شده مي شود زيرا بر اساس مزيت ها توليد صورت نمي گيرد بلکه اين رانت هاي پيدا و پنهان است که تعيين کننده مسير توليد است؛ توليدي که نمي تواند از درون واقعيت هاي اقتصاد بيرون آمده باشد. در اقتصاد ايران از اين نمونه ها زياد است زيرا نظام قيمت گذاري متمرکز و بر اساس مصلحت برون زا صورت مي گيرد. در بازار ايران علاوه بر قيمت انرژي نرخ ارز نيز واقعي نيست.

حداقل در 30 سال گذشته قيمت ارز به صورت غيرواقعي تعيين شده و کمتر زماني بوده که نسبت برابري واقعي تعيين شود. قيمت گذاري پايين نرخ ارز موجب سوءاستفاده شد. افزايش واردات کالاهاي نامرغوب و مصرف کننده انرژي و کاهش ميل توليدکننده براي توليد يکي از دستاوردهاي چنين روندي است. اين ساختار اقتصاد ايران که برگرفته از مسائل تخصيص منابع و مشکلات خرد اقتصاد ايران از 70 سال گذشته است همين گونه جلو آمده است. در هر دوره يي که خواستيم يکسري اصلاحات انجام دهيم متاسفانه به دليل عدم شناخت مشکلات جدي و اساسي به نتيجه مطلوب نرسيديم. سياست هاي کلان اقتصاد نيازمند ساختار اقتصادي صحيح است. اولين قدم اين است که تخريب در تخصيص منابع و حضور دولت را با اصلاح قيمت هاي نسبي و دادن علامت صحيح حل کنيم و بار حضور دولت را از طريق خصوصي سازي درست و صحيح حذف کنيم. چنين قدمي نياز به برخي اقدامات دارد که به صورت يک منظومه به هم پيوسته باشند. طرح تحول اقتصادي سياست هايي است که من نام آن را نقشه راه مي گذارم زيرا مجموعه يي از سياست هاست نه صرفاً هدفمند کردن يارانه ها. هدفمند کردن يارانه ها گام اول و لازم براي خروج از ساختار ناکارآمد شکل گرفته در اقتصاد ايران است؛ گامي که کافي نيست بلکه در کنار آن بايد نظام ارزشگذاري پول ملي تغيير کند تا بهره وري در اقتصاد حاکم شود و خواست هاي رانتي تعيين کننده نظام توليدي نباشند. اگر از اين منظر به ساختار اقتصاد ايران نگاه شود اصلاحات امري ضروري و پذيرفته شده است.
يادداشت اجتماعي
مزيت ها و پيامدهاي هدفمند کردن يارانه ها
رضا عبداللهي*

موضوع هدفمند کردن يارانه ها را بايد در ارتباط با اصلاح و واقعي کردن قيمت ها ارزيابي کرد. هدفمند کردن يارانه ها هدف نيست بلکه وسيله يي است که به واسطه آن قيمت کالاها و خدمات در کشور واقعي شود. تحقق چنين هدفي از درون يک رقابت سالم بيرون مي آيد. اگر قيمت ها در يک فضاي رقابتي سالم، واقعي شود، نخستين مزيت آن اين است که علامت هاي درستي را به فعالان بخش اقتصادي و سرمايه گذاران مي دهد و در نتيجه آنها مي توانند تصميم هاي درستي اتخاذ کنند. دومين خاصيتي که بحث واقعي شدن قيمت ها مي تواند داشته باشد به حداقل رساندن انحصارها است و در نهايت انحصارها را از بين مي برد؛ انحصارهايي که به ضرر مردم و منافع ملي است. در شرايط فعلي قيمت تمام شده کالاها و خدمات در کشور، به رغم وجود منابع و ظرفيت هاي زيادي که دارد، به دليل وجود انحصار و نبود رقابت مناسب، بالا است. کشور ما با هزينه زياد و گران اداره مي شود. اگر بخواهيم هزينه ها را کاهش دهيم، کيفيت کالا و خدمات را بهبود ببخشيم و سرعت توليد کالا و خدمات را بالا ببريم، ناگزيريم محدوده حضور دولت را محدود کنيم و اينها همه نيازمند آن است که بتوانيم قيمت ها را واقعي کنيم. هدفمند شدن يارانه ها مي تواند در اين جهت به ما کمک کند. من فکر مي کنم اگر بتوانيم قيمت کالاها و خدمات را در يک فضاي رقابتي و سالم واقعي کنيم، هزينه هاي توليد کاهش پيدا مي کند، کيفيت کالا و خدمات چه براي مصرف کنندگان داخلي و چه براي صادرات خارجي ارتقا مي يابد و از طرف ديگر مي توانيم منابع قابل توجهي را براي سرمايه گذاري در بخش توليد و ايجاد اشتغال تامين کنيم.

رفع چالش هاي اقتصاد و تحقق عدالت

سومين مزيت حرکت در جهت هدفمند کردن يارانه ها در شرايط کنوني حل مشکل اشتغال است. بيکاري يکي از معضلات جدي اقتصاد ايران است و ايجاد اشتغال نيازمند منابع مالي است. هدفمند کردن يارانه ها با آزاد سازي منابع زمينه ساز سرمايه گذاري بيشتر و ايجاد اشتغال و رونق توليد خواهد شد. علاوه بر اين موارد بحث هدفمند کردن يارانه ها مي تواند در جهت اجراي عدالت نقش موثري داشته باشد. در حال حاضر ميزان برخورداري طبقات بالا از يارانه ها نسبت به طبقات پايين بيشتر است. به علاوه بحث واقعي شدن قيمت کالاها مي تواند باعث کاهش قاچاق چه در داخل کشور و چه در خارج از کشور شود و به اين ترتيب به ميزان زيادي حجم قاچاق کاهش پيدا مي کند.

پيامدهاي منفي

جهش در قيمت ها يکي از پيامدهاي منفي است که در ابتدا شاهد آن خواهيم بود، قيمت ها تغيير مي کند و همين امر مي تواند در نگاه نخست براي مردم سخت و دشوار باشد. به همين علت بايد به گونه يي عمل شود تا فضاي مناسبي براي اين کار به وجود بيايد و اين وظيفه رسانه ملي و ساير مطبوعات و دستگاه هايي است که مي توانند در ذهن مردم تاثير مثبتي بگذارند تا پيامدهاي منفي آن حداقل در شروع کار به پايين ترين سطح ممکن برسد. به هر حال قيمت ها افزايش پيدا خواهد کرد. ما اين کار را آگاهانه انجام مي دهيم و آگاهانه در قيمت ها تغيير ايجاد مي کنيم. اگر بتوانيم اين کار را طوري تدبير کنيم و پيش ببريم که قدرت خريد مردم کاهش پيدا نکند، در آن صورت مشکلي پيش نخواهد آمد. اين هنر ما است که بتوانيم اين کار را با يک مديريت صحيح پيش ببريم و فکر مي کنم اين کار شدني است. در شرايطي که قيمت ها اصلاح و واقعي شود، عرضه ما بيش از تقاضا خواهد شد زيرا منابع بيش از شرايط فعلي خواهد بود و از اين طريق مي توانيم قدرت خريد مردم را حفظ کنيم يا بالاتر ببريم. با استفاده از اين راه مي توان حقوق مصرف کنندگان را حفظ کرد يا حتي نسبت به شرايط فعلي ارتقا بخشيد. هدف ما بايد واقعي کردن قيمت ها باشد که اين کار از درون يک رقابت سالم بيرون مي آيد. روش پرداخت چندان مهم نيست؛ ما در جايي مي توانيم به صورت نقدي اين کار را بکنيم و در جايي ديگر مانند حوزه درمان از طريق تامين اجتماعي يا بيمه هاي مناسب، خدمات درماني را به همه مردم رايگان ارائه دهيم. يا در بحث آموزش چنين کاري را انجام بدهيم. من در کل معتقدم هر چه حوزه وظايف دولت کمتر شود، به نفع مردم و به نفع اقتصاد کشور خواهد بود. 

× رئيس کميسيون برنامه و بودجه
براي هر کسي يک خبري مهمه، براي اينها“
جنگ عادلانه
شکوفه آذر

با درگذشت غيرمنتظره آيت الله منتظري مرجع بزرگ تشيع، به نظر مي رسيد بسياري از چهره هاي خبرساز، تحت تاثير اين واقعه، مهم ترين خبر هفته گذشته را فوت اين مرجع عاليقدر ارزيابي خواهند کرد اما گفت وگو با آنها نشان داد که زندگي، تلاش، اميد و انتقاد در ابعادي ديگر ادامه دارد. در حقيقت به جز اعظم طالقاني بقيه چهره هايي که با آنها گفت وگو کرديم، مهم ترين اخبار خود را از ميان ديگر اخبار بين المللي و اجتماعي و فرهنگي برگزيدند.



پيام اوباما مهم ترين خبر بين المللي بود که در ايران بي واکنش ماند

در ميان اخبار داخلي هيچ خبري به اندازه فوت آيت الله منتظري داراي اهميت نبود و در ميان اخبار خارجي و بين المللي که حوزه کاري و مطالعاتي من است، هيچ خبري به اندازه متن سخنراني اوباما هنگام دريافت جايزه صلح نوبل حائز اهميت نبود. سخنراني اوباما هنگام دريافت جايزه صلح نوبل داراي ابعاد و نرم هاي قابل مناقشه، تامل و بررسي بود که متاسفانه از سوي مقامات رسمي ايران بي پاسخ ماند و کارشناسان امور بين الملل ايران نيز با بي اعتنايي از آن عبور کردند.

اين سخنراني داراي نرم هاي جديدي در مورد مسائل جنگ و صلح بود. او براي نخستين بار از «جنگ عادلانه» سخن گفت و اينکه جنگ مي تواند مقدمه يي براي صلح باشد. همان انديشه يي که از 40 سال پيش انديشمندان چپ به آن اعتقاد داشتند. آنها معتقد بودند که مي توان براي رسيدن به صلح، حاکميت کشوري را ساقط کرد.

اوباما که وارث دو جنگ بزرگ عراق و افغانستان است، هنوز فرصتي براي اعمال صلح طلبانه يي که از آن سخن به ميان آورده بود پيدا نکرد اما به هر حال آکادمي سوئد به او به خاطر کارهاي انجام نداده اش، جايزه صلح اهدا کرد. با اين حال سخنراني اوباما به عنوان شخص اول قدرت اول جهان، هنگام دريافت اين جايزه از نظر من داراي چهار وجه مهم بود.

اول اينکه او از جنگ عادلانه سخن گفت که تا پيش از اين کسي از اين ادبيات سخن به ميان نياورده بود. دوم اينکه او در حالي که از صلح جهاني سخن مي گفت، بحث امنيت ايالات متحده را نيز مطرح کرد و خود را مسوول امنيت ايالات متحده دانست. سوم اينکه او به مساله ايران از نظر اعتراضات مردمي، انرژي هسته يي و جايگاه ايران در منطقه پرداخت؛ سخناني که به اعتقاد من بايد از سوي مسوولان رسمي پاسخ داده مي شد و از سوي کارشناسان ايران مورد بررسي و تحليل قرار مي گرفت. چهارم اينکه او درباره تعهدات امريکا نسبت به فلسطين سخن گفت به نحوي که مشخص بود امريکا قصد دارد تعهدات خودش را نسبت به فلسطين رها کند. در مجموع سخنراني ايشان از لحاظ نرم هاي جديدي که مطرح کردند قابل بررسي، از نظر سياسي قابل مناقشه و از لحاظ منطقه يي قابل نقد بود. اين سخنراني که در سطح بين المللي دست کم يک ميليون مخاطب داشت، در ايران خيلي سطحي از آن عبور شد. من معتقدم نهادهاي سياسي ايران حتماً بايد سخنراني اوباما را با دقت بخوانند تا به فهم و درک جديدي از ترمينولوژي که امريکايي ها به آنها دست پيدا کرده اند، واقف شوند.

هر خبري که در مورد اجتماعات باشد برايم مهم شده است

هر چه اخبار مختلف حوزه هاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي را بررسي مي کنم، مي بينم که در ماه ها و هفته هاي اخير هيچ خبري براي من مهم تر از اخباري که در بطن جامعه، در خيابان انقلاب و دانشگاه مي گذرد مهم نيست. اين روزها هر کجا که مردم هستند، موضوع مهم از نظر من همان است. در نتيجه در حال حاضر مسائل اجتماعي امري مهم در حد نفس گير است. براي من فوت آقاي منتظري و مراسم تشييع جنازه ايشان و حوادث بعد از آن هم، جزء همين دسته از موضوعات اجتماعي مهم است. بيشتر از اين توضيح نمي دهم. تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.

صدا و سيما بايد از پيام رهبري تاثير مي گرفت

به نظر من مهم ترين خبر اين ايام، واکنش مقام معظم رهبري و پيام تسليت ايشان براي فوت آيت الله منتظري بود که ما چندان انتظارش را نداشتيم. اما از آن عجيب تر اينکه صدا و سيما به رغم پيامي که رهبري دادند، پوشش خبري بسيار نامناسبي درباره مراسم تشييع جنازه دادند. صدا و سيماي ايران خبر فوت و مراسم تشييع جنازه آيت الله منتظري را در حد اخبار شبکه هاي 4 و 5 پوشش دادند در حالي که خبرگزاري هاي بزرگي چون بي بي سي جهان، الجزيره و همه شبکه هاي عربي مراسم تشييع جنازه و خبر فوت آيت الله منتظري را به عنوان خبر اول خود پوشش دادند. من معتقدم که صدا و سيما بايد پوشش خبري بهتري مي داد تا لااقل از خبرگزاري ها و رسانه هاي خارجي عقب نباشند.

فوت آيت الله منتظري و اينکه مردم در دسته هاي مختلف از سراسر کشور به تشييع جنازه ايشان، امري طبيعي و قابل پيش بيني بود اما بيانيه مقام معظم رهبري قابل پيش بيني نبود. براي من ديدن اين بيانيه با وجود برخي از مسائلي که در آن به چشم مي خورد خوشحال کننده بود. به نظرم حاميان دولت يا برخي از آناني که با انديشه هاي آيت الله منتظري اختلاف نظر دارند، بايد از اين واکنش مقام رهبري براي برقراري صلح و آشتي استفاده مي کردند.

تا 100 سال ديگر اصلاً کره زميني وجود نخواهد داشت

من هميشه اخبار داخلي و خارجي را به طور مرتب پيگيري مي کنم. به جز فوت آيت الله منتظري و پاره کردن عکس امام که هر دو اخبار قابل توجهي در سطح داخلي بودند اما به نظرم اخبار مربوط به اجلاس کپنهاگ که در مورد آينده زيست محيطي کره زمين، آب شدن يخ هاي قطب و تاثير گازهاي گلخانه يي بر جو بود، در سطح بين المللي و از نظر بقاي بشر اهميت چشمگيري دارد. 70 تا 80 درصد آلودگي زيست محيطي به وسيله کشورهاي پيشرفته غربي که اخيراً کشور چين نيز از اين نظر به جمع آنان پيوسته است، ايجاد مي شود اما هزينه آن را همه مردم جهان اعم از کشورهاي در حال توسعه و عقب مانده مي پردازند. اين خبر از آن نظر اهميت دارد که ما دوست داريم بقاي بشر روي کره زمين ادامه پيدا کند اما اين طور که گازهاي گلخانه يي در حال نابودي جو زمين هستند، ممکن است کره زمين تا 100 سال آينده نيز قابل سکونت نباشد. با اينکه ايران و رئيس جمهوري دولت دهم در اين اجلاس شرکت کرد و سخناني نيز گفت اما به اعتقاد من اين سخنان تاثير قابل توجهي بر آينده زيست محيطي جهان نخواهد داشت به خصوص اينکه در ايران اساساً موضوعات زيست محيطي در اولويت دولت هاي ايران نيست.

البته نهايتاً در اين اجلاس نتيجه و تصميم گيري قطعي هم صورت نگرفت و سرانجام با امضاي يک قطعنامه تشريفاتي به پايان رسيد زيرا کشورهايي که بيش از همه در آلودگي محيط زيست کره زمين نقش دارند، مانند چين، بيشتر در فکر بازده هاي اقتصادي هستند و نه پاک کردن محيط زيست از آلودگي.

قاضي القضات نبايد پيشداوري و تهديد کند

آخرين سخنان رئيس قوه قضائيه که در واقع ايشان جايگاه قاضي القضات را دارد، بسيار قابل تامل است. ايشان در آخرين سخنان خود به صورت جانبدارانه و حتي با تهديد نسبت به برخي افراد و جريان هاي فکري در ايران اظهارنظر کردند که از نظر حقوقي و قضايي خطا بود. ايشان در جايگاه رئيس قوه قضائيه و قاضي القضات بايد مدافع مظلوم، مدافع حقوق بشر و حتي مدافع افراد خاطي به طور مساوي و يکسان در برابر بي قانوني باشند. از جانب ايشان تهديد و جانبداري هاي ايدئولوژيک که بر ديدگاه هاي قضايي ايشان تاثير بگذارد، قابل پذيرش نيست. تهديد از سوي رئيس قوه قضائيه و دادستان کل از نظر قضايي معني و مفهومي ندارد زيرا ايشان نمي تواند و نبايد در مقام مجري عدالت و قانون، از اختيارات خود در جهتي خارج از عدالت و قانون استفاده کند. دادرسي عادلانه موازيني دارد که هر انحرافي خواه به سمت متهم، شاکي يا جامعه اين توازن را مخدوش مي کند و عدالت واقعي را از بين مي برد.

طبق قانون اين مقامات قضايي يعني دادسراهاي انقلاب و شهرستان ها هستند که بايد مسائل را دنبال کنند نه رئيس قوه قضائيه و تازه اين مقامات قضايي هم نبايد تابع نظرات مسوولان بالادستي باشند و از حقيقت اغماض کنند. معيار براي عدالت در دنياي امروز قانون است. ممکن است اين قانون مورد اعتماد مردم نباشد اما تا وقتي قانون در مجلس تغيير نکرده است، همه و به خصوص مقامات قضايي بايد در خدمت و مجري قانون باشند. هرگاه دادرسي ها بر مبناي قانون باشد، آن دادرسي عادلانه خواهد بود و نيازي هم به تاکيد مقامات بالاتر ندارد. در نتيجه رئيس قوه قضائيه بايد مسووليت اخلاقي داشته باشد و موازين دادرسي هاي عادلانه و بي طرف را رعايت کند تا قضات هم به تبعيت از او خود را در برابر حقيقت و عدالت مسوول بدانند وگرنه قضات نيز خود را مسوول نمي دانند. مردم ممکن است به دلايل مختلف نتوانند در برابر بي عدالتي قضايي اعتراض کنند اما قطعاً متوجه آن هستند .

اسفنديار بختياري*؛ آموزش و پرورش مديريت يکپارچه اعمال کند

به نظر من مهم ترين خبر در حوزه اجتماعي، بحث حذف مقطع راهنمايي از آموزش و پرورش است که اين روزها دغدغه بسياري از دانش آموزان، اوليا و مربيان شده است. من مي خواهم از اين فرصت استفاده کنم و به گوش مردم برسانم که اين طرح تا زماني که به طور جدي و کارشناسي مورد بررسي قرار نگيرد و در صحن مجلس به تصويب نرسد و بستر زماني آن نيز مهيا نشود، اجرايي نخواهد شد. البته اين در صورتي است که پس از بررسي هاي کارشناسي در مجلس به تصويب برسد که به نظر من تا چند سال آينده چنين اتفاقي نخواهد افتاد و نظام آموزش و پرورش همچنان به روال قديم ادامه خواهد داد. کميسيون آموزش و پژوهش مجلس به مسائل آموزشي و نظام آموزش و پرورش بسيار حساس است. اين خبر در کنار خبر ديگري مربوط به اينکه يکي از مسوولان آموزش و پرورش اعلام کرده بود از ازدواج دختران دبيرستاني استقبال مي کند، باعث شد نگراني ها نسبت به نحوه مديريت اين بزرگ ترين وزارتخانه تشديد شود. با اينکه آقاي حاجي بابايي خود از بدنه آموزش و پرورش هستند ما دو انتظار داريم؛ 1- ايشان به عنوان وزير بزرگ ترين وزارتخانه که بيشترين نيروي کار و بودجه کشور را به خود اختصاص داده است، با مديريت يکپارچه، مديريت کند زيرا آينده کشور در اين وزارتخانه رقم مي خورد. 2- ما از ايشان مي خواهيم نحوه مديريت خود را از پايين به بالا طراحي کنند نه برعکس. يعني براي بررسي و ضرورت يک طرح، ابتدا نيازسنجي آن را در ميان دانش آموزان، والدين، مربيان، مديريت مدرسه و سپس مديران و مديران کل آموزش و پرورش و نهايتاً در سطح وزارتخانه مورد بررسي قرار دهند. نه اينکه ابتدا يک مدير کل از يک طرح سخن بگويد و بعد به بدنه آموزش و پرورش و دانش آموزان منتقل شود زيرا در مدل پايين به بالا ما با نيازهاي واقعي نظام آموزش و پرورش سروکار داريم و در مدل بالا به پايين، به طرح هايي که نيازسنجي نشده اند و بعضاً اصلاً ضرورتي ندارند.

*رئيس کميسيون پژوهش و فناوري مجلس

مسوولان رسانه يي دنده هايشان را پهن تر کنند

به بهانه توقيف روزنامه «انديشه نو» که هفته پيش توقيف شد، مي خواهم بگويم بزرگ ترين دغدغه من اخيراً وضعيت فعلي و آينده روزنامه نگاري در ايران است. بسته شدن روزنامه ها از يک سو و از دست رفتن نيروهاي نيمه حرفه يي و حرفه يي از سوي ديگر، نگراني هاي فعلي من هستند. به تدريج که نشريات تعطيل مي شوند، عده يي از روزنامه نگاران نيمه حرفه يي و حرفه يي بيش از پيش از اين حرفه دلسرد و منزوي مي شوند و به جاي آنها گروهي از تازه کارها مي آيند که به محض اينکه اسم آنها روي مطلبي - با هر کيفيتي - در روزنامه يي چاپ شد يا خداي نکرده عکسي هم از آنها منتشر شد، ديگر مطلقاً نمي شود به آنها چيزي ياد داد و خود را عالم دهر تصور مي کنند. متاسفانه با بسته شدن نشريات بر تعداد اين دسته از روزنامه نگاران جوان افزوده مي شود. من مطلبي منتشر کرده بودم با عنوان «پس از تعطيلي» که در اين مقاله گفتم تعطيلي يک روزنامه براي روزنامه نگار حادثه يي جبران ناپذير است و خلئي که براي او پيش مي آيد تا آخر عمر پر نمي شود. نتيجه اينکه بيشتر روزنامه نگاراني که بيکار مي شوند از اين حرفه به مرور دلزده مي شوند و نسبت به حرفه خودشان منزوي مي شوند اما مطبوعات در هر صورت به حيات خود ادامه مي دهد و نيازمند نيروي انساني است. در نبود اين نيروهاي منزوي يا آنها که از طرف دادگاه ها مقصر شناخته شده اند، متاسفانه نيروهايي با يک تريلي 18چرخ، مدعي و کم دانش جايگزين مي شوند. طي سال هاي گذشته در کلاس هاي درس روزنامه نگاري و تحريريه ها با عزيزان زيادي کار کرده ايم و آنها به نيروهاي قابل دفاع و حرفه يي تبديل شده اند که خبر، گزارش، يادداشت و تکنيک هاي مصاحبه را مي فهمند اما با تعطيلي روزنامه ها بخش قابل توجهي از اين سرمايه ها دود مي شوند و از بين مي روند. متاسفانه اين روند در سال هاي اخير مرتباً تکرار شده است. عده يي خانه نشين مي شوند. عده يي پي شغل ديگري مي روند و عده يي هم از ايران خارج مي شوند. مانند تعداد زيادي از روزنامه نگاران که طي ماه هاي گذشته از ايران خارج شدند. من هر گاه به از دست رفتن اين نيروهاي باتجربه فکر مي کنم، بسيار غمگين مي شوم زيرا حاصل اين روند تکراري، خالي شدن تحريريه ها از نيروهاي کارآمد و پر شدن آنها از نيروهاي مدعي و کم کارآمد است. حاصل ديگر اين روند، کم شدن از غلظت حرفه يي روزنامه هاست. به همين دليل به عنوان کسي که در سال هاي اخير در جشنواره هاي رقابت هاي حرفه يي روزنامه نگاري حضور دارم، کمتر مورد قابل اعتنايي را ديده ام زيرا روزنامه نگاري روز به روز در حال افت است. روزنامه نگاري در کشورهايي مانند ما، مناسبات خودش را دارد و بايد به عنوان روزنامه نگار اين وضعيت را پذيرفت. در طول تاريخ روزنامه نگاري ايران، روزنامه نگاران همواره با دو آسيب مواجه بوده اند؛ 1- اينکه روزنامه نگاران ايراني خيلي زود موقعيت جغرافيايي و سياسي خود را گم مي کنند و فکر مي کنند انگار در کشور آزادي مانند سوئيس مي نويسند. 2- مسوولان ما نازک طبع اند و با تلنگري که به وجود شريف شان بخورد، يا پري به آنها ساييده شود، صبرشان را از دست مي دهند. در نهايت مي توانم بگويم راه حل اين است که روزنامه نگاران موقعيت سرزمين خودشان را درک کنند و دوم اينکه مسوولان هم دنده هاي مبارک شان را پهن تر کنند .
همزمان با سال نو ميلادي
ضرب الاجل واشنگتن از نفس افتاد

ارشاد عليجاني

سال 2009 به پايان رسيد و اين به آن معناست که مهلتي که امريکا براي ايران تعيين کرده بود تا مساله اتمي خود را با شوراي امنيت حل کند، به پايان رسيد و همه به دنبال پاسخ اين سوال هستند که چه خواهد شد؟ از سويي احمدي نژاد در مصاحبه با يک شبکه تلويزيوني انگليسي گفت؛ «اگر کشورهاي غربي پيشنهاد ايران براي تبادل سوخت را نپذيرند، ما خود سوخت مورد نيازمان را توليد خواهيم کرد. مبادله سوخت يک فرآيند فني و نه سياسي است و آژانس وظيفه دارد سوخت ما را تامين کند وگرنه ما خود قادريم سوخت مورد نيازمان را توليد کنيم. اصولاً ما پيشنهاد تبادل سوخت را داديم و طبق مقررات هم آنها (گروه 1«5) وظيفه دارند بدون هيچ پيش شرطي سوخت را به ما تحويل دهند. ما پيشنهاد داديم تا فرصتي براي آنها فراهم شود که از موضع تقابل به موضع همکاري برسند.



» احمدي نژاد در پاسخ به سوال خبرنگار کانال 4 درباره هرگونه ضرب الاجل براي ايران، به صورت قاطعانه گفت؛ «ما خودمان قادريم سوخت 20 درصد غني شده را توليد کنيم. ما پيشنهاد خريد را داديم تا فرصتي به آنها داده باشيم. اگر آنها از اين فرصت استفاده نکنند ما خود سوخت مورد نياز خودمان را توليد خواهيم کرد.»

مصاحبه يي که يکي از رسانه هاي حزب دموکرات به اسم «دموکرات پرس» در توصيف آن نوشت؛ «احمدي نژاد (طي مصاحبه اخير خود) ضرب الاجل اوباما را فقط رد نکرد بلکه بر آن تف انداخت و گفت ايران به مقاومت خود ادامه خواهد داد. يک سالي که به علت سياست گفت وگوي اوباما از دست رفت، يک سال معمولي نبود بلکه يک سال مهم بود.» اين گونه است که موج فشارهاي وارده بر دولت اوباما و شخص وي افزايش يافته است. دولت اوباما از سوي تندروهاي هر دو حزب جمهوريخواه و دموکرات براي برخورد شديد با ايران تحت فشار است. چندي پيش جان بولتون از مشاوران بوش پسر و سفير سابق امريکا در سازمان ملل خواستار حمله نظامي به ايران شد و سناتورها و اعضاي کنگره امريکا نيز اوباما را براي برخورد جدي تر با ايران که رنگ تحريم هاي بيشتر دارند (اکثراً نوع تحريم هايي که مطرح شده تحريم بنزين، سفر خارجي مقامات ايران و... است) تحت فشار قرار داده اند. در اين راستا روزنامه نيويورک تايمز با زير سوال بردن اصل توافقنامه انتقال سوخت کم غلظت (ال اي يو) و دريافت سوخت با غلظت بالا نوشته است؛ «اوباما نبايد به خاطر اينکه ايران توافق هسته يي را نپذيرفته ضجه بزند اما بايد آه بکشد، آن هم قراردادي که بر خلاف مصوبات شوراي امنيت، عنوان مي کند ايران حق غني سازي اورانيوم را ندارد.» اين روزنامه از اجرايي نشدن اين قرارداد استقبال کرد و مدعي شد؛ «با عدم اجراي اين قرارداد، رآکتور (تحقيقاتي) ايران طي دو سال بدون سوخت باقي خواهد ماند و کمتر از دو جين کشور هستند که توانايي توليد چنين اورانيومي را دارند و اين امر خود اهرم فشاري بر ايران است که باعث مي شود اين کشور غني سازي خود را به کلي متوقف کند.» اين روزنامه در ادامه مدعي شد؛ «از سوي ديگر بسياري از کارشناسان معتقدند براي ايراني ها تبديل اورانيومي که در خارج از ايران غني شده است به بمب اتمي بسيار راحت تر است، چون اورانيومي که خود ايران توليد مي کند داراي ناخالصي است.» اين روزنامه در ادامه ادعاهاي خود دليل حمايت امريکا از اين طرحي که به ضررش بود و رد اين پيشنهاد از سوي ايران با اينکه به نفعش بود را به دليل مسائل داخلي عنوان کرد و نوشت؛ «اوباما با اين کار مي خواست انتقادات جمهوريخواهان را مبني بر اينکه سياست گفت وگوي وي براي برنامه اتمي ايران کارگر نيست، کاهش دهد و ادعا کند با خروج اورانيوم از ايران، براي يک سال يا بيشتر خطر توليد بمب اتمي از سوي تهران را خنثي کرده است. اما رد اين پيشنهاد از سوي ايران براي همه غيرمنتظره بود چرا که با رد اين پيشنهاد، زبان کساني که به دنبال حمله به ايران هستند دراز شده است.» با تمام اين اوصاف بايد اميدوار بود دستگاه ديپلماسي ايران، براي در پيش گرفتن رويه حاضر در سياست خارجي و عدم استقبال از پيشنهاد انتقال سوخت که شخص احمدي نژاد آن را مطرح کرد، دليل مناسبي داشته باشد چرا که مسلماً دستگاه ديپلماسي، اطلاعات يا تحليلي دارد که در دسترس عموم مردم و اصحاب رسانه نيست.

جهان در هفته يي که گذشت
آرش قرايي

در هفته گذشته فرزند يک ميليونر نيجريايي سعي کرد هواپيمايي را که از هلند به مقصد ايالات متحده پرواز مي کرد منفجر کند، ليو شيااوبو منتقد دولت چين که از بازماندگان حوادث ميدان تيان آن من است به اتهام براندازي به 11 سال زندان محکوم شد، لايحه اصلاح قانون خدمات بهداشتي و درماني ايالات متحده که از وعده هاي اصلي باراک اوباما در رقابت هاي انتخاباتي بود در مجلس سناي اين کشور با 60 راي موافق چراغ سبز گرفت، و بمبگذاري در مراسم عاشورا در کشمير پاکستان دست کم جان هشت نفر را گرفت. خبري ظاهراً نه چندان مهم از کره شمالي به دليل داستاني که درباره فراگير شدن تکنولوژي و تاثير آن بر شکل حکومت ها دارد و همچنين نگراني هاي امنيتي امريکا پس از بمبگذاري ناموفق روز کريسمس که مهم ترين خبر خارجي هفته گذشته بود با جزئيات مورد بررسي قرار گرفته اند.
سخنان سبز احمدي نژاد در کپنهاگ
محمد درويش*

در آخرين روزهاي برپايي بزرگ ترين همايش محيط زيستي جهان در کپنهاگ، اين محمود احمدي نژاد بود که طلسم را شکست و براي نخستين بار در قامت فرد نخست قوه مجريه در کنفرانسي شرکت کرد که از زمان شکل گيري اش در ريو - سال 1992 - هيچ يک از روساي جمهور پيشين ايران حاضر نشده بودند تا خود شخصاً رهبري هيات اعزامي را بر عهده داشته باشند؛ واقعيتي که در نوع خود تامل برانگيز بوده و نام رئيس دولت دهم را براي هميشه در کتاب هاي تاريخ محيط زيست ايران ثبت خواهد کرد.

علاوه بر اين، فرازهايي از سخنان دکتر احمدي نژاد در پايتخت يکي از سردترين کشورهاي اروپايي درباره خطرات روزافزون و شتابناک جهان گرمايي بسيار اميدبخش بود؛ به نحوي که شنيدن اين سخنان از رئيس دولتي که تاکنون کمترين توجه را به ملاحظات محيط زيستي نشان داده است، هم شوکه کننده و ناباورانه بود و هم اميدبخش و پيش برنده. به ويژه آنجايي که ايشان صراحتاً از همه دوستداران طبيعت و حيات انساني و گروه هاي مردمي که با سخنراني ها و تجمعات و روشنگري هاي خود، موجب تحريک حساسيت مثبت نسبت به ضرورت صيانت از محيط زيست شده اند، تشکر کردند.

به نظر مي رسد بين دولت نهم و دولت دهم فاصله يي ژرف در حوزه جايگاه اختصاص يافته به محيط زيست وجود دارد زيرا در دولت نهم تقريباً همه دولتمردان به شکلي تظاهرات و فعاليت هاي گروه هاي حامي محيط زيست را با ديده ترديد و شک مي نگريستند؛ از وزير ارشاد بگير تا وزير کشور و معاون اول رئيس جمهور و حتي خود رئيس دولت نهم که آشکارا منابع طبيعي را سد راه توسعه ناميد.

امروز اما رئيس سازمان حفاظت محيط زيست مي گويد هر آنچه دارد براي حفظ طبيعت ايران هزينه خواهد کرد، اجازه عبور جاده در جنگل ابر را نخواهد داد، صنايع آلوده کننده را وامي دارد تا استانداردهاي محيط زيستي را رعايت کنند و از همه مهم تر آنکه براي نخستين بار يک متخصص عاشق طبيعت - دکتر محمدباقر صدوق - را به عنوان معاونت محيط طبيعي خود برگزيده است.

رئيس دولت دهم هم برخلاف رئيس دولت نهم ديگر حرف هايي نمي زند که طرفداران محيط زيست را برنجاند، ديگر مردم را تشويق به زاد و ولد بيشتر نکرده و نمي گويد راه استان شدن از انفجار بمب جمعيتي مي گذرد، ايشان حتي اعتراضي به معاون خود نمي کند که چرا ايران را دهمين کشور تخريب کننده محيط زيست مي نامد و در کپنهاگ نشان مي دهد که به درستي خطر جهان گرمايي را دريافته و نويد مطالعات گسترده دولت متبوعش را در زمينه استحصال انرژي هاي نو - به ويژه خورشيد و باد - مي دهد.

حالا بايد به انتظار بنشينيم و ببينيم آيا حضور احمدي نژاد و سخنان سبز او نويدبخش آغاز دوراني جديد در مديريت محيط زيست ايران و همراستا با آموزه هاي مندرج در اصل 50 قانون اساسي است؟

شما چه فکر مي کنيد؟،

ہ عضو هيات علمي موسسه تحقيقات جنگل ها و مراتع کشور
هديه کريسمس القاعده منفجر نشد

عمر فاروق عبدالمطلب تبعه نيجريه، فرزند يک بانکدار ميليونر است که تحصيلات ابتدايي و متوسطه خود را در مدرسه بين المللي بريتانيايي در توگو انجام داده و  در لندن به کالج رفته. او روز کريسمس بمبي به خود بست، سوار هواپيماي خط «نورتوست ايرلاينز» به مقصد ديترويت شد. به گفته ليبرمن سناتور مستقل امريکايي اين معجزه کريسمس بود که از قتل عام 278 مسافر و 11 خدمه اين پرواز جلوگيري کرد؛ چاشني بمبي که عمر همراه خود داشت درست عمل نکرد و تنها موجب سوختگي بدن او و بخشي از ديواره هواپيما شد.

با اين رويداد شدت نگراني هاي امنيتي در آستانه سال نو ميلادي و افزايش سفرهاي هوايي به حدي رسيد که دو روز بعد وقتي يک تبعه نيجريايي در همان پرواز به دليل بيماري نتوانست از دستشويي هواپيما بيرون بيايد، وضعيت فوق العاده اعلام شد و هواپيما فرود اضطراري انجام داد. اين وضعيت همچنين پرسش هاي زيادي را درباره خلل هاي امنيتي در مرزهاي امريکا مطرح کرد که اکنون به دستور اوباما مسوولان امريکايي مشغول بررسي آنها هستند. اينکه چطور عبدالمطلب توانسته ماده منفجره قابل شناسايي را از بازرسي هاي فرودگاه عبور دهد يکي از اين پرسش هاي امنيتي است که بي پاسخ مانده است. پرسش ديگر اين است که چطور او توانسته ويزاي امريکا را دريافت کند. پدر عبدالمطلب چندي پيش با آگاهي از گرايشات افراطي فرزندش نام او را در اختيار مقامات امريکايي گذاشته بود. ژانت ناپوليتانو دبير شوراي امنيت داخلي امريکا ضمن تاييد وجود نام عبدالمطلب در فهرست 550 هزار نفري اشخاص تحت نظر توضيح داد دولت امريکا مدارک کافي براي انتقال نام وي به فهرست 14 هزار نفري افراد ممنوع الورود به ايالات متحده را در دست نداشته است. همان طور که ليبرمن نيز اشاره کرد، به نظر مي رسد عبدالمطلب از جمله افرادي است که به خاطر بيگانگي از خانواده و به طور غيرسازماندهي شده به گرايشات افراطي تمايل پيدا کرده است. او پيش از اين عمليات ناموفق مدتي را در يمن سپري کرد و گفته مي شود تحت آموزش ها و فرمان شيخ انور الاولاقي به اين عمليات دست زده است. الاولاقي زماني از دستيارهاي شخصي بن لادن بود و اخيراً نيز در هدايت عمليات يک سرگرد امريکايي در فورت هود ايالت تگزاس که منجر به مرگ 13 نفر شد، دست داشت. گفته مي شود الاولاقي هفته گذشته در عمليات مشترک يمن و ايالات متحده عليه القاعده در جنوب شرق اين کشور کشته شده اما اين خبر هنوز تاييد نشده است. اطمينان از اينکه عبدالمطلب بخشي از يک شبکه و برنامه گسترده تر القاعده براي حمله به خاک امريکا نيست از فشار و نگراني هاي امنيتي مقامات و مردم امريکا اندکي کاسته است.

مرور مطبوعات ايران در هفته يي که گذشت
عاشوراي 88
آسمان ايران همچنان ابري است. روزهاي غم انگيز و شب هاي سرد و دريغ از شنيدن يک خبر خوش. روزهايي که گذشت اگر پيچ راديو را باز مي کرديد در مجلس، برخي نمايندگان به دنبال طرح کاهش اختيارات موسسه تنظيم و نشر آثار امام(ره) بودند. در تهران هم برکناري ميرحسين موسوي از فرهنگستان هنر واکنش هاي مختلفي را بين سياسيون به وجود آورد. اما از همه جالب تر بي اطلاعي علي معلم دامغاني از انتصاب خودش به جاي ميرحسين موسوي در فرهنگستان هنر بود. اما گاهي در بين اخبار عجيب و غريب روزهاي گذشته خبرهايي را مي شنويد که کمي تبسم را بر لب تان مي آورد؛ وقتي احمدي نژاد در بين مردم شيراز خطاب به غربيان و به ويژه انگليس مي گويد؛ «خسارت جنگ جهاني دوم را از حلقوم استکبار بيرون مي کشيم». اما سرعت تحولات سياسي ايران آنقدر زياد است که اتفاق مهم يک روز، با اتفاق مهم ديگري در روز بعد آنقدر تحت تاثير قرار مي گيرد که در اين بين اگر آن خبر قبلي به فراموشي سپرده نشود لااقل کم رنگ مي شود. حوادث روز عاشورا از نمونه هاي اين ماجرا است که تمام اتفاقات روز هاي گذشته و حتي چند ماه اخير را بار ديگر تحت الشعاع قرار داد.



بعد از حوادث روز عاشورا روزنامه جوان در مطلبي با عنوان «سناريوي کشته سازي هدف اصلي آشوب روز عاشورا» مي نويسد؛ «فتنه گران فرقه موسوي تدارکات وسيعي براي روز عاشورا داشته اند و يکي از اين برنامه ها پروژه کشته سازي با هدف ايجاد آشوب و بلوا در روزهاي پس از عاشورا بوده است. بنابر اين گزارش پس از ناکامي اين سناريو در روزهاي 13 آبان و 16 آذر جريان فتنه در جلسات محفلي خود پس از فوت حسينعلي منتظري به اين نتيجه رسيد که بايد براي ادامه اغتشاشات و مناسبت سازي هاي بعدي چند کشته در روز عاشورا داشته باشند.» اين گزارش مي افزايد؛ «در اين جلسات حتي تصميم گرفته شد اگر نتوانستند نظام را به برخورد با خود ترغيب کنند بايد با خودزني و کشته سازي جعلي همچون ساير کشته سازي هاي گذشته به ادامه اغتشاشات دامن بزنند.»

روزنامه جوان در ادامه مي نويسد؛ «رفتار اراذل وابسته به فرقه موسوي به شدت وحشيانه، خشن و تحريک آميز بوده است به طوري که بارها مشاهده شد در برخي از تجمعات با سنگ پراکني از پشت به سمت اغتشاشگران موجبات مجروحيت آنها را فراهم مي کردند. حتي در برخي موارد مشاهده شد برخي از خودروهاي مشکوک با حرکت مستقيم به سمت اغتشاشگران باعث جراحت آنها مي شدند. از سوي ديگر مشاهده شد اراذل اجاره يي فرقه موسوي مجهز به سلاح گرم بوده اند و حتي در ميدان امام حسين به سمت خودرو پليس تيراندازي کرده اند. شنيده هاي خبرنگار جوان نيز از سوي ديگر حاکي از آن است که چند تن از عوامل فرقه موسوي توسط اراذل اجاره يي از بالاي برخي پل ها به پايين پرتاب شده اند تا پازل سناريوي کشته سازي توسط فرقه سبز کامل تر شود.»

و البته در اين بين روزنامه کيهان هم با اشاره به حوادث روز عاشورا «تداوم پروژه کشته سازي» را مهم ترين هدفگذاري طراحان آشوب در تهران مي داند و مي نويسد؛ «جريان (فتنه) بدنه اجتماعي و نيروي عمل کننده خود در کف خيابان را تقريباً از دست داده است و بنابراين کاملاً منطقي است که تصور کنيم «اتاق فکر فتنه»- بيروني و داخلي- تصميم گرفته باشد که به هر شکل ممکن، براي احياي مجدد اين بدنه اجتماعي تلاش کند. آسان ترين و کوتاه ترين راه براي رسيدن به اين هدف تداوم پروژه کشته سازي است که در ماه هاي گذشته و در جريان مواردي مانند ندا آقا سلطان، فتنه گران بهره هاي فراوان از آن بردند. (روز عاشورا) در عرض کمتر از دو ساعت حضور آشوبگران در خيابان هاي تهران چهار نفر کشته شده اند که يکي از آنها جزء نزديکان ميرحسين موسوي است. شواهدي که دستگاه هاي مسوول به زودي ارائه خواهند کرد نشان مي دهد مرگ همه اين افراد و خصوصاً فرد نزديک به موسوي کاملاً مشکوک و بلکه به نحو پيش پا افتاده يي سازماندهي شده است. روشن است که وقتي ميان چند صد نفر دقيقاً يک نفر گلوله مي خورد، نمي توان موضوع را به حساب برخورد روتين پليس با اغتشاشگران گذاشت بلکه يک مورد اينچنيني يک «ترور» کاملاً برنامه ريزي شده با اهدافي مشخص است. اين ترور مي تواند انگيزه هاي به شدت تضعيف شده فرد لجوجي چون موسوي براي تداوم فتنه گري را احيا کند و علاوه بر آن مي تواند بدل به چشمه يي جديد براي به خيابان دعوت کردن بخشي از مردم شود و به عنوان منبع تغذيه آشوب هاي بعدي عمل کند.

نويسنده در ادامه مي نويسد؛ «جمعي از حاضران در ناآرامي هاي روز عاشورا از شهرستان هاي دوردست به تهران منتقل شده و به انواعي از سلاح هاي سرد مجهز بوده اند. ميل به سمت استفاده از «اجيرشدگان»- با مزد و بي مزد- و کساني که يا به روش هاي مختلف واقعي يا مجازي وارد شبکه شده اند در آشوب هاي اخير، نشان دهنده آن است که فتنه گران به طور کامل از مردم قطع اميد کرده و برنامه هاي آينده خود را در چارچوب پروژه «جنگ اوباش عليه مردم» سازماندهي کرده اند. مردم عادي مسلماً حتي اگر اعتراضي هم داشته باشند قرآن آتش نمي زنند، به پرچم امام حسين(ع) و محل عزاداري زائران آن اهانت نمي کنند و مهم تر از همه در روزي که نماد اوج جانبازي در دفاع از اسلام است عليه اسلام شعار نمي دهند. کاملاً پيداست که در آشوب هايي شبيه آنچه ديروز رخ داد ما با يک جمعيت به شدت آلوده که محصول شبکه سازي دشمن در بخش هايي از طيف هاي معاند نظام است مواجه هستيم که هيچ حد و مرزي براي توهين، جسارت و جنايت نمي شناسند.»

همين حوادث خونين روز عاشورا امسال نيز حتي حمله به سخنراني سيد محمد خاتمي در جماران در روز تاسوعا و واکنش ها به تشييع پيکر آيت الله منتظري را تحت تاثير خود قرار داد.

اما سيدمجتبي واحدي سردبير آفتاب يزد وقتي خبر روزنامه کيهان را ديد که مدعي شده بود در تشييع جنازه آيت الله منتظري فقط پنج هزار نفر شرکت کرده بودند در مطلبي با عنوان «از استاديوم تبريز تا خيابان هاي قم» نوشت؛ «کساني که روحانيون محبوب آنها تا چند سال قبل اعلام مي کردند «اکثريت، نشانه حقانيت نيست» نبايد فکر خود را با اعداد و ارقام مشغول کنند. اما آيا آنها حق دارند تا اين حد دست به تحريف بزنند؟»

نويسنده سپس نکته يي را يادآوري مي کند که خواندن آن خالي از لطف نيست. وي مي نويسد؛ «بعضي روزنامه ها، در جريان سفر يکي از مقامات به تبريز هنرنمايي را به اوج رسانده و تصاويري را منتشر کردند که با عکس هاي منتشره توسط خبرگزاري هاي اصولگرا تفاوت عمده داشت. مثلاً درحالي که عکس هاي منتشرشده توسط همه خبرگزاري ها، سکوهاي خالي ورزشگاه

- محل سخنراني- را به خوبي نشان مي داد اين روزنامه ها عکسي را چاپ کردند که همان سکوها مالامال از جمعيت بود. البته با توجه به شرايط آب و هوايي آن روز تبريز، خالي بودن بخشي از ورزشگاه، موضوع عجيبي نبود اما ظاهراً شدت علاقه، باعث شده بود تکنولوژي را براي خوشحال ساختن دوستان خود به خدمت بگيرند و جمعيت حاضر در محل سخنراني را چند برابر نشان دهند. وقتي آن قصه را به ياد آوردم با خود گفتم که شايد خواسته اند جبران مافات کنند لذا جمعيت افزوده شده بر آن تصوير را از جمعيت حاضر در تشييع جنازه مرحوم منتظري کم کرده اند. اما متوجه شدم اين مساله نيز نمي تواند رقم پنج هزار نفري را توجيه کند زيرا حتي اگر معادل گنجايش آن ورزشگاه را از تشييع کنندگان روز دوشنبه کم کنيم باز هم به رقمي به مراتب بالاتر از پنج هزار نفر خواهيم رسيد. پس تصميم گرفتم به جاي خسته کردن ذهن خويش، منتظر بمانم تا منصفاني از جناح اصولگرا براي حل اين معما پيشقدم شوند.»

واحدي در ادامه ارائه چنين آمارهايي را موجب نگراني جدي مي داند و مي نويسد؛«اين نگراني از آنجا آغاز مي شود که ظاهراً تعدادي از تريبون داران و صاحب نفوذان در کشور، اطلاعات مندرج در يکي دو روزنامه را به راحتي مي پذيرند و همين اطلاعات را مبناي تحليل ها- و شايد تصميم گيري ها- قرار مي دهند. به نظر مي رسد مخاطب اصلي تصوير بازسازي شده يا رقم پنج هزار نفري هم، همين افراد صاحب نفوذ هستند وگرنه بعيد است دست اندرکاران اصلي همين روزنامه، تصاوير مخابره شده از آن سخنراني و اين تشييع جنازه را نديده باشند و ندانند که جمعيت واقعي در قم چقدر بود يا سکوهاي آن ورزشگاه چه وضعيتي داشت. به عبارت واضح تر شايد براي القاي کثرت طرفداران يک تفکر و قلت حاميان يک جريان، گاه تنظيم يک تصوير ضرورت مي يابد و گاه تعديل آمار يک جمعيت. البته ممکن است آن تصوير و اين آمار هر دو ناشي از ضعف قدرت محاسبه و تحليل چند خبرنگار يا مصلحت انديشي بالاتري مانند روحيه بخشي به دوستان باشد که نگارنده از آن بي خبر است.اما به هر حال هرچه باشد اين نگراني همچنان وجود دارد که «اعتمادکنندگان صاحب نفوذ به رسانه هاي اينچنيني، براساس همين خبرها، تصاوير و آمارها، تصميماتي بگيرند که اگر آمار واقعي مراسمي مانند تشييع جنازه قم و سخنراني تبريز را بدانند، در اتخاذ آن تصميم ها قدري تامل به خرج دهند،»

اما روزنامه «وطن امروز» چند روز بعد در مطلبي با اندازه گيري و ضرب مساحت خيابان ها به اين نتيجه رسيده بود که 12 هزار جمعيت، نهايتاً بيشتر در آن خيابان هايي که پيکر آيت الله منتظري را تشييع مي کردند جا نمي شوند،

ہ بررسي روزنامه ها از سه شنبه يک دي تا دوشنبه هفت دي صورت گرفته است.
عناوين اين صفحه
اقتصاد دولتي جايگزين اقتصاد دولتي
موانع ملي شدن جشنواره فجر
هدفمند کردن يارانه ها از منظر ديگر
مزيت ها و پيامدهاي هدفمند کردن يارانه ها
جنگ عادلانه
ضرب الاجل واشنگتن از نفس افتاد
جهان در هفته يي که گذشت
سخنان سبز احمدي نژاد در کپنهاگ
هديه کريسمس القاعده منفجر نشد
عاشوراي 88

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام